اه اه چقدر مزخرف شده این west world
دلورس حال به هم زن و نچسب
بماند که من خودم به عشق وسترن دیدیم ولی الان شخمی تخیلی شده
حیف hbo واقعا. یه زمانی چه شاهکار هایی میساخت. یادم تو یک قسمت سوپرانوز ، آنتونی سوپرانوز به مشاور روان شناس گفت : الان همه می خوان تو ذهنت فرو کنن که این مزخرفات(منظورش همجسگرایی بود ) خوب و تلوزیون پر شده از این چرندیات.
ولی الان همون hbo که سلطان سریال ها یعنی سوپرانوز رو ساخته با شعار های فمنیستی و .... سریال هاش رو در حد چرندیات Netflix آورده پایین(البته منظور از چرندیات بیشتر سریال های Netflix نه همه ی سریال هاش).
خلاصه این که اگه به خاطر وسترن بودن این سریال رو دیدید و نا امید شدید یا می خواهید ببینید ، به جاش سریال عالی این ژانر یعنی hell on wheels رو ببینید محصول amc یا dead wood محصول hbo
دلورس حال به هم زن و نچسب
بماند که من خودم به عشق وسترن دیدیم ولی الان شخمی تخیلی شده
حیف hbo واقعا. یه زمانی چه شاهکار هایی میساخت. یادم تو یک قسمت سوپرانوز ، آنتونی سوپرانوز به مشاور روان شناس گفت : الان همه می خوان تو ذهنت فرو کنن که این مزخرفات(منظورش همجسگرایی بود ) خوب و تلوزیون پر شده از این چرندیات.
ولی الان همون hbo که سلطان سریال ها یعنی سوپرانوز رو ساخته با شعار های فمنیستی و .... سریال هاش رو در حد چرندیات Netflix آورده پایین(البته منظور از چرندیات بیشتر سریال های Netflix نه همه ی سریال هاش).
خلاصه این که اگه به خاطر وسترن بودن این سریال رو دیدید و نا امید شدید یا می خواهید ببینید ، به جاش سریال عالی این ژانر یعنی hell on wheels رو ببینید محصول amc یا dead wood محصول hbo
🎞نقد فیلم و سریال🎞
اه اه چقدر مزخرف شده این west world دلورس حال به هم زن و نچسب بماند که من خودم به عشق وسترن دیدیم ولی الان شخمی تخیلی شده حیف hbo واقعا. یه زمانی چه شاهکار هایی میساخت. یادم تو یک قسمت سوپرانوز ، آنتونی سوپرانوز به مشاور روان شناس گفت : الان همه می خوان…
ما کلا چند نوع شخصیت داریم تو سریال ها فیلم ها
یک نوع شخصیت کلا مثبت : اخلاق هایی بد نداره ، به همه کمک میکنه سعی میکنه کار درست رو انجام بده و تاوانش براش مهم نیست کلا مثبت مثل ادارد استارک سریال got یا اوترد سریال last kingdom
یک نوع شخصیت هم ذاتا خوب ولی معدود اخلاق های بد داره و شبیه آدم های واقعی (البته از نوع مثبتش)
مثل شخصیت دونالد دریپر سریال mad men
یک نوع شخصیت هم داریم شخصیت نسبتا خوبی و اخلاق های بد داره، حتی جنایت هم میکنه و آدم می کشه ولی مخاطب به عنوان شخصیت خوب دوسش داره ، این نوع شخصیت پردازی واقعا سخت
مثل شخصیت تونی سوپرانوز سریال سوپرانوز یا والتر وایت سریال بریکینگ بد
یک نوع شخصیت هم داریم شخصیت منفی داستان و ولی مخاطب هم به عنوان شخصیت منفی دوسش داره
که این هم از شخصیت پردازی های سخت مثل شخصیت تایون لنیستر تو سریال got
یک نوع دیگه شخصیت هم شخصیت کاملا منفی و منفور مثل رمزی بولتون سریال got
اما چرا شخصیت دلوریس تو سریال west world مزخرف ( به خصوص تو فصل سوم )
یک نوع شخصیت هم داریم که تو چند سال اخیر مد شده
با مظلوم نمایی و سیر تحول عجله ای بدون پرداخت درست عقده ای بازی های شخصیت رو با شعار های فمنیستی و ... قاطی میکنه و شخصیت هر جنایتی کرد به پای انتقام بنویسه و به زور به مخاطب بقبولونه که آره این خوب و تقصیر دیگران هر جنایتی که میکنه
شخصیت دلوریس همچنین چیز چرتی
تو فصل دوم هم میو همچین شخصیت پردازی داشت
یک نوع شخصیت کلا مثبت : اخلاق هایی بد نداره ، به همه کمک میکنه سعی میکنه کار درست رو انجام بده و تاوانش براش مهم نیست کلا مثبت مثل ادارد استارک سریال got یا اوترد سریال last kingdom
یک نوع شخصیت هم ذاتا خوب ولی معدود اخلاق های بد داره و شبیه آدم های واقعی (البته از نوع مثبتش)
مثل شخصیت دونالد دریپر سریال mad men
یک نوع شخصیت هم داریم شخصیت نسبتا خوبی و اخلاق های بد داره، حتی جنایت هم میکنه و آدم می کشه ولی مخاطب به عنوان شخصیت خوب دوسش داره ، این نوع شخصیت پردازی واقعا سخت
مثل شخصیت تونی سوپرانوز سریال سوپرانوز یا والتر وایت سریال بریکینگ بد
یک نوع شخصیت هم داریم شخصیت منفی داستان و ولی مخاطب هم به عنوان شخصیت منفی دوسش داره
که این هم از شخصیت پردازی های سخت مثل شخصیت تایون لنیستر تو سریال got
یک نوع دیگه شخصیت هم شخصیت کاملا منفی و منفور مثل رمزی بولتون سریال got
اما چرا شخصیت دلوریس تو سریال west world مزخرف ( به خصوص تو فصل سوم )
یک نوع شخصیت هم داریم که تو چند سال اخیر مد شده
با مظلوم نمایی و سیر تحول عجله ای بدون پرداخت درست عقده ای بازی های شخصیت رو با شعار های فمنیستی و ... قاطی میکنه و شخصیت هر جنایتی کرد به پای انتقام بنویسه و به زور به مخاطب بقبولونه که آره این خوب و تقصیر دیگران هر جنایتی که میکنه
شخصیت دلوریس همچنین چیز چرتی
تو فصل دوم هم میو همچین شخصیت پردازی داشت
#نقد_فیلم
#اسپویل
به نام خدا
wiplash 2014
کارگردان: دیمن شزل
نویسنده : دیمن شزل
بازیگران : مایلز تلر ، جی کی سیمونز ، جیسون بلر و ...
ژانر : درام ، موزیکال
مقدمه : اندرو نیمن نوازنده درام یک گروه موسیقی است که به امید پذیرفته شدن نزد یکی از بهترین استادان موسیقی به نام ترنس فلچر به هنرستان شیفر که به عقیده خودش بهترین هنرستان موسیقی در آمریکا است، میرود تا بتواند به هدف خودش که تبدیل شدن به نوزانده درام شماره یک گروه موسیقی شیفر است، برسد. بعد از یک ملاقات سرد و ناامیدکننده در کمال تعجب فلچر او را میپذیرد و این سرآغاز ماجرای استاد-شاگردی است که سراسر با شکنجه، تحقیر، سختی و حس ناامیدی پیوند خوردهاست…
دیمن شزل با فیلم موزیکال لالالند در سطح جهانی مطرح شد و جز کارگردان هایی قرار گرفت که توانستند جوایز اصلی اسکار را درو کنند . فیلم ویپلش بر اساس فیلم کوتاه ویپلش ساخته ی خود کارگردان ساخته شد و تبدیل به یکی از بهترین فیلم های سال ۲۰۱۴ شد.
نقش آفرینی اصلی فیلم بر عهده ی مایلز تایلر است که با نقش آفرینی عالی در این فیلم و فیلم های دیگری مثل bleed for this ثابت کرده جز بازیگران جوان و با استعداد دهه ی اخیر است، اما ستاره ی این فیلم جی کی سیمونز بود و نقش آفرینی وی و شخصیتی که به تصویر میکشد جز بهترین های قرن بیست و یکم است .
با بررسی این فیلم همراه ما باشید.
@NaghdeFilmoSerial
#اسپویل
به نام خدا
wiplash 2014
کارگردان: دیمن شزل
نویسنده : دیمن شزل
بازیگران : مایلز تلر ، جی کی سیمونز ، جیسون بلر و ...
ژانر : درام ، موزیکال
مقدمه : اندرو نیمن نوازنده درام یک گروه موسیقی است که به امید پذیرفته شدن نزد یکی از بهترین استادان موسیقی به نام ترنس فلچر به هنرستان شیفر که به عقیده خودش بهترین هنرستان موسیقی در آمریکا است، میرود تا بتواند به هدف خودش که تبدیل شدن به نوزانده درام شماره یک گروه موسیقی شیفر است، برسد. بعد از یک ملاقات سرد و ناامیدکننده در کمال تعجب فلچر او را میپذیرد و این سرآغاز ماجرای استاد-شاگردی است که سراسر با شکنجه، تحقیر، سختی و حس ناامیدی پیوند خوردهاست…
دیمن شزل با فیلم موزیکال لالالند در سطح جهانی مطرح شد و جز کارگردان هایی قرار گرفت که توانستند جوایز اصلی اسکار را درو کنند . فیلم ویپلش بر اساس فیلم کوتاه ویپلش ساخته ی خود کارگردان ساخته شد و تبدیل به یکی از بهترین فیلم های سال ۲۰۱۴ شد.
نقش آفرینی اصلی فیلم بر عهده ی مایلز تایلر است که با نقش آفرینی عالی در این فیلم و فیلم های دیگری مثل bleed for this ثابت کرده جز بازیگران جوان و با استعداد دهه ی اخیر است، اما ستاره ی این فیلم جی کی سیمونز بود و نقش آفرینی وی و شخصیتی که به تصویر میکشد جز بهترین های قرن بیست و یکم است .
با بررسی این فیلم همراه ما باشید.
@NaghdeFilmoSerial
نام wiplash به دو مورد اشاره دارد ، اولی نام قطعه ای که شخصیت اصلی و استاد وی سعی در اجرای آن به بهترین نحو دارند و مورد دوم ، فشار و اجباری که استاد به اندرو وارد می آورد تا قطعه را به بهترین نحو اجرا کند ، همین تناسب نام فیلم و انتخاب هوشمندانه ی آن در سراسر فیلم جریان دارد ، فیلم نامه، کارگردانی ، تدوین ، نقش آفرینی ها ، شخصیت پردازی ها به بهترین نحو و بی نقص کار شده اند.
شخصیت ترنس فلچر از پیچیده ترین شخصیت های تاریخ سینماست ، مردی که با وجود دو شخصیتی و دم دمی مزاج و بی رحم و بد دهن بودن آنقدر خوب کار شده (که نقش آفرینی سیمونز مهم ترین عامل بود ) مخاطب با تمام وجود فشار روی شخصیت اندرو را حس میکند و با این حال شخصیت استاد را نیز میستاید.
نگاه ها ، عصبانیت ها ، تغیر لحن و تن صدا ، حرکات دست و پا و واکنش ها ی شدید سیمونز به خوبی با شخصیت فلچر در هم می آمیزد و بیننده شاهد یکی از برجسته ترین نقش آفرینی های تاریخ سینماست و نوع رفتار وی یاد آور یکی دیگر از شخصیت های خشن و ماندگار سینما یعنی گروهبان هارتمن فیلم پوکه ی تمام فلزی استاد کوبریک است.
مایلز تلر هم نقش آفرینی جذابی را به نمایش میگذارد ، وی چند ماه درام تمرین کرد و در خود فیلم هم شخصیتی سخت کوش و تحت فشار را به نمایش میگذارد.
ریتم فیلم هم مانند ریتم موسیقی که اندرو سعی در اجرای آن دارد تند است و فیلم با کات های سریع از اتلاف وقت پرهیز میکند و با نما هایی از خون روی آلات موسیقی و ... به خوبی وضعیت سخت و تحت فشار اندرو را برای مخاطب به تصویر میکشد. رنگ بندی ها ، نورپردازی و از همه مهم تر موسیقی متن عالی کار شده اند به خصوص در صحنه هایی که فشار تمرین به اوج میرسد.
در طول فیلم چند بار شاهد پایان کار تلخ اندرو هستیم اما در پایان بندی فیلم شاهد یک پایان زیبا و با شکوه هستیم و بلاخره آن همه فریاد و فشار و تلاش جواب میدهد و اندرو در اوج موفقیت و رضایت فلچر و اندرو هستیم و با توجه به اتفاقات فیلم این خود پایانی شگفت آور بود.
جوایز و افتخارات : برنده ی اسکار در رشته های : بهترین بازیگر نقش مکمل مرد ،بهترین صدا برداری ، بهترین تدوین فیلم
نمره : ۱۰ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
شخصیت ترنس فلچر از پیچیده ترین شخصیت های تاریخ سینماست ، مردی که با وجود دو شخصیتی و دم دمی مزاج و بی رحم و بد دهن بودن آنقدر خوب کار شده (که نقش آفرینی سیمونز مهم ترین عامل بود ) مخاطب با تمام وجود فشار روی شخصیت اندرو را حس میکند و با این حال شخصیت استاد را نیز میستاید.
نگاه ها ، عصبانیت ها ، تغیر لحن و تن صدا ، حرکات دست و پا و واکنش ها ی شدید سیمونز به خوبی با شخصیت فلچر در هم می آمیزد و بیننده شاهد یکی از برجسته ترین نقش آفرینی های تاریخ سینماست و نوع رفتار وی یاد آور یکی دیگر از شخصیت های خشن و ماندگار سینما یعنی گروهبان هارتمن فیلم پوکه ی تمام فلزی استاد کوبریک است.
مایلز تلر هم نقش آفرینی جذابی را به نمایش میگذارد ، وی چند ماه درام تمرین کرد و در خود فیلم هم شخصیتی سخت کوش و تحت فشار را به نمایش میگذارد.
ریتم فیلم هم مانند ریتم موسیقی که اندرو سعی در اجرای آن دارد تند است و فیلم با کات های سریع از اتلاف وقت پرهیز میکند و با نما هایی از خون روی آلات موسیقی و ... به خوبی وضعیت سخت و تحت فشار اندرو را برای مخاطب به تصویر میکشد. رنگ بندی ها ، نورپردازی و از همه مهم تر موسیقی متن عالی کار شده اند به خصوص در صحنه هایی که فشار تمرین به اوج میرسد.
در طول فیلم چند بار شاهد پایان کار تلخ اندرو هستیم اما در پایان بندی فیلم شاهد یک پایان زیبا و با شکوه هستیم و بلاخره آن همه فریاد و فشار و تلاش جواب میدهد و اندرو در اوج موفقیت و رضایت فلچر و اندرو هستیم و با توجه به اتفاقات فیلم این خود پایانی شگفت آور بود.
جوایز و افتخارات : برنده ی اسکار در رشته های : بهترین بازیگر نقش مکمل مرد ،بهترین صدا برداری ، بهترین تدوین فیلم
نمره : ۱۰ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
Forwarded from Moviemag | مووی مگ
5 دلیل بهتر بودن سریال Better Call Saul از سریال Breaking Bad
I مطالعه مطلب I
https://bit.ly/2WAFYQ6
@Moviemag
I مطالعه مطلب I
https://bit.ly/2WAFYQ6
@Moviemag
Forwarded from alireza ripper
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همین سکانس می ارزه به کل فیلم جوکر بازی فنیکس
این لیست برای فیلم باز ها تهیه شده
اشخاصی که فقط فیلم میبینند و سطح تلوزیون را پایین تر از سینما میدانند
۱۵ سریالی که دیدن آن بر همه ی مخاطبان هنر هفتم واجب است (البته از سریال هایی که دیدم ) حتی اشخاصی که سریال نمی بینند. (نمرات از ۱۰۰)
1- sopranos
meta : 94
imdb: 92
me (بنده) : 100
2- mad men
meta: 86
imdb : 86
me : 100
3- wire
meta: 91
imdb: 93
me : 100
4-better call Saul
meta : 83
imdb : 87
me : 95
5-twin peaks:
meta : 96
imdb : 88
me : 95
6- breaking bad
meta : 87
imdb: 95
me : 90
7- band of brothers
meta : 87
imdb : 95
me : 100
8- pacific
meta : 86
imdb : 83
me : 95
9- seinfeld
meta : 84
imdb : 88
me : 100
10- batman animated series
meta : -
imdb : 90
me : 100
11-rome
meta : 70
imdb : 87
me : 90
12-crown
meta : 84
imdb : 87
me: 90
13- game of thrones
meta : 86
imdb : 93
me : 85
14- sons of anarchy
meta : 75
imdb : 86
me : 80
15- narcos (Colombia and Mexico )
meta : 78
imdb : 85
me : 80
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
اشخاصی که فقط فیلم میبینند و سطح تلوزیون را پایین تر از سینما میدانند
۱۵ سریالی که دیدن آن بر همه ی مخاطبان هنر هفتم واجب است (البته از سریال هایی که دیدم ) حتی اشخاصی که سریال نمی بینند. (نمرات از ۱۰۰)
1- sopranos
meta : 94
imdb: 92
me (بنده) : 100
2- mad men
meta: 86
imdb : 86
me : 100
3- wire
meta: 91
imdb: 93
me : 100
4-better call Saul
meta : 83
imdb : 87
me : 95
5-twin peaks:
meta : 96
imdb : 88
me : 95
6- breaking bad
meta : 87
imdb: 95
me : 90
7- band of brothers
meta : 87
imdb : 95
me : 100
8- pacific
meta : 86
imdb : 83
me : 95
9- seinfeld
meta : 84
imdb : 88
me : 100
10- batman animated series
meta : -
imdb : 90
me : 100
11-rome
meta : 70
imdb : 87
me : 90
12-crown
meta : 84
imdb : 87
me: 90
13- game of thrones
meta : 86
imdb : 93
me : 85
14- sons of anarchy
meta : 75
imdb : 86
me : 80
15- narcos (Colombia and Mexico )
meta : 78
imdb : 85
me : 80
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
#پیشنهاد_سریال
سریال های برتر از نظر خودم از سریال هایی که دیدم
لیست به ترتیب برتر بودن و ... نیست.
سریال هایی که به شدت توصیه میکنم به ترتیب حروف الفبا
11.22.63 . animal kingdom . attack on titan . avatar last air bender . banshee . band of brothers . better call sual . black sails .blue planet 1,2 (مستند) .breaking bad . batman the animated series . bride of Istanbul (istanbullu gelin). chernobyl. crown . dexter . entourage . fargo. freaks and geeks . friends . game of thrones . grand tour . gravity falls . hannibal . hell on wheels . history of world (مستند) . house . house of cards . justice league . last kingdom . mad men . mandalorian .mind hunter . narcos( Colombia و Mexico) . over the garden wall. our planet (مستند) .peaky blinders . planet dinosaur (مستند). planet earth1,2 (مستند ) . power . prison break . rick and morty . rise of empire ottoman (مستند) . rome . Seinfeld . shameless . sharp object . Sherlock . sons of anarchy . Spartacus . spy . sopranos . strike back. superman animated series . twin peaks. true detective . Vikings . war and peace . watchmen. walking with prehistoric beasts (مستند). weeds . west World . wire. world at war (مستند). witcher.
سریال های برتر از نظر خودم از سریال هایی که دیدم
لیست به ترتیب برتر بودن و ... نیست.
سریال هایی که به شدت توصیه میکنم به ترتیب حروف الفبا
11.22.63 . animal kingdom . attack on titan . avatar last air bender . banshee . band of brothers . better call sual . black sails .blue planet 1,2 (مستند) .breaking bad . batman the animated series . bride of Istanbul (istanbullu gelin). chernobyl. crown . dexter . entourage . fargo. freaks and geeks . friends . game of thrones . grand tour . gravity falls . hannibal . hell on wheels . history of world (مستند) . house . house of cards . justice league . last kingdom . mad men . mandalorian .mind hunter . narcos( Colombia و Mexico) . over the garden wall. our planet (مستند) .peaky blinders . planet dinosaur (مستند). planet earth1,2 (مستند ) . power . prison break . rick and morty . rise of empire ottoman (مستند) . rome . Seinfeld . shameless . sharp object . Sherlock . sons of anarchy . Spartacus . spy . sopranos . strike back. superman animated series . twin peaks. true detective . Vikings . war and peace . watchmen. walking with prehistoric beasts (مستند). weeds . west World . wire. world at war (مستند). witcher.
به ترسناکی انسان....
Dog ville
(یادداشتی برای فیلم داگویل):
داگویل فون تریر بیانه ای است تند و بی پروا برعلیه جوامع انسانی و سیستم زندگی حاکم بر آن. کارگردان شهری بنا میکند و انسانهایی را در آن به تصویر میکشد که همگی عجیب ، منفعت طلب و غیر قابل اطمینان هستند. شهری که خانه هایش در ودیوار ندارند، نام خیابانها با گچ برزمین نوشته شده و گویی هیچ چیز از دید کسی پنهان نیست ، نه از چشم اهالی شهر و به طبع نه از چشم مخاطب اثر . انسانها به فعالیت روزانه مشغولند، گفتگومیکنند ...و دراین شهر بدون حصار مهمان ناخوانده خود را به مرز جنون میکشند. مهمانی که در بدو ورود از او استقبال شده اما دیری نمیپاید با وقوع نشانه هایی از شر ، روزهای خوبش به پایان میرسند . مردم شهر او را استعمار کرده و هرنوع سواستفاده و بی عدالتی را در حقش روا میارند...
داگویل و انسانهایش نمادی از دنیا بی رحم ماست ، دنیایی که قشر متوسط آن گرچه درظاهر برای قشر ضعیفتر دلسوزی میکند، اما هنگامی که پای منافعش درمیان باشد به راحتی از روی آن رد میشود ، قشری که نه عشق و دوستی او معین و قابل تعریف است و نه میتوان به وعده هایش دل بست . دراین اوضاع و در این اعمال ظلم به قشر ضعیف، فون تریر بروز خشم و تباهی را پیشنهاد میکند و ظالم را مستحق مرگ میداند. شاید ازنگاه فیلمساز در مواجهه با قانون جنگل، خشونت تنها راه علاج باشد .
تمام موارد ذکر شده بواسطه قدرت تصویر و دوربینی که رابط میان ذهن فیلمساز و ذهن مخاطب است ،دراثر جاری و عینی سازی میشوند. دوربینی که میداند چگونه میزانسن تله تئاتر گونه اثر را به رخ مخاطب بکشد و چگونه چشم اورا با جهان اثر خویش آشنا کند . نماهایی لانگ ویا مدیوم لانگ کارکرد ویژه ای در این اثر دارند، چرا همانطور که در ابتدا متن نیز اشاره شد شهرداگویل فاقد درودیوار و هرگونه فاصله گذاری بصری بین افراد شهر است، پس دراین حالت، اندازه قابی مناسب است که در هر نما بتواند با عمق میدان و نمایش چیدمان صحنه وسعت دید و همزمان احساس غیر عادی بودن شرایط را تفهیم کند.
همچون نمایی مدیوم لانگ که در آن گریس(نیکول کیدمن) در سمت چپ کادر قرار میگیرد و افراد محلی در مرکز و سمت راست قاب نمایان هستند، هرکدام از آنها در خانه خود ، بافاصله اندک از یکدیگر در قاب حاضرند و با چشمهای خیره خود ،سوژه را نگاه میکنند. در این نما و با توجه به فاصله سوژه از اهالی شهر ،مخاطب حس تنهایی و تک افتادگی او درمقابل جمع را احساس کرده و همچنین همزمان نیز حضور اتوموبیل ، میز و صندلی و تخت و... در قاب اوضاع با ثبات مردم را میرساند.
یا نما دیگر که نمایی دونفره از گریس و تام است که سوژه ها در مرکز قاب و برتخت خواب نشسته اند، اطراف آنها را تاریکی فراگرفته و منبع نوری بر سوژه ها میتابد . نوری که در این تاریکی میتواند به نوعی تنها راه نجات و رستگاری باشد (اشاره به عشق تام و گریس) . نکته جالب در این نما حضور پیانو در سمت چپ قاب و اندک نوری است که برآن تابیده شده، هنرنیز همچون عشق میتواند در این جهان ببرحم کارگشا و امیدساز جلوه کند.
درنمایی دیگر که بازهم درحالت دونفره گرفته شده است شاهد عبور گریس از کنار زنی هستیم که برصندلی نشسته و به او مینگرد، حضور پنجره ای شیشه ای در سمت راست قاب و به طبع بازتاب تصویر گریس در آن ، برای مخاطب یادآور نگاه و قضاوت و نحوه برخورد اهالی شهر با گریس است : شخص گریس، نگاه زن ، بازتاب تصویر گریس در پنجره شیشه ای . این سه عنصر به شکلی همزمان و درکنار هم بر این مسئله تاکید میکنند که گریس همواره در دید و مورد توجه دیگران است .
داگویل نمایشی بیرحم و تکان دهنده از زشتی های انسان است. انسانی که فون تریر به تصویر میکشد موجودی است منفعت طلب ، زورگو و مستحق مرگ . داگویل بازتاب دهنده چرک و پلشتی درونی انسانهاست ، انسانی که در ظاهر سعی در ارائه تصویری مطلوب و خوشایند ازخویش دارد اما در عمل همچون هیولایی است که از بند رهاشده و اشتهایی مهار ناشدنی برای بلعیدن دیگران دارد. شاید اشاره به این نکات آنچنان مطلوب و خوشایند هرمخاطبی نباشد ، اما هرزگاهی یادآوری این خصلتهای زشت میتواند کارگشا و مفید هم باشد .
#نقد_فیلم
امتیاز : ۸
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
Dog ville
(یادداشتی برای فیلم داگویل):
داگویل فون تریر بیانه ای است تند و بی پروا برعلیه جوامع انسانی و سیستم زندگی حاکم بر آن. کارگردان شهری بنا میکند و انسانهایی را در آن به تصویر میکشد که همگی عجیب ، منفعت طلب و غیر قابل اطمینان هستند. شهری که خانه هایش در ودیوار ندارند، نام خیابانها با گچ برزمین نوشته شده و گویی هیچ چیز از دید کسی پنهان نیست ، نه از چشم اهالی شهر و به طبع نه از چشم مخاطب اثر . انسانها به فعالیت روزانه مشغولند، گفتگومیکنند ...و دراین شهر بدون حصار مهمان ناخوانده خود را به مرز جنون میکشند. مهمانی که در بدو ورود از او استقبال شده اما دیری نمیپاید با وقوع نشانه هایی از شر ، روزهای خوبش به پایان میرسند . مردم شهر او را استعمار کرده و هرنوع سواستفاده و بی عدالتی را در حقش روا میارند...
داگویل و انسانهایش نمادی از دنیا بی رحم ماست ، دنیایی که قشر متوسط آن گرچه درظاهر برای قشر ضعیفتر دلسوزی میکند، اما هنگامی که پای منافعش درمیان باشد به راحتی از روی آن رد میشود ، قشری که نه عشق و دوستی او معین و قابل تعریف است و نه میتوان به وعده هایش دل بست . دراین اوضاع و در این اعمال ظلم به قشر ضعیف، فون تریر بروز خشم و تباهی را پیشنهاد میکند و ظالم را مستحق مرگ میداند. شاید ازنگاه فیلمساز در مواجهه با قانون جنگل، خشونت تنها راه علاج باشد .
تمام موارد ذکر شده بواسطه قدرت تصویر و دوربینی که رابط میان ذهن فیلمساز و ذهن مخاطب است ،دراثر جاری و عینی سازی میشوند. دوربینی که میداند چگونه میزانسن تله تئاتر گونه اثر را به رخ مخاطب بکشد و چگونه چشم اورا با جهان اثر خویش آشنا کند . نماهایی لانگ ویا مدیوم لانگ کارکرد ویژه ای در این اثر دارند، چرا همانطور که در ابتدا متن نیز اشاره شد شهرداگویل فاقد درودیوار و هرگونه فاصله گذاری بصری بین افراد شهر است، پس دراین حالت، اندازه قابی مناسب است که در هر نما بتواند با عمق میدان و نمایش چیدمان صحنه وسعت دید و همزمان احساس غیر عادی بودن شرایط را تفهیم کند.
همچون نمایی مدیوم لانگ که در آن گریس(نیکول کیدمن) در سمت چپ کادر قرار میگیرد و افراد محلی در مرکز و سمت راست قاب نمایان هستند، هرکدام از آنها در خانه خود ، بافاصله اندک از یکدیگر در قاب حاضرند و با چشمهای خیره خود ،سوژه را نگاه میکنند. در این نما و با توجه به فاصله سوژه از اهالی شهر ،مخاطب حس تنهایی و تک افتادگی او درمقابل جمع را احساس کرده و همچنین همزمان نیز حضور اتوموبیل ، میز و صندلی و تخت و... در قاب اوضاع با ثبات مردم را میرساند.
یا نما دیگر که نمایی دونفره از گریس و تام است که سوژه ها در مرکز قاب و برتخت خواب نشسته اند، اطراف آنها را تاریکی فراگرفته و منبع نوری بر سوژه ها میتابد . نوری که در این تاریکی میتواند به نوعی تنها راه نجات و رستگاری باشد (اشاره به عشق تام و گریس) . نکته جالب در این نما حضور پیانو در سمت چپ قاب و اندک نوری است که برآن تابیده شده، هنرنیز همچون عشق میتواند در این جهان ببرحم کارگشا و امیدساز جلوه کند.
درنمایی دیگر که بازهم درحالت دونفره گرفته شده است شاهد عبور گریس از کنار زنی هستیم که برصندلی نشسته و به او مینگرد، حضور پنجره ای شیشه ای در سمت راست قاب و به طبع بازتاب تصویر گریس در آن ، برای مخاطب یادآور نگاه و قضاوت و نحوه برخورد اهالی شهر با گریس است : شخص گریس، نگاه زن ، بازتاب تصویر گریس در پنجره شیشه ای . این سه عنصر به شکلی همزمان و درکنار هم بر این مسئله تاکید میکنند که گریس همواره در دید و مورد توجه دیگران است .
داگویل نمایشی بیرحم و تکان دهنده از زشتی های انسان است. انسانی که فون تریر به تصویر میکشد موجودی است منفعت طلب ، زورگو و مستحق مرگ . داگویل بازتاب دهنده چرک و پلشتی درونی انسانهاست ، انسانی که در ظاهر سعی در ارائه تصویری مطلوب و خوشایند ازخویش دارد اما در عمل همچون هیولایی است که از بند رهاشده و اشتهایی مهار ناشدنی برای بلعیدن دیگران دارد. شاید اشاره به این نکات آنچنان مطلوب و خوشایند هرمخاطبی نباشد ، اما هرزگاهی یادآوری این خصلتهای زشت میتواند کارگشا و مفید هم باشد .
#نقد_فیلم
امتیاز : ۸
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
تاکید بنده همیشه این بوده که این سلیقه و منطق تا حد امکان فرق گذاشته بشه و انتخاب سریال خوب و بد (قوی و ضعیف) بر اساس منطق باشه نه سلیقه و علاقه و وقتی مثلا فردی از ما راهنمایی می خواد که فیلم یا سریال خوبی بهش پیشنهاد کنیم بر اساس منطق پیشنهاد کنیم نه علاقه ( البته منظورم اینکه که منطق و انصاف و واقعیت رو اولویت قرار بدیم بعدش سلیقه و علاقه)
لیست از سریال هاو فیلم های پیشنهادی خودم رو منتشر کردم حالا می خوام سریال های برتر از لحاظ منطقی و با معیار ها و اصول سینمایی و همچنین یک لیست هم بر اساس سلیقه (یعنی سریال هایی که بیشتر بهشون علاقه دارم) منتشر کنم.
خوب لیست از سریال هایی که دیدم. نمره هم از ۱۰ دادم .که باز هم بدون سلیقه ولی تو نمراتی که تو imdb میدم سلیقه هم دخیل و بعضی سریال ها نمرات imdb که دادم و یا تو نوشته ها دادم (که تو نمره ی نوشته ها هم کمی سلیقه بود) با این جا فرق داره .
(نمرات دوم که از ۱۰۰ هستند نمرات متا هستند)
۱۷ سریال برتر (غیر کمدی)
1- sopranos (10) (94)
2- wire (10) (91)
3- mad men (10) (86)
4- better call saul (9.5) (83)
5- twin peaks (9.5) (96)
6 - breaking bad (9) (87)
7- crown (9) (84)
8- hannibal (9) (77)
9- rome (9) (70)
10- game of thrones (8.5) (86)
11- house of cards (8.5) (73)
12- sons of anarchy (8) (75)
13- hell on wheels (8) (64)
14- house (8) (75)
15- dexter (8) (76)
16- mind hunter (8) (-)
17- true detective (7.5) (73)
۱۰ سریال برتر (کمدی)
1- Seinfeld (10) (84)
2- friends (9.5) (65)
3- office (9.5) (66)
4- weeds (9) (71)
5- shameless (8.5) (70)
6- Californication (8) (64)
7- freaks and geeks (8) (88)
8- big bang theory (7.5) (61)
9- how i met your mother (7) (69)
10- blue mountain state (7) (38)
۵ مینی سریال برتر
1- band of brothers (10) (87)
2- Pacific (9.5) (86)
3- Chernobyl (9.5) (82)
4- sharp objects (8.5) (78)
5- war and peace (8) (72)
۵ سریال انیمیشنی برتر
1- avatar last air bender (10) (-)
2- batman animated series (10) (-)
3- rick and morty (9.5) (86)
4- attack on titan (9.5) (-)
5- gravity falls (9) (-)
۵ مستند برتر سریالی
1- planet earth 1 (10) (-)
2- planet earth 2 (10) (96)
3- blue planet 2 (10) (97)
4- blue planet 1 (10) (-)
5- world at war (10) (-)
۱۰ سریال مورد علاقه (سریال هایی که خیلی بهشون علاقه دارم)
1- friends
2- sons of anarchy
3- sopranos
4- hell on wheels
5- narcos (Colombia and Mexico )
6- avatar last air bender
7- house
8- istanbullu gelin (bride of Istanbul )
9- banshee
10- weeds
alireza ripper
هدف من هم از این لیست فخر فروشی نیست که بگم ببینید چه سریال های خفنی دیدم نه
هدف اینکه هم دیگران با سریال های خوب آشنا بشن و ببینند و هم به من سریال های خوبی که تو لیست نیست رو پیشنهاد بدن تا ببینم.
برای اطلاع بیشتر در مورد سریال های تو لیست می تونید به pv بنده مراجعه کنید .
@FOURSTARGENERALALIREZA
لیست از سریال هاو فیلم های پیشنهادی خودم رو منتشر کردم حالا می خوام سریال های برتر از لحاظ منطقی و با معیار ها و اصول سینمایی و همچنین یک لیست هم بر اساس سلیقه (یعنی سریال هایی که بیشتر بهشون علاقه دارم) منتشر کنم.
خوب لیست از سریال هایی که دیدم. نمره هم از ۱۰ دادم .که باز هم بدون سلیقه ولی تو نمراتی که تو imdb میدم سلیقه هم دخیل و بعضی سریال ها نمرات imdb که دادم و یا تو نوشته ها دادم (که تو نمره ی نوشته ها هم کمی سلیقه بود) با این جا فرق داره .
(نمرات دوم که از ۱۰۰ هستند نمرات متا هستند)
۱۷ سریال برتر (غیر کمدی)
1- sopranos (10) (94)
2- wire (10) (91)
3- mad men (10) (86)
4- better call saul (9.5) (83)
5- twin peaks (9.5) (96)
6 - breaking bad (9) (87)
7- crown (9) (84)
8- hannibal (9) (77)
9- rome (9) (70)
10- game of thrones (8.5) (86)
11- house of cards (8.5) (73)
12- sons of anarchy (8) (75)
13- hell on wheels (8) (64)
14- house (8) (75)
15- dexter (8) (76)
16- mind hunter (8) (-)
17- true detective (7.5) (73)
۱۰ سریال برتر (کمدی)
1- Seinfeld (10) (84)
2- friends (9.5) (65)
3- office (9.5) (66)
4- weeds (9) (71)
5- shameless (8.5) (70)
6- Californication (8) (64)
7- freaks and geeks (8) (88)
8- big bang theory (7.5) (61)
9- how i met your mother (7) (69)
10- blue mountain state (7) (38)
۵ مینی سریال برتر
1- band of brothers (10) (87)
2- Pacific (9.5) (86)
3- Chernobyl (9.5) (82)
4- sharp objects (8.5) (78)
5- war and peace (8) (72)
۵ سریال انیمیشنی برتر
1- avatar last air bender (10) (-)
2- batman animated series (10) (-)
3- rick and morty (9.5) (86)
4- attack on titan (9.5) (-)
5- gravity falls (9) (-)
۵ مستند برتر سریالی
1- planet earth 1 (10) (-)
2- planet earth 2 (10) (96)
3- blue planet 2 (10) (97)
4- blue planet 1 (10) (-)
5- world at war (10) (-)
۱۰ سریال مورد علاقه (سریال هایی که خیلی بهشون علاقه دارم)
1- friends
2- sons of anarchy
3- sopranos
4- hell on wheels
5- narcos (Colombia and Mexico )
6- avatar last air bender
7- house
8- istanbullu gelin (bride of Istanbul )
9- banshee
10- weeds
alireza ripper
هدف من هم از این لیست فخر فروشی نیست که بگم ببینید چه سریال های خفنی دیدم نه
هدف اینکه هم دیگران با سریال های خوب آشنا بشن و ببینند و هم به من سریال های خوبی که تو لیست نیست رو پیشنهاد بدن تا ببینم.
برای اطلاع بیشتر در مورد سریال های تو لیست می تونید به pv بنده مراجعه کنید .
@FOURSTARGENERALALIREZA
خفگی
Descent
یادداشتی برای فیلم نزول :
با آنکه اصولا علاقه ای به ژانر وحشت و آثارش ندارم گاها واز سر کنجکاوی سراغ برخی از نمونه های شناخته شده و چالش برانگیز آن را میگیرم ، (نزول) ساخته (نیل مارشال) را برای اولین مرتبه چند سال قبل تماشا کردم و اعتراف میکنم مواجهه با فیلمی مثل نزول برایم بسیار جذاب و غافلگیر کننده بود ، اثری که از میانه های خود کاملا تغییر جهت میدهد و از ترس از فضای بسته به ترس از زامبی هایی چندش آور و در نهایت انتقام از همنوع و خشونتی مشمئز کننده میرسد . نزول اما خوشبختانه از این تغییر جهت نه تنها ضربه نمیخورد بلکه با بهره گیری از چاشنی غافلگیری و تعلیق ، تا واپسین دقایق خود مخاطب را میخکوب میکند.
نیل مارشال به بهترین شکل و بادوری جستن از حرکات اضافی و خودنمایانه دوربین ، به خوبی مخاطب را در تک تک دقایق همراه خود میسازد. از آنجا که محیط طبیعت نقش بسزایی در روایت داستان دارد دوربین با نماهایی لانگ و بعضا هوایی که از محیط شکار میکند ، محیط را به درستی برای مخاطب شناسایی میکند. همچون نمایی هوایی که دوربین درحالتی تعقیب گونه حرکت اتوموبیل شخصیتهای فیلم در جاده ای پرپیچ و خم و درمیان حجم انبوهی از درختان را به تصویر میکشد . دراین لحظه حس دلهره مخاطب را فرا میگیرد و وسعت کلی منطقه و تنهایی و تک افتادگی شخصیتها را القا میکند.
اما شاید تاثیر کارکرد دوربین در نماهای مربوط به حضور درغار بیشتر خود رانشان دهد ، همچون نماهای مربوط به حرکت شخصیتها در تونل های تنگ و کم نور زیرین غار . در این نماها دوربین گاها به شکلی ثابت در گوشه ای از تونل قرار میگیرد و به خوبی حس خفقان و هراس از فضای بسته را القا میکند. تونل هایی که ابعاد عرضی و ارتفاعی بسیار محدودی دارند و هر لحظه مخاطب احساس گیر کردن یا خفگی در آنها را احساس میکند.
دوربین گاها با حرکت در مسیر شخصیتها درتونل و با فاصله اندکی که با چهره هراسان آنها برقرار میکند به بهترین شکل ممکن حس التهاب آنها را تصویرسازی میکند.
دراین نماها صدا نفس نفس زدن شخصیتها نیز به گوش مخاطب میرسد و حضور سایه مرگ بخوبی القا میشود.
نزول در بحث رنگ و نورپردازی نیز با بهره گیری از نور خفیف چراغ قوه ها و لامپ کلاه ایمنی ، به لحاظ بصری شرایطی را فراهم میسازد تا تاریکی و خفقان حاکم باشند.
درهیچ نمایی احساس نخواهید کرد بغیر از عوامل اشاره شده ، عامل دیگری با نورپردازی خود قاب را پوشش داده باشند.
در بحث رنگ نیز ، آشکارا قرمز به عنوان رنگی نشان دار از هشداردهندگی و همچنین شور و هیجان در روایت داستان، حضور پررنگی دارد. رنگ منور های استفاده شده در فیلم قرمز است تا رنگ نیز در راستا روایت پراسترس و هیجان انگیز اثر ، کارکردی معنا دار داشته باشد .
همانگونه که شخصیتهای نزول از لحظه ورود به غار توسط عوامل محیطی تهدید میشوند و همواره میبایست برای حفظ جان خود و خروج از بحران تلاش نمایند و از خطر فاصله بگیرند، حضور قرمز در نماها نیز بر این امر تاکید ویژه ای دارد .
مشکل اصلی نزول را اما باید در پرداخت بسیار اندک و گذرا آن بر بحث خیانت و انتقام انسانی دانست . مواردی که بنا به مدت زمان اندک فیلم مجال بروز آنچنانی پیدا نکرده و همین امر موجب میشود شخصیت پردازی نزول در حد تیپ سازی بماند ، تیپ هایی با برخی ویژگی های بیرونی همچون : شجاعت ، ماجرا جو بودن ، مستقل بودن از جنس مخالف و.... اگرچه این نوع پرداخت به هیچ عنوان مانعی برای جذاب بودن اثر نمیشود اما مارشال با بسنده کردن به تیپ سازی و پرهیز از نفوذ به لایه های درونی شخصیتها ، اثرش را از یک تریلر تمام عیار دور میکند.
انتقام از همنوع در واپسین دقایق فیلم اگرچه به عنوان عنصری غافلگیر کننده مخاطب را به واقع شوکه میسازد اما به دلیل نداشتن پیش زمینه و شناخت کافی مخاطب نسبت به شخصیتها و به طبع روابط میان آنها ، کم اثر تر از چیزی که میتوانست باشد جلوه میکند .
نزول را به عنوان اثری ترسناک و جذاب که همچنان میتواند مخاطب را بترساند ، تماشا کنید .
امتیاز :۷.۵
#نقد_فیلم
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
Descent
یادداشتی برای فیلم نزول :
با آنکه اصولا علاقه ای به ژانر وحشت و آثارش ندارم گاها واز سر کنجکاوی سراغ برخی از نمونه های شناخته شده و چالش برانگیز آن را میگیرم ، (نزول) ساخته (نیل مارشال) را برای اولین مرتبه چند سال قبل تماشا کردم و اعتراف میکنم مواجهه با فیلمی مثل نزول برایم بسیار جذاب و غافلگیر کننده بود ، اثری که از میانه های خود کاملا تغییر جهت میدهد و از ترس از فضای بسته به ترس از زامبی هایی چندش آور و در نهایت انتقام از همنوع و خشونتی مشمئز کننده میرسد . نزول اما خوشبختانه از این تغییر جهت نه تنها ضربه نمیخورد بلکه با بهره گیری از چاشنی غافلگیری و تعلیق ، تا واپسین دقایق خود مخاطب را میخکوب میکند.
نیل مارشال به بهترین شکل و بادوری جستن از حرکات اضافی و خودنمایانه دوربین ، به خوبی مخاطب را در تک تک دقایق همراه خود میسازد. از آنجا که محیط طبیعت نقش بسزایی در روایت داستان دارد دوربین با نماهایی لانگ و بعضا هوایی که از محیط شکار میکند ، محیط را به درستی برای مخاطب شناسایی میکند. همچون نمایی هوایی که دوربین درحالتی تعقیب گونه حرکت اتوموبیل شخصیتهای فیلم در جاده ای پرپیچ و خم و درمیان حجم انبوهی از درختان را به تصویر میکشد . دراین لحظه حس دلهره مخاطب را فرا میگیرد و وسعت کلی منطقه و تنهایی و تک افتادگی شخصیتها را القا میکند.
اما شاید تاثیر کارکرد دوربین در نماهای مربوط به حضور درغار بیشتر خود رانشان دهد ، همچون نماهای مربوط به حرکت شخصیتها در تونل های تنگ و کم نور زیرین غار . در این نماها دوربین گاها به شکلی ثابت در گوشه ای از تونل قرار میگیرد و به خوبی حس خفقان و هراس از فضای بسته را القا میکند. تونل هایی که ابعاد عرضی و ارتفاعی بسیار محدودی دارند و هر لحظه مخاطب احساس گیر کردن یا خفگی در آنها را احساس میکند.
دوربین گاها با حرکت در مسیر شخصیتها درتونل و با فاصله اندکی که با چهره هراسان آنها برقرار میکند به بهترین شکل ممکن حس التهاب آنها را تصویرسازی میکند.
دراین نماها صدا نفس نفس زدن شخصیتها نیز به گوش مخاطب میرسد و حضور سایه مرگ بخوبی القا میشود.
نزول در بحث رنگ و نورپردازی نیز با بهره گیری از نور خفیف چراغ قوه ها و لامپ کلاه ایمنی ، به لحاظ بصری شرایطی را فراهم میسازد تا تاریکی و خفقان حاکم باشند.
درهیچ نمایی احساس نخواهید کرد بغیر از عوامل اشاره شده ، عامل دیگری با نورپردازی خود قاب را پوشش داده باشند.
در بحث رنگ نیز ، آشکارا قرمز به عنوان رنگی نشان دار از هشداردهندگی و همچنین شور و هیجان در روایت داستان، حضور پررنگی دارد. رنگ منور های استفاده شده در فیلم قرمز است تا رنگ نیز در راستا روایت پراسترس و هیجان انگیز اثر ، کارکردی معنا دار داشته باشد .
همانگونه که شخصیتهای نزول از لحظه ورود به غار توسط عوامل محیطی تهدید میشوند و همواره میبایست برای حفظ جان خود و خروج از بحران تلاش نمایند و از خطر فاصله بگیرند، حضور قرمز در نماها نیز بر این امر تاکید ویژه ای دارد .
مشکل اصلی نزول را اما باید در پرداخت بسیار اندک و گذرا آن بر بحث خیانت و انتقام انسانی دانست . مواردی که بنا به مدت زمان اندک فیلم مجال بروز آنچنانی پیدا نکرده و همین امر موجب میشود شخصیت پردازی نزول در حد تیپ سازی بماند ، تیپ هایی با برخی ویژگی های بیرونی همچون : شجاعت ، ماجرا جو بودن ، مستقل بودن از جنس مخالف و.... اگرچه این نوع پرداخت به هیچ عنوان مانعی برای جذاب بودن اثر نمیشود اما مارشال با بسنده کردن به تیپ سازی و پرهیز از نفوذ به لایه های درونی شخصیتها ، اثرش را از یک تریلر تمام عیار دور میکند.
انتقام از همنوع در واپسین دقایق فیلم اگرچه به عنوان عنصری غافلگیر کننده مخاطب را به واقع شوکه میسازد اما به دلیل نداشتن پیش زمینه و شناخت کافی مخاطب نسبت به شخصیتها و به طبع روابط میان آنها ، کم اثر تر از چیزی که میتوانست باشد جلوه میکند .
نزول را به عنوان اثری ترسناک و جذاب که همچنان میتواند مخاطب را بترساند ، تماشا کنید .
امتیاز :۷.۵
#نقد_فیلم
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
گلستان ساز زندان را براین ارواح زندانی ....
Phantom Thread
(بخشی از نقد دارای اسپویل است)
پل توماس اندرسون در (رشته خیال) نیز درتلاش است تا رابطه عجیب و غریب و پرفراز و فرود مابین شخصیتهای اصلی را پیش چشم مخاطب قرار دهد، اگر در (خون بپا خواهد شد) ضدقهرمانش را تا مرز فروپاشی اخلاقی /روانی، پیش میبرد یا در (مرشد) از رابطه دوطرفه و عشق مردانه میان نویسنده ای شیاد و کهنه سربازی بی هدف ، درامی فراموش نشدنی ساخت در رشته خیال نیز بوسیله تقابل میان مردی مغرور و ایده آل گرا و دخترکی ساده و بی آلایش بستر دراماتیک خود را بنا میسازد .
رشته خیال درام خود را بر پایه تضاد میان ویژگی شخصیتهای خودبنا میکند. رابطه ای که میان عشق و عادت و بعضا تنفر و حسادت در جریان است . ورود (رینولدز) به زندگی (آلما) گویی اعتماد بنفس خفته اورابیدار میکند، آلمایی که نه از فرم ظاهری خود رضایت دارد (نارضایتی از اندام و چهره) و نه به گذشته و زیست اکنونش افتخار میکند (پیشخدمتی در یک رستوران) اما پس از آشنایی با رینولدز از دریچه دیگری به زندگی مینگرد: نحوه پوشش ، آرایش و مدل مو خود راعوض میکند و با حضوری معنادار در شغل رینولدز به لحاظ اجتماعی نیز خود را ارتقا میبخشد . از حضور به عنوان مدل لباس گرفته تا دستیاری خواهر رینولدز در اندازه گیری لباس ها و رسیدگی به امور محل کار و....
حضور رینولدز جایگاه فردی/ اجتماعی آلما را متحول کرده و او را سرذوق می آورد .
مشکل اما از مقطعی خود را نمایان میکند که آلما به جایگاه فعلی و نحوه احاطه خود بر رینولدز احساس رضایت نمیکند و سعی میکند تا مردی که بیش از هرچیز دراین کائنات به شغل خود و زمان های تنهایی و تمرکزش بها میدهد را تصاحب کند . نگاه کنید به سکانسی که رینولدز برای نخستین مرتبه آلما را به خانه میبرد و قصد دارد تا از او به عنوان مدل کار بهره ببرد . سکانسی طولانی و هدفمند که اشاره میکند رینولدز در هرحال شغل خود و تمرکز بر آن را بر هرچیز مقدم میداند. نگاه سرد و بی حس رینولدز به آلما در تضاد با نگاه معذب و متعجب آلما قرار میگیرند . (او در اولین ملاقات خانه انتظار چنین برخوردی ندارد) ،همچنین نماهایی بسته از متر اندازه گیری و دفترچه یادداشت اندازه ها که توسط خواهر رینولدز پر میشوند همگی حکایت از مردی متفاوت را میدهند که برخلاف جذابیت های ظاهری ،گویا تسخیر قلب و روحش کار بسیار دشوار و پرطاقتی را میطلبد .
مثال دیگر سکانس شو لباس است که در آن شاهد وسواس و عصبانیت رینولدز نسبت به کیفیت امور و بعضا کم کاری زیر دستان خود است . نمایی فوق درشت ازچشمان رینولدز را به یادآورید که هراسان به وقایع درحال جریان مینگرد و حس اضطراب و دلهره درچشمانش ،مخاطب را نسبت به درون پرتلاطم او آگاه میسازد.
اندرسون از حسادت زنانه پلی میزند برای تضعیف نمودن شخصیت رینولدز ، پلی برای جابه جایی تملک او . رینولدز بواسطه حسادت زنانه و میل بیمارگونه او به تصاحب ، ازمردی مغرور و بااعتماد بنفس و به ظاهر دست نیافتنی ،تبدیل به مرد خانواده شده و مجبور به ترک دیوار تنهایی خود میشود . همچون فصل انتهایی اثر و حضور رینولدز در مهمانی شلوغ رقص که دوربین حرکت او را درمیان خیل عظیم جمعیت دنبال میکند ، دراین زمان اوضاع آشفته و سراسیمگی رینولدز برای مخاطب تفهیم میشود ،مردی که برای رسیدن به همسرش مجبور به ترک پیله تنهایی است و میبایست حضور در جمعی شلوغ ومشغول رقص را تحمل نماید.
عامل حسادت و حس مالکیت آلما بر رینولدز موجب خشم و اختلاف میان این دو میشود و رینولدز را از مردی متعهد به کار و دوستدار خلوت و تمرکز و تنهایی به سمت مردی پرخاشگر و عصبی سوق میدهد. اندرسون با ابزار تدوین بر این نا امنی و خشم میفزاید، همچون زمانی که پس از سکانس مشاجره لفظی میان رینولدز و آلما به سکانس چیدن قارچ سمی در جنگل کات میزند.
دراین بخش بواسطه یک تدوین اصولی ،مخاطب شرایط پرتعلیق این رابطه را احساس کرده و به ادامه این رابطه بدبین میشود . (اشاره به سمی بودن قارچ ها و استفاده از آنها در غذا طبخ شده در آشپزخانه)
دراین بخش اندرسون بخشی از یک حقیقت تلخ را از دید رینولدز و خواهرش پنهان میکند تا عنصر تعلیق بیشتر از پیش در اثر خودنمایی کند.
در بحث کارگردانی اندرسون از همان ابتدا ودر فصل معرفی رینولدز با نماهایی کوتاه به لحاظ زمانی سعی در آشنایی مخاطب با شخصیتی وسواسی، منضبط و حساس را دارد که برای جزییات زیست خویش نیز اهمیت قائل است : نماهای مربوط به اصلاح صورت ، واکس زدن کفش و زمان گذاشتن برای امور صبحگاهی از این دست موارد هستند. و یا میزانسن نخستین سکانس مربوط به صبحانه خوردن که در آن شاهد نگاه سرد رینولدز به سمت پایین هستیم ، نگاهی که معطوف به انسانهای دور میز نبوده و با دقت و تمرکز دفترچه کوچک طراحی لباس را مرور میکند. در نمایی سه نفره نیز به لحاظ موقعیت نشستن، رینولدز با فاصله از د
Phantom Thread
(بخشی از نقد دارای اسپویل است)
پل توماس اندرسون در (رشته خیال) نیز درتلاش است تا رابطه عجیب و غریب و پرفراز و فرود مابین شخصیتهای اصلی را پیش چشم مخاطب قرار دهد، اگر در (خون بپا خواهد شد) ضدقهرمانش را تا مرز فروپاشی اخلاقی /روانی، پیش میبرد یا در (مرشد) از رابطه دوطرفه و عشق مردانه میان نویسنده ای شیاد و کهنه سربازی بی هدف ، درامی فراموش نشدنی ساخت در رشته خیال نیز بوسیله تقابل میان مردی مغرور و ایده آل گرا و دخترکی ساده و بی آلایش بستر دراماتیک خود را بنا میسازد .
رشته خیال درام خود را بر پایه تضاد میان ویژگی شخصیتهای خودبنا میکند. رابطه ای که میان عشق و عادت و بعضا تنفر و حسادت در جریان است . ورود (رینولدز) به زندگی (آلما) گویی اعتماد بنفس خفته اورابیدار میکند، آلمایی که نه از فرم ظاهری خود رضایت دارد (نارضایتی از اندام و چهره) و نه به گذشته و زیست اکنونش افتخار میکند (پیشخدمتی در یک رستوران) اما پس از آشنایی با رینولدز از دریچه دیگری به زندگی مینگرد: نحوه پوشش ، آرایش و مدل مو خود راعوض میکند و با حضوری معنادار در شغل رینولدز به لحاظ اجتماعی نیز خود را ارتقا میبخشد . از حضور به عنوان مدل لباس گرفته تا دستیاری خواهر رینولدز در اندازه گیری لباس ها و رسیدگی به امور محل کار و....
حضور رینولدز جایگاه فردی/ اجتماعی آلما را متحول کرده و او را سرذوق می آورد .
مشکل اما از مقطعی خود را نمایان میکند که آلما به جایگاه فعلی و نحوه احاطه خود بر رینولدز احساس رضایت نمیکند و سعی میکند تا مردی که بیش از هرچیز دراین کائنات به شغل خود و زمان های تنهایی و تمرکزش بها میدهد را تصاحب کند . نگاه کنید به سکانسی که رینولدز برای نخستین مرتبه آلما را به خانه میبرد و قصد دارد تا از او به عنوان مدل کار بهره ببرد . سکانسی طولانی و هدفمند که اشاره میکند رینولدز در هرحال شغل خود و تمرکز بر آن را بر هرچیز مقدم میداند. نگاه سرد و بی حس رینولدز به آلما در تضاد با نگاه معذب و متعجب آلما قرار میگیرند . (او در اولین ملاقات خانه انتظار چنین برخوردی ندارد) ،همچنین نماهایی بسته از متر اندازه گیری و دفترچه یادداشت اندازه ها که توسط خواهر رینولدز پر میشوند همگی حکایت از مردی متفاوت را میدهند که برخلاف جذابیت های ظاهری ،گویا تسخیر قلب و روحش کار بسیار دشوار و پرطاقتی را میطلبد .
مثال دیگر سکانس شو لباس است که در آن شاهد وسواس و عصبانیت رینولدز نسبت به کیفیت امور و بعضا کم کاری زیر دستان خود است . نمایی فوق درشت ازچشمان رینولدز را به یادآورید که هراسان به وقایع درحال جریان مینگرد و حس اضطراب و دلهره درچشمانش ،مخاطب را نسبت به درون پرتلاطم او آگاه میسازد.
اندرسون از حسادت زنانه پلی میزند برای تضعیف نمودن شخصیت رینولدز ، پلی برای جابه جایی تملک او . رینولدز بواسطه حسادت زنانه و میل بیمارگونه او به تصاحب ، ازمردی مغرور و بااعتماد بنفس و به ظاهر دست نیافتنی ،تبدیل به مرد خانواده شده و مجبور به ترک دیوار تنهایی خود میشود . همچون فصل انتهایی اثر و حضور رینولدز در مهمانی شلوغ رقص که دوربین حرکت او را درمیان خیل عظیم جمعیت دنبال میکند ، دراین زمان اوضاع آشفته و سراسیمگی رینولدز برای مخاطب تفهیم میشود ،مردی که برای رسیدن به همسرش مجبور به ترک پیله تنهایی است و میبایست حضور در جمعی شلوغ ومشغول رقص را تحمل نماید.
عامل حسادت و حس مالکیت آلما بر رینولدز موجب خشم و اختلاف میان این دو میشود و رینولدز را از مردی متعهد به کار و دوستدار خلوت و تمرکز و تنهایی به سمت مردی پرخاشگر و عصبی سوق میدهد. اندرسون با ابزار تدوین بر این نا امنی و خشم میفزاید، همچون زمانی که پس از سکانس مشاجره لفظی میان رینولدز و آلما به سکانس چیدن قارچ سمی در جنگل کات میزند.
دراین بخش بواسطه یک تدوین اصولی ،مخاطب شرایط پرتعلیق این رابطه را احساس کرده و به ادامه این رابطه بدبین میشود . (اشاره به سمی بودن قارچ ها و استفاده از آنها در غذا طبخ شده در آشپزخانه)
دراین بخش اندرسون بخشی از یک حقیقت تلخ را از دید رینولدز و خواهرش پنهان میکند تا عنصر تعلیق بیشتر از پیش در اثر خودنمایی کند.
در بحث کارگردانی اندرسون از همان ابتدا ودر فصل معرفی رینولدز با نماهایی کوتاه به لحاظ زمانی سعی در آشنایی مخاطب با شخصیتی وسواسی، منضبط و حساس را دارد که برای جزییات زیست خویش نیز اهمیت قائل است : نماهای مربوط به اصلاح صورت ، واکس زدن کفش و زمان گذاشتن برای امور صبحگاهی از این دست موارد هستند. و یا میزانسن نخستین سکانس مربوط به صبحانه خوردن که در آن شاهد نگاه سرد رینولدز به سمت پایین هستیم ، نگاهی که معطوف به انسانهای دور میز نبوده و با دقت و تمرکز دفترچه کوچک طراحی لباس را مرور میکند. در نمایی سه نفره نیز به لحاظ موقعیت نشستن، رینولدز با فاصله از د
یگران بر سر میز حاضر است . اندرسون برای آشنایی مخاطب با دنیا کاری رینولدز نیز به عناصر سمعی و بصری اتکا میکند تا بر اهمیت دادن رینولدز بر شغلش نیز تاکید کند: همچون نخستین سکانسی که مخاطب با محل کار او آشنا میشود، موسیقی کلاسیک و ملایمی که در پس زمینه نواخته میشود ، به علاوه رنگ بندی دلنشین و لطیف سالن کار که متشکل از (سفید و صورتی) است و همچنین نور ملایم آفتاب که با ورودش از پنجره نورداخل را تامین میکنند همگی در جهت معرفی مکانی با آرامش و با ثبات و دلگرم کننده به کار رفته اند.
اندرسون قبل از معرفی شخصیت آلما نیز سعی دارد تاعلاوه بر آشنایی مخاطب با وجوه ظاهری رینولدز گریزی هم به لایه های پنهان او بزند . به عنوان مثال درسکانس رستوران که محوریت دیالوگ ها بر انزوا و تنهایی رینولدز و اشاره به حضور خاطرات مادر او است، رینولدز را در نمایی مدیوم شات مشاهده میکنیم درحالیکه پشت سر او آئینه ای قرار گرفته و طبیعتا شاهد بازتاب تصویر او در آئینه هم هستیم . درحالیکه که دیالوگ ها از تضاد روحی رینولدز با زندگی واقعی حکایت دارد .
اندرسون با اتکا به عنصر آئینه و دیالوگ های مربوط به خاطرات مادر رینولدز ، به مخاطب کد میدهد او شخصیتی است متفاوت با سایرین و در باب شناخت واقعی خود نیز دچار شک و تردید است. رینولدز میتواند همچون دیگرا عاشق شود و انزوا را ترک گوید یا محکوم به تنهایی و دلخوشی به خاطرات مادر است؟
اما همانطور که درابتدا نیز اشاره شد بستر درام رشته خیال بر آشنایی و رابطه میان مردی مغرور و ایده آل گرا با دختری ساده و بی آلایش است . پس اندرسون در نخستین رویارویی شخصیتها نیز با بهره گیری از رنگ های (سفید و قرمز) در لباس آلما ، به نوعی به مخاطب کد میدهد ورود آلما به زندگی رینولدز سرآغاز ورود عشق وشور و امید است . افزایش اشتها رینولدز در خوردن وعده غذایی نیز نشانه دیگری است تا بروز تغییر در زندگی او را احساس کنیم. رینولدز که تا دقایقی قبل فردی معطوف به کار و منزوی معرفی شده بود در موقعیتی متضاد با قبل ،خود را در شرایط جدید و ناشناخته ای پیدا میکند که تاکنون شناخت آنچنانی از آن نداشته است .
و یا نما دو نفره ای را به یاد آورید که در آن رینولدز و آلما در دوطرف قاب حضور دارند، حضور پنجره ای باز رو به طبیعت جنگل میان این دو شخصیت بواقع نشان از حضور طراوت و عشق و امیدواری به زندگی این دو را دارد.
رشته خیال در باب رام کردن مردی سرکش و درظاهر دست نیافتنی است که بواسطه آمیزه ای از عشق ، حسد، غرور و حیله زنانه سرانجام تسلیم میشود. مردی که گویی ازجایگاهی متعالی و دست نیافتنی به جایگاهی عادی و قابل کنترل و نظارت سقوط میکند. مردی که اگرچه خاطره مادر ، عشق و وسواس به شغل و تنهایی را به عنوان شناسنامه خود یدک میکشید اما در بازی سرنوشت به مردی عادی و قابل معاشرت خانوادگی تبدیل میشود .
رشته خیال برخلاف مرشد که در آن مرد مسئله دار و عبوسش را در تنهایی و جنون خود رها کرد دراینجا مرد را در مواجهه با عشقی زمینی و قابل لمس ،تسلیم میکند تا اثر متفاوتی را از اندرسون شاهد باشیم.
رشته خیال در مورد تغییر معادلات و تجربه شکست است.
#نقد_فیلم
امتیاز : ۸
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
اندرسون قبل از معرفی شخصیت آلما نیز سعی دارد تاعلاوه بر آشنایی مخاطب با وجوه ظاهری رینولدز گریزی هم به لایه های پنهان او بزند . به عنوان مثال درسکانس رستوران که محوریت دیالوگ ها بر انزوا و تنهایی رینولدز و اشاره به حضور خاطرات مادر او است، رینولدز را در نمایی مدیوم شات مشاهده میکنیم درحالیکه پشت سر او آئینه ای قرار گرفته و طبیعتا شاهد بازتاب تصویر او در آئینه هم هستیم . درحالیکه که دیالوگ ها از تضاد روحی رینولدز با زندگی واقعی حکایت دارد .
اندرسون با اتکا به عنصر آئینه و دیالوگ های مربوط به خاطرات مادر رینولدز ، به مخاطب کد میدهد او شخصیتی است متفاوت با سایرین و در باب شناخت واقعی خود نیز دچار شک و تردید است. رینولدز میتواند همچون دیگرا عاشق شود و انزوا را ترک گوید یا محکوم به تنهایی و دلخوشی به خاطرات مادر است؟
اما همانطور که درابتدا نیز اشاره شد بستر درام رشته خیال بر آشنایی و رابطه میان مردی مغرور و ایده آل گرا با دختری ساده و بی آلایش است . پس اندرسون در نخستین رویارویی شخصیتها نیز با بهره گیری از رنگ های (سفید و قرمز) در لباس آلما ، به نوعی به مخاطب کد میدهد ورود آلما به زندگی رینولدز سرآغاز ورود عشق وشور و امید است . افزایش اشتها رینولدز در خوردن وعده غذایی نیز نشانه دیگری است تا بروز تغییر در زندگی او را احساس کنیم. رینولدز که تا دقایقی قبل فردی معطوف به کار و منزوی معرفی شده بود در موقعیتی متضاد با قبل ،خود را در شرایط جدید و ناشناخته ای پیدا میکند که تاکنون شناخت آنچنانی از آن نداشته است .
و یا نما دو نفره ای را به یاد آورید که در آن رینولدز و آلما در دوطرف قاب حضور دارند، حضور پنجره ای باز رو به طبیعت جنگل میان این دو شخصیت بواقع نشان از حضور طراوت و عشق و امیدواری به زندگی این دو را دارد.
رشته خیال در باب رام کردن مردی سرکش و درظاهر دست نیافتنی است که بواسطه آمیزه ای از عشق ، حسد، غرور و حیله زنانه سرانجام تسلیم میشود. مردی که گویی ازجایگاهی متعالی و دست نیافتنی به جایگاهی عادی و قابل کنترل و نظارت سقوط میکند. مردی که اگرچه خاطره مادر ، عشق و وسواس به شغل و تنهایی را به عنوان شناسنامه خود یدک میکشید اما در بازی سرنوشت به مردی عادی و قابل معاشرت خانوادگی تبدیل میشود .
رشته خیال برخلاف مرشد که در آن مرد مسئله دار و عبوسش را در تنهایی و جنون خود رها کرد دراینجا مرد را در مواجهه با عشقی زمینی و قابل لمس ،تسلیم میکند تا اثر متفاوتی را از اندرسون شاهد باشیم.
رشته خیال در مورد تغییر معادلات و تجربه شکست است.
#نقد_فیلم
امتیاز : ۸
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
ya istiklal ya olum (freedom or death )2020
محصول : ترکیه
تعداد فصل : 1
تعداد قسمت : 6 (2 ساعته )
شبکه : TRT1
ژانر : تاریخی- درام
امتیاز: 8.1
#پیشنهاد_سریال
@NaghdeFilmoSerial
محصول : ترکیه
تعداد فصل : 1
تعداد قسمت : 6 (2 ساعته )
شبکه : TRT1
ژانر : تاریخی- درام
امتیاز: 8.1
#پیشنهاد_سریال
@NaghdeFilmoSerial
سریال یا آزادی یا مرگ محصول جدید ترکیه در ژانر تاریخی و سیاسی به کارگردانی یاسین اسلو به مناسبت صدمین سالگرد تشکیل مجلس ملی ترکیه ساخته شده است.
بیرکان سوکولو ، ایلکر کیزماز ، ملیسن سزن و ... در نقش شخصیت های تاریخی مثل مصطفی کمال (آتاتورک) ، علی فواد و ... ظاهر میشوند.
سریال با اشغال استامبول توسط نیرو های بریتانیا مصادف با ۱۶ مارس ۱۹۲۰ آغاز میشود . با اشغال پایتخت مجلس و دولت به دست نیرو های خارجی می افتد و برخی از نمایندگان مجلس به دعوت مصطفی کمال پاشا (قهرمان جنگ جهان اول عثمانی و آتاتورک آینده) راهی آنکارا میشوند تا اولین مجلس ملی ترکیه را تشکیل بدهند و با نیرو های اشغال گر مبارزه کنند و همزمان نیرو های مقاومت در استانبول و چند لشکر به فرماندهی مصطفی کمال با نیرو های ائتلاف (بریتانیا، فرانسه ، ایتالیا، یونان ، ارمنی ها ، شورشی ها و نیرو های طرفدار حکومت دست نشانده ) مبارزه می کنند و ...
این سریال پرهزینه به مناسبت صد سالگی قیام مصطفی کمال پاشا که منجر به آزادی عثمانی از نیرو های اشغال گر و تشکیل جمهوری ترکیه ساخته شده . سریال داستان روان و جذابی را روایت میکند ، در ۶ قسمت ۲ ساعته مختصر و مفید تمام جوانب این قیام و شخصیت های اصلی را به تصویر میکشد ، نقش آفرینی ها ، شخصیت پردازی ها ، فیلم نامه، گریم ها ، فضا سازی (ساختمان ها لباس ها و ...) در حد خوبی ظاهر میشود ، بخش روایت تاریخی و سیاسی با تم درام به تصویر کشیده میشود تا حالت مستند گونه پیدا نکند ، سریال از اضافه گویی و کش دادن (که سریال های ترکی به آن معروف است) پرهیز میکند.
معمولا در سریال های تاریخی غربی تصویر کلیشه ای قهرمانانه و حق به جانب از استعمار گری ها ی خود به تصویر می کشند(البته استثنا هایی مثل سریال های black sails . Spartacus هم هستند) ، اگر به فیلم و سریال های تاریخی علاقه دارید و می خواهید دیگر سمت روایت را نیز ببنید دیدن این سریال خوش ساخت رو از دست ندهید.
در ادامه هم لینک دانلود سریال با زیر نویس چسبیده ی فارسی.
نمره : ۸ از ۱۰
@NaghdeFilmoSerial
بیرکان سوکولو ، ایلکر کیزماز ، ملیسن سزن و ... در نقش شخصیت های تاریخی مثل مصطفی کمال (آتاتورک) ، علی فواد و ... ظاهر میشوند.
سریال با اشغال استامبول توسط نیرو های بریتانیا مصادف با ۱۶ مارس ۱۹۲۰ آغاز میشود . با اشغال پایتخت مجلس و دولت به دست نیرو های خارجی می افتد و برخی از نمایندگان مجلس به دعوت مصطفی کمال پاشا (قهرمان جنگ جهان اول عثمانی و آتاتورک آینده) راهی آنکارا میشوند تا اولین مجلس ملی ترکیه را تشکیل بدهند و با نیرو های اشغال گر مبارزه کنند و همزمان نیرو های مقاومت در استانبول و چند لشکر به فرماندهی مصطفی کمال با نیرو های ائتلاف (بریتانیا، فرانسه ، ایتالیا، یونان ، ارمنی ها ، شورشی ها و نیرو های طرفدار حکومت دست نشانده ) مبارزه می کنند و ...
این سریال پرهزینه به مناسبت صد سالگی قیام مصطفی کمال پاشا که منجر به آزادی عثمانی از نیرو های اشغال گر و تشکیل جمهوری ترکیه ساخته شده . سریال داستان روان و جذابی را روایت میکند ، در ۶ قسمت ۲ ساعته مختصر و مفید تمام جوانب این قیام و شخصیت های اصلی را به تصویر میکشد ، نقش آفرینی ها ، شخصیت پردازی ها ، فیلم نامه، گریم ها ، فضا سازی (ساختمان ها لباس ها و ...) در حد خوبی ظاهر میشود ، بخش روایت تاریخی و سیاسی با تم درام به تصویر کشیده میشود تا حالت مستند گونه پیدا نکند ، سریال از اضافه گویی و کش دادن (که سریال های ترکی به آن معروف است) پرهیز میکند.
معمولا در سریال های تاریخی غربی تصویر کلیشه ای قهرمانانه و حق به جانب از استعمار گری ها ی خود به تصویر می کشند(البته استثنا هایی مثل سریال های black sails . Spartacus هم هستند) ، اگر به فیلم و سریال های تاریخی علاقه دارید و می خواهید دیگر سمت روایت را نیز ببنید دیدن این سریال خوش ساخت رو از دست ندهید.
در ادامه هم لینک دانلود سریال با زیر نویس چسبیده ی فارسی.
نمره : ۸ از ۱۰
@NaghdeFilmoSerial