🎞نقد فیلم و سریال🎞
1.72K subscribers
2.02K photos
204 videos
27 files
98 links
نقد و بررسی برترین آثار سینمایی دنیا🎥🎬🎞

-------------------------------------

ارتباط با ما⬇️
🆔️ : @I_am_Mr_Mercury
🆔️ : @omidius
Download Telegram
Forwarded from alireza ripper
به نام خدا
giant 2010 (Korean series )
تعداد اپیزود ها : ۶۰ قسمت ۶۰ دقیقه ای
کارگردان: یو این شیک ، لی چانگ مین
نویسنده: جانگ یون چول ، جونگ یون سون
بازیگران: لی بوم سو ، پارک جین هی ، جو سانگ ووک ، هانگ جونگ ایوم ، پارک سانگ مین ، جونگ بو سوک و ...
ژانر : درام ، تراژیک

مقدمه : سریال کره ای غول داستان دو برادر و یک خواهر را در بستر تاریخ معاصر کره (۱۹۷۰-۲۰۱۰) روایت میکنه (این بستر تاریخی خیلی مهم هست ) که پدرشان در یک توطئه ی قاچاق طلا کشته می شود و در پی آن مادر خود را هم از دست میدهند و همچنین از هم جدا شده (کلا ۷ قسمت اولش واقعا تراژیک و ناراحت کننده هست) و بعد از گذشت سال ها همدیگر را پیدا می کنند و سعی می کنند از بانیان رنج هایی که متحمل شده اند انتقام بگیرند و ...

این سریال رو چند ماه پیش دیده بودم و به دلیل بستر تاریخی مهمی برای روایت سریال انتخاب کرده بود تصمیم گرفتم ازش بنویسم و به شما دوستان عزیز پیشنهاد کنم این سریال رو.
از ۱۵ تا سریال کره ای که دیدم ۱۲ سریال حالت درام ، کمدی و عاشقانه داشت و ۳ سریال هم مثلا تاریخی (که کلا با سریال های تاریخی کره موافق نیستم چون در بیشتر دوره های تاریخی تحت اشغال کشور های مختلف بودن و این همه سلسله و پادشاه معلوم نیست از کجا در آوردن ) .
اصولا سریال های ساخت کشور جمهوری کره محتوایی شبیه هم دارن چه تاریخی ها و چه درام ها.
سریال های درام روابط مثلثی (دو عاشق و یک معشوق) رو روایت می کنن حالا اون سریال ممکنه کمدی یا ملو دارم باشه.
سریال های تاریخیشون هم که ارزش توضیح دادن رو ندارن خودتون هم میدونید جریانش رو.
خوب زیاد حاشیه رفتم ولی لازم بود.
سریال غول هم دقیقا مثل دیگر سریال های درام کره ای هست ، نقش آفرینی و شخصیت پردازی روابط و کارگردانی و ... همش مثل دیگر سریال های کره ای هست ولی این فیلم نامه و داستان و بستر مهم تاریخی که سریال در اون اتفاق می افته متفاوت و مهم هست که باعث میشه این سریال ارزش دیدن رو داشته باشه. داستان ها و شخصیت ها واقعی نیستن ولی قطعا در دنیای پیرامون خود به خصوص کشور خودمون از این شخصیت ها و اتفاقات زیاد دیده ایم.
بستر تاریخی و اتفاقاتی که در جهان سریال می افته واقعی هست و بسیار آموزنده.
سریال در دوره ی تاریخ معاصر کره اتفاق می افته یعنی از سال ۱۹۷۰ تا ۲۰۱۰ (به همین دلیل ۶۰ قسمت هست هر چند از اواسط سریال کشش دادن و می تونست در کمتر از ۵۰ قسمت به پایان برسه)
کره ی جنوبی بعد پایان جنگ دو کره همیشه در خطر حمله ی کشور کره ی شمالی قرار داشت ، هر چند حکومت کره ی جنوبی در ظاهر دموکراسی داشت اما انتخاب رئیس جمهور توسط حزب حاکم انجام می گرفت که قدرت را با زور اسلحه و سازمان های اطلاعاتی امنیتی در دست داشتند و انتخابات با تقلب و دخالت حزب حاکم انجام می گرفت که در این سریال به خوبی نشون داده شده، تبدیل حکومت کره ی جنوبی به یک دموکراسی واقعی با اعتراضات و تظاهرات گسترده ی مردمی امکان پذیر شد که باز هم در این سریال به خوبی نشون داده شده ، حکومت کره ی جنوبی کشور کره ی شمالی رو بهانه ای قرار داده برای امنیتی کردن وضع کشور و سرکوب مخالفان و هر کسی رو که خواستار عدالت و آزادی باشه به بهانه هایی همچون کمونیست بودن و جاسوس بودن و ... دستگیر و اعدام میکنه ، همچنین این سریال نشون میده چطور کشور کره از کشوری وابسته و جهان سومی تبدیل به قطب صنعتی و اقتصادی در جهان میشه.

در واقع داستانی که این سریال روایت می کنه نشون میده که چطور فساد حکومت و وجود افراد فاسد و بی رحم در قدرت باعث میشه افراد ظالم و فاسد نه تنها دارایی و اموال بلکه جان انسان های درست کار و بی گناه رو بگیرن و خانواده ها رو به نابودی بکشونن و قسر در برن و مجازات نشن و حتی به مرتبه های بالاتر برسن و نشون میده در چنین کشوری انسان های درست کار به جایگاهی لایق توانایی و ارزش های خود نمی رسند ولی انسان های دغل کار و فاسد به راحتی پله های ترقی رو طی می کنن و حاکمان فقط حکومت کردن برایشان مهم است نه مردم و وضع کشور و کار ها با رشوه و فساد جلو میرود.
سریال از لحاظ شخصیت پردازی و فیلم نامه متفاوت و بهتر از دیگر سریال های کره ای هست و داستان تراژیکی که روایت می کنه نه تنها در بین سریال های کره ای بلکه در بین سریال های غربی هم نظیر نداره.
نقش آفرینی بازیگران هم بهتر از هر سریال ساخت کره هست و حتی بازیگران خرد سال هم بسیار عالی عمل کردن (تو هفت قسمت اول بیشتر از داستان نقش آفرینی بازیگران خرد سال اشک آدم رو در میاره )

سخن آخر : این سریال رو نه به عنوان سرگرمی بلکه به عنوان یک آموزش دهنده و افزایش آگاهی ببینید.

نمره : ۷ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
#اسپویل
به نام خدا

زمانی برای مستی گرگ ها :

The wolf of wall street 2013

کارگردان : مارتین اسکورسیزی
نویسنده: ترنس وینتر (بر اساس کتاب گرگ وال استریت اثر جردن بلفورت)
بازیگران: لئوناردو دیکاپریو، متیو مک کاهانی ، مارگرو رابی ، جونا هیل و ...
ژانر : بیوگرافی ، کمدی

مقدمه : داستان فیلم از زبان جوردن بلفورت تعریف می شود.کسی که به خاطر زیرکی و ذهن اقتصادی جالبی که داشته.درابتدا به پیشنهاد دوستش به بازار سهام رفت و در آنجا مشغول به کار شد. خیلی زود میتواند در بازار سهام برای خود لقبی دست و پا کند و ملقّب شود به گرگ وال استریت یا گرگی. البته همین شهرت کار به دست جوردن میدهد و او خیلی زود کنترل زندگی خود را از دست می دهد و اتفاقات جالبی می افتد که شنیدنی است.

اما گرگ وال استریت کیست؟
جردن بلفورت زاده ۱۹۶۲ در برانکس نیویورک، دلال سهام اسبق آمریکایی است.
پیشه مؤلف، کارآفرین اتهام‌هاپول‌شویی و اوراق بهادار جعلی مجازات‌ها۴ سال زندان ایالتی، ۱۱۰ میلیون دلار جریمه.
یک فروشنده سهام است که در وال استریت فروش را یادمیگیرد و تصمیم میگیرد بیشتر از هرکس دیگری بفروشد، او تیمی از فروشندگان را تشکیل میدهد و آنها را آموزش میدهد و آنقدر در زمینه فروش سهام پیشرفت میکند و پول بدست می آورد که روزنامه وال استریت ژورنال از وی به عنوان گرگ وال استریت نام میبرد.

مارتین اسکورسیزی از بهترین کارگردان های تاریخ سینما در فیلم گرگ وال استریت یکی از اصیل ترین فیلم های هالیوودی زندگی وی را به تصویر کشیده است ، سینمای هالیوود برتری خاصی به سیمای سایر ملل دارد، این که کیفیت بالا در فرم و محتوا را در کنار سرگرم کنندگی و جذابیت برای مخاطب عام ارائه میدهد و گرگ وال استریت یکی از بهترین نمونه های قرن بیست و یکمی این ویژگی است.
با بررسی این فیلم همراه ما باشید.

اسکورسیزی در این فیلم داستان زندگی مردی را روایت می‌کند که با دلالی سهام، ثروت هنگفتی بدست آورده و همواره مشغول خوشگذرانی است. مردی که در انتها، توسط قانون محکوم شده و امپراتوری‌اش سقوط می‌کند. اما نکته مهم این‌جاست که فیلم به هیچ عنوان قضاوتی در مورد شخصیت اصلی و رفتارهایش نمی‌کند.
این دیگر دست مخاطب است که در انتهای فیلم، از بلفورت متنفر شود و یا از پلیس‌هایی که زندگی پرهیجان او را نابود کرده‌اند.
بلفورت در پایان فیلم اگرچه ثروت هنگفت‌اش را از دست داده، اما هم‌چنان قدرت تاثیرگذاری‌اش را حفظ کرده است.
کارگردان حرف از 99% مردم عادی که هر روز توسط 1% چپاول میشن میزنه ولی طرف مردم رو نمیگیره! میگه انحصاری در کار نیست و اگه زرنگ باشین میتونین مایه دار شین که این یه دروغ بزرگه و عمرا 1% مرفه کسی رو از خارج بینشون راه بدن.اگه قراره اونا مایه دار شن پس کی تولید کنه؟!کی چپاول بشه؟ تلویحا میگه به جای آشوب و ریختن تو خیابون زرنگ باشین و گرگ وال استریت بشین
دی کاپریو به عنوان نمادی از بورس و اقتصاد آمریکا-گرگ وال استریت است .
کارگردان مارتین اسکورسیزی هدفش رسوندن این پیغام به مردم معمولی آمریکایی(99%) که اگه شما هم بخواهید میتونید جزو ثروتمندان(1%) شوید .

اسکورسیزی در این اثر نیز موفق میشود با تسلط در امر دکوپاژ مخاطب را با تصاویری فکر شده همراه خودسازد:
همچون نمایی دونفره از بلفورت و همکارش در رستوران که دوربین از زاویه بالا آنها را درسمت چپ قاب شکار میکند. در سمت راست قاب نیز شاهد راه و پله ای هستیم که به زیر زمین منتهی شده است (از آنجا که سوژه ها مشغول استعمال مواد مخدر هستند ، حضور راه و پله به سمت زیر زمین مفهومی کنایی به این نما میبخشد و خبر از سقوط تدریجی آنها را میدهد)
مثال دیگر در این زمینه نمایی است که گویا دوربین ضبط مستند آنرا شکار کرده است: دراین نما پس از دستگیری بلفورت توسط پلیس ، دوربین نیز به سمت چپ کج شده و در ادامه بر زمین افتاده تا همزمان بلفورت و دوربین ضبط امپراطوری وی سقوط کنند .

ویا نمایش نماها در شرکت بلفورت که در آن ها شاهد نماهایی کوتاه مدت هستیم که با تدوینی تیز به یکدیگر پیوند خورده . کوتاهی نماها به علاوه ازدحام و هرج و مرج محیط کار ، بخوبی مخاطب را با شرایط کلی شرکت آشنا میکند و بر اهمیت مقوله زمان در این شغل تاکید دارد.
در یکی از نماهای داخل شرکت ،بلفورت را درنمایی مدیوم شات مشغول گفتگو با تلفن مشاهده میکنیم ، حضورسایرین در پس زمینه که مات و مبهوت به سخنوری بلفورت خیره گشته اند و کات شدن این نما به نماهایی بسته از اجزا ماشین زرد رنگ گرانقیمت خبر از روند سریع پیشرفت بلفورت و ویژگی های محصر به فرد شغل او میدهد.

اندازه نماها نیز غالبا در حالت مدیوم یا مدیوم لانگ قرار میگیرد و حرکت دوربین به سمت جمعیت فعال و یا بلعکس دورشدن دوربین از این جمع چشم مخاطب را با جهانی پرشور و پرانرژی آشنا میکند.

مثال دیگر از حرکت دوربین نمایی است که دوربین از زاویه بالا حرکت بلفو
رت برهنه میان زنان فاحشه را دنبال میکند، زمانی که بلفورت به جلو پنجره خانه میرسد دوربین به سمت پایین حرکت کرده و زاویه دوربین درحالت همسطح چشم مخاطب قرار گرفته و بلفورت را در حالت ایستاده در مقابل انبوهی از ساختمانهای بزرگ و رنگارنگ مشاهده میکنیم . دراین نما ایستادگی بلفورت در مقابل محیط اطراف تفهیم شده و بر ایستادگی او مقابل دیگران تاکید میشود .

از آنجا که گرگ وال استریت در مورد بهره گیری مفید از مفهوم زمان نیز هست گاها با تکنیک اسلوموشن براین مهم تاکید میکند: همچون نماهایی اسلوموشن از لیوان مشروب، قرص های مخدر و مخلوط شدن آنها با یکدیگر که گویی بواسطه این ترکیب شدن زمان برای مخاطب آن کندتر میگذرد و زندگی در لحظه را برای آنها به ارمغان می آورد . همانگونه که افراد وال استریت با مستی و نشئگی گویی در جهان دیگر سیر میکنند .


در گرگ وال استریت انتقادی به بلفورت وارد نیست، انتقاد از سیستمی است که در آن آدم‌ها برای رسیدن به خواسته‌های‌شان، مجبورند که حریص باشند.
در صورتی که اگر نباشند، تبدیل می‌شوند به همان پلیسی که حتی با وجود به دام انداختن یکی از معروف‌ترین دلال‌های وال استریت، باز هم لحظه‌ای از زندگی‌اش لذت نمی‌برد. در حالی که بلفورت حداقل چند سال آن‌طور زندگی کرد که دوست داشت.
نقش آفرینی لئوناردو دیکاپریو در این فیلم در نوع خودش بی نظیر بود، دیکاپریو در فیلم هایی مانند دپارتد و از گور بازگشته ویا جنگو و ... بازی عالی به نمایش گذاشته اما در این فیلم اوج هنر خود را در سکانس های مختلف به نمایش میگذارد و به خوبی روند تحول شخصیت بلفورت به تصویر میکشد ، از چند سکانس مثال میزنم:

دعوای دیکاپریو و مارگرو رابی سر قضیه ی ونیز (مارگرو رابی هم نقش آفرینی جذابی را به نمایش میگذارد)
در این سکانس دیکاپریو واکنش های احساسی و همراه با ترس و عصبانیت را به خوبی با فریاد ها و واکنش های صورت و... به تصویر میکشد و فردی در تنگنا قرار گرفته که پشیمان هم نیست را به خوبی در ذهن‌بیننده هک میکند ، این پشیمان نبودن از اشتباهات تا آخر فیلم ادامه دارد و وی قاطعانه اعمالی را انجام میدهد که دوست دارد.

در سکانس فروش سهام شرکت کفش سازی دیکاپریو مدیری مصمم ، قاطع و باهوش را به تصویر میکشد که برای کارمندانش الهام بخش و الگو است ، جردن قاطعانه و آینده نگرانه سخن‌میگوید و مخاطبان و کارمندان را شیفته و شگفت زده میکند.

اما اوج بازی وی در سکانس اوردوز است ، فلج شدن دست و پا و تغیر قیافه ی وی یک کلاس بازیگری است ، میمک های صورت و لحن صدا و به نمایش گذاشتن فشار و استرس با تاثیرات مواد مخدر یکی از واقع گرانه ترین بازی های تاریخ سینما را به نمایش میگذارد.

کل فیلم مفهوم خیلی زیرکانه ای داشت. آمریکا سرزمینی که شما می تونی توش پولدارشی وعشق وحال کنی آخرش هم گیر بیوفتی ویا اینکه مثل مامور اف بی آی با مترو بری وبیای ولی گیر نیوفتی.


حرف جهانی کارگردان در مورد اقتصاد جهانی به خصوص اروپاست که نمادش همسر چند رگه اش هست که تو قرارشون میگه نژاد من به چند کشور برمیگرده و این زن توسط گرگ وال استریت تصاحب میشه و فیلم بر پایه همین مفاهیم میره جلو تا جاییکه به خاطر ورشکستگی گرگ وال استریت، اقتصاد اروپا که همون همسرشه ازش جدا میشه.

زندان جردن بلفورت

در فیلم‌های اسکورسیزی قرار نیست بدون مجازات کسی قسر در برود.در گرگ وال استریت نیز جوردن بلفورت مجبور است به همکاری با پلیس تن در بدهد و اسامی رفقایش را لو بدهد .

این فیلمی است که شخصیت اصلی‌اش در پایان با وجود محکوم شدن توسط قانون، درست بر خلاف معمول فیلم‌های هالیوودی به هیچ عنوان آدمی شکست خورده و تمام شده به نظر نمی‌رسد.

جردن بلفورت به جرم کلاه‌برداری و فریب مردم به 4 سال زندان محکوم شد که از این 4 سال، 22 ماه آن را در زندان سپری کرد.

در زندان با تامی چانگ آشنا شد و او جردن را تشویق کرد تا زندگینامه خود را به نگارش درآورد.

جردن دو کتاب از زندگی‌نامه خود نوشت که یکی از آن‌ها به نام گرگ وال‌استریت در بیش از 40 کشور جهان چاپ شده و به 18 زبان زنده دنیا نیز ترجمه‌شده است.

بلفورت یکی از بی‌شمار کلاهبرداران بالقوه پول‌سازی است که حتی با بودن در زندان توانسته بر دارایی‌های خود بیفزاید.

جردن بلفورت در حال تدریس بازاریابی
زندگی پس از زندان :

خود جردن بلفورت می‌گوید تنها موردی که به او کمک می‌کرد تا در زندان دوام بیاورد، عشق به فرزندانش بود.
به خاطر آن‌ها مصرف شدید مواد مخدر را ترک کرد و سعی کرد اشتباهاتش را درگذشته جبران کند.

حالا چه‌کاری می‌توانست انجام بدهد؟ او تجربه و توانایی خارق‌العاده‌ای در سخنوری داشت.

بخشی از جهانِ فیلم درست زمانی کامل می‌شود که در پلان آخر، دوربین افراد مختلفی را نشان می‌دهد که آمده‌اند تا از بلفورت درس تجارت بگیرند. افرادی که برقِ چشمان‌شان نشان می‌دهد که دوست دارند با کسب ثروت، همچون بلفورت زند
👍2
گی‌ای جذاب را تجربه کنند. این همان لحظه‌ای است که ما نیز باید به خودمان بیاییم و ببینیم چه احساسی در مورد بلفورت داریم. از او متنفریم و یا این‌که تحسین‌اش می‌کنیم. در چنین شرایطی، آیا متنفر نبودن از بلفورت به معنی بی‌اخلاق و طرفدار فساد بودن است؟

گناه اصلی بلفورت نحوه پول درآوردن‌اش بود و یا شیوه‌اش در خرج کردن پول‌ها؟ آیا بلفورت صرفا یک کلاه‌بردار عیاش بود و یا فردی باهوش که می‌خواست آن طور که می‌خواهد زندگی کند؟
اسکورسیزی باز هم خلاف کار های دوست داشتنی را به تصویر میکشد ،
به عنوان کلام پایانی به نظر نمی‌رسد بتوان گرگ وال استریت را با همان معیارهای اخلاقی کلیشه‌ای مورد بررسی قرار داد.

و چند دیالوگ جالب و آموزنده از فیلم گرگ وال استریت:

طوری رفتار کنید انگار مرد ثروتمندی هستید،آنگاه مطمئنأ ثروتمند خواهید شد.
طوری رفتار کنید انگار اعتماد به نفس زیادی داریدآنگاه مردم مطمئنأبه شما اعتماد خواهند کرد.
طوری رفتار کنید انگار تجربه زیادی دارید آنگاه مردم توصیه های شمارا دنبال خواهند کرد.
طوری رفتار کنید انگار موفقیت بزرگی کسب کرده اید آنگاه به یقین همانطور که من اینجا ایستاده ام،موفق خواهید شد.


پول برای شما فقط یک زندگی بهتر نمیاره،غذای بهتر، ماشین بهتر یا حتی دخترهای بهتر،علاوه بر همه اون ها، شمارو یه آدم بهتر هم میکنه،شما میتونید به راحتی نظرتون رو به یک کلیسا یا محافل سیاسی هم غالب کنید.
شما میتونید با پول،حتی محکوم رو از پای چوبه ی دار برگردونید.

سهام یه چیز الکیه این ماییم که هی مشتری رو چپاول می کنیم و پول ازش می گیریم و مشتری هیچ وقت پولش رو نمی بینه چون بهش دوباره پیشنهاد خرید سهام می دیم . . .
دیالوگی از گرگ وال استریت

مارک هانا: قانون اصلی بازی اینه: پول رو از جیب مشتری انتقال میدی به جیب خودت.
جردن بلفورت: اما اگه بتونی کاری کنی که به مشتری هم یه پولی برسه هر دو طرف برنده میشن، اینطور نیست؟
مارک هانا:نه.

شما صبر می کنید چون همیشه اونی بازنده است که اول حرف میزنه!

بزارید یه چیزی رو بهتون بگم: هیچ وقار یا نجابت وشرافتی توی فقیر بودن وجود نداره . من هم فقیر بودم هم پولدار. و هر بار که پاش بیافته پولدار بودن رو انتخاب میکنم.

جوایز و افتخارات: برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش اول مرد موزیکال یا کمدی برای لئوناردو دیکاپریو

نمره : ۸.۵ از ۱۰
omid salimi
alireza ripper

@NaghdeFilmoSerial
فصل شکار ...
Under The Skin
(یادداشتی برای فیلم زیر پوست) :

یک زن زیبا ، یک ماشین به مثابه ارابه مرگ ، پرسه در جاده و خیابان ، آشنایی با مردان مختلف تنها ... زیرپوست ساخته جذاب (جاناتان گلیزر) با موارد ذکر شده فوق بدل به یکی از بحث برانگیزترین آثار این دهه سینما میشود.
گلیزر در زیر پوست به شکلی زیرکانه و آگاهانه با وارونه سازی بحران تجاوز جنسی علیه زنان ، اینبار جنس مذکر راقربانی میسازد تا زیر پوست شکنجه ای تلخ و ترسناک از نوعی متفاوت و بیرحم باشد .گویی گلیزر و اثرش مشغول انتقام گرفتن از جنس مذکر است . برخلاف پیش زمینه های قبلی مردان در موضع ضعف قرار گرفته و جنس مونث یکه تازی میکند.
در زیر پوست با زاویه دید تازه ای به خشونت و تباهی نگاه میکنیم . زیر پوست با سفر شخصیت اصلی خود در گلاسکو اسکاتلند مردان را به کام مرگ میکشاند . گلیزر به واقع به مسئله نیاز جنسی و ضرورت آن در زندگی بشری طعنه زده و این رابطه را به منزله اتمام زیست انسانها میپندارد. برخلاف باور عامه که لذت جنسی و برقراری رابطه با جنس مخالف را امری لذت بخش و هیجان انگیز و حیاتی میپندارد ، گلیزر در زیر پوست تصویری تاریک و دهشتناک از این مسئله را تصویر سازی میکند .
بیگانه ای در پوست و ظاهری انسانی طعمه ها را در دریاچه ای سیاه رنگ رها میکند تا مرگ و نیستی تنها ارمغان آنها پس از آشنایی با بیگانه باشد .
زیر پوست در باب تفاوت فرهنگ و نژاد نیز هست . بیگانه فیلم پس از کمی گشت و‌گذار در زمین و برخورد با طعمه های مختلف گویی هوس انسان بودن میکند. غذا خوردن و تلویزیون تماشا کردن و رانندگی و.... بیگانه مذکور انسان بودن را (هرچند در بعد ظاهری) تجربه میکند تا علاوه بر فیزیک ظاهری ، اندکی با لذایذ دنیوی نیز همنشین باشد (محبت و عشق زمینی) .
گلیزر با نمایش همزیستی میان انسان و بیگانه به نوعی به پوچی و بیهودگی هردو اشاره میکند . مردان زمینی هوسران و زود باور برای اندکی لذت جنسی تمام هست و نیست خود را میبازند و بیگانه درراستا انجام ماموریت خویش ، تغییر هویت و انطباق با زیست زمینی را انتخاب میکند . در جهان زیر پوست نه انسان و نه بیگانه هیچکدام رستگار نشده و قدرت انتخاب هردو را به سمت تباهی هدایت میکند. گلیزر نگاه نا امیدانه ای به کائنات داشته و هر جانداری را محکوم به شکست میپندارد.
آسمان ابری گلاسکو ، جاده های خلوت و سوت و‌کور ، نگاه سرد و بی عاطفه بیگانه به سوژه های خود (حین تماشا اثر پرسه زنی ها و خلوت قاتلان سریالی نیز برای مخاطب تداعی میشود : همانقدر خونسرد و بی رحم و با اعتماد به نفس و البته ترسناک ) ، دریاچه سیاه رنگ برای قربانی گشتن طعمه ها ، جملگی دست در دست یکدیگر داده اند تا زیر پوست علاوه بر درونمایه تاریک و مایوس کننده خود به لحاظ بصری نیز دلسرد کننده باشد . گلیزر به تناسب و همپوشانی قابل توجه ای میان فیلمنامه و اجرا کارگردانی خود میرسد تا زیر پوست تجربه ای تماشایی و قابل اتکا باشد .
زیر پوست تداعی کننده یک آخرالزمان وهمناک است ،در زیر پوست گویی زمان و مکان و انسان و غیر انسان همگی با یکدیگر متحد میشوند برای رسیدن به نیستی و نابودی . در زیر پوست گویی تنها میبایست با حیرتی وصف ناپذیر نظاره گر تعامل کائنات باشیم . زیرپوست تلخ و بیرحم و ترسناک و درعین حال قابل تماشاست .

امتیاز:8.5

@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی

#نقد_فیلم
👍1
boru (wolf) 2018
محصول : ترکیه
تعداد فصل : 1
تعداد قسمت : 6 ( 75 دقیقه ای )
شبکه : Netflix
ژانر : اکشن-جنگی
امتیاز: 9.2
#پیشنهاد_سریال
@NaghdeFilmoSerial
سریال boru (گرگ یا سگ گرگی) عملیات های گروه گرگ از بخش یگان عملیات های ویژه ی پلیس استانبول را طی سال های ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۸ (تا زمان کودتای نظامی فتح الله گولن) را روایت میکند.

سریال گرگ را میتوان در نوع خود یکی از بهترین سریال ها دانست ، هم در مینی سریال ها ، هم در سریال های ترکی، هم در سریال نتفلیکس و هم در سریال های جنگی . نمرات سریال های ترکی در imdb معمولا زیر ۷ هستند حتی سریال های محبوب ، دلیل آن هم رای دادن نسبتا منطقی بیننده های ترکیه در سایت است (چون اکثر سریال هاشون واقعا ضعیفن) و نمره ی بالای این سریال در سایت (9.2) که به دلیل پخش در Netflix بیننده ی خارجی هم داشته نشان از خوش ساخت بودن سریال است. از ویژگی های مثبت سریال هر چه بگویم کم‌گفتم ، شخصیت پردازی ها در اول متوسط است اما در قسمت های بعدی به شدت پرداخت خوبی پیدا میکند ، در بخش جنگی هم سریال سنگ تمام گذاشته ، علاوه بر کیفیت بالای ساخت در صحنه های جنگی از اغراق های معلوم در این‌گونه سریال ها (مثل strike back که در ۳ فصل آخر از حد گذشته بود) به شدت پرهیز میشود و تا حد امکان واقع گرایانه و منطقی ساخته شده است (مهم ترین ویژگی مثبت سریال همین است). فیلم برداری سکانس ها هم قابل قبول است ، در سکانس های درگیری نزدیک از نما های نزدیک برای بهتر به تصویر کشیدن درگیری استفاده میشود ، استفاده ی مناسب از جنگنده و نفر بر و ... در کنار مهارت ها ی نیرو های ویژه در به تصویر کشیدن جنگ واقعی موثر است.
همچنین این سریال فقط روایت گر درگیری این گروه با عناصر تروریستی مثل داعش و پ‌کاکا نیست ، اصل درگیری ، درگیری داخلی در دولت ترکیه است که با نفوذ ۴۰ ساله ی فتح الله گولن (۱۹۷۰-۲۰۱۰) در تمام سازمان ها و نهاد های دولت ترکیه و همچنین اعمال قدرت برای برای بدست گرفتن قدرت در ترکیه از طریق کودتا (۲۰۱۰-۲۰۱۸) است که در نهایت منجر به کودتای نظامی در قسمت آخر میشود (همین پایان بندی غیر کلیشه ای هم از نقاط قوت است.)
نقش آفرینی ها و فیلم نامه هم از نقاط قوت سریال است ، تنها ایراد را میتوان به پرداخت کم به زندگی شخصیت ها(به دلیل تایم کم سریال ) گرفت. همچنین دوبله ی سریال هم تاثیر منفی روی شخصیت ها گذاشته(این سریال زیر نویس نداره دوبله ببنید ).
ولی در کل سریالی که به شدت پیشنهاد میکنم.
imdb:9.2

نمره : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
نقل قولی در قسمت اول
@NaghdeFilmoSerial
چرخه شوم هستی :
Mother
(بخشی از نقد دارای اسپویل است)

مادر ساخته آرنوفسکی ترکیبی از فیلمنامه ای پرمشکل و گنگ با کارگردانی معمولا کم اشتباه و استاندارد است که درنتیجه بدل به فیلمی جذاب و سرگرم کننده اما درعین حال عقیم و پایین تر از حد کارنامه خالقش گشته است .
مهمترین مشکل فیلمنامه مادر را میبایست در ابهام و گنگی بیش از حد آن جستجو کرد. مادر مخاطب را با تیپ ها و موقعیتها و فراز و فرودهایی مواجه میسازد که در اغلب اوقات توانایی قانع کردن مخاطب را ندارند.
مادر نمادین است و تعدادی از این نمادها هم به راحتی قابل تشخیص هستند (این قابل تشخیص بودن به شکل مجزا امتیاز و دستاورد مهمی برای اثر نیست چرا که درسطح باقی مانده و درهیچ مورد عمیق نمیشود)
در مادر مخاطب با خاویر باردم طرف است که آشکارا نماد خالق هستی به شمار میرود ‌، چرخه خلقت تماما در اراده اوست و آغاز ،میانه و پایان کار را میداند و پس از هر نابودی ،از ابتدا خلقت را از سر میگیرد .
خانه نماد جهان هستی و زیست مخلوقات است و مردمی که هواداران خالق هستند و به شکلی کاریکاتور گونه به خانه هجوم می آورند نیز همان انسانهای قدرنشناس و متجاوز و بی اخلاق امروزی هستند .

اما تکلیف ما با خود مادر (که شخصیت اصلی نیز محسوب میشود) مشخص نیست!!!
مادر در ابتدا تنها یار و همنشین خالق است ، به او عشق میورزد ، به ورود انسانها روی خوش نشان نمیدهد و به رابطه آنها با خالق حسادت میکند . همچنین تنها شخصیت فیلم است که به محل دوزخی خانه اشراف دارد و با آتش هم سروکار دارد . با این ویژگی ها طبیعتا ذهن مخاطب دراولین قدم به این سمت میرود که مادر همان (شیطان) است .
اما این ویژگی ها در ادامه و با نمایش مراقبت مادر از خانه و تاکید بر نقش او در حفاظت از حریم امن خانه ،از او ساحتی مقدس و فرشته مانند میسازد (لباس سفیدی که بر تن دارد و تلاش های او شامل رنگ کردن خانه، مراقبت از اتاق کار همسر و تذکر های پیاپی به مهمانان گستاخ و...) و در پرده پایانی نیز مادر از خالق هستی باردار شده و فرزندی به دنیا می آورد ،فرزندی که قربانی دیگر انسانها میشود (در این بخش عملا مادر به مریم مقدس تبدیل میشود)
بواقع آرنوفسکی شخصیت اصلی را میان شیطان ،فرشته نگهبان و مریم مقدس در نوسان قرار میدهد و مخاطب نیز گیج و ناتوان از ربط دادن این ویژگی ها به یکدیگر تنها بوسیله بار تعلیق فیلمنامه (حضور انسانهای متجاوز و تقابل آنها با خانه) و همچنین نقاط عطف (قتل یکی از فرزندان دکتر و به دنیا آمدن فرزند مادر و خالق) ادامه کار را پیگیری میکند .

درابتدا متن بر این نکته اشاره شد که مادر نمادهای خود شامل خالق ، جهان هستی و انسانها را قابل تشخیص نمایش میدهد اما در سطح باقی مانده و به عمق نمیرود :
خالق هستی بعنوان فردی که تمام حوادث از او و تفکر و احساسش سرچشمه میگیرند ابهام برانگیز است ، هدف و نیت او از این چرخه خلقت و حوادث پیرامونش چیست؟ خالق هستی خود آزاری است که به دیگر آزاری نیز روی آورده است. خود آزار است چون با توجه به اینکه آگاه است که با به دنیا آمدن فرزند ،چشمه نبوغ و الهامش فعال میشود این امر را به تاخیر میندازد. بواقع فیلم به ما پاسخ نمیدهد که چرا خالق زودتر برای تولد فرزندی که منبع سرودن اشعار است اقدامی نمیکند....
علت علاقه اغراق آمیز خالق به دیگر انسانها دقیقا چیست؟ بر اساس کدام کد و کنش ما نیاز خالق به انسانها را به شکلی عینی (یا حتی ذهنی یا در دیالوگ) متوجه میشویم؟
انسانهای این اثر همگی مخرب ،بی مغز و سو استفاده گر هستند .... مگر نه اینکه تمام دغدغه خالق در فیلم به سرودن شعری جدید خلاصه میشود... نقش این انسانها در فرآیند شکل گیری شعرها کجاست؟
مگر نه اینکه خالق چرخه خلقت را از ابتدا تا به انتها میداند و با هر نابودی از نو خلق میکند؟ پس چرا در لحظات پایانی مانع ورود همسر به زیر زمین نمیشود؟
یعنی با علم آنکه میداند همسر با ورود به زیر زمین به کل تمام خانه و... را نابود میسازد چرا دستور توقف و دستگیری او را نمیدهد؟
حتی در چند سکانس برای نجات همسرش ،انسانها را کتک هم میزند!(دیگر آزاری) تکلیف مخاطب با چنین خالقی چیست؟
خالقی که دقیقا مشخص نیست به انسانها عشق میورزد یا همسرش یا هردو یا هیچکدام...
اگر خالق به نیاز و توجه انسانها محتاج است چرا خانه ای دور از آنها را تدارک دیده است؟ علت این فاصله گذاری چیست؟
اگر عشق به همسر دارد چرا فرزند تازه متولد شده را تقدیم انسانها میکند و قربانی شدن او را نظاره میکند؟ (بازهم نمونه ای از دیگر آزاری)

به فرزندش عشق دارد یا نفرت؟
اگر نفرت دارد با کدام پیش زمینه این نفرت را میفهمیم؟

انسانها نیز جملگی تیپیکال و فاقد هرگونه شخصیت پردازی هستند (مگر تا حدودی همسر دکتر با اجرا درخشان میشل فایفر که سردی رابطه جنسی مادر و خالق را مدام تکرار میکند و درمقاطعی خود را بر صاحبخانه تحمیل میکند) . انسانهای ت
خریب گر نیز تنها آمده اند برای نابودی . در سکانس های پایانی از درو دیوار تا سینک ظرفشویی و ... را میبرند. ما علت عشق و توجه آنها به شعر جدید خالق را نیز متوجه نمیشویم .
انسانهایی با چنین کنش و واکنش غیر عقلانی و فاقد شعوری چگونه عاشق هنر و شعر هستند؟ آرنوفسکی خود شعر را هم جدی نمیگیرد . کدام واژه؟ کدام شعر؟ کدام تاثیر گذاری بر مخاطب ؟ آرنوفسکی در سکانسی کوتاه و بی کلام شعر را تصویر گری میکند.(درنمایی لانگ شات خالق را در سمت چپ قاب در مقابل خانه و زمینی سوخته داریم . بعد از حضور زن و گرفتن دست او ناگهان همه چیز رنگ گرفته و گویی جان تازه میگیرد)
تنها اشاره فیلم به شعر همین است . حال این نمایش مینیمال از خلقت چگونه توانسته بر قلب آن انسانهای بی فرهنگ و وحشی اثر بگذارد؟ کدام فرآیندی در کار است؟
پاسخ (هیچ) است .

با تمام این موارد ابهام برانگیز ، آرنوفسکی مادر را از اثری فاجعه بار نجات میدهد: همچون نخستین نما از فیلم که با نمایی بسته از چهره مادر میان آتش مواجه میشویم ،این نما به نما فوق درشتی از چشمان هراسان مادر کات میخورد تا مادر در همان ابتدا مخاطب را نسبت به ادامه کنجکاو سازد و بار تعلیق را از همان نخستین سکانس دراثر جاری کند.
ویا از آنجا که شاهد رابطه سرد زناشویی میان مادر و خالق هستیم ، آرنوفسکی در رنگ بندی نماهای داخلی از رنگ های خاکستری، قهوه ای و سیاه بهره میبرد
نشانی از رنگ های گرم و پر انرژی همچون قرمز و زردو ...در این نماها نیست ، همانطور که شرایط حاکم میان آنها و مهمانان نشانی از گرمی و صمیمیت ندارد، رنگ ها نیز به فراخور موقعیت داستانی انتخاب میشوند.
هرچند زمانی که قرار بر تغییر وضعیت از ثبات به سمت خطر باشد ،رنگ قرمز به عنوان عنصری هشدار دهنده خودنمایی میکند: خون فرزند دکتر بر کف زمین و حضور پر حجمش بر دیوار و لامپ زیر زمین .

همچنین به منظور القا تنهایی و تک افتادگی مادر در اتاق خواب شاهد نماهایی تکنفره از او بر تخت خواب هستیم
عدم حضور همسر و گرمای حضورش به درستی تفهیم میشود تا فاصله میان آنها را بهتر درک کنیم .
همچنین نماهایی از زاویه دید مادر در فیلم گنجانده شده که بر اضطراب و تشویش مخاطب اضافه میکنند. همچون نماهایی که مادر در آنها شاهد گرم گرفتن خالق با مهمانان ناخوانده هستیم .با توجه به رفتار غیر عادی مهمانها ،حضور چنین نماهایی کاملا ذهن مخاطب را مضطرب میسازند.
از آنجا که مادر تنها فرد داخل اثر است که با حوادث پیش رو در کشمکش است و تنها عضوی است که برای حفظ خانه و همسر و فرزند دچار عذاب و شکنجه روحی میشود پس اندزه قاب نیز معمولا برای او در حالت بسته درنظر گرفته میشود. هراس و نا امیدی در چشمان او قابل لمس است و لارنس بعضا با سکوت و نگاه خیره خود به محیط اطراف حس نا امنی را تفهیم میکند.
همچنین در نخستین سکانس هجوم مهمانهای ناخوانده به خانه ،مفهوم (گروتسک) به درستی برای مخاطب عینی سازی میشود .‌بواقع تضادی که از پیش زمینه ذهنی مخاطب و کنش و واکنش عینی افراد حاضر در صحنه شکل میگیرد دقایق عجیب و پر التهابی میسازد : از نشستن گاه و بیگاه بر سینک گرفته تا ورود زن و مرد به اتاق خواب خانه به قصد عشقبازی و تلاش یکی از مهمانها برای اغوا کردن مادر و در نهایت فحاشی او و...
در سکانس مذکور مخاطب به درستی موضع ضعف و انزوا مادر را درک کرده و شرایط غیر عادی و مضحک سکانس را میپذیرد .

مادر همانگونه که اشاره شد میان نواقص و امتیازهای خود دست و‌پا میزند و با تمام امتیازهای کارگردانی خود نمیتواند در کارنامه آرنوفسکی در حد آثاری همچون مرثیه ای برای یک رویا ، کشتی گیر ، قوی سیاه ظاهر شود .
مادر اگرچه بدون شک جاه طلبانه ترین اثر خالقش است اما در ارائه تصویری این جاه طلبی کم می آورد .
مادر جذاب و قابل بحث است اما ابهاماتش بر امتیازات آن غلبه میکند .

امتیاز:6
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی

#نقد_فیلم