جوایز و افتخارات: گلدن گلوب :بهترین فیلم درام ،بهترین کارگردانی، بهترین موسیقی متن ، اسکار : بهترین فیلم برداری ، بهترین جلوه های ویژه ، بهترین میکس صدا ، و ....
نمره : ۶ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
نمره : ۶ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
آرزوهای بزرگ :
Fox Catcher
(بخشی از نقد دارای اسپویل است)
شکارچی روباه همچون تعدادی از مهمترین درامهای تاریخ سینما که از بحث ورزش برای ورود به ذهن پر پیچ و خم شخصیتهای خود بهره میبرند (گاو خشمگین/ عزیز میلیون دلاری بعنوان مثال)، ورزش کشتی را بهانه ای قرار میدهد برای نفوذ به دنیایی سرد و سنگین ، بی روح و بی عاطفه که در آن شر و خباثت در نهایت بر روشنایی چیره میشود.
شکارچی روباه در حکم دریچه ورود به روح مریض، بدبین ، منزوی و زخم خورده جان دوپانت (استیو کارل) قرار میگیرد که بعنوان مخاطب میبایست شاهد چگونگی ایجاد و بسط رابطه آن با دیگر شخصیتهای فیلم مارک شولتز (چینگ تاتوم) و دیو شولتز (مارک روفالو) باشیم.
بنت میلر به عنوان خالق اثر موفق میشود در خلل رابطه کاری / عاطفی میان این سه شخصیت ، پایه های درام اثر را پی ریزی و تقویت کند.
پرداخت شخصیتی مارک شولتز از همان ابتدا مخاطب را نسبت به ادامه کار او در اثر نگران میسازد، مارک یک قهرمان ورزشی است که با وجود سن و سال کم سابقه قهرمانی در میدان بزرگی همچون المپیک را دارد، جالب آنجاست که میلر برای آشنایی مخاطب با او میزانسنهایی یاس آور را ترتیب میدهد ، همچون نماهایی تکنفره از مایک در خانه ، ماشین و... رنگ بندی نماها (داخلی و خارجی) معمولا شامل رنگهای قهوه ای، خاکستری با نورپردازی های خفیف میشوند. مارک به حالت پشت به دوربین و یا به حالت نیمرخ در قابها حضور داشته و نگاه بی حس و شرمسارش گاها به سمت زمین دوخته میشوند.در این نماها بی حوصلگی و کم حرفی و تنهایی مارک برای مخاطب تفهیم میشوند، نمایی را به یاد آورید که در آن قاب به دو قسمت مساوی تقسیم میشود، سمت راست قاب شامل دیوار اتاق و مدالهای دوران قهرمانی مایک است، در سمت چپ قاب تاریکی مطلق (اتاق کناری ) نمایان است که نشان از غم و اندوه و انزوا زندگی شخصی / ورزشی مایک دارد.
مثال دیگر نما تمام قد از حضور مایک در میان درختان خشک و تنومند عمارت دوپانت است، مکث دوربین برحضور او در مرکز قاب نشان از موضع تنهایی و تک افنادگی او دارد.
اولین سکانسی که قرار است در آن شاهد رابطه مایک با برادر بزرگتر خود باشد هم در نوع خود جالب توجه است: در ظاهر آنها مشغول یک تمرین ورزشی عادی هستند و مشکلی هم نیست، اما رفتار خشن و غیر اخلاقی مایک در قبال برادر (ضربه به صورت دیو و خونریزی او) نشان از روحیه پرخاشگر و ناراضی مایک دارد. مایک ورزشکاری است که همواره خود را زیر سایه برادر میداند، مدام در پی آن است تا خود را بعنوان فردی مجزا اثبات کند و به نوعی از اعتماد بنفس پایینی بهره میبرد (سکانس سحنرانی در مقابل کودکان را به یاد آورید ، سالن نیمه پر است و میلر با کات زدن از چهره مایک به چهره کودکان و تاکید بر بی انگیزگی چهره آنها ، بر تلاش بیهوده مایک تاکید دارد) مثال دیگر نما بسته ای از چهره مایک است ، در مقابل آیینه به خود مینگرد و با مشت به صورت خود ضربه میزند.
ورود جان دوپانت به زندگی مایک موتور محرک درام را گرم میکند، میلر برای آماده سازی ذهن مخاطب با مواجهه با دوپانت به جزییات بصری اهمیت میدهد: طراحی داخلی عمارت دوپانت را به یاد آورید که در آن از رنگهای گرم و آرامشبخش و چشمنواز بهره برده میشود، چیدمان مبلمان و... به همراه حضور وسائل تزئیناتی گران قیمت معرفی درستی از دوپانت را میدهند: انسانی که بشدت به ظاهر اهمیت میدهد و بر نظم و انظباط نیز تاکید دارد.
نکته قابل توجه در وجه بصری عمارت ، تفاوت نماهای بیرونی و داخلی است : نماهای بیرونی عمارت شامل لانگ شات هایی میشود که بر عظمت و وسعت مکان مورد نظر اشاره دارد، همچنین وجود مه نیمه غلیظ و رنگ غالب سبز در نماها ، محیطی سرد و مایوس کننده را القا میکنند.
نخستین نما از حضور دوپانت در فیلم نیز فکر شده ارائه میشود: قابی در اندازه مدیوم که در پس زمینه نیز شاهد حجم انبوهی از مدالهای افتخار و لوح های تقدیر خانوادگی هستیم، دوپانت با نگاهی همواره خونسرد، لحنی مقتدر و با اعتماد به نفس بالا از میل به پیشرفت خود و دیگر ورزشکاران سخن میگوید، دوپانت خود را پرنده شناس، تمبر شناس، مربی ، انسان دوست و از همه مهمتر میهن پرست معرفی میکند، انسان مرفهی که برپایی رویای آمریکایی را در سر میپروراند.
دوپانت بدون شک یکی از هراس انگیزترین شخصیتهای خلق شده تاریخ سینماست، همانطور که بالاتر اشاره شد او خود را مصمم و با اراده و به نوعی ناجی آمریکا میداند، با پشتوانه به ثروت عظیم خانوادگی مسیر موفقیت آمیزی را در ذهن میپروراند اما در عمل موجودی حقیر و ترحم برانگیز و در نهایت نگران کننده است.
صفات بالا را از آن جهت میتوان به او نسبت داد که در شرایط مسابقه مدام شاهد چهره نگران او نسبت به رابطه مایک و دیو هستیم، تدوین در این بخش به نحوی کار میکند که پس از هر نما دونفره مربوط به مایک و دیو ،شاهد نمایی از چهره دوپانت نیز هستیم .
دوپانت با توج
Fox Catcher
(بخشی از نقد دارای اسپویل است)
شکارچی روباه همچون تعدادی از مهمترین درامهای تاریخ سینما که از بحث ورزش برای ورود به ذهن پر پیچ و خم شخصیتهای خود بهره میبرند (گاو خشمگین/ عزیز میلیون دلاری بعنوان مثال)، ورزش کشتی را بهانه ای قرار میدهد برای نفوذ به دنیایی سرد و سنگین ، بی روح و بی عاطفه که در آن شر و خباثت در نهایت بر روشنایی چیره میشود.
شکارچی روباه در حکم دریچه ورود به روح مریض، بدبین ، منزوی و زخم خورده جان دوپانت (استیو کارل) قرار میگیرد که بعنوان مخاطب میبایست شاهد چگونگی ایجاد و بسط رابطه آن با دیگر شخصیتهای فیلم مارک شولتز (چینگ تاتوم) و دیو شولتز (مارک روفالو) باشیم.
بنت میلر به عنوان خالق اثر موفق میشود در خلل رابطه کاری / عاطفی میان این سه شخصیت ، پایه های درام اثر را پی ریزی و تقویت کند.
پرداخت شخصیتی مارک شولتز از همان ابتدا مخاطب را نسبت به ادامه کار او در اثر نگران میسازد، مارک یک قهرمان ورزشی است که با وجود سن و سال کم سابقه قهرمانی در میدان بزرگی همچون المپیک را دارد، جالب آنجاست که میلر برای آشنایی مخاطب با او میزانسنهایی یاس آور را ترتیب میدهد ، همچون نماهایی تکنفره از مایک در خانه ، ماشین و... رنگ بندی نماها (داخلی و خارجی) معمولا شامل رنگهای قهوه ای، خاکستری با نورپردازی های خفیف میشوند. مارک به حالت پشت به دوربین و یا به حالت نیمرخ در قابها حضور داشته و نگاه بی حس و شرمسارش گاها به سمت زمین دوخته میشوند.در این نماها بی حوصلگی و کم حرفی و تنهایی مارک برای مخاطب تفهیم میشوند، نمایی را به یاد آورید که در آن قاب به دو قسمت مساوی تقسیم میشود، سمت راست قاب شامل دیوار اتاق و مدالهای دوران قهرمانی مایک است، در سمت چپ قاب تاریکی مطلق (اتاق کناری ) نمایان است که نشان از غم و اندوه و انزوا زندگی شخصی / ورزشی مایک دارد.
مثال دیگر نما تمام قد از حضور مایک در میان درختان خشک و تنومند عمارت دوپانت است، مکث دوربین برحضور او در مرکز قاب نشان از موضع تنهایی و تک افنادگی او دارد.
اولین سکانسی که قرار است در آن شاهد رابطه مایک با برادر بزرگتر خود باشد هم در نوع خود جالب توجه است: در ظاهر آنها مشغول یک تمرین ورزشی عادی هستند و مشکلی هم نیست، اما رفتار خشن و غیر اخلاقی مایک در قبال برادر (ضربه به صورت دیو و خونریزی او) نشان از روحیه پرخاشگر و ناراضی مایک دارد. مایک ورزشکاری است که همواره خود را زیر سایه برادر میداند، مدام در پی آن است تا خود را بعنوان فردی مجزا اثبات کند و به نوعی از اعتماد بنفس پایینی بهره میبرد (سکانس سحنرانی در مقابل کودکان را به یاد آورید ، سالن نیمه پر است و میلر با کات زدن از چهره مایک به چهره کودکان و تاکید بر بی انگیزگی چهره آنها ، بر تلاش بیهوده مایک تاکید دارد) مثال دیگر نما بسته ای از چهره مایک است ، در مقابل آیینه به خود مینگرد و با مشت به صورت خود ضربه میزند.
ورود جان دوپانت به زندگی مایک موتور محرک درام را گرم میکند، میلر برای آماده سازی ذهن مخاطب با مواجهه با دوپانت به جزییات بصری اهمیت میدهد: طراحی داخلی عمارت دوپانت را به یاد آورید که در آن از رنگهای گرم و آرامشبخش و چشمنواز بهره برده میشود، چیدمان مبلمان و... به همراه حضور وسائل تزئیناتی گران قیمت معرفی درستی از دوپانت را میدهند: انسانی که بشدت به ظاهر اهمیت میدهد و بر نظم و انظباط نیز تاکید دارد.
نکته قابل توجه در وجه بصری عمارت ، تفاوت نماهای بیرونی و داخلی است : نماهای بیرونی عمارت شامل لانگ شات هایی میشود که بر عظمت و وسعت مکان مورد نظر اشاره دارد، همچنین وجود مه نیمه غلیظ و رنگ غالب سبز در نماها ، محیطی سرد و مایوس کننده را القا میکنند.
نخستین نما از حضور دوپانت در فیلم نیز فکر شده ارائه میشود: قابی در اندازه مدیوم که در پس زمینه نیز شاهد حجم انبوهی از مدالهای افتخار و لوح های تقدیر خانوادگی هستیم، دوپانت با نگاهی همواره خونسرد، لحنی مقتدر و با اعتماد به نفس بالا از میل به پیشرفت خود و دیگر ورزشکاران سخن میگوید، دوپانت خود را پرنده شناس، تمبر شناس، مربی ، انسان دوست و از همه مهمتر میهن پرست معرفی میکند، انسان مرفهی که برپایی رویای آمریکایی را در سر میپروراند.
دوپانت بدون شک یکی از هراس انگیزترین شخصیتهای خلق شده تاریخ سینماست، همانطور که بالاتر اشاره شد او خود را مصمم و با اراده و به نوعی ناجی آمریکا میداند، با پشتوانه به ثروت عظیم خانوادگی مسیر موفقیت آمیزی را در ذهن میپروراند اما در عمل موجودی حقیر و ترحم برانگیز و در نهایت نگران کننده است.
صفات بالا را از آن جهت میتوان به او نسبت داد که در شرایط مسابقه مدام شاهد چهره نگران او نسبت به رابطه مایک و دیو هستیم، تدوین در این بخش به نحوی کار میکند که پس از هر نما دونفره مربوط به مایک و دیو ،شاهد نمایی از چهره دوپانت نیز هستیم .
دوپانت با توج
ه به شرایط سنی بالا خود خانواده ای تشکیل نداده است، رابطه گرمی هم با مادر خود نداشته و ورود مایک به زندگی خود را همچون یافتن یک برادر یا دوست نداشته میبیند، دوپانت سعی در ترمیم خلاهای عاطفی خود داشته و به نوعی خود را مالک مایک میداند.
دوپانت همچون کودکی است که مدام سعی در خودنمایی و دیده شدن داشته و به شکل عجیبی تلاش میکند تا خود را به دیگران و مهمتر از همه مادرش اثبات کند.
بدین منظور دو سکانس در فیلم گنجانده شده است که هردو نشان از موقعیت ضعف و حقارت دوپانت در مقابل مادر را دارند، سکانس اول جایی است که دوپانت مدال قهرمانی خود از کشتی را به مادر پیشکش میکند، میزانسن سکانس به گونه ای است که در آن شاهد نگاه سرد و بی عاطفه مادر در مقابل مدال هستیم، درطرف مقابل نگاه شرمسار و گاها ملتمسانه دوپانت را نیز در قاب داریم، (نور پردازی نیز به شکلی است که نیمه صورت در تاریکی قرار دارد) لحن مادر نیز همچون چهره بی تفاوتی را ترسیم میکند، (اشاره مادر بر اهمیت ورزش اسب سواری و بی اهمیت بودن کشتی) گویا دوپانت هر چقدر هم تلاش کند درمقابل او حقیر و ناچیز است.
سکانس کلیدی دیگر، سکانس ورود مادر به سالن تمرین کشتی است، مادر در کنار همراه خود با فاصله زیادی از محل تمرین ، اتفاقات را نظاره میکند (سردی و بی تفاوتی همچون سکانس مذکور قبل در چهره نمایان است)
از آنطرف نیز شاهد تلاش دوپانت و تمرین دادن مصنوعی او با ورزشکاران هستیم (نگاه متعجب ورزشکاران و تاکید دوربین بر چهره دیو به عنوان مربی واقعی) بر تشدید حقارت دوپانت افزوده میکند.
نما دیگر ، نما تکنفره دوپانت در اسطبل است که پس از مرگ مادر رخ میدهد، حضور سوژه در محیطی تاریک بعلاوه حضور مه غلیظ در پس زمینه قاب که نشان از پریشان احوالی دوپانت و غیر عادی بودن عمل وی دارد(آزاد سازی اسب های مادر)
در این بین تنها شخصیت متعادل و قابل اطمینان اثر، دیو است. دیو با اجرای دلپذیر و گرم( روفالو) یک برادر، مربی ،رفیق و پدر به معنای واقعی کلمه است. آرامش و متانت و منطق همواره در کلام و رفتارش جاری میشود و همواره به رشد خود و برادرش می اندیشد. نگاه کنید به سکانس ضبط مستندی دروغین از دوپانت که روفالو چگونه بوسیله کنترل لحن صدا و نگاهش ،سکانس را پر حس اجرا میکند: نگاهی متعجب بهمراه مقداری شرمساری و لحن گفتاری دوگانه که به مخاطب (چه مخاطب فیلم و چه مستند) یادآوری میکند از صمیم قلب به گفته خود اطمینان ندارد.
برخورد محترمانه و دلسوزانه او در قبال مایک همواره حفظ میشود، همچون سکانس اول که بدان اشاره شد(زخمی شدن حین تمرین توسط مایک) یا در سکانسی که پس از مشاجره لفظی همسرش و مایک، بدنبال برادر رفته و در راهرو با او تمرین میکند. همچنین به محض ورود به عمارت دوپانت نیز سراغ برادر گرفته و پس از نا امیدی مایک در مسابقه و پذیرش شکست نیز او تنها یاورش میشود.
اما همانگونه که اشاره شد دوپانت از هراس انگیزترین شخصیتهای هنر هفتم به شمار می آید. حسادت خصمانه او به رابطه گرم میان دوبرادر همچون آتش زیر خاکستری عمل میکند که تعلیق نفسگیری را در اثر جاری میکند، دوپانت بواقع اگرچه درظاهر موقر و با شخصیت جلوه میکند اما همواره نسبت به ادامه اعمالش حسی غیر قابل پیش بینی داریم . سکانس شوخی و گرم گرفتن او با ورزشکاران را به یادآورید که چگونه به سکانس تیراندازی او در حیاط عمارت کات میخورد، ویا خشم او از عدم وجود اسلحه بر روی نفر بر زرهی! مثال دیگر نیز میزانسن حضور ناگهانی او در اتاق اقامت دیو و خانواده او هست که دوپانت در این سکانس فاصله خود را با محیط گرم و شاد و خندان خانواده حفظ کرده و به سرعت محیط را ترک میگوید.
دو نما تاثیر گذار و تکان دهنده دیگر نیز به منظور یادآوری روح پریشان دوپانت در اثر حضور دارند: مورد اول نما تکنفره از دوپانت در راهرو محل تمرین است، دوربین از پشت شیشه کوچک درب ورودی سوژه را شکار میکند، نمایی که به درستی سوژه را در تنگنا و موقعیت ضعف به تصویر میکشد (ممانعت دیو برای دیدار با مایک نیز بر دوپانت تحمیل شده) تا ذهن مخاطب ناخودآگاه نگران آینده رابطه این سه باشد.
واما نما دوم که در دقایق انتهایی شکل میگیرد: بازهم شاهد نمایی تکنفره از دوپانت در اتاق افتخارات خانوادگی هستیم، دوپانت روبرو تلویزیون نشسته و مشغو ل تماشا مستند جعلی خود است ، طبیعتا مدال ها و عناوین قدیمی نیز در پسزمینه قاب خودنمایی میکنند، این نما موقعیت همیشگی دوپانت را بازگو میکند، مردی غرق در تمایلات و خود بزرگ بینی خویش، تنها و تک افتاده و مثل همیشه غمزده و بی روح .
شکارچی روباه بنا به شرایط کلی خود سرد و مایوس کننده نیز به پایان میرسد، بنت میلر فرجام تلخ و دلسرد کننده ای را برای مخاطبان در نظر میگیرد، فرجامی که در آن تنها شخصیت باثبات و قابل اعتماد و احترام اثر غرق در خون شده و تاوان حقارت و حسادت دیگران را میدهد. گویا دیو بعنوان شخصیتی مهربا
دوپانت همچون کودکی است که مدام سعی در خودنمایی و دیده شدن داشته و به شکل عجیبی تلاش میکند تا خود را به دیگران و مهمتر از همه مادرش اثبات کند.
بدین منظور دو سکانس در فیلم گنجانده شده است که هردو نشان از موقعیت ضعف و حقارت دوپانت در مقابل مادر را دارند، سکانس اول جایی است که دوپانت مدال قهرمانی خود از کشتی را به مادر پیشکش میکند، میزانسن سکانس به گونه ای است که در آن شاهد نگاه سرد و بی عاطفه مادر در مقابل مدال هستیم، درطرف مقابل نگاه شرمسار و گاها ملتمسانه دوپانت را نیز در قاب داریم، (نور پردازی نیز به شکلی است که نیمه صورت در تاریکی قرار دارد) لحن مادر نیز همچون چهره بی تفاوتی را ترسیم میکند، (اشاره مادر بر اهمیت ورزش اسب سواری و بی اهمیت بودن کشتی) گویا دوپانت هر چقدر هم تلاش کند درمقابل او حقیر و ناچیز است.
سکانس کلیدی دیگر، سکانس ورود مادر به سالن تمرین کشتی است، مادر در کنار همراه خود با فاصله زیادی از محل تمرین ، اتفاقات را نظاره میکند (سردی و بی تفاوتی همچون سکانس مذکور قبل در چهره نمایان است)
از آنطرف نیز شاهد تلاش دوپانت و تمرین دادن مصنوعی او با ورزشکاران هستیم (نگاه متعجب ورزشکاران و تاکید دوربین بر چهره دیو به عنوان مربی واقعی) بر تشدید حقارت دوپانت افزوده میکند.
نما دیگر ، نما تکنفره دوپانت در اسطبل است که پس از مرگ مادر رخ میدهد، حضور سوژه در محیطی تاریک بعلاوه حضور مه غلیظ در پس زمینه قاب که نشان از پریشان احوالی دوپانت و غیر عادی بودن عمل وی دارد(آزاد سازی اسب های مادر)
در این بین تنها شخصیت متعادل و قابل اطمینان اثر، دیو است. دیو با اجرای دلپذیر و گرم( روفالو) یک برادر، مربی ،رفیق و پدر به معنای واقعی کلمه است. آرامش و متانت و منطق همواره در کلام و رفتارش جاری میشود و همواره به رشد خود و برادرش می اندیشد. نگاه کنید به سکانس ضبط مستندی دروغین از دوپانت که روفالو چگونه بوسیله کنترل لحن صدا و نگاهش ،سکانس را پر حس اجرا میکند: نگاهی متعجب بهمراه مقداری شرمساری و لحن گفتاری دوگانه که به مخاطب (چه مخاطب فیلم و چه مستند) یادآوری میکند از صمیم قلب به گفته خود اطمینان ندارد.
برخورد محترمانه و دلسوزانه او در قبال مایک همواره حفظ میشود، همچون سکانس اول که بدان اشاره شد(زخمی شدن حین تمرین توسط مایک) یا در سکانسی که پس از مشاجره لفظی همسرش و مایک، بدنبال برادر رفته و در راهرو با او تمرین میکند. همچنین به محض ورود به عمارت دوپانت نیز سراغ برادر گرفته و پس از نا امیدی مایک در مسابقه و پذیرش شکست نیز او تنها یاورش میشود.
اما همانگونه که اشاره شد دوپانت از هراس انگیزترین شخصیتهای هنر هفتم به شمار می آید. حسادت خصمانه او به رابطه گرم میان دوبرادر همچون آتش زیر خاکستری عمل میکند که تعلیق نفسگیری را در اثر جاری میکند، دوپانت بواقع اگرچه درظاهر موقر و با شخصیت جلوه میکند اما همواره نسبت به ادامه اعمالش حسی غیر قابل پیش بینی داریم . سکانس شوخی و گرم گرفتن او با ورزشکاران را به یادآورید که چگونه به سکانس تیراندازی او در حیاط عمارت کات میخورد، ویا خشم او از عدم وجود اسلحه بر روی نفر بر زرهی! مثال دیگر نیز میزانسن حضور ناگهانی او در اتاق اقامت دیو و خانواده او هست که دوپانت در این سکانس فاصله خود را با محیط گرم و شاد و خندان خانواده حفظ کرده و به سرعت محیط را ترک میگوید.
دو نما تاثیر گذار و تکان دهنده دیگر نیز به منظور یادآوری روح پریشان دوپانت در اثر حضور دارند: مورد اول نما تکنفره از دوپانت در راهرو محل تمرین است، دوربین از پشت شیشه کوچک درب ورودی سوژه را شکار میکند، نمایی که به درستی سوژه را در تنگنا و موقعیت ضعف به تصویر میکشد (ممانعت دیو برای دیدار با مایک نیز بر دوپانت تحمیل شده) تا ذهن مخاطب ناخودآگاه نگران آینده رابطه این سه باشد.
واما نما دوم که در دقایق انتهایی شکل میگیرد: بازهم شاهد نمایی تکنفره از دوپانت در اتاق افتخارات خانوادگی هستیم، دوپانت روبرو تلویزیون نشسته و مشغو ل تماشا مستند جعلی خود است ، طبیعتا مدال ها و عناوین قدیمی نیز در پسزمینه قاب خودنمایی میکنند، این نما موقعیت همیشگی دوپانت را بازگو میکند، مردی غرق در تمایلات و خود بزرگ بینی خویش، تنها و تک افتاده و مثل همیشه غمزده و بی روح .
شکارچی روباه بنا به شرایط کلی خود سرد و مایوس کننده نیز به پایان میرسد، بنت میلر فرجام تلخ و دلسرد کننده ای را برای مخاطبان در نظر میگیرد، فرجامی که در آن تنها شخصیت باثبات و قابل اعتماد و احترام اثر غرق در خون شده و تاوان حقارت و حسادت دیگران را میدهد. گویا دیو بعنوان شخصیتی مهربا
ن و فداکار جایی در دنیای وحشی و خودخواهانه میلر ندارد، پس به ناحق و به شکلی کاملا ناجوانمردانه مرگ را به آغوش میکشد تا شاید روح پلید و ویران دوپانت هرچند برای اندک لحظاتی آرام گیرد، پایان شکارچی روباه همواره در یاد و خاطره مخاطب خواهد ماند. نمای بسته دریغ انگیز از جنازه دیو بهمراه تضاد معنا دار رنگ های سفید و قرمز در قاب ، به علاوه موسیقی جانسوز و ویرانگر اثر غمی ماندگار را در قلب مخاطب میکارند که ارزش و عیار نهایی اثر راهم قوت میبخشد.
امتیاز : ۹
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
#نقد_فیلم
امتیاز : ۹
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
#نقد_فیلم
#پیشنهاد_سریال
سریال های برتر از نظر خودم از سریال هایی که دیدم
لیست به ترتیب برتر بودن و ... نیست.
سریال هایی که به شدت توصیه میکنم به ترتیب حروف الفبا
11.22.63 . animal kingdom . attack on titan . avatar last air bender . banshee . band of brothers . better call sual . black sails .blue planet 1,2 (مستند) .breaking bad . batman the animated series .chernobyl. crown . dexter . entourage . fargo. freaks and geeks . friends . game of thrones . grand tour . gravity falls .hell on wheels . history of world (مستند) . house . house of cards . last kingdom . mad men . mandalorian .mind hunter . narcos( Colombia و Mexico) . over the garden wall. our planet (مستند) .peaky blinders . planet dinosaur (مستند). planet earth1,2 (مستند ) . power . prison break . rick and morty . rise of empire ottoman (مستند) . rome . Seinfeld . shameless . sharp object . Sherlock . sons of anarchy . Spartacus . sopranos . strike back . true detective . Vikings . watchmen. walking with prehistoric beasts (مستند). weeds . west World . wire. world at war (مستند). witcher.
سریال های برتر از نظر خودم از سریال هایی که دیدم
لیست به ترتیب برتر بودن و ... نیست.
سریال هایی که به شدت توصیه میکنم به ترتیب حروف الفبا
11.22.63 . animal kingdom . attack on titan . avatar last air bender . banshee . band of brothers . better call sual . black sails .blue planet 1,2 (مستند) .breaking bad . batman the animated series .chernobyl. crown . dexter . entourage . fargo. freaks and geeks . friends . game of thrones . grand tour . gravity falls .hell on wheels . history of world (مستند) . house . house of cards . last kingdom . mad men . mandalorian .mind hunter . narcos( Colombia و Mexico) . over the garden wall. our planet (مستند) .peaky blinders . planet dinosaur (مستند). planet earth1,2 (مستند ) . power . prison break . rick and morty . rise of empire ottoman (مستند) . rome . Seinfeld . shameless . sharp object . Sherlock . sons of anarchy . Spartacus . sopranos . strike back . true detective . Vikings . watchmen. walking with prehistoric beasts (مستند). weeds . west World . wire. world at war (مستند). witcher.
Forwarded from 🎞نقد فیلم و سریال🎞 (alireza ripper)
#پیشنهاد_فیلم
فیلم های برتر و پیشنهادی از نظر خودم از فیلم هایی که دیدم ، و بدون ترتیب خاصی و بعدا فیلم های به لیست اضافه خواهند شد
godfather trilogy, dark knight trilogy, spider man trilogy, dollar trilogy, habit trilogy, lord of the rings trilogy, marvel cinematic univers movies ,star wars collection, Harry potter collection, Jurassic park collection , oceans collection, James bond collection, rush hours trilogy, die hard collection, toy story collection, shrek collection, taxi collection , Narnia trilogy , men in black trilogy, cars trilogy , despicable me trilogy, recep ivedik collection, expendables collection, purg collection , terminaor trilogy, mission impossible collection, ice age collection, rocky collection, Rambo collection, pirates of the Caribbean trilogy , hunger games collection , Indiana Jones collection, Jason bourne collection, Madagascar trilogy, x men and deadpool ,
sin city, v for vendetta , Molly game's , psycho 1960 , stagecoach , watchmen 2009 , filth, batman vs teenage ninja turtles, they shall not grow old(مستند) , the brotherhood of war 2004 , barry Lyndon ,tree of life, ratatouille , Lawrence of Arabia, copia fiel , once upon a time in Anatolia, the great battle, batman gotham by gaslight ,up , a streetcar named desire, the last emperor, triple frontier, lolita (کوبریک) ، casino, arrival, a most violent year, spider man in to the spider verse , green book, Aladdin 1992 , avatar, seven samurai, American history x, American psycho, goodfellas , shining, your name, departed, bohemian rhapsody, 2001 a space odyysey , outlaw king, tangled , the wild pear tree , a star is born, game night, the apartment, black swan, incredible 1,2 , lucy , three bilbords outside ebbing Missouri , Chinatown, once upon a time in america, once upon a time west , to kill a mockingbrid ,enemy at the gate, the meyrowitz stories, last temptation of Christ, passion of Christ, Dr strange love, upgrade, apocalypto , grown ups 1,2 ,spirited away, princes mononoke , serpico, devils advocate , appaloosa , tag , conquest 1453 , Benjamin button , and justice for all,
insomnia, carlitos way , benhur 1959 , fall of Roman empire, Alexander 2004, Spartacus, good will hunting , django uncheined , tropic thunder, mask
فیلم های برتر و پیشنهادی از نظر خودم از فیلم هایی که دیدم ، و بدون ترتیب خاصی و بعدا فیلم های به لیست اضافه خواهند شد
godfather trilogy, dark knight trilogy, spider man trilogy, dollar trilogy, habit trilogy, lord of the rings trilogy, marvel cinematic univers movies ,star wars collection, Harry potter collection, Jurassic park collection , oceans collection, James bond collection, rush hours trilogy, die hard collection, toy story collection, shrek collection, taxi collection , Narnia trilogy , men in black trilogy, cars trilogy , despicable me trilogy, recep ivedik collection, expendables collection, purg collection , terminaor trilogy, mission impossible collection, ice age collection, rocky collection, Rambo collection, pirates of the Caribbean trilogy , hunger games collection , Indiana Jones collection, Jason bourne collection, Madagascar trilogy, x men and deadpool ,
sin city, v for vendetta , Molly game's , psycho 1960 , stagecoach , watchmen 2009 , filth, batman vs teenage ninja turtles, they shall not grow old(مستند) , the brotherhood of war 2004 , barry Lyndon ,tree of life, ratatouille , Lawrence of Arabia, copia fiel , once upon a time in Anatolia, the great battle, batman gotham by gaslight ,up , a streetcar named desire, the last emperor, triple frontier, lolita (کوبریک) ، casino, arrival, a most violent year, spider man in to the spider verse , green book, Aladdin 1992 , avatar, seven samurai, American history x, American psycho, goodfellas , shining, your name, departed, bohemian rhapsody, 2001 a space odyysey , outlaw king, tangled , the wild pear tree , a star is born, game night, the apartment, black swan, incredible 1,2 , lucy , three bilbords outside ebbing Missouri , Chinatown, once upon a time in america, once upon a time west , to kill a mockingbrid ,enemy at the gate, the meyrowitz stories, last temptation of Christ, passion of Christ, Dr strange love, upgrade, apocalypto , grown ups 1,2 ,spirited away, princes mononoke , serpico, devils advocate , appaloosa , tag , conquest 1453 , Benjamin button , and justice for all,
insomnia, carlitos way , benhur 1959 , fall of Roman empire, Alexander 2004, Spartacus, good will hunting , django uncheined , tropic thunder, mask
Forwarded from 🎞نقد فیلم و سریال🎞 (alireza ripper)
#پیشنهاد_فیلم
pearl harbor, escape from Alcatraz, liar liar , annihilation, red sparrow, wanted , the raid 1,2 , Chinese zodiac , brave , noah , last stand, memories of murder, Saturday night fever , croods , 12 strong, 12 angry man, pk , epic , sicarro 1,2 , monsters vs alince, monsters company, the Italian job , taxi driver , the wolf of wall street, American beauty, robbin hood , Paddington 1,2, rush, kick ass 1, 2 , some like it hot , the karate kid, city of god , rio 1,2 , darkest hour , eyse wide shut, lion king 1, blade runner 2049 , logan lucky, wind river, over drive, babydriver, big sick, the hitmans body guard, frozen , gladiator, the flowers of war, the great Gatsby, ragign bull, gangs of newyork, American gangester, casino, southpaw, boyhood, kingdom of heaven, citizens kane , seven , the hateful eight, grand Budapest hotel, need for speed, unforgiven , mad max fury road ,Manchester by sea, the usual suspects, fighter, the counselor, the martin, requeim for dream , heat 1995 , warrior, malena , maleficent , we were soldiers, leon professional, 03:10 to yuma , snatch , full metal jacket, slow west , the age of adalin , equalizer 1,2 , inside out , scarface , Dragon blade, head shot , big hero 6, braveheart, top gun , black hawk down, land of mine , the king's speech, life of pi , city lights, desprado , once upon a time in Mexico, scent of woman , dictator, great dictator, nice guys , 12 years slave , public enemy, intochables , admiral, interstellar, finding nemo , finding dory , in the heart of sea , gone girl , million dollar baby, pulp fiction, the book of eli , there will be blood, fury, mrs doubtfire, home , the prestige, basterd sengalzoria , the exorcist, Jesse James, shutter island, burnt, no country for old men, American sniper , hacksaw ridge , face off, ted 1,2 , American history x, kill bill 1,2 , boss baby, butchcassidy and Sundance kid , borat, the best years of our livies, in the name of father, dog day afternoon, brothers grimsby , no escape, batman killing joke , fight club, money ball ,revenat, apocalypse now , catch me if you can, Enter the Dragon, everst, insider , legend , bleed for this, dumb and dumber, sing , alince in 1,2 , mr and mrs smith , inception, jaws, last knights ,
pearl harbor, escape from Alcatraz, liar liar , annihilation, red sparrow, wanted , the raid 1,2 , Chinese zodiac , brave , noah , last stand, memories of murder, Saturday night fever , croods , 12 strong, 12 angry man, pk , epic , sicarro 1,2 , monsters vs alince, monsters company, the Italian job , taxi driver , the wolf of wall street, American beauty, robbin hood , Paddington 1,2, rush, kick ass 1, 2 , some like it hot , the karate kid, city of god , rio 1,2 , darkest hour , eyse wide shut, lion king 1, blade runner 2049 , logan lucky, wind river, over drive, babydriver, big sick, the hitmans body guard, frozen , gladiator, the flowers of war, the great Gatsby, ragign bull, gangs of newyork, American gangester, casino, southpaw, boyhood, kingdom of heaven, citizens kane , seven , the hateful eight, grand Budapest hotel, need for speed, unforgiven , mad max fury road ,Manchester by sea, the usual suspects, fighter, the counselor, the martin, requeim for dream , heat 1995 , warrior, malena , maleficent , we were soldiers, leon professional, 03:10 to yuma , snatch , full metal jacket, slow west , the age of adalin , equalizer 1,2 , inside out , scarface , Dragon blade, head shot , big hero 6, braveheart, top gun , black hawk down, land of mine , the king's speech, life of pi , city lights, desprado , once upon a time in Mexico, scent of woman , dictator, great dictator, nice guys , 12 years slave , public enemy, intochables , admiral, interstellar, finding nemo , finding dory , in the heart of sea , gone girl , million dollar baby, pulp fiction, the book of eli , there will be blood, fury, mrs doubtfire, home , the prestige, basterd sengalzoria , the exorcist, Jesse James, shutter island, burnt, no country for old men, American sniper , hacksaw ridge , face off, ted 1,2 , American history x, kill bill 1,2 , boss baby, butchcassidy and Sundance kid , borat, the best years of our livies, in the name of father, dog day afternoon, brothers grimsby , no escape, batman killing joke , fight club, money ball ,revenat, apocalypse now , catch me if you can, Enter the Dragon, everst, insider , legend , bleed for this, dumb and dumber, sing , alince in 1,2 , mr and mrs smith , inception, jaws, last knights ,
#پیشنهاد_فیلم
last samurai, zootopia , troy , minions, legens of the fall , lalaland , king Kong 2005 ,focus , Cinderella man , old boy 2003, ran, seventh seal , parasite, elcamino, rashomon, babel , modern time, Chinese coffee, pianist, cape fear, city of lies, the searchers, Irishman, joker, marriage story, love and death, training day once upon a time in Hollywood. elcamino. prisoners. mulholand drive. maryand max. mist .lost highway. drive . master. training day. wrestler. lighthouse. Roman holiday. grave of the fireflies. the king .akira . 8 mile. jojo rabbit. ford vs ferrari. the fault in our stars. before trilogy. ad astra. cold mountain. tombstone. uzak . blood diamond . 8 mm . 13 assassins . gravity. gran torino . miss sloane. the man who shot liberty valance . spies in disguise.
نا خدا خورشید ، کمال الملک ، شیر سنگی ، مارمولک، اژدها وارد میشود ، چهارشنبه سوری، جدایی نادر از سیمین ، طعم گیلاس، مرگ یزگرد ، درباره ی الی ، حاجی واشتنگتن ، چریکه تارا ، مغز های کوچک زنگ زده ، هیس دختر ها فریاد نمیزنند ، در دنیای تو ساعت چند است ، سنتوری
last samurai, zootopia , troy , minions, legens of the fall , lalaland , king Kong 2005 ,focus , Cinderella man , old boy 2003, ran, seventh seal , parasite, elcamino, rashomon, babel , modern time, Chinese coffee, pianist, cape fear, city of lies, the searchers, Irishman, joker, marriage story, love and death, training day once upon a time in Hollywood. elcamino. prisoners. mulholand drive. maryand max. mist .lost highway. drive . master. training day. wrestler. lighthouse. Roman holiday. grave of the fireflies. the king .akira . 8 mile. jojo rabbit. ford vs ferrari. the fault in our stars. before trilogy. ad astra. cold mountain. tombstone. uzak . blood diamond . 8 mm . 13 assassins . gravity. gran torino . miss sloane. the man who shot liberty valance . spies in disguise.
نا خدا خورشید ، کمال الملک ، شیر سنگی ، مارمولک، اژدها وارد میشود ، چهارشنبه سوری، جدایی نادر از سیمین ، طعم گیلاس، مرگ یزگرد ، درباره ی الی ، حاجی واشتنگتن ، چریکه تارا ، مغز های کوچک زنگ زده ، هیس دختر ها فریاد نمیزنند ، در دنیای تو ساعت چند است ، سنتوری
🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد قسمت پنجم ، فصل ۱۰ : TWD , S10 , E05 : "چیزی که همیشه بوده" درست است که اهسته قدم برمی دارد اما چیزی را که می خواهد تحویل می دهد. واکینگ دد دوباره با یک اپیزود جمع و جور برمی گردد، با این حال سرعت پایین ان هیچ منفعتی برایش ندارد. در حالی که هیچ چیز…
نقد قسمت ششم ، فصل ۱۰ :
TWD, S10, E06 :
وقتی نیگان الفا را ملاقات می کند
اپیزود امشب واکینگ دد یک اپیزود دیگر جمع و جور و سرگرم کنندهی تلویزیون بود. چیز های زیادی است که دارد اتفاق می افتد ، بیشتر در مورد نبرد فراگیر بین نجواگران و زنده ماندگان و حتی بین خود قهرمان هایمان.
دو داستان در جریان در اپیزود امشب "Bonds"، هر دو با کاراکتر هایی درجستجوی نجواگران هستند، درگیر است. نیگان قصدا خودش را به دست نجواگران داد، و بُرده شد به الفا و بتا. در این بین، کارول و دریل به قصد شکار گله بزرگ واکر الفا به بیرون زده اند.
هیچ وقت با درجه تمام نیگان حرکت نکن
واقعا قابل توجه است که چقدر نیگان در این فصل رشد کرده، و به اندازه ای کمتر در فصل ۹. در فصل ۱۰، رئیس قبلی ناجی ها کاراکتر بسیار دوست داشتنی از گذشته شده است.
قسمتی از این بخاطر ناراحتی اشکارش از گذشته خودش است. در اپیزود قبل، نیگان با عذاب هایش از طرف برندون مواجه می شود، بچه ای از گروه ناجی ها که توسط گروه گرایمز کشته می شود، نیگان اصلا از پرستش خودش توسط او راضی نبود.
بیشتر از ان، نیگان - یا حداقل نیگان جفری دین مورگان - هرگز به ترسناکی و پادشاهی یک شخصیت شرور نمی خورد. او بیشتر در نقشش شوخ و حراف است. نیگان که قبلا ازار دهنده بوده، الان او بامزه و عاطفی و از ادم های دربدر مراقبت می کند.
رفتن او به پیش الفا و نجواگران مطمعنا به خاطر این نیست که او به الکساندریا خیانت می کند. امکان ندارد که او با شادمانی لباس زامبی بپوشد و قطعا به تعظیم کردن به الفا ادامه دهد.
یورش نیگان به زمین نجواگران بسیار عالی بود. او اصلا خفه نمی شود به یک دلیل، دیوانه کردن بتا تا خشم غیرقابل کنترلش. بتا بعد از یک صحبت عجیب و غریب، او را در میان جمعیت زامبی ها تنها می گذارد تا بمیرد.
این چیز دیگری است که در مورد نیگان دوست دارم - او بار طنز سریال را به دوش می کشد. می دانم که ان ، کاری است که میخواستند با او در فصل ۷ و ۸ بکنند، اما قابل هضم در نیامد، قسمتی اش به خاطر مرگ بی رحمانه گلن و ابراهام است، اما بیشتر ان به خاطر نویسندگی مزخرف و غیرقابل تحمل ان می باشد.
وقتی بتا پیش الفا برمی گردد به او می گوید - بدون بررسی و با ناراحتی - نیگان به اندازه کافی قوی نبود. و بعد نیگان از راه می رسد، با خون و روده پوشیده شده، و چوبش را با تکبر کامل نیگانی اش تکان می دهد.
او در مقابل الفا زانو می زند و به او می گوید که هر کاری که او بخواهد انجام می دهد. الفا خیلی نزدیک خم می شود، او را بو می کشد، و انگشتش را به لبانش نزدیک می کند و گوید "شششش......".
واقعا عجیب است.
کارول و دریل نشسته روی درخت
تمام بخش بین کارول و دریل برایم مجذوب کننده بود. کارول قبل از اینکه رو راست باشد و به دریل در مورد شکار گله الفا بگوید، درمورد کاری که انجام می داد دروغ می گفت. تنها راه برای شکست نجواگران، نابود کردن یا به دست گرفتن کنترل گروه بزرگ مردگان الفاست.
در این بین، دریل به سختی می تواند به کارول اعتماد کند. وقتی کارول به جنگل برای دستشویی می رود، او کیف کارول را برای پیدا کردن اسلحه می گردد. کارول وقتی برمی گردد از او می پرسد ایا چیزی را که می خواسته پیدا کرده یا نه.
جالب تر از این فعل و انفعالات وقتی است که کارول درمورد کانی به دریل می گوید. دریل اصرار دارد "اینطور نیست". کارول می پرسد "چرا که نه؟".
دریل ساکت می ماند. اما شاید دریل در اعماق وجودش، چیزی بیشتر از دوست همیشگی (BFF) از کارول می خواهد. یا حداقل او را انقدری دوست دارد که از داشتن کراش احتمالی دیگر خجالت زده می شود.
می دانم که مدتی است بر روی این طبل می زنم، اما هنوز بعضی چیز ها مثل پرهیز مطلق دریل برایم احمقانه است. چند سال است که در اخر الزمان بوده ایم و تا انجایی که می توانم بگویم، دریل هرگز با کسی نبوده؟ مضحک است.
حداقل بعضی از کاراکتر ها روابط عاشقانه داشته اند - حتی گابریل در نوعی رابطه با رزیتا است، با اینکه رزیتا وقت بیشتری را با حرف زدن با یوجین و عشق قبلی و پدر بچه اش، صدیق می گذراند. ریک و میشون نیز یک نمونه ی دیگر است. ابراهام با خانم ها شانش زیادی داشت. اما دریل - که همه خانم ها او را دوست دارند - کاملا با تنها ماندن برای سالها اوکی است؟ حتی یک رابطه یک شبه؟
حتی کارول یک ازدواج داشت که سالها طول کشید.
خب. مثل اینکه با کانی "اوضاع اونطوری نیست". هر چیزی ان معنی داشته باشد دوستی دریل و کارول ادامه خواهد داشت. انها دوستی فوق العاده ای دارند، و من تقریبا متنفر هستم که ان تبدیل به چیزی بیشتر شود. بعضی اوقات "چیزی بیشتر" در تلویزیون (اغلب در زندگی واقعی نیز) می تواند به معنی چیزی کمتر در پایان باشد.
TWD, S10, E06 :
وقتی نیگان الفا را ملاقات می کند
اپیزود امشب واکینگ دد یک اپیزود دیگر جمع و جور و سرگرم کنندهی تلویزیون بود. چیز های زیادی است که دارد اتفاق می افتد ، بیشتر در مورد نبرد فراگیر بین نجواگران و زنده ماندگان و حتی بین خود قهرمان هایمان.
دو داستان در جریان در اپیزود امشب "Bonds"، هر دو با کاراکتر هایی درجستجوی نجواگران هستند، درگیر است. نیگان قصدا خودش را به دست نجواگران داد، و بُرده شد به الفا و بتا. در این بین، کارول و دریل به قصد شکار گله بزرگ واکر الفا به بیرون زده اند.
هیچ وقت با درجه تمام نیگان حرکت نکن
واقعا قابل توجه است که چقدر نیگان در این فصل رشد کرده، و به اندازه ای کمتر در فصل ۹. در فصل ۱۰، رئیس قبلی ناجی ها کاراکتر بسیار دوست داشتنی از گذشته شده است.
قسمتی از این بخاطر ناراحتی اشکارش از گذشته خودش است. در اپیزود قبل، نیگان با عذاب هایش از طرف برندون مواجه می شود، بچه ای از گروه ناجی ها که توسط گروه گرایمز کشته می شود، نیگان اصلا از پرستش خودش توسط او راضی نبود.
بیشتر از ان، نیگان - یا حداقل نیگان جفری دین مورگان - هرگز به ترسناکی و پادشاهی یک شخصیت شرور نمی خورد. او بیشتر در نقشش شوخ و حراف است. نیگان که قبلا ازار دهنده بوده، الان او بامزه و عاطفی و از ادم های دربدر مراقبت می کند.
رفتن او به پیش الفا و نجواگران مطمعنا به خاطر این نیست که او به الکساندریا خیانت می کند. امکان ندارد که او با شادمانی لباس زامبی بپوشد و قطعا به تعظیم کردن به الفا ادامه دهد.
یورش نیگان به زمین نجواگران بسیار عالی بود. او اصلا خفه نمی شود به یک دلیل، دیوانه کردن بتا تا خشم غیرقابل کنترلش. بتا بعد از یک صحبت عجیب و غریب، او را در میان جمعیت زامبی ها تنها می گذارد تا بمیرد.
این چیز دیگری است که در مورد نیگان دوست دارم - او بار طنز سریال را به دوش می کشد. می دانم که ان ، کاری است که میخواستند با او در فصل ۷ و ۸ بکنند، اما قابل هضم در نیامد، قسمتی اش به خاطر مرگ بی رحمانه گلن و ابراهام است، اما بیشتر ان به خاطر نویسندگی مزخرف و غیرقابل تحمل ان می باشد.
وقتی بتا پیش الفا برمی گردد به او می گوید - بدون بررسی و با ناراحتی - نیگان به اندازه کافی قوی نبود. و بعد نیگان از راه می رسد، با خون و روده پوشیده شده، و چوبش را با تکبر کامل نیگانی اش تکان می دهد.
او در مقابل الفا زانو می زند و به او می گوید که هر کاری که او بخواهد انجام می دهد. الفا خیلی نزدیک خم می شود، او را بو می کشد، و انگشتش را به لبانش نزدیک می کند و گوید "شششش......".
واقعا عجیب است.
کارول و دریل نشسته روی درخت
تمام بخش بین کارول و دریل برایم مجذوب کننده بود. کارول قبل از اینکه رو راست باشد و به دریل در مورد شکار گله الفا بگوید، درمورد کاری که انجام می داد دروغ می گفت. تنها راه برای شکست نجواگران، نابود کردن یا به دست گرفتن کنترل گروه بزرگ مردگان الفاست.
در این بین، دریل به سختی می تواند به کارول اعتماد کند. وقتی کارول به جنگل برای دستشویی می رود، او کیف کارول را برای پیدا کردن اسلحه می گردد. کارول وقتی برمی گردد از او می پرسد ایا چیزی را که می خواسته پیدا کرده یا نه.
جالب تر از این فعل و انفعالات وقتی است که کارول درمورد کانی به دریل می گوید. دریل اصرار دارد "اینطور نیست". کارول می پرسد "چرا که نه؟".
دریل ساکت می ماند. اما شاید دریل در اعماق وجودش، چیزی بیشتر از دوست همیشگی (BFF) از کارول می خواهد. یا حداقل او را انقدری دوست دارد که از داشتن کراش احتمالی دیگر خجالت زده می شود.
می دانم که مدتی است بر روی این طبل می زنم، اما هنوز بعضی چیز ها مثل پرهیز مطلق دریل برایم احمقانه است. چند سال است که در اخر الزمان بوده ایم و تا انجایی که می توانم بگویم، دریل هرگز با کسی نبوده؟ مضحک است.
حداقل بعضی از کاراکتر ها روابط عاشقانه داشته اند - حتی گابریل در نوعی رابطه با رزیتا است، با اینکه رزیتا وقت بیشتری را با حرف زدن با یوجین و عشق قبلی و پدر بچه اش، صدیق می گذراند. ریک و میشون نیز یک نمونه ی دیگر است. ابراهام با خانم ها شانش زیادی داشت. اما دریل - که همه خانم ها او را دوست دارند - کاملا با تنها ماندن برای سالها اوکی است؟ حتی یک رابطه یک شبه؟
حتی کارول یک ازدواج داشت که سالها طول کشید.
خب. مثل اینکه با کانی "اوضاع اونطوری نیست". هر چیزی ان معنی داشته باشد دوستی دریل و کارول ادامه خواهد داشت. انها دوستی فوق العاده ای دارند، و من تقریبا متنفر هستم که ان تبدیل به چیزی بیشتر شود. بعضی اوقات "چیزی بیشتر" در تلویزیون (اغلب در زندگی واقعی نیز) می تواند به معنی چیزی کمتر در پایان باشد.
به هر حال، دو نشانه کوچکی که از گروه کوچک زامبی ها پیدا کرده اند توسط نجواگران هدایت می شد. انطرف مرز انها وارد سرزمین نجواگران می شوند، و اینجاست که اوضاع خطرناک می شود.
ردیابی برای مدتی خوب پیش می رود، اما وقتی هوا تاریک می شود همه چیز تغییر می کند. نجواگران متوجه می شوند که دارند تعقیب می شوند، و شکارچی تبدیل به شکار می شود. صحنه هیجان انگیزی که دو قهرمانمان تلاش می کنند در دید نباشند، واقعا عالی است. ما می شنویم که یکی از نجواگران به همراهش با صدای ضعیفی می گوید "اطرافتو نگاه کن". ان مرا به یاد بعضی از بهترین لحظات فصل ۹ می اندازد، قبل از اینکه بدانیم چه چیزی در حال اتفاق افتادن است.
که من را به فکر می اندازد: این تهدید جدید در ترسناک ترین حالت خود بود قبل از اینکه نامی داشته باشد، قبل از اینکه الفا یا بتایی داشته باشد، قبل از اینکه مرزهای مذاکره شده یا داستان های پیش زمینه داشته باشد.در بعضی جهات، نجواگران تهدید اساسی بودند. الان همه اش تبدیل به خصومت شخصی شده. الان ما ادم بد هایی داریم انقدر شیطانی، که حاظر به کشتن خودی هستند، که ادم می ماند چرا همه از انها اطاعت می کنند.
این را برای فصل ۹ می گویم. ان اپیزود های قبل نیم فصل و مرگ عیسی (Jesus) خیلی ترسناک بود. بعضی لحظات ترسناک بعد ان نیز وجود داشت، اما به اندازه ترسناکی قبل از برملا شدن راز نبودند. به اندازه ای که سر روی نیزه ها دلخراش بودند، سریال به ما در نشان ندادن چگونه انجام شدن ان، کلک زد. هنوز فکر می کنم که مرگ عیسی نقطه عطف(از نظر ضربه عاطفی) فصل ۹ بود.
فصل ۱۰ از نظر کاراکتر سازی عالی بوده است، اما خیلی اهسته به جلو می رود، حتی صحنه های تنش زا یا اکشن یا پر خشونت، نیز ارام و بی اثر حس می شد. ان قسمتی از مشکل است که با گروه های بی پایان و نبرد هایشان داریم.
زمانی در واکینگ دد، هیجان از تمیز کردن یک خانه یا جستجو برای مهمات نشعت می گرفت. در هر گوشه، پشت هر دری، مرگ ممکن بود کمین کرده باشد. در هر لحظه، گروه کوچک ما ممکن بود وادار به فرار و حرکت شوند. قسم می خورم، اگر انها با گروه کوچک ادم بد ها مواجه شوند، اگرچه به صورت مختصر، ترسناک تر از جمع تمامی نجواگران و ناجی ها می شود. چون تنش نمایشی بر اساس قابل باور بودن ساخته می شود. یک تهدید باورکردنی ترسناک تر از دیوانه های ماسک زده است.
به خاطر همین است که ان در بار(Bar) در "نبراسکا" (S2E8) عالی است. درست است که دو مردی که ریک با انها مواجه شد به ترسناکی ارتش ابرشرور ها نبود اما بسیار واقعی تر، قابل لمس تر و بازگوپذیر تر بود. این الان مشکل سریال برای چند فصل است. حتی قبلا در ترمینوس (Terminus)، وقتی ما به دشمنان عصبانی برخوردیم (انسان خوار ها در ان مورد). حداقل ان کشمکش برای همیشه به طول نکشید، و حداقل انسان خواری در اخرازمان به نوعی ممکن است (با اینکه شکار گوزن برای من نیروی کمتری از شکار انسان می خواهد).
فکر می کنم که این شکایت من با طولانی شدن سریال بیشتر شده. فرماندار ویلن عالی ای بود، اما کل نبرد زندان و وودبری(Woodbury) خیلی به درازا کشید.
اندریا اصلا به اوضاع کمکی نکرد.
از موضوع منحرف شدم. فکر می کنم چیزی که به ان می خواستم برسم این بود که، فرقی ندارد سریال نویسندگی، بازیگری، فیلمبرداری، جلوه های ویژه و موسیقی بهتر شود، سریال هنوز در مسیر خسته کننده بی پایانش قرار دارد که اصلا به نفع ان نیست. نجواگران فقط یک گروه دیگر هستند که ضربه شان را می زنند و بعد از بین می روند و قهرمان هایمان تا پدیدار شدن گروه بعدی زندگی شان را ادامه می دهند.
در جایی دیگر
دو داستان دیگر این اپیزود بر روی یوجین، صدیق و همچنین رزیتا تمرکز کرده اند.
در هیلتاپ، یوجین از ماهواره استفاده کرده تا برد رادیو اش را توسعه دهد. او با رزیتا که می خواهد دوستی شان را حفظ کند، حرف می زند علی رغم اعتراف یوجین به اینکه او دوستی شان را به خاطر این ادامه داده که در اینده به "چیزی بیشتر" تبدیل شود.
بعد از اتمام ان، او به تست کردن امواج رادیویی ادامه می دهد تا اینکه یه نفر در طرف دیگر شروع به حرف زدن می کند. یک زن. انها برای مدتی حرف می زنند اما، او برای گفتن چیزی شخصی، شک دارد.
در الکساندریا، صدیق رزیتا را به درمانگاه می برد که در انجا متوجه می شود نصف شهر مریضند. او از دانته، دستیارش، برای فرانخواندنش ناراحت است. مرضی سریع پخش شده و هیچکس نمی داند دقیقا ان چه جور مریضی ای است. فکر می کنم که نجواگران منبع اب را مسموم می کنند، همچنین این فرض را در نظر می گیرم که انها مستقیما از رودخانه اب نمی خورند - مطمعنا نوعی فیلتر دارند؟ شاید نجواگران اب چشمه را مسموم می کنند.
ردیابی برای مدتی خوب پیش می رود، اما وقتی هوا تاریک می شود همه چیز تغییر می کند. نجواگران متوجه می شوند که دارند تعقیب می شوند، و شکارچی تبدیل به شکار می شود. صحنه هیجان انگیزی که دو قهرمانمان تلاش می کنند در دید نباشند، واقعا عالی است. ما می شنویم که یکی از نجواگران به همراهش با صدای ضعیفی می گوید "اطرافتو نگاه کن". ان مرا به یاد بعضی از بهترین لحظات فصل ۹ می اندازد، قبل از اینکه بدانیم چه چیزی در حال اتفاق افتادن است.
که من را به فکر می اندازد: این تهدید جدید در ترسناک ترین حالت خود بود قبل از اینکه نامی داشته باشد، قبل از اینکه الفا یا بتایی داشته باشد، قبل از اینکه مرزهای مذاکره شده یا داستان های پیش زمینه داشته باشد.در بعضی جهات، نجواگران تهدید اساسی بودند. الان همه اش تبدیل به خصومت شخصی شده. الان ما ادم بد هایی داریم انقدر شیطانی، که حاظر به کشتن خودی هستند، که ادم می ماند چرا همه از انها اطاعت می کنند.
این را برای فصل ۹ می گویم. ان اپیزود های قبل نیم فصل و مرگ عیسی (Jesus) خیلی ترسناک بود. بعضی لحظات ترسناک بعد ان نیز وجود داشت، اما به اندازه ترسناکی قبل از برملا شدن راز نبودند. به اندازه ای که سر روی نیزه ها دلخراش بودند، سریال به ما در نشان ندادن چگونه انجام شدن ان، کلک زد. هنوز فکر می کنم که مرگ عیسی نقطه عطف(از نظر ضربه عاطفی) فصل ۹ بود.
فصل ۱۰ از نظر کاراکتر سازی عالی بوده است، اما خیلی اهسته به جلو می رود، حتی صحنه های تنش زا یا اکشن یا پر خشونت، نیز ارام و بی اثر حس می شد. ان قسمتی از مشکل است که با گروه های بی پایان و نبرد هایشان داریم.
زمانی در واکینگ دد، هیجان از تمیز کردن یک خانه یا جستجو برای مهمات نشعت می گرفت. در هر گوشه، پشت هر دری، مرگ ممکن بود کمین کرده باشد. در هر لحظه، گروه کوچک ما ممکن بود وادار به فرار و حرکت شوند. قسم می خورم، اگر انها با گروه کوچک ادم بد ها مواجه شوند، اگرچه به صورت مختصر، ترسناک تر از جمع تمامی نجواگران و ناجی ها می شود. چون تنش نمایشی بر اساس قابل باور بودن ساخته می شود. یک تهدید باورکردنی ترسناک تر از دیوانه های ماسک زده است.
به خاطر همین است که ان در بار(Bar) در "نبراسکا" (S2E8) عالی است. درست است که دو مردی که ریک با انها مواجه شد به ترسناکی ارتش ابرشرور ها نبود اما بسیار واقعی تر، قابل لمس تر و بازگوپذیر تر بود. این الان مشکل سریال برای چند فصل است. حتی قبلا در ترمینوس (Terminus)، وقتی ما به دشمنان عصبانی برخوردیم (انسان خوار ها در ان مورد). حداقل ان کشمکش برای همیشه به طول نکشید، و حداقل انسان خواری در اخرازمان به نوعی ممکن است (با اینکه شکار گوزن برای من نیروی کمتری از شکار انسان می خواهد).
فکر می کنم که این شکایت من با طولانی شدن سریال بیشتر شده. فرماندار ویلن عالی ای بود، اما کل نبرد زندان و وودبری(Woodbury) خیلی به درازا کشید.
اندریا اصلا به اوضاع کمکی نکرد.
از موضوع منحرف شدم. فکر می کنم چیزی که به ان می خواستم برسم این بود که، فرقی ندارد سریال نویسندگی، بازیگری، فیلمبرداری، جلوه های ویژه و موسیقی بهتر شود، سریال هنوز در مسیر خسته کننده بی پایانش قرار دارد که اصلا به نفع ان نیست. نجواگران فقط یک گروه دیگر هستند که ضربه شان را می زنند و بعد از بین می روند و قهرمان هایمان تا پدیدار شدن گروه بعدی زندگی شان را ادامه می دهند.
در جایی دیگر
دو داستان دیگر این اپیزود بر روی یوجین، صدیق و همچنین رزیتا تمرکز کرده اند.
در هیلتاپ، یوجین از ماهواره استفاده کرده تا برد رادیو اش را توسعه دهد. او با رزیتا که می خواهد دوستی شان را حفظ کند، حرف می زند علی رغم اعتراف یوجین به اینکه او دوستی شان را به خاطر این ادامه داده که در اینده به "چیزی بیشتر" تبدیل شود.
بعد از اتمام ان، او به تست کردن امواج رادیویی ادامه می دهد تا اینکه یه نفر در طرف دیگر شروع به حرف زدن می کند. یک زن. انها برای مدتی حرف می زنند اما، او برای گفتن چیزی شخصی، شک دارد.
در الکساندریا، صدیق رزیتا را به درمانگاه می برد که در انجا متوجه می شود نصف شهر مریضند. او از دانته، دستیارش، برای فرانخواندنش ناراحت است. مرضی سریع پخش شده و هیچکس نمی داند دقیقا ان چه جور مریضی ای است. فکر می کنم که نجواگران منبع اب را مسموم می کنند، همچنین این فرض را در نظر می گیرم که انها مستقیما از رودخانه اب نمی خورند - مطمعنا نوعی فیلتر دارند؟ شاید نجواگران اب چشمه را مسموم می کنند.
بعدا، صدیق بچه اش را برمی دارد و او را تا خوابیدنش تکان می دهد و وقتی او از کابوس هایش بیدار می شود، خودش را در نزدیکی اسیاب بادی با بچه، بدون اینکه هیچ ایده ای از اینکه چطور به انجا امده، داشته باشد. یک روش بد برای بیدار شدن، مخصوصا با یک بچه در اغوش. صدیق به کمک نیاز دارد.
نظر نهایی
روی هم رفته - به جز شکایات زیاد من با توجه به وضعیت سریال - این یک اپیزود دیگر بسیار خوب بود. نیگان به طور غیر منتظره ای به یکی از کاراکتر های مورد علاقه ام تبدیل شده و من را با اولین رویارویی اش با نجواگران نا امید نکرد. جالب است که عدم توافق الفا و بتا را روی او می بینیم و اینکه کل مونولوگ زانو زدن نیگان خیلی محشر بود.
من همچنین هر کنش و واکنشی را بین کارول و دریل دوست دارم، و امیدوارم که انها به عنوان دوست خوب با یکدیگر ادامه دهند تا عاشقان. من فقط پایان ان را خوش نمی بینم - نه به خاطر اینکه جواب نمی دهد، بلکه به خاطر اینکه از جذابیت رابطه شان کمتر می شود.
منتظرم که ببینم در دو اپیزود اینده چه اتفاقی خواهد افتاد. واقعا مشتاقم که ببینم نبرد نجواگران به زودی تمام شود تا اینکه ادامه یابد. اگر در پایان فصل ۱۰ تمام شود، ان کمی بیشتر از یک فصل و نیم می شود، کمتر از نبرد ناجی ها اما باز هم طولانی. واقعا طولانی.
#نقد_سریال
#TWD_S10
🆔️منبع: سایت Forbes
💯ترجمه اختصاصی کانال نقد فیلم و سریال
@NaghdeFilmoSerial
نظر نهایی
روی هم رفته - به جز شکایات زیاد من با توجه به وضعیت سریال - این یک اپیزود دیگر بسیار خوب بود. نیگان به طور غیر منتظره ای به یکی از کاراکتر های مورد علاقه ام تبدیل شده و من را با اولین رویارویی اش با نجواگران نا امید نکرد. جالب است که عدم توافق الفا و بتا را روی او می بینیم و اینکه کل مونولوگ زانو زدن نیگان خیلی محشر بود.
من همچنین هر کنش و واکنشی را بین کارول و دریل دوست دارم، و امیدوارم که انها به عنوان دوست خوب با یکدیگر ادامه دهند تا عاشقان. من فقط پایان ان را خوش نمی بینم - نه به خاطر اینکه جواب نمی دهد، بلکه به خاطر اینکه از جذابیت رابطه شان کمتر می شود.
منتظرم که ببینم در دو اپیزود اینده چه اتفاقی خواهد افتاد. واقعا مشتاقم که ببینم نبرد نجواگران به زودی تمام شود تا اینکه ادامه یابد. اگر در پایان فصل ۱۰ تمام شود، ان کمی بیشتر از یک فصل و نیم می شود، کمتر از نبرد ناجی ها اما باز هم طولانی. واقعا طولانی.
#نقد_سریال
#TWD_S10
🆔️منبع: سایت Forbes
💯ترجمه اختصاصی کانال نقد فیلم و سریال
@NaghdeFilmoSerial
چه کابوسهایی که می آیند :
Nocturnal Animals
(یادداشتی در مورد حیوانات شبگرد)
درونمایه فیلم (حیوانات شبگرد) ساخته (تام فورد) حول محور تنهایی، عذاب وجدان و حسرتهای زندگی انسان امروزی است.فیلم با پرداختن به سه پیرنگ به شکلی موازی موفق میشود همواره تعلیق را دراثر جاری کرده و با رفت و برگشت مدام میان این سه پیرنگ، مخاطب را تا واپسین دقایق مشتاق نگاه میدارد. حیوانات شبگرد از خیانت و بی ثباتی و مرگ روح میگوید، سوزان (ایمی آدامز) بعنوان یکی از شخصیتهای اصلی بنوعی در تباهی خود و شریک سابق زندگیش (ادوارد/ جیک جیلنهال) مقصر است. او با انتخابی اشتباه و ازدواجی از سر لجبازی با خانواده سبب رخداد حوادثی شوم میشود و طبیعتا تاوان نیز میدهد. تام فورد از همان ابتدا تاکید میکند زندگی برای سوزان بی روح و بی معنا و پوچ است. از نارضایتی وکلافگی از موقعیت شغلی گرفته تا رابطه سرد با (همسر کنونی) تا عدم حضورمعنادار یک فرزند در خانواده(حضور فرزند در یک تماس تلفنی خلاصه میشود) ، شب بیداری ها و نوعی بی قراری همیشگی که در زندگی او جاریست همگی نشان از یک عمر هدر شده را دارند. از نگاه تام فورد سوزان به مانند اوباش( داستان خیالی) یک حیوان شبزی است! حیوانی که علاوه بر تباه نمودن عمر خود، دنیای همسر سابق را نیز به ورطه نابودی کشانده است. نگاه کنید به تشابه اعمال خباثت آمیز سوزان با اوباش داستان خیالی : هردو باعث نابودی و له شدن غرور و مردانگی ادوارد شده اند، هردو عشق و خانواده را از او گرفته اند. در این شرایط بهتر است بگوییم هردو او را کاملا از حیات ساقط نموده اند. ادوارد نیز با فرستادن کتاب خود نزد سوزان بنوعی در پی اثبات خود و بازسازی روح فرسوده خویش است .برای نویسنده ای مستعد هیچ چیز وخیم تر و دردناک تر از نادیده گرفته شدن نیست . پس او تلاش میکند تا خود را احیا کند و زندگی را از سر گیرد.
سوزان نماینده قشری از جامعه است که خود نیز نمیداند چه میخواهد و هدفش چیست. رابطه اش با محیط و انسانهای پیرامون چگونه تعریف میشود و کجا معادلات این جهان قرار گرفته است، سوزان زمانی که شیفته همسر اول میشود گویا میخواهد از زندگی تجملی فاصله گرفته و متفاوت از مادرش باشد ،اما در ادامه کم آورده و برای رسیدن به همان فضا اشرافی تلاش میکند!
در نهایت سرگشتگی و افسردگی همچون خوره روحش را میخورند.
تام فورد اصولا در این اثر نگاه عجیب و متفاوتی به مقوله هنر نیز دارد، اگر در تعریف عامیانه هنر وسیله ای است برای سازندگی و پالایش روح خالق آن و تاثیر گذاری بر قلب و روح مخاطب، در این اثر هنر وسیله ای میشود برای آزار دیگران! به عنوان مثال تیتراژ اثر را به یادآورید که در آن شاهد نماهایی تمام قد از بانوانی زشت به لحاظ ظاهری هستیم که در مقابل پرده بزرگ قرمز رنگی مشغول رقص هستند. طبیعتا مخاطب از چنین نماهایی انتظار حضور زنانی زیبارو وخوش اندام را دارد، اما در قاب شاهد زنانی درشت اندام و غیر عادی هستیم که مشغول فعالیت هستند. در انتها نیز نماهای تمام قد به نماهایی بسته از چهره رقاصه ها دیزالو شده تا مخاطب از همان ابتدا آگاه باشد کارکرد عنصر هنر در این فیلم متفاوت نسبت به دیگر آثار سینمایی است .
تام فورد به شکل کاملا آگاهانه و زیرکانه ای به تضاد معنا داری میان فرم بصری خود با لایه های ذهنی شخصیتهای فیلم میرسد، بدان معنی که هرچقدر حیوانات شبگرد فیلمی است درباب خفقان و نکبت آوار شده بر سر شخصیتهای داخل خود ،در امر تصویری و هر آنچه جلو لنز دوربین در جریان است شاهد چیدمانی پرزرق و برق و چشمنواز هستیم، به عنوان مثال در پیرنگ مربوط به زمان حال : نگاه کنید به نماهای مربوط به محل سکونت یا کار شخصیت سوزان که چگونه ماشین شخصی او، موقعیت خانه (نمای معرف ابتدایی از خانه شخصی که بالاتر بودن خانه را نسبت به دیگر ساختمانهای شهر تفهیم میکند ) طراحی و دکوراسیون داخلی خانه و دفتر، (همچون تابلوهای نقاشی بزرگ و مجسمه های تزئینی) ، نوع پوشش شیک ، غلظت مواد آرایشی چهره و مجلل بودن مهمانی ها و... چشمنواز و گرم پیش چشم مخاطب قرار میگیرند.
در پیرنگ مربوط به داستان خیالی ادوارد نیز بر زیبایی و چشمنوازی نماها تاکید میشود، همچون نماهایی لانگ شات از بیابان که در آنها شاهد حضور رنگهایی همچون زرد، آبی ، بنفش در آسمان عظیم هستیم یا حضور رنگ قرمز در بحث نور پردازی ، که طبیعتا ذهن مخاطب را آماده شرایط بحرانی و ملتهب میکند.
حیوانات شبگرد همانطور که در ابتدا نیز اشاره شد شامل سه پیرنگ میشود ، اما پرداخت کم و سطحی به بخش خاطرات زندگی ( مدت زمان اندک ) سوزان و ادوارد موجب میشود چرایی و چگونگی جدایی آنچنان باور پذیر نباشد ، همچنین نوع ورود همسر جدید به زندگی سوزان که آنهم با کمترین مقدمه چینی پرداخت میشود(نگاهی خیره و لذت جویانه از سمت مرد و یک نگاه متقابل از طرف سوزان و دیگر هیچ)
در نتیجه
Nocturnal Animals
(یادداشتی در مورد حیوانات شبگرد)
درونمایه فیلم (حیوانات شبگرد) ساخته (تام فورد) حول محور تنهایی، عذاب وجدان و حسرتهای زندگی انسان امروزی است.فیلم با پرداختن به سه پیرنگ به شکلی موازی موفق میشود همواره تعلیق را دراثر جاری کرده و با رفت و برگشت مدام میان این سه پیرنگ، مخاطب را تا واپسین دقایق مشتاق نگاه میدارد. حیوانات شبگرد از خیانت و بی ثباتی و مرگ روح میگوید، سوزان (ایمی آدامز) بعنوان یکی از شخصیتهای اصلی بنوعی در تباهی خود و شریک سابق زندگیش (ادوارد/ جیک جیلنهال) مقصر است. او با انتخابی اشتباه و ازدواجی از سر لجبازی با خانواده سبب رخداد حوادثی شوم میشود و طبیعتا تاوان نیز میدهد. تام فورد از همان ابتدا تاکید میکند زندگی برای سوزان بی روح و بی معنا و پوچ است. از نارضایتی وکلافگی از موقعیت شغلی گرفته تا رابطه سرد با (همسر کنونی) تا عدم حضورمعنادار یک فرزند در خانواده(حضور فرزند در یک تماس تلفنی خلاصه میشود) ، شب بیداری ها و نوعی بی قراری همیشگی که در زندگی او جاریست همگی نشان از یک عمر هدر شده را دارند. از نگاه تام فورد سوزان به مانند اوباش( داستان خیالی) یک حیوان شبزی است! حیوانی که علاوه بر تباه نمودن عمر خود، دنیای همسر سابق را نیز به ورطه نابودی کشانده است. نگاه کنید به تشابه اعمال خباثت آمیز سوزان با اوباش داستان خیالی : هردو باعث نابودی و له شدن غرور و مردانگی ادوارد شده اند، هردو عشق و خانواده را از او گرفته اند. در این شرایط بهتر است بگوییم هردو او را کاملا از حیات ساقط نموده اند. ادوارد نیز با فرستادن کتاب خود نزد سوزان بنوعی در پی اثبات خود و بازسازی روح فرسوده خویش است .برای نویسنده ای مستعد هیچ چیز وخیم تر و دردناک تر از نادیده گرفته شدن نیست . پس او تلاش میکند تا خود را احیا کند و زندگی را از سر گیرد.
سوزان نماینده قشری از جامعه است که خود نیز نمیداند چه میخواهد و هدفش چیست. رابطه اش با محیط و انسانهای پیرامون چگونه تعریف میشود و کجا معادلات این جهان قرار گرفته است، سوزان زمانی که شیفته همسر اول میشود گویا میخواهد از زندگی تجملی فاصله گرفته و متفاوت از مادرش باشد ،اما در ادامه کم آورده و برای رسیدن به همان فضا اشرافی تلاش میکند!
در نهایت سرگشتگی و افسردگی همچون خوره روحش را میخورند.
تام فورد اصولا در این اثر نگاه عجیب و متفاوتی به مقوله هنر نیز دارد، اگر در تعریف عامیانه هنر وسیله ای است برای سازندگی و پالایش روح خالق آن و تاثیر گذاری بر قلب و روح مخاطب، در این اثر هنر وسیله ای میشود برای آزار دیگران! به عنوان مثال تیتراژ اثر را به یادآورید که در آن شاهد نماهایی تمام قد از بانوانی زشت به لحاظ ظاهری هستیم که در مقابل پرده بزرگ قرمز رنگی مشغول رقص هستند. طبیعتا مخاطب از چنین نماهایی انتظار حضور زنانی زیبارو وخوش اندام را دارد، اما در قاب شاهد زنانی درشت اندام و غیر عادی هستیم که مشغول فعالیت هستند. در انتها نیز نماهای تمام قد به نماهایی بسته از چهره رقاصه ها دیزالو شده تا مخاطب از همان ابتدا آگاه باشد کارکرد عنصر هنر در این فیلم متفاوت نسبت به دیگر آثار سینمایی است .
تام فورد به شکل کاملا آگاهانه و زیرکانه ای به تضاد معنا داری میان فرم بصری خود با لایه های ذهنی شخصیتهای فیلم میرسد، بدان معنی که هرچقدر حیوانات شبگرد فیلمی است درباب خفقان و نکبت آوار شده بر سر شخصیتهای داخل خود ،در امر تصویری و هر آنچه جلو لنز دوربین در جریان است شاهد چیدمانی پرزرق و برق و چشمنواز هستیم، به عنوان مثال در پیرنگ مربوط به زمان حال : نگاه کنید به نماهای مربوط به محل سکونت یا کار شخصیت سوزان که چگونه ماشین شخصی او، موقعیت خانه (نمای معرف ابتدایی از خانه شخصی که بالاتر بودن خانه را نسبت به دیگر ساختمانهای شهر تفهیم میکند ) طراحی و دکوراسیون داخلی خانه و دفتر، (همچون تابلوهای نقاشی بزرگ و مجسمه های تزئینی) ، نوع پوشش شیک ، غلظت مواد آرایشی چهره و مجلل بودن مهمانی ها و... چشمنواز و گرم پیش چشم مخاطب قرار میگیرند.
در پیرنگ مربوط به داستان خیالی ادوارد نیز بر زیبایی و چشمنوازی نماها تاکید میشود، همچون نماهایی لانگ شات از بیابان که در آنها شاهد حضور رنگهایی همچون زرد، آبی ، بنفش در آسمان عظیم هستیم یا حضور رنگ قرمز در بحث نور پردازی ، که طبیعتا ذهن مخاطب را آماده شرایط بحرانی و ملتهب میکند.
حیوانات شبگرد همانطور که در ابتدا نیز اشاره شد شامل سه پیرنگ میشود ، اما پرداخت کم و سطحی به بخش خاطرات زندگی ( مدت زمان اندک ) سوزان و ادوارد موجب میشود چرایی و چگونگی جدایی آنچنان باور پذیر نباشد ، همچنین نوع ورود همسر جدید به زندگی سوزان که آنهم با کمترین مقدمه چینی پرداخت میشود(نگاهی خیره و لذت جویانه از سمت مرد و یک نگاه متقابل از طرف سوزان و دیگر هیچ)
در نتیجه
حیوانات شبگرد از رسیدن به جایگاه فیلمی تمام عیار و درجه یک باز میماند، هرچند پرداخت کافی به دو پیرنگ دیگر و همچنین وجه بصری کار ،از حیوانات شبگرد اثری ساخته اند سرگرم کننده و پر تعلیق که نمیتوان از دیدن آن چشم پوشی کرد .
امتیاز : ۸
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
#نقد_فیلم
امتیاز : ۸
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
#نقد_فیلم