#نقد_فیلم
#اسپویل
به نام خدا
زمانی برای مستی گرگ ها :
The wolf of wall street 2013
کارگردان : مارتین اسکورسیزی
نویسنده: ترنس وینتر (بر اساس کتاب گرگ وال استریت اثر جردن بلفورت)
بازیگران: لئوناردو دیکاپریو، متیو مک کاهانی ، مارگرو رابی ، جونا هیل و ...
ژانر : بیوگرافی ، کمدی
مقدمه : داستان فیلم از زبان جوردن بلفورت تعریف می شود.کسی که به خاطر زیرکی و ذهن اقتصادی جالبی که داشته.درابتدا به پیشنهاد دوستش به بازار سهام رفت و در آنجا مشغول به کار شد. خیلی زود میتواند در بازار سهام برای خود لقبی دست و پا کند و ملقّب شود به گرگ وال استریت یا گرگی. البته همین شهرت کار به دست جوردن میدهد و او خیلی زود کنترل زندگی خود را از دست می دهد و اتفاقات جالبی می افتد که شنیدنی است.
اما گرگ وال استریت کیست؟
جردن بلفورت زاده ۱۹۶۲ در برانکس نیویورک، دلال سهام اسبق آمریکایی است.
پیشه مؤلف، کارآفرین اتهامهاپولشویی و اوراق بهادار جعلی مجازاتها۴ سال زندان ایالتی، ۱۱۰ میلیون دلار جریمه.
یک فروشنده سهام است که در وال استریت فروش را یادمیگیرد و تصمیم میگیرد بیشتر از هرکس دیگری بفروشد، او تیمی از فروشندگان را تشکیل میدهد و آنها را آموزش میدهد و آنقدر در زمینه فروش سهام پیشرفت میکند و پول بدست می آورد که روزنامه وال استریت ژورنال از وی به عنوان گرگ وال استریت نام میبرد.
مارتین اسکورسیزی از بهترین کارگردان های تاریخ سینما در فیلم گرگ وال استریت یکی از اصیل ترین فیلم های هالیوودی زندگی وی را به تصویر کشیده است ، سینمای هالیوود برتری خاصی به سیمای سایر ملل دارد، این که کیفیت بالا در فرم و محتوا را در کنار سرگرم کنندگی و جذابیت برای مخاطب عام ارائه میدهد و گرگ وال استریت یکی از بهترین نمونه های قرن بیست و یکمی این ویژگی است.
با بررسی این فیلم همراه ما باشید.
اسکورسیزی در این فیلم داستان زندگی مردی را روایت میکند که با دلالی سهام، ثروت هنگفتی بدست آورده و همواره مشغول خوشگذرانی است. مردی که در انتها، توسط قانون محکوم شده و امپراتوریاش سقوط میکند. اما نکته مهم اینجاست که فیلم به هیچ عنوان قضاوتی در مورد شخصیت اصلی و رفتارهایش نمیکند.
این دیگر دست مخاطب است که در انتهای فیلم، از بلفورت متنفر شود و یا از پلیسهایی که زندگی پرهیجان او را نابود کردهاند.
بلفورت در پایان فیلم اگرچه ثروت هنگفتاش را از دست داده، اما همچنان قدرت تاثیرگذاریاش را حفظ کرده است.
کارگردان حرف از 99% مردم عادی که هر روز توسط 1% چپاول میشن میزنه ولی طرف مردم رو نمیگیره! میگه انحصاری در کار نیست و اگه زرنگ باشین میتونین مایه دار شین که این یه دروغ بزرگه و عمرا 1% مرفه کسی رو از خارج بینشون راه بدن.اگه قراره اونا مایه دار شن پس کی تولید کنه؟!کی چپاول بشه؟ تلویحا میگه به جای آشوب و ریختن تو خیابون زرنگ باشین و گرگ وال استریت بشین
دی کاپریو به عنوان نمادی از بورس و اقتصاد آمریکا-گرگ وال استریت است .
کارگردان مارتین اسکورسیزی هدفش رسوندن این پیغام به مردم معمولی آمریکایی(99%) که اگه شما هم بخواهید میتونید جزو ثروتمندان(1%) شوید .
اسکورسیزی در این اثر نیز موفق میشود با تسلط در امر دکوپاژ مخاطب را با تصاویری فکر شده همراه خودسازد:
همچون نمایی دونفره از بلفورت و همکارش در رستوران که دوربین از زاویه بالا آنها را درسمت چپ قاب شکار میکند. در سمت راست قاب نیز شاهد راه و پله ای هستیم که به زیر زمین منتهی شده است (از آنجا که سوژه ها مشغول استعمال مواد مخدر هستند ، حضور راه و پله به سمت زیر زمین مفهومی کنایی به این نما میبخشد و خبر از سقوط تدریجی آنها را میدهد)
مثال دیگر در این زمینه نمایی است که گویا دوربین ضبط مستند آنرا شکار کرده است: دراین نما پس از دستگیری بلفورت توسط پلیس ، دوربین نیز به سمت چپ کج شده و در ادامه بر زمین افتاده تا همزمان بلفورت و دوربین ضبط امپراطوری وی سقوط کنند .
ویا نمایش نماها در شرکت بلفورت که در آن ها شاهد نماهایی کوتاه مدت هستیم که با تدوینی تیز به یکدیگر پیوند خورده . کوتاهی نماها به علاوه ازدحام و هرج و مرج محیط کار ، بخوبی مخاطب را با شرایط کلی شرکت آشنا میکند و بر اهمیت مقوله زمان در این شغل تاکید دارد.
در یکی از نماهای داخل شرکت ،بلفورت را درنمایی مدیوم شات مشغول گفتگو با تلفن مشاهده میکنیم ، حضورسایرین در پس زمینه که مات و مبهوت به سخنوری بلفورت خیره گشته اند و کات شدن این نما به نماهایی بسته از اجزا ماشین زرد رنگ گرانقیمت خبر از روند سریع پیشرفت بلفورت و ویژگی های محصر به فرد شغل او میدهد.
اندازه نماها نیز غالبا در حالت مدیوم یا مدیوم لانگ قرار میگیرد و حرکت دوربین به سمت جمعیت فعال و یا بلعکس دورشدن دوربین از این جمع چشم مخاطب را با جهانی پرشور و پرانرژی آشنا میکند.
مثال دیگر از حرکت دوربین نمایی است که دوربین از زاویه بالا حرکت بلفو
#اسپویل
به نام خدا
زمانی برای مستی گرگ ها :
The wolf of wall street 2013
کارگردان : مارتین اسکورسیزی
نویسنده: ترنس وینتر (بر اساس کتاب گرگ وال استریت اثر جردن بلفورت)
بازیگران: لئوناردو دیکاپریو، متیو مک کاهانی ، مارگرو رابی ، جونا هیل و ...
ژانر : بیوگرافی ، کمدی
مقدمه : داستان فیلم از زبان جوردن بلفورت تعریف می شود.کسی که به خاطر زیرکی و ذهن اقتصادی جالبی که داشته.درابتدا به پیشنهاد دوستش به بازار سهام رفت و در آنجا مشغول به کار شد. خیلی زود میتواند در بازار سهام برای خود لقبی دست و پا کند و ملقّب شود به گرگ وال استریت یا گرگی. البته همین شهرت کار به دست جوردن میدهد و او خیلی زود کنترل زندگی خود را از دست می دهد و اتفاقات جالبی می افتد که شنیدنی است.
اما گرگ وال استریت کیست؟
جردن بلفورت زاده ۱۹۶۲ در برانکس نیویورک، دلال سهام اسبق آمریکایی است.
پیشه مؤلف، کارآفرین اتهامهاپولشویی و اوراق بهادار جعلی مجازاتها۴ سال زندان ایالتی، ۱۱۰ میلیون دلار جریمه.
یک فروشنده سهام است که در وال استریت فروش را یادمیگیرد و تصمیم میگیرد بیشتر از هرکس دیگری بفروشد، او تیمی از فروشندگان را تشکیل میدهد و آنها را آموزش میدهد و آنقدر در زمینه فروش سهام پیشرفت میکند و پول بدست می آورد که روزنامه وال استریت ژورنال از وی به عنوان گرگ وال استریت نام میبرد.
مارتین اسکورسیزی از بهترین کارگردان های تاریخ سینما در فیلم گرگ وال استریت یکی از اصیل ترین فیلم های هالیوودی زندگی وی را به تصویر کشیده است ، سینمای هالیوود برتری خاصی به سیمای سایر ملل دارد، این که کیفیت بالا در فرم و محتوا را در کنار سرگرم کنندگی و جذابیت برای مخاطب عام ارائه میدهد و گرگ وال استریت یکی از بهترین نمونه های قرن بیست و یکمی این ویژگی است.
با بررسی این فیلم همراه ما باشید.
اسکورسیزی در این فیلم داستان زندگی مردی را روایت میکند که با دلالی سهام، ثروت هنگفتی بدست آورده و همواره مشغول خوشگذرانی است. مردی که در انتها، توسط قانون محکوم شده و امپراتوریاش سقوط میکند. اما نکته مهم اینجاست که فیلم به هیچ عنوان قضاوتی در مورد شخصیت اصلی و رفتارهایش نمیکند.
این دیگر دست مخاطب است که در انتهای فیلم، از بلفورت متنفر شود و یا از پلیسهایی که زندگی پرهیجان او را نابود کردهاند.
بلفورت در پایان فیلم اگرچه ثروت هنگفتاش را از دست داده، اما همچنان قدرت تاثیرگذاریاش را حفظ کرده است.
کارگردان حرف از 99% مردم عادی که هر روز توسط 1% چپاول میشن میزنه ولی طرف مردم رو نمیگیره! میگه انحصاری در کار نیست و اگه زرنگ باشین میتونین مایه دار شین که این یه دروغ بزرگه و عمرا 1% مرفه کسی رو از خارج بینشون راه بدن.اگه قراره اونا مایه دار شن پس کی تولید کنه؟!کی چپاول بشه؟ تلویحا میگه به جای آشوب و ریختن تو خیابون زرنگ باشین و گرگ وال استریت بشین
دی کاپریو به عنوان نمادی از بورس و اقتصاد آمریکا-گرگ وال استریت است .
کارگردان مارتین اسکورسیزی هدفش رسوندن این پیغام به مردم معمولی آمریکایی(99%) که اگه شما هم بخواهید میتونید جزو ثروتمندان(1%) شوید .
اسکورسیزی در این اثر نیز موفق میشود با تسلط در امر دکوپاژ مخاطب را با تصاویری فکر شده همراه خودسازد:
همچون نمایی دونفره از بلفورت و همکارش در رستوران که دوربین از زاویه بالا آنها را درسمت چپ قاب شکار میکند. در سمت راست قاب نیز شاهد راه و پله ای هستیم که به زیر زمین منتهی شده است (از آنجا که سوژه ها مشغول استعمال مواد مخدر هستند ، حضور راه و پله به سمت زیر زمین مفهومی کنایی به این نما میبخشد و خبر از سقوط تدریجی آنها را میدهد)
مثال دیگر در این زمینه نمایی است که گویا دوربین ضبط مستند آنرا شکار کرده است: دراین نما پس از دستگیری بلفورت توسط پلیس ، دوربین نیز به سمت چپ کج شده و در ادامه بر زمین افتاده تا همزمان بلفورت و دوربین ضبط امپراطوری وی سقوط کنند .
ویا نمایش نماها در شرکت بلفورت که در آن ها شاهد نماهایی کوتاه مدت هستیم که با تدوینی تیز به یکدیگر پیوند خورده . کوتاهی نماها به علاوه ازدحام و هرج و مرج محیط کار ، بخوبی مخاطب را با شرایط کلی شرکت آشنا میکند و بر اهمیت مقوله زمان در این شغل تاکید دارد.
در یکی از نماهای داخل شرکت ،بلفورت را درنمایی مدیوم شات مشغول گفتگو با تلفن مشاهده میکنیم ، حضورسایرین در پس زمینه که مات و مبهوت به سخنوری بلفورت خیره گشته اند و کات شدن این نما به نماهایی بسته از اجزا ماشین زرد رنگ گرانقیمت خبر از روند سریع پیشرفت بلفورت و ویژگی های محصر به فرد شغل او میدهد.
اندازه نماها نیز غالبا در حالت مدیوم یا مدیوم لانگ قرار میگیرد و حرکت دوربین به سمت جمعیت فعال و یا بلعکس دورشدن دوربین از این جمع چشم مخاطب را با جهانی پرشور و پرانرژی آشنا میکند.
مثال دیگر از حرکت دوربین نمایی است که دوربین از زاویه بالا حرکت بلفو
رت برهنه میان زنان فاحشه را دنبال میکند، زمانی که بلفورت به جلو پنجره خانه میرسد دوربین به سمت پایین حرکت کرده و زاویه دوربین درحالت همسطح چشم مخاطب قرار گرفته و بلفورت را در حالت ایستاده در مقابل انبوهی از ساختمانهای بزرگ و رنگارنگ مشاهده میکنیم . دراین نما ایستادگی بلفورت در مقابل محیط اطراف تفهیم شده و بر ایستادگی او مقابل دیگران تاکید میشود .
از آنجا که گرگ وال استریت در مورد بهره گیری مفید از مفهوم زمان نیز هست گاها با تکنیک اسلوموشن براین مهم تاکید میکند: همچون نماهایی اسلوموشن از لیوان مشروب، قرص های مخدر و مخلوط شدن آنها با یکدیگر که گویی بواسطه این ترکیب شدن زمان برای مخاطب آن کندتر میگذرد و زندگی در لحظه را برای آنها به ارمغان می آورد . همانگونه که افراد وال استریت با مستی و نشئگی گویی در جهان دیگر سیر میکنند .
در گرگ وال استریت انتقادی به بلفورت وارد نیست، انتقاد از سیستمی است که در آن آدمها برای رسیدن به خواستههایشان، مجبورند که حریص باشند.
در صورتی که اگر نباشند، تبدیل میشوند به همان پلیسی که حتی با وجود به دام انداختن یکی از معروفترین دلالهای وال استریت، باز هم لحظهای از زندگیاش لذت نمیبرد. در حالی که بلفورت حداقل چند سال آنطور زندگی کرد که دوست داشت.
نقش آفرینی لئوناردو دیکاپریو در این فیلم در نوع خودش بی نظیر بود، دیکاپریو در فیلم هایی مانند دپارتد و از گور بازگشته ویا جنگو و ... بازی عالی به نمایش گذاشته اما در این فیلم اوج هنر خود را در سکانس های مختلف به نمایش میگذارد و به خوبی روند تحول شخصیت بلفورت به تصویر میکشد ، از چند سکانس مثال میزنم:
دعوای دیکاپریو و مارگرو رابی سر قضیه ی ونیز (مارگرو رابی هم نقش آفرینی جذابی را به نمایش میگذارد)
در این سکانس دیکاپریو واکنش های احساسی و همراه با ترس و عصبانیت را به خوبی با فریاد ها و واکنش های صورت و... به تصویر میکشد و فردی در تنگنا قرار گرفته که پشیمان هم نیست را به خوبی در ذهنبیننده هک میکند ، این پشیمان نبودن از اشتباهات تا آخر فیلم ادامه دارد و وی قاطعانه اعمالی را انجام میدهد که دوست دارد.
در سکانس فروش سهام شرکت کفش سازی دیکاپریو مدیری مصمم ، قاطع و باهوش را به تصویر میکشد که برای کارمندانش الهام بخش و الگو است ، جردن قاطعانه و آینده نگرانه سخنمیگوید و مخاطبان و کارمندان را شیفته و شگفت زده میکند.
اما اوج بازی وی در سکانس اوردوز است ، فلج شدن دست و پا و تغیر قیافه ی وی یک کلاس بازیگری است ، میمک های صورت و لحن صدا و به نمایش گذاشتن فشار و استرس با تاثیرات مواد مخدر یکی از واقع گرانه ترین بازی های تاریخ سینما را به نمایش میگذارد.
کل فیلم مفهوم خیلی زیرکانه ای داشت. آمریکا سرزمینی که شما می تونی توش پولدارشی وعشق وحال کنی آخرش هم گیر بیوفتی ویا اینکه مثل مامور اف بی آی با مترو بری وبیای ولی گیر نیوفتی.
حرف جهانی کارگردان در مورد اقتصاد جهانی به خصوص اروپاست که نمادش همسر چند رگه اش هست که تو قرارشون میگه نژاد من به چند کشور برمیگرده و این زن توسط گرگ وال استریت تصاحب میشه و فیلم بر پایه همین مفاهیم میره جلو تا جاییکه به خاطر ورشکستگی گرگ وال استریت، اقتصاد اروپا که همون همسرشه ازش جدا میشه.
زندان جردن بلفورت
در فیلمهای اسکورسیزی قرار نیست بدون مجازات کسی قسر در برود.در گرگ وال استریت نیز جوردن بلفورت مجبور است به همکاری با پلیس تن در بدهد و اسامی رفقایش را لو بدهد .
این فیلمی است که شخصیت اصلیاش در پایان با وجود محکوم شدن توسط قانون، درست بر خلاف معمول فیلمهای هالیوودی به هیچ عنوان آدمی شکست خورده و تمام شده به نظر نمیرسد.
جردن بلفورت به جرم کلاهبرداری و فریب مردم به 4 سال زندان محکوم شد که از این 4 سال، 22 ماه آن را در زندان سپری کرد.
در زندان با تامی چانگ آشنا شد و او جردن را تشویق کرد تا زندگینامه خود را به نگارش درآورد.
جردن دو کتاب از زندگینامه خود نوشت که یکی از آنها به نام گرگ والاستریت در بیش از 40 کشور جهان چاپ شده و به 18 زبان زنده دنیا نیز ترجمهشده است.
بلفورت یکی از بیشمار کلاهبرداران بالقوه پولسازی است که حتی با بودن در زندان توانسته بر داراییهای خود بیفزاید.
جردن بلفورت در حال تدریس بازاریابی
زندگی پس از زندان :
خود جردن بلفورت میگوید تنها موردی که به او کمک میکرد تا در زندان دوام بیاورد، عشق به فرزندانش بود.
به خاطر آنها مصرف شدید مواد مخدر را ترک کرد و سعی کرد اشتباهاتش را درگذشته جبران کند.
حالا چهکاری میتوانست انجام بدهد؟ او تجربه و توانایی خارقالعادهای در سخنوری داشت.
بخشی از جهانِ فیلم درست زمانی کامل میشود که در پلان آخر، دوربین افراد مختلفی را نشان میدهد که آمدهاند تا از بلفورت درس تجارت بگیرند. افرادی که برقِ چشمانشان نشان میدهد که دوست دارند با کسب ثروت، همچون بلفورت زند
از آنجا که گرگ وال استریت در مورد بهره گیری مفید از مفهوم زمان نیز هست گاها با تکنیک اسلوموشن براین مهم تاکید میکند: همچون نماهایی اسلوموشن از لیوان مشروب، قرص های مخدر و مخلوط شدن آنها با یکدیگر که گویی بواسطه این ترکیب شدن زمان برای مخاطب آن کندتر میگذرد و زندگی در لحظه را برای آنها به ارمغان می آورد . همانگونه که افراد وال استریت با مستی و نشئگی گویی در جهان دیگر سیر میکنند .
در گرگ وال استریت انتقادی به بلفورت وارد نیست، انتقاد از سیستمی است که در آن آدمها برای رسیدن به خواستههایشان، مجبورند که حریص باشند.
در صورتی که اگر نباشند، تبدیل میشوند به همان پلیسی که حتی با وجود به دام انداختن یکی از معروفترین دلالهای وال استریت، باز هم لحظهای از زندگیاش لذت نمیبرد. در حالی که بلفورت حداقل چند سال آنطور زندگی کرد که دوست داشت.
نقش آفرینی لئوناردو دیکاپریو در این فیلم در نوع خودش بی نظیر بود، دیکاپریو در فیلم هایی مانند دپارتد و از گور بازگشته ویا جنگو و ... بازی عالی به نمایش گذاشته اما در این فیلم اوج هنر خود را در سکانس های مختلف به نمایش میگذارد و به خوبی روند تحول شخصیت بلفورت به تصویر میکشد ، از چند سکانس مثال میزنم:
دعوای دیکاپریو و مارگرو رابی سر قضیه ی ونیز (مارگرو رابی هم نقش آفرینی جذابی را به نمایش میگذارد)
در این سکانس دیکاپریو واکنش های احساسی و همراه با ترس و عصبانیت را به خوبی با فریاد ها و واکنش های صورت و... به تصویر میکشد و فردی در تنگنا قرار گرفته که پشیمان هم نیست را به خوبی در ذهنبیننده هک میکند ، این پشیمان نبودن از اشتباهات تا آخر فیلم ادامه دارد و وی قاطعانه اعمالی را انجام میدهد که دوست دارد.
در سکانس فروش سهام شرکت کفش سازی دیکاپریو مدیری مصمم ، قاطع و باهوش را به تصویر میکشد که برای کارمندانش الهام بخش و الگو است ، جردن قاطعانه و آینده نگرانه سخنمیگوید و مخاطبان و کارمندان را شیفته و شگفت زده میکند.
اما اوج بازی وی در سکانس اوردوز است ، فلج شدن دست و پا و تغیر قیافه ی وی یک کلاس بازیگری است ، میمک های صورت و لحن صدا و به نمایش گذاشتن فشار و استرس با تاثیرات مواد مخدر یکی از واقع گرانه ترین بازی های تاریخ سینما را به نمایش میگذارد.
کل فیلم مفهوم خیلی زیرکانه ای داشت. آمریکا سرزمینی که شما می تونی توش پولدارشی وعشق وحال کنی آخرش هم گیر بیوفتی ویا اینکه مثل مامور اف بی آی با مترو بری وبیای ولی گیر نیوفتی.
حرف جهانی کارگردان در مورد اقتصاد جهانی به خصوص اروپاست که نمادش همسر چند رگه اش هست که تو قرارشون میگه نژاد من به چند کشور برمیگرده و این زن توسط گرگ وال استریت تصاحب میشه و فیلم بر پایه همین مفاهیم میره جلو تا جاییکه به خاطر ورشکستگی گرگ وال استریت، اقتصاد اروپا که همون همسرشه ازش جدا میشه.
زندان جردن بلفورت
در فیلمهای اسکورسیزی قرار نیست بدون مجازات کسی قسر در برود.در گرگ وال استریت نیز جوردن بلفورت مجبور است به همکاری با پلیس تن در بدهد و اسامی رفقایش را لو بدهد .
این فیلمی است که شخصیت اصلیاش در پایان با وجود محکوم شدن توسط قانون، درست بر خلاف معمول فیلمهای هالیوودی به هیچ عنوان آدمی شکست خورده و تمام شده به نظر نمیرسد.
جردن بلفورت به جرم کلاهبرداری و فریب مردم به 4 سال زندان محکوم شد که از این 4 سال، 22 ماه آن را در زندان سپری کرد.
در زندان با تامی چانگ آشنا شد و او جردن را تشویق کرد تا زندگینامه خود را به نگارش درآورد.
جردن دو کتاب از زندگینامه خود نوشت که یکی از آنها به نام گرگ والاستریت در بیش از 40 کشور جهان چاپ شده و به 18 زبان زنده دنیا نیز ترجمهشده است.
بلفورت یکی از بیشمار کلاهبرداران بالقوه پولسازی است که حتی با بودن در زندان توانسته بر داراییهای خود بیفزاید.
جردن بلفورت در حال تدریس بازاریابی
زندگی پس از زندان :
خود جردن بلفورت میگوید تنها موردی که به او کمک میکرد تا در زندان دوام بیاورد، عشق به فرزندانش بود.
به خاطر آنها مصرف شدید مواد مخدر را ترک کرد و سعی کرد اشتباهاتش را درگذشته جبران کند.
حالا چهکاری میتوانست انجام بدهد؟ او تجربه و توانایی خارقالعادهای در سخنوری داشت.
بخشی از جهانِ فیلم درست زمانی کامل میشود که در پلان آخر، دوربین افراد مختلفی را نشان میدهد که آمدهاند تا از بلفورت درس تجارت بگیرند. افرادی که برقِ چشمانشان نشان میدهد که دوست دارند با کسب ثروت، همچون بلفورت زند
👍2
گیای جذاب را تجربه کنند. این همان لحظهای است که ما نیز باید به خودمان بیاییم و ببینیم چه احساسی در مورد بلفورت داریم. از او متنفریم و یا اینکه تحسیناش میکنیم. در چنین شرایطی، آیا متنفر نبودن از بلفورت به معنی بیاخلاق و طرفدار فساد بودن است؟
گناه اصلی بلفورت نحوه پول درآوردناش بود و یا شیوهاش در خرج کردن پولها؟ آیا بلفورت صرفا یک کلاهبردار عیاش بود و یا فردی باهوش که میخواست آن طور که میخواهد زندگی کند؟
اسکورسیزی باز هم خلاف کار های دوست داشتنی را به تصویر میکشد ،
به عنوان کلام پایانی به نظر نمیرسد بتوان گرگ وال استریت را با همان معیارهای اخلاقی کلیشهای مورد بررسی قرار داد.
و چند دیالوگ جالب و آموزنده از فیلم گرگ وال استریت:
طوری رفتار کنید انگار مرد ثروتمندی هستید،آنگاه مطمئنأ ثروتمند خواهید شد.
طوری رفتار کنید انگار اعتماد به نفس زیادی داریدآنگاه مردم مطمئنأبه شما اعتماد خواهند کرد.
طوری رفتار کنید انگار تجربه زیادی دارید آنگاه مردم توصیه های شمارا دنبال خواهند کرد.
طوری رفتار کنید انگار موفقیت بزرگی کسب کرده اید آنگاه به یقین همانطور که من اینجا ایستاده ام،موفق خواهید شد.
پول برای شما فقط یک زندگی بهتر نمیاره،غذای بهتر، ماشین بهتر یا حتی دخترهای بهتر،علاوه بر همه اون ها، شمارو یه آدم بهتر هم میکنه،شما میتونید به راحتی نظرتون رو به یک کلیسا یا محافل سیاسی هم غالب کنید.
شما میتونید با پول،حتی محکوم رو از پای چوبه ی دار برگردونید.
سهام یه چیز الکیه این ماییم که هی مشتری رو چپاول می کنیم و پول ازش می گیریم و مشتری هیچ وقت پولش رو نمی بینه چون بهش دوباره پیشنهاد خرید سهام می دیم . . .
دیالوگی از گرگ وال استریت
مارک هانا: قانون اصلی بازی اینه: پول رو از جیب مشتری انتقال میدی به جیب خودت.
جردن بلفورت: اما اگه بتونی کاری کنی که به مشتری هم یه پولی برسه هر دو طرف برنده میشن، اینطور نیست؟
مارک هانا:نه.
شما صبر می کنید چون همیشه اونی بازنده است که اول حرف میزنه!
بزارید یه چیزی رو بهتون بگم: هیچ وقار یا نجابت وشرافتی توی فقیر بودن وجود نداره . من هم فقیر بودم هم پولدار. و هر بار که پاش بیافته پولدار بودن رو انتخاب میکنم.
جوایز و افتخارات: برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش اول مرد موزیکال یا کمدی برای لئوناردو دیکاپریو
نمره : ۸.۵ از ۱۰
omid salimi
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
گناه اصلی بلفورت نحوه پول درآوردناش بود و یا شیوهاش در خرج کردن پولها؟ آیا بلفورت صرفا یک کلاهبردار عیاش بود و یا فردی باهوش که میخواست آن طور که میخواهد زندگی کند؟
اسکورسیزی باز هم خلاف کار های دوست داشتنی را به تصویر میکشد ،
به عنوان کلام پایانی به نظر نمیرسد بتوان گرگ وال استریت را با همان معیارهای اخلاقی کلیشهای مورد بررسی قرار داد.
و چند دیالوگ جالب و آموزنده از فیلم گرگ وال استریت:
طوری رفتار کنید انگار مرد ثروتمندی هستید،آنگاه مطمئنأ ثروتمند خواهید شد.
طوری رفتار کنید انگار اعتماد به نفس زیادی داریدآنگاه مردم مطمئنأبه شما اعتماد خواهند کرد.
طوری رفتار کنید انگار تجربه زیادی دارید آنگاه مردم توصیه های شمارا دنبال خواهند کرد.
طوری رفتار کنید انگار موفقیت بزرگی کسب کرده اید آنگاه به یقین همانطور که من اینجا ایستاده ام،موفق خواهید شد.
پول برای شما فقط یک زندگی بهتر نمیاره،غذای بهتر، ماشین بهتر یا حتی دخترهای بهتر،علاوه بر همه اون ها، شمارو یه آدم بهتر هم میکنه،شما میتونید به راحتی نظرتون رو به یک کلیسا یا محافل سیاسی هم غالب کنید.
شما میتونید با پول،حتی محکوم رو از پای چوبه ی دار برگردونید.
سهام یه چیز الکیه این ماییم که هی مشتری رو چپاول می کنیم و پول ازش می گیریم و مشتری هیچ وقت پولش رو نمی بینه چون بهش دوباره پیشنهاد خرید سهام می دیم . . .
دیالوگی از گرگ وال استریت
مارک هانا: قانون اصلی بازی اینه: پول رو از جیب مشتری انتقال میدی به جیب خودت.
جردن بلفورت: اما اگه بتونی کاری کنی که به مشتری هم یه پولی برسه هر دو طرف برنده میشن، اینطور نیست؟
مارک هانا:نه.
شما صبر می کنید چون همیشه اونی بازنده است که اول حرف میزنه!
بزارید یه چیزی رو بهتون بگم: هیچ وقار یا نجابت وشرافتی توی فقیر بودن وجود نداره . من هم فقیر بودم هم پولدار. و هر بار که پاش بیافته پولدار بودن رو انتخاب میکنم.
جوایز و افتخارات: برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش اول مرد موزیکال یا کمدی برای لئوناردو دیکاپریو
نمره : ۸.۵ از ۱۰
omid salimi
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
فصل شکار ...
Under The Skin
(یادداشتی برای فیلم زیر پوست) :
یک زن زیبا ، یک ماشین به مثابه ارابه مرگ ، پرسه در جاده و خیابان ، آشنایی با مردان مختلف تنها ... زیرپوست ساخته جذاب (جاناتان گلیزر) با موارد ذکر شده فوق بدل به یکی از بحث برانگیزترین آثار این دهه سینما میشود.
گلیزر در زیر پوست به شکلی زیرکانه و آگاهانه با وارونه سازی بحران تجاوز جنسی علیه زنان ، اینبار جنس مذکر راقربانی میسازد تا زیر پوست شکنجه ای تلخ و ترسناک از نوعی متفاوت و بیرحم باشد .گویی گلیزر و اثرش مشغول انتقام گرفتن از جنس مذکر است . برخلاف پیش زمینه های قبلی مردان در موضع ضعف قرار گرفته و جنس مونث یکه تازی میکند.
در زیر پوست با زاویه دید تازه ای به خشونت و تباهی نگاه میکنیم . زیر پوست با سفر شخصیت اصلی خود در گلاسکو اسکاتلند مردان را به کام مرگ میکشاند . گلیزر به واقع به مسئله نیاز جنسی و ضرورت آن در زندگی بشری طعنه زده و این رابطه را به منزله اتمام زیست انسانها میپندارد. برخلاف باور عامه که لذت جنسی و برقراری رابطه با جنس مخالف را امری لذت بخش و هیجان انگیز و حیاتی میپندارد ، گلیزر در زیر پوست تصویری تاریک و دهشتناک از این مسئله را تصویر سازی میکند .
بیگانه ای در پوست و ظاهری انسانی طعمه ها را در دریاچه ای سیاه رنگ رها میکند تا مرگ و نیستی تنها ارمغان آنها پس از آشنایی با بیگانه باشد .
زیر پوست در باب تفاوت فرهنگ و نژاد نیز هست . بیگانه فیلم پس از کمی گشت وگذار در زمین و برخورد با طعمه های مختلف گویی هوس انسان بودن میکند. غذا خوردن و تلویزیون تماشا کردن و رانندگی و.... بیگانه مذکور انسان بودن را (هرچند در بعد ظاهری) تجربه میکند تا علاوه بر فیزیک ظاهری ، اندکی با لذایذ دنیوی نیز همنشین باشد (محبت و عشق زمینی) .
گلیزر با نمایش همزیستی میان انسان و بیگانه به نوعی به پوچی و بیهودگی هردو اشاره میکند . مردان زمینی هوسران و زود باور برای اندکی لذت جنسی تمام هست و نیست خود را میبازند و بیگانه درراستا انجام ماموریت خویش ، تغییر هویت و انطباق با زیست زمینی را انتخاب میکند . در جهان زیر پوست نه انسان و نه بیگانه هیچکدام رستگار نشده و قدرت انتخاب هردو را به سمت تباهی هدایت میکند. گلیزر نگاه نا امیدانه ای به کائنات داشته و هر جانداری را محکوم به شکست میپندارد.
آسمان ابری گلاسکو ، جاده های خلوت و سوت وکور ، نگاه سرد و بی عاطفه بیگانه به سوژه های خود (حین تماشا اثر پرسه زنی ها و خلوت قاتلان سریالی نیز برای مخاطب تداعی میشود : همانقدر خونسرد و بی رحم و با اعتماد به نفس و البته ترسناک ) ، دریاچه سیاه رنگ برای قربانی گشتن طعمه ها ، جملگی دست در دست یکدیگر داده اند تا زیر پوست علاوه بر درونمایه تاریک و مایوس کننده خود به لحاظ بصری نیز دلسرد کننده باشد . گلیزر به تناسب و همپوشانی قابل توجه ای میان فیلمنامه و اجرا کارگردانی خود میرسد تا زیر پوست تجربه ای تماشایی و قابل اتکا باشد .
زیر پوست تداعی کننده یک آخرالزمان وهمناک است ،در زیر پوست گویی زمان و مکان و انسان و غیر انسان همگی با یکدیگر متحد میشوند برای رسیدن به نیستی و نابودی . در زیر پوست گویی تنها میبایست با حیرتی وصف ناپذیر نظاره گر تعامل کائنات باشیم . زیرپوست تلخ و بیرحم و ترسناک و درعین حال قابل تماشاست .
امتیاز:8.5
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
#نقد_فیلم
Under The Skin
(یادداشتی برای فیلم زیر پوست) :
یک زن زیبا ، یک ماشین به مثابه ارابه مرگ ، پرسه در جاده و خیابان ، آشنایی با مردان مختلف تنها ... زیرپوست ساخته جذاب (جاناتان گلیزر) با موارد ذکر شده فوق بدل به یکی از بحث برانگیزترین آثار این دهه سینما میشود.
گلیزر در زیر پوست به شکلی زیرکانه و آگاهانه با وارونه سازی بحران تجاوز جنسی علیه زنان ، اینبار جنس مذکر راقربانی میسازد تا زیر پوست شکنجه ای تلخ و ترسناک از نوعی متفاوت و بیرحم باشد .گویی گلیزر و اثرش مشغول انتقام گرفتن از جنس مذکر است . برخلاف پیش زمینه های قبلی مردان در موضع ضعف قرار گرفته و جنس مونث یکه تازی میکند.
در زیر پوست با زاویه دید تازه ای به خشونت و تباهی نگاه میکنیم . زیر پوست با سفر شخصیت اصلی خود در گلاسکو اسکاتلند مردان را به کام مرگ میکشاند . گلیزر به واقع به مسئله نیاز جنسی و ضرورت آن در زندگی بشری طعنه زده و این رابطه را به منزله اتمام زیست انسانها میپندارد. برخلاف باور عامه که لذت جنسی و برقراری رابطه با جنس مخالف را امری لذت بخش و هیجان انگیز و حیاتی میپندارد ، گلیزر در زیر پوست تصویری تاریک و دهشتناک از این مسئله را تصویر سازی میکند .
بیگانه ای در پوست و ظاهری انسانی طعمه ها را در دریاچه ای سیاه رنگ رها میکند تا مرگ و نیستی تنها ارمغان آنها پس از آشنایی با بیگانه باشد .
زیر پوست در باب تفاوت فرهنگ و نژاد نیز هست . بیگانه فیلم پس از کمی گشت وگذار در زمین و برخورد با طعمه های مختلف گویی هوس انسان بودن میکند. غذا خوردن و تلویزیون تماشا کردن و رانندگی و.... بیگانه مذکور انسان بودن را (هرچند در بعد ظاهری) تجربه میکند تا علاوه بر فیزیک ظاهری ، اندکی با لذایذ دنیوی نیز همنشین باشد (محبت و عشق زمینی) .
گلیزر با نمایش همزیستی میان انسان و بیگانه به نوعی به پوچی و بیهودگی هردو اشاره میکند . مردان زمینی هوسران و زود باور برای اندکی لذت جنسی تمام هست و نیست خود را میبازند و بیگانه درراستا انجام ماموریت خویش ، تغییر هویت و انطباق با زیست زمینی را انتخاب میکند . در جهان زیر پوست نه انسان و نه بیگانه هیچکدام رستگار نشده و قدرت انتخاب هردو را به سمت تباهی هدایت میکند. گلیزر نگاه نا امیدانه ای به کائنات داشته و هر جانداری را محکوم به شکست میپندارد.
آسمان ابری گلاسکو ، جاده های خلوت و سوت وکور ، نگاه سرد و بی عاطفه بیگانه به سوژه های خود (حین تماشا اثر پرسه زنی ها و خلوت قاتلان سریالی نیز برای مخاطب تداعی میشود : همانقدر خونسرد و بی رحم و با اعتماد به نفس و البته ترسناک ) ، دریاچه سیاه رنگ برای قربانی گشتن طعمه ها ، جملگی دست در دست یکدیگر داده اند تا زیر پوست علاوه بر درونمایه تاریک و مایوس کننده خود به لحاظ بصری نیز دلسرد کننده باشد . گلیزر به تناسب و همپوشانی قابل توجه ای میان فیلمنامه و اجرا کارگردانی خود میرسد تا زیر پوست تجربه ای تماشایی و قابل اتکا باشد .
زیر پوست تداعی کننده یک آخرالزمان وهمناک است ،در زیر پوست گویی زمان و مکان و انسان و غیر انسان همگی با یکدیگر متحد میشوند برای رسیدن به نیستی و نابودی . در زیر پوست گویی تنها میبایست با حیرتی وصف ناپذیر نظاره گر تعامل کائنات باشیم . زیرپوست تلخ و بیرحم و ترسناک و درعین حال قابل تماشاست .
امتیاز:8.5
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
#نقد_فیلم
👍1
boru (wolf) 2018
محصول : ترکیه
تعداد فصل : 1
تعداد قسمت : 6 ( 75 دقیقه ای )
شبکه : Netflix
ژانر : اکشن-جنگی
امتیاز: 9.2
#پیشنهاد_سریال
@NaghdeFilmoSerial
محصول : ترکیه
تعداد فصل : 1
تعداد قسمت : 6 ( 75 دقیقه ای )
شبکه : Netflix
ژانر : اکشن-جنگی
امتیاز: 9.2
#پیشنهاد_سریال
@NaghdeFilmoSerial
سریال boru (گرگ یا سگ گرگی) عملیات های گروه گرگ از بخش یگان عملیات های ویژه ی پلیس استانبول را طی سال های ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۸ (تا زمان کودتای نظامی فتح الله گولن) را روایت میکند.
سریال گرگ را میتوان در نوع خود یکی از بهترین سریال ها دانست ، هم در مینی سریال ها ، هم در سریال های ترکی، هم در سریال نتفلیکس و هم در سریال های جنگی . نمرات سریال های ترکی در imdb معمولا زیر ۷ هستند حتی سریال های محبوب ، دلیل آن هم رای دادن نسبتا منطقی بیننده های ترکیه در سایت است (چون اکثر سریال هاشون واقعا ضعیفن) و نمره ی بالای این سریال در سایت (9.2) که به دلیل پخش در Netflix بیننده ی خارجی هم داشته نشان از خوش ساخت بودن سریال است. از ویژگی های مثبت سریال هر چه بگویم کمگفتم ، شخصیت پردازی ها در اول متوسط است اما در قسمت های بعدی به شدت پرداخت خوبی پیدا میکند ، در بخش جنگی هم سریال سنگ تمام گذاشته ، علاوه بر کیفیت بالای ساخت در صحنه های جنگی از اغراق های معلوم در اینگونه سریال ها (مثل strike back که در ۳ فصل آخر از حد گذشته بود) به شدت پرهیز میشود و تا حد امکان واقع گرایانه و منطقی ساخته شده است (مهم ترین ویژگی مثبت سریال همین است). فیلم برداری سکانس ها هم قابل قبول است ، در سکانس های درگیری نزدیک از نما های نزدیک برای بهتر به تصویر کشیدن درگیری استفاده میشود ، استفاده ی مناسب از جنگنده و نفر بر و ... در کنار مهارت ها ی نیرو های ویژه در به تصویر کشیدن جنگ واقعی موثر است.
همچنین این سریال فقط روایت گر درگیری این گروه با عناصر تروریستی مثل داعش و پکاکا نیست ، اصل درگیری ، درگیری داخلی در دولت ترکیه است که با نفوذ ۴۰ ساله ی فتح الله گولن (۱۹۷۰-۲۰۱۰) در تمام سازمان ها و نهاد های دولت ترکیه و همچنین اعمال قدرت برای برای بدست گرفتن قدرت در ترکیه از طریق کودتا (۲۰۱۰-۲۰۱۸) است که در نهایت منجر به کودتای نظامی در قسمت آخر میشود (همین پایان بندی غیر کلیشه ای هم از نقاط قوت است.)
نقش آفرینی ها و فیلم نامه هم از نقاط قوت سریال است ، تنها ایراد را میتوان به پرداخت کم به زندگی شخصیت ها(به دلیل تایم کم سریال ) گرفت. همچنین دوبله ی سریال هم تاثیر منفی روی شخصیت ها گذاشته(این سریال زیر نویس نداره دوبله ببنید ).
ولی در کل سریالی که به شدت پیشنهاد میکنم.
imdb:9.2
نمره : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
سریال گرگ را میتوان در نوع خود یکی از بهترین سریال ها دانست ، هم در مینی سریال ها ، هم در سریال های ترکی، هم در سریال نتفلیکس و هم در سریال های جنگی . نمرات سریال های ترکی در imdb معمولا زیر ۷ هستند حتی سریال های محبوب ، دلیل آن هم رای دادن نسبتا منطقی بیننده های ترکیه در سایت است (چون اکثر سریال هاشون واقعا ضعیفن) و نمره ی بالای این سریال در سایت (9.2) که به دلیل پخش در Netflix بیننده ی خارجی هم داشته نشان از خوش ساخت بودن سریال است. از ویژگی های مثبت سریال هر چه بگویم کمگفتم ، شخصیت پردازی ها در اول متوسط است اما در قسمت های بعدی به شدت پرداخت خوبی پیدا میکند ، در بخش جنگی هم سریال سنگ تمام گذاشته ، علاوه بر کیفیت بالای ساخت در صحنه های جنگی از اغراق های معلوم در اینگونه سریال ها (مثل strike back که در ۳ فصل آخر از حد گذشته بود) به شدت پرهیز میشود و تا حد امکان واقع گرایانه و منطقی ساخته شده است (مهم ترین ویژگی مثبت سریال همین است). فیلم برداری سکانس ها هم قابل قبول است ، در سکانس های درگیری نزدیک از نما های نزدیک برای بهتر به تصویر کشیدن درگیری استفاده میشود ، استفاده ی مناسب از جنگنده و نفر بر و ... در کنار مهارت ها ی نیرو های ویژه در به تصویر کشیدن جنگ واقعی موثر است.
همچنین این سریال فقط روایت گر درگیری این گروه با عناصر تروریستی مثل داعش و پکاکا نیست ، اصل درگیری ، درگیری داخلی در دولت ترکیه است که با نفوذ ۴۰ ساله ی فتح الله گولن (۱۹۷۰-۲۰۱۰) در تمام سازمان ها و نهاد های دولت ترکیه و همچنین اعمال قدرت برای برای بدست گرفتن قدرت در ترکیه از طریق کودتا (۲۰۱۰-۲۰۱۸) است که در نهایت منجر به کودتای نظامی در قسمت آخر میشود (همین پایان بندی غیر کلیشه ای هم از نقاط قوت است.)
نقش آفرینی ها و فیلم نامه هم از نقاط قوت سریال است ، تنها ایراد را میتوان به پرداخت کم به زندگی شخصیت ها(به دلیل تایم کم سریال ) گرفت. همچنین دوبله ی سریال هم تاثیر منفی روی شخصیت ها گذاشته(این سریال زیر نویس نداره دوبله ببنید ).
ولی در کل سریالی که به شدت پیشنهاد میکنم.
imdb:9.2
نمره : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
https://bia2movies.vip/title/tt7146600/wolf-2018
لینک دانلود زبان اصلی و دوبله ی دو زبانه(بدون سانسور )
لینک دانلود زبان اصلی و دوبله ی دو زبانه(بدون سانسور )
Bia2Movies | دانلود رایگان سریال و سریال خارجی و دوبله فارسی
دانلود رایگان سریال گرگ Wolf 2018
دانلود مستقیم و رایگان سریال Wolf 2018 به همراه زیرنویس فارسی و کیفیت بالا و دوبله فارسی Wolf 2018 گرگ از رسانه بیا تو موویز Bia2Movies
چرخه شوم هستی :
Mother
(بخشی از نقد دارای اسپویل است)
مادر ساخته آرنوفسکی ترکیبی از فیلمنامه ای پرمشکل و گنگ با کارگردانی معمولا کم اشتباه و استاندارد است که درنتیجه بدل به فیلمی جذاب و سرگرم کننده اما درعین حال عقیم و پایین تر از حد کارنامه خالقش گشته است .
مهمترین مشکل فیلمنامه مادر را میبایست در ابهام و گنگی بیش از حد آن جستجو کرد. مادر مخاطب را با تیپ ها و موقعیتها و فراز و فرودهایی مواجه میسازد که در اغلب اوقات توانایی قانع کردن مخاطب را ندارند.
مادر نمادین است و تعدادی از این نمادها هم به راحتی قابل تشخیص هستند (این قابل تشخیص بودن به شکل مجزا امتیاز و دستاورد مهمی برای اثر نیست چرا که درسطح باقی مانده و درهیچ مورد عمیق نمیشود)
در مادر مخاطب با خاویر باردم طرف است که آشکارا نماد خالق هستی به شمار میرود ، چرخه خلقت تماما در اراده اوست و آغاز ،میانه و پایان کار را میداند و پس از هر نابودی ،از ابتدا خلقت را از سر میگیرد .
خانه نماد جهان هستی و زیست مخلوقات است و مردمی که هواداران خالق هستند و به شکلی کاریکاتور گونه به خانه هجوم می آورند نیز همان انسانهای قدرنشناس و متجاوز و بی اخلاق امروزی هستند .
اما تکلیف ما با خود مادر (که شخصیت اصلی نیز محسوب میشود) مشخص نیست!!!
مادر در ابتدا تنها یار و همنشین خالق است ، به او عشق میورزد ، به ورود انسانها روی خوش نشان نمیدهد و به رابطه آنها با خالق حسادت میکند . همچنین تنها شخصیت فیلم است که به محل دوزخی خانه اشراف دارد و با آتش هم سروکار دارد . با این ویژگی ها طبیعتا ذهن مخاطب دراولین قدم به این سمت میرود که مادر همان (شیطان) است .
اما این ویژگی ها در ادامه و با نمایش مراقبت مادر از خانه و تاکید بر نقش او در حفاظت از حریم امن خانه ،از او ساحتی مقدس و فرشته مانند میسازد (لباس سفیدی که بر تن دارد و تلاش های او شامل رنگ کردن خانه، مراقبت از اتاق کار همسر و تذکر های پیاپی به مهمانان گستاخ و...) و در پرده پایانی نیز مادر از خالق هستی باردار شده و فرزندی به دنیا می آورد ،فرزندی که قربانی دیگر انسانها میشود (در این بخش عملا مادر به مریم مقدس تبدیل میشود)
بواقع آرنوفسکی شخصیت اصلی را میان شیطان ،فرشته نگهبان و مریم مقدس در نوسان قرار میدهد و مخاطب نیز گیج و ناتوان از ربط دادن این ویژگی ها به یکدیگر تنها بوسیله بار تعلیق فیلمنامه (حضور انسانهای متجاوز و تقابل آنها با خانه) و همچنین نقاط عطف (قتل یکی از فرزندان دکتر و به دنیا آمدن فرزند مادر و خالق) ادامه کار را پیگیری میکند .
درابتدا متن بر این نکته اشاره شد که مادر نمادهای خود شامل خالق ، جهان هستی و انسانها را قابل تشخیص نمایش میدهد اما در سطح باقی مانده و به عمق نمیرود :
خالق هستی بعنوان فردی که تمام حوادث از او و تفکر و احساسش سرچشمه میگیرند ابهام برانگیز است ، هدف و نیت او از این چرخه خلقت و حوادث پیرامونش چیست؟ خالق هستی خود آزاری است که به دیگر آزاری نیز روی آورده است. خود آزار است چون با توجه به اینکه آگاه است که با به دنیا آمدن فرزند ،چشمه نبوغ و الهامش فعال میشود این امر را به تاخیر میندازد. بواقع فیلم به ما پاسخ نمیدهد که چرا خالق زودتر برای تولد فرزندی که منبع سرودن اشعار است اقدامی نمیکند....
علت علاقه اغراق آمیز خالق به دیگر انسانها دقیقا چیست؟ بر اساس کدام کد و کنش ما نیاز خالق به انسانها را به شکلی عینی (یا حتی ذهنی یا در دیالوگ) متوجه میشویم؟
انسانهای این اثر همگی مخرب ،بی مغز و سو استفاده گر هستند .... مگر نه اینکه تمام دغدغه خالق در فیلم به سرودن شعری جدید خلاصه میشود... نقش این انسانها در فرآیند شکل گیری شعرها کجاست؟
مگر نه اینکه خالق چرخه خلقت را از ابتدا تا به انتها میداند و با هر نابودی از نو خلق میکند؟ پس چرا در لحظات پایانی مانع ورود همسر به زیر زمین نمیشود؟
یعنی با علم آنکه میداند همسر با ورود به زیر زمین به کل تمام خانه و... را نابود میسازد چرا دستور توقف و دستگیری او را نمیدهد؟
حتی در چند سکانس برای نجات همسرش ،انسانها را کتک هم میزند!(دیگر آزاری) تکلیف مخاطب با چنین خالقی چیست؟
خالقی که دقیقا مشخص نیست به انسانها عشق میورزد یا همسرش یا هردو یا هیچکدام...
اگر خالق به نیاز و توجه انسانها محتاج است چرا خانه ای دور از آنها را تدارک دیده است؟ علت این فاصله گذاری چیست؟
اگر عشق به همسر دارد چرا فرزند تازه متولد شده را تقدیم انسانها میکند و قربانی شدن او را نظاره میکند؟ (بازهم نمونه ای از دیگر آزاری)
به فرزندش عشق دارد یا نفرت؟
اگر نفرت دارد با کدام پیش زمینه این نفرت را میفهمیم؟
انسانها نیز جملگی تیپیکال و فاقد هرگونه شخصیت پردازی هستند (مگر تا حدودی همسر دکتر با اجرا درخشان میشل فایفر که سردی رابطه جنسی مادر و خالق را مدام تکرار میکند و درمقاطعی خود را بر صاحبخانه تحمیل میکند) . انسانهای ت
Mother
(بخشی از نقد دارای اسپویل است)
مادر ساخته آرنوفسکی ترکیبی از فیلمنامه ای پرمشکل و گنگ با کارگردانی معمولا کم اشتباه و استاندارد است که درنتیجه بدل به فیلمی جذاب و سرگرم کننده اما درعین حال عقیم و پایین تر از حد کارنامه خالقش گشته است .
مهمترین مشکل فیلمنامه مادر را میبایست در ابهام و گنگی بیش از حد آن جستجو کرد. مادر مخاطب را با تیپ ها و موقعیتها و فراز و فرودهایی مواجه میسازد که در اغلب اوقات توانایی قانع کردن مخاطب را ندارند.
مادر نمادین است و تعدادی از این نمادها هم به راحتی قابل تشخیص هستند (این قابل تشخیص بودن به شکل مجزا امتیاز و دستاورد مهمی برای اثر نیست چرا که درسطح باقی مانده و درهیچ مورد عمیق نمیشود)
در مادر مخاطب با خاویر باردم طرف است که آشکارا نماد خالق هستی به شمار میرود ، چرخه خلقت تماما در اراده اوست و آغاز ،میانه و پایان کار را میداند و پس از هر نابودی ،از ابتدا خلقت را از سر میگیرد .
خانه نماد جهان هستی و زیست مخلوقات است و مردمی که هواداران خالق هستند و به شکلی کاریکاتور گونه به خانه هجوم می آورند نیز همان انسانهای قدرنشناس و متجاوز و بی اخلاق امروزی هستند .
اما تکلیف ما با خود مادر (که شخصیت اصلی نیز محسوب میشود) مشخص نیست!!!
مادر در ابتدا تنها یار و همنشین خالق است ، به او عشق میورزد ، به ورود انسانها روی خوش نشان نمیدهد و به رابطه آنها با خالق حسادت میکند . همچنین تنها شخصیت فیلم است که به محل دوزخی خانه اشراف دارد و با آتش هم سروکار دارد . با این ویژگی ها طبیعتا ذهن مخاطب دراولین قدم به این سمت میرود که مادر همان (شیطان) است .
اما این ویژگی ها در ادامه و با نمایش مراقبت مادر از خانه و تاکید بر نقش او در حفاظت از حریم امن خانه ،از او ساحتی مقدس و فرشته مانند میسازد (لباس سفیدی که بر تن دارد و تلاش های او شامل رنگ کردن خانه، مراقبت از اتاق کار همسر و تذکر های پیاپی به مهمانان گستاخ و...) و در پرده پایانی نیز مادر از خالق هستی باردار شده و فرزندی به دنیا می آورد ،فرزندی که قربانی دیگر انسانها میشود (در این بخش عملا مادر به مریم مقدس تبدیل میشود)
بواقع آرنوفسکی شخصیت اصلی را میان شیطان ،فرشته نگهبان و مریم مقدس در نوسان قرار میدهد و مخاطب نیز گیج و ناتوان از ربط دادن این ویژگی ها به یکدیگر تنها بوسیله بار تعلیق فیلمنامه (حضور انسانهای متجاوز و تقابل آنها با خانه) و همچنین نقاط عطف (قتل یکی از فرزندان دکتر و به دنیا آمدن فرزند مادر و خالق) ادامه کار را پیگیری میکند .
درابتدا متن بر این نکته اشاره شد که مادر نمادهای خود شامل خالق ، جهان هستی و انسانها را قابل تشخیص نمایش میدهد اما در سطح باقی مانده و به عمق نمیرود :
خالق هستی بعنوان فردی که تمام حوادث از او و تفکر و احساسش سرچشمه میگیرند ابهام برانگیز است ، هدف و نیت او از این چرخه خلقت و حوادث پیرامونش چیست؟ خالق هستی خود آزاری است که به دیگر آزاری نیز روی آورده است. خود آزار است چون با توجه به اینکه آگاه است که با به دنیا آمدن فرزند ،چشمه نبوغ و الهامش فعال میشود این امر را به تاخیر میندازد. بواقع فیلم به ما پاسخ نمیدهد که چرا خالق زودتر برای تولد فرزندی که منبع سرودن اشعار است اقدامی نمیکند....
علت علاقه اغراق آمیز خالق به دیگر انسانها دقیقا چیست؟ بر اساس کدام کد و کنش ما نیاز خالق به انسانها را به شکلی عینی (یا حتی ذهنی یا در دیالوگ) متوجه میشویم؟
انسانهای این اثر همگی مخرب ،بی مغز و سو استفاده گر هستند .... مگر نه اینکه تمام دغدغه خالق در فیلم به سرودن شعری جدید خلاصه میشود... نقش این انسانها در فرآیند شکل گیری شعرها کجاست؟
مگر نه اینکه خالق چرخه خلقت را از ابتدا تا به انتها میداند و با هر نابودی از نو خلق میکند؟ پس چرا در لحظات پایانی مانع ورود همسر به زیر زمین نمیشود؟
یعنی با علم آنکه میداند همسر با ورود به زیر زمین به کل تمام خانه و... را نابود میسازد چرا دستور توقف و دستگیری او را نمیدهد؟
حتی در چند سکانس برای نجات همسرش ،انسانها را کتک هم میزند!(دیگر آزاری) تکلیف مخاطب با چنین خالقی چیست؟
خالقی که دقیقا مشخص نیست به انسانها عشق میورزد یا همسرش یا هردو یا هیچکدام...
اگر خالق به نیاز و توجه انسانها محتاج است چرا خانه ای دور از آنها را تدارک دیده است؟ علت این فاصله گذاری چیست؟
اگر عشق به همسر دارد چرا فرزند تازه متولد شده را تقدیم انسانها میکند و قربانی شدن او را نظاره میکند؟ (بازهم نمونه ای از دیگر آزاری)
به فرزندش عشق دارد یا نفرت؟
اگر نفرت دارد با کدام پیش زمینه این نفرت را میفهمیم؟
انسانها نیز جملگی تیپیکال و فاقد هرگونه شخصیت پردازی هستند (مگر تا حدودی همسر دکتر با اجرا درخشان میشل فایفر که سردی رابطه جنسی مادر و خالق را مدام تکرار میکند و درمقاطعی خود را بر صاحبخانه تحمیل میکند) . انسانهای ت
خریب گر نیز تنها آمده اند برای نابودی . در سکانس های پایانی از درو دیوار تا سینک ظرفشویی و ... را میبرند. ما علت عشق و توجه آنها به شعر جدید خالق را نیز متوجه نمیشویم .
انسانهایی با چنین کنش و واکنش غیر عقلانی و فاقد شعوری چگونه عاشق هنر و شعر هستند؟ آرنوفسکی خود شعر را هم جدی نمیگیرد . کدام واژه؟ کدام شعر؟ کدام تاثیر گذاری بر مخاطب ؟ آرنوفسکی در سکانسی کوتاه و بی کلام شعر را تصویر گری میکند.(درنمایی لانگ شات خالق را در سمت چپ قاب در مقابل خانه و زمینی سوخته داریم . بعد از حضور زن و گرفتن دست او ناگهان همه چیز رنگ گرفته و گویی جان تازه میگیرد)
تنها اشاره فیلم به شعر همین است . حال این نمایش مینیمال از خلقت چگونه توانسته بر قلب آن انسانهای بی فرهنگ و وحشی اثر بگذارد؟ کدام فرآیندی در کار است؟
پاسخ (هیچ) است .
با تمام این موارد ابهام برانگیز ، آرنوفسکی مادر را از اثری فاجعه بار نجات میدهد: همچون نخستین نما از فیلم که با نمایی بسته از چهره مادر میان آتش مواجه میشویم ،این نما به نما فوق درشتی از چشمان هراسان مادر کات میخورد تا مادر در همان ابتدا مخاطب را نسبت به ادامه کنجکاو سازد و بار تعلیق را از همان نخستین سکانس دراثر جاری کند.
ویا از آنجا که شاهد رابطه سرد زناشویی میان مادر و خالق هستیم ، آرنوفسکی در رنگ بندی نماهای داخلی از رنگ های خاکستری، قهوه ای و سیاه بهره میبرد
نشانی از رنگ های گرم و پر انرژی همچون قرمز و زردو ...در این نماها نیست ، همانطور که شرایط حاکم میان آنها و مهمانان نشانی از گرمی و صمیمیت ندارد، رنگ ها نیز به فراخور موقعیت داستانی انتخاب میشوند.
هرچند زمانی که قرار بر تغییر وضعیت از ثبات به سمت خطر باشد ،رنگ قرمز به عنوان عنصری هشدار دهنده خودنمایی میکند: خون فرزند دکتر بر کف زمین و حضور پر حجمش بر دیوار و لامپ زیر زمین .
همچنین به منظور القا تنهایی و تک افتادگی مادر در اتاق خواب شاهد نماهایی تکنفره از او بر تخت خواب هستیم
عدم حضور همسر و گرمای حضورش به درستی تفهیم میشود تا فاصله میان آنها را بهتر درک کنیم .
همچنین نماهایی از زاویه دید مادر در فیلم گنجانده شده که بر اضطراب و تشویش مخاطب اضافه میکنند. همچون نماهایی که مادر در آنها شاهد گرم گرفتن خالق با مهمانان ناخوانده هستیم .با توجه به رفتار غیر عادی مهمانها ،حضور چنین نماهایی کاملا ذهن مخاطب را مضطرب میسازند.
از آنجا که مادر تنها فرد داخل اثر است که با حوادث پیش رو در کشمکش است و تنها عضوی است که برای حفظ خانه و همسر و فرزند دچار عذاب و شکنجه روحی میشود پس اندزه قاب نیز معمولا برای او در حالت بسته درنظر گرفته میشود. هراس و نا امیدی در چشمان او قابل لمس است و لارنس بعضا با سکوت و نگاه خیره خود به محیط اطراف حس نا امنی را تفهیم میکند.
همچنین در نخستین سکانس هجوم مهمانهای ناخوانده به خانه ،مفهوم (گروتسک) به درستی برای مخاطب عینی سازی میشود .بواقع تضادی که از پیش زمینه ذهنی مخاطب و کنش و واکنش عینی افراد حاضر در صحنه شکل میگیرد دقایق عجیب و پر التهابی میسازد : از نشستن گاه و بیگاه بر سینک گرفته تا ورود زن و مرد به اتاق خواب خانه به قصد عشقبازی و تلاش یکی از مهمانها برای اغوا کردن مادر و در نهایت فحاشی او و...
در سکانس مذکور مخاطب به درستی موضع ضعف و انزوا مادر را درک کرده و شرایط غیر عادی و مضحک سکانس را میپذیرد .
مادر همانگونه که اشاره شد میان نواقص و امتیازهای خود دست وپا میزند و با تمام امتیازهای کارگردانی خود نمیتواند در کارنامه آرنوفسکی در حد آثاری همچون مرثیه ای برای یک رویا ، کشتی گیر ، قوی سیاه ظاهر شود .
مادر اگرچه بدون شک جاه طلبانه ترین اثر خالقش است اما در ارائه تصویری این جاه طلبی کم می آورد .
مادر جذاب و قابل بحث است اما ابهاماتش بر امتیازات آن غلبه میکند .
امتیاز:6
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
#نقد_فیلم
انسانهایی با چنین کنش و واکنش غیر عقلانی و فاقد شعوری چگونه عاشق هنر و شعر هستند؟ آرنوفسکی خود شعر را هم جدی نمیگیرد . کدام واژه؟ کدام شعر؟ کدام تاثیر گذاری بر مخاطب ؟ آرنوفسکی در سکانسی کوتاه و بی کلام شعر را تصویر گری میکند.(درنمایی لانگ شات خالق را در سمت چپ قاب در مقابل خانه و زمینی سوخته داریم . بعد از حضور زن و گرفتن دست او ناگهان همه چیز رنگ گرفته و گویی جان تازه میگیرد)
تنها اشاره فیلم به شعر همین است . حال این نمایش مینیمال از خلقت چگونه توانسته بر قلب آن انسانهای بی فرهنگ و وحشی اثر بگذارد؟ کدام فرآیندی در کار است؟
پاسخ (هیچ) است .
با تمام این موارد ابهام برانگیز ، آرنوفسکی مادر را از اثری فاجعه بار نجات میدهد: همچون نخستین نما از فیلم که با نمایی بسته از چهره مادر میان آتش مواجه میشویم ،این نما به نما فوق درشتی از چشمان هراسان مادر کات میخورد تا مادر در همان ابتدا مخاطب را نسبت به ادامه کنجکاو سازد و بار تعلیق را از همان نخستین سکانس دراثر جاری کند.
ویا از آنجا که شاهد رابطه سرد زناشویی میان مادر و خالق هستیم ، آرنوفسکی در رنگ بندی نماهای داخلی از رنگ های خاکستری، قهوه ای و سیاه بهره میبرد
نشانی از رنگ های گرم و پر انرژی همچون قرمز و زردو ...در این نماها نیست ، همانطور که شرایط حاکم میان آنها و مهمانان نشانی از گرمی و صمیمیت ندارد، رنگ ها نیز به فراخور موقعیت داستانی انتخاب میشوند.
هرچند زمانی که قرار بر تغییر وضعیت از ثبات به سمت خطر باشد ،رنگ قرمز به عنوان عنصری هشدار دهنده خودنمایی میکند: خون فرزند دکتر بر کف زمین و حضور پر حجمش بر دیوار و لامپ زیر زمین .
همچنین به منظور القا تنهایی و تک افتادگی مادر در اتاق خواب شاهد نماهایی تکنفره از او بر تخت خواب هستیم
عدم حضور همسر و گرمای حضورش به درستی تفهیم میشود تا فاصله میان آنها را بهتر درک کنیم .
همچنین نماهایی از زاویه دید مادر در فیلم گنجانده شده که بر اضطراب و تشویش مخاطب اضافه میکنند. همچون نماهایی که مادر در آنها شاهد گرم گرفتن خالق با مهمانان ناخوانده هستیم .با توجه به رفتار غیر عادی مهمانها ،حضور چنین نماهایی کاملا ذهن مخاطب را مضطرب میسازند.
از آنجا که مادر تنها فرد داخل اثر است که با حوادث پیش رو در کشمکش است و تنها عضوی است که برای حفظ خانه و همسر و فرزند دچار عذاب و شکنجه روحی میشود پس اندزه قاب نیز معمولا برای او در حالت بسته درنظر گرفته میشود. هراس و نا امیدی در چشمان او قابل لمس است و لارنس بعضا با سکوت و نگاه خیره خود به محیط اطراف حس نا امنی را تفهیم میکند.
همچنین در نخستین سکانس هجوم مهمانهای ناخوانده به خانه ،مفهوم (گروتسک) به درستی برای مخاطب عینی سازی میشود .بواقع تضادی که از پیش زمینه ذهنی مخاطب و کنش و واکنش عینی افراد حاضر در صحنه شکل میگیرد دقایق عجیب و پر التهابی میسازد : از نشستن گاه و بیگاه بر سینک گرفته تا ورود زن و مرد به اتاق خواب خانه به قصد عشقبازی و تلاش یکی از مهمانها برای اغوا کردن مادر و در نهایت فحاشی او و...
در سکانس مذکور مخاطب به درستی موضع ضعف و انزوا مادر را درک کرده و شرایط غیر عادی و مضحک سکانس را میپذیرد .
مادر همانگونه که اشاره شد میان نواقص و امتیازهای خود دست وپا میزند و با تمام امتیازهای کارگردانی خود نمیتواند در کارنامه آرنوفسکی در حد آثاری همچون مرثیه ای برای یک رویا ، کشتی گیر ، قوی سیاه ظاهر شود .
مادر اگرچه بدون شک جاه طلبانه ترین اثر خالقش است اما در ارائه تصویری این جاه طلبی کم می آورد .
مادر جذاب و قابل بحث است اما ابهاماتش بر امتیازات آن غلبه میکند .
امتیاز:6
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
#نقد_فیلم
خیلی وقت بود میخواستم بر باد رفته رو ببینم امروز فرصت شد ، یکی از بهترین های تاریخ سینما ، با احتساب تورم پر فروش ترین فیلم تاریخ سینما حدود ۵۰۰ میلیون دلار اون موقع و الان میشه حدود ۵ میلیارد ، اما عظمت فروش رو باید یک جور دیگه دید ، فیلم ۸۰ سال پیش حدود ۵۰۰ میلیون دلار فروخته که اون موقع میشد ۵۰۰ میلیون تومن که میشد بودجه ی چندین سال کل کشور ایران.
فیلم هم در مورد سیاه پوست ها نیست کلا که بشه مضامین نژاد پرستی ، در مورد عشق و البته ظلمو غارتی که شمالی ها تو جنوب طی جنگ داخلی انجام دادن (این میشه نژاد پرستی 😐)
alireza ripper
فیلم هم در مورد سیاه پوست ها نیست کلا که بشه مضامین نژاد پرستی ، در مورد عشق و البته ظلمو غارتی که شمالی ها تو جنوب طی جنگ داخلی انجام دادن (این میشه نژاد پرستی 😐)
alireza ripper
وقت خوشی در کار نیست ....
Good Time
(بخشی از نقد دارای اسپویل است) :
پیرنگ فیلمنامه وقت خوش( برادران سفدی) به شکلی دایره وار چیده شده است ،به گونه ای که ماجرا از یک کلینیک درمانی آغاز و پس از نمایش تمام گره ،گره گشایی ها و موقعیتهای پراسترس مختلف سرانجام در همان کلینیک به پایان میرسد . نیکولاس به عنوان شخصیتی که تمام حوادث حول محور نجات او درجریان است گویی متعلق به همان فضا درمانی و جدایی از دیگران است . (همچون سکانس دریغ انگیز پایانی که شاهد حرکت نیکولاس درمیان دیگر بیماران هستیم . نماهایی بسته از چهره او بی حسی و موضع ضعف و بی اختیاری او را تفهیم میکنند. نیکولاس با صدا مسئول بخش همچون عروسکی تحت فرمان به حرکت در آمده و نشانی از اراده و فردیت مستقل در او نیست)
سفدی ها نیکولاس و برادرش کنی را محکوم به پذیرش تقدیر و انجام تلاشی نافرجام برای گریز از آن میدانند.
نگاه کنید به سکانس آغازین که دوربین در نمایی هوایی و پس از نزدیک شدن به محل نگهداری نیکولاس به نما بسته ای از چهره سرد و بی تفاوت او کات میزند . چهره بی تفاوت که هرچند ثانیه یکبار و از سر ناچاری و اجبار به سوالات پزشک خود پاسخ میدهد . مکث های پیاپی نیکولاس هنگام پاسخ گویی و نگاه غمگین او (درنمایی شاهد جاری شدن ناخودآگاه اشک از چشمان او هستیم)
همگی او را فردی در معرض آسیب و نیازمند توجه و نگهداری معرفی میکنند. کنی بعنوان قطب دیگر ماجرا هرچه میکوشد توانایی حفظ برادر را ندارد .پس به همین دلیل تمامی حوادث فیلمنامه به گونه ای چیده میشوند که شکست و ناکامی را برای این دو به ارمغان آورند.
از سکانس دزدی گرفته که در نهایت با آسیب دیدگی و دستگیری نیکولاس به پایان میرسد تا تلاش کنی برای فراری دادن او از بیمارستان که فرد دیگری را به اشتباه نجات میدهد! تا تلاش برای جور کردن مبلغی پول برای آزاد سازی نیکولاس و در انتها دستگیری دو باره کنی .
تمامی حوادث بدون حتی یک مورد استثنا با شکست شخصیت ها همراه است .
ازنظر سفدی ها انسان درنهایت چاره ای جز سرخم کردن درمقابل حوادث روزگار را ندارد و به هر امری هم که چنگ بزند درنهایت سرانجام خوشی درانتظارش نیست
نیکولاس و کنی باوجود نسبت خونی شباهتی به یکدیگر ندارند. نیکولاس جوانی است که از مشکل اختلال عصبی رنج میبرد و همچون کودکی بی آزار تنها به شرایط پیرامون واکنش نشان میدهد و گویی خود هیچ کنش مستقلی برای تغییر زیست خود ندارد . از همان ابتدا که بدون اراده خویش از کلینیک درمانی جدا میشود تا زمانی که در زندان مورد هجوم دیگران قرار میگیرد ،نیکولاس بدون میل و اراده خویش و از سر اجبار به اطراف واکنش نشان میدهد. در طرف مقابل کنی شخصیتی است فعال و کنش مند که برخلاف نیکولاس برای تغییر دست و پا میزند. کنی درطول زمان نمایش فیلم بدون آنکه لحظه ای دست از تلاش بردارد برای نجات خود و برادرش دست به اعمال مختلف میزند . تضاد شخصیتی میان دو برادر به شکلی هوشمندانه درنظر گرفته شده است . هردو مکمل پازل فیلمنامه سفدی ها میشوند. پازلی که درنهایت همانطر که در ابتدا نیز اشاره شد آنها را به سمت شکست سوق میدهد.
وقت خوش این تضاد شخصیتی و شکست محتوم را با عنصر رنگ برای مخاطب عینی سازی میکند. همانگونه که زمانی نمایش نام فیلم بر قاب ، کلمه good به رنگ قرمز و کلمهtime به رنگ سفید به نمایش در می آیند. آشکارا قرمز بعنوان رنگی نشاندار از وضعیت خطر و هشدار در کنار سفیدی می آید که نشان از صلح و آرامش دارد.
این تضاد معنا دار در نحوه لباس پوشیدن برادرها نیز نمود دارد، همچون سکانس پس از سرقت داخل تاکسی که در آن شاهد لباسی قرمز بر تن کنی و لباسی سفید برتن نیکولاس هستیم
همانگونه که نیکولاس شخصیت آرام و بی آزارو معصوم اثر تلقی میشود و هرچه تنش و هیجان خلق شده هست از کنی و اعمال و افکارش سرچشمه میگیرند پس شاهد انتخاب رنگی صحیح هستیم که خبر از درونیات شخصیتها رانیز میدهد.
سفدی ها در سکانس های دیگری نیز بوسیله رنگ حاصل ازنورپردازی شرایط بحرانی و ملتهب را تصویر سازی میکنند . همچون سکانسی که کنی و همکارش در آپارتمانی مشغول گفتگو میشوند، نوری قرمز بر چهره کنی میتابد و طرف مقابلش نیز در نمایی نیمه تاریک نیمه روشن قرار میگیرد. حضور او در این بخش نشان از عدم اعتماد همزمان کنی و مخاطب به سوژه دارد ، چرا که همکاری او با کنی همواره در حاله ای از ابهام قرار دارد .
یا در سکانس مربوط شهربازی نیز شاهد نماهایی با نورپردازی خفیف هستیم ،نورهای آبی و قرمز مربوط به وسائل داخلی تونل وحشت و همچنین اصواتی که گاها از آنها به گوش مخاطب میرسد ،به سکانس وجهه ای دلهره آور و غیر قابل اطمینان میبخشند، بواقع همانگونه که هرلحظه امکان دستگیری و شکست عملیات کنی وجود دارد بازی با رنگ و نور و صوت نیز لحظه ای مخاطب را رها نمیکنند.
سفدی ها در وقت خوش سفری درون شهری را برای شخصیتها درنظر میگیرند. مکان نیویو
Good Time
(بخشی از نقد دارای اسپویل است) :
پیرنگ فیلمنامه وقت خوش( برادران سفدی) به شکلی دایره وار چیده شده است ،به گونه ای که ماجرا از یک کلینیک درمانی آغاز و پس از نمایش تمام گره ،گره گشایی ها و موقعیتهای پراسترس مختلف سرانجام در همان کلینیک به پایان میرسد . نیکولاس به عنوان شخصیتی که تمام حوادث حول محور نجات او درجریان است گویی متعلق به همان فضا درمانی و جدایی از دیگران است . (همچون سکانس دریغ انگیز پایانی که شاهد حرکت نیکولاس درمیان دیگر بیماران هستیم . نماهایی بسته از چهره او بی حسی و موضع ضعف و بی اختیاری او را تفهیم میکنند. نیکولاس با صدا مسئول بخش همچون عروسکی تحت فرمان به حرکت در آمده و نشانی از اراده و فردیت مستقل در او نیست)
سفدی ها نیکولاس و برادرش کنی را محکوم به پذیرش تقدیر و انجام تلاشی نافرجام برای گریز از آن میدانند.
نگاه کنید به سکانس آغازین که دوربین در نمایی هوایی و پس از نزدیک شدن به محل نگهداری نیکولاس به نما بسته ای از چهره سرد و بی تفاوت او کات میزند . چهره بی تفاوت که هرچند ثانیه یکبار و از سر ناچاری و اجبار به سوالات پزشک خود پاسخ میدهد . مکث های پیاپی نیکولاس هنگام پاسخ گویی و نگاه غمگین او (درنمایی شاهد جاری شدن ناخودآگاه اشک از چشمان او هستیم)
همگی او را فردی در معرض آسیب و نیازمند توجه و نگهداری معرفی میکنند. کنی بعنوان قطب دیگر ماجرا هرچه میکوشد توانایی حفظ برادر را ندارد .پس به همین دلیل تمامی حوادث فیلمنامه به گونه ای چیده میشوند که شکست و ناکامی را برای این دو به ارمغان آورند.
از سکانس دزدی گرفته که در نهایت با آسیب دیدگی و دستگیری نیکولاس به پایان میرسد تا تلاش کنی برای فراری دادن او از بیمارستان که فرد دیگری را به اشتباه نجات میدهد! تا تلاش برای جور کردن مبلغی پول برای آزاد سازی نیکولاس و در انتها دستگیری دو باره کنی .
تمامی حوادث بدون حتی یک مورد استثنا با شکست شخصیت ها همراه است .
ازنظر سفدی ها انسان درنهایت چاره ای جز سرخم کردن درمقابل حوادث روزگار را ندارد و به هر امری هم که چنگ بزند درنهایت سرانجام خوشی درانتظارش نیست
نیکولاس و کنی باوجود نسبت خونی شباهتی به یکدیگر ندارند. نیکولاس جوانی است که از مشکل اختلال عصبی رنج میبرد و همچون کودکی بی آزار تنها به شرایط پیرامون واکنش نشان میدهد و گویی خود هیچ کنش مستقلی برای تغییر زیست خود ندارد . از همان ابتدا که بدون اراده خویش از کلینیک درمانی جدا میشود تا زمانی که در زندان مورد هجوم دیگران قرار میگیرد ،نیکولاس بدون میل و اراده خویش و از سر اجبار به اطراف واکنش نشان میدهد. در طرف مقابل کنی شخصیتی است فعال و کنش مند که برخلاف نیکولاس برای تغییر دست و پا میزند. کنی درطول زمان نمایش فیلم بدون آنکه لحظه ای دست از تلاش بردارد برای نجات خود و برادرش دست به اعمال مختلف میزند . تضاد شخصیتی میان دو برادر به شکلی هوشمندانه درنظر گرفته شده است . هردو مکمل پازل فیلمنامه سفدی ها میشوند. پازلی که درنهایت همانطر که در ابتدا نیز اشاره شد آنها را به سمت شکست سوق میدهد.
وقت خوش این تضاد شخصیتی و شکست محتوم را با عنصر رنگ برای مخاطب عینی سازی میکند. همانگونه که زمانی نمایش نام فیلم بر قاب ، کلمه good به رنگ قرمز و کلمهtime به رنگ سفید به نمایش در می آیند. آشکارا قرمز بعنوان رنگی نشاندار از وضعیت خطر و هشدار در کنار سفیدی می آید که نشان از صلح و آرامش دارد.
این تضاد معنا دار در نحوه لباس پوشیدن برادرها نیز نمود دارد، همچون سکانس پس از سرقت داخل تاکسی که در آن شاهد لباسی قرمز بر تن کنی و لباسی سفید برتن نیکولاس هستیم
همانگونه که نیکولاس شخصیت آرام و بی آزارو معصوم اثر تلقی میشود و هرچه تنش و هیجان خلق شده هست از کنی و اعمال و افکارش سرچشمه میگیرند پس شاهد انتخاب رنگی صحیح هستیم که خبر از درونیات شخصیتها رانیز میدهد.
سفدی ها در سکانس های دیگری نیز بوسیله رنگ حاصل ازنورپردازی شرایط بحرانی و ملتهب را تصویر سازی میکنند . همچون سکانسی که کنی و همکارش در آپارتمانی مشغول گفتگو میشوند، نوری قرمز بر چهره کنی میتابد و طرف مقابلش نیز در نمایی نیمه تاریک نیمه روشن قرار میگیرد. حضور او در این بخش نشان از عدم اعتماد همزمان کنی و مخاطب به سوژه دارد ، چرا که همکاری او با کنی همواره در حاله ای از ابهام قرار دارد .
یا در سکانس مربوط شهربازی نیز شاهد نماهایی با نورپردازی خفیف هستیم ،نورهای آبی و قرمز مربوط به وسائل داخلی تونل وحشت و همچنین اصواتی که گاها از آنها به گوش مخاطب میرسد ،به سکانس وجهه ای دلهره آور و غیر قابل اطمینان میبخشند، بواقع همانگونه که هرلحظه امکان دستگیری و شکست عملیات کنی وجود دارد بازی با رنگ و نور و صوت نیز لحظه ای مخاطب را رها نمیکنند.
سفدی ها در وقت خوش سفری درون شهری را برای شخصیتها درنظر میگیرند. مکان نیویو
رک است وگذر زمان درشب و روز تماما عرصه را بر آنها تنگ میکند.
نیویورک را در نماهای داخلی و بیرونی مشاهده میکنیم. خانه، کلینیک درمانی ، بیمارستان ، شهر بازی و خیابان و بزرگراه و..... همگی در وقت خوش دخیل هستند. تمام آنها حضور دارند و جالب آنجاست گویی هیچ یک مکانی امن و آرامشبخش برای شخصیتهای فیلم نیستند. کنی به عنوان شخصیتی که حضور پررنگ تر و محوری تری نسبت به سایرین دارد در تمامی این اماکن و در تمامی ساعات شبانه روز درحال تقلا و کوشش است . لحظه ای فرصت استراحت نداشته و همواره درحال طراحی نقشه درذهن خود یا عملیاتی کردن آنهاست . وقت خوش از مکان و زمان آنتاگونیست میسازد . چرا که هردو عامل گویی درجنگ با شخصیتها هستند. زمان همواره کنی را تحت فشار میگذارد : نگاه کنید به سکانس مراجعه کنی ودوست دخترش به دفتر که وظیفه آزادسازی نیکولاس را دارد. زمان به سرعت سپری میشود(پایان وقت اداری دادگاه و عدم دسترسی به قاضی) و عدم اتصال کارت بانکی به سیستم به کل نتیجه کار را به باد میدهد.
و یا در سکانس مربوط به تلاش کنی برای نجات نیکولاس از بیمارستان که در آن کمبود زمان و استرس ناشی از بازگشت مامور پلیس ، کنی را وادار به عملی عجولانه وغیرعقلانی میکند (عدم حاصل اطمینان از اینکه فرد نجات داده شده برادر اوست یا شخص دیگری ...)
و دست آخر در لحظات پایانی که کنی در بدترین زمان ممکن از آپارتمان خارج میشود و با ازدحام نیروهای پلیس مواجه میشود و به راحتی دستگیر میشود .
در مورد مکان نیز نماهایی هوایی را به یاد آورید که دوربین در ابعادی لانگ و از زاویه بالا حرکت ماشین کنی را به تصویر میکشد و حرکت آن را تعقیب میکند. دوربین دراین نماها حالتی ناظر گونه پیدا کرده و همچنین باتوجه به خلوتی خیابان ها تک افتادگی ، کوچکی و حقارت آنها به نسبت محیط تفهیم میشود.
ویا مثال دیگر حضور کنی و همکارش در آپارتمان یا خانه هاست که هیچکدام متعلق به آنها نیست و ورود آنها به اماکن مذکور بنوعی حالت تجاوز گونه ویا جعلی دارد .
ضمنا این اماکن هرلحظه در خطر محاصره نیروپلیس قرار داشته و لحظه ای به امنیت آنها اطمینانی نیست.
در وقت خوش یک ابزورد مطلق بر سراسر فیلم سایه افکنده است . بغیر از عناصر زمان و مکان که بدان ها اشاره شد ،شخصیتهای فرعی و روابط میان آنها نیز به این ابزورد اضافه میکند : از دوست دختر کنی گرفته که چه به لحاظ شرایط ظاهری و سنی متفاوت از اوست تا بحث کمک مالی که در آن شکست میخورد . تا آن دخترک نوجوان سیاه پوست که بدون دلیل خاصی وارد ماجرا میشود و گویی پرسه زنی شبانه با چندغریبه را به خانه ماندن ترجیح میدهد ! تا مردی که به اشتباه از بیمارستان ربوده میشود(سکانس دیوانه وار خاطره تعریف کردن از نخستین دستگیری و نحوه پرتاب شدنش به بیرون ماشین) و سرنوشت تلخ و ناگوار او همگی مخاطب را با افرادی غیر عادی و عجیب و غریب آشنا میکنند که درمقطعی وارد چرخه داستان میشوند و پس از اتمام ماموریت خود به شکلی خودکار از این چرخه حذف میشوند.
وقت خوش بر پوچی و تباهی زندگی تاکید میکند، همانگونه که در واپسین نما از حضور کنی دراثر،دوربین به چهره ناامید و بهت زده او نزدیک میشود. حصارهای فلزی پیش روی او به مرور محو شده و شاهد چشمانی بی روح و نگاهی ناامید به سمت لنز دوربین هستیم. نگاهی که درتضاد با تمام اعمال و جنب و جوش های او در طول زمان فیلم قرار میگیرد. بواقع سفدی ها خروجی تمام اعمال او را محکوم به حبس و تنهایی میپندارند.
ویا در نما بعدی که دوربین کار خود را با اندازه ای بسته از چهره نیکولاس آغاز میکند و پس از حرکت به سمت عقب ،مادربزرگ پیر و ناتوان او را در سمت راست قاب مشاهده میکنیم . مادربزرگی که در ابتدا اثر بر بیرحمی و عدم عاطفه او نسبت به نیکولاس تاکید شده بود در انتها تنها شخصی است که برای نیکولاس باقی مانده است .
برادران سفدی فرجام کار را در حبس کنی در زندان و بستری شدن نیکولاس در کلینیک درمانی درنظر میگیرند تا پس از تماشا اثر غمی سنگین و جانکاه بر قلب مخاطب سنگینی کند.
امتیاز: 8
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
#نقد_فیلم
نیویورک را در نماهای داخلی و بیرونی مشاهده میکنیم. خانه، کلینیک درمانی ، بیمارستان ، شهر بازی و خیابان و بزرگراه و..... همگی در وقت خوش دخیل هستند. تمام آنها حضور دارند و جالب آنجاست گویی هیچ یک مکانی امن و آرامشبخش برای شخصیتهای فیلم نیستند. کنی به عنوان شخصیتی که حضور پررنگ تر و محوری تری نسبت به سایرین دارد در تمامی این اماکن و در تمامی ساعات شبانه روز درحال تقلا و کوشش است . لحظه ای فرصت استراحت نداشته و همواره درحال طراحی نقشه درذهن خود یا عملیاتی کردن آنهاست . وقت خوش از مکان و زمان آنتاگونیست میسازد . چرا که هردو عامل گویی درجنگ با شخصیتها هستند. زمان همواره کنی را تحت فشار میگذارد : نگاه کنید به سکانس مراجعه کنی ودوست دخترش به دفتر که وظیفه آزادسازی نیکولاس را دارد. زمان به سرعت سپری میشود(پایان وقت اداری دادگاه و عدم دسترسی به قاضی) و عدم اتصال کارت بانکی به سیستم به کل نتیجه کار را به باد میدهد.
و یا در سکانس مربوط به تلاش کنی برای نجات نیکولاس از بیمارستان که در آن کمبود زمان و استرس ناشی از بازگشت مامور پلیس ، کنی را وادار به عملی عجولانه وغیرعقلانی میکند (عدم حاصل اطمینان از اینکه فرد نجات داده شده برادر اوست یا شخص دیگری ...)
و دست آخر در لحظات پایانی که کنی در بدترین زمان ممکن از آپارتمان خارج میشود و با ازدحام نیروهای پلیس مواجه میشود و به راحتی دستگیر میشود .
در مورد مکان نیز نماهایی هوایی را به یاد آورید که دوربین در ابعادی لانگ و از زاویه بالا حرکت ماشین کنی را به تصویر میکشد و حرکت آن را تعقیب میکند. دوربین دراین نماها حالتی ناظر گونه پیدا کرده و همچنین باتوجه به خلوتی خیابان ها تک افتادگی ، کوچکی و حقارت آنها به نسبت محیط تفهیم میشود.
ویا مثال دیگر حضور کنی و همکارش در آپارتمان یا خانه هاست که هیچکدام متعلق به آنها نیست و ورود آنها به اماکن مذکور بنوعی حالت تجاوز گونه ویا جعلی دارد .
ضمنا این اماکن هرلحظه در خطر محاصره نیروپلیس قرار داشته و لحظه ای به امنیت آنها اطمینانی نیست.
در وقت خوش یک ابزورد مطلق بر سراسر فیلم سایه افکنده است . بغیر از عناصر زمان و مکان که بدان ها اشاره شد ،شخصیتهای فرعی و روابط میان آنها نیز به این ابزورد اضافه میکند : از دوست دختر کنی گرفته که چه به لحاظ شرایط ظاهری و سنی متفاوت از اوست تا بحث کمک مالی که در آن شکست میخورد . تا آن دخترک نوجوان سیاه پوست که بدون دلیل خاصی وارد ماجرا میشود و گویی پرسه زنی شبانه با چندغریبه را به خانه ماندن ترجیح میدهد ! تا مردی که به اشتباه از بیمارستان ربوده میشود(سکانس دیوانه وار خاطره تعریف کردن از نخستین دستگیری و نحوه پرتاب شدنش به بیرون ماشین) و سرنوشت تلخ و ناگوار او همگی مخاطب را با افرادی غیر عادی و عجیب و غریب آشنا میکنند که درمقطعی وارد چرخه داستان میشوند و پس از اتمام ماموریت خود به شکلی خودکار از این چرخه حذف میشوند.
وقت خوش بر پوچی و تباهی زندگی تاکید میکند، همانگونه که در واپسین نما از حضور کنی دراثر،دوربین به چهره ناامید و بهت زده او نزدیک میشود. حصارهای فلزی پیش روی او به مرور محو شده و شاهد چشمانی بی روح و نگاهی ناامید به سمت لنز دوربین هستیم. نگاهی که درتضاد با تمام اعمال و جنب و جوش های او در طول زمان فیلم قرار میگیرد. بواقع سفدی ها خروجی تمام اعمال او را محکوم به حبس و تنهایی میپندارند.
ویا در نما بعدی که دوربین کار خود را با اندازه ای بسته از چهره نیکولاس آغاز میکند و پس از حرکت به سمت عقب ،مادربزرگ پیر و ناتوان او را در سمت راست قاب مشاهده میکنیم . مادربزرگی که در ابتدا اثر بر بیرحمی و عدم عاطفه او نسبت به نیکولاس تاکید شده بود در انتها تنها شخصی است که برای نیکولاس باقی مانده است .
برادران سفدی فرجام کار را در حبس کنی در زندان و بستری شدن نیکولاس در کلینیک درمانی درنظر میگیرند تا پس از تماشا اثر غمی سنگین و جانکاه بر قلب مخاطب سنگینی کند.
امتیاز: 8
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
#نقد_فیلم
#پیشنهاد_فیلم
فیلم های برتر و پیشنهادی از نظر خودم از فیلم هایی که دیدم ، و بدون ترتیب خاصی و بعدا فیلم های به لیست اضافه خواهند شد
godfather trilogy, dark knight trilogy, spider man trilogy, dollar trilogy, habit trilogy, lord of the rings trilogy, marvel cinematic univers movies ,star wars collection, Harry potter collection, Jurassic park collection , oceans collection, James bond collection, rush hours trilogy, die hard collection, toy story collection, shrek collection, taxi collection , Narnia trilogy , men in black trilogy, cars trilogy , despicable me trilogy, recep ivedik collection, expendables collection, purg collection , terminaor trilogy, mission impossible collection, ice age collection, rocky collection, Rambo collection, pirates of the Caribbean trilogy , hunger games collection , Indiana Jones collection, Jason bourne collection, Madagascar trilogy, x men and deadpool ,
sin city, v for vendetta , Molly game's , psycho 1960 , stagecoach , watchmen 2009 , filth, batman vs teenage ninja turtles, they shall not grow old(مستند) , the brotherhood of war 2004 , barry Lyndon ,tree of life, ratatouille , Lawrence of Arabia, copia fiel , once upon a time in Anatolia, the great battle, batman gotham by gaslight ,up , a streetcar named desire, the last emperor, triple frontier, lolita (کوبریک) ، casino, arrival, a most violent year, spider man in to the spider verse , green book, Aladdin 1992 , avatar, seven samurai, American history x, American psycho, goodfellas , shining, your name, departed, bohemian rhapsody, 2001 a space odyysey , outlaw king, tangled , the wild pear tree , a star is born, game night, the apartment, black swan, incredible 1,2 , lucy , three bilbords outside ebbing Missouri , Chinatown, once upon a time in america, once upon a time west , to kill a mockingbrid ,enemy at the gate, the meyrowitz stories, last temptation of Christ, passion of Christ, Dr strange love, upgrade, apocalypto , grown ups 1,2 ,spirited away, princes mononoke , serpico, devils advocate , appaloosa , tag , conquest 1453 , Benjamin button , and justice for all,
insomnia, carlitos way , benhur 1959 , fall of Roman empire, Alexander 2004, Spartacus, good will hunting , django uncheined , tropic thunder, mask
فیلم های برتر و پیشنهادی از نظر خودم از فیلم هایی که دیدم ، و بدون ترتیب خاصی و بعدا فیلم های به لیست اضافه خواهند شد
godfather trilogy, dark knight trilogy, spider man trilogy, dollar trilogy, habit trilogy, lord of the rings trilogy, marvel cinematic univers movies ,star wars collection, Harry potter collection, Jurassic park collection , oceans collection, James bond collection, rush hours trilogy, die hard collection, toy story collection, shrek collection, taxi collection , Narnia trilogy , men in black trilogy, cars trilogy , despicable me trilogy, recep ivedik collection, expendables collection, purg collection , terminaor trilogy, mission impossible collection, ice age collection, rocky collection, Rambo collection, pirates of the Caribbean trilogy , hunger games collection , Indiana Jones collection, Jason bourne collection, Madagascar trilogy, x men and deadpool ,
sin city, v for vendetta , Molly game's , psycho 1960 , stagecoach , watchmen 2009 , filth, batman vs teenage ninja turtles, they shall not grow old(مستند) , the brotherhood of war 2004 , barry Lyndon ,tree of life, ratatouille , Lawrence of Arabia, copia fiel , once upon a time in Anatolia, the great battle, batman gotham by gaslight ,up , a streetcar named desire, the last emperor, triple frontier, lolita (کوبریک) ، casino, arrival, a most violent year, spider man in to the spider verse , green book, Aladdin 1992 , avatar, seven samurai, American history x, American psycho, goodfellas , shining, your name, departed, bohemian rhapsody, 2001 a space odyysey , outlaw king, tangled , the wild pear tree , a star is born, game night, the apartment, black swan, incredible 1,2 , lucy , three bilbords outside ebbing Missouri , Chinatown, once upon a time in america, once upon a time west , to kill a mockingbrid ,enemy at the gate, the meyrowitz stories, last temptation of Christ, passion of Christ, Dr strange love, upgrade, apocalypto , grown ups 1,2 ,spirited away, princes mononoke , serpico, devils advocate , appaloosa , tag , conquest 1453 , Benjamin button , and justice for all,
insomnia, carlitos way , benhur 1959 , fall of Roman empire, Alexander 2004, Spartacus, good will hunting , django uncheined , tropic thunder, mask
#پیشنهاد_فیلم
pearl harbor, escape from Alcatraz, liar liar , annihilation, red sparrow, wanted , the raid 1,2 , Chinese zodiac , brave , noah , last stand, memories of murder, Saturday night fever , croods , 12 strong, 12 angry man, pk , epic , sicarro 1,2 , monsters vs alince, monsters company, the Italian job , taxi driver , the wolf of wall street, American beauty, robbin hood , Paddington 1,2, rush, kick ass 1, 2 , some like it hot , the karate kid, city of god , rio 1,2 , darkest hour , eyse wide shut, lion king 1, blade runner 2049 , logan lucky, wind river, over drive, babydriver, big sick, the hitmans body guard, frozen , gladiator, the flowers of war, the great Gatsby, ragign bull, gangs of newyork, American gangester, casino, southpaw, boyhood, kingdom of heaven, citizens kane , seven , the hateful eight, grand Budapest hotel, need for speed, unforgiven , mad max fury road ,Manchester by sea, the usual suspects, fighter, the counselor, the martin, requeim for dream , heat 1995 , warrior, malena , maleficent , we were soldiers, leon professional, 03:10 to yuma , snatch , full metal jacket, slow west , the age of adalin , equalizer 1,2 , inside out , scarface , Dragon blade, head shot , big hero 6, braveheart, top gun , black hawk down, land of mine , the king's speech, life of pi , city lights, desprado , once upon a time in Mexico, scent of woman , dictator, great dictator, nice guys , 12 years slave , public enemy, intochables , admiral, interstellar, finding nemo , finding dory , in the heart of sea , gone girl , million dollar baby, pulp fiction, the book of eli , there will be blood, fury, mrs doubtfire, home , the prestige, basterd sengalzoria , the exorcist, Jesse James, shutter island, burnt, no country for old men, American sniper , hacksaw ridge , face off, ted 1,2 , American history x, kill bill 1,2 , boss baby, butchcassidy and Sundance kid , borat, the best years of our livies, in the name of father, dog day afternoon, brothers grimsby , no escape, batman killing joke , fight club, money ball ,revenat, apocalypse now , catch me if you can, Enter the Dragon, everst, insider , legend , bleed for this, dumb and dumber, sing , alince in 1,2 , mr and mrs smith , inception, jaws, last knights ,
pearl harbor, escape from Alcatraz, liar liar , annihilation, red sparrow, wanted , the raid 1,2 , Chinese zodiac , brave , noah , last stand, memories of murder, Saturday night fever , croods , 12 strong, 12 angry man, pk , epic , sicarro 1,2 , monsters vs alince, monsters company, the Italian job , taxi driver , the wolf of wall street, American beauty, robbin hood , Paddington 1,2, rush, kick ass 1, 2 , some like it hot , the karate kid, city of god , rio 1,2 , darkest hour , eyse wide shut, lion king 1, blade runner 2049 , logan lucky, wind river, over drive, babydriver, big sick, the hitmans body guard, frozen , gladiator, the flowers of war, the great Gatsby, ragign bull, gangs of newyork, American gangester, casino, southpaw, boyhood, kingdom of heaven, citizens kane , seven , the hateful eight, grand Budapest hotel, need for speed, unforgiven , mad max fury road ,Manchester by sea, the usual suspects, fighter, the counselor, the martin, requeim for dream , heat 1995 , warrior, malena , maleficent , we were soldiers, leon professional, 03:10 to yuma , snatch , full metal jacket, slow west , the age of adalin , equalizer 1,2 , inside out , scarface , Dragon blade, head shot , big hero 6, braveheart, top gun , black hawk down, land of mine , the king's speech, life of pi , city lights, desprado , once upon a time in Mexico, scent of woman , dictator, great dictator, nice guys , 12 years slave , public enemy, intochables , admiral, interstellar, finding nemo , finding dory , in the heart of sea , gone girl , million dollar baby, pulp fiction, the book of eli , there will be blood, fury, mrs doubtfire, home , the prestige, basterd sengalzoria , the exorcist, Jesse James, shutter island, burnt, no country for old men, American sniper , hacksaw ridge , face off, ted 1,2 , American history x, kill bill 1,2 , boss baby, butchcassidy and Sundance kid , borat, the best years of our livies, in the name of father, dog day afternoon, brothers grimsby , no escape, batman killing joke , fight club, money ball ,revenat, apocalypse now , catch me if you can, Enter the Dragon, everst, insider , legend , bleed for this, dumb and dumber, sing , alince in 1,2 , mr and mrs smith , inception, jaws, last knights ,