🎞نقد فیلم و سریال🎞
1.72K subscribers
2.02K photos
204 videos
27 files
98 links
نقد و بررسی برترین آثار سینمایی دنیا🎥🎬🎞

-------------------------------------

ارتباط با ما⬇️
🆔️ : @I_am_Mr_Mercury
🆔️ : @omidius
Download Telegram
#نقد_فیلم
#اسپویل
به نام خدا
خانه ی پدری ۱۳۹۸
کارگردان : کیانوش عیاری
نویسنده: کیانوش عیاری
بازیگران : مهران رجبی ، مهدی هاشمی ، شهاب حسینی ، ناصر هاشمی ، نازنین فراهانی ، مینا سعادتی و ...
ژانر : درام ، جنایی

مقدمه : ملوک دختر جوانی است که به دلایل ناموسی، پدرش (مهران رجبی) خواهان مرگ او است و برای اینکار به پسر کوچکش به نام محتشم گفته تا قبری در زیرزمین حفر کند تا ملوک را کشته و در آنجا دفن کنند و ...

با توجه به موضع جنجالی فیلم که بیشتر از فرم و محتوای فیلم ،فیلم را بر سر زبان ها انداخت ابتدا فیلم را از منظر فنی و سپس از منظر موضوعی بررسی می کنیم .

کیانوش عیاری از کارگردان های جسور سینماست ، ویژگی که با توجه به فضای بسته و سانسور سینمای ایران وجود امثال وی نعمت است ، عیاری فیلم هایی مانند پر پرواز(به عنوان نویسنده) و آبادانی ها و شبح کژدم و ... در کارنامه دارد و این بار هم با فیلم خانه ی پدری دست روی موضوع مهم و حساسی گذاشته ، هرچند که به عنوان یک فیلم قوی ظاهر نشده و واقعا از نظر حرفه ای حرفی برای گفتن ندارد.
با بررسی این فیلم همراه ما باشید.

@NaghdeFilmoSerial
آغاز فیلم با نماهای یک خانه ی قدیمی و سنتی در دهه ی یک شمسی را به تصویر میکشد و این نماد سازی ها تا آخر فیلم ادامه دارد با گذشت چند دقیقه می رسیم به سکانس جنجالی و معروف فیلم و در همین سکانس بیننده متوجه میشد که فیلم در انتقال پیام به وسیله ی فرم و محتوا عاجز است و فقط داستان فیلم و جنجال ها مخاطب را به دیدن ادامه ی فیلم ترغیب می کند. فیلم خانه ی پدری فیلم بدی است نه به خاطر موضوع جنجالی که اتفاقا دست روی موضوع مهمی گذاشته و رسالت سینما را یاد آور میشود (که به عنوان یک هنر باید در راستای اعتلای فرهنگ بکوشد و سنت های کثیف را نشان داده و جامعه را اصلاح کند) اما از نظر حرفه ای و اصول سینمایی فیلم ضعیفی است.
سکانس جنجالی و اصلی فیلم که همان کشتن دختر است بسیار ناشیانه ساخته شده ، نمای دوربین که اصلا کاربردی نیست و فقط صحنه را به تصویر می کشد، احساسات و استرسی هم که به مخاطب منتقل نمیشود ، این سکانس را می توان با سکانس مشابه فیلم مغز های کوچک زنگ زده مقایسه کرد ، از منظر فنی و سینمایی که اصلا سکانس خانه ی پدری در حد مغز های کوچک نیست ، نه احساسات بر می انگیزد نه فرم درستی دارد و نه در ذهن می ماند (بر عکس سکانس مغز های کوچک که عالی بود)

اما جالب اینجاست که در فیلم مغز های کوچک زنگ زده نمایش این نوع سکانس ایرادی ندارد اما در فیلم خانه ی پدری موجب توقیف فیلم میشود ، چرا ؟ چون در خانه ی پدری خانواده ی مذهبی و سنتی و ایرانی به تصویر کشیده شده ، در مغز های کوچک زنگ زده خانواده ای از هم پاشیده و جنایت کار که نشانی از مذهبی بودن و حتی ایرانی بودن ندارد

شخصیت پردازی اثر نه تنها عمیق و کار شده نیست بلکه حتی در حد تیپ سازی هم ظاهر نمیشود ، شخصیت های فرعی که جای خود حتی شخصیت های اصلی هم پرداخت درستی ندارد و فقط چند نفر هستند که جلوی دوربین ظاهر میشوند و ویژگی خاصی ندارند.
فیلم در روند فیلم نامه دچار تکرار نخ نما شده میرود و کل داستان فیلم روایت تکرار افشای محل جسد و جنایتی است که انجام شده ، اما پس از افشای چند باره ی محل جسد اتفاق خاصی نمی افتد و فیلم روند نزولی میگیرد

مشکلی دیگری که فیلم و فیلم نامه دارد تکیه دادن بر دیالوگ است و کل روند فیلم بر روی حرف زدن می چرخد و روند مسخره و دروغین قدرت گیری زنان در روند فیلم و سال های پیش رو و همچنین افشا های آبکی زنان و مثلا دفاع کردن از حق خویش.

اما فیلم نقاط قوتی هم دارد برای مثال
میزانسن های فیلم در عین حال که همه استعاری هستند (استعاره از سنت و مذهب و کشور و ...) فقط در نماهای دوربین حضور ندارد بلکه کاربرد هم دارند ، برای مثال شمشیر لباس تعزیه خوانی که خود نمادی از مذهبی بودن پدر خوانده و کل خانواده است فقط در نمایی دوربین نبود بلکه کاربردی هم برای اطمینان از کشته شدن دختر داشت، استفاده عملی از نماد های استعاری دیگر مانند انگور ها و فرش ها و ... در طول فیلم تکرار شده بود ، بازیگران فیلم در حد خود قابل قبول ظاهر شده اند ، اما شخصیت پردازی ها ی ضعیف اجازه ی نقش آفرینی عمیق تر به آن ها نمیدهد.
با این که فیلم خانه ی پدری‌یک اثر بی کیفیت که حتی در اجرای جنجالی ترین سکانس خود نیز لق می زند و جز یک روند ملال آور غیر منطقی چیزی برای عرضه نداره اما ‏اینکه از اهالی و علاقمندان سینما باشی و معترض اکران خانه پدری باشی یعنی از اهالی و علاقمندان سینما نیستی و دلیل بودنت در سینما ، سینما نیست چیز دیگری است.
نمره : ۶ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
عزیزانی که فیلم را بیش از حد مورد تمجید و تعریف قرار دادند به خاطر مضمون جنجالی فیلم نه خود فیلم و معیارشان نه فرم و محتوا و اصول سینمایی بلکه همان اصولی که متاسفانه جشنواره های سینمایی جهان را گرفته، فمنیست، شعار و ...
اما خطاب بنده به مخالفان فیلم است ، وزیری که گفته بود از سکانس قتل دچار حالت تهوع شده (یعنی مثلا خیلی سکانس دردناک و تاثیر گذاری بود) یا شما سکانس تاثیر گذار ندیدی یا دردت سینما و فرهنگ نیست ، استاد بزرگ آقای فراستی که گفتی مخالف این فیلمی چون ایرانی ها رو بی فرهنگ و وحشی نشون میده و کلا دوستانی که اعتقاد دارید این فیلم بزرگ نمایی با دروغ پردازی کرده
این متن پایین برای شماست

برخی از خشونت داعش شگفت زده می‌شوند و برخی دیگر تردید دارند که داعش از دین و سنت کهن خاورمیانه خودمان برخاسته باشد. مشکل این افراد این است که برخی واقعیت‌ها و حوادثی را که در تمام سال های زندگی شان در گوشه و کنار کشور یا منطقه‌شان رخداده، به خاطر نمی‌آورند یا مایل نیستند به خاطر آورند. داعش یک جنبش سیاسی اجتماعی است که خشن ترین و بی مدارا ترین لایه های سنگواره مانند دین و فرهنگ خاورمیانه را جمع نموده و در یک پروژه سیاسی فعال کرده است.

سال ها پیش در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران به سفارش دستگاه های دولتی تحقیقی درباره قتل و خودکشی گسترده دختران ایلامی انتشار یافت. دختران ایلامی در مقیاسی باورنکردنی به سبب ارتباط غیر شرعی با جنس مخالف که در موارد بسیاری چیزی بیش از سخن گفتن و راه رفتن در خیابان با جنس مخالف نبود، سر بریده یا وادار به خودکشی می شدند. این تحقیق اجازه انتشار نیافت. در سال ۱۳۷۹ نشریه عصرما گزارش وحشتناکی درباره آمار مرگ زیر شکنجه در بازداشتگاه های جرائم عادی در پلیس آگاهی تهران منتشر کرد. اخیرا هم مطالبی در این زمینه منتشر شد و مشخص گردید برخی از اقشار مردم از چنین شیوه برخوردی حمایت می‌کنند. تا حدود دو یا سه دهه‌ی پیش در اکثر مدارس در ایران و دیگر نقاط خاورمیانه، تنبیه بدنی با شیوه‌هایی جریان داشت که بعضی از آنها در زندان‌ها برای گرفتن اعتراف از متهمان سیاسی هم به‌کار می‌رفتند. هنوز هم در مدارس مناطق کمتر مدرن شده‌ی خاورمیانه این نوع تنبیه ها را می توان دید. در مناطقی از خوزستان تسویه حساب ناموسی و قبیله‌ای به شکل به رگبار بستن جمعی قربانیان امری عادی است. کرانه باختری در فلسطین دارای رکورد تکان دهنده ‌ای در قتل های ناموسی است که قاتل پس از انجام کار با افتخار چاقوی خونین را در بازار به مردم نشان می‌دهد. در همین پنج سال گذشته مسئله قضایی مربوط به خانواده‌های مسلمانی که در اروپا دخترانشان را به سبب رابطه‌جنسی به قتل می رسانند، به معضلی پیچیده تبدیل شده است.

نمی‌توانیم خودمان را فریب دهیم: قتل به سبب داشتن عقیده‌ای متفاوت و نیز قتل و شکنجه به دلیل برگزیدن سبک زندگی متفاوت، با سنت‌ها و فرهنگ خاورمیانه عجین است. مجازات‌های خشنی چون سنگسار و قطع دست و پا هنوز در بسیاری از نقاط خاورمیانه رواج دارد. قتل‌های محفلی کرمان در سال ۱۳۸۱ را به خاطر دارید؟ هفت یا هشت نفر به سبب یک رفتار خیلی معمولی مربوط به سبک زندگی یعنی رابطه‌جنسی خارج از ازدواج به قتل رسیدند و هیچکس به سبب این قتل ها مجازات نشد. تنها کاری که داعش کرده آن است که روپوش نازک تحمیل شده از فرهنگ، حقوق و سیاست غرب را در نقاط تحت تصرفش کاملا کنار کشیده و همه‌ی پدیده‌های ذکر شده را در یک بسته‌ی سیاسی-جنبشی، یکجا به شما تقدیم می‌کند. این مواردی که ذکر شد در یک یا دو دهه ی اخیر اتفاق افتاده که مثلا وارد قرن ۲۱ شده ایم ، حال ببینید یک قرن قبل اوضاع چگونه بود.
از آن گذشته تاریخ همیشه تکرار میشود و البته در ایران از دایره ی تکرار خارج شده و ثابت مانده است در سال ۲۰۲۰ و قرن ۲۱ بهائیان را با تفتیش عقاید از ایرانی بودن محروم می کنند (گزینه ی سایر را در بخش ادیان کارت ملی و شناسنامه حذف کرده اند که بهائیان یا باید قید کارت هویتی را بزنند یا به دورغ بگویند مسلمان هستند که در دین آن ها و هر دینی گناه بزرگی است) و یک شیاد کتاب پزشکی را آتش می زند و ۳ پزشک معترض به این عمل دوران جهالت به ۶۰ ضربه شلاق محکوم میشوند .
خانه پدری گوشه ای از این جهالت و بی فرهنگی را یاد آور میشود ، و طبق معمول واکنش اکثر مردم و حکومت به جای حل مسئله پاک کردن صورت مسئله و انکار کردن است.
@NaghdeFilmoSerial
🔅اسامی کامل برندگان اسکار 2020 :


🏆بهترین فیلم:

Parasite
میدونستم این کثافت ها این کار رو میکنن


🏆بهترین بازیگر نقش اول مرد:

Joaquin Phoenix - “Joker”💗


🏆بهترین بازیگر نقش اول زن:

Renée Zellweger - “Judy”



🏆بهترین بازیگر نقش مکمل مرد:

Brad Pitt - “Once Upon a Time in Hollywood”



🏆بهترین بازیگر نقش مکمل زن:

Laura Dern - “Marriage Story”



🏆بهترین کارگردانی:

Bong Joon-ho - “Parasite”



🏆بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان:

Parasite


⭐️بهترین فیلمنامه اقتباسی:

Jojo Rabbit

🏆بهترین فیلمنامه غیر اقتباسی:

Parasite


🏆بهترین انیمیشن:

Toy Story 4


🏆بهترین مستند:

American Factory



🏆بهترین مستند کوتاه:

Learning to Skateboard in a Warzone (If You’re a Girl)



🏆بهترین انیمیشن کوتاه:

Hair Love



🏆بهترین فیلم کوتاه:

The Neighbors’ Window


🏆بهترین تدوین:

Ford v Ferrari


🏆بهترین فیلمبرداری:

1917



🏆بهترین ترانه اوریجینال:

“(I’m Gonna) Love Me Again” - Rocketman

🏆بهترین جلوه های ویژه:

1917



🏆بهترین طراحی صحنه:

Once Upon a Time in Hollywood”



🏆بهترین گریم:
Bombshell



🏆بهترین طراحی لباس:

Little Women


🏆بهترین صداگذاری:

Ford v Ferrari



🏆بهترین تدوین صدا:

1917

🏆بهترین موسیقی متن:

“Joker” - Hildur Guðnadóttir💗
Forwarded from Cinema Tweet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‏اجرای لایو امینم ،تنها بخش هیجان انگیز مراسم اسکار امشب ⁦👏🏼
آهنگی رو خوند که ۱۸ سال پیش بابتش اسکار گرفت ولی حاضر نشد بیاد و جایزه ش رو بگیره

ولی امشب اومد و همه رو غافلگیر کرد 😍
#Oscars

" بانو مکبث "


🎬 @Cinema_twitt
حداقل این دو عزیز به حقشون رسیدن بعد از سال ها نقش آفرینی های عالی و به یاد ماندنی اسکار بهترین بازیگر رو به خونه بردن
#نقد_فیلم
#اسپویل
به نام خدا
the man who shot libery valance 1962
کارگردان : جان فورد
نویسنده : جیمز وارنر بیلا ، ویلیس گولدبک
بازیگران : جیمز استوارت، جان وین ، ورا مالیز ، لی ماروین و ...
ژانر : وسترن، درام

مردی که به عقایدش شلیک کرد

مقدمه : سناتور رانسون استودارد به همراه همسرش هالی برای شرکت در مراسم تشیع جنازه ششلول‌بند پیری به نام تام دانیفن وارد شهر می‌شوند. ورود آنها برای اهالی این شهر کوچک به لحاظ جایگاه سیاسی و اجتماعی سناتور غیرمنتظره است. چرا خاکسپاری یک ششلول‌بند باید سناتوری والامقام تا این حد اهمیت داشته باشد؟ سناتور در پاسخ به این پرسش که از سوی خبرنگار روزنامه محلی شهر کوچک مطرح می‌شود، سرگذشت خود و تام دانیفن را بازگو می‌کند.

جان فورد یکی از مهمترین فیلم سازان تاریخ سینمای جهان و آمریکاست نه فقط به خاطر استاد بودن در فرم یا به تصویر کشیدن قصه هایی جذاب و ملموس از انسان های معمولی یا تاثیری که بر ژانر وسترن گذاشت و اصول اصلی آن را از نو نوشت بلکه اهمیت استاد در این است که ویژگی های بالا را باهم جمع کرده و آثاری را در تاریخ سینما جاودان کرده است که رسالت اصلی سینمای هالییود است ، ساخت فیلمی با کیفیت بالا و استاندارد های فرمالیستی همراه به داستان پردازی جذاب از شخصیت های بزرگ اما واقع گرا که کار هایی ماندگار و شگرف کردند (جدیدترین نمونه ی این گونه فیلم که متاسفانه بسیار کمیاب شده در هالیوود فیلم فورد در برابر فراری بود)

مهارت فورد در فرم و همچنین قصه پردازی در فیلم هایی مانند مردی که لیبرتی والانس را کشت و یا دره ی من چه سرسبز بود انقدر بالاست که بنده که با دیدگاه های وی در مورد سرخ پوستان در فیلم هایی مثل دلیجان به شدت مخالف نتوانستم جز تمجید و بیان ویژگی های مثبت دلیجان مطلبی دیگری در موردش بنویسم ، جان فورد در این فیلم به اوج کارگرانی خود میرسد و جیمز استوارت و جان وین نیز یکی از بهترین نقش آفرینی های خود را در این فیلم به تصویر می کشند، با بررسی این فیلم همراه ما باشید.
@NaghdeFilmoSerial
قبل از دیدن فیلم ناخودآگاه فرض کرده بودم شخصیت لیبرتی والانس از شخصیت های خوب ماجراست که شخصیت ها یعنی استوارت و وین به دنبال یافتن قاتل او هستند، چنین فرضی از نام شخصیت نشات میگیرد، لیبرتی (در لغت به معنی آزادی) خود به خود شخصیتی مثبت در ذهن تداعی می کند اما از آنجا که فورد فردی سنتی و در حسرت گذشته و دوران آمریکایی های سنتی و خانواده دوست بود همین دلیل لیبرالیسم برای وی تداعی از هم گسیختگی خانواده های سنتی بود (البته بنده این طور فرض میکنم با توجه به شناختی که از استاد فرم دارم) به همین دلیل نام شخصیت منفی فیلم رو لیبرتی گذاشته

شخصیت کلانتر هم از تضاد های دیگر فیلم است ، کلانتر که در فیلم های وسترن نماد قانون است و معمولا مردی مقتدر (مخصوصا در وسترن های اصیل ) در فیلم شخصی بی عرضه و مفت خور است که بار طنز فیلم را بر دوش میکشد

شخصیت های که استوارت و وین به تصویر میکشند هیچ کدام قهرمان اصلی فیلم نیستند بلکه ترکیب آن ها (قانون مداری در کنار مهارت جنگیدن) شخصیت منفی را به زانو در می آورد و این هم یک پیام مهم فیلم است که در داخل شخصیت پردازی و قصه و حتی میزانسن و نما های دوربین (که فورد بر خلاف عادت کمتر از لانگ شات بهره برده ) جریان میابد ، قانون و نیروی نظامی در کنار هم امنیت و آرامش و آینده ی آمریکا را تامین می کند.

نماد گرایی در ژانر وسترن که فورد خود اصول آن را تعریف کرد در این فیلم به وفور یافت میشود ، لباس های ، دکور و ... حتی با این که بیشتر داستان در شهر می گذرد فورد گیاه کاکتوس را که نماد بیابان است در بخش های مهم و برجسته ی فیلم به عنوان پیوند دهنده ی زمان به تصویر میکشد.
در آغاز فیلم سناتور که وارد شهر شده توسط شخصیت های فرعی اطراف به بیننده معرفی می شود و سپس با یاد آوری و به تصویر کشیدن شخصیت هایی که از گذشته با سناتور آشنایی دارند(و قاب بندی های دوربین و ... که در راستای فرم فیلم قرار دارد) مخاطب متوجه میشود که فیلم در مورد اتفاقات گذشته است و این اتفاقات شهر را به طور کلی تغیر داده (اشاره به ساخت مدارس جدید و ...)

سپس شخصیتی جدید و مرموز معرفی میشود که نام او را هم نمی گویند اما سپس معلوم میشود که برای مراسم تدفین آن شخص مورد بحث سناتور و همسرش به شهر برگشته اند، تام دانفین که در شهر کمتر کسی او را می شناسد ظاهرا فرد مهمی بوده و در آخر فیلم هم معلوم میشود که با این که می توان گفت وی قهرمان شهر بوده و شهر و ایالت مدیون اوست چرا کسی وی را به یاد ندارد

در مرده شور خانه خبرنگار از سناتور می خواهد که داستان شخص در تابوت که تا حدی فرد مهم بوده که سناتور برای مراسم تدفین وی به شهر آمده را بشنود که در واقع در مقام مخاطب این را بیان میکند و شرح داستان از زبان سناتور که در اصل خاطره گویی است بر واقع گرایی داستان می افزاید.
@NaghdeFilmoSerial
سناتور در شروع شرح داستان به دلیجان کهنه ای اشاره می کند که در آن مکان حضور دارد و همان دلیجانی است که وی برای اولین بار با آن به شهر آمده است و نمادی از گذشته است (و نمادی از فیلم دلیجان و پایان دوران فیلم سازان قدیمی هالیوود) سپس با یک کات به زمان گذشته و شروع ماجرا ها می رود و نمای دوربین در این سکانس ها بر سناتور متمرکز میشود و شخصیت های دیگر که میتوان مخاطب فیلم نیز آن ها را حساب کرد از کادر خارج میشوند و قصه شروع میشود

با شروع داستان اصلی در طول چند دقیقه تمام شخصیت های اصلی و ویژگی آن ها به خوبی به بیننده معرفی میشود، تام ، لیبرتی، رنس ، فردی ، کلانتر ، هالی و ... با شخصیت های واقع گرا و آشنا پندار به سرعت مخاطب را آماده ی توجه به داستان می کنند

در ادامه کارگردان با دکور با جزئیات و میزانسن عالی به خوبی شهری در غرب وحشی را به تصویر میکشد (می توان گفت این نوع میزانسن با نماد گرایی ها در اصل خود فورد به تکامل رساند )
در کنار درگیری سناتور (رنس) با لیبرتی این مثلث عشقی (البته از نوع سنتی) تام ، رنس و هالی است که کشش قصه را حفظ می کند

جان وین با همان تیپ و رفتار جویندگان و دلیجان و ... ظاهر میشود هفت تیر کش آواره و بی کس که شخصیت ساده و شجاعی دارد به عنوان شخصی ظاهر میشود که لیبرتی والانس بد ذات که همه از او می ترسند از وی میترسد و در کنار سناتور در مقابل لیبرتی می ایستد ، در سکانس غذا خوری که تنش بین تام و لیبرتی بالا میگیرد دوربین حالت جالبی دارد ، ارتفاع دوربین و اندازه ی قاب مانند دید یک انسان است و دوربین مانند یک فرد از ترس خشک زده ثابت می مانند و منفعلانه صحنه را تماشا می کند

آن نژاد پرستی فورد که در دلیجان و علیه سرخپوست ها بود در این فیلم در سکانس کلاس درس بروز میکند و پس از بیانیه ی استقلال آمریکا توسط یک سیاه پوست برده بودن او توسط تام به او یاد آور میشود و کارگردان نیز طرف تام را میگیرد

سپس تام دموکراسی را در خطر میبیند و از این قسمت فیلم تا مرگ لیبرتی والانس مهمترین بخش فیلم را مشاهده میکنیم جایی که قانون و دموکراسی در خطر از دست رفتن با زور اسلحه است ولی اتحاد و همبستگی مردم در کنار اتحاد دو نیروی قانون و دموکراسی با اسلحه و زور از شکست آن جلوگیری می کند که پیام مهم فیلم است گاهی برای دفاع از آزادی و قانون باید از زور اسلحه استفاده کرد

سپس بعد از درگیری هایی که انگیزه ی رنس را برای دوئل با لیبرتی بالا میبرد (با این که رنس مرد قانون مدار است مجبور میشود اصول خود را زیر پا بگذارد )
میزانسن سکانس دوئل به طوری طراحی شده که مخاطب دو مدیوم‌شات از دو کاراکتر را با ضرباهنگ بالا می‌بیند. رنس از تاریکی به داخل روشنایی آمده، با قدمهایی آهسته و پر استیصال، در سوی دیگر لیبرتی با اعتماد به نفس کاذب و کمی مست ایستاده و با شلیک‌های پیاپی با رنس بازی می‌کند.
البته نوع تحقیر رنس در این سکانس و خنده‌های عصبی کننده‌ی والانس با بازی عالی لی ماروین، التهاب و تواتر حس اشمئزاز را برای بیننده از حضور یک آنتاگونیست افراطی بالا می‌برد. استیصال و ضعف در برابر قدرت و زور توتالیتر که در حال تحقیر کردن است ادامه دارد تا اینکه نیرویی از جنس خودش او را نابود می‌سازد.

در سکانس رای گیری پایانی سناتور به عنوان قهرمانی شناخته میشود که والانس را کشته و رقیب وی را قاتل معرفی می کند ، سناتور از سالن خارج میشود چون از نظر خودش هم وی قاتل است اما تام به او می گوید که خود(تام ) لیبرتی والانس را با شلیک گلوله به قتل رسانده و بار دیگر رنس را نجات می دهد اما تام به سمت تنهایی و گمنامی می رود و رنس به سمت شهرت و فرماندار شدن
@NaghdeFilmoSerial
فورد در این فیلم که جز آخرین شاهکار های وی است و حتی می توان گفت ثمره ی کل عمر هنریش تمام مسائلی که همیشه ذهنش را درگیر کرده بود به تصویر می کشد و بالاترین حد استادی در فرم و داستان گویی و شخصیت سازی را به تصویر می کشد ، سینمای امروز هالیوود دقیقا از نبود این گونه فیلم ها رنج میبرد ، فرم ، محتوا ، داستان گویی ، شخصیت پردازی ، سادگی ، کیفیت بالا ، عامه پسند بودن و اصیل بودن این فیلم همه را باهام دارد و سینمای هالیوود یعنی همین.

نمره : ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
کوتاه با سینما ایران :

مقدمه ۱: متاسفانه هیچ کدام از آثار زیر ارزش نگارش پستی جداگانه را نداشتند

مقدمه ۲ : سینما ایران اصولا پدیده عجیبی است، عجیب از آنجا که در این سینما تکلیف هیچ چیز مشخص نیست، نه عوانل تولید و نه مخاطب و....
عوامل تولید سالهاست ادعا دارند آثار خود را در بخش خصوصی تولید میکنند و ریالی از دولت دریافتی ندارند، جالب آنجاست درصد زیادی از این آثار حتی بودجه تولید را بر نمیگردانند اما بازهم تولید میشوند، هنرمندان به بهانه های مختلف جشنواره فیلم فجر را تحریم میکنند اما در صدا و سیما زیر سایه دولت مشغل بکار میشوند!
تعدادی از سلبریتی ها دغدغه آن را ندارند که پولهای مشکوک چگونه وارد چرخه شبکه نمایش خانگی شده اما برایشان مهم است از اعتقادات دینی خود در محافل مختلف سخن گویند....
مخاطب نیز مدام در فضا مجازی علیه آثار ضعیف بیانیه میدهد اما بعضا فیلمهایی غیر قابل تحمل به فروشهای چندین میلیاردی میرسند. در صد زیادی ازمخاطبان، سینما را همچون پارک رفتن یا پاساژ گردی میدانند و تنها برای پر کردن زمان اضافی خود سینما رفتن را انتخاب میکنند.
در این اوضاع فقر ژانر نیز سالهاست گریبان سینما ایران را گرفته است و فیلمساز و تهیه کننده کمتر جرات ریسک و نو آوری دارند و معمولا از فرمولهای امتحان پس داده بهره میبرند...
حال با این دو مقدمه به بررسی کوتاه و مختصر چند اثر از سینما ایران میپردازیم :

قسم :

قطعا ارزش یکبار دیدن دارد، فیلم چند بازی چشمگیر دارد(مهناز افشار، سعید آقاخانی، حسن پورشیرازی) و یک پیچش داستانی به موقع و جاندار، فیلمبرداری قسم با توجه به اینکه بیشترین دقایق فیلم در محیط بسته اتوبوس انجام گرفته استاندارد است، عمده نماها مدیوم شات بوده و برای تنوع بخشی به نماها نیز گاها دوربین به سقف اتوبوس چسبیده تا شاهد تنوع زاویه دید هم باشیم، در نماهای خارجی با توجه به لوکیشن جاده عمده نماها لانگ گرفته شده اند.نما لانگی که در آن شاهد عبور اتوبوس از کنار قبرستان هستیم (حضور تنگاتنگ سنگهای قبر در کنار هم ) به درستی مخاطب را برای رویارویی با شرایط سخت بعدی آماده میکند.
حرکت دوربین نیز با توجه به محدودیت فضا در نماهای داخلی قابل قبول ظاهر شده و تبدیل نماها از بسته به باز و بلعکس بخوبی چشم مخاطب را با محیط و موقعیت شخصیتها آشنا میکند.
با تمام این تفاسیر قسم بیشتر متکی به دیالوگ است و سعی شده در دیالوگهایی پشت هم و با سرعت بالا اطلاعات داستانی را انتقال دهند، نکته ای که هم در مقاطعی موجب تکراری گردیدن سکانسها شده و هم گوش مخاطب به ناچار کلمات و خورده پیرنگهایی را میشنود که بود یا نبود آنها تفاوت اساسی در فیلم ایجاد نمیکند‌ (از آنجا که فیلم فرصت نمایش دادگاه و مراحل قانونی را هم ندارد یادوری نکات قضایی و... نیز میبایست از طریق همین دیالوگها منتقل شوند)
همچنین پس از گره گشایی نهایی احساس میشود ماجرا اصلی و اعمال قاتل آنچنان که باید از پرداخت مناسبی برخوردار نیست (انگیزه و نوع عمل قاتل )

امتیاز : ۶.۵


نبات :

نبات نیز همچون بسیاری از ساخته های این سینما مناسب اکران گسترده و عمومی نیست، فیلمهایی همچون نبات بهتر است در یک روز تعطیل از شبکه های تلویزیون پخش شوند، یا در رسانه های خانگی و... منتشر شوند تا اینکه سر از اکران در آورند، وقتی فیلمی چه در فیلمنامه و چه در کارگردانی انقدر محدود است واقعا نیازی هم به اکران عمومی ندارد، نبات در متن و اجرا بسیار شبیه سریالهای معمولی (به اصطلاح آموزنده تلویزیون) است
البته که اجرای نازنین فراهانی گهگاه حس می آفریند (چهره سرد فراهانی در تضاد با نقش پر حرارتش در اثر قرار داشته و بازی او تعادل مناسبی را در این بین برقرار میکند: همچون سکانسی که با شهاب حسینی در منزل خود مشاجره میکند ، لحن پرخاشگر و نگاه خشمناکش به همراه صدایی که در لحظه اوج میگیرد موجب میشود با حضور هنرپیشه کارکشته ای همچون حسینی، بازی فراهانی نگاه مخاطب را به خود خیره کند )
نبات در مجموع همانطور که در ابتدا هم اشاره شد فیلمی مناسب پرده سینما نیست ، شاید در حد یک دورهمی خانوادگی و نه بیشتر .

امتیاز : ۵


مطرب :

برخلاف عده ای که کیایی را استعدادی مهم در سینمای ایران میدانند، بنظرم در حد یک کارگردان متوسط است و نه بیشتر ، حداقل در بین آثاری که نگارنده از او به تماشا نشسته اثر مهم و ماندگاری را به یاد ندارم . کیایی هرچند نبض مخاطب عام را در دست دارد و معمولا آثار سرگرم کننده و با ضرباهنگ بالایی میسازد اما تا کنون آثارش از حد متوسط بالاتر نرفته اند . با این وجود مطرب ضعیفترین اثر او به شمار میرود، مطرب متاسفانه بر خلاف آثار قبلی او حتی سرگرم کننده هم نیست. اصلا بهتر بگویم مطرب فیلم نیست. نه داستان قابل توجه ای دارد،(پیرنگ اصلی و خورده پیرنگها) نه شخصیتی شکل میگیرد و نه تعلیقها قابل توجه هستند و نه در اجرا اتفاق خ
اصی میفتد.
با این اوصاف اولین سوالی که در ذهنم شکل گرفت چگونگی فروش ۳۵ میلیاردی مطرب بود... چگونه و به چه بهانه ای مخاطب در این دوره و زمانه که به راحتی به مهمترین آثار روز دنیا دسترسی دارد حاضر میشود برای چنین خزعبلی هزینه بپردازد؟ فیلمی که نه میخنداند نه درام میشناسد و نه حسی بر می انگیزد
در چنین شرایطی که همه چیز در دم دستی ترین حالت ممکن اتفاق میفتد (همچون سکانس نجات خواننده زن ترکیه ای از شر مدیر برنامه هایش یا سکانس مراجعه به قاچاقچیان انسان در کلبه جنگلی) طبیعتا حضور هنرمند کار کشته ای همچون پرستویی نیز کارگشا نیست، پرستویی که به مرد همه فن حریف سینما ایران شهره است نیز دیالوگ میگوید و تمام! در حد بضاعت فیلمنامه و دکوپاژ کارگردانش ، او نیز کار خودش را میکند اما بدون کوچکترین تاثیر گذاری. همچون کارمندی که از سر اجبار میبایست چند ساعت کاری را طی کند و به خانه بازگردد
عجیب است چرا که آثار پرفروش سالیان اخیر همچون هزار پا، خوب بد جلف و تگزاس و... با تمام کمبودهای خود حداقل چند سکانس بامزه داشتند و در چند مورد (هرچند با لکنت) از مخاطب خنده میگرفتند. مطرب در این عمل هم ناتوان است.
چند ماه قبل به ناچار فیلمی بنام (تهران/ لس آنجلس) را در جمعی دوستانه تماشا میکردم که خوشبختانه توانستم دیدن آنرا نصفه و نیمه رها کنم، اما در مورد مطرب فرصتی مهیا نشد و به ناچار تا به انتها آنرا تماشا کردم ودر حالتی عصبی و پریشان زیر لب جویا احوال عوامل سازنده آن شدم

امتیاز : ۳

امید سلیمی
@NaghdeFilmoSerial