نگاهی به بهترین و بدترین های سال ۱۳۹۸ :
(نکته : هدف از ارائه این پست ، مروری کوتاه بر بهترین و بدترین آثاری است که در سال ۱۳۹۸ تماشا کرده ایم ، طبیعتا برخی آثار در این سال مجددا شانس تماشا را یافته اند و صرفا در سال جاری منتشر نشده اند)
بدترین فیلم ها :
۱. مطرب (مصطفی کیایی) : ماه قبل در پستی کوتاه، از مطرب هم نوشتم. مشکل اصلی بنده با این فیلم آشکار است : مطرب اساسا در هیچ ژانر و دسته بندی و....قرار نمیگیرد ، همه چیز در سطحی ترین شکل خود قرار دارد و بدتر از همه با این اوصاف به رکورد فروش نزدیک به ۴۰ میلیارد تومان نیز رسیده است!
بنده نسخه ای پرده ای از اثر را تماشا کردم، حین مشاهده دو یا سه لحظه صدای خنده تماشاگران به گوش رسید که جمع آنها در حد یک دقیقه هم نبود، فیلمی که نه کمدی بلد است نه قواعد درام را دارد، نه میتوان به تیپهای آن نزدیک شد و نه مشکلات آنها را باور کرد. با مطرب تنها عذاب خواهید کشید .
۲. لس آنجلس / تهران (تینا پاکروان) : در طول عمرم کمتر به یاد دارم فیلمی را نصفه نیمه رها کرده باشم، اصولا صبر و تحملم حین فیلم دیدن بالاست و آثار ضعیف را هم با ارفاق میتوانم یکبار تحمل کنم . اما این فیلم موفق شد مرا از اواسط خود کامل منصرف کند. این اثر بر خلاف مطرب اتفاقا سعی در ارائه کمدی هم داشت که تیرش مدام به سنگ میخورد، نکته تاسف بار هم حضور جناب پرستویی در هردو فیلم است ، پرستویی که روزگاری میشد بر حساسیت او و مسئولیت پذیریش در سینما حساب کرد،روزگاری که به خاطرات پیوسته است .
۳. پادشاه (دیوید میچد / نتفلیکس) : پادشاه هم در نوع خود اثر جالبی است، از آن دسته فیلمها که همه ساله تولید میشوند و هیچ گونه نمیتوان دلیلی برای دیدن آنها پیدا کرد، پادشاه هم تکلیفش با خود مشخص نیست! نه در بخش درام و نه اکشن. در پادشاه کشمکش میان قهرمان با خانواده خود ، نوع مرگ برادر او ، سر شاخ شدن با عوامل قتل برادر، لشکر کشی به فرانسه ، تقابل با شاهزاده فرانسوی و اصولا هر موقعیت سازی در فیلمنامه پرداخت مناسبی ندارند، این موارد به کنار . پادشاه ریتم کندی هم دارد و با اینکه چیزی حدود نود درصد زمان خود را به مقدمه چینی برای نبرد پایانی اختصاص میدهد درنهایت اکشن دندان گیری هم ندارد، برخی نماها در این اکشن مشابه بانبرد حرامزاده ها در بازی تاج و تخت هستند اما آشکارا زمان کوتاه این بخش و گویا کمبود بودجه ،خروجی نا امید کننده ای تحویل میدهد.
حضور جوئل ادگرتون ، لانگ شاتهای چشمنواز و موسیقی و... نیز نمیتوانند پادشاه را تماشایی کنند.
۴. آکوآمن (جیمز وان) : یک فیلم حوصله سر بر دیگر از دی سی، هنوز هم متقاعد نشدم چرا آن نگاه سختگیرانه به آثار زک اسنایدر (مردی از فولاد/ بتمن مقابل سوپرمن) در مورد این اثر صدق نمیکند؟ آکوآمن شامل داستانی سطحی، شخصیت پردازی کم مایه، اکشن بدون تعلیق (جدا از سکانس مبارزه شهرک ساحلی) و پایان بندی قابل پیش بینی میشود، فیلم دارای قهرمانی است که میدانیم نمیمیرد و خبیث فیلم هم آنچنان تهدید برانگیز نیست.
با تمام این موارد از آکوآمن به عنوان اثری امیدوارکننده در محصولات دی سی نام برده شد!
برای حضور ستارگانی همچون موموآ ،کیدمن ، ویلسون و... و همچنین نماهایی چشمنواز و با جزییات از دنیا زیر آب ارزش تماشا دارد اما به نسبت نقدهای غالبا مثبت پیرامونش ، اثر جذابی نیست .
۵. اونجرز پایان بازی (برادران روسو) : حساب این فیلم با موارد قبلی جداست، حداقل پایان بازی بر خلاف آثار قبلی به عنوان فیلمی مجزا و مستقل ،اثر متوسط و قابل قبولی است. اما نکته اصلی آنجاست که این فیلم به عنوان ماحصل تمام آثار قبلی مارول عرضه شد. پایان بازی انتظارات را برآورده نمیکند و متاسفانه بیهوده کشدار میشود، اصولا اونجرز ودنیای مارول کم عمق تر و ساده تر از آن است که بتوان (اکشن) را از آن کاست و به جایش به شخصیت پردازی بها داد، اونجرز و امثالهم به مانند شوالیه تاریکی نیست که تقابل بتمن و جوکر آن را جذاب نگه دارد(شما اگر در بتمن نولان در نیمی از فیلم هم اکشن مشاهده نکنید، میتوانید بواسطه چالش ذهنی که برای بتمن پدید آمده فیلم را دنبال کنید) اما اونجرز و قطب های مثبت و منفی آن چیزی برای ارئه ندارند. پس اگر اکشن را هم کم کنیم که تحملش واقعا طاقت فرسا میشود عملی که روسو ها در آخرین اثر خود مرتکب شده تا پایان بازی هدر شده باشد. دنیای مارول در دقایق پایانی اولین قسمت اونجرز (۲۰۱۲) و در نمایی که در آن شاهد نابودی عنوان شرکت تونی استارک بودیم (نمایی که باقی ماندن حرف A را مشاهده کردیم ) بواقع پیام اصلی خود را یادآور شد : اتحاد و همدلی و همکاری قهرمانان برای غلبه بر دشمن. جایی که حروف تشکیل دهنده استارک کنار میروند تا تنها( یک حرف ) بعنوان نماد گروه و همدلی باقی بماند، همین پیام در آثار دیگر هم تکرار میشود و مخاطب در ادامه راه مارول هم به نکته تازه ای نمیرسد
پ
(نکته : هدف از ارائه این پست ، مروری کوتاه بر بهترین و بدترین آثاری است که در سال ۱۳۹۸ تماشا کرده ایم ، طبیعتا برخی آثار در این سال مجددا شانس تماشا را یافته اند و صرفا در سال جاری منتشر نشده اند)
بدترین فیلم ها :
۱. مطرب (مصطفی کیایی) : ماه قبل در پستی کوتاه، از مطرب هم نوشتم. مشکل اصلی بنده با این فیلم آشکار است : مطرب اساسا در هیچ ژانر و دسته بندی و....قرار نمیگیرد ، همه چیز در سطحی ترین شکل خود قرار دارد و بدتر از همه با این اوصاف به رکورد فروش نزدیک به ۴۰ میلیارد تومان نیز رسیده است!
بنده نسخه ای پرده ای از اثر را تماشا کردم، حین مشاهده دو یا سه لحظه صدای خنده تماشاگران به گوش رسید که جمع آنها در حد یک دقیقه هم نبود، فیلمی که نه کمدی بلد است نه قواعد درام را دارد، نه میتوان به تیپهای آن نزدیک شد و نه مشکلات آنها را باور کرد. با مطرب تنها عذاب خواهید کشید .
۲. لس آنجلس / تهران (تینا پاکروان) : در طول عمرم کمتر به یاد دارم فیلمی را نصفه نیمه رها کرده باشم، اصولا صبر و تحملم حین فیلم دیدن بالاست و آثار ضعیف را هم با ارفاق میتوانم یکبار تحمل کنم . اما این فیلم موفق شد مرا از اواسط خود کامل منصرف کند. این اثر بر خلاف مطرب اتفاقا سعی در ارائه کمدی هم داشت که تیرش مدام به سنگ میخورد، نکته تاسف بار هم حضور جناب پرستویی در هردو فیلم است ، پرستویی که روزگاری میشد بر حساسیت او و مسئولیت پذیریش در سینما حساب کرد،روزگاری که به خاطرات پیوسته است .
۳. پادشاه (دیوید میچد / نتفلیکس) : پادشاه هم در نوع خود اثر جالبی است، از آن دسته فیلمها که همه ساله تولید میشوند و هیچ گونه نمیتوان دلیلی برای دیدن آنها پیدا کرد، پادشاه هم تکلیفش با خود مشخص نیست! نه در بخش درام و نه اکشن. در پادشاه کشمکش میان قهرمان با خانواده خود ، نوع مرگ برادر او ، سر شاخ شدن با عوامل قتل برادر، لشکر کشی به فرانسه ، تقابل با شاهزاده فرانسوی و اصولا هر موقعیت سازی در فیلمنامه پرداخت مناسبی ندارند، این موارد به کنار . پادشاه ریتم کندی هم دارد و با اینکه چیزی حدود نود درصد زمان خود را به مقدمه چینی برای نبرد پایانی اختصاص میدهد درنهایت اکشن دندان گیری هم ندارد، برخی نماها در این اکشن مشابه بانبرد حرامزاده ها در بازی تاج و تخت هستند اما آشکارا زمان کوتاه این بخش و گویا کمبود بودجه ،خروجی نا امید کننده ای تحویل میدهد.
حضور جوئل ادگرتون ، لانگ شاتهای چشمنواز و موسیقی و... نیز نمیتوانند پادشاه را تماشایی کنند.
۴. آکوآمن (جیمز وان) : یک فیلم حوصله سر بر دیگر از دی سی، هنوز هم متقاعد نشدم چرا آن نگاه سختگیرانه به آثار زک اسنایدر (مردی از فولاد/ بتمن مقابل سوپرمن) در مورد این اثر صدق نمیکند؟ آکوآمن شامل داستانی سطحی، شخصیت پردازی کم مایه، اکشن بدون تعلیق (جدا از سکانس مبارزه شهرک ساحلی) و پایان بندی قابل پیش بینی میشود، فیلم دارای قهرمانی است که میدانیم نمیمیرد و خبیث فیلم هم آنچنان تهدید برانگیز نیست.
با تمام این موارد از آکوآمن به عنوان اثری امیدوارکننده در محصولات دی سی نام برده شد!
برای حضور ستارگانی همچون موموآ ،کیدمن ، ویلسون و... و همچنین نماهایی چشمنواز و با جزییات از دنیا زیر آب ارزش تماشا دارد اما به نسبت نقدهای غالبا مثبت پیرامونش ، اثر جذابی نیست .
۵. اونجرز پایان بازی (برادران روسو) : حساب این فیلم با موارد قبلی جداست، حداقل پایان بازی بر خلاف آثار قبلی به عنوان فیلمی مجزا و مستقل ،اثر متوسط و قابل قبولی است. اما نکته اصلی آنجاست که این فیلم به عنوان ماحصل تمام آثار قبلی مارول عرضه شد. پایان بازی انتظارات را برآورده نمیکند و متاسفانه بیهوده کشدار میشود، اصولا اونجرز ودنیای مارول کم عمق تر و ساده تر از آن است که بتوان (اکشن) را از آن کاست و به جایش به شخصیت پردازی بها داد، اونجرز و امثالهم به مانند شوالیه تاریکی نیست که تقابل بتمن و جوکر آن را جذاب نگه دارد(شما اگر در بتمن نولان در نیمی از فیلم هم اکشن مشاهده نکنید، میتوانید بواسطه چالش ذهنی که برای بتمن پدید آمده فیلم را دنبال کنید) اما اونجرز و قطب های مثبت و منفی آن چیزی برای ارئه ندارند. پس اگر اکشن را هم کم کنیم که تحملش واقعا طاقت فرسا میشود عملی که روسو ها در آخرین اثر خود مرتکب شده تا پایان بازی هدر شده باشد. دنیای مارول در دقایق پایانی اولین قسمت اونجرز (۲۰۱۲) و در نمایی که در آن شاهد نابودی عنوان شرکت تونی استارک بودیم (نمایی که باقی ماندن حرف A را مشاهده کردیم ) بواقع پیام اصلی خود را یادآور شد : اتحاد و همدلی و همکاری قهرمانان برای غلبه بر دشمن. جایی که حروف تشکیل دهنده استارک کنار میروند تا تنها( یک حرف ) بعنوان نماد گروه و همدلی باقی بماند، همین پیام در آثار دیگر هم تکرار میشود و مخاطب در ادامه راه مارول هم به نکته تازه ای نمیرسد
پ
س اینکه از پایان بازی توقع داشته باشیم اثر بزرگتر وسرگرم کننده تری باشد، توقع زیادی نیست .
دربحث اکشن هم که نمونه هایی به مراتب هیجان انگیز تر و مفصل تری را در دنیای مارول داشته ایم ، از قسمتهای قبلی اونجرز گرفته تا کاپیتان آمریکا و نگهبانان کهکشان و ددپول !
پایان بازی بشدت نا امید کننده بود .
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
دربحث اکشن هم که نمونه هایی به مراتب هیجان انگیز تر و مفصل تری را در دنیای مارول داشته ایم ، از قسمتهای قبلی اونجرز گرفته تا کاپیتان آمریکا و نگهبانان کهکشان و ددپول !
پایان بازی بشدت نا امید کننده بود .
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
نگاهی به بهترین و بدترین های سال ۱۳۹۸ :
(نکته : هدف از ارائه این پست ، مروری کوتاه بر بهترین و بدترین آثاری است که در سال ۱۳۹۸ تماشا کرده ایم ، طبیعتا برخی آثار در این سال مجددا شانس تماشا را یافته اند و صرفا در سال جاری منتشر نشده اند)
بهترین سریال ها :
۱. شکارچی ذهن (فصل اول/ فصل دوم) : تا به اینجا یکی از شاهکار های نتفلیکس است. شاهکاری که همچون خانه پوشالی روی کاغذ سریالی خشک و نچسب بنظر میرسد، کنکاش و جستجو در ذهن تاریک وپرپیچ و خم قاتلان سریالی ، آنهم صرفا متکی به دیالوگ! اما فینچر و همکارانش از شکارچی ذهن اثری تماشایی خلق کرده اند که وجه بصری با کیفیتی هم دارد. سریالی مملو از نماهای فکر شده و پر جزییات، اثری که رنگ بندی. تغییر زوایای دوربین، موقعیت قرار گیری سوژه ها نسبت به یگدیگر و نسبت به لنز دوربین همگی مهندسی شده ترسیم میشوند تا شکارچی ذهن علاوه بر فیلمنامه چندلایه خود بشدت متکی به کارگردانی هم باشد .
توضیحات مفصل و با جزییات آن را در کانال با #شکارچی_ذهن دنبال کنید.
۲. بری (فصل اول/ فصل دوم) : برای عاشقان کمدی اکشنهای پر حادثه و همچنین علاقه مندان به کمدی های سیاه ، بری یک پیشنهاد فوق العاده است (طرفداران بوجک هورسمن، بری را در اولویت تماشا قرار دهند)
سریالی که ضدقهرمانش را مدام در موقعیتهایی پرچالش و نفسگیر قرار میدهد و تلاش آگاهانه او برای فرار از سرشت تاریکش را به تماشا مینشینیم . بری یک عاشق پیشه و هنرمند و فرد مفید در جامعه است یا هیولایی بی رحم و بی وجدان و خشن؟ اومتعلق به تاریکی است یا میتوان برای بهبود وپالایش روح او شانسی را قائل بود؟
شبکه HBO باز هم ثابت میکند که توانایی خلق آثار سرگرم کننده و پر مغز را دارد، بری را حتما تماشا کنید.
۳. واچمن (تک فصل) : دیوید لیندلوف و همکارانش دنیای سیاه و نا امیدانه فیلم واچمن را ادامه میدهند و بر این نامیدی و تلخی میفزایند، اگر در فیلم شخصیت روشارک بعنوان نمادی از بیداری جامعه و مبارزه با بی عدالتی معرفی شد، درسریال اما او نشانی است برای فعالیت مجرمان نژادپرست! روشارک در گذر زمان دستاویز انحراف میشود و به قهقرا میرود، اگر در فیلم دکتر منهتن از انسانها بریده وغرق دنیا خویش است درسریال به منظور دفاع از عشق خود در خطر افتاده و اسیر میشود! دنیا سریال واچمن دقیقا چنین فضا ملتهبی دارد. به منظور درک بهتر سریال حتما فیلم راهم مشاهده کنید تا بیشتر و بهتر متوجه عمق تباهی فضا سریال شوید .
در ضمن اپیزود ششم واچمن مرزهای روایت مابین گذشته و حال را ازنو تعریف میکند و ثابت میکند کارگردانی یک اپیزود تلویزیونی گاها به کیفیت کارگردانی آثار سینمایی طعنه میزند .
۴. حمله به تایتان (فصل سوم) : باورش سخت است که در سریالی پر اکشن و پر حادثه ، مهمترین اپیزودها آنهایی باشند که حتی یک تایتان هم در آنها حضور ندارد! سازندگان دراین فصل دقیقا به چنین موفقیتی میرسند،فصل سوم بر خلاف فصل قبل از کمبود اپیزود و درنتیجه میزان پایین انتقال اطلاعات در امان است، به اندازه رفع ابهام میکند و به موقع هیجان را تزریق میکند.
فصل سوم حمله به تایتان ارزش فاصله چند ساله با فصلهای قبل را داشت و بازهم نشان داد بر خلاف باور برخی دوستان (انیمه ها بی ارزش نیستند و صرفا به منظور تلقین افکار ژاپنی ها بر دیگر کشورها!!!!!) طراحی نشده اند، حمله به تایتان هم داستان میگوید ، هم شخصیت سازی دارد و هم به انسان و عقایدش طعنه میزند. از یک سریال ارزشمند چه توقع دیگری میتوان داشت؟
۵. بوجک هورسمن (فصل ششم) : عوامل این شاهکار، خیلی زودتر از آنچه فکرش را بکنید تغییر مسیر دادند. تغییری که موجب شد بوجک هورسمن از سریالی صرفا کمدی وسرگرم کننده به اثری عمیق در رابطه با جستجو در روان پر آشوب ضدقهرمانش تبدیل شود. از اپیزودهای پایانی فصل اول تا واپسین اپیزود فصل ششم، بوجک تلخ و گزنده و نیشدار روایت شد تا هیچگاه نتوانیم موضع قاطع و روشنی را برای شخصیت اصلی سریال درنظر بگیریم. بوجک در این راه تمامی پیرنگ ها و شخصیتهای فرعی را نیز به چالش کشید تا شاهد تجربه ای یکدست و منظم باشیم ، اما در نهایت بهترین تصمیم شبکه ، پایان دادن به این مجموعه در اوج بود، خوشبختانه بوجک بدون آنکه به ورطه تکرار و سردرگمی برسد به کار خود پایان داد .
فصل ششم نیز به مانند گذشته واجد امتیازهای اصلی مجموعه شد : کلنجار شخصیتها با مصائب پیرامون، کمدی های چند لایه و ترکیبی از کلام و موقعیت، پیچش های داستانی و به مانند همیشه اپیزود هایی که ارزش چندبار نگاه کردن را هم دارند.
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
(نکته : هدف از ارائه این پست ، مروری کوتاه بر بهترین و بدترین آثاری است که در سال ۱۳۹۸ تماشا کرده ایم ، طبیعتا برخی آثار در این سال مجددا شانس تماشا را یافته اند و صرفا در سال جاری منتشر نشده اند)
بهترین سریال ها :
۱. شکارچی ذهن (فصل اول/ فصل دوم) : تا به اینجا یکی از شاهکار های نتفلیکس است. شاهکاری که همچون خانه پوشالی روی کاغذ سریالی خشک و نچسب بنظر میرسد، کنکاش و جستجو در ذهن تاریک وپرپیچ و خم قاتلان سریالی ، آنهم صرفا متکی به دیالوگ! اما فینچر و همکارانش از شکارچی ذهن اثری تماشایی خلق کرده اند که وجه بصری با کیفیتی هم دارد. سریالی مملو از نماهای فکر شده و پر جزییات، اثری که رنگ بندی. تغییر زوایای دوربین، موقعیت قرار گیری سوژه ها نسبت به یگدیگر و نسبت به لنز دوربین همگی مهندسی شده ترسیم میشوند تا شکارچی ذهن علاوه بر فیلمنامه چندلایه خود بشدت متکی به کارگردانی هم باشد .
توضیحات مفصل و با جزییات آن را در کانال با #شکارچی_ذهن دنبال کنید.
۲. بری (فصل اول/ فصل دوم) : برای عاشقان کمدی اکشنهای پر حادثه و همچنین علاقه مندان به کمدی های سیاه ، بری یک پیشنهاد فوق العاده است (طرفداران بوجک هورسمن، بری را در اولویت تماشا قرار دهند)
سریالی که ضدقهرمانش را مدام در موقعیتهایی پرچالش و نفسگیر قرار میدهد و تلاش آگاهانه او برای فرار از سرشت تاریکش را به تماشا مینشینیم . بری یک عاشق پیشه و هنرمند و فرد مفید در جامعه است یا هیولایی بی رحم و بی وجدان و خشن؟ اومتعلق به تاریکی است یا میتوان برای بهبود وپالایش روح او شانسی را قائل بود؟
شبکه HBO باز هم ثابت میکند که توانایی خلق آثار سرگرم کننده و پر مغز را دارد، بری را حتما تماشا کنید.
۳. واچمن (تک فصل) : دیوید لیندلوف و همکارانش دنیای سیاه و نا امیدانه فیلم واچمن را ادامه میدهند و بر این نامیدی و تلخی میفزایند، اگر در فیلم شخصیت روشارک بعنوان نمادی از بیداری جامعه و مبارزه با بی عدالتی معرفی شد، درسریال اما او نشانی است برای فعالیت مجرمان نژادپرست! روشارک در گذر زمان دستاویز انحراف میشود و به قهقرا میرود، اگر در فیلم دکتر منهتن از انسانها بریده وغرق دنیا خویش است درسریال به منظور دفاع از عشق خود در خطر افتاده و اسیر میشود! دنیا سریال واچمن دقیقا چنین فضا ملتهبی دارد. به منظور درک بهتر سریال حتما فیلم راهم مشاهده کنید تا بیشتر و بهتر متوجه عمق تباهی فضا سریال شوید .
در ضمن اپیزود ششم واچمن مرزهای روایت مابین گذشته و حال را ازنو تعریف میکند و ثابت میکند کارگردانی یک اپیزود تلویزیونی گاها به کیفیت کارگردانی آثار سینمایی طعنه میزند .
۴. حمله به تایتان (فصل سوم) : باورش سخت است که در سریالی پر اکشن و پر حادثه ، مهمترین اپیزودها آنهایی باشند که حتی یک تایتان هم در آنها حضور ندارد! سازندگان دراین فصل دقیقا به چنین موفقیتی میرسند،فصل سوم بر خلاف فصل قبل از کمبود اپیزود و درنتیجه میزان پایین انتقال اطلاعات در امان است، به اندازه رفع ابهام میکند و به موقع هیجان را تزریق میکند.
فصل سوم حمله به تایتان ارزش فاصله چند ساله با فصلهای قبل را داشت و بازهم نشان داد بر خلاف باور برخی دوستان (انیمه ها بی ارزش نیستند و صرفا به منظور تلقین افکار ژاپنی ها بر دیگر کشورها!!!!!) طراحی نشده اند، حمله به تایتان هم داستان میگوید ، هم شخصیت سازی دارد و هم به انسان و عقایدش طعنه میزند. از یک سریال ارزشمند چه توقع دیگری میتوان داشت؟
۵. بوجک هورسمن (فصل ششم) : عوامل این شاهکار، خیلی زودتر از آنچه فکرش را بکنید تغییر مسیر دادند. تغییری که موجب شد بوجک هورسمن از سریالی صرفا کمدی وسرگرم کننده به اثری عمیق در رابطه با جستجو در روان پر آشوب ضدقهرمانش تبدیل شود. از اپیزودهای پایانی فصل اول تا واپسین اپیزود فصل ششم، بوجک تلخ و گزنده و نیشدار روایت شد تا هیچگاه نتوانیم موضع قاطع و روشنی را برای شخصیت اصلی سریال درنظر بگیریم. بوجک در این راه تمامی پیرنگ ها و شخصیتهای فرعی را نیز به چالش کشید تا شاهد تجربه ای یکدست و منظم باشیم ، اما در نهایت بهترین تصمیم شبکه ، پایان دادن به این مجموعه در اوج بود، خوشبختانه بوجک بدون آنکه به ورطه تکرار و سردرگمی برسد به کار خود پایان داد .
فصل ششم نیز به مانند گذشته واجد امتیازهای اصلی مجموعه شد : کلنجار شخصیتها با مصائب پیرامون، کمدی های چند لایه و ترکیبی از کلام و موقعیت، پیچش های داستانی و به مانند همیشه اپیزود هایی که ارزش چندبار نگاه کردن را هم دارند.
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
نگاهی به بهترین و بدترین های سال ۱۳۹۸ :
(نکته : هدف از ارائه این پست ، مروری کوتاه بر بهترین و بدترین آثاری است که در سال ۱۳۹۸ تماشا کرده ایم ، طبیعتا برخی آثار در این سال مجددا شانس تماشا را یافته اند و صرفا در سال جاری منتشر نشده اند)
بدترین سریال ها :
۱. بازی تاج و تخت (فصل هشتم) : از مدتها قبل مشخص بود سریال افت خواهد کرد، جداشدن مسیر سریال ازکتاب، کاهش تعداد اپیزودها در فصول پایانی، اولویت قرار دادن نبردهای بلاک باستری و کم کردن از مقدمه چینی های گذشته و.... در نتیجه فصل پایانی عملا به ضعیغترین فصل منجر شد ، دراین فصل نیز همچون برخی اپیزودهای فصل قبلی شاهد رابطه نه چندان پرداخت شده جان اسنو و دنریس بودیم، حذف ناگهانی شاه شب، نبرد شب طولانی که متاسفانه بخش زیادی از آن در تاریکی محض سپری شد و از تمام این موارد بدتر آن اپیزود پایانی و سرنوشت دنریس و...
اما هرچه باشد سریال به پشتوانه گذشته قدرتمند خود و همچنین اجرای کم و بیش استانداردش بازهم چند جایی غافلگیرم کرد : سکانس گفتگو دونفره فوق العاده جیمی و تیریون در حبس، پیدا شدن جنازه جیمی و سرسی زیر آوار و نبرد کینگز لند که حداقل جایگاه دوربین و برش نماها و همچنین زمان نبرد (که خوشبختانه در روشنایی روز به وقوع پیوست) از آن نبردی پرالتهاب ساخت و درنهایت رابطه پرفراز و فرود آریا و هانت که موجب شد تا آریا از انتقام فاصله گیرد ، همگی دست به دست هم دادند تا فصل پایانی از یک فاجعه تمام عیار فاصله بگیرد و ارزش تماشا داشته باشد .هرچند که ضعیفترین فصل کل مجموعه هم لقب بگیرد.
۲. خانه پوشالی (فصل ششم) : خانه پوشالی نیز همچون بازی تاج و تخت افت خود را از مدتها قبل فریاد میزد، سریالی که اگرچه چهار فصل کم نقص و در حد شاهکار ارائه داد اما از همان اپیزودهای نخست فصل پنجم مسیر سراشیبی را آغاز نمود و با حذف اسپیسی از مجموعه سقوط را کامل کرد. اگرچه خرده داستانهایی از گذشته و همچنین حضور شخصیتهایی همچون داگلاس استمپر ، کلیر آندروود و همچنین کاهش تعداد اپیزودها سریال را قابل تحمل و تماشا ساختند اما در نهایت فصل ششم درجایگاه پایین تری به نسبت سایر فصول قرار میگیرد،
درنهایت بهتر است سریال خاطره ساز و جذاب خانه پوشالی را با همان چهار فصل ابتدایی به خاطر آوریم.
۳. وایکینگها (نیم فصل دوم / فصل پنجم) : واقعیت امر این است که وایکینگها هیچگاه سریال تمام عیار و چهار ستاره ای نبوده است، سریالی که اوج شکوه آنرا میبایست در فصول سوم و چهارم جستجو کرد و باقی فصلها دربهترین حالت متوسط و قابل پیگیری و نه بیشتر،
نیم فصل دوم از فصل پنجم نیز به ناچار افت را تجربه میکند : جایی که نه شاهد رابطه پر چالش میان رگنار، اتلستن و فلوکی هستیم، نه قرار گرفتن قهرمان ها میان دوراهی مسیحیت و خدایان اساطیری را داریم و نه اکشن های بزرگ وپر جزییات همچون حمله با کشتی به پاریس .
درنتیجه این نیم فصل شامل رابطه های نیمه عشقی نیمه گناه آلود لاگرتا با اسقف .... ، جولان دادن های آیوار و مثل همیشه اتحاد ها و خیانت های زود گذر سایرین میشود.
البته که سریال را همچنان خوشبینانه پیگیری میکنم و امیدوارم در فصل ششم به روزهای اوجش بازگردد.
۴. فرار از زندان (فصل پنجم) : فرار از زندان حداقل برای سریال دوستان ایرانی حکم نوستالژی و بدعت در دیدن را دارد، سریالی که دورانی برای خودش سینه چاکان فراوانی داشت و انصافا در دو فصل ابتدایی نیز کم اشتباه و پر تعلیق روایت شد، اما با فصلهای سوم و چهارم تبدیل به اثری متوسط گشت که نیازی هم به ادامه ماجرا نمیدید، اما وقتی سریالی بعد از چند سال وقفه بازمیگردد میبایست از نظر فیلمنامه و اجرا کارگردانی بالاتر از گذشته یا حداقل در همان اندازه ظاهر شود، اتفاقی که برای فصل پنجم ابدا رخ نمیدهد، در خوشبینانه ترین حالت اپیزودهای مربوط به زندان و تلاش برای فرار قابل تحمل هستند (هرچند نمونه های بهتر را در گذشته شاهد بودیم) اما پس از فرار و در اپیزودهای پایانی رسما سریال غیر قابل تحمل میشود، آخر تی بگ و پدر بودن و این حرفها به چنین سریالی میخورد؟ فصل آخر را صرفا به دلیل خاطرات گذشته تماشا کردم ، با ندیدنش چیزی از دست نخواهید داد.
۵. هیولا (تک فصل) : آوردن نام آخرین ساخته مهران مدیری در کنار گزینه های دیگر کمی عجیب است، ازآنجا که هم این سریال به نسبت ساخته های اخیر مدیری در جایگاه بالاتری قرار دارد و هم تعداد اپیزودهای خوب و قابل تماشا آن به مراتب بیشتر از اپیزودهای ضعیف آن است، همچنین سریال خوشبختانه به سندروم چند فصلی بودن نیز دچار نمیشود و همین نکته مثبتی برای آن است.
مشکل هیولا در آن است که به حداقل ها بسنده میکند: کلنجار رفتن هوشنگ شرافت با وجدان خود بسیار حداقلی و سطحی ارائه میشوند، سریال به زیر شاخه های فعالیت کلاه برداران در حد ناخنک زدن میپردازد و اپیزودهای پایانی فاجعه باری هم دارد ( از پیدا شدن استا
(نکته : هدف از ارائه این پست ، مروری کوتاه بر بهترین و بدترین آثاری است که در سال ۱۳۹۸ تماشا کرده ایم ، طبیعتا برخی آثار در این سال مجددا شانس تماشا را یافته اند و صرفا در سال جاری منتشر نشده اند)
بدترین سریال ها :
۱. بازی تاج و تخت (فصل هشتم) : از مدتها قبل مشخص بود سریال افت خواهد کرد، جداشدن مسیر سریال ازکتاب، کاهش تعداد اپیزودها در فصول پایانی، اولویت قرار دادن نبردهای بلاک باستری و کم کردن از مقدمه چینی های گذشته و.... در نتیجه فصل پایانی عملا به ضعیغترین فصل منجر شد ، دراین فصل نیز همچون برخی اپیزودهای فصل قبلی شاهد رابطه نه چندان پرداخت شده جان اسنو و دنریس بودیم، حذف ناگهانی شاه شب، نبرد شب طولانی که متاسفانه بخش زیادی از آن در تاریکی محض سپری شد و از تمام این موارد بدتر آن اپیزود پایانی و سرنوشت دنریس و...
اما هرچه باشد سریال به پشتوانه گذشته قدرتمند خود و همچنین اجرای کم و بیش استانداردش بازهم چند جایی غافلگیرم کرد : سکانس گفتگو دونفره فوق العاده جیمی و تیریون در حبس، پیدا شدن جنازه جیمی و سرسی زیر آوار و نبرد کینگز لند که حداقل جایگاه دوربین و برش نماها و همچنین زمان نبرد (که خوشبختانه در روشنایی روز به وقوع پیوست) از آن نبردی پرالتهاب ساخت و درنهایت رابطه پرفراز و فرود آریا و هانت که موجب شد تا آریا از انتقام فاصله گیرد ، همگی دست به دست هم دادند تا فصل پایانی از یک فاجعه تمام عیار فاصله بگیرد و ارزش تماشا داشته باشد .هرچند که ضعیفترین فصل کل مجموعه هم لقب بگیرد.
۲. خانه پوشالی (فصل ششم) : خانه پوشالی نیز همچون بازی تاج و تخت افت خود را از مدتها قبل فریاد میزد، سریالی که اگرچه چهار فصل کم نقص و در حد شاهکار ارائه داد اما از همان اپیزودهای نخست فصل پنجم مسیر سراشیبی را آغاز نمود و با حذف اسپیسی از مجموعه سقوط را کامل کرد. اگرچه خرده داستانهایی از گذشته و همچنین حضور شخصیتهایی همچون داگلاس استمپر ، کلیر آندروود و همچنین کاهش تعداد اپیزودها سریال را قابل تحمل و تماشا ساختند اما در نهایت فصل ششم درجایگاه پایین تری به نسبت سایر فصول قرار میگیرد،
درنهایت بهتر است سریال خاطره ساز و جذاب خانه پوشالی را با همان چهار فصل ابتدایی به خاطر آوریم.
۳. وایکینگها (نیم فصل دوم / فصل پنجم) : واقعیت امر این است که وایکینگها هیچگاه سریال تمام عیار و چهار ستاره ای نبوده است، سریالی که اوج شکوه آنرا میبایست در فصول سوم و چهارم جستجو کرد و باقی فصلها دربهترین حالت متوسط و قابل پیگیری و نه بیشتر،
نیم فصل دوم از فصل پنجم نیز به ناچار افت را تجربه میکند : جایی که نه شاهد رابطه پر چالش میان رگنار، اتلستن و فلوکی هستیم، نه قرار گرفتن قهرمان ها میان دوراهی مسیحیت و خدایان اساطیری را داریم و نه اکشن های بزرگ وپر جزییات همچون حمله با کشتی به پاریس .
درنتیجه این نیم فصل شامل رابطه های نیمه عشقی نیمه گناه آلود لاگرتا با اسقف .... ، جولان دادن های آیوار و مثل همیشه اتحاد ها و خیانت های زود گذر سایرین میشود.
البته که سریال را همچنان خوشبینانه پیگیری میکنم و امیدوارم در فصل ششم به روزهای اوجش بازگردد.
۴. فرار از زندان (فصل پنجم) : فرار از زندان حداقل برای سریال دوستان ایرانی حکم نوستالژی و بدعت در دیدن را دارد، سریالی که دورانی برای خودش سینه چاکان فراوانی داشت و انصافا در دو فصل ابتدایی نیز کم اشتباه و پر تعلیق روایت شد، اما با فصلهای سوم و چهارم تبدیل به اثری متوسط گشت که نیازی هم به ادامه ماجرا نمیدید، اما وقتی سریالی بعد از چند سال وقفه بازمیگردد میبایست از نظر فیلمنامه و اجرا کارگردانی بالاتر از گذشته یا حداقل در همان اندازه ظاهر شود، اتفاقی که برای فصل پنجم ابدا رخ نمیدهد، در خوشبینانه ترین حالت اپیزودهای مربوط به زندان و تلاش برای فرار قابل تحمل هستند (هرچند نمونه های بهتر را در گذشته شاهد بودیم) اما پس از فرار و در اپیزودهای پایانی رسما سریال غیر قابل تحمل میشود، آخر تی بگ و پدر بودن و این حرفها به چنین سریالی میخورد؟ فصل آخر را صرفا به دلیل خاطرات گذشته تماشا کردم ، با ندیدنش چیزی از دست نخواهید داد.
۵. هیولا (تک فصل) : آوردن نام آخرین ساخته مهران مدیری در کنار گزینه های دیگر کمی عجیب است، ازآنجا که هم این سریال به نسبت ساخته های اخیر مدیری در جایگاه بالاتری قرار دارد و هم تعداد اپیزودهای خوب و قابل تماشا آن به مراتب بیشتر از اپیزودهای ضعیف آن است، همچنین سریال خوشبختانه به سندروم چند فصلی بودن نیز دچار نمیشود و همین نکته مثبتی برای آن است.
مشکل هیولا در آن است که به حداقل ها بسنده میکند: کلنجار رفتن هوشنگ شرافت با وجدان خود بسیار حداقلی و سطحی ارائه میشوند، سریال به زیر شاخه های فعالیت کلاه برداران در حد ناخنک زدن میپردازد و اپیزودهای پایانی فاجعه باری هم دارد ( از پیدا شدن استا
د در انباری گرفته تا مسافرت به شمال و گروگان گرفته شدن خانواده و....)
گویا مدیری و همکارانش از میانه راه کم کم حوصله شان سر رفته و مدام درپی آن بوده اند تا سریال را به نحوی پایان دهند، پس از جزییات مهم شخصیتی / داستانی زده و به سکانسهای غالبا لوس و کم اهمیت بها داده اند (مهمانی ها و ماجرا میان مادر هوشنگ و دلال دارو و...)
هیولا خود و مخاطب را دست کم میگیرد و همین بارزترین ضعف آن است... حیف از مدیری و قاسمخانی .
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
گویا مدیری و همکارانش از میانه راه کم کم حوصله شان سر رفته و مدام درپی آن بوده اند تا سریال را به نحوی پایان دهند، پس از جزییات مهم شخصیتی / داستانی زده و به سکانسهای غالبا لوس و کم اهمیت بها داده اند (مهمانی ها و ماجرا میان مادر هوشنگ و دلال دارو و...)
هیولا خود و مخاطب را دست کم میگیرد و همین بارزترین ضعف آن است... حیف از مدیری و قاسمخانی .
امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
بهترین فیلم هایی که امسال دیده ام (۱۳۹۸) : البته امثال فیلم های خوب زیادی برای اولین بار دیدم یا دوباره دیدم ولی نتونستم همه رو اینجا بیارم بنویسم مثل همین ۵ تا فیلمی که آقای سلیمی نوشته یا ارباب حلقه های عید امسال برای سومین بار دیدم
spies in disguise:
انیمیشین جذاب جاسوسی کمدی با صدا پیشگی تام هالند و ویل اسمیت ، از چیزی که انتظار داشتم بهتر بود و جذابیت داستانی و شخصیتی آن غافلگیرم کرد ، در اکشن و داستان کم نداشت و شخصیت پردازی جالب و خنده داری داشت به خصوص تبدیل شدن مامور جاسوس به کبوتر که مهم ترین نقطه ی قوت کمدی فیلم بود و متاسفانه کمتر دیده شده و قابلیت ادامه دار بودن و تبدیل شدن به مجموعه را دارد ، از لحاظ بصری به خصوص رنگ پردازی هم قابل قبول ظاهر شد.
ford vs ferari:
همان طور که در معرفی کامل این فیلم توضیح داده بودم یک فیلم هالییودی اصیل با کیفیت بالا که یاد آور دوران طلایی هالییود و صنعت خودرو ی آمریکاست، بازی عالی کریستین بل و من دیمن ، پایان بندی غیر کلیشه ای و غافل گیر کننده، ویلن غیر کلیشه ای ، فیلم برداری و تدوین خوب در کنار صحنه های رانندگی جذاب و پرداخت خوب داستانی و شخصیت های اصلی از دیگر نقاط قوت فیلم بود و واقعا لیاقت دریافت جایزه ی بهترین فیلم اسکار را نیز داشت.
before trilogy:
فیلم های عاشقانه ی معدودی هستند که از لحاظ کیفی در حدی باشند که بنده را جذب کنند چه رسد به این که جز بهترین فیلم هایی که دیده ام طبقه بندی کنم، سه گانه ی قبل از
(before sunrise, before sunset , before midnight )
نه تنها جز بهترین فیلم های عاشقانه ی تاریخ سینماست بلکه جز بهترین سه گانه های تاریخ کل ژانر های سینماست ، داستان جذاب و واقع گرایانه ، شخصیت های ملموس و واقعی در کنار دوری از کلیشه های رایج فیلم های عاشقانه (حتی پرهیز از نمایش سکس) در کنار دیالوگ های عمیق و نمایش پیچیدگی های یک رابطه در دوره های سنی مختلف باعث شده دیدن این مجموعه برای هر سلیقه ای مناسب باشد ، امسال برای اولین بار این سه گانه را دیدم و تاسف می خورم که چرا زود تر چنین شاهکاری را ندیده بودم.
tombstone:
سال ۱۹۹۳ را باید پایان عصر وسترن اصیل در سینما دانست پایانی که اکثر دوستاران این ژانر با نابخشوده ی کلینت ایستوود می شناسند، اما آن سال یک فیلم وسترن اصیل دیگر نیز به نمایش در آمد ، فیلم سنگ قبر که اقتباسی جذاب از هفت تیر کشی معروف اوکی کورال بود ، هفت تیر کشی که نزدیک ۵۰ اقتباس سینمایی و ... از آن ساخته شده ، شخصیت ها و فضای فیلم یاد آور دوران طلایی وسترن در سینمایی هالییود است و شخصیت ها پرداخت عمیق تری از آنچه که مخاطب انتظار دارد ، دارند ، فیلم غافل گیری های جذابی هم دارد هرچند که در اواخر فیلم کمی بیش از حد کش دار میشود.
the untouchables :
یکی از بهترین فیلم های ساخته شده در مورد الکاپون معروف با بازی درخشان رابرت دنیرو در نقش الکاپون ، البته این فیلم گانگستری نیست و در واقع نه در مورد الکاپون بلکه دستگیری وی و مامورین از جان گذشته ای که جان خود را برای دستگیری معروف ترین گانگستر تاریخ گذاشتند ، داستان جذاب در کنار نقش آفرینی های خوب و بازیگران حرفه و پیچش های داستانی ،تهدید جان شخصیت های اصلی و دوری از کلیشه از نقاط قوت این فیلم است ، به خصوص نقش آفرینی بازیگران که عالی بود.
marriage story:
به معنی واقعی کلمه اسکار حق آدام درایور و اسکارلت جوهانسون بود ، آدام درایور که در هر نقشی ظاهر میشود عالی عمل می کند و در این فیلم هم سنگ تمام گذاشته بود ، اسکارلت جوهانسون بیشتر به خاطر نقش آفرینی در فیلم های مارول به شهرت رسیده (هرچند فرصت ارائه ی استعداد های خود را در این فیلم ها پیدا نمی کند البته به جز پایان بازی که نقش آفرینی خوبی به نمایش گذاشت ) اما در فیلم هایی مثل زیر پوست و لوسی و همین داستان ازدواج واقعا عالی عمل کرد ، شخصیت پردازی ها حتی شخصیت های فرعی هم خوب کار شده بود و فیلم کلکسیونی از نقش آفرینی های متنوع و جذاب بود ، فیلم در میزانسن هم عالی بود ، هرچند در داستان ضعف هایی داشت اما کارگردانی بامبک قابل قبول بود.
13 assassins:
این فیلم را می توان ۷ سامورایی قرن ۲۱ سینما دانست ، فیلم در دوره ی آرامش شوگانی ژاپن می گذرد ، برادر ناتنی و کوچک تر شوگان یک مریض روانی و سادیسمی واقعی است و جنایت های هولناکی را برای تفریح مرتکب میشود ، شوگان گروهی از جنگجویان کوچک اما با شرافت سامورایی را استخدام می کند تا شر برادرش را بکنند .۱۳ آدمکش در برابر ۲۰۰ سرباز حرفه ای ، این نبرد شرافت است، داستان پردازی و شخصیت پردازی خوب در کنار صحنه های اکشن و رنگ پردازی و میزانسن جذاب در کنار ارائه ی داستانی کلاسیک از پایان دوران سامورایی ها در کنار ویژگی های فیلم های پست مدرن از دیگر ویژگی های مثبت این فیلم است.
@NaghdeFilmoSerial
spies in disguise:
انیمیشین جذاب جاسوسی کمدی با صدا پیشگی تام هالند و ویل اسمیت ، از چیزی که انتظار داشتم بهتر بود و جذابیت داستانی و شخصیتی آن غافلگیرم کرد ، در اکشن و داستان کم نداشت و شخصیت پردازی جالب و خنده داری داشت به خصوص تبدیل شدن مامور جاسوس به کبوتر که مهم ترین نقطه ی قوت کمدی فیلم بود و متاسفانه کمتر دیده شده و قابلیت ادامه دار بودن و تبدیل شدن به مجموعه را دارد ، از لحاظ بصری به خصوص رنگ پردازی هم قابل قبول ظاهر شد.
ford vs ferari:
همان طور که در معرفی کامل این فیلم توضیح داده بودم یک فیلم هالییودی اصیل با کیفیت بالا که یاد آور دوران طلایی هالییود و صنعت خودرو ی آمریکاست، بازی عالی کریستین بل و من دیمن ، پایان بندی غیر کلیشه ای و غافل گیر کننده، ویلن غیر کلیشه ای ، فیلم برداری و تدوین خوب در کنار صحنه های رانندگی جذاب و پرداخت خوب داستانی و شخصیت های اصلی از دیگر نقاط قوت فیلم بود و واقعا لیاقت دریافت جایزه ی بهترین فیلم اسکار را نیز داشت.
before trilogy:
فیلم های عاشقانه ی معدودی هستند که از لحاظ کیفی در حدی باشند که بنده را جذب کنند چه رسد به این که جز بهترین فیلم هایی که دیده ام طبقه بندی کنم، سه گانه ی قبل از
(before sunrise, before sunset , before midnight )
نه تنها جز بهترین فیلم های عاشقانه ی تاریخ سینماست بلکه جز بهترین سه گانه های تاریخ کل ژانر های سینماست ، داستان جذاب و واقع گرایانه ، شخصیت های ملموس و واقعی در کنار دوری از کلیشه های رایج فیلم های عاشقانه (حتی پرهیز از نمایش سکس) در کنار دیالوگ های عمیق و نمایش پیچیدگی های یک رابطه در دوره های سنی مختلف باعث شده دیدن این مجموعه برای هر سلیقه ای مناسب باشد ، امسال برای اولین بار این سه گانه را دیدم و تاسف می خورم که چرا زود تر چنین شاهکاری را ندیده بودم.
tombstone:
سال ۱۹۹۳ را باید پایان عصر وسترن اصیل در سینما دانست پایانی که اکثر دوستاران این ژانر با نابخشوده ی کلینت ایستوود می شناسند، اما آن سال یک فیلم وسترن اصیل دیگر نیز به نمایش در آمد ، فیلم سنگ قبر که اقتباسی جذاب از هفت تیر کشی معروف اوکی کورال بود ، هفت تیر کشی که نزدیک ۵۰ اقتباس سینمایی و ... از آن ساخته شده ، شخصیت ها و فضای فیلم یاد آور دوران طلایی وسترن در سینمایی هالییود است و شخصیت ها پرداخت عمیق تری از آنچه که مخاطب انتظار دارد ، دارند ، فیلم غافل گیری های جذابی هم دارد هرچند که در اواخر فیلم کمی بیش از حد کش دار میشود.
the untouchables :
یکی از بهترین فیلم های ساخته شده در مورد الکاپون معروف با بازی درخشان رابرت دنیرو در نقش الکاپون ، البته این فیلم گانگستری نیست و در واقع نه در مورد الکاپون بلکه دستگیری وی و مامورین از جان گذشته ای که جان خود را برای دستگیری معروف ترین گانگستر تاریخ گذاشتند ، داستان جذاب در کنار نقش آفرینی های خوب و بازیگران حرفه و پیچش های داستانی ،تهدید جان شخصیت های اصلی و دوری از کلیشه از نقاط قوت این فیلم است ، به خصوص نقش آفرینی بازیگران که عالی بود.
marriage story:
به معنی واقعی کلمه اسکار حق آدام درایور و اسکارلت جوهانسون بود ، آدام درایور که در هر نقشی ظاهر میشود عالی عمل می کند و در این فیلم هم سنگ تمام گذاشته بود ، اسکارلت جوهانسون بیشتر به خاطر نقش آفرینی در فیلم های مارول به شهرت رسیده (هرچند فرصت ارائه ی استعداد های خود را در این فیلم ها پیدا نمی کند البته به جز پایان بازی که نقش آفرینی خوبی به نمایش گذاشت ) اما در فیلم هایی مثل زیر پوست و لوسی و همین داستان ازدواج واقعا عالی عمل کرد ، شخصیت پردازی ها حتی شخصیت های فرعی هم خوب کار شده بود و فیلم کلکسیونی از نقش آفرینی های متنوع و جذاب بود ، فیلم در میزانسن هم عالی بود ، هرچند در داستان ضعف هایی داشت اما کارگردانی بامبک قابل قبول بود.
13 assassins:
این فیلم را می توان ۷ سامورایی قرن ۲۱ سینما دانست ، فیلم در دوره ی آرامش شوگانی ژاپن می گذرد ، برادر ناتنی و کوچک تر شوگان یک مریض روانی و سادیسمی واقعی است و جنایت های هولناکی را برای تفریح مرتکب میشود ، شوگان گروهی از جنگجویان کوچک اما با شرافت سامورایی را استخدام می کند تا شر برادرش را بکنند .۱۳ آدمکش در برابر ۲۰۰ سرباز حرفه ای ، این نبرد شرافت است، داستان پردازی و شخصیت پردازی خوب در کنار صحنه های اکشن و رنگ پردازی و میزانسن جذاب در کنار ارائه ی داستانی کلاسیک از پایان دوران سامورایی ها در کنار ویژگی های فیلم های پست مدرن از دیگر ویژگی های مثبت این فیلم است.
@NaghdeFilmoSerial
seventh seal:
مهر هفتم برگمان از آن دست شاهکار هایی است که باید سیاه سفید می بود ، همین سیاه سفید بودن فیلم در کنار نمایش دوران سیاه طاعون در اروپا حق مطلب را در سیاهی روزگار شوالیه ادا می کند ، شوالیه ای که برای یافتن خدا رهسپار جنگ های صلیبی شده بود و اکنون که توانسته پس از تحمل سال ها جنگ و سختی به خانه بازگردد اما ملک الموت منتظر وی است تا جان شوالیه را بستاند . نقش آفرینی ها در کنار داستان عمیق و فلسفی فیلم و کارگردانی بی نقص برگمان این فیلم را تبدیل به یکی از بهترین فیلم های تاریخ سینما می کند . در وصف این فیلم مقالات نوشته اند ، اگر از سینمای آبکی عبور کرده اید وقت دیدن فیلم هایی مانند مالهلند درایو و مهر هفتم است اما اگر هنوز هم برای قسمت جدید سریع و خشن هیجان دارید سمت این فیلم نروید
babel:
یک فیلم فلسفی که سه داستان از شخصیت های مختلف در سه نقطه ی مختلف و دور از هم دنیا را به هم وصل می کند، بازی خوب بازیگران و به خصوص درخشش برد پیت در این فیلم ، کارگردانی عالی (نما ها ، میزانسن ، رنگ پردازی و ....) از نقاط قوت این فیلم است و می توانید نقد مفصل این فیلم را در کانال بخوانید، صحنه پایانی و استیصال برد پیت که نشان داد دستان یک بازیگر نیز می تواند شخصیت داشته باشد از سکانس های مورد علاقه ی بنده است.
the man who shot liberty valanace:
این فیلم در واقع پایان دوران فیلم سازی فورد را به نمایش می گذاشت، سال ها تجربه ی فورد در این فیلم به ثمر نشسته بود ، جان وین ، یار همیشگی فورد در این فیلم پا به سن گذاشته و پایان دوران وسترن های فوردی در سینما و پایان دوران کابوی ها در تاریخ آمریکا را به خوبی به نمایش می گذارد، داستان تا آخرین لحظه لو نمیدهد که چه کسی به لیبرتی والانس شلیک کرد ، شخصیت ها و قهرمانان کلاسیک هالییود و وسترن به خوبی در این فیلم به نمایش در می آید و جان فورد اوج کیفیت و هدفمندی فرم در سینما را در این فیلم به نمایش می گذارد.
tree of life:
درخت زندگی را می توان یکی از بهترین فیلم های قرن ۲۱ و یکی از بهترین فیلم های فلسفی سینما دانست ، کارگردان جهان هستی را به یک خانواده ی معمولی ربط میدهد و فلسفه ی وجودی جهان را در زندگی یک خانواده ی معمولی به نمایش در می آورد ، شان پن که در نقش بزرگ سالی پسر خانواده ظاهر میشود و بازی احساسی خوبی را به نمایش می گذارد و حسرت گذشته را به خوبی به تصویر می کشد و برد پیت که در نقش پدر خانواده یکی از بهترین نقش آفرینی های عمرش را به نمایش می گذارد و جسیکا چستن در نقش مادر خانواده و حتی بازیگر نوجوان فیلم ، میزانسن، نما ها ، رنگ بندی و نورپردازی و ... همه باهم تلفیق می شوند و مخاطب شاهد شاهکار سینمای قرن ۲۱ است.
lawrernce of arabia :
این فیلم به عقیده ی بسیاری از منتقدین بهترین فیلم حماسی تاریخی سینماست ، اتول در نقش لورنس یکی از بهترین نقش آفرینی های تاریخ سینما را به نمایش گذاشته ، این فیلم حماسه ی یک افسر و جاسوس بریتانیایی در جنگ جهانی دوم را روایت می کند مردی که داستان او با حماسه سازی های روباه پیر تلفیق شده ، اوتول مردی استثنایی را به تصویر می کشد، بازی عالی بازیگران مثل اوتول ، عمر شریف و آنتونی کوئیین در کنار کارگردانی شاهکار(نمای ورود عمر شریف به فیلم بهترین ورود شخصیت به فیلم در تاریخ سینماست) فیلم را تبدیل به شاهکاری ابدی می کند ، انجمن فیلم برداران آمریکا این فیلم را بهترین فیلم تاریخ سینما انتخاب کرده (از لحاظ فیلم برداری) ، اگر ندیدید این فیلم رو هر چه سریع تر تماشا کنید.
ran :
کورسوا را می توان استاد فرم خواند، اکثر فیلم های کورسوا در دوران سیاه و سفید ساخته شده اند ، فیلم آشوب که جز معدود فیلم های رنگی استاد است در دورانی ساخته شده که رنگی بودن فیلم فقط یک آپشن اضافی و مثبت فیلم بوده و استفاده از رنگ بندی و مفاهیم رنگ در میزانسن فیلم ها معنا نداشته، اما استاد در این فیلم که سال ها قبل از ساخت آن بر روی آن کار میکرده مفهوم رنگ شناسی و نماد گرایی آن را با دیگر تکنیک ها و روش های خاص خود در کارگردانی تلفیق کرده تا فرمی جدید را در تاریخ سینما به عرصه ی ظهور برساند ، کارگردانی فرم گرا در کنار داستان حماسی تاریخی کلاسیک ژاپنی این فیلم را تبدیل به یکی از بهترین ها در نوع خود می کند.
@NaghdeFilmoSerial
مهر هفتم برگمان از آن دست شاهکار هایی است که باید سیاه سفید می بود ، همین سیاه سفید بودن فیلم در کنار نمایش دوران سیاه طاعون در اروپا حق مطلب را در سیاهی روزگار شوالیه ادا می کند ، شوالیه ای که برای یافتن خدا رهسپار جنگ های صلیبی شده بود و اکنون که توانسته پس از تحمل سال ها جنگ و سختی به خانه بازگردد اما ملک الموت منتظر وی است تا جان شوالیه را بستاند . نقش آفرینی ها در کنار داستان عمیق و فلسفی فیلم و کارگردانی بی نقص برگمان این فیلم را تبدیل به یکی از بهترین فیلم های تاریخ سینما می کند . در وصف این فیلم مقالات نوشته اند ، اگر از سینمای آبکی عبور کرده اید وقت دیدن فیلم هایی مانند مالهلند درایو و مهر هفتم است اما اگر هنوز هم برای قسمت جدید سریع و خشن هیجان دارید سمت این فیلم نروید
babel:
یک فیلم فلسفی که سه داستان از شخصیت های مختلف در سه نقطه ی مختلف و دور از هم دنیا را به هم وصل می کند، بازی خوب بازیگران و به خصوص درخشش برد پیت در این فیلم ، کارگردانی عالی (نما ها ، میزانسن ، رنگ پردازی و ....) از نقاط قوت این فیلم است و می توانید نقد مفصل این فیلم را در کانال بخوانید، صحنه پایانی و استیصال برد پیت که نشان داد دستان یک بازیگر نیز می تواند شخصیت داشته باشد از سکانس های مورد علاقه ی بنده است.
the man who shot liberty valanace:
این فیلم در واقع پایان دوران فیلم سازی فورد را به نمایش می گذاشت، سال ها تجربه ی فورد در این فیلم به ثمر نشسته بود ، جان وین ، یار همیشگی فورد در این فیلم پا به سن گذاشته و پایان دوران وسترن های فوردی در سینما و پایان دوران کابوی ها در تاریخ آمریکا را به خوبی به نمایش می گذارد، داستان تا آخرین لحظه لو نمیدهد که چه کسی به لیبرتی والانس شلیک کرد ، شخصیت ها و قهرمانان کلاسیک هالییود و وسترن به خوبی در این فیلم به نمایش در می آید و جان فورد اوج کیفیت و هدفمندی فرم در سینما را در این فیلم به نمایش می گذارد.
tree of life:
درخت زندگی را می توان یکی از بهترین فیلم های قرن ۲۱ و یکی از بهترین فیلم های فلسفی سینما دانست ، کارگردان جهان هستی را به یک خانواده ی معمولی ربط میدهد و فلسفه ی وجودی جهان را در زندگی یک خانواده ی معمولی به نمایش در می آورد ، شان پن که در نقش بزرگ سالی پسر خانواده ظاهر میشود و بازی احساسی خوبی را به نمایش می گذارد و حسرت گذشته را به خوبی به تصویر می کشد و برد پیت که در نقش پدر خانواده یکی از بهترین نقش آفرینی های عمرش را به نمایش می گذارد و جسیکا چستن در نقش مادر خانواده و حتی بازیگر نوجوان فیلم ، میزانسن، نما ها ، رنگ بندی و نورپردازی و ... همه باهم تلفیق می شوند و مخاطب شاهد شاهکار سینمای قرن ۲۱ است.
lawrernce of arabia :
این فیلم به عقیده ی بسیاری از منتقدین بهترین فیلم حماسی تاریخی سینماست ، اتول در نقش لورنس یکی از بهترین نقش آفرینی های تاریخ سینما را به نمایش گذاشته ، این فیلم حماسه ی یک افسر و جاسوس بریتانیایی در جنگ جهانی دوم را روایت می کند مردی که داستان او با حماسه سازی های روباه پیر تلفیق شده ، اوتول مردی استثنایی را به تصویر می کشد، بازی عالی بازیگران مثل اوتول ، عمر شریف و آنتونی کوئیین در کنار کارگردانی شاهکار(نمای ورود عمر شریف به فیلم بهترین ورود شخصیت به فیلم در تاریخ سینماست) فیلم را تبدیل به شاهکاری ابدی می کند ، انجمن فیلم برداران آمریکا این فیلم را بهترین فیلم تاریخ سینما انتخاب کرده (از لحاظ فیلم برداری) ، اگر ندیدید این فیلم رو هر چه سریع تر تماشا کنید.
ran :
کورسوا را می توان استاد فرم خواند، اکثر فیلم های کورسوا در دوران سیاه و سفید ساخته شده اند ، فیلم آشوب که جز معدود فیلم های رنگی استاد است در دورانی ساخته شده که رنگی بودن فیلم فقط یک آپشن اضافی و مثبت فیلم بوده و استفاده از رنگ بندی و مفاهیم رنگ در میزانسن فیلم ها معنا نداشته، اما استاد در این فیلم که سال ها قبل از ساخت آن بر روی آن کار میکرده مفهوم رنگ شناسی و نماد گرایی آن را با دیگر تکنیک ها و روش های خاص خود در کارگردانی تلفیق کرده تا فرمی جدید را در تاریخ سینما به عرصه ی ظهور برساند ، کارگردانی فرم گرا در کنار داستان حماسی تاریخی کلاسیک ژاپنی این فیلم را تبدیل به یکی از بهترین ها در نوع خود می کند.
@NaghdeFilmoSerial