🎞نقد فیلم و سریال🎞
1.72K subscribers
2.02K photos
204 videos
27 files
98 links
نقد و بررسی برترین آثار سینمایی دنیا🎥🎬🎞

-------------------------------------

ارتباط با ما⬇️
🆔️ : @I_am_Mr_Mercury
🆔️ : @omidius
Download Telegram
کوتاه با سینما ایران :

مقدمه ۱: متاسفانه هیچ کدام از آثار زیر ارزش نگارش پستی جداگانه را نداشتند

مقدمه ۲ : سینما ایران اصولا پدیده عجیبی است، عجیب از آنجا که در این سینما تکلیف هیچ چیز مشخص نیست، نه عوانل تولید و نه مخاطب و....
عوامل تولید سالهاست ادعا دارند آثار خود را در بخش خصوصی تولید میکنند و ریالی از دولت دریافتی ندارند، جالب آنجاست درصد زیادی از این آثار حتی بودجه تولید را بر نمیگردانند اما بازهم تولید میشوند، هنرمندان به بهانه های مختلف جشنواره فیلم فجر را تحریم میکنند اما در صدا و سیما زیر سایه دولت مشغل بکار میشوند!
تعدادی از سلبریتی ها دغدغه آن را ندارند که پولهای مشکوک چگونه وارد چرخه شبکه نمایش خانگی شده اما برایشان مهم است از اعتقادات دینی خود در محافل مختلف سخن گویند....
مخاطب نیز مدام در فضا مجازی علیه آثار ضعیف بیانیه میدهد اما بعضا فیلمهایی غیر قابل تحمل به فروشهای چندین میلیاردی میرسند. در صد زیادی ازمخاطبان، سینما را همچون پارک رفتن یا پاساژ گردی میدانند و تنها برای پر کردن زمان اضافی خود سینما رفتن را انتخاب میکنند.
در این اوضاع فقر ژانر نیز سالهاست گریبان سینما ایران را گرفته است و فیلمساز و تهیه کننده کمتر جرات ریسک و نو آوری دارند و معمولا از فرمولهای امتحان پس داده بهره میبرند...
حال با این دو مقدمه به بررسی کوتاه و مختصر چند اثر از سینما ایران میپردازیم :

قسم :

قطعا ارزش یکبار دیدن دارد، فیلم چند بازی چشمگیر دارد(مهناز افشار، سعید آقاخانی، حسن پورشیرازی) و یک پیچش داستانی به موقع و جاندار، فیلمبرداری قسم با توجه به اینکه بیشترین دقایق فیلم در محیط بسته اتوبوس انجام گرفته استاندارد است، عمده نماها مدیوم شات بوده و برای تنوع بخشی به نماها نیز گاها دوربین به سقف اتوبوس چسبیده تا شاهد تنوع زاویه دید هم باشیم، در نماهای خارجی با توجه به لوکیشن جاده عمده نماها لانگ گرفته شده اند.نما لانگی که در آن شاهد عبور اتوبوس از کنار قبرستان هستیم (حضور تنگاتنگ سنگهای قبر در کنار هم ) به درستی مخاطب را برای رویارویی با شرایط سخت بعدی آماده میکند.
حرکت دوربین نیز با توجه به محدودیت فضا در نماهای داخلی قابل قبول ظاهر شده و تبدیل نماها از بسته به باز و بلعکس بخوبی چشم مخاطب را با محیط و موقعیت شخصیتها آشنا میکند.
با تمام این تفاسیر قسم بیشتر متکی به دیالوگ است و سعی شده در دیالوگهایی پشت هم و با سرعت بالا اطلاعات داستانی را انتقال دهند، نکته ای که هم در مقاطعی موجب تکراری گردیدن سکانسها شده و هم گوش مخاطب به ناچار کلمات و خورده پیرنگهایی را میشنود که بود یا نبود آنها تفاوت اساسی در فیلم ایجاد نمیکند‌ (از آنجا که فیلم فرصت نمایش دادگاه و مراحل قانونی را هم ندارد یادوری نکات قضایی و... نیز میبایست از طریق همین دیالوگها منتقل شوند)
همچنین پس از گره گشایی نهایی احساس میشود ماجرا اصلی و اعمال قاتل آنچنان که باید از پرداخت مناسبی برخوردار نیست (انگیزه و نوع عمل قاتل )

امتیاز : ۶.۵


نبات :

نبات نیز همچون بسیاری از ساخته های این سینما مناسب اکران گسترده و عمومی نیست، فیلمهایی همچون نبات بهتر است در یک روز تعطیل از شبکه های تلویزیون پخش شوند، یا در رسانه های خانگی و... منتشر شوند تا اینکه سر از اکران در آورند، وقتی فیلمی چه در فیلمنامه و چه در کارگردانی انقدر محدود است واقعا نیازی هم به اکران عمومی ندارد، نبات در متن و اجرا بسیار شبیه سریالهای معمولی (به اصطلاح آموزنده تلویزیون) است
البته که اجرای نازنین فراهانی گهگاه حس می آفریند (چهره سرد فراهانی در تضاد با نقش پر حرارتش در اثر قرار داشته و بازی او تعادل مناسبی را در این بین برقرار میکند: همچون سکانسی که با شهاب حسینی در منزل خود مشاجره میکند ، لحن پرخاشگر و نگاه خشمناکش به همراه صدایی که در لحظه اوج میگیرد موجب میشود با حضور هنرپیشه کارکشته ای همچون حسینی، بازی فراهانی نگاه مخاطب را به خود خیره کند )
نبات در مجموع همانطور که در ابتدا هم اشاره شد فیلمی مناسب پرده سینما نیست ، شاید در حد یک دورهمی خانوادگی و نه بیشتر .

امتیاز : ۵


مطرب :

برخلاف عده ای که کیایی را استعدادی مهم در سینمای ایران میدانند، بنظرم در حد یک کارگردان متوسط است و نه بیشتر ، حداقل در بین آثاری که نگارنده از او به تماشا نشسته اثر مهم و ماندگاری را به یاد ندارم . کیایی هرچند نبض مخاطب عام را در دست دارد و معمولا آثار سرگرم کننده و با ضرباهنگ بالایی میسازد اما تا کنون آثارش از حد متوسط بالاتر نرفته اند . با این وجود مطرب ضعیفترین اثر او به شمار میرود، مطرب متاسفانه بر خلاف آثار قبلی او حتی سرگرم کننده هم نیست. اصلا بهتر بگویم مطرب فیلم نیست. نه داستان قابل توجه ای دارد،(پیرنگ اصلی و خورده پیرنگها) نه شخصیتی شکل میگیرد و نه تعلیقها قابل توجه هستند و نه در اجرا اتفاق خ
اصی میفتد.
با این اوصاف اولین سوالی که در ذهنم شکل گرفت چگونگی فروش ۳۵ میلیاردی مطرب بود... چگونه و به چه بهانه ای مخاطب در این دوره و زمانه که به راحتی به مهمترین آثار روز دنیا دسترسی دارد حاضر میشود برای چنین خزعبلی هزینه بپردازد؟ فیلمی که نه میخنداند نه درام میشناسد و نه حسی بر می انگیزد
در چنین شرایطی که همه چیز در دم دستی ترین حالت ممکن اتفاق میفتد (همچون سکانس نجات خواننده زن ترکیه ای از شر مدیر برنامه هایش یا سکانس مراجعه به قاچاقچیان انسان در کلبه جنگلی) طبیعتا حضور هنرمند کار کشته ای همچون پرستویی نیز کارگشا نیست، پرستویی که به مرد همه فن حریف سینما ایران شهره است نیز دیالوگ میگوید و تمام! در حد بضاعت فیلمنامه و دکوپاژ کارگردانش ، او نیز کار خودش را میکند اما بدون کوچکترین تاثیر گذاری. همچون کارمندی که از سر اجبار میبایست چند ساعت کاری را طی کند و به خانه بازگردد
عجیب است چرا که آثار پرفروش سالیان اخیر همچون هزار پا، خوب بد جلف و تگزاس و... با تمام کمبودهای خود حداقل چند سکانس بامزه داشتند و در چند مورد (هرچند با لکنت) از مخاطب خنده میگرفتند. مطرب در این عمل هم ناتوان است.
چند ماه قبل به ناچار فیلمی بنام (تهران/ لس آنجلس) را در جمعی دوستانه تماشا میکردم که خوشبختانه توانستم دیدن آنرا نصفه و نیمه رها کنم، اما در مورد مطرب فرصتی مهیا نشد و به ناچار تا به انتها آنرا تماشا کردم ودر حالتی عصبی و پریشان زیر لب جویا احوال عوامل سازنده آن شدم

امتیاز : ۳

امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
زیر پوست شب :
The NightCrawler

(بخشی از نقد دارای اسپویل است)

مقدمه : تماشای مجدد شبگرد اثر درخشان (دنی گیلروی) از دو جهت حائز اهمیت است ، اول آنکه شبگرد بر خلاف باور تعداد زیادی از هنرمندان و عوامل سینمایی ایران از هیچ یک از موارد تکراری و کلیشه ای که آنها همواره تکرارشان میکنند ، بهره نمیبرد : به واقع شبگرد نه یک بیگ پروداکشن است با امکانات فنی محیر العقول و هزینه های گزاف تولید ، و نه اثری است که برای بیان درونمایه خود از عواملی همچون سکس،مخدر ،خشونت و... بهره ببرد!
شبگرد نمونه بارز اثر موفقی است که تنها با تکیه بر فیلمنامه منسجم خود (یکدستی پیرنگ اصلی و پرداخت کامل به ضدقهرمانش) و کارگردانی استاندارد و به اندازه خود (به دور از هرگونه خودنمایی دوربین و ...) مخاطب راهمراه میسازد.
دوم آنکه شبگرد اثری است که باردیگر به افرادی که هالیوود و محصولاتش را تنها خلاصه در مراسم ها و جوایز پر زرق و برق آن میدانند ثابت میکند که تمام سیستم فیلمسازی عظیم آمریکا تنها محدود به آثاری با شعارهای نژادپرستانه، فمینیستی با کیفیتهایی متوسط یا بعضا ضعیف نیست و اتفاقا داستانگویی اصیل گاهی در آثار کم هزینه و کم ادعایی همچون همین شبگرد رخ میدهد.

شبگرد اثر تند و تیز و بی پروایی است. انتقاد میکند و دراین راستا تمام اضلاع مصیبت و چرخه باطل جهان کنونی را میزند، بدون تعارف و هیچگونه مماشات شبگرد تیغ انتقاد را تیز کرده و هر آنکس که فکرش را میکنید را نکوهش میکند. پیرنگ شبگرد حول محور رشد و پیشرفت یک موجود حریص و بی وجدان در دنیایی تاریک و آلوده است.گیلروی در شبگرد ، جامعه ای رو به زوال و قهقرا را به تصویر میکشد که تمام افراد در این تباهی دخیل هستند، جامعه ای که فرد مستعد، فعال و باهوشی همچون لو بلوم (جیک جیلنهال) را چنان نادیده گرفته که لو زمانی که به اندک موفقیتی میرسد تمام همت خود را میگذارد تا به قله پیشرفت برسد، در همین راستا لو در حرفه خود (خبرنگار شخصی یک شبکه تلویزیونی) تنها به تهیه گزارش فکر میکند و برای رسیدن به این مهم به هیچ کس رحم نمیکند.
لو به لحاظ سنی در مقطعی از زندگی است که آنچنان فرصت آزمون و خطا و بالا و پایین ندارد، مرد با همت و با انگیزه ای چون لو اگر در یک سیستم سالم شغلی جای میگرفت تا به این سن میتوانست در حرفه خود فرد مهمی باشد ‌ ، اما لو علی رغم میل شدیدش به پیشرفت و صعود به نوعی استعداد تلف شده به حساب می آید . چنانچه در فیلم مشاهده میکنیم در همان ابتدا از مسئول خرید ضایعات تقاضا شغل میکند و جواب رد میشنود. یا در بخش میانی فیلم که از گذراندن دوره های اینترنتی تجارت پرده برداری میکند . لو از قدرت کلامی بالایی هم برخوردار است چنانچه در سکانس مربوط به فروش دوچرخه خود به قیمت دلخواه خود رسیده و یک دوربین و گیرنده بیسیم پلیس را هم دریافت میکند .
جیلنهال در شبگرد فراتر از حد انتظار عمل میکند: کاهش وزنی که منجر به خلق موجودی کفتار مانند گشته است، صورت تکیده،چشمان بیرون زده از صورت ، در طرف مقابل در هنگام پیشرفت کاری برقی که در چشمانش میفتند و خنده های مصنوعی و موذیانه او (خنده هایی که به واقع مخاطب را بخوبی حرص میدهند) همگی حاصل تلاش جیلنهال هستند.

شبگرد از بخشهای دیگر جامعه نیز غافل نیست، رسانه و مردم نیز در این بین به هرچه حریص تر شدن لو و امثالهم دامن میزنند. مسئول شبکه ( نینا /رنه روسو) تمام هدفش را بر بالا بردن ریتینگ شبکه و افزایش آمار مخاطبان متمرکز میکند، گزارش بیشتر و آمار مخاطب بالاتر. تمام دنیایش همین است، پس در تهییج لو از هیچ کاری فروگذار نکرده و به لحاظ مالی / جنسی، لو را تامین میکند.(حتی خطر جریمه شدن شبکه و کلنجار با پلیس را هم به جان میخرد)
همچنین نمایی از دکل های عظیم مخابراتی را به یادآورید که چگونه دوربین از زاویه پایین آنها را به تصویر میکشد تا عظمت و تاثیر گذاری آنها به رخ کشیده شوند.

در نهایت مردم جامعه نیز گویا تشنه خشونت و بی رحمی هستند. آنها مشتاق دنبال کردن خطرناکترین حوادث شهر بوده و گویا آنها هم همچون لو و مسئول شبکه تنها امری که برایشان مهم نیست مسئله حیات و زنده ماندن قربانیان داخل گزارشات است!
چنانچه در تمام گزارشهای تهیه شده ، سوژه های مورد نظر در شرایطی وخیم و بحرانی به سر میبرند اما گویا آنها موجودات بی ارزشی هستند که تنها کاربرد آنها پر کردن قاب گزارشگر است، زنده ماندن یا مرگ آنها به هیچ وجه در اولویت نیست و اصل ماجرا تنها یک سرگرمی خونین و بی رحم و پست است .
پس به همین علت لو به عنوان تامین کننده خوراک چنین افرادی دست به ابتکار میزند، بر خلاف گزارشهای ابتدایی در ادامه کار شاهد تغییر روش لو در امر میزانسن و دکوپاژ هستیم، لو بنا به شرایط گزارش زاویه دوربین و حرکت آن را تغییر میدهد، بعضا موقعیت سوژه ها راجا به جا نموده و از جانب خودش به منظور ارتقا سطح تعلیق ، صحنه حادثه را دستک
اری میکند!

اما گیلروی چگونه تمام موارد بالا را در اثرش جاری میکند؟ همانطور که در مقدمه متن نیز اشاره شد شبگرد کارگردانی دارد که سعی در خودنمایی نداشته و به اصطلاح توانایی تکنیکی خود را مدام به رخ مخاطب نمیکشد ، با این حال دوربین گیلروی به عنوان واسطه میان مخاطب با جهان فکری فیلمساز به وظیفه خود در حد معقولی عمل مینماید :
همچون سکانس اول که معرفی دقیقی از ضدقهرمان فیلم میدهد: در اولین نما (لو بلوم) را در لانگ شات مشغول انجام کاری در کنار محوطه راه آهن مشاهده میکینم، طبیعتا این اندازه قاب علاوه بر شناساندن محیط مورد نظر، بر کوچکی و حقارت لو به عنوان فردی در جامعه نیز تاکید میکند. نما بعدی ، نمایی تمام قد از لو است که به مخاطب شغل او را تفهیم میکند: ارتکاب عمل سرقت .
نکته جالب این سکانس وسیله مورد سرقت است(حصار فلزی) ، گیلروی به نوعی از همان ابتدا اشاره میکند که لو به عنوان یک ضد اجتماع عجیب و غریب مترصد از بین بردن حصارها و نفوذ و تجاوز به دیگر بخشهای جامعه است.
پس از ورود پلیس به منطقه، گرفتن نما بسته از چهره لو به خوبی ویژگی اصلی شخصیتی او را تفهیم میکند: (اعتماد به نفس)
چشمان مصمم لو و دروغهایی که به راحتی از زبانش جاری میشوند از لو هیولایی باهوش میسازند که آماده خروج از وضعیت بحران است . همچنین کات خوردن از نما بسته چهره لو به نما بسته ای از ساعت مچی پلیس نیز نشانه فرصت طلبی و تیز چنگی اوست .
هنگامی که قرار است تغییر شرایط شغلی لو را متوجه شویم باز هم یک نما بسته از چهره لو موقعیت را آشکار میکند: نما بسته ای که با وجود نورهایی از سمت چراغ ماشینها و همچنین اضافه شدن صدا پرواز هواپیما (ودر ادامه نگاه لو به سمت آسمان) نشان از تغییر وضعیت او‌دارند.
دوربین و نورپردازی فیلم زمانی که به داخل خانه لو میروند نیز فکر شده عمل میکنند. همچون(اولین سکانس خانه) : نما تمام قد از لو در خانه در مقابل تلویزیون. در این نما نورپردازی به گونه ای است که نور اندکی بر لو تابیده و باقی قاب در حالتی نیمه تاریک وغیر واضح قرار دارند. گویا تاریکی و تنهایی همراهان و همنشین همیشگی فردی چون لو هستند.
همچنین نماهایی بسته از تخت خواب ، کمد لباس و آشپزخانه مرتب لو نیز نشان از فردی منضبط دارند.
مثال دیگر نمایی است که در آن لو در فاصله اندک از تلویزیون قرار گرفته و مثل همیشه با چشمانی سرد و بی روح تنها به جزییات گزارش فکر میکند. هیچ نشانی از نگرانی نسبت به سرنوشت سوژه گزارش در نگاهش نیست و حریصانه به روبرو خود چشم دوخته است .
گیلروی تنها به این موارد اکتفا نمیکند و موقعیت کلی خانه را هم قابل اعتنا به تصویر میکشد: خانه لو در یک سراشیبی تند قرار دارد! به واقع خیابان محل سکونت نیز همچون شخصیت ضدقهرمان در مسیر سقوط است.

در محیط کار نیز شاهد نماهایی هستیم که در راستا شخصیت پردازی ضدقهرمان فیلم کارکرد خود رادارند:
همچون نخستین ملاقات لو با نینا ، آشکارا در این بخش نیز نور پردازی به گونه ای است که نیمه ای از صورت لو در تاریکی و نیمه دیگر در روشنایی قرار دارد‌ ، بدین گونه بر چند وجهی بودن لو و همچنین غیر قابل پیش بینی بودنش تاکید میشود .
نماهای دونفره ای از لو و نینا در اثر جای گرفته اند که به خوبی بر پلیدی و تباهی روح هر دو تاکید دارند: نمایی دونفره از آنها که روبروی یکدیگر ایستاده اند، در مرکز قاب تصویری از یک مانیتور را داریم که تصویر آن بر جنازه همکار لو ثابت مانده است! در همین حال شاهد رد و بدل گشتن دیالوگهایی عشق آمیز میان لو و نینا نیز هستیم. نمایی که بر سنگدلی و شرارت انها اشاره دارد و همکار لو نیز به عنوان یک قربانی (بدون آنکه سرنوشت وی برای کسی مهم باشد ) در قاب حاضر است .
نما موثر دیگر جایی است که بازهم شاهد حضور لو و نینا در مقابل هم هستیم با این تفاوت که در پس زمینه به جای مانیتور خبری، پوستری عظیم از ساختمانهای شهری قرار دارد. نمایی که خبر از تسلط رسانه و نوکرانش در برابر عامه مردم را دارد.

شبگرد ضدقهرمانی را به تصویر میکشد که از موقعیت موجود بیشترین بهره را برای ارضا روح تاریک و متجاوزش میبرد. همانطور که پیشتر نیز اشاره شد ، شبگرد با تجاوز و ورود غیرقانونی لو به یک مکان آغاز میشود . در ادامه نیز روحیه نفوذ و تجاوز گری او حفظ شده و گاها شدت نیز می یابد، همچون سکانس رستوران با نینا که آشکارا نیازهای جنسی خود را بدو تعارف و با بی شرمی به طرف مقابل تحمیل میکند یا رابطه کاری با همکارش که از نظر اقتصادی بر حق وی تجاوز مینماید،
در نهایت شبگرد با نمایی لانگ شات به پایان میرسد ،در این نما شاهد حرکت دو ماشین (هر دو متعلق به لو و اهداف پلیدش) هستیم که به دو سمت مختلف حرکت میکنند. نکته جالب اما رنگ چراغ راهنمایی در این قاب است. چراغ به رنگ(سبز) در آمده تا گیلروی تاکید کند در جامعه ای که شرارت و خشونت و تباهی خواهان دارد طبیعتا راه برای
ادامه فعالیت لو و همکارانش همواره میسر و آماده خواهد بود .

امتیاز : 8.5
@NaghdeFilmoSerial

امید سلیمی

#نقد_فیلم
#نقد_فیلم
#اسپویل
به نام خدا
1917 (2019)
کارگردان: سم مندس
نویسنده : سم مندس ، کریستی ویلسون
بازیگران :جرج مکای ، دین چارلز چپمن ، بندیک کامبربچ و ...
ژانر : جنگی ، حماسی

مقدمه: بهار سال ۱۹۱۷ و در اوج جنگ بزرگ در شمال فرانسه، دو سرباز جوان انگلیسی به نام‌های اسکافیلد و بلیک مأموریتی غیرممکن پیدا می‌کنند: رساندن پیغامی مهم به یک گردان ۱۶۰۰ نفری انگلیسی برای جلوگیری از ورود آن‌ها به کمین مرگبار دشمن. این در حالی است که زمان به سرعت برای آن‌ها در حال سپری شدن است.

سم مندس از کارگردان های با سابقه ی هالییود است و هر فیلمی که از ایشان به تماشا نشسته ام در فرم و محتوا قابل قبول بوده و همیشه حرفی برای گفتن داشت ، زیبای آمریکایی، جاده ای به سوی تباهی و حتی فیلم های اکشن و جاسوسی جیمز باند که کارگردانی کرده واقعا قابل تحسین بود ، به همین دلیل فیلم ۱۹۱۷ با توجه به سابقه ی کارگردان و تحسین هایی که از فیلم شد ، به شدت بنده را هیجان زده کرده بود اما افسوس که تبلی تو خالی بود
با بررسی این فیلم همراه ما باشید.
@NaghdeFilmoSerial
متاسفانه مخاطبین سینما بدون توجه به ویژگی های فیلم عادت کرده اند به فیلم برچسب بچسبانند ، برای مثال به فیلم جنگی نجات سرباز رایان برچسب ضد جنگ میچسبانند ، در حالی که در یک فیلم ضد جنگ نباید از هیچ یک از طرفین قهرمان سازی یا شیطان سازی شود و باید آثار عمیق جنگ بر سربازان و مردم عادی نشان داده شود که در فیلم نجات سرباز رایان این گونه نیست ، برای درک بهتر منظور بنده فیلم
land of mine 2016
را تماشا کنید ، فیلم جدید سم مندس را نیز نمی توان به هیچ وجه فیلم ضد جنگ دانست.
حتی در سریال ها و فیلم هایی که انسان ها با در تعداد بالا در سکانس هایی کشته میشوند(در سریال هایی مثل گات یا مردگان متحرک و یا فیلم های جنگی و حماسی سینما) برای کشته شدگان ارزش قائل هستند در این فیلم جنازه و انسان هایی که کشته می شوند به صورت بی ارزشی به نمایش در می آیند و کارگردان تمرکزش بر به رخ کشیدن تکنیک های های خود و مهارتش در کارگردانی در پیش چشم مخاطب است ، حتی میدان جنگ در اکثر مواقع بسیار زیبا و بهشتی است و به جز چند سکانس درگیری مناظر زیبایی طبیعی و ... را شاهد هستیم، در حالی که باید در یک فیلم ضد جنگ میدان جنگ جهنم را ترسیم کنید ، پس این فیلم نمی توان ضد جنگ دانست اگر هم کارگردان قصد داشت فیلم ضد جنگ بسازد قطعا شکست خورده ، فیلم آخر سم مندس هم مثل فیلم های جدید نولان و تارانتینو فقط فقط تکنیک خالی بود ، حتی تکنیک های فیلم ۱۹۱۷ منجر به فرم مناسب و قابل قبولی نمیشود ، محتوا که کلا تعطیل ، حتی مرگ شخصیت اصلی یعنی بلیک هم تاثیری بر مخاطب ندارد چون اصلا شخصیت سازی درستی نشده که مخاطب با شخصیت ارتباط بر قرار کند. یا مخاطب اهمیتی به طرفین جنگ نمی دهد و وطن در فیلم تعریف نشده است پس به عنوان فیلم جنگی هم شکست خورده ، بیشتر از یک فیلم سینمایی یاد آور قسمتی از بازی جنگی کامپیوتری است. مخاطب باید خود را در میدان نبرد حس کند ، همراه سربازان بجنگد ، هدف جنگ را بداند و طرف شخصیت ها را در جنگ بگیرد این ها ویژگی یک فیلم جنگی است نه به تصویر کشیدن شعاری و تحسین کننده از میدان جنگ و نشان دادن تکه تکه شدن انسان های به صورت یک مقوله ی زیبا و جذاب (ویدئو تبلیغاتی حکومت برای فرستادن جوان ها به میدان جنگ نیست که) ، حتی داستان فیلم هم اتفاق مهم و تاثیر گذاری در جنگ نبود که ارزش به تصویر کشیدن ماجرا را داشته باشد و رساندن این نامه تاثیری سرنوشت جنگ نداشت و از طرفی فیلم جان سربازان را بی ارزش به تصویر کشیده پس نجات جان دو گردان هم اتفاق مهمی نبوده.

واقعیت این است که ۱۹۱۷ نیز مانند دانکریک فقط ایده ای را به تصویر کشید که پرداخت درستی نداشت یا داستان پرداخت شده ، اندک جذابیت فیلم هم مدیون فیلم برداری و موسیقی متن آن است (درست مانند دانکریک) ، شخصیت پردازی ها هم از تیپ سازی فرا تر نمی رود اما ایده ی برداشت یک سکانس-پلان بهترین ایده بود ، چون فیلم قسمت کوچکی از زندگی این دو سرباز را روایت می کرد و حتی از فلش بک هم خبری نبود و یا بخش های دیگر میدان جنگ و یا شخصیت هایی جدا از ماجرای کوتاه این دو شخصیت را به تصویر نکشید.
قاب بندی های دوربین ، رنگ بندی ها و نور پردازی ها در بهترین حالت قرار دارد و ضعف ها و پوچی فیلم نامه را تا حد کمی پوشش می دهد اما فیلم نمی تواند ضعف های اساسی خود رو با تکنیک های کارگردانی و جلوه های ویژه و ... کاملا پنهان کند همان طور در جوکر و پارازیت برای مخاطبین واقعی و منتقدین منصف نتوانست پنهان کند (هرچند که در جشنواره ها یا منتقدین و داوران کور بودند یا نون به نرخ روز خور)
نه تنها فیلم جز مهم ترین فیلم های سال نبود بلکه حتی ممکن است (با وجود اکشن و جنگی بودن و هزینه ی ساخت و جلوه های ویژه و ... که قاعدتا نباید حوصله سر بر باشد) در وسط فیلم حوصله ی مخاطب را سر ببرد.
@NaghdeFilmoSerial
جوایز و افتخارات: گلدن گلوب :بهترین فیلم درام ،بهترین کارگردانی، بهترین موسیقی متن ، اسکار : بهترین فیلم برداری ، بهترین جلوه های ویژه ، بهترین میکس صدا ، و ....

نمره : ۶ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
آرزوهای بزرگ :
Fox Catcher

(بخشی از نقد دارای اسپویل است)

شکارچی روباه همچون تعدادی از مهمترین درامهای تاریخ سینما که از بحث ورزش برای ورود به ذهن پر پیچ و خم شخصیتهای خود بهره میبرند (گاو خشمگین/ عزیز میلیون دلاری بعنوان مثال)، ورزش کشتی را بهانه ای قرار میدهد برای نفوذ به دنیایی سرد و سنگین ، بی روح و بی عاطفه که در آن شر و خباثت در نهایت بر روشنایی چیره میشود.
شکارچی روباه در حکم دریچه ورود به روح مریض، بدبین ، منزوی و زخم خورده جان دوپانت (استیو کارل) قرار میگیرد که بعنوان مخاطب میبایست شاهد چگونگی ایجاد و بسط رابطه آن با دیگر شخصیتهای فیلم مارک شولتز (چینگ تاتوم) و دیو شولتز (مارک روفالو) باشیم.
بنت میلر به عنوان خالق اثر موفق میشود در خلل رابطه کاری / عاطفی میان این سه شخصیت ، پایه های درام اثر را پی ریزی و تقویت کند.

پرداخت شخصیتی مارک شولتز از همان ابتدا مخاطب را نسبت به ادامه کار او در اثر نگران میسازد، مارک یک قهرمان ورزشی است که با وجود سن و سال کم سابقه قهرمانی در میدان بزرگی همچون المپیک را دارد، جالب آنجاست که میلر برای آشنایی مخاطب با او میزانسنهایی یاس آور را ترتیب میدهد ، همچون نماهایی تکنفره از مایک در خانه ، ماشین و... رنگ بندی نماها (داخلی و خارجی) معمولا شامل رنگهای قهوه ای، خاکستری با نورپردازی های خفیف میشوند. مارک به حالت پشت به دوربین و یا به حالت نیمرخ در قابها حضور داشته و نگاه بی حس و شرمسارش گاها به سمت زمین دوخته میشوند.در این نماها بی حوصلگی و کم حرفی و تنهایی مارک برای مخاطب تفهیم میشوند، نمایی را به یاد آورید که در آن قاب به دو قسمت مساوی تقسیم میشود، سمت راست قاب شامل دیوار اتاق و مدالهای دوران قهرمانی مایک است، در سمت چپ قاب تاریکی مطلق (اتاق کناری ) نمایان است که نشان از غم و اندوه و انزوا زندگی شخصی / ورزشی مایک دارد.
مثال دیگر نما تمام قد از حضور مایک در میان درختان خشک و تنومند عمارت دوپانت است، مکث دوربین برحضور او در مرکز قاب نشان از موضع تنهایی و تک افنادگی او دارد.

اولین سکانسی که قرار است در آن شاهد رابطه مایک با برادر بزرگتر خود باشد هم در نوع خود جالب توجه است: در ظاهر آنها مشغول یک تمرین ورزشی عادی هستند و مشکلی هم نیست، اما رفتار خشن و غیر اخلاقی مایک در قبال برادر (ضربه به صورت دیو و خونریزی او) نشان از روحیه پرخاشگر و ناراضی مایک دارد. مایک ورزشکاری است که همواره خود را زیر سایه برادر میداند، مدام در پی آن است تا خود را بعنوان فردی مجزا اثبات کند و به نوعی از اعتماد بنفس پایینی بهره میبرد (سکانس سحنرانی در مقابل کودکان را به یاد آورید ، سالن نیمه پر است و میلر با کات زدن از چهره مایک به چهره کودکان و تاکید بر بی انگیزگی چهره آنها ، بر تلاش بیهوده مایک تاکید دارد) مثال دیگر نما بسته ای از چهره مایک است ، در مقابل آیینه به خود مینگرد و با مشت به صورت خود ضربه میزند.
ورود جان دوپانت به زندگی مایک موتور محرک درام را گرم میکند، میلر برای آماده سازی ذهن مخاطب با مواجهه با دوپانت به جزییات بصری اهمیت میدهد: طراحی داخلی عمارت دوپانت را به یاد آورید که در آن از رنگهای گرم و آرامشبخش و چشمنواز بهره برده میشود، چیدمان مبلمان و... به همراه حضور وسائل تزئیناتی گران قیمت معرفی درستی از دوپانت را میدهند: انسانی که بشدت به ظاهر اهمیت میدهد و بر نظم و انظباط نیز تاکید دارد.
نکته قابل توجه در وجه بصری عمارت ، تفاوت نماهای بیرونی و داخلی است : نماهای بیرونی عمارت شامل لانگ شات هایی میشود که بر عظمت و وسعت مکان مورد نظر اشاره دارد، همچنین وجود مه نیمه غلیظ و رنگ غالب سبز در نماها ، محیطی سرد و مایوس کننده را القا میکنند.

نخستین نما از حضور دوپانت در فیلم نیز فکر شده ارائه میشود: قابی در اندازه مدیوم که در پس زمینه نیز شاهد حجم انبوهی از مدالهای افتخار و لوح های تقدیر خانوادگی هستیم، دوپانت با نگاهی همواره خونسرد، لحنی مقتدر و با اعتماد به نفس بالا از میل به پیشرفت خود و دیگر ورزشکاران سخن میگوید، دوپانت خود را پرنده شناس، تمبر شناس، مربی ، انسان دوست و از همه مهمتر میهن پرست معرفی میکند، انسان مرفهی که برپایی رویای آمریکایی را در سر میپروراند.

دوپانت بدون شک یکی از هراس انگیزترین شخصیتهای خلق شده تاریخ سینماست، همانطور که بالاتر اشاره شد او خود را مصمم و با اراده و به نوعی ناجی آمریکا میداند، با پشتوانه به ثروت عظیم خانوادگی مسیر موفقیت آمیزی را در ذهن میپروراند اما در عمل موجودی حقیر و ترحم برانگیز و در نهایت نگران کننده است.
صفات بالا را از آن جهت میتوان به او نسبت داد که در شرایط مسابقه مدام شاهد چهره نگران او نسبت به رابطه مایک و دیو هستیم، تدوین در این بخش به نحوی کار میکند که پس از هر نما دونفره مربوط به مایک و دیو ،شاهد نمایی از چهره دوپانت نیز هستیم .
دوپانت با توج
ه به شرایط سنی بالا خود خانواده ای تشکیل نداده است، رابطه گرمی هم با مادر خود نداشته و ورود مایک به زندگی خود را همچون یافتن یک برادر یا دوست نداشته میبیند، دوپانت سعی در ترمیم خلاهای عاطفی خود داشته و به نوعی خود را مالک مایک میداند.
دوپانت همچون کودکی است که مدام سعی در خودنمایی و دیده شدن داشته و به شکل عجیبی تلاش میکند تا خود را به دیگران و مهمتر از همه مادرش اثبات کند.
بدین منظور دو سکانس در فیلم گنجانده شده است که هردو نشان از موقعیت ضعف و حقارت دوپانت در مقابل مادر را دارند، سکانس اول جایی است که دوپانت مدال قهرمانی خود از کشتی را به مادر پیشکش میکند، میزانسن سکانس به گونه ای است که در آن شاهد نگاه سرد و بی عاطفه مادر در مقابل مدال هستیم، درطرف مقابل نگاه شرمسار و گاها ملتمسانه دوپانت را نیز در قاب داریم، (نور پردازی نیز به شکلی است که نیمه صورت در تاریکی قرار دارد) لحن مادر نیز همچون چهره بی تفاوتی را ترسیم میکند، (اشاره مادر بر اهمیت ورزش اسب سواری و بی اهمیت بودن کشتی) گویا دوپانت هر چقدر هم تلاش کند درمقابل او حقیر و ناچیز است.
سکانس کلیدی دیگر، سکانس ورود مادر به سالن تمرین کشتی است، مادر در کنار همراه خود با فاصله زیادی از محل تمرین ، اتفاقات را نظاره میکند (سردی و بی تفاوتی همچون سکانس مذکور قبل در چهره نمایان است)
از آنطرف نیز شاهد تلاش دوپانت و تمرین دادن مصنوعی او با ورزشکاران هستیم (نگاه متعجب ورزشکاران و تاکید دوربین بر چهره دیو به عنوان مربی واقعی) بر تشدید حقارت دوپانت افزوده میکند.
نما دیگر ، نما تکنفره دوپانت در اسطبل است که پس از مرگ مادر رخ میدهد، حضور سوژه در محیطی تاریک بعلاوه حضور مه غلیظ در پس زمینه قاب که نشان از پریشان احوالی دوپانت و غیر عادی بودن عمل وی دارد(آزاد سازی اسب های مادر)

در این بین تنها شخصیت متعادل و قابل اطمینان اثر، دیو است. دیو با اجرای دلپذیر و گرم( روفالو) یک برادر، مربی ،رفیق و پدر به معنای واقعی کلمه است. آرامش و متانت و منطق همواره در کلام و رفتارش جاری میشود و همواره به رشد خود و برادرش می اندیشد. نگاه کنید به سکانس ضبط مستندی دروغین از دوپانت که روفالو چگونه بوسیله کنترل لحن صدا و نگاهش ،سکانس را پر حس اجرا میکند: نگاهی متعجب بهمراه مقداری شرمساری و لحن گفتاری دوگانه که به مخاطب (چه مخاطب فیلم و چه مستند) یادآوری میکند از صمیم قلب به گفته خود اطمینان ندارد.
برخورد محترمانه و دلسوزانه او در قبال مایک همواره حفظ میشود، همچون سکانس اول که بدان اشاره شد(زخمی شدن حین تمرین توسط مایک) یا در سکانسی که پس از مشاجره لفظی همسرش و مایک، بدنبال برادر رفته و در راهرو با او تمرین میکند. همچنین به محض ورود به عمارت دوپانت نیز سراغ برادر گرفته و پس از نا امیدی مایک در مسابقه و پذیرش شکست نیز او تنها یاورش میشود.


اما همانگونه که اشاره شد دوپانت از هراس انگیزترین شخصیتهای هنر هفتم به شمار می آید. حسادت خصمانه او به رابطه گرم میان دوبرادر همچون آتش زیر خاکستری عمل میکند که تعلیق نفسگیری را در اثر جاری میکند، دوپانت بواقع اگرچه درظاهر موقر و با شخصیت جلوه میکند اما همواره نسبت به ادامه اعمالش حسی غیر قابل پیش بینی داریم . سکانس شوخی و گرم گرفتن او با ورزشکاران را به یادآورید که چگونه به سکانس تیراندازی او در حیاط عمارت کات میخورد، ویا خشم او از عدم وجود اسلحه بر روی نفر بر زرهی! مثال دیگر نیز میزانسن حضور ناگهانی او در اتاق اقامت دیو و خانواده او هست که دوپانت در این سکانس فاصله خود را با محیط گرم و شاد و خندان خانواده حفظ کرده و به سرعت محیط را ترک میگوید.
دو نما تاثیر گذار و تکان دهنده دیگر نیز به منظور یادآوری روح پریشان دوپانت در اثر حضور دارند: مورد اول نما تکنفره از دوپانت در راهرو محل تمرین است، دوربین از پشت شیشه کوچک درب ورودی سوژه را شکار میکند، نمایی که به درستی سوژه را در تنگنا و موقعیت ضعف به تصویر میکشد (ممانعت دیو برای دیدار با مایک نیز بر دوپانت تحمیل شده) تا ذهن مخاطب ناخودآگاه نگران آینده رابطه این سه باشد.
واما نما دوم که در دقایق انتهایی شکل میگیرد: بازهم شاهد نمایی تکنفره از دوپانت در اتاق افتخارات خانوادگی هستیم، دوپانت روبرو تلویزیون نشسته و مشغو ل تماشا مستند جعلی خود است ، طبیعتا مدال ها و عناوین قدیمی نیز در پسزمینه قاب خودنمایی میکنند، این نما موقعیت همیشگی دوپانت را بازگو میکند، مردی غرق در تمایلات و خود بزرگ بینی خویش، تنها و تک افتاده و مثل همیشه غمزده و بی روح .

شکارچی روباه بنا به شرایط کلی خود سرد و مایوس کننده نیز به پایان میرسد، بنت میلر فرجام تلخ و دلسرد کننده ای را برای مخاطبان در نظر میگیرد، فرجامی که در آن تنها شخصیت باثبات و قابل اعتماد و احترام اثر غرق در خون شده و تاوان حقارت و حسادت دیگران را میدهد. گویا دیو بعنوان شخصیتی مهربا
ن و فداکار جایی در دنیای وحشی و خودخواهانه میلر ندارد، پس به ناحق و به شکلی کاملا ناجوانمردانه مرگ را به آغوش میکشد تا شاید روح پلید و ویران دوپانت هرچند برای اندک لحظاتی آرام گیرد، پایان شکارچی روباه همواره در یاد و خاطره مخاطب خواهد ماند. نمای بسته دریغ انگیز از جنازه دیو بهمراه تضاد معنا دار رنگ های سفید و قرمز در قاب ، به علاوه موسیقی جانسوز و ویرانگر اثر غمی ماندگار را در قلب مخاطب میکارند که ارزش و عیار نهایی اثر راهم قوت میبخشد.

امتیاز : ۹
@NaghdeFilmoSerial

امید سلیمی

#نقد_فیلم
#پیشنهاد_سریال
سریال های برتر از نظر خودم از سریال هایی که دیدم
لیست به ترتیب برتر بودن و ..‌. نیست.
سریال هایی که به شدت توصیه میکنم به ترتیب حروف الفبا
11.22.63 . animal kingdom . attack on titan . avatar last air bender . banshee . band of brothers . better call sual . black sails .blue planet 1,2 (مستند) .breaking bad . batman the animated series .chernobyl. crown . dexter . entourage . fargo. freaks and geeks . friends . game of thrones . grand tour . gravity falls .hell on wheels . history of world (مستند) . house . house of cards . last kingdom . mad men . mandalorian .mind hunter . narcos( Colombia و Mexico) . over the garden wall. our planet (مستند) .peaky blinders . planet dinosaur (مستند). planet earth1,2 (مستند ) . power . prison break . rick and morty . rise of empire ottoman (مستند) . rome . Seinfeld . shameless . sharp object . Sherlock . sons of anarchy . Spartacus . sopranos . strike back . true detective . Vikings . watchmen. walking with prehistoric beasts (مستند). weeds . west World . wire. world at war (مستند). witcher.