🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد ۶ قسمت ابتدایی فصل ۹ The Walking Dead به زودی.... کانال نقد فیلم و سریال🎞 @naghdefilmoserial🎞
🔔 خطر اسپویلر🔔
منتقد: مهرداد محمدی ایواتلو
خب ، بزارین از این شروع کنم که این سریال از ابتدای این این فصل جون تازه ای گرفته و به نظر میرسه که قراره بهتر بشه . ریک میخواد که راهی برای اینده پیدا کنه و پلی رو که خراب شده رو درست کنه و مردم رو با هم متحد کنه و راه رو برای اینده هموارتر کنه.
که البته شخصیت ریک به نظرم مشکل داره ولی این رو میتونم بگم که از خیلی از دیگر شخصیت ها بسیار بهتره و بعضی ها اصلن شخصیت ندارن. قانون ریک اینو میگه که نباید هیچ کسو کشت چون جون مردم باارزشه و زنده از مرده بهتره . اما مگی با اعدام کردن گرگوری راه رو واسه بعضی افراد باز میکنه که از عضو های قبلی saviors ها انتقام بگیرن.
بین افراد رابطه های جدیدی شروع میشن و بعضی رابطه ها خراب میشن . متحد شدن با saviors ها مشکلات بسیاری رو براشون به وجود میاره.
از اینا که بگذریم به جایی میرسیم که مگی می خواد انتقام شوهرشو (گلن) از نیگان بگیره که توی الکساندریا زندانی شده و خبر این که مگی داره به الکساندریا میره ریک رو به الکساندریا میکشونه اما تو راه دریل پیچی رو که به اونجا میره رو رد میکنه و باعث میشه دعوایی بینشون رخ بده و در اخر بازم دوس میشن .
به ریک خبر میرسه که باید به کمپ بره ،جایی که پل رو تعمیر میکنن ، چون مشکلی به وجود اومده و از دریل جدا میشه. تو راه ریک به گله واکر ها بر میخوره و اسبش رم میکنه و ریک ، شکمش به داخل میلگرد فرو میره و باعث میشه که بد جور ازش خون بره و به زور کمربندش ، خودشو ازش در میاره و سوار اسبش میشه و درصدد برمیاد که گله رو از کمپ دور نگه داره و تو راه بیهوش میشه (و در این بینه که به نظرم بهترین قسمت کل فصل رخ میده) و تو توهمش شین (دوست و همکار قدیمیش) ، هرشل ( پدر مگی) و چند تای دیگه رو ببینه و وقتی به کمپ میرسه ، میبینه که افرادش اونجا کشته شدن . فک کنم توسط ادمای پناهگاه کشته ، و تبدیل به واکر شدن .
ریک که توانی توش نمونده از پل عبور میکنه و میبینه که دوستاش تازه رسیدن به اون طرف و ریک با یه گلوله پل رو منفجر میکنه و احساسی ترین جای اپیزود رو رقم میزنه و ما گریهی افراد گروه رو میبینیم .
اما این واکینگ دده .
گروه فکر میکنن که ریک مرده اما ریک ما هفت جون داره . جیدیس اونو نجات میده و با هلیکوپتر کسایی که اصلن خبر نداریم کی هستن اونو نجات میده . البته نمیفهمم چرا اون همه ادم کمی اونطرف تر کنار پل هلیکوپتری به اون گندهگی رو ندیدن.
بعد فلش فورواردی ۶ ساله (با توجه به گفته سازندگان) رخ میده. جامعه ها فکر میکنن ریک مرده و رابطهی خوبی با هم ندارن ، میشون هم خیلی خلق و خوش عصبانی تر شده.
خب جودیث افراد جدیدی رو پیدا میکنه و پافشاری میکنه که اونارو به الکساندریا بیارن . البته فکر میکنم میخوان روح ریک رو توش جاسازی کنن و اینو بگم که اصلن از بازیگر جدید جودیث خوشم نیومده.
خب اونا رو به الکساندریا قبول نمیکنن و یکی از اعضاشون تو تاریکی شب میخواد که میشون رو بکشه اما با دیدن اینکه اون پسرشو بغل میکنه ( RJ پسر اونو و ریک) منصرف میشه. و سلاحشو تحویل میشون میده .عجب ! چه زود شونه خالی کرد . تو این سکانس امیدم به بهبودی سریال کم شد.
بعد میشون مهربون میشه و وقتی اونا میخوان برن ، میگه که اونا رو به هیلتاپ میبره که شاید اونجا قبول بشن.
تو اواخر سریال هم میبینیم که واکر ها دارن حرف میزنن که واقعن لحظه هیجان انگیزی بود واسه من . فکر میکنم که نجواکنندگان باشن .
بشخصه ارزو میکنم که سریال راهشو پیدا کنه و بعد از ۲ ، ۳ فصل مزخرف دوباره به اوج برگرده .
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@naghdefilmoserial🎞
منتقد: مهرداد محمدی ایواتلو
خب ، بزارین از این شروع کنم که این سریال از ابتدای این این فصل جون تازه ای گرفته و به نظر میرسه که قراره بهتر بشه . ریک میخواد که راهی برای اینده پیدا کنه و پلی رو که خراب شده رو درست کنه و مردم رو با هم متحد کنه و راه رو برای اینده هموارتر کنه.
که البته شخصیت ریک به نظرم مشکل داره ولی این رو میتونم بگم که از خیلی از دیگر شخصیت ها بسیار بهتره و بعضی ها اصلن شخصیت ندارن. قانون ریک اینو میگه که نباید هیچ کسو کشت چون جون مردم باارزشه و زنده از مرده بهتره . اما مگی با اعدام کردن گرگوری راه رو واسه بعضی افراد باز میکنه که از عضو های قبلی saviors ها انتقام بگیرن.
بین افراد رابطه های جدیدی شروع میشن و بعضی رابطه ها خراب میشن . متحد شدن با saviors ها مشکلات بسیاری رو براشون به وجود میاره.
از اینا که بگذریم به جایی میرسیم که مگی می خواد انتقام شوهرشو (گلن) از نیگان بگیره که توی الکساندریا زندانی شده و خبر این که مگی داره به الکساندریا میره ریک رو به الکساندریا میکشونه اما تو راه دریل پیچی رو که به اونجا میره رو رد میکنه و باعث میشه دعوایی بینشون رخ بده و در اخر بازم دوس میشن .
به ریک خبر میرسه که باید به کمپ بره ،جایی که پل رو تعمیر میکنن ، چون مشکلی به وجود اومده و از دریل جدا میشه. تو راه ریک به گله واکر ها بر میخوره و اسبش رم میکنه و ریک ، شکمش به داخل میلگرد فرو میره و باعث میشه که بد جور ازش خون بره و به زور کمربندش ، خودشو ازش در میاره و سوار اسبش میشه و درصدد برمیاد که گله رو از کمپ دور نگه داره و تو راه بیهوش میشه (و در این بینه که به نظرم بهترین قسمت کل فصل رخ میده) و تو توهمش شین (دوست و همکار قدیمیش) ، هرشل ( پدر مگی) و چند تای دیگه رو ببینه و وقتی به کمپ میرسه ، میبینه که افرادش اونجا کشته شدن . فک کنم توسط ادمای پناهگاه کشته ، و تبدیل به واکر شدن .
ریک که توانی توش نمونده از پل عبور میکنه و میبینه که دوستاش تازه رسیدن به اون طرف و ریک با یه گلوله پل رو منفجر میکنه و احساسی ترین جای اپیزود رو رقم میزنه و ما گریهی افراد گروه رو میبینیم .
اما این واکینگ دده .
گروه فکر میکنن که ریک مرده اما ریک ما هفت جون داره . جیدیس اونو نجات میده و با هلیکوپتر کسایی که اصلن خبر نداریم کی هستن اونو نجات میده . البته نمیفهمم چرا اون همه ادم کمی اونطرف تر کنار پل هلیکوپتری به اون گندهگی رو ندیدن.
بعد فلش فورواردی ۶ ساله (با توجه به گفته سازندگان) رخ میده. جامعه ها فکر میکنن ریک مرده و رابطهی خوبی با هم ندارن ، میشون هم خیلی خلق و خوش عصبانی تر شده.
خب جودیث افراد جدیدی رو پیدا میکنه و پافشاری میکنه که اونارو به الکساندریا بیارن . البته فکر میکنم میخوان روح ریک رو توش جاسازی کنن و اینو بگم که اصلن از بازیگر جدید جودیث خوشم نیومده.
خب اونا رو به الکساندریا قبول نمیکنن و یکی از اعضاشون تو تاریکی شب میخواد که میشون رو بکشه اما با دیدن اینکه اون پسرشو بغل میکنه ( RJ پسر اونو و ریک) منصرف میشه. و سلاحشو تحویل میشون میده .عجب ! چه زود شونه خالی کرد . تو این سکانس امیدم به بهبودی سریال کم شد.
بعد میشون مهربون میشه و وقتی اونا میخوان برن ، میگه که اونا رو به هیلتاپ میبره که شاید اونجا قبول بشن.
تو اواخر سریال هم میبینیم که واکر ها دارن حرف میزنن که واقعن لحظه هیجان انگیزی بود واسه من . فکر میکنم که نجواکنندگان باشن .
بشخصه ارزو میکنم که سریال راهشو پیدا کنه و بعد از ۲ ، ۳ فصل مزخرف دوباره به اوج برگرده .
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@naghdefilmoserial🎞
🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد ۵ فصل ابتدایی سریال House of Cards کانال نقد فیلم و سریال🎞 @NaghdeFilmoSerial 🎞
منتقد: امید سلیمی
:خرده جنایت های زن و شوهری
اگرچه همانطور که قبلا هم در پستی که در مورد سریال (بریکینگ بد) گذاشته بودم اشاره کردم که آن سریال را بهترین تجربه سریالی خود میدانم اما باید اعتراف کنم که (خانه پوشالی) غیرمنتظره ترین و غافلگیرکننده ترین تجربه ام بوده و هست. قبل از دیدن بریکینگ بد و گیم آف ترونز و فارگو و سایر سریالهای بینظیر دیگر میدانستم با چه چیزی مواجه خواهم شد (هرچند آنها نیز گهگاه فراتر از انتظارم ظاهر شدند) اما در مورد خانه پوشالی این مسئله صادق نبود. تا قبل از دیدن این سریال تصوری که درمورد درامهای سیاسی دیالوگ محور و تاحدودی خشک داشتم تصوری خسته کننده و نه چندان به یاد ماندنی بود که تمام این تصورات با دیدن همان چنداپیزود ابتدایی سریال تماما نابود شد. خانه پوشالی اگرچه در بیشتر لحظاتش درحال صحبت. پشت میز نشینی و توطئه های پشت پرده است اما چنان ریتم بالایی دارد که هیچ اپیزود بی فایده. ایستا و وقت تلف کنی ندارد بهتر بگویم حتی یک سکانس زائد و بی کارکرد را نمیتوان در آن یافت . خانه پوشالی اگرچه در ابتدا ممکن است کمی خشک به نظر برسد اما به لطف فیلمنامه چندلایه خود که همزمان چندین خط داستانی را پیش میبرد و همچنین به کمک اجرای مسلط تصویری و کارگردانی گاها فراتر از استانداردهای تلویزیونی تبدیل به تجربه ای منحصر به فرد و فراموش نشدنی شده است . خانه پوشالی از این نظر یک سریال بی نظیر است که درعین اینکه داستان محور است شخصیت پردازی قدرتمندی هم دارد بدون شک تصویر تکان دهنده ای که از زوج آندروودها در این سریال میبینیم بهترین وجه سریال است. کوین اسپیسی و رابین رایت در بهترین نقش آفرینی های دوران کاری خود چنان مارا با روحیات پیچیده و متناقض فرانک وکلر آشنا میکنند که به راحتی در صدر مرموزترین و دلهره آورترین زوجهای هنری این چند ساله اخیر قرار میگیرند. آندروود ها که شباهتهای مضمونی زیادی نیز با زوج شناخته شده داستان مکبث دارند برای دستیابی به بالاترین جایگاه شغلی خود به هیچ چیز و هیچ شخصی وفادار نیستند و دیدن این حجم از بیریحمی در کنار اینهمه عوام فریبی از آنها تصویری تاریک و مخوف ساخته که جدا از اینکه میتوانید از قدرتنمایی آنها در بستری دراماتیک لذت ببرید همزمان نیز میتوانید بدانها حس تنفر و خشم نیز داشته باشید . خانه پوشالی در مورد سلسله مراتب پلیدی و تاریکی است. سریال به خوبی به بیننده یادآور میشود در حالیکه آندروودها با بهره بردن از تمامی امکانات مادی و معنوی بر رقیبان میتازند و بر زمین و زمان حاکم هستند اما همزمان بستر را نیز برای رشد و نمو آندروودهایی دیگر نیز فراهم آورده اند. شخصیتهای مکملی در این سریال هستند که کاملا قابل پیش بینی است که در ادامه دنیای این سریال میتوانند جانشینان خلفی برای این زوج خطرناک باشند . اما جدا از تمامی امتیازات سریال همانطور که میدانید شاخص ترین بخش کار اجرای جناب کوین اسپیسی است . از همان اولین سکانس حضورش در سریال که منجر به کشتن سگ همسایه میشود تا جاییکه زویی بارنز. پیتر روسو . رییس جمهور آمریکا و حتی همسرش را قربانی میکند.آندروود در تک تک حضورهایش در صحنه برای برهم زدن شرایط و نابودی دشمنانش برنامه میریزد. آندروود به اطرافیانش و گویا به کل دنیا اعلان جنگ میکند. جنگی که نیروی مقابلش را به خاک و خون میکشد و گریزی از آن نیست .(طراحی ماکت جنگ و دقتی که برای ساختنش دارد اشاره ای غیر مستقیم به همین امر دارد) کوین اسپیسی که گهگاه رو به دوربین دیالوگ گفته و با تک گویی هایش دل هر بیننده ای را میرباید بیشترین نقش را در ماندگاری این نفش چالش برانگیز و طاقت فرسا دارد. اسپیسی با ایفای چنین نقشی به دنیا باردیگر ثابت کرد نه تنها از بزرگانی چون دنیرو، آل پاچینو.داستین هافمن. تام هنکس. دنیل دی لوییس و سایر بزرگان چیزی کم ندارد بلکه در مقاطعی احساس میشود چیزهایی هم بیشتر دارد کافیست نگاههای نافذ و پلانهایی که بدون هیچ دیالوگی به دوربین خیره میشود را به یاد بیاورید تا متوجه جادوی بازیگری او بشوید . جنجالهای اخیر پیرامون زندگی شخصی و حرفه ای جناب اسپیسی کبیر موجب شد بار دیگر برای دیدن خانه پوشالی اقدام کنم و این مطلب را فقط به عشق یکی از بهترین بازیگران زنده حال حاضر دنیا انتشار دهم . کسی از آینده خبر ندارد پس به امید بازگشت مقتدرانه اسپیسی و نقش آفرینیهای بی نظیرش منتظر میمانیم
کانال نقد فیلم و سریال 🎞
@NaghdeFilmoSerial 🎞
:خرده جنایت های زن و شوهری
اگرچه همانطور که قبلا هم در پستی که در مورد سریال (بریکینگ بد) گذاشته بودم اشاره کردم که آن سریال را بهترین تجربه سریالی خود میدانم اما باید اعتراف کنم که (خانه پوشالی) غیرمنتظره ترین و غافلگیرکننده ترین تجربه ام بوده و هست. قبل از دیدن بریکینگ بد و گیم آف ترونز و فارگو و سایر سریالهای بینظیر دیگر میدانستم با چه چیزی مواجه خواهم شد (هرچند آنها نیز گهگاه فراتر از انتظارم ظاهر شدند) اما در مورد خانه پوشالی این مسئله صادق نبود. تا قبل از دیدن این سریال تصوری که درمورد درامهای سیاسی دیالوگ محور و تاحدودی خشک داشتم تصوری خسته کننده و نه چندان به یاد ماندنی بود که تمام این تصورات با دیدن همان چنداپیزود ابتدایی سریال تماما نابود شد. خانه پوشالی اگرچه در بیشتر لحظاتش درحال صحبت. پشت میز نشینی و توطئه های پشت پرده است اما چنان ریتم بالایی دارد که هیچ اپیزود بی فایده. ایستا و وقت تلف کنی ندارد بهتر بگویم حتی یک سکانس زائد و بی کارکرد را نمیتوان در آن یافت . خانه پوشالی اگرچه در ابتدا ممکن است کمی خشک به نظر برسد اما به لطف فیلمنامه چندلایه خود که همزمان چندین خط داستانی را پیش میبرد و همچنین به کمک اجرای مسلط تصویری و کارگردانی گاها فراتر از استانداردهای تلویزیونی تبدیل به تجربه ای منحصر به فرد و فراموش نشدنی شده است . خانه پوشالی از این نظر یک سریال بی نظیر است که درعین اینکه داستان محور است شخصیت پردازی قدرتمندی هم دارد بدون شک تصویر تکان دهنده ای که از زوج آندروودها در این سریال میبینیم بهترین وجه سریال است. کوین اسپیسی و رابین رایت در بهترین نقش آفرینی های دوران کاری خود چنان مارا با روحیات پیچیده و متناقض فرانک وکلر آشنا میکنند که به راحتی در صدر مرموزترین و دلهره آورترین زوجهای هنری این چند ساله اخیر قرار میگیرند. آندروود ها که شباهتهای مضمونی زیادی نیز با زوج شناخته شده داستان مکبث دارند برای دستیابی به بالاترین جایگاه شغلی خود به هیچ چیز و هیچ شخصی وفادار نیستند و دیدن این حجم از بیریحمی در کنار اینهمه عوام فریبی از آنها تصویری تاریک و مخوف ساخته که جدا از اینکه میتوانید از قدرتنمایی آنها در بستری دراماتیک لذت ببرید همزمان نیز میتوانید بدانها حس تنفر و خشم نیز داشته باشید . خانه پوشالی در مورد سلسله مراتب پلیدی و تاریکی است. سریال به خوبی به بیننده یادآور میشود در حالیکه آندروودها با بهره بردن از تمامی امکانات مادی و معنوی بر رقیبان میتازند و بر زمین و زمان حاکم هستند اما همزمان بستر را نیز برای رشد و نمو آندروودهایی دیگر نیز فراهم آورده اند. شخصیتهای مکملی در این سریال هستند که کاملا قابل پیش بینی است که در ادامه دنیای این سریال میتوانند جانشینان خلفی برای این زوج خطرناک باشند . اما جدا از تمامی امتیازات سریال همانطور که میدانید شاخص ترین بخش کار اجرای جناب کوین اسپیسی است . از همان اولین سکانس حضورش در سریال که منجر به کشتن سگ همسایه میشود تا جاییکه زویی بارنز. پیتر روسو . رییس جمهور آمریکا و حتی همسرش را قربانی میکند.آندروود در تک تک حضورهایش در صحنه برای برهم زدن شرایط و نابودی دشمنانش برنامه میریزد. آندروود به اطرافیانش و گویا به کل دنیا اعلان جنگ میکند. جنگی که نیروی مقابلش را به خاک و خون میکشد و گریزی از آن نیست .(طراحی ماکت جنگ و دقتی که برای ساختنش دارد اشاره ای غیر مستقیم به همین امر دارد) کوین اسپیسی که گهگاه رو به دوربین دیالوگ گفته و با تک گویی هایش دل هر بیننده ای را میرباید بیشترین نقش را در ماندگاری این نفش چالش برانگیز و طاقت فرسا دارد. اسپیسی با ایفای چنین نقشی به دنیا باردیگر ثابت کرد نه تنها از بزرگانی چون دنیرو، آل پاچینو.داستین هافمن. تام هنکس. دنیل دی لوییس و سایر بزرگان چیزی کم ندارد بلکه در مقاطعی احساس میشود چیزهایی هم بیشتر دارد کافیست نگاههای نافذ و پلانهایی که بدون هیچ دیالوگی به دوربین خیره میشود را به یاد بیاورید تا متوجه جادوی بازیگری او بشوید . جنجالهای اخیر پیرامون زندگی شخصی و حرفه ای جناب اسپیسی کبیر موجب شد بار دیگر برای دیدن خانه پوشالی اقدام کنم و این مطلب را فقط به عشق یکی از بهترین بازیگران زنده حال حاضر دنیا انتشار دهم . کسی از آینده خبر ندارد پس به امید بازگشت مقتدرانه اسپیسی و نقش آفرینیهای بی نظیرش منتظر میمانیم
کانال نقد فیلم و سریال 🎞
@NaghdeFilmoSerial 🎞
❤1
🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد فیلم Jurassic World : Fallen Kingdom کانال نقد فیلم و سریال 🎞 @NaghdeFilmoSerial🎞
Jurassic World : Fallen Kingdom
منتقد : امید سلیمی
انسان یا دایناسور... مسئله این است
نوشتن درمورد(دنیای ژوراسیک:پادشاهی سقوط کرده)
کار آسانی نیست.این فیلم ترکیبی از ضعفها و امتیازات یک اثر هیولایی پرخرج راتوامان درخودجای داده است و همانقدر که سکانسهای خوب و پرهیجان دارد همانقدر هم در مقاطعی کسل کننده و بی جان است! سازندگان فیلمهای هیولایی (از گودزیلا گرفته تا کونگ جزیره استخوان و همین دنیای ژوراسیک جدید) نمیدانند یاشاید خودرا به ندانستن میزنند که مهمترین جاذبه این نوع فیلمها نمایش هیولاها و خلق اکشنهای نفسگیر است.باقی موارد(داستان.شخصیت پردازی و نوع روابط آنها و ...) همگی فرعیات کم اهمیتی هستند که هرنوع تلاشی هم برای برجسته ترشدن آنها شود نتیجه خلق لحظاتی ایستا و حوصله سربراست. دنیای ژوراسیک هم به مانند دیگر همتایان خویش در این سالها در مقاطعی حسابی وقت تلف کن و بی کارکرد میشود.انسانها به دودسته خوب و بد تقسیم میشوند. صحبتهایی درمورد دخالت انسان در خلقت و توانایی پروردگار به میان می آید و عشقهای نصفه و نیمه ای هم شکل میگیرند. تمام این موارد بی اثر در دنیای ژوراسیک هم حضور دارند اما ویژگی این فیلم جدید در آن است که جدا از تزریق آدرنالین در لحظات اکشن میتواند تاحدودی ترس راهم به مخاطب یادآور شود.سکانس ابتدایی و لحظات پایانی تعقیب و گریز در عمارت قدیمی از این دست موارد هستند .بازی با نور و خلق سایه روشنهای تصویری درکنار افکتهای صوتی تاثیرگذار و حضور چند دایناسور خونخوار و باهوش همگی درکنار هم توانسته اند برای دقایقی مخاطب را دچار تشویش کنند(برخلاف قسمت قبل که اکشنها هیجان آور بودند اما لحظه ای دلهره آور نبودند) این قسمت به لطف کارگردانی (جی ای بایونا) ترسناک هم میشود.در مجموع دنیای ژوراسیک جدید اثری است که میان ضعفها و توانایی های خویش مدام در حرکت است و اگرچه جز بهترین فیلمهای هیولا محور نیست اما به نظرم میتواند ساعاتی مخاطب را سرگرم کند و ارزش تماشا دارد.
کانال نقد فیلم و سریال 🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
منتقد : امید سلیمی
انسان یا دایناسور... مسئله این است
نوشتن درمورد(دنیای ژوراسیک:پادشاهی سقوط کرده)
کار آسانی نیست.این فیلم ترکیبی از ضعفها و امتیازات یک اثر هیولایی پرخرج راتوامان درخودجای داده است و همانقدر که سکانسهای خوب و پرهیجان دارد همانقدر هم در مقاطعی کسل کننده و بی جان است! سازندگان فیلمهای هیولایی (از گودزیلا گرفته تا کونگ جزیره استخوان و همین دنیای ژوراسیک جدید) نمیدانند یاشاید خودرا به ندانستن میزنند که مهمترین جاذبه این نوع فیلمها نمایش هیولاها و خلق اکشنهای نفسگیر است.باقی موارد(داستان.شخصیت پردازی و نوع روابط آنها و ...) همگی فرعیات کم اهمیتی هستند که هرنوع تلاشی هم برای برجسته ترشدن آنها شود نتیجه خلق لحظاتی ایستا و حوصله سربراست. دنیای ژوراسیک هم به مانند دیگر همتایان خویش در این سالها در مقاطعی حسابی وقت تلف کن و بی کارکرد میشود.انسانها به دودسته خوب و بد تقسیم میشوند. صحبتهایی درمورد دخالت انسان در خلقت و توانایی پروردگار به میان می آید و عشقهای نصفه و نیمه ای هم شکل میگیرند. تمام این موارد بی اثر در دنیای ژوراسیک هم حضور دارند اما ویژگی این فیلم جدید در آن است که جدا از تزریق آدرنالین در لحظات اکشن میتواند تاحدودی ترس راهم به مخاطب یادآور شود.سکانس ابتدایی و لحظات پایانی تعقیب و گریز در عمارت قدیمی از این دست موارد هستند .بازی با نور و خلق سایه روشنهای تصویری درکنار افکتهای صوتی تاثیرگذار و حضور چند دایناسور خونخوار و باهوش همگی درکنار هم توانسته اند برای دقایقی مخاطب را دچار تشویش کنند(برخلاف قسمت قبل که اکشنها هیجان آور بودند اما لحظه ای دلهره آور نبودند) این قسمت به لطف کارگردانی (جی ای بایونا) ترسناک هم میشود.در مجموع دنیای ژوراسیک جدید اثری است که میان ضعفها و توانایی های خویش مدام در حرکت است و اگرچه جز بهترین فیلمهای هیولا محور نیست اما به نظرم میتواند ساعاتی مخاطب را سرگرم کند و ارزش تماشا دارد.
کانال نقد فیلم و سریال 🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد فیلم Django Unchained کانال نقد فیلم و سریال 🎞 @NaghdeFilmoSerial🎞
Django Unchained
منتقد : امید سلیمی
از انفجار و خون و خشم لذت میبرم... من تارانتینو هستم
چندکارگردان را سراغ دارید که در یک اثرسینمایی شخصیتی خلق کنند دندانپزشک.جایزه بگیر. متنفر ازبرده داری و با ریشه ای آلمانی؟ اصولا چندفیلم درتاریخ پربار هنر هفتم خلق شده اند که با وجود وسترن بودن قهرمان اصلی خود را نه یک آمریکایی میهن پرست و با معرفت و خانواده دوست بلکه یک سیاه پوست برده هفت تیر به دست نشان دهد؟ به راستی به فکر چه کسی خطور میکند حین تماشای یک اثر وسترن یک قطعه موزیک رپ پخش شود؟ و.... خب تمام این موارد ممکن میشوند اگر سکان هدایت فیلم رابه دست(کوئنتین تارانتینو) بسپارید! از تارانتینو کمتر هم انتظار نمیرود. او انگار به دنیا آمده تا مخاطبان را درسراسر دنیا شگفت زده کند و برایش فرقی هم ندارد سراغ وسترن برود یا جنایی یا اکشن رزمی یا حوادث دوران جنگ جهانی را روایت کند او کار خودش را انجام میدهد و مخاطبانش را هم به این موارد عادت داده است. (جانگو رها شده) به عنوان یکی از موفقترین آثارش (و به نظرم بهترین اثروی بین کارهای متاخرش) تمام ویژگی های برجسته تارانتینو را با هم دارد. میزانسن مولفه ای است که تارانتینو همواره نشان داده به آن پایبند است و دراین فیلم هم از آن بهره برده است. مثلا در قسمتی که جانگو برای مجازات یک مجرم بااسلحه درحرکت است تارانتینو درنمایی مدیوم شات هم حرکت جانگو رانشان میدهد و هم درعمق تصویر زنانی سیاه پوست رامشاهده میکنیم که مشغول تفریح و خوشگذرانی هستند! او با جزییات اینچنینی با نمایش یک نما ذهن مخاطب راقلقلک میدهد یا مثال دیگر بخش پایانی کار و جاییست که درحالیکه بافلاشبکی خاطره تلخ تکه تکه شدن برده ای سیاه به دست سگها رامشاهده میکنیم همزمان قطعه موسیقی از (بتهوون) توسط یک زن درحال نواخته شدن است و تارانتینو انسانهای نژاد پرست و بیرحم را هنرمندانه به باد انتقاد میگیرد! تارانتینو بازهم ثابت میکند یک تکنسین کاربلد به تمام معناست. از همان آغاز فیلم و تیتراژ گرفته (پخش قطعه موسیقی کلاسیک انیو موریکونه که با نماهای لانگ شات عبور برده ها دردل بیابان تلفیق شده تا زومهای ناگهانی تصویر ) تا سکانس معرکه معرفی دکتر شولتز(کریستوفر والتز) به مخاطب که از دل تاریکی با کالسکه خود و چراغی دردست سرنوشت جانگو(جیمی فاکس) راتغییر میدهد و تمام سکانسهای اکشن (جایگیری دوربین در لحظه کشته شدن دی کاپریو و نمایی که درآن ساموئل جکسون جنازه اربابش را درآغوش گرفته! به همراه اسلوموشن هایی که نفس بیننده رادرلحظه حبس میکنند به علاوه خونهایی که در تیراندازیها به درودیوار پاشیده میشوندو تضاد رنگهای سفید وقرمز درقابهای فیلم) و همچنین خلق سکانسهای به ظاهر ساده اما کاملا فکرشده و جزیی نگر (همچون جلسه شبانه نژاد پرستان قبل ازحمله به دکتر و جانگو که اوج حماقت آنها را نشان میدهد یا سکانس طلایی گفتگوی چند نفره سرمیزشام درعمارت کندی که ازنظر تعلیق و خفقان در زمره بهترینهای سینما جای میگیرد) همگی نشان از آن دارند که تاراننینو فیلم را سرپا . دیدنی و سرگرم کننده ساخته تا حتی مخالفان سینمایش هم نتوانند آنرا نادیده گرفته و حداقل یکبار فیلم راتاانتها تماشا کنند. تارانتینو آنقدر موفق و امتحان پس داده نشان داده است تا کمپانی های عظیم فیلمسازی بودجه هایی نسبتا کلان رادراختیارش بگذارند واوهم آسوده خاطر خشم و نفرت خویش نسبت به ظالمان تاریخ رابه تصویر بکشد. همانطور که در(حرامزاده های لعنتی) درسینما (واقعا چه جایی بهتر ازسینما میتوانست ابهت پوشالی ژرمنهای مغرور را نابود کند؟)هیتلر و دوستانش رابه جهنم واصل کرد دراین فیلم هم نژادپرستان بی فرهنگ را تکه و پاره میکند و کاخشان را هم منفجر میسازد تا کینه و نفرت خود را بدون هیچگونه ترس.خجالت یا محافظه کاری به کل دنیا اعلام کند . در هالیوود برخلاف سینمای به ظاهر ارزشی و شریف ما میتوان ابراز عقیده کرد و لازم نیست برای ادامه فعالیت حتما نقاب زد! جانگو رها شده جدا از تمام این ویژگی ها شامل دو مورد از بهترین نقش آفرینی های مجموعه آثار تارانتینو هم هست. کریستوفر والتز درنقش دکتر شولتز درخشان است. یک آدمکش حرفه ای خونسرد که شکیل لباس میپوشد. سنجیده و شمرده سخن میگوید و آداب اجتماعی راازحفظ است و یک جنتلمن واقعی است اما دربزنگاه اصلی داستان ازکوره دررفته و حمام خون به پامیکند! والتز با دقت و طراوتی منحصر به فرد به کارکتر دکتر روح دمیده و یک قاتل سمپاتیک را میسازد. نقش ماندگار دیگر هم کالوین کندی(لئوناردو دی کاپریو) است که به راستی یک هیولای مغرور سنگدل و به ظاهر متمدن است.
ادامه⬇️⬇️⬇️⬇️
منتقد : امید سلیمی
از انفجار و خون و خشم لذت میبرم... من تارانتینو هستم
چندکارگردان را سراغ دارید که در یک اثرسینمایی شخصیتی خلق کنند دندانپزشک.جایزه بگیر. متنفر ازبرده داری و با ریشه ای آلمانی؟ اصولا چندفیلم درتاریخ پربار هنر هفتم خلق شده اند که با وجود وسترن بودن قهرمان اصلی خود را نه یک آمریکایی میهن پرست و با معرفت و خانواده دوست بلکه یک سیاه پوست برده هفت تیر به دست نشان دهد؟ به راستی به فکر چه کسی خطور میکند حین تماشای یک اثر وسترن یک قطعه موزیک رپ پخش شود؟ و.... خب تمام این موارد ممکن میشوند اگر سکان هدایت فیلم رابه دست(کوئنتین تارانتینو) بسپارید! از تارانتینو کمتر هم انتظار نمیرود. او انگار به دنیا آمده تا مخاطبان را درسراسر دنیا شگفت زده کند و برایش فرقی هم ندارد سراغ وسترن برود یا جنایی یا اکشن رزمی یا حوادث دوران جنگ جهانی را روایت کند او کار خودش را انجام میدهد و مخاطبانش را هم به این موارد عادت داده است. (جانگو رها شده) به عنوان یکی از موفقترین آثارش (و به نظرم بهترین اثروی بین کارهای متاخرش) تمام ویژگی های برجسته تارانتینو را با هم دارد. میزانسن مولفه ای است که تارانتینو همواره نشان داده به آن پایبند است و دراین فیلم هم از آن بهره برده است. مثلا در قسمتی که جانگو برای مجازات یک مجرم بااسلحه درحرکت است تارانتینو درنمایی مدیوم شات هم حرکت جانگو رانشان میدهد و هم درعمق تصویر زنانی سیاه پوست رامشاهده میکنیم که مشغول تفریح و خوشگذرانی هستند! او با جزییات اینچنینی با نمایش یک نما ذهن مخاطب راقلقلک میدهد یا مثال دیگر بخش پایانی کار و جاییست که درحالیکه بافلاشبکی خاطره تلخ تکه تکه شدن برده ای سیاه به دست سگها رامشاهده میکنیم همزمان قطعه موسیقی از (بتهوون) توسط یک زن درحال نواخته شدن است و تارانتینو انسانهای نژاد پرست و بیرحم را هنرمندانه به باد انتقاد میگیرد! تارانتینو بازهم ثابت میکند یک تکنسین کاربلد به تمام معناست. از همان آغاز فیلم و تیتراژ گرفته (پخش قطعه موسیقی کلاسیک انیو موریکونه که با نماهای لانگ شات عبور برده ها دردل بیابان تلفیق شده تا زومهای ناگهانی تصویر ) تا سکانس معرکه معرفی دکتر شولتز(کریستوفر والتز) به مخاطب که از دل تاریکی با کالسکه خود و چراغی دردست سرنوشت جانگو(جیمی فاکس) راتغییر میدهد و تمام سکانسهای اکشن (جایگیری دوربین در لحظه کشته شدن دی کاپریو و نمایی که درآن ساموئل جکسون جنازه اربابش را درآغوش گرفته! به همراه اسلوموشن هایی که نفس بیننده رادرلحظه حبس میکنند به علاوه خونهایی که در تیراندازیها به درودیوار پاشیده میشوندو تضاد رنگهای سفید وقرمز درقابهای فیلم) و همچنین خلق سکانسهای به ظاهر ساده اما کاملا فکرشده و جزیی نگر (همچون جلسه شبانه نژاد پرستان قبل ازحمله به دکتر و جانگو که اوج حماقت آنها را نشان میدهد یا سکانس طلایی گفتگوی چند نفره سرمیزشام درعمارت کندی که ازنظر تعلیق و خفقان در زمره بهترینهای سینما جای میگیرد) همگی نشان از آن دارند که تاراننینو فیلم را سرپا . دیدنی و سرگرم کننده ساخته تا حتی مخالفان سینمایش هم نتوانند آنرا نادیده گرفته و حداقل یکبار فیلم راتاانتها تماشا کنند. تارانتینو آنقدر موفق و امتحان پس داده نشان داده است تا کمپانی های عظیم فیلمسازی بودجه هایی نسبتا کلان رادراختیارش بگذارند واوهم آسوده خاطر خشم و نفرت خویش نسبت به ظالمان تاریخ رابه تصویر بکشد. همانطور که در(حرامزاده های لعنتی) درسینما (واقعا چه جایی بهتر ازسینما میتوانست ابهت پوشالی ژرمنهای مغرور را نابود کند؟)هیتلر و دوستانش رابه جهنم واصل کرد دراین فیلم هم نژادپرستان بی فرهنگ را تکه و پاره میکند و کاخشان را هم منفجر میسازد تا کینه و نفرت خود را بدون هیچگونه ترس.خجالت یا محافظه کاری به کل دنیا اعلام کند . در هالیوود برخلاف سینمای به ظاهر ارزشی و شریف ما میتوان ابراز عقیده کرد و لازم نیست برای ادامه فعالیت حتما نقاب زد! جانگو رها شده جدا از تمام این ویژگی ها شامل دو مورد از بهترین نقش آفرینی های مجموعه آثار تارانتینو هم هست. کریستوفر والتز درنقش دکتر شولتز درخشان است. یک آدمکش حرفه ای خونسرد که شکیل لباس میپوشد. سنجیده و شمرده سخن میگوید و آداب اجتماعی راازحفظ است و یک جنتلمن واقعی است اما دربزنگاه اصلی داستان ازکوره دررفته و حمام خون به پامیکند! والتز با دقت و طراوتی منحصر به فرد به کارکتر دکتر روح دمیده و یک قاتل سمپاتیک را میسازد. نقش ماندگار دیگر هم کالوین کندی(لئوناردو دی کاپریو) است که به راستی یک هیولای مغرور سنگدل و به ظاهر متمدن است.
ادامه⬇️⬇️⬇️⬇️
دیکاپریو مردی را که عاشق سلطه طلبی و خشونت است و درعین حال (الکساندر دوما) میخواند و از شورش برده ها هراس دارد را چنان باور پذیر نشان میدهد که ازمرگش غمگین میشویم. شرارت در لحن گفتار.نوع نگاه و خنده های شیطانی او بروز پیدا میکند و با جنون آنی که دچار است مخاطب را هرلحظه آماده طغیان میکند.
جانگو رهاشده وسترنی با طعم خودتارانتینو است که همچنان دیدنی و شورانگیز است. در زمانه ای که برخی از ستایش شده ترین آثار رابیش از یکبار نمیتوان تحمل کرد جانگو رهاشده یک موهبت است باور کنید...
کانال نقد فیلم و سریال 🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
جانگو رهاشده وسترنی با طعم خودتارانتینو است که همچنان دیدنی و شورانگیز است. در زمانه ای که برخی از ستایش شده ترین آثار رابیش از یکبار نمیتوان تحمل کرد جانگو رهاشده یک موهبت است باور کنید...
کانال نقد فیلم و سریال 🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد سریال Bojack Horseman کانال نقد فیلم و سریال🎞 @NaghdeFilmoSerial🎞
Bojack Horseman
منتقد : امید سلیمی
اسب حیوان نجیبی است؟؟
بوجک هورسمن یک کمدی به شدت تلخ و گزنده در مورد هنرمندی فراموش شده است که به زمین و زمان متوصل میشود تادوباره اوج بگیرد . تنها کافیست چند اپیزود ابتدایی را مشاهده کنید تا دریابید با چه اثر همه فن حریف روانشناسانه ترسناکی طرفیم . واژه ترسناک کاملا واژه مناسب و به جایی در وصف این انیمیشن است. بوجک هورسمن شخصیت اصلی خود را در تصمیمی ریسکی و مخاطره آمیز به گونه ای ترسیم میکند که احتمال دارد مخاطب به راحتی وی را پس بزند. بوجک هورسمن به عنوان قهرمان سریال واجد بیشتر صفات منفی است که در ادیان مختلف از جمله خود مسیحیت نماد شرارت و بدی هستند .تنبلی .خودخواهی. شهوت. حسادت از مهمترین ویژگیهای بوجک هستند که در طول سریال مدام او و سایرین را آزار میدهد. مهمترین سوال و نکته ای که پیش چشم مخاطب قرار میگیرد این است که یک فرد و اعمالش به راستی محصول جامعه خود هستند یا اراده و مسئولیت پذیری هر شخص عاملی تعیین کننده در سرنوشت وی به شمار می آیند؟ سریال چنان فضای شلوغ و گهگاه بی دروپیکری را ترسیم میکند که گاهی به این شخصیت تنبل .خودخواه و حسود حق میدهیم درکنار چنین شهروندانی اینگونه سودجو و منفعت طلب و بی خیال زندگی کند. جامعه سریال که نوعی آرمانشهر مسالمت آمیز بین حیوانات و انسانها است به واقع بی رحم . خشن .سرد و کاملا عاری از احساس و مسئولیت است . در این جامعه هنرمندان وطرفداران آنها و رسانه ها و کلیه مسئولین مدام در حال فریبکاری و توطئه برای پیش بردن مقاصد خود هستند. این حس تلخی و بدبینی از همان تیتراژ نخست هم خود را آشکار میکند. در تیتراژ ابتدایی میبینیم بوجک هورسمن در حالیکه با آن چهره بهت زده به دوربین خیره شده است پشت به خانه. اهالی آن و در تمامی نماها پشت به تمام اتفاقاتی که در پس زمینه در حال انجام شدن هستند از ارتفاعی بلند به اعماق استخری پرت شده و غرق میشود و گویا به محیط اطرافش کاملا بی اعتنا گشته است . بوجک هورسمن گزنده و نیشدار روایت میشود تا بار دیگر به مخاطب یادآور شود این همه تلاش و هیاهو و بالا و پایین در زندگی شاید برای هیچ باشند . شاید کل زندگی و تمام فراز و فرودهایش یک شوخی بزرگ باشد .این سریال را در اولویت تماشاقرار دهید.
کانال نقد فیلم و سریال 🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
منتقد : امید سلیمی
اسب حیوان نجیبی است؟؟
بوجک هورسمن یک کمدی به شدت تلخ و گزنده در مورد هنرمندی فراموش شده است که به زمین و زمان متوصل میشود تادوباره اوج بگیرد . تنها کافیست چند اپیزود ابتدایی را مشاهده کنید تا دریابید با چه اثر همه فن حریف روانشناسانه ترسناکی طرفیم . واژه ترسناک کاملا واژه مناسب و به جایی در وصف این انیمیشن است. بوجک هورسمن شخصیت اصلی خود را در تصمیمی ریسکی و مخاطره آمیز به گونه ای ترسیم میکند که احتمال دارد مخاطب به راحتی وی را پس بزند. بوجک هورسمن به عنوان قهرمان سریال واجد بیشتر صفات منفی است که در ادیان مختلف از جمله خود مسیحیت نماد شرارت و بدی هستند .تنبلی .خودخواهی. شهوت. حسادت از مهمترین ویژگیهای بوجک هستند که در طول سریال مدام او و سایرین را آزار میدهد. مهمترین سوال و نکته ای که پیش چشم مخاطب قرار میگیرد این است که یک فرد و اعمالش به راستی محصول جامعه خود هستند یا اراده و مسئولیت پذیری هر شخص عاملی تعیین کننده در سرنوشت وی به شمار می آیند؟ سریال چنان فضای شلوغ و گهگاه بی دروپیکری را ترسیم میکند که گاهی به این شخصیت تنبل .خودخواه و حسود حق میدهیم درکنار چنین شهروندانی اینگونه سودجو و منفعت طلب و بی خیال زندگی کند. جامعه سریال که نوعی آرمانشهر مسالمت آمیز بین حیوانات و انسانها است به واقع بی رحم . خشن .سرد و کاملا عاری از احساس و مسئولیت است . در این جامعه هنرمندان وطرفداران آنها و رسانه ها و کلیه مسئولین مدام در حال فریبکاری و توطئه برای پیش بردن مقاصد خود هستند. این حس تلخی و بدبینی از همان تیتراژ نخست هم خود را آشکار میکند. در تیتراژ ابتدایی میبینیم بوجک هورسمن در حالیکه با آن چهره بهت زده به دوربین خیره شده است پشت به خانه. اهالی آن و در تمامی نماها پشت به تمام اتفاقاتی که در پس زمینه در حال انجام شدن هستند از ارتفاعی بلند به اعماق استخری پرت شده و غرق میشود و گویا به محیط اطرافش کاملا بی اعتنا گشته است . بوجک هورسمن گزنده و نیشدار روایت میشود تا بار دیگر به مخاطب یادآور شود این همه تلاش و هیاهو و بالا و پایین در زندگی شاید برای هیچ باشند . شاید کل زندگی و تمام فراز و فرودهایش یک شوخی بزرگ باشد .این سریال را در اولویت تماشاقرار دهید.
کانال نقد فیلم و سریال 🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد فیلم Mother کانال نقد فیلم و سریال 🎞 @NaghdeFilmoSerial🎞
Mother
منتقد : امید سلیمی
جنون تمام عیار
حین تماشای (مادر) آخرین ساخته جناب دارن آرنوفسکی اگر بخواهیم با ریز بینیهای معمول و جستجوی علت و معلولهای دیگر فیلمهای سینمایی آنرا ارزیابی کنیم مسلما در همان نیمه ابتدایی از آن نا امید میشویم اما اگر فضا و بافت سورئال منحصر به فردش را بپذیریم و به داستان .روابط شخصیتها و نوع چینش حوادث تن بدهیم و به آرنوفسکی به عنوان صاحب اثر اعتماد کنیم میتوانیم از دوساعت کابوس بی وقفه. ترسناک . استرس زا و به معنای واقعی کلمه در مواردی حال بهم زن لذت ببریم . مادر با تمامی امتیازاتش که هم به فیلمنامه و هم به قدرت کارگردانی آرنوفسکی بر میگردد برای هر بیننده ای جذاب نخواهد بود. فیلم هرچه جلوتر میرود خفقان آورتر. هولناکتر و به نوعی جنون آمیزتر میشود و مخصوصا در یک سوم پایانی کاملا زنجیر پاره میکند و به هیچ چیزی رحم نمیکند. خب مطمئنا این بی پروایی و جوش و خروش فیلم حداقل از نظربنده برای فیلمی سورئال با اشاره های دینی مذهبی یک موهبت است اما این پتانسیل را هم دارد که باعث شود فیلم را تا انتها نبینید . مادر به صورت مستقیم و گهگاه غیر مستقیم سرشار از اشارات دینی و اعتقادی است . از اشاره به پروردگار گرفته تا طبیعت . تعامل انسان با ایندو و برخی خرافه های مذهبی را به وفور در مادر پیدا میکنید. آرنوفسکی که با ساخت فیلم (نوح) هم جنجالهایی میان منتقدان و تماشاگران به پا کرده بود اینبار جسورتر و بی پرواتر پا به عرصه گذاشته و گویا واکنشهای متفاوت سایرین نیز برایش اهمیتی نداشته اند حداقل فیلم که این را میگوید . مادر در میانه های خود چنان تنشزا میشود که با خود فکر میکنید این دیگر اوج اتفاقات ناگواریست که در فیلم میبینید اما کافیست به دقایق پایانی برسیم تا متوجه شویم هرچه هرج و مرج تاکنون در سینما دیده بودیم در برابر این مورد شبیه شوخی هستند . مادر برای انتقال حس دلهره بی پایانش از تمام موارد فنی سینمایی به درستی بهره میبرد .
محل قرار گیری دوربین . تراولینگهای به موقع آن و کاتهای ناگهانی که زده میشوند مدام حس تشویش و نا امنی بیننده را تقویت میکنند . آرنوفسکی فضای داخلی خانه را نیز با فیلترهایی فکر شده تیره و دل مرده نمایش میدهد. خانه که لوکیشن اصلی فیلم است با تمهیدات بصری خاصی حس شوم و پلیدی را تداعی میکنند . مادر از تیم بازیگری کارکشته ای هم بهره میبرد . لارنس .باردام . ادهریس و میشل فایفر و حتی بازیگران فرعی با هدایت صحیح کارگردان شرایط داستانی و موقعیت نقش خود را درک کرده و بازیهایی روان با گوشه هایی از حرکات اغراق آمیز را نمایش داده اند که کاملا هماهنگ با فضای فیلم است . در این بین نمایش لارنس و باردام بیشتر به چشم می آید و انصافا هردو گل کاشته اند
لارنس در فیلم از زنی آرام و باوقار که سعی دارد با همه چیز کنار بیاید رفته رفته به زنی طوفانزده . سراسیمه و ترسناک بدل میگردد که در هردو وضعیت ایفای نقشش خواستنی و دیدنی از کار درآمده است .مادر به نظرم از آن فیلمهایی است که یا رفته رفته جذبش میشوید و از جنون بی حدش لذت میبرید یا از حوادث بعضا غیر قابل پیش بینی و خشن آن بیزار میشوید . توصیه من این است که اگر احیانا از فیلم خوشتان آمد سعی نکنید با مخالفینش بحث کنید و آنها را به خیالتان طرفدارفیلم کنید . انتخاب با خودتان
کانال نقد فیلم و سریال 🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
منتقد : امید سلیمی
جنون تمام عیار
حین تماشای (مادر) آخرین ساخته جناب دارن آرنوفسکی اگر بخواهیم با ریز بینیهای معمول و جستجوی علت و معلولهای دیگر فیلمهای سینمایی آنرا ارزیابی کنیم مسلما در همان نیمه ابتدایی از آن نا امید میشویم اما اگر فضا و بافت سورئال منحصر به فردش را بپذیریم و به داستان .روابط شخصیتها و نوع چینش حوادث تن بدهیم و به آرنوفسکی به عنوان صاحب اثر اعتماد کنیم میتوانیم از دوساعت کابوس بی وقفه. ترسناک . استرس زا و به معنای واقعی کلمه در مواردی حال بهم زن لذت ببریم . مادر با تمامی امتیازاتش که هم به فیلمنامه و هم به قدرت کارگردانی آرنوفسکی بر میگردد برای هر بیننده ای جذاب نخواهد بود. فیلم هرچه جلوتر میرود خفقان آورتر. هولناکتر و به نوعی جنون آمیزتر میشود و مخصوصا در یک سوم پایانی کاملا زنجیر پاره میکند و به هیچ چیزی رحم نمیکند. خب مطمئنا این بی پروایی و جوش و خروش فیلم حداقل از نظربنده برای فیلمی سورئال با اشاره های دینی مذهبی یک موهبت است اما این پتانسیل را هم دارد که باعث شود فیلم را تا انتها نبینید . مادر به صورت مستقیم و گهگاه غیر مستقیم سرشار از اشارات دینی و اعتقادی است . از اشاره به پروردگار گرفته تا طبیعت . تعامل انسان با ایندو و برخی خرافه های مذهبی را به وفور در مادر پیدا میکنید. آرنوفسکی که با ساخت فیلم (نوح) هم جنجالهایی میان منتقدان و تماشاگران به پا کرده بود اینبار جسورتر و بی پرواتر پا به عرصه گذاشته و گویا واکنشهای متفاوت سایرین نیز برایش اهمیتی نداشته اند حداقل فیلم که این را میگوید . مادر در میانه های خود چنان تنشزا میشود که با خود فکر میکنید این دیگر اوج اتفاقات ناگواریست که در فیلم میبینید اما کافیست به دقایق پایانی برسیم تا متوجه شویم هرچه هرج و مرج تاکنون در سینما دیده بودیم در برابر این مورد شبیه شوخی هستند . مادر برای انتقال حس دلهره بی پایانش از تمام موارد فنی سینمایی به درستی بهره میبرد .
محل قرار گیری دوربین . تراولینگهای به موقع آن و کاتهای ناگهانی که زده میشوند مدام حس تشویش و نا امنی بیننده را تقویت میکنند . آرنوفسکی فضای داخلی خانه را نیز با فیلترهایی فکر شده تیره و دل مرده نمایش میدهد. خانه که لوکیشن اصلی فیلم است با تمهیدات بصری خاصی حس شوم و پلیدی را تداعی میکنند . مادر از تیم بازیگری کارکشته ای هم بهره میبرد . لارنس .باردام . ادهریس و میشل فایفر و حتی بازیگران فرعی با هدایت صحیح کارگردان شرایط داستانی و موقعیت نقش خود را درک کرده و بازیهایی روان با گوشه هایی از حرکات اغراق آمیز را نمایش داده اند که کاملا هماهنگ با فضای فیلم است . در این بین نمایش لارنس و باردام بیشتر به چشم می آید و انصافا هردو گل کاشته اند
لارنس در فیلم از زنی آرام و باوقار که سعی دارد با همه چیز کنار بیاید رفته رفته به زنی طوفانزده . سراسیمه و ترسناک بدل میگردد که در هردو وضعیت ایفای نقشش خواستنی و دیدنی از کار درآمده است .مادر به نظرم از آن فیلمهایی است که یا رفته رفته جذبش میشوید و از جنون بی حدش لذت میبرید یا از حوادث بعضا غیر قابل پیش بینی و خشن آن بیزار میشوید . توصیه من این است که اگر احیانا از فیلم خوشتان آمد سعی نکنید با مخالفینش بحث کنید و آنها را به خیالتان طرفدارفیلم کنید . انتخاب با خودتان
کانال نقد فیلم و سریال 🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد قسمت ۷ فصل ۹ سریال The Walking Dead کانال نقد فیلم و سریال🎞 @NaghdeFilmoSerial🎞
TWD S9,E7
منتقد : مهرداد محمدی ایواتلو
گول واکر هایش را نخورید ، خلع سلاح شده اند .
صحبت کردن و حرفیدن بیهوده عنصر تازهی واکینگ دد شده و چند فصل بود که جای خود را به واکر ( زامبی ) ها داده بود.
۶ قسمت ابتدائی این فصل مرا به این سریال امیدوار کرد که شاید دیگر چرت و پرت نبینیم ، اما این قسمت یک بازگشت به عقب دوباره برای سریال محسوب میشود و به ما یک درام بد تحویل میدهد .
امیدوارم که نجواکنندگان هرچه زودتر به سریال بیایند و به ان انرژی تازهای بدهند . هر چند که این واکینگ دد است و بهتر است خود را زیاد امیدوار نکنیم.
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
منتقد : مهرداد محمدی ایواتلو
گول واکر هایش را نخورید ، خلع سلاح شده اند .
صحبت کردن و حرفیدن بیهوده عنصر تازهی واکینگ دد شده و چند فصل بود که جای خود را به واکر ( زامبی ) ها داده بود.
۶ قسمت ابتدائی این فصل مرا به این سریال امیدوار کرد که شاید دیگر چرت و پرت نبینیم ، اما این قسمت یک بازگشت به عقب دوباره برای سریال محسوب میشود و به ما یک درام بد تحویل میدهد .
امیدوارم که نجواکنندگان هرچه زودتر به سریال بیایند و به ان انرژی تازهای بدهند . هر چند که این واکینگ دد است و بهتر است خود را زیاد امیدوار نکنیم.
کانال نقد فیلم و سریال🎞
@NaghdeFilmoSerial🎞
