🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد فیلم John Wick کانال نقد فیلم و سریال🎞 @NaghdeFilmoSerial🎞
John Wick
منتقد : امید سلیمی
اژدها وارد میشود
یکی از بزرگترین آرزوهای دوران کودکی من(واحتمالا بسیاری از پسربچه های دیگر) این بود که هنگام تماشای یک فیلم اکشن بدون آنکه کسی اعتراض کند بتوانم سکانسهای دیالوگ دار فیلم را رد کنم و سریع به اکشن و کشت وکشتارفیلم برسم. سازندگان(جان ویک) با ساخت این دوفیلم به درستی آرزوی سالهای دور عده ای فیلم بین ازجمله مرا یکجا برآورده کرده اند و آثاری ساخته اند که مجموع دیالوگ گفتن شخصیتها درآنها به اندازه یک برگه کاغذ هم نیست! جان ویک میداند درچنین فیلمهایی کسی منتظر داستانی تازه و غافلگیرکننده نیست.اصولا شخصیتی شکل نخواهد گرفت و منطق آنچنانی نیز قرار نیست برحوادث فیلم حاکم باشد پس به جای تمام این موارد آنها یک اکشن بی وقفه خالص را تحویل تماشاگر میدهند و دراین راستا انصافا سنگ تمام میگذارند .بدون تعارف جان ویک دربخش اکشن سرآمد تمام آثار این سالهاست از(تیکن) گرفته تا(سریع و خشمگین) و سری(ماموریت غیر ممکن) و... جان ویک همه راپشت سرگذاشته و باسرعتی باورنکردنی از روی تمامشان رد میشود! فیلمبرداری های بدون کات زیادی را دراین زمینه خواهید یافت که لذت تماشای اکشنهای فیلم رابالا برده اند. دوربین همواره فاصله مناسبی با افراد داخل سکانسها دارد و زخمی شدن و کشته شدن آنها را به دقت و بدون کم و کاستی مشاهده میکنید.درکنار دوربین معرکه فیلم تدوین هم بسیارموثراست و بدون برشهای سریع و آزاردهنده ای که معمولا درآثار اکشن بلای جان مخاطب میشوند اینجا با تدوینی طرفیم که به دیگر آثار اکشن می آموزد چگونه از یک نما به نمای دیگر کات بزنند.سازندگان جان ویک تنها به دوربین ثابت و تدوینهای با حوصله اکتفا نکرده اند و از رنگ و نور هم بهره برده اند تا جان ویک ها از نظر بصری در زمره چشمنوازترین آثار این سالها قراربگیرند. به عنوان مثال در قسمت اول و جاییکه جان ویک به کلوپ زیرزمینی حمله میکند ترکیب رنگهای مشکی.سفید.بنفش و قرمز با چشمانتان کاری میکنند که در لحظاتی زدوخورد هارا بی خیال شده و از نمایش رنگها لذت ببرید. در جان ویک هر شلیک گلوله.مشت یا لگدی که پرتاب میشود کاملا برنامه ریزی شده و دارای حساب و کتاب است . (کیانوریوز) پس از سه گانه(ماتریکس) همچون هیولایی بیرحم بردشمنان میتازد و یک ماشین کشتار درجه یک را نشانمان میدهد. جان ویک یک فرصت طلایی برای کیانو ریوز بود تانشان دهد چگونه میتواند دوباره اوج بگیرد و اوهم به خوبی ازاین فرصت بهره برده و یک ضدقهرمان خشن و بزن بهادر را میسازد که تنها یک نگاه از او به لنز دوربین کافیست تا دلهره بر مخاطب چیره شود. جان ویک کاملا متکی به اجرای کارگردان و توانایی فیزیکی هنرپیشگان خوداست. حین تماشای این دوفیلم هرگز به منطق و بالا و پایینهای داستانی توجه نکنید و دنبال تعقل دررفتار افراد فیلم نباشید. جان ویک بهشتی برای علاقه مندان به اکشن است. همانند یک بازی ویدئویی بی مغز خودرابرای نبرد و خون وگلوله آماده کنید و لذت ببرید ازچندساعت کشتار همه جانبه!
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
منتقد : امید سلیمی
اژدها وارد میشود
یکی از بزرگترین آرزوهای دوران کودکی من(واحتمالا بسیاری از پسربچه های دیگر) این بود که هنگام تماشای یک فیلم اکشن بدون آنکه کسی اعتراض کند بتوانم سکانسهای دیالوگ دار فیلم را رد کنم و سریع به اکشن و کشت وکشتارفیلم برسم. سازندگان(جان ویک) با ساخت این دوفیلم به درستی آرزوی سالهای دور عده ای فیلم بین ازجمله مرا یکجا برآورده کرده اند و آثاری ساخته اند که مجموع دیالوگ گفتن شخصیتها درآنها به اندازه یک برگه کاغذ هم نیست! جان ویک میداند درچنین فیلمهایی کسی منتظر داستانی تازه و غافلگیرکننده نیست.اصولا شخصیتی شکل نخواهد گرفت و منطق آنچنانی نیز قرار نیست برحوادث فیلم حاکم باشد پس به جای تمام این موارد آنها یک اکشن بی وقفه خالص را تحویل تماشاگر میدهند و دراین راستا انصافا سنگ تمام میگذارند .بدون تعارف جان ویک دربخش اکشن سرآمد تمام آثار این سالهاست از(تیکن) گرفته تا(سریع و خشمگین) و سری(ماموریت غیر ممکن) و... جان ویک همه راپشت سرگذاشته و باسرعتی باورنکردنی از روی تمامشان رد میشود! فیلمبرداری های بدون کات زیادی را دراین زمینه خواهید یافت که لذت تماشای اکشنهای فیلم رابالا برده اند. دوربین همواره فاصله مناسبی با افراد داخل سکانسها دارد و زخمی شدن و کشته شدن آنها را به دقت و بدون کم و کاستی مشاهده میکنید.درکنار دوربین معرکه فیلم تدوین هم بسیارموثراست و بدون برشهای سریع و آزاردهنده ای که معمولا درآثار اکشن بلای جان مخاطب میشوند اینجا با تدوینی طرفیم که به دیگر آثار اکشن می آموزد چگونه از یک نما به نمای دیگر کات بزنند.سازندگان جان ویک تنها به دوربین ثابت و تدوینهای با حوصله اکتفا نکرده اند و از رنگ و نور هم بهره برده اند تا جان ویک ها از نظر بصری در زمره چشمنوازترین آثار این سالها قراربگیرند. به عنوان مثال در قسمت اول و جاییکه جان ویک به کلوپ زیرزمینی حمله میکند ترکیب رنگهای مشکی.سفید.بنفش و قرمز با چشمانتان کاری میکنند که در لحظاتی زدوخورد هارا بی خیال شده و از نمایش رنگها لذت ببرید. در جان ویک هر شلیک گلوله.مشت یا لگدی که پرتاب میشود کاملا برنامه ریزی شده و دارای حساب و کتاب است . (کیانوریوز) پس از سه گانه(ماتریکس) همچون هیولایی بیرحم بردشمنان میتازد و یک ماشین کشتار درجه یک را نشانمان میدهد. جان ویک یک فرصت طلایی برای کیانو ریوز بود تانشان دهد چگونه میتواند دوباره اوج بگیرد و اوهم به خوبی ازاین فرصت بهره برده و یک ضدقهرمان خشن و بزن بهادر را میسازد که تنها یک نگاه از او به لنز دوربین کافیست تا دلهره بر مخاطب چیره شود. جان ویک کاملا متکی به اجرای کارگردان و توانایی فیزیکی هنرپیشگان خوداست. حین تماشای این دوفیلم هرگز به منطق و بالا و پایینهای داستانی توجه نکنید و دنبال تعقل دررفتار افراد فیلم نباشید. جان ویک بهشتی برای علاقه مندان به اکشن است. همانند یک بازی ویدئویی بی مغز خودرابرای نبرد و خون وگلوله آماده کنید و لذت ببرید ازچندساعت کشتار همه جانبه!
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد فیلم The Mist کانال نقد فیلم و سریال🎞 @NaghdeFilmoSerial🎞
The Mist
منتقد: امید سلیمی
و تو چه میدانی که پشت آن مه چیست
طوفانی ناگهانی ازراه میرسد.درختان کنده میشوند.برقها و خطوط تلفن یکی پس ازدیگری قطع میگردند و مردم شهری کوچک بدون آنکه حتی لحظه ای به ذهن خوش خیالشان برسد که چه سرنوشت شومی در انتظار آنهاست برای تهیه اقلام مورد نیاز خویش به فروشگاهی بزرگ میروند و رفته رفته زمزمه ها و حرفهای زیرلب و پنهانی شکل میگیرند و ... فیلم درخشان و فراموش نشدنی (مه) اثر هنرمندبزرگ(فرانک دارابونت) دارای شاخصه های مهمی است که باعث گردیده هرچندوقت یکبار آنرا با دقت تماشا کنم و هربار از تماشای اجرای درخشان آن لذت ببرم. فیلم مه ازهمان نخستین دقایق با شروع کنجکاو برانگیزخویش مخاطب را باخود همراه ساخته و درادامه با پرداخت منطقی و به اندازه از موقعیت داستانی و شخصیتهای خویش تبدیل به یکی از بهترین آثار تولیدی از نوشته های(استیون کینگ) میشود. مه موفق میشود همزمان حس تعلیق و تشویش بیننده را نسبت به محیط داخلی فروشگاه و هم نسبت به وجود ناشناخته های دنیای بیرون حفظ کندو دراین راستا به تمام جزییات بها میدهد. کاملا آشکاراست وقتی پای نوشته های آقای کینگ درمیان باشد ترس مخاطب باید بین انسان و هیولا تقسیم شود! انسانهای این فیلم دربرخی لحظات به خوبی جای نیروهای اهریمنی و ماورایی ایفای نقش میکنند و نفس را درسینه مخاطب حبس مینمایند. تجمع دسته ای از انسانها که ترس از ناشناخته ها همچون خوره به جانشان افتاده و واژه امید و رستگاری برایشان رنگ باخته مجال مناسبی را در اختیار فرانک دارابونت قرار داده تا مخاطب را در فضایی بسته از خفقان و التهاب نگه دارد و صبر وشکیبایی وی را بیازماید. مه اما همانطور که پیشترنیز گفتم تنها به ترس از انسانهای پریشان احوال و غیرقابل پیش بینی اکتفا نمیکند و با نمایشی ترسناک از مخلوقاتی چندش آور دربخش هیجان انگیز و پرتحرک خویش نیز نمره قبولی دریافت میکند. بدون شک نخستین مواجهه با سکانسهای اکشن و تعقیب و گریز این فیلم آدرنالین خونتان را درحد انفجار بالا میبرند و کاری میکنند این موجودات اجازه ورود به کابوسهای شبانه شما را نیز داشته باشند!(سکانس حمله شبانه به فروشگاه و غافلگیری داروخانه از این دست سکانسها هستند)مه اما برگ برنده ای دارد که درصدزیادی از تولیدات مهم سینمایی دنیا از آن بی بهره هستند و آنهم پایان بندی درخشان اثراست. این پایان بندی که به اعتقاد بنده جز بهترین پایان بندیهای تاریخ سینماست(درکنار روشناییهای شهر.پاپیون.گلادیاتور. دانی دارکو و....) باعث میشود ارزش و عیار فیلم مه بالاتر از آثار همرده خویش قرارگیرد. مه فیلمنامه هوشمندانه ای دارد و درچندپرده رفته رفته به نقطه اوج خویش میرسد و دراین بین به بخش میانی که طبیعتا مهمترین قسمت کارهست نیز بیشترین بها را میدهد. مه این فیلمنامه را با کارگردانی دقیقی همراه میکند (دکوپاژ کارگردان در اکشنها. چگونگی بهره گیری از موسیقی و افکتهای صوتی در فیلم. شکار نماهای ماندگاری همچون نماهای دلهره آور پایانی داخل ماشین و رسیدن به میزانسنهای مضطرب کننده ای همچون سکانس قتل یکی از افسران جوان به دست مردم) و تبدیل به یکی از درخشانترین تریلرهای قرن جدید میشود. مه اثر دست کم گرفته شده ای است که گذر زمان برارزش آن خواهد افزود.
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
منتقد: امید سلیمی
و تو چه میدانی که پشت آن مه چیست
طوفانی ناگهانی ازراه میرسد.درختان کنده میشوند.برقها و خطوط تلفن یکی پس ازدیگری قطع میگردند و مردم شهری کوچک بدون آنکه حتی لحظه ای به ذهن خوش خیالشان برسد که چه سرنوشت شومی در انتظار آنهاست برای تهیه اقلام مورد نیاز خویش به فروشگاهی بزرگ میروند و رفته رفته زمزمه ها و حرفهای زیرلب و پنهانی شکل میگیرند و ... فیلم درخشان و فراموش نشدنی (مه) اثر هنرمندبزرگ(فرانک دارابونت) دارای شاخصه های مهمی است که باعث گردیده هرچندوقت یکبار آنرا با دقت تماشا کنم و هربار از تماشای اجرای درخشان آن لذت ببرم. فیلم مه ازهمان نخستین دقایق با شروع کنجکاو برانگیزخویش مخاطب را باخود همراه ساخته و درادامه با پرداخت منطقی و به اندازه از موقعیت داستانی و شخصیتهای خویش تبدیل به یکی از بهترین آثار تولیدی از نوشته های(استیون کینگ) میشود. مه موفق میشود همزمان حس تعلیق و تشویش بیننده را نسبت به محیط داخلی فروشگاه و هم نسبت به وجود ناشناخته های دنیای بیرون حفظ کندو دراین راستا به تمام جزییات بها میدهد. کاملا آشکاراست وقتی پای نوشته های آقای کینگ درمیان باشد ترس مخاطب باید بین انسان و هیولا تقسیم شود! انسانهای این فیلم دربرخی لحظات به خوبی جای نیروهای اهریمنی و ماورایی ایفای نقش میکنند و نفس را درسینه مخاطب حبس مینمایند. تجمع دسته ای از انسانها که ترس از ناشناخته ها همچون خوره به جانشان افتاده و واژه امید و رستگاری برایشان رنگ باخته مجال مناسبی را در اختیار فرانک دارابونت قرار داده تا مخاطب را در فضایی بسته از خفقان و التهاب نگه دارد و صبر وشکیبایی وی را بیازماید. مه اما همانطور که پیشترنیز گفتم تنها به ترس از انسانهای پریشان احوال و غیرقابل پیش بینی اکتفا نمیکند و با نمایشی ترسناک از مخلوقاتی چندش آور دربخش هیجان انگیز و پرتحرک خویش نیز نمره قبولی دریافت میکند. بدون شک نخستین مواجهه با سکانسهای اکشن و تعقیب و گریز این فیلم آدرنالین خونتان را درحد انفجار بالا میبرند و کاری میکنند این موجودات اجازه ورود به کابوسهای شبانه شما را نیز داشته باشند!(سکانس حمله شبانه به فروشگاه و غافلگیری داروخانه از این دست سکانسها هستند)مه اما برگ برنده ای دارد که درصدزیادی از تولیدات مهم سینمایی دنیا از آن بی بهره هستند و آنهم پایان بندی درخشان اثراست. این پایان بندی که به اعتقاد بنده جز بهترین پایان بندیهای تاریخ سینماست(درکنار روشناییهای شهر.پاپیون.گلادیاتور. دانی دارکو و....) باعث میشود ارزش و عیار فیلم مه بالاتر از آثار همرده خویش قرارگیرد. مه فیلمنامه هوشمندانه ای دارد و درچندپرده رفته رفته به نقطه اوج خویش میرسد و دراین بین به بخش میانی که طبیعتا مهمترین قسمت کارهست نیز بیشترین بها را میدهد. مه این فیلمنامه را با کارگردانی دقیقی همراه میکند (دکوپاژ کارگردان در اکشنها. چگونگی بهره گیری از موسیقی و افکتهای صوتی در فیلم. شکار نماهای ماندگاری همچون نماهای دلهره آور پایانی داخل ماشین و رسیدن به میزانسنهای مضطرب کننده ای همچون سکانس قتل یکی از افسران جوان به دست مردم) و تبدیل به یکی از درخشانترین تریلرهای قرن جدید میشود. مه اثر دست کم گرفته شده ای است که گذر زمان برارزش آن خواهد افزود.
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد فصل پنجم Bojack Horesman کانال نقد فیلم و سریال🎞 @NaghdeFilmoSerial 🎞
Bojack Horesman , S5
منتقد امید سلیمی
به بهانه یک فصل شگفت انگیز تازه:ارمغان تاریکی
این همان مسیری است که سازندگان انیمیشن(بوجک هورسمن) ازپنج سال پیش خواسته یا ناخواسته،آگاهانه یا ناآگاهانه سنگ بنای آن را پی ریزی کردند و با نمایش این فصل به خود و مخاطبان این نمایش درسراسر دنیا با صدای بلند اعلام کردند گویا قرار نیست شخصیت لجباز. خودویرانگر و بی ثبات این سریال روی خوش هستی راتجربه کند!!احتمال میدهم سازندگان این سریال درروزهای نخست نگارش فیلمنامه باخود گفته اند همین که یک سریال کمدی پرجنب و جوش و مملو ازشوخی های کلامی/موقعیتی خلق کنیم و درکنارش چندباری هم به مخاطب تلنگر بزنیم و فکرش رامشغول کنیم تا اثر پیش رو را جدی بگیرد کافی و مناسب است (همچون اپیزودهای آغازین فصل اول) اما از جایی به بعد گویا خودشان هم به این نتیجه رسیده اند که وجه تاریک و تلخ ماجرا میتواند نسبت به وجه شاد اثر سنگینی کند! به همین دلیل بوجک هورسمن اپیزود به اپیزود و فصل به فصل بی رحم تر و ویرانگرتر شد تا فصل پنجم که ضدقهرمانش را تا مرز انجام عمل(قتل) هم پیش برد!
شخصیت بوجک هورسمن همانطور که در یکی از اپیزودها نیز به آن اشاره میشود همچون بادکنکی است که بیش از ظرفیتش باد شده و هرلحظه آماده انفجار است. فردی که مدام سعی در آن دارد تا گناهان و بی مسئولیتهای خود راگردن دیگران انداخته و گویا تنها با این کار آرامش می یابد(همچون همان پلیس توهمی و جنایتکاری که خودش هم نقشش را ایفا میکرد) پس او باکی از آن ندارد که تا جای ممکن از قرصهای توهم زا اعتیاد آور استفاده کند.بوجک از نظر سلامت روح و روان مدتهاست دروضعیت اضطراری به سر میبرد همانطور که در اپیزود یازدهم وحشیانه و سنگدلانه برای خفه کردن همکار و معشوقه خود تلاش میکند و میبینیم اگر تلاش عوامل صحنه نبود بوجک (که قبل تر به شکل غیر مستقیم مسئول مرگ سارالین بود) اینبار مستقیم و آشکارا جان یکنفر را میگرفت. سازندگان اثر برای نشان دادن پوچی و بی معنایی زندگی انسان تنها به زوال و سقوط بوجک اکتفا نکرده و دراین فصل هم همچون گذشته(دایان.پرنسس کارولین.تادو آقای کره بادام زمینی) هم به هر دری میزنند شکست میخورند. در بوجک هورسمن هرفرد و با هر جایگاهی که دارد گویا درحال دست و پا زدن درباتلاق زندگیست. شغل.وضعیت مالی.شهرت.قدرت و... همگی نمیتوانند برای نجات هیچکدام از شخصیتهای سریال کارگشا واقع شوند.
هرچند سریال در نمایش هرکدام از آنها برای فرار از بحران و رسیدن به نقطه آرامش کم کاری نمیکند و هریک از شخصیتهای مکمل داستانهای فرعی خود رادارند اما انگار قرار نیست به کامیابی برسند. تمام این شواهد باعث شد تا وقتی در پایان این فصل بوجک هورسمن را آماده ترک اعتیاد دیدم ناخودآگاه یاد ضرب المثل(توبه گرگ مرگ است) بیفتم و اگرچه از دیدن تلاشش برای بازگشت به زندگی خشنود شدم اما حسی در قلبم گفت : نه... او بازهم گند خواهد زد! جالبترین بخش کار در این نکته نهفته است که سریال ازهمان ابتدا خفقان و تاثیر مهیبی که روی مخاطب میگذارد را علنا و با جزییات بصری اعلام نمیکند. به عنوان مثال دراین اثر تلاش نشده با استفاده از دفرمه کردن چهره شخصیتها. استفاده از فیلترهای رنگی تیره. موسیقی دلهره آور یا هرعنصر دیداری و شنیداری اینچنینی دیگر دل مخاطب را به لرزه درآورد بلعکس تنوع بافت رنگی. چهره های خندان و انواع موسیقی های شاد پیش چشمانتان ردیف میشوند و با همین ظاهر خوش رنگ ولعاب کارش راپیش میبرد! بوجک هورسمن حالا دیگر باواژه(افسردگی) یکی شده است و نمیتوان این دو راازهم تفکیک کرد. اگر با این توصیفها هنوز هم جز آن دسته از افرادی هستید که تماشای انیمیشن رامخصوص کودکان و نوجوانان میدانید شک نکنید با ندیدن این سریال سرخود راکلاه گذاشته اید... تصمیمش باخودتان
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial 🎞
منتقد امید سلیمی
به بهانه یک فصل شگفت انگیز تازه:ارمغان تاریکی
این همان مسیری است که سازندگان انیمیشن(بوجک هورسمن) ازپنج سال پیش خواسته یا ناخواسته،آگاهانه یا ناآگاهانه سنگ بنای آن را پی ریزی کردند و با نمایش این فصل به خود و مخاطبان این نمایش درسراسر دنیا با صدای بلند اعلام کردند گویا قرار نیست شخصیت لجباز. خودویرانگر و بی ثبات این سریال روی خوش هستی راتجربه کند!!احتمال میدهم سازندگان این سریال درروزهای نخست نگارش فیلمنامه باخود گفته اند همین که یک سریال کمدی پرجنب و جوش و مملو ازشوخی های کلامی/موقعیتی خلق کنیم و درکنارش چندباری هم به مخاطب تلنگر بزنیم و فکرش رامشغول کنیم تا اثر پیش رو را جدی بگیرد کافی و مناسب است (همچون اپیزودهای آغازین فصل اول) اما از جایی به بعد گویا خودشان هم به این نتیجه رسیده اند که وجه تاریک و تلخ ماجرا میتواند نسبت به وجه شاد اثر سنگینی کند! به همین دلیل بوجک هورسمن اپیزود به اپیزود و فصل به فصل بی رحم تر و ویرانگرتر شد تا فصل پنجم که ضدقهرمانش را تا مرز انجام عمل(قتل) هم پیش برد!
شخصیت بوجک هورسمن همانطور که در یکی از اپیزودها نیز به آن اشاره میشود همچون بادکنکی است که بیش از ظرفیتش باد شده و هرلحظه آماده انفجار است. فردی که مدام سعی در آن دارد تا گناهان و بی مسئولیتهای خود راگردن دیگران انداخته و گویا تنها با این کار آرامش می یابد(همچون همان پلیس توهمی و جنایتکاری که خودش هم نقشش را ایفا میکرد) پس او باکی از آن ندارد که تا جای ممکن از قرصهای توهم زا اعتیاد آور استفاده کند.بوجک از نظر سلامت روح و روان مدتهاست دروضعیت اضطراری به سر میبرد همانطور که در اپیزود یازدهم وحشیانه و سنگدلانه برای خفه کردن همکار و معشوقه خود تلاش میکند و میبینیم اگر تلاش عوامل صحنه نبود بوجک (که قبل تر به شکل غیر مستقیم مسئول مرگ سارالین بود) اینبار مستقیم و آشکارا جان یکنفر را میگرفت. سازندگان اثر برای نشان دادن پوچی و بی معنایی زندگی انسان تنها به زوال و سقوط بوجک اکتفا نکرده و دراین فصل هم همچون گذشته(دایان.پرنسس کارولین.تادو آقای کره بادام زمینی) هم به هر دری میزنند شکست میخورند. در بوجک هورسمن هرفرد و با هر جایگاهی که دارد گویا درحال دست و پا زدن درباتلاق زندگیست. شغل.وضعیت مالی.شهرت.قدرت و... همگی نمیتوانند برای نجات هیچکدام از شخصیتهای سریال کارگشا واقع شوند.
هرچند سریال در نمایش هرکدام از آنها برای فرار از بحران و رسیدن به نقطه آرامش کم کاری نمیکند و هریک از شخصیتهای مکمل داستانهای فرعی خود رادارند اما انگار قرار نیست به کامیابی برسند. تمام این شواهد باعث شد تا وقتی در پایان این فصل بوجک هورسمن را آماده ترک اعتیاد دیدم ناخودآگاه یاد ضرب المثل(توبه گرگ مرگ است) بیفتم و اگرچه از دیدن تلاشش برای بازگشت به زندگی خشنود شدم اما حسی در قلبم گفت : نه... او بازهم گند خواهد زد! جالبترین بخش کار در این نکته نهفته است که سریال ازهمان ابتدا خفقان و تاثیر مهیبی که روی مخاطب میگذارد را علنا و با جزییات بصری اعلام نمیکند. به عنوان مثال دراین اثر تلاش نشده با استفاده از دفرمه کردن چهره شخصیتها. استفاده از فیلترهای رنگی تیره. موسیقی دلهره آور یا هرعنصر دیداری و شنیداری اینچنینی دیگر دل مخاطب را به لرزه درآورد بلعکس تنوع بافت رنگی. چهره های خندان و انواع موسیقی های شاد پیش چشمانتان ردیف میشوند و با همین ظاهر خوش رنگ ولعاب کارش راپیش میبرد! بوجک هورسمن حالا دیگر باواژه(افسردگی) یکی شده است و نمیتوان این دو راازهم تفکیک کرد. اگر با این توصیفها هنوز هم جز آن دسته از افرادی هستید که تماشای انیمیشن رامخصوص کودکان و نوجوانان میدانید شک نکنید با ندیدن این سریال سرخود راکلاه گذاشته اید... تصمیمش باخودتان
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial 🎞
🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد قسمت ۸ فصل ۹ سریال The Walking Dead کانال نقد فیلم و سریال🎞 @NaghdeFilmoSerial 🎞
TWD S9 , E8
منتقد : مهرداد محمدی ایواتلو
این قسمت پایان نیم فصل اول سریال بود و حدود یکی دو ماه بعد نیم فصل دوم فصل ۹ شروع میشه . این اپیزود بیشتر از همه من رو یاد قسمت اخر فصل ۶ انداخت که توش savior ها معرفی شدن ، چون کل این اپیزود یه طرف و قسمت اخرش یه طرف . کل اپیزود از داستان و سناریو زیاد خوبی بهره نمیبره و بعضی جاها لنگ میزنه و هیجانی به ادم تزریق نمیکنه و فقط طوری طراحی شده که تو اخرش نجواکننده ها رو ببینیم ، مثل اپیزود اخر فصل ۶ که همین طور بود و در اخر ناامیدمون کرد. (AMC به طور کامل پتانسیل savior ها رو نابود کرد )
منم الان همین حس رو دارم و بیشتر ناامیدی وجودمو فرا گرفته و نمیتونم بگم که سریال داره به اوج برمیگرده چون هیچچی معلوم نیست . سازندگان بیشتر شخصیت های اصلی سریالو کشتن یا حذف کردن (مثل همین اپیزود و اپیزود اخر فصل ۶ ) و این بار امیدشون کاملا به نجواکننده هاست.
امیدوارم که این بار ناامید نشیم و سریال ، رو به اوج باشه و به گند کشیده نشه . مثل ۲ ، ۳ فصل قبل که واقعا بد بود.
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial 🎞
منتقد : مهرداد محمدی ایواتلو
این قسمت پایان نیم فصل اول سریال بود و حدود یکی دو ماه بعد نیم فصل دوم فصل ۹ شروع میشه . این اپیزود بیشتر از همه من رو یاد قسمت اخر فصل ۶ انداخت که توش savior ها معرفی شدن ، چون کل این اپیزود یه طرف و قسمت اخرش یه طرف . کل اپیزود از داستان و سناریو زیاد خوبی بهره نمیبره و بعضی جاها لنگ میزنه و هیجانی به ادم تزریق نمیکنه و فقط طوری طراحی شده که تو اخرش نجواکننده ها رو ببینیم ، مثل اپیزود اخر فصل ۶ که همین طور بود و در اخر ناامیدمون کرد. (AMC به طور کامل پتانسیل savior ها رو نابود کرد )
منم الان همین حس رو دارم و بیشتر ناامیدی وجودمو فرا گرفته و نمیتونم بگم که سریال داره به اوج برمیگرده چون هیچچی معلوم نیست . سازندگان بیشتر شخصیت های اصلی سریالو کشتن یا حذف کردن (مثل همین اپیزود و اپیزود اخر فصل ۶ ) و این بار امیدشون کاملا به نجواکننده هاست.
امیدوارم که این بار ناامید نشیم و سریال ، رو به اوج باشه و به گند کشیده نشه . مثل ۲ ، ۳ فصل قبل که واقعا بد بود.
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial 🎞
🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد فیلم Hateful 8 کانال نقد فیلم و سریال🎞 @NaghdeFilmoSerial🎞
Hateful 8
منتقد : امید سلیمی
آن پناهگاه لعنتی سرد جهنمی
در فیلم درخشان هشت نفرت انگیز (ساخته خوره فیلمی به نام کوئنتین تارانتینو) شخصیتهای داخل فیلم در نیمه ابتدایی همگی قصدی مشترک دارند و آن چیزی نیست جز فرار از کولاک و رسیدن به پناهگاهی گرم و ایمن. پناهگاهی که در ادامه فیلم تبدیل به کلبه وحشتی خونین و رعب آور در میان برفها میشود. در مورد تارانتینو سالهاست که مطالب مختلفی نوشته اند. عده ای معتقدند خشونت اگزجره شده فیلمهایش جز پوچی و بی معنایی هدف خاصی ندارد. عده ای فیلمهایش را در مورد نقد جامعه و خشونت میدانند و عده ای هم احتمالا به دلیل غافلگیر کننده بودن اتفاقاتش آنها را دوست دارند اما به نظرم مهمترین نکته در مورد اثار او از جمله همین هشت نفرت انگیز لذت وصف نشدنی هست که خود تارانتینو از خشونت میبرد. او و اصولا هر فیلمساز صاحب سبک دیگری با فیلمهای خود انچه درونشان هست را بیرون میریزند . فیلمهای تارانتینو نیز از دل خودش بر می آیند. سفارشی و مصنوعی از آب در نمی آیند و به همین دلیل است که هرساله افرادی میخواهند از او و کارهایش تقلید کنند اما نمیتوانند. شخصیتهای فیلم هشت نفرت انگیز نشات گرفته از خود او هستند. تارانتینو همواره در فیلمهایش از کسانیکه دل خوشی ندارد سخت و خونین و بیرحمانه انتقام میگیرد و تکه وپاره شان میکند. از اوباش پالپ فیکشن گرفته تا مافیای مخوف کیل بیل تا آلمانیهای حرامزاده های لعنتی و برده داران جانگوی رها شده تا اوباش همین فیلم آخری خود. فیلم هشت نفرت انگیز یک فیلم مثلا وسترن است اما خوشبختانه همانطور که از تارانتینو انتظار داریم هیچ شباهتی به وسترنهای دیگر ندارد. این یک جهنم ترسناک از جنس خود تارانتینوست. دیدن ترکیدن سر و اعضای بدن افراد فیلم . قهقهه های اعصاب خورد کن جناب ساموئل ال جکسون و کلوز آپ هایی که از چهره خونین و دفرمه خانم جنیفر جیسون لی در فیلم مشاهده میکنیم حداقل برای بنده یادآور تمام فیلمهای ترسناکی بود که تاکنون دیده ام. هشت نفرت انگیز به معنای واقعی کلمه برای کسانیکه آنچنان با تارانتینو و آثارش آشنایی ندارند نفرت انگیز است و بعید میدانم تحمل تماشای دوباره آن را داشته باشند اما برای طرفداران قدیمی او حکم جواهری ارزشمند را دارد. شخصیتهای حراف و ابله. موقعیتهایی گاها تصادفی که سرنوشت آنها را بهم گره میزند. خشونتهای ناگهانی و پاشیده شدن خون و خلاصه هر ویژگی برجسته ای که از تارانتینو بخواهید را در هشت نفرت انگیز خواهید یافت . نکته جالب فیلم او حس بد بینی است که به افراد جامعه خود پس از جنگهای داخلی آمریکا دارد. در هشت نفرت انگیز چه سفید پوست چه سیاه و چه سرخپوست همگی جانی هستند. افرادی که اگرچه وظیفه برقراری عدالت در جامعه را دارند اما هیچیک نه گذشته پاک و شریفی دارند و نه به آینده شان امیدی هست. از دید تارنتینو آمریکا را مشتی قاتل بیرحم که مدتهاست انسانیت را فراموش کرده اند اداره میکنند. به واقع اشاره هوشمندانه فیلمنامه به نامه جعلی لینکولن نیز بر این امر دلالت دارد . آخرین فیلم تارانتینو کاملا حساب شده پیش میرود. نیمه ابتدایی شاید در نگاه اول کمی طولانی به نظر برسد اما از لحظه خاطره تعریف کردن ساموئل ال جکسون به بعد حس تنش و اظطراب بیننده چنان زیاد شده که گذر زمان را حس نخواهد کرد. هشت نفرت انگیز چه در جلوی دوربین و چه در پشت صحنه دارای عواملی درجه یک و کارکشته هست. تارانتینو از قابها. موسیقی. نور و طراحی صحنه و لباس برای خلق میزانسن هایی سینمایی بهره برده و با اینکه بیشتر لحظات فیلم در داخل کلبه هست اما اثری ساخته که کاملا برازنده دیده شدن در سینماست. هشت نفرت انیگز به خوبی ادای دینی دوباره و شکوهمند به خود شخص تارانتینو است. کشتاری دسته جمعی با طعم خون و رذالت .
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial 🎞
منتقد : امید سلیمی
آن پناهگاه لعنتی سرد جهنمی
در فیلم درخشان هشت نفرت انگیز (ساخته خوره فیلمی به نام کوئنتین تارانتینو) شخصیتهای داخل فیلم در نیمه ابتدایی همگی قصدی مشترک دارند و آن چیزی نیست جز فرار از کولاک و رسیدن به پناهگاهی گرم و ایمن. پناهگاهی که در ادامه فیلم تبدیل به کلبه وحشتی خونین و رعب آور در میان برفها میشود. در مورد تارانتینو سالهاست که مطالب مختلفی نوشته اند. عده ای معتقدند خشونت اگزجره شده فیلمهایش جز پوچی و بی معنایی هدف خاصی ندارد. عده ای فیلمهایش را در مورد نقد جامعه و خشونت میدانند و عده ای هم احتمالا به دلیل غافلگیر کننده بودن اتفاقاتش آنها را دوست دارند اما به نظرم مهمترین نکته در مورد اثار او از جمله همین هشت نفرت انگیز لذت وصف نشدنی هست که خود تارانتینو از خشونت میبرد. او و اصولا هر فیلمساز صاحب سبک دیگری با فیلمهای خود انچه درونشان هست را بیرون میریزند . فیلمهای تارانتینو نیز از دل خودش بر می آیند. سفارشی و مصنوعی از آب در نمی آیند و به همین دلیل است که هرساله افرادی میخواهند از او و کارهایش تقلید کنند اما نمیتوانند. شخصیتهای فیلم هشت نفرت انگیز نشات گرفته از خود او هستند. تارانتینو همواره در فیلمهایش از کسانیکه دل خوشی ندارد سخت و خونین و بیرحمانه انتقام میگیرد و تکه وپاره شان میکند. از اوباش پالپ فیکشن گرفته تا مافیای مخوف کیل بیل تا آلمانیهای حرامزاده های لعنتی و برده داران جانگوی رها شده تا اوباش همین فیلم آخری خود. فیلم هشت نفرت انگیز یک فیلم مثلا وسترن است اما خوشبختانه همانطور که از تارانتینو انتظار داریم هیچ شباهتی به وسترنهای دیگر ندارد. این یک جهنم ترسناک از جنس خود تارانتینوست. دیدن ترکیدن سر و اعضای بدن افراد فیلم . قهقهه های اعصاب خورد کن جناب ساموئل ال جکسون و کلوز آپ هایی که از چهره خونین و دفرمه خانم جنیفر جیسون لی در فیلم مشاهده میکنیم حداقل برای بنده یادآور تمام فیلمهای ترسناکی بود که تاکنون دیده ام. هشت نفرت انگیز به معنای واقعی کلمه برای کسانیکه آنچنان با تارانتینو و آثارش آشنایی ندارند نفرت انگیز است و بعید میدانم تحمل تماشای دوباره آن را داشته باشند اما برای طرفداران قدیمی او حکم جواهری ارزشمند را دارد. شخصیتهای حراف و ابله. موقعیتهایی گاها تصادفی که سرنوشت آنها را بهم گره میزند. خشونتهای ناگهانی و پاشیده شدن خون و خلاصه هر ویژگی برجسته ای که از تارانتینو بخواهید را در هشت نفرت انگیز خواهید یافت . نکته جالب فیلم او حس بد بینی است که به افراد جامعه خود پس از جنگهای داخلی آمریکا دارد. در هشت نفرت انگیز چه سفید پوست چه سیاه و چه سرخپوست همگی جانی هستند. افرادی که اگرچه وظیفه برقراری عدالت در جامعه را دارند اما هیچیک نه گذشته پاک و شریفی دارند و نه به آینده شان امیدی هست. از دید تارنتینو آمریکا را مشتی قاتل بیرحم که مدتهاست انسانیت را فراموش کرده اند اداره میکنند. به واقع اشاره هوشمندانه فیلمنامه به نامه جعلی لینکولن نیز بر این امر دلالت دارد . آخرین فیلم تارانتینو کاملا حساب شده پیش میرود. نیمه ابتدایی شاید در نگاه اول کمی طولانی به نظر برسد اما از لحظه خاطره تعریف کردن ساموئل ال جکسون به بعد حس تنش و اظطراب بیننده چنان زیاد شده که گذر زمان را حس نخواهد کرد. هشت نفرت انگیز چه در جلوی دوربین و چه در پشت صحنه دارای عواملی درجه یک و کارکشته هست. تارانتینو از قابها. موسیقی. نور و طراحی صحنه و لباس برای خلق میزانسن هایی سینمایی بهره برده و با اینکه بیشتر لحظات فیلم در داخل کلبه هست اما اثری ساخته که کاملا برازنده دیده شدن در سینماست. هشت نفرت انیگز به خوبی ادای دینی دوباره و شکوهمند به خود شخص تارانتینو است. کشتاری دسته جمعی با طعم خون و رذالت .
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial 🎞
🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد فیلم The Witch کانال نقد فیلم و سریال🎞 @NaghdeFilmoSerial 🎞
The Witch
منتقد: امید سلیمی
میکشد گاه به تاریکی بسیار مرا
خانواده ای مذهبی برای ادامه حیات خویش بنا به صلاح دید رهبر خانواده از جامعه جداشده و به طبیعت پناه میبرند.این جدایی گویی پیامی شوم برای شیطان میفرستد تااوهم درتعقیب آنان راهی جنگل و سکوت دیوانه کننده آن شود. همزیستی انسان و شیطان رفته رفته آغاز میشود.بسط پیدا میکند و تراژیک پایان میپذیرد... وبا این فرجام چرک وشوم(ساحره) نه تنها درذهن مخاطب بخت برگشته و پریشان تمام نمیشود بلکه مدام با تصاویر آزاردهنده و موسیقی سنگینش براو نهیب میزند و فکرش رادرگیر میکند که به راستی شیطان کیست؟ آیا درتمامی باورها و ادیان اوراموجودی خودمختار و مستقل میپندارند یا بلعکس چیزی که از آن به عنوان شیطان یاد میشود تبلوری از زشتی های انسان است؟ ویا اینکه انسان به عنوان اشرف مخلوقات وگونه فهیم وبادرک و شعور ازموجودات چگونه خودرادربرابر تباهی و پلیدی ها تجهیز میکند و اصلا آیا به راستی انسان را راه گریزی از تاریکی درون خویش هست یا خیر؟ بسیار مهم است با چه پیش زمینه فکری(چه درمورد مسائل اعتقادی و چه موارد سینمایی) به تماشای ساحره مینشینید .با تمام احترامی که برای (کانجرینگ ها و ...) قائلم و میدانم چقدردربازسازی کلیشه های ترسناک وسواسی و بادقت عمل کرده اند اما ساحره به نظرم از جنس و تبار بالاتری می آید. درکنار (بابادوک) و(خام) و(موروثی) این فیلم ترسی را ارمغان می آورد که حاصل پیش زمینه و مقدمه چینی های به ظاهر بی اهمیت اما کاربردی و حیاتی است. ساحره همچون ممتازان این ژانر تمام هنرش تا جای ممکن در نشان ندادن است ! در ساحره به جز چند سکانس محدود حضور شیطان را به چشم نخواهید دید اما روح اودرفیلم همیشه جاری و موثراست.ساحره البته به مانند هراثردرجه یک دیگر شامل تک سکانسهای فراموش نشدنی نیز هست که عیار فیلم رابالابرده اند از جمله ربوده شدن نوزاد در ابتدای فیلم و طغیان شیطان به شکل یک بز و درکل چند دقیقه طوفانی پایانی .ساحره درگیر کننده و ویرانگر بر روح تماشاگر چنگ میزند و بیرحمانه براو میتازد. اگر هنوز آنرا ندیده اید برایش وقت خالی کنید
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
منتقد: امید سلیمی
میکشد گاه به تاریکی بسیار مرا
خانواده ای مذهبی برای ادامه حیات خویش بنا به صلاح دید رهبر خانواده از جامعه جداشده و به طبیعت پناه میبرند.این جدایی گویی پیامی شوم برای شیطان میفرستد تااوهم درتعقیب آنان راهی جنگل و سکوت دیوانه کننده آن شود. همزیستی انسان و شیطان رفته رفته آغاز میشود.بسط پیدا میکند و تراژیک پایان میپذیرد... وبا این فرجام چرک وشوم(ساحره) نه تنها درذهن مخاطب بخت برگشته و پریشان تمام نمیشود بلکه مدام با تصاویر آزاردهنده و موسیقی سنگینش براو نهیب میزند و فکرش رادرگیر میکند که به راستی شیطان کیست؟ آیا درتمامی باورها و ادیان اوراموجودی خودمختار و مستقل میپندارند یا بلعکس چیزی که از آن به عنوان شیطان یاد میشود تبلوری از زشتی های انسان است؟ ویا اینکه انسان به عنوان اشرف مخلوقات وگونه فهیم وبادرک و شعور ازموجودات چگونه خودرادربرابر تباهی و پلیدی ها تجهیز میکند و اصلا آیا به راستی انسان را راه گریزی از تاریکی درون خویش هست یا خیر؟ بسیار مهم است با چه پیش زمینه فکری(چه درمورد مسائل اعتقادی و چه موارد سینمایی) به تماشای ساحره مینشینید .با تمام احترامی که برای (کانجرینگ ها و ...) قائلم و میدانم چقدردربازسازی کلیشه های ترسناک وسواسی و بادقت عمل کرده اند اما ساحره به نظرم از جنس و تبار بالاتری می آید. درکنار (بابادوک) و(خام) و(موروثی) این فیلم ترسی را ارمغان می آورد که حاصل پیش زمینه و مقدمه چینی های به ظاهر بی اهمیت اما کاربردی و حیاتی است. ساحره همچون ممتازان این ژانر تمام هنرش تا جای ممکن در نشان ندادن است ! در ساحره به جز چند سکانس محدود حضور شیطان را به چشم نخواهید دید اما روح اودرفیلم همیشه جاری و موثراست.ساحره البته به مانند هراثردرجه یک دیگر شامل تک سکانسهای فراموش نشدنی نیز هست که عیار فیلم رابالابرده اند از جمله ربوده شدن نوزاد در ابتدای فیلم و طغیان شیطان به شکل یک بز و درکل چند دقیقه طوفانی پایانی .ساحره درگیر کننده و ویرانگر بر روح تماشاگر چنگ میزند و بیرحمانه براو میتازد. اگر هنوز آنرا ندیده اید برایش وقت خالی کنید
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد سریال Daredevil کانال نقد فیلم و سریال🎞 @NaghdeFilmoSerial 🎞
Daredevil S1_3
منتقد: امید سلیمی
وقتی شیطان ناجی میشود.
مت مورداک(چارلی کاکس) تمام روز مشغول پرونده های قضایی و سروکله زدن با اجتماع خویش برای دفاع از حق دربرابر ظلم است او سالها تلاش کرده برای برقراری عدالت اجتماعی و مقابله با سیستم فاسد جامعه اما هرچه دراین زمینه تلاش میکند بازهم بی قرار است.. بازهم گمان میکند جدا از مسیر قانونی به شکل دیگری نیز موظف به کمک به مردم خویش است.. این فکربه مانند ویروسی به روح و روانش افتاده و از او درنهایت یک (شکارچی شب) میسازد.. تقدیرش این است .. او باید (دردویل) باشد!
دردویل(شیطان هلزکیچن) اما مسیربسیار سخت و پیچیده ای رادرپیش دارد. در دنیای سریال تعداد دوست و همراهانش بسیار اندک و درعوض دشمنان و بدخواهانش بی نهایت زیاد هستند. (ویلسون فیسک).(فرانک کسل/پانیشر) و(بولزآی) درطول سه فصل چنان عرصه رابرای او تنگ میکنند که او یک نفس راحت هم نتواند بکشد. اصولا باید هم همینطور باشد فیلمها و سریالهای به یادماندنی باید شرورهایی محکم و مقتدر و غیر قابل پیش بینی رو کنند. سازندگان سریال مسیر متفاوتی رانسبت به دیگر آثار تلویزیونی و سینمایی مختص به ابرقهرمانان برگزیده اند . دردویل آسیب پذیر و
شکننده است. پرواز نمیکند .سفینه ندارد . چشمان اشعه زا ندارد و دارای اسلحه پیشرفته ای هم نیست.
پس مخاطب در هر سکانس اکشن و ملتهب نگران زخمی یا کشته شدن او هم هست! بدین ترتیب تمام اکشنهای سریال (تعلیق) دارند.مبارزات دارای وزن هستند و با هر ضربه ای که طرفین به هم وارد میکنند با تماشای خون یا شکسته شدن بخشی از استخوان ها نفس در سینه شما حبس میشود. فرقی ندارد زمان هرسکانس مبارزه چقدر باشد (از مبارزه کوتاه اما نفسگیر راهرو درفصل اول تا نمایش درخشان درگیری با اوباش در راه و پله فصل دوم و آشوب در زندان و حمله به دفتر روزنامه فصل سوم) دوربین بی وقفه دردویل را میان هجمه ای از ضربات سهمگین تعقیب میکند و به همتایان خویش نشان میدهد خلق یک اکشن ناب چگونه است.
سریال فضای بصری جذابی هم دارد. اگرچه سعی شده در طراحی صحنه و لباس و اجزای ریز و درشت نماها واقعگرایی در اولویت باشد (همچون لباسها.ماشینها. وسایل خانه و شمایل کلی آن و...) اما رنگ و نورپردازی حساب شده سریال بافت رنگی جذاب و متفاوتی رارقم زده است. به عنوان مثال در چند مقطع از سریال رنگهای( سبز.قرمز.بنفش) در یک سکانس حال و هوای متفاوتی رارقم میزنند .مثلا در جایی از فصل سوم که مت با کارن مشغول صحبت هستند و رنگ های متنوعی از پنجره به چهره مت میتابند یا در مخمصه زندان که قرمز و سیاه در تصویر خود نمایی میکنند و حس خفقان و ترس را تشدید میکنند .
اما همانطور که در ابتدا هم اشاره شد سریال دارای چند شرور به یاد ماندنی هم هست. (ویلسون فیسک) درراس آنهابرای دردویل همچون(جوکر برای بتمن) حساب میشود! شاید تنها راه کنار زدن او کشتنش باشد. فیسک از نظر تصمیم گیری باهوش و پیچیده است. درفصل سوم به خوبی ثابت میکند تمام شهر رازیر نظر دارد. پلیس.سیاستمدار.خلافکار یا... مهم نیست. فیسک همه را کنترل کرده و از هرکدام برای ضربه زدن به دردویل بهره میبرد. فیسک چنان شخصیت با ابهت و ترسناکی است که حتی درمقاطعی که سکوت میکند و تنها با نگاهش با اطرافیان ارتباط میگیرد هم دلهره را به جان مخاطب میندازد. تقابل این دو چه از نظر فیزیکی و چه ذهنی مهمترین عامل محرک داستان است و سریال بدون این کشمکش معنی ندارد.
همانطور که اطلاع دارید این سریال به مانند برخی همتایانش ازسوی(نتفلیکس) به تازگی کنسل شد! هرچند اگر داستان رادنبال کرده باشید از پتانسیل بالای آن برای حداقل یک فصل دیگر اطلاع دارید اما با همین پایان بندی هم دردویل خاطره ای بسیار لذت بخش و ماندگار در ذهن هواداران سریالهای کامیک بوکی خلق کرد. خداحافظی در اوج شاید مناسب ترین توصیف برای پایان این مسیر چند ساله باشد...
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial 🎞
منتقد: امید سلیمی
وقتی شیطان ناجی میشود.
مت مورداک(چارلی کاکس) تمام روز مشغول پرونده های قضایی و سروکله زدن با اجتماع خویش برای دفاع از حق دربرابر ظلم است او سالها تلاش کرده برای برقراری عدالت اجتماعی و مقابله با سیستم فاسد جامعه اما هرچه دراین زمینه تلاش میکند بازهم بی قرار است.. بازهم گمان میکند جدا از مسیر قانونی به شکل دیگری نیز موظف به کمک به مردم خویش است.. این فکربه مانند ویروسی به روح و روانش افتاده و از او درنهایت یک (شکارچی شب) میسازد.. تقدیرش این است .. او باید (دردویل) باشد!
دردویل(شیطان هلزکیچن) اما مسیربسیار سخت و پیچیده ای رادرپیش دارد. در دنیای سریال تعداد دوست و همراهانش بسیار اندک و درعوض دشمنان و بدخواهانش بی نهایت زیاد هستند. (ویلسون فیسک).(فرانک کسل/پانیشر) و(بولزآی) درطول سه فصل چنان عرصه رابرای او تنگ میکنند که او یک نفس راحت هم نتواند بکشد. اصولا باید هم همینطور باشد فیلمها و سریالهای به یادماندنی باید شرورهایی محکم و مقتدر و غیر قابل پیش بینی رو کنند. سازندگان سریال مسیر متفاوتی رانسبت به دیگر آثار تلویزیونی و سینمایی مختص به ابرقهرمانان برگزیده اند . دردویل آسیب پذیر و
شکننده است. پرواز نمیکند .سفینه ندارد . چشمان اشعه زا ندارد و دارای اسلحه پیشرفته ای هم نیست.
پس مخاطب در هر سکانس اکشن و ملتهب نگران زخمی یا کشته شدن او هم هست! بدین ترتیب تمام اکشنهای سریال (تعلیق) دارند.مبارزات دارای وزن هستند و با هر ضربه ای که طرفین به هم وارد میکنند با تماشای خون یا شکسته شدن بخشی از استخوان ها نفس در سینه شما حبس میشود. فرقی ندارد زمان هرسکانس مبارزه چقدر باشد (از مبارزه کوتاه اما نفسگیر راهرو درفصل اول تا نمایش درخشان درگیری با اوباش در راه و پله فصل دوم و آشوب در زندان و حمله به دفتر روزنامه فصل سوم) دوربین بی وقفه دردویل را میان هجمه ای از ضربات سهمگین تعقیب میکند و به همتایان خویش نشان میدهد خلق یک اکشن ناب چگونه است.
سریال فضای بصری جذابی هم دارد. اگرچه سعی شده در طراحی صحنه و لباس و اجزای ریز و درشت نماها واقعگرایی در اولویت باشد (همچون لباسها.ماشینها. وسایل خانه و شمایل کلی آن و...) اما رنگ و نورپردازی حساب شده سریال بافت رنگی جذاب و متفاوتی رارقم زده است. به عنوان مثال در چند مقطع از سریال رنگهای( سبز.قرمز.بنفش) در یک سکانس حال و هوای متفاوتی رارقم میزنند .مثلا در جایی از فصل سوم که مت با کارن مشغول صحبت هستند و رنگ های متنوعی از پنجره به چهره مت میتابند یا در مخمصه زندان که قرمز و سیاه در تصویر خود نمایی میکنند و حس خفقان و ترس را تشدید میکنند .
اما همانطور که در ابتدا هم اشاره شد سریال دارای چند شرور به یاد ماندنی هم هست. (ویلسون فیسک) درراس آنهابرای دردویل همچون(جوکر برای بتمن) حساب میشود! شاید تنها راه کنار زدن او کشتنش باشد. فیسک از نظر تصمیم گیری باهوش و پیچیده است. درفصل سوم به خوبی ثابت میکند تمام شهر رازیر نظر دارد. پلیس.سیاستمدار.خلافکار یا... مهم نیست. فیسک همه را کنترل کرده و از هرکدام برای ضربه زدن به دردویل بهره میبرد. فیسک چنان شخصیت با ابهت و ترسناکی است که حتی درمقاطعی که سکوت میکند و تنها با نگاهش با اطرافیان ارتباط میگیرد هم دلهره را به جان مخاطب میندازد. تقابل این دو چه از نظر فیزیکی و چه ذهنی مهمترین عامل محرک داستان است و سریال بدون این کشمکش معنی ندارد.
همانطور که اطلاع دارید این سریال به مانند برخی همتایانش ازسوی(نتفلیکس) به تازگی کنسل شد! هرچند اگر داستان رادنبال کرده باشید از پتانسیل بالای آن برای حداقل یک فصل دیگر اطلاع دارید اما با همین پایان بندی هم دردویل خاطره ای بسیار لذت بخش و ماندگار در ذهن هواداران سریالهای کامیک بوکی خلق کرد. خداحافظی در اوج شاید مناسب ترین توصیف برای پایان این مسیر چند ساله باشد...
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial 🎞