🎞نقد فیلم و سریال🎞
1.72K subscribers
2.02K photos
204 videos
27 files
98 links
نقد و بررسی برترین آثار سینمایی دنیا🎥🎬🎞

-------------------------------------

ارتباط با ما⬇️
🆔️ : @I_am_Mr_Mercury
🆔️ : @omidius
Download Telegram
🔅اسامی کامل برندگان اسکار 2020 :


🏆بهترین فیلم:

Parasite
میدونستم این کثافت ها این کار رو میکنن


🏆بهترین بازیگر نقش اول مرد:

Joaquin Phoenix - “Joker”💗


🏆بهترین بازیگر نقش اول زن:

Renée Zellweger - “Judy”



🏆بهترین بازیگر نقش مکمل مرد:

Brad Pitt - “Once Upon a Time in Hollywood”



🏆بهترین بازیگر نقش مکمل زن:

Laura Dern - “Marriage Story”



🏆بهترین کارگردانی:

Bong Joon-ho - “Parasite”



🏆بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان:

Parasite


⭐️بهترین فیلمنامه اقتباسی:

Jojo Rabbit

🏆بهترین فیلمنامه غیر اقتباسی:

Parasite


🏆بهترین انیمیشن:

Toy Story 4


🏆بهترین مستند:

American Factory



🏆بهترین مستند کوتاه:

Learning to Skateboard in a Warzone (If You’re a Girl)



🏆بهترین انیمیشن کوتاه:

Hair Love



🏆بهترین فیلم کوتاه:

The Neighbors’ Window


🏆بهترین تدوین:

Ford v Ferrari


🏆بهترین فیلمبرداری:

1917



🏆بهترین ترانه اوریجینال:

“(I’m Gonna) Love Me Again” - Rocketman

🏆بهترین جلوه های ویژه:

1917



🏆بهترین طراحی صحنه:

Once Upon a Time in Hollywood”



🏆بهترین گریم:
Bombshell



🏆بهترین طراحی لباس:

Little Women


🏆بهترین صداگذاری:

Ford v Ferrari



🏆بهترین تدوین صدا:

1917

🏆بهترین موسیقی متن:

“Joker” - Hildur Guðnadóttir💗
Forwarded from Cinema Tweet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‏اجرای لایو امینم ،تنها بخش هیجان انگیز مراسم اسکار امشب ⁦👏🏼
آهنگی رو خوند که ۱۸ سال پیش بابتش اسکار گرفت ولی حاضر نشد بیاد و جایزه ش رو بگیره

ولی امشب اومد و همه رو غافلگیر کرد 😍
#Oscars

" بانو مکبث "


🎬 @Cinema_twitt
حداقل این دو عزیز به حقشون رسیدن بعد از سال ها نقش آفرینی های عالی و به یاد ماندنی اسکار بهترین بازیگر رو به خونه بردن
#نقد_فیلم
#اسپویل
به نام خدا
the man who shot libery valance 1962
کارگردان : جان فورد
نویسنده : جیمز وارنر بیلا ، ویلیس گولدبک
بازیگران : جیمز استوارت، جان وین ، ورا مالیز ، لی ماروین و ...
ژانر : وسترن، درام

مردی که به عقایدش شلیک کرد

مقدمه : سناتور رانسون استودارد به همراه همسرش هالی برای شرکت در مراسم تشیع جنازه ششلول‌بند پیری به نام تام دانیفن وارد شهر می‌شوند. ورود آنها برای اهالی این شهر کوچک به لحاظ جایگاه سیاسی و اجتماعی سناتور غیرمنتظره است. چرا خاکسپاری یک ششلول‌بند باید سناتوری والامقام تا این حد اهمیت داشته باشد؟ سناتور در پاسخ به این پرسش که از سوی خبرنگار روزنامه محلی شهر کوچک مطرح می‌شود، سرگذشت خود و تام دانیفن را بازگو می‌کند.

جان فورد یکی از مهمترین فیلم سازان تاریخ سینمای جهان و آمریکاست نه فقط به خاطر استاد بودن در فرم یا به تصویر کشیدن قصه هایی جذاب و ملموس از انسان های معمولی یا تاثیری که بر ژانر وسترن گذاشت و اصول اصلی آن را از نو نوشت بلکه اهمیت استاد در این است که ویژگی های بالا را باهم جمع کرده و آثاری را در تاریخ سینما جاودان کرده است که رسالت اصلی سینمای هالییود است ، ساخت فیلمی با کیفیت بالا و استاندارد های فرمالیستی همراه به داستان پردازی جذاب از شخصیت های بزرگ اما واقع گرا که کار هایی ماندگار و شگرف کردند (جدیدترین نمونه ی این گونه فیلم که متاسفانه بسیار کمیاب شده در هالیوود فیلم فورد در برابر فراری بود)

مهارت فورد در فرم و همچنین قصه پردازی در فیلم هایی مانند مردی که لیبرتی والانس را کشت و یا دره ی من چه سرسبز بود انقدر بالاست که بنده که با دیدگاه های وی در مورد سرخ پوستان در فیلم هایی مثل دلیجان به شدت مخالف نتوانستم جز تمجید و بیان ویژگی های مثبت دلیجان مطلبی دیگری در موردش بنویسم ، جان فورد در این فیلم به اوج کارگرانی خود میرسد و جیمز استوارت و جان وین نیز یکی از بهترین نقش آفرینی های خود را در این فیلم به تصویر می کشند، با بررسی این فیلم همراه ما باشید.
@NaghdeFilmoSerial
قبل از دیدن فیلم ناخودآگاه فرض کرده بودم شخصیت لیبرتی والانس از شخصیت های خوب ماجراست که شخصیت ها یعنی استوارت و وین به دنبال یافتن قاتل او هستند، چنین فرضی از نام شخصیت نشات میگیرد، لیبرتی (در لغت به معنی آزادی) خود به خود شخصیتی مثبت در ذهن تداعی می کند اما از آنجا که فورد فردی سنتی و در حسرت گذشته و دوران آمریکایی های سنتی و خانواده دوست بود همین دلیل لیبرالیسم برای وی تداعی از هم گسیختگی خانواده های سنتی بود (البته بنده این طور فرض میکنم با توجه به شناختی که از استاد فرم دارم) به همین دلیل نام شخصیت منفی فیلم رو لیبرتی گذاشته

شخصیت کلانتر هم از تضاد های دیگر فیلم است ، کلانتر که در فیلم های وسترن نماد قانون است و معمولا مردی مقتدر (مخصوصا در وسترن های اصیل ) در فیلم شخصی بی عرضه و مفت خور است که بار طنز فیلم را بر دوش میکشد

شخصیت های که استوارت و وین به تصویر میکشند هیچ کدام قهرمان اصلی فیلم نیستند بلکه ترکیب آن ها (قانون مداری در کنار مهارت جنگیدن) شخصیت منفی را به زانو در می آورد و این هم یک پیام مهم فیلم است که در داخل شخصیت پردازی و قصه و حتی میزانسن و نما های دوربین (که فورد بر خلاف عادت کمتر از لانگ شات بهره برده ) جریان میابد ، قانون و نیروی نظامی در کنار هم امنیت و آرامش و آینده ی آمریکا را تامین می کند.

نماد گرایی در ژانر وسترن که فورد خود اصول آن را تعریف کرد در این فیلم به وفور یافت میشود ، لباس های ، دکور و ... حتی با این که بیشتر داستان در شهر می گذرد فورد گیاه کاکتوس را که نماد بیابان است در بخش های مهم و برجسته ی فیلم به عنوان پیوند دهنده ی زمان به تصویر میکشد.
در آغاز فیلم سناتور که وارد شهر شده توسط شخصیت های فرعی اطراف به بیننده معرفی می شود و سپس با یاد آوری و به تصویر کشیدن شخصیت هایی که از گذشته با سناتور آشنایی دارند(و قاب بندی های دوربین و ... که در راستای فرم فیلم قرار دارد) مخاطب متوجه میشود که فیلم در مورد اتفاقات گذشته است و این اتفاقات شهر را به طور کلی تغیر داده (اشاره به ساخت مدارس جدید و ...)

سپس شخصیتی جدید و مرموز معرفی میشود که نام او را هم نمی گویند اما سپس معلوم میشود که برای مراسم تدفین آن شخص مورد بحث سناتور و همسرش به شهر برگشته اند، تام دانفین که در شهر کمتر کسی او را می شناسد ظاهرا فرد مهمی بوده و در آخر فیلم هم معلوم میشود که با این که می توان گفت وی قهرمان شهر بوده و شهر و ایالت مدیون اوست چرا کسی وی را به یاد ندارد

در مرده شور خانه خبرنگار از سناتور می خواهد که داستان شخص در تابوت که تا حدی فرد مهم بوده که سناتور برای مراسم تدفین وی به شهر آمده را بشنود که در واقع در مقام مخاطب این را بیان میکند و شرح داستان از زبان سناتور که در اصل خاطره گویی است بر واقع گرایی داستان می افزاید.
@NaghdeFilmoSerial
سناتور در شروع شرح داستان به دلیجان کهنه ای اشاره می کند که در آن مکان حضور دارد و همان دلیجانی است که وی برای اولین بار با آن به شهر آمده است و نمادی از گذشته است (و نمادی از فیلم دلیجان و پایان دوران فیلم سازان قدیمی هالیوود) سپس با یک کات به زمان گذشته و شروع ماجرا ها می رود و نمای دوربین در این سکانس ها بر سناتور متمرکز میشود و شخصیت های دیگر که میتوان مخاطب فیلم نیز آن ها را حساب کرد از کادر خارج میشوند و قصه شروع میشود

با شروع داستان اصلی در طول چند دقیقه تمام شخصیت های اصلی و ویژگی آن ها به خوبی به بیننده معرفی میشود، تام ، لیبرتی، رنس ، فردی ، کلانتر ، هالی و ... با شخصیت های واقع گرا و آشنا پندار به سرعت مخاطب را آماده ی توجه به داستان می کنند

در ادامه کارگردان با دکور با جزئیات و میزانسن عالی به خوبی شهری در غرب وحشی را به تصویر میکشد (می توان گفت این نوع میزانسن با نماد گرایی ها در اصل خود فورد به تکامل رساند )
در کنار درگیری سناتور (رنس) با لیبرتی این مثلث عشقی (البته از نوع سنتی) تام ، رنس و هالی است که کشش قصه را حفظ می کند

جان وین با همان تیپ و رفتار جویندگان و دلیجان و ... ظاهر میشود هفت تیر کش آواره و بی کس که شخصیت ساده و شجاعی دارد به عنوان شخصی ظاهر میشود که لیبرتی والانس بد ذات که همه از او می ترسند از وی میترسد و در کنار سناتور در مقابل لیبرتی می ایستد ، در سکانس غذا خوری که تنش بین تام و لیبرتی بالا میگیرد دوربین حالت جالبی دارد ، ارتفاع دوربین و اندازه ی قاب مانند دید یک انسان است و دوربین مانند یک فرد از ترس خشک زده ثابت می مانند و منفعلانه صحنه را تماشا می کند

آن نژاد پرستی فورد که در دلیجان و علیه سرخپوست ها بود در این فیلم در سکانس کلاس درس بروز میکند و پس از بیانیه ی استقلال آمریکا توسط یک سیاه پوست برده بودن او توسط تام به او یاد آور میشود و کارگردان نیز طرف تام را میگیرد

سپس تام دموکراسی را در خطر میبیند و از این قسمت فیلم تا مرگ لیبرتی والانس مهمترین بخش فیلم را مشاهده میکنیم جایی که قانون و دموکراسی در خطر از دست رفتن با زور اسلحه است ولی اتحاد و همبستگی مردم در کنار اتحاد دو نیروی قانون و دموکراسی با اسلحه و زور از شکست آن جلوگیری می کند که پیام مهم فیلم است گاهی برای دفاع از آزادی و قانون باید از زور اسلحه استفاده کرد

سپس بعد از درگیری هایی که انگیزه ی رنس را برای دوئل با لیبرتی بالا میبرد (با این که رنس مرد قانون مدار است مجبور میشود اصول خود را زیر پا بگذارد )
میزانسن سکانس دوئل به طوری طراحی شده که مخاطب دو مدیوم‌شات از دو کاراکتر را با ضرباهنگ بالا می‌بیند. رنس از تاریکی به داخل روشنایی آمده، با قدمهایی آهسته و پر استیصال، در سوی دیگر لیبرتی با اعتماد به نفس کاذب و کمی مست ایستاده و با شلیک‌های پیاپی با رنس بازی می‌کند.
البته نوع تحقیر رنس در این سکانس و خنده‌های عصبی کننده‌ی والانس با بازی عالی لی ماروین، التهاب و تواتر حس اشمئزاز را برای بیننده از حضور یک آنتاگونیست افراطی بالا می‌برد. استیصال و ضعف در برابر قدرت و زور توتالیتر که در حال تحقیر کردن است ادامه دارد تا اینکه نیرویی از جنس خودش او را نابود می‌سازد.

در سکانس رای گیری پایانی سناتور به عنوان قهرمانی شناخته میشود که والانس را کشته و رقیب وی را قاتل معرفی می کند ، سناتور از سالن خارج میشود چون از نظر خودش هم وی قاتل است اما تام به او می گوید که خود(تام ) لیبرتی والانس را با شلیک گلوله به قتل رسانده و بار دیگر رنس را نجات می دهد اما تام به سمت تنهایی و گمنامی می رود و رنس به سمت شهرت و فرماندار شدن
@NaghdeFilmoSerial
فورد در این فیلم که جز آخرین شاهکار های وی است و حتی می توان گفت ثمره ی کل عمر هنریش تمام مسائلی که همیشه ذهنش را درگیر کرده بود به تصویر می کشد و بالاترین حد استادی در فرم و داستان گویی و شخصیت سازی را به تصویر می کشد ، سینمای امروز هالیوود دقیقا از نبود این گونه فیلم ها رنج میبرد ، فرم ، محتوا ، داستان گویی ، شخصیت پردازی ، سادگی ، کیفیت بالا ، عامه پسند بودن و اصیل بودن این فیلم همه را باهام دارد و سینمای هالیوود یعنی همین.

نمره : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
کوتاه با سینما ایران :

مقدمه ۱: متاسفانه هیچ کدام از آثار زیر ارزش نگارش پستی جداگانه را نداشتند

مقدمه ۲ : سینما ایران اصولا پدیده عجیبی است، عجیب از آنجا که در این سینما تکلیف هیچ چیز مشخص نیست، نه عوانل تولید و نه مخاطب و....
عوامل تولید سالهاست ادعا دارند آثار خود را در بخش خصوصی تولید میکنند و ریالی از دولت دریافتی ندارند، جالب آنجاست درصد زیادی از این آثار حتی بودجه تولید را بر نمیگردانند اما بازهم تولید میشوند، هنرمندان به بهانه های مختلف جشنواره فیلم فجر را تحریم میکنند اما در صدا و سیما زیر سایه دولت مشغل بکار میشوند!
تعدادی از سلبریتی ها دغدغه آن را ندارند که پولهای مشکوک چگونه وارد چرخه شبکه نمایش خانگی شده اما برایشان مهم است از اعتقادات دینی خود در محافل مختلف سخن گویند....
مخاطب نیز مدام در فضا مجازی علیه آثار ضعیف بیانیه میدهد اما بعضا فیلمهایی غیر قابل تحمل به فروشهای چندین میلیاردی میرسند. در صد زیادی ازمخاطبان، سینما را همچون پارک رفتن یا پاساژ گردی میدانند و تنها برای پر کردن زمان اضافی خود سینما رفتن را انتخاب میکنند.
در این اوضاع فقر ژانر نیز سالهاست گریبان سینما ایران را گرفته است و فیلمساز و تهیه کننده کمتر جرات ریسک و نو آوری دارند و معمولا از فرمولهای امتحان پس داده بهره میبرند...
حال با این دو مقدمه به بررسی کوتاه و مختصر چند اثر از سینما ایران میپردازیم :

قسم :

قطعا ارزش یکبار دیدن دارد، فیلم چند بازی چشمگیر دارد(مهناز افشار، سعید آقاخانی، حسن پورشیرازی) و یک پیچش داستانی به موقع و جاندار، فیلمبرداری قسم با توجه به اینکه بیشترین دقایق فیلم در محیط بسته اتوبوس انجام گرفته استاندارد است، عمده نماها مدیوم شات بوده و برای تنوع بخشی به نماها نیز گاها دوربین به سقف اتوبوس چسبیده تا شاهد تنوع زاویه دید هم باشیم، در نماهای خارجی با توجه به لوکیشن جاده عمده نماها لانگ گرفته شده اند.نما لانگی که در آن شاهد عبور اتوبوس از کنار قبرستان هستیم (حضور تنگاتنگ سنگهای قبر در کنار هم ) به درستی مخاطب را برای رویارویی با شرایط سخت بعدی آماده میکند.
حرکت دوربین نیز با توجه به محدودیت فضا در نماهای داخلی قابل قبول ظاهر شده و تبدیل نماها از بسته به باز و بلعکس بخوبی چشم مخاطب را با محیط و موقعیت شخصیتها آشنا میکند.
با تمام این تفاسیر قسم بیشتر متکی به دیالوگ است و سعی شده در دیالوگهایی پشت هم و با سرعت بالا اطلاعات داستانی را انتقال دهند، نکته ای که هم در مقاطعی موجب تکراری گردیدن سکانسها شده و هم گوش مخاطب به ناچار کلمات و خورده پیرنگهایی را میشنود که بود یا نبود آنها تفاوت اساسی در فیلم ایجاد نمیکند‌ (از آنجا که فیلم فرصت نمایش دادگاه و مراحل قانونی را هم ندارد یادوری نکات قضایی و... نیز میبایست از طریق همین دیالوگها منتقل شوند)
همچنین پس از گره گشایی نهایی احساس میشود ماجرا اصلی و اعمال قاتل آنچنان که باید از پرداخت مناسبی برخوردار نیست (انگیزه و نوع عمل قاتل )

امتیاز : ۶.۵


نبات :

نبات نیز همچون بسیاری از ساخته های این سینما مناسب اکران گسترده و عمومی نیست، فیلمهایی همچون نبات بهتر است در یک روز تعطیل از شبکه های تلویزیون پخش شوند، یا در رسانه های خانگی و... منتشر شوند تا اینکه سر از اکران در آورند، وقتی فیلمی چه در فیلمنامه و چه در کارگردانی انقدر محدود است واقعا نیازی هم به اکران عمومی ندارد، نبات در متن و اجرا بسیار شبیه سریالهای معمولی (به اصطلاح آموزنده تلویزیون) است
البته که اجرای نازنین فراهانی گهگاه حس می آفریند (چهره سرد فراهانی در تضاد با نقش پر حرارتش در اثر قرار داشته و بازی او تعادل مناسبی را در این بین برقرار میکند: همچون سکانسی که با شهاب حسینی در منزل خود مشاجره میکند ، لحن پرخاشگر و نگاه خشمناکش به همراه صدایی که در لحظه اوج میگیرد موجب میشود با حضور هنرپیشه کارکشته ای همچون حسینی، بازی فراهانی نگاه مخاطب را به خود خیره کند )
نبات در مجموع همانطور که در ابتدا هم اشاره شد فیلمی مناسب پرده سینما نیست ، شاید در حد یک دورهمی خانوادگی و نه بیشتر .

امتیاز : ۵


مطرب :

برخلاف عده ای که کیایی را استعدادی مهم در سینمای ایران میدانند، بنظرم در حد یک کارگردان متوسط است و نه بیشتر ، حداقل در بین آثاری که نگارنده از او به تماشا نشسته اثر مهم و ماندگاری را به یاد ندارم . کیایی هرچند نبض مخاطب عام را در دست دارد و معمولا آثار سرگرم کننده و با ضرباهنگ بالایی میسازد اما تا کنون آثارش از حد متوسط بالاتر نرفته اند . با این وجود مطرب ضعیفترین اثر او به شمار میرود، مطرب متاسفانه بر خلاف آثار قبلی او حتی سرگرم کننده هم نیست. اصلا بهتر بگویم مطرب فیلم نیست. نه داستان قابل توجه ای دارد،(پیرنگ اصلی و خورده پیرنگها) نه شخصیتی شکل میگیرد و نه تعلیقها قابل توجه هستند و نه در اجرا اتفاق خ
اصی میفتد.
با این اوصاف اولین سوالی که در ذهنم شکل گرفت چگونگی فروش ۳۵ میلیاردی مطرب بود... چگونه و به چه بهانه ای مخاطب در این دوره و زمانه که به راحتی به مهمترین آثار روز دنیا دسترسی دارد حاضر میشود برای چنین خزعبلی هزینه بپردازد؟ فیلمی که نه میخنداند نه درام میشناسد و نه حسی بر می انگیزد
در چنین شرایطی که همه چیز در دم دستی ترین حالت ممکن اتفاق میفتد (همچون سکانس نجات خواننده زن ترکیه ای از شر مدیر برنامه هایش یا سکانس مراجعه به قاچاقچیان انسان در کلبه جنگلی) طبیعتا حضور هنرمند کار کشته ای همچون پرستویی نیز کارگشا نیست، پرستویی که به مرد همه فن حریف سینما ایران شهره است نیز دیالوگ میگوید و تمام! در حد بضاعت فیلمنامه و دکوپاژ کارگردانش ، او نیز کار خودش را میکند اما بدون کوچکترین تاثیر گذاری. همچون کارمندی که از سر اجبار میبایست چند ساعت کاری را طی کند و به خانه بازگردد
عجیب است چرا که آثار پرفروش سالیان اخیر همچون هزار پا، خوب بد جلف و تگزاس و... با تمام کمبودهای خود حداقل چند سکانس بامزه داشتند و در چند مورد (هرچند با لکنت) از مخاطب خنده میگرفتند. مطرب در این عمل هم ناتوان است.
چند ماه قبل به ناچار فیلمی بنام (تهران/ لس آنجلس) را در جمعی دوستانه تماشا میکردم که خوشبختانه توانستم دیدن آنرا نصفه و نیمه رها کنم، اما در مورد مطرب فرصتی مهیا نشد و به ناچار تا به انتها آنرا تماشا کردم ودر حالتی عصبی و پریشان زیر لب جویا احوال عوامل سازنده آن شدم

امتیاز : ۳

امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial
زیر پوست شب :
The NightCrawler

(بخشی از نقد دارای اسپویل است)

مقدمه : تماشای مجدد شبگرد اثر درخشان (دنی گیلروی) از دو جهت حائز اهمیت است ، اول آنکه شبگرد بر خلاف باور تعداد زیادی از هنرمندان و عوامل سینمایی ایران از هیچ یک از موارد تکراری و کلیشه ای که آنها همواره تکرارشان میکنند ، بهره نمیبرد : به واقع شبگرد نه یک بیگ پروداکشن است با امکانات فنی محیر العقول و هزینه های گزاف تولید ، و نه اثری است که برای بیان درونمایه خود از عواملی همچون سکس،مخدر ،خشونت و... بهره ببرد!
شبگرد نمونه بارز اثر موفقی است که تنها با تکیه بر فیلمنامه منسجم خود (یکدستی پیرنگ اصلی و پرداخت کامل به ضدقهرمانش) و کارگردانی استاندارد و به اندازه خود (به دور از هرگونه خودنمایی دوربین و ...) مخاطب راهمراه میسازد.
دوم آنکه شبگرد اثری است که باردیگر به افرادی که هالیوود و محصولاتش را تنها خلاصه در مراسم ها و جوایز پر زرق و برق آن میدانند ثابت میکند که تمام سیستم فیلمسازی عظیم آمریکا تنها محدود به آثاری با شعارهای نژادپرستانه، فمینیستی با کیفیتهایی متوسط یا بعضا ضعیف نیست و اتفاقا داستانگویی اصیل گاهی در آثار کم هزینه و کم ادعایی همچون همین شبگرد رخ میدهد.

شبگرد اثر تند و تیز و بی پروایی است. انتقاد میکند و دراین راستا تمام اضلاع مصیبت و چرخه باطل جهان کنونی را میزند، بدون تعارف و هیچگونه مماشات شبگرد تیغ انتقاد را تیز کرده و هر آنکس که فکرش را میکنید را نکوهش میکند. پیرنگ شبگرد حول محور رشد و پیشرفت یک موجود حریص و بی وجدان در دنیایی تاریک و آلوده است.گیلروی در شبگرد ، جامعه ای رو به زوال و قهقرا را به تصویر میکشد که تمام افراد در این تباهی دخیل هستند، جامعه ای که فرد مستعد، فعال و باهوشی همچون لو بلوم (جیک جیلنهال) را چنان نادیده گرفته که لو زمانی که به اندک موفقیتی میرسد تمام همت خود را میگذارد تا به قله پیشرفت برسد، در همین راستا لو در حرفه خود (خبرنگار شخصی یک شبکه تلویزیونی) تنها به تهیه گزارش فکر میکند و برای رسیدن به این مهم به هیچ کس رحم نمیکند.
لو به لحاظ سنی در مقطعی از زندگی است که آنچنان فرصت آزمون و خطا و بالا و پایین ندارد، مرد با همت و با انگیزه ای چون لو اگر در یک سیستم سالم شغلی جای میگرفت تا به این سن میتوانست در حرفه خود فرد مهمی باشد ‌ ، اما لو علی رغم میل شدیدش به پیشرفت و صعود به نوعی استعداد تلف شده به حساب می آید . چنانچه در فیلم مشاهده میکنیم در همان ابتدا از مسئول خرید ضایعات تقاضا شغل میکند و جواب رد میشنود. یا در بخش میانی فیلم که از گذراندن دوره های اینترنتی تجارت پرده برداری میکند . لو از قدرت کلامی بالایی هم برخوردار است چنانچه در سکانس مربوط به فروش دوچرخه خود به قیمت دلخواه خود رسیده و یک دوربین و گیرنده بیسیم پلیس را هم دریافت میکند .
جیلنهال در شبگرد فراتر از حد انتظار عمل میکند: کاهش وزنی که منجر به خلق موجودی کفتار مانند گشته است، صورت تکیده،چشمان بیرون زده از صورت ، در طرف مقابل در هنگام پیشرفت کاری برقی که در چشمانش میفتند و خنده های مصنوعی و موذیانه او (خنده هایی که به واقع مخاطب را بخوبی حرص میدهند) همگی حاصل تلاش جیلنهال هستند.

شبگرد از بخشهای دیگر جامعه نیز غافل نیست، رسانه و مردم نیز در این بین به هرچه حریص تر شدن لو و امثالهم دامن میزنند. مسئول شبکه ( نینا /رنه روسو) تمام هدفش را بر بالا بردن ریتینگ شبکه و افزایش آمار مخاطبان متمرکز میکند، گزارش بیشتر و آمار مخاطب بالاتر. تمام دنیایش همین است، پس در تهییج لو از هیچ کاری فروگذار نکرده و به لحاظ مالی / جنسی، لو را تامین میکند.(حتی خطر جریمه شدن شبکه و کلنجار با پلیس را هم به جان میخرد)
همچنین نمایی از دکل های عظیم مخابراتی را به یادآورید که چگونه دوربین از زاویه پایین آنها را به تصویر میکشد تا عظمت و تاثیر گذاری آنها به رخ کشیده شوند.

در نهایت مردم جامعه نیز گویا تشنه خشونت و بی رحمی هستند. آنها مشتاق دنبال کردن خطرناکترین حوادث شهر بوده و گویا آنها هم همچون لو و مسئول شبکه تنها امری که برایشان مهم نیست مسئله حیات و زنده ماندن قربانیان داخل گزارشات است!
چنانچه در تمام گزارشهای تهیه شده ، سوژه های مورد نظر در شرایطی وخیم و بحرانی به سر میبرند اما گویا آنها موجودات بی ارزشی هستند که تنها کاربرد آنها پر کردن قاب گزارشگر است، زنده ماندن یا مرگ آنها به هیچ وجه در اولویت نیست و اصل ماجرا تنها یک سرگرمی خونین و بی رحم و پست است .
پس به همین علت لو به عنوان تامین کننده خوراک چنین افرادی دست به ابتکار میزند، بر خلاف گزارشهای ابتدایی در ادامه کار شاهد تغییر روش لو در امر میزانسن و دکوپاژ هستیم، لو بنا به شرایط گزارش زاویه دوربین و حرکت آن را تغییر میدهد، بعضا موقعیت سوژه ها راجا به جا نموده و از جانب خودش به منظور ارتقا سطح تعلیق ، صحنه حادثه را دستک
اری میکند!

اما گیلروی چگونه تمام موارد بالا را در اثرش جاری میکند؟ همانطور که در مقدمه متن نیز اشاره شد شبگرد کارگردانی دارد که سعی در خودنمایی نداشته و به اصطلاح توانایی تکنیکی خود را مدام به رخ مخاطب نمیکشد ، با این حال دوربین گیلروی به عنوان واسطه میان مخاطب با جهان فکری فیلمساز به وظیفه خود در حد معقولی عمل مینماید :
همچون سکانس اول که معرفی دقیقی از ضدقهرمان فیلم میدهد: در اولین نما (لو بلوم) را در لانگ شات مشغول انجام کاری در کنار محوطه راه آهن مشاهده میکینم، طبیعتا این اندازه قاب علاوه بر شناساندن محیط مورد نظر، بر کوچکی و حقارت لو به عنوان فردی در جامعه نیز تاکید میکند. نما بعدی ، نمایی تمام قد از لو است که به مخاطب شغل او را تفهیم میکند: ارتکاب عمل سرقت .
نکته جالب این سکانس وسیله مورد سرقت است(حصار فلزی) ، گیلروی به نوعی از همان ابتدا اشاره میکند که لو به عنوان یک ضد اجتماع عجیب و غریب مترصد از بین بردن حصارها و نفوذ و تجاوز به دیگر بخشهای جامعه است.
پس از ورود پلیس به منطقه، گرفتن نما بسته از چهره لو به خوبی ویژگی اصلی شخصیتی او را تفهیم میکند: (اعتماد به نفس)
چشمان مصمم لو و دروغهایی که به راحتی از زبانش جاری میشوند از لو هیولایی باهوش میسازند که آماده خروج از وضعیت بحران است . همچنین کات خوردن از نما بسته چهره لو به نما بسته ای از ساعت مچی پلیس نیز نشانه فرصت طلبی و تیز چنگی اوست .
هنگامی که قرار است تغییر شرایط شغلی لو را متوجه شویم باز هم یک نما بسته از چهره لو موقعیت را آشکار میکند: نما بسته ای که با وجود نورهایی از سمت چراغ ماشینها و همچنین اضافه شدن صدا پرواز هواپیما (ودر ادامه نگاه لو به سمت آسمان) نشان از تغییر وضعیت او‌دارند.
دوربین و نورپردازی فیلم زمانی که به داخل خانه لو میروند نیز فکر شده عمل میکنند. همچون(اولین سکانس خانه) : نما تمام قد از لو در خانه در مقابل تلویزیون. در این نما نورپردازی به گونه ای است که نور اندکی بر لو تابیده و باقی قاب در حالتی نیمه تاریک وغیر واضح قرار دارند. گویا تاریکی و تنهایی همراهان و همنشین همیشگی فردی چون لو هستند.
همچنین نماهایی بسته از تخت خواب ، کمد لباس و آشپزخانه مرتب لو نیز نشان از فردی منضبط دارند.
مثال دیگر نمایی است که در آن لو در فاصله اندک از تلویزیون قرار گرفته و مثل همیشه با چشمانی سرد و بی روح تنها به جزییات گزارش فکر میکند. هیچ نشانی از نگرانی نسبت به سرنوشت سوژه گزارش در نگاهش نیست و حریصانه به روبرو خود چشم دوخته است .
گیلروی تنها به این موارد اکتفا نمیکند و موقعیت کلی خانه را هم قابل اعتنا به تصویر میکشد: خانه لو در یک سراشیبی تند قرار دارد! به واقع خیابان محل سکونت نیز همچون شخصیت ضدقهرمان در مسیر سقوط است.

در محیط کار نیز شاهد نماهایی هستیم که در راستا شخصیت پردازی ضدقهرمان فیلم کارکرد خود رادارند:
همچون نخستین ملاقات لو با نینا ، آشکارا در این بخش نیز نور پردازی به گونه ای است که نیمه ای از صورت لو در تاریکی و نیمه دیگر در روشنایی قرار دارد‌ ، بدین گونه بر چند وجهی بودن لو و همچنین غیر قابل پیش بینی بودنش تاکید میشود .
نماهای دونفره ای از لو و نینا در اثر جای گرفته اند که به خوبی بر پلیدی و تباهی روح هر دو تاکید دارند: نمایی دونفره از آنها که روبروی یکدیگر ایستاده اند، در مرکز قاب تصویری از یک مانیتور را داریم که تصویر آن بر جنازه همکار لو ثابت مانده است! در همین حال شاهد رد و بدل گشتن دیالوگهایی عشق آمیز میان لو و نینا نیز هستیم. نمایی که بر سنگدلی و شرارت انها اشاره دارد و همکار لو نیز به عنوان یک قربانی (بدون آنکه سرنوشت وی برای کسی مهم باشد ) در قاب حاضر است .
نما موثر دیگر جایی است که بازهم شاهد حضور لو و نینا در مقابل هم هستیم با این تفاوت که در پس زمینه به جای مانیتور خبری، پوستری عظیم از ساختمانهای شهری قرار دارد. نمایی که خبر از تسلط رسانه و نوکرانش در برابر عامه مردم را دارد.

شبگرد ضدقهرمانی را به تصویر میکشد که از موقعیت موجود بیشترین بهره را برای ارضا روح تاریک و متجاوزش میبرد. همانطور که پیشتر نیز اشاره شد ، شبگرد با تجاوز و ورود غیرقانونی لو به یک مکان آغاز میشود . در ادامه نیز روحیه نفوذ و تجاوز گری او حفظ شده و گاها شدت نیز می یابد، همچون سکانس رستوران با نینا که آشکارا نیازهای جنسی خود را بدو تعارف و با بی شرمی به طرف مقابل تحمیل میکند یا رابطه کاری با همکارش که از نظر اقتصادی بر حق وی تجاوز مینماید،
در نهایت شبگرد با نمایی لانگ شات به پایان میرسد ،در این نما شاهد حرکت دو ماشین (هر دو متعلق به لو و اهداف پلیدش) هستیم که به دو سمت مختلف حرکت میکنند. نکته جالب اما رنگ چراغ راهنمایی در این قاب است. چراغ به رنگ(سبز) در آمده تا گیلروی تاکید کند در جامعه ای که شرارت و خشونت و تباهی خواهان دارد طبیعتا راه برای
ادامه فعالیت لو و همکارانش همواره میسر و آماده خواهد بود .

امتیاز : 8.5
@NaghdeFilmoSerial

امید سلیمی

#نقد_فیلم