علی بعد از ممنوع الکاری فعالیت خود را بیشتر کرد و مهرجویی هم به همین منوال پیش میرود.
پایان بندی فیلم با وجود تلخی های فیلم تلخ نبود (هرچند حسرت علی برای دیدن هانیه در ردیف جلو بسیار تلخ بود ) و به عقیده ی بسیاری از منتقدین و مخاطبین سنتوری آخرین فیلم خوب مهرجویی بود.
جوایز و افتخارات: سیمرغ فجر : بهترین بازیگر نقش اول مرد ، بهترین فیلم از نگاه تماشاگران
نمره: ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
پایان بندی فیلم با وجود تلخی های فیلم تلخ نبود (هرچند حسرت علی برای دیدن هانیه در ردیف جلو بسیار تلخ بود ) و به عقیده ی بسیاری از منتقدین و مخاطبین سنتوری آخرین فیلم خوب مهرجویی بود.
جوایز و افتخارات: سیمرغ فجر : بهترین بازیگر نقش اول مرد ، بهترین فیلم از نگاه تماشاگران
نمره: ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
سنگ صبور
محسن چاوشی
I'm listening to "سنگ صبور" by محسن چاوشی.
#نقد_فیلم
#اسپویل
به نام خدا
ad astra 2019
کارگردان: جیمز گری
نویسنده : جیمز گری ، ایتن گروس
بازیگران: برد پیت ، روث نگا ، لیو تایلر و ...
ژانر: علمی تخیلی، فضایی
به سوی ابدیت
مقدمه : داستان فیلم درباره فضانوردی به نام روی ( برد پیت ) است که رابطه چندان مناسبی با مردم نداشته و خلوت خود را بیشتر دوست دارد. او در جدیدترین ماموریت خود می بایست به سیاره نپتون سفر کند چراکه اتفاقاتی در آن منطقه رخ می دهد که می تواند برای زمین خطرساز باشد. اما این یک سفر اکتشافی ساده برای روی نیست چراکه قبلاً نیز در منطقه مذکور پروژه " لیما " انجام شده که فضانورد آن پروژه پدرِ روی ( تامی لی جونز ) بود. فضانوردی که 30 سال است کسی از او خبر ندارد و حالا روی می تواند با سفر به نپتون، او را بیابد و سوالات قدیمی خود را از او بپرسد اما...
جیمز گری کارگردان فیلم هایی مثل دو عاشق و شهر گمشده ی زد اینبار با یک فیلم علمی تخیلی فضایی بیننده را به اعماق منظومه ی شمسی میبرد.
نقش اول فیلم و در واقع تنها شخصیت مهم فیلم که فضا نوردی به نام روی است را برد پیت بر عهده دارد ، برد پیت در این فیلم هم مانند همه ی فیلم هایی که در دهه ی ۹۰ و بعد از آن نقش آفرینی کرده عالی عمل کرده و شخصیت ماندگاری را خلق کرده است.
برد پیت اینبار هم ثابت کرد که برای هر نقشی مناسب است ، از شخصیت قهرمان فیلم های عامه پسندی مثل تروی تا شخصیت ضد قهرمان دیوانه ی فیلم روان شناختی فایت کلوب و یا شخصیت اصلی فیلم فلسفی بابل ، برد پیت در هر نقشی و هر ژانری خود را اثبات کرده است.
هرچند در نگاه اول فیلم ترکیب ادیسه ی فضایی کوبریک با سایر فیلم های علمی تخیلی به نظر میرسد اما این فیلم حرف های تازه ای برای گفتن دارد.
با بررسی این فیلم همراه ما باشید.
@NaghdeFilmoSerial
#اسپویل
به نام خدا
ad astra 2019
کارگردان: جیمز گری
نویسنده : جیمز گری ، ایتن گروس
بازیگران: برد پیت ، روث نگا ، لیو تایلر و ...
ژانر: علمی تخیلی، فضایی
به سوی ابدیت
مقدمه : داستان فیلم درباره فضانوردی به نام روی ( برد پیت ) است که رابطه چندان مناسبی با مردم نداشته و خلوت خود را بیشتر دوست دارد. او در جدیدترین ماموریت خود می بایست به سیاره نپتون سفر کند چراکه اتفاقاتی در آن منطقه رخ می دهد که می تواند برای زمین خطرساز باشد. اما این یک سفر اکتشافی ساده برای روی نیست چراکه قبلاً نیز در منطقه مذکور پروژه " لیما " انجام شده که فضانورد آن پروژه پدرِ روی ( تامی لی جونز ) بود. فضانوردی که 30 سال است کسی از او خبر ندارد و حالا روی می تواند با سفر به نپتون، او را بیابد و سوالات قدیمی خود را از او بپرسد اما...
جیمز گری کارگردان فیلم هایی مثل دو عاشق و شهر گمشده ی زد اینبار با یک فیلم علمی تخیلی فضایی بیننده را به اعماق منظومه ی شمسی میبرد.
نقش اول فیلم و در واقع تنها شخصیت مهم فیلم که فضا نوردی به نام روی است را برد پیت بر عهده دارد ، برد پیت در این فیلم هم مانند همه ی فیلم هایی که در دهه ی ۹۰ و بعد از آن نقش آفرینی کرده عالی عمل کرده و شخصیت ماندگاری را خلق کرده است.
برد پیت اینبار هم ثابت کرد که برای هر نقشی مناسب است ، از شخصیت قهرمان فیلم های عامه پسندی مثل تروی تا شخصیت ضد قهرمان دیوانه ی فیلم روان شناختی فایت کلوب و یا شخصیت اصلی فیلم فلسفی بابل ، برد پیت در هر نقشی و هر ژانری خود را اثبات کرده است.
هرچند در نگاه اول فیلم ترکیب ادیسه ی فضایی کوبریک با سایر فیلم های علمی تخیلی به نظر میرسد اما این فیلم حرف های تازه ای برای گفتن دارد.
با بررسی این فیلم همراه ما باشید.
@NaghdeFilmoSerial
افتتاحیه اثر با نمایی لانگ شات از کهکشان آغاز میشود،نمایی که عظمت و گستردگی محیط را نمایش میدهد ، سپس با حرکت آرام دوربین به سمت راست کره زمین نیز در قاب جای میگیرد . این نما به نما بسته ای از چهره برد پیت کات زده میشود. با این تدوین از همان ابتدا آگاه میشویم اد آسترا فیلمی است در مورد انسان و کنکاش در ذهن او . تکان شدید دوربین در این نما نیز خبر از آینده ای پرتلاطم و سخت برای شخصیت اصلی را میدهد.
از آغاز فیلم شخصیت اصلی داستان در خطر مرگ قرار میگیرد و این خود هشداری به بیننده است که قرار نیست شخصیت اصلی تا پایان داستان از خطر دور باشد و تهدیدات همیشه در کمین او هستند اما این خطرات در فاز تخیلی نیستند و در ادامه شخصیت روی توسط انسان ها و حتی میمون ها در خطر مرگ قرار میگیرند و کارگردان از عنصر علمی تخیلی بیش از حد استفاده نکرده و تا حد امکان تجهیزات و اتفاقات بسیار واقع گرایانه کار شده است .
سفر فضایی که روی عازم آن است درواقع یک سفر خودشناسی و معرفتی است و داستان فیلم بیشتر از این که شبیه اینتر استالر نولان باشد ، شبیه اینک آخرالزمان فرانسیس فورد کاپولا است.
در حرکت برد پیت بر نرده بان ایستگاه فضایی ، دوربین با دور شدن از سوژه نمایی لانگ میبندد و همزمان کوچکی سوژه و ایستگاه مذکور در مقابل کهکشان نمایان میشود. این تاکید بر تنهایی و ضعف قهرمان داستان در برابر عظمت فضا در طول فیلم تکرار میشود تا بر تنهایی ذاتی او تاکید کند.
نقش آفرینی برد پیت و شخصیت پردازی روی مهم ترین نقطه ی قوت فیلم است ، دیگر بازیگران با استعداد فیلم فرصت هنر نمایی نیافته اند و ستاره ی فیلم که برد پیت است یک بازی احساسی و جذاب و شخصیتی آرام را به نمایش گذاشته که همذات پنداری مخاطب را به خوبی بر می انگیزد ، پیت به خوبی توانسته شخصیت پیچیده روی را به تصویر بکشد و درگیری های ذهنی او را برای تماشاگر ترسیم نماید.
آسمان تاریک و ساکت، تمام احساسی است که در در وجود روی جریان دارد. تاریکی که روی در ابتدای اثر با اعتماد به نفس بر اساس افتخارات فضانوردی اش به دل آن می زند اما هرچه که به جلوتر می رود، آن اعتماد به نفس بیشتر رنگ می بازد و او تجربیاتی کسب می کند که باورهای قلبی اش را دچار تردید می کند. در سکانس هایی مثل درگیری با میمون وحشی یا دیدار با پدر و ارزیابی روانی شاهد هنر و استعداد برد پیت هستیم واکنش های او هوشمندانه است و از اغراق پرهیز می کند ، اما همان طور که گفته شد ، سایر بازیگران فیلم فرصت هنر نمایی نمیابند و در نتیجه شخصیت هایی فرعی تاثیر گذاری را شاهد نیستیم برای مثال پدر روی که تامی لی جونز نقش آن را بر عهده دارد با وجود بازی خوب جونز فرصت پرداخت نمیابد و یا همسر روی که اصلا تاثیری در فیلم ندارد و در حد چند دقیقه ظاهر میشود.
این فیلم بیشتر از جنبه ی علمی تخیلی جنبه ی انسانی و روان شناختی را به تصویر می کشد و بخش هایی مثل فضا سازی، جلوه های ویژه و ... در خدمت هدف و محتوای فیلم قرار دارد و کیفیت بالای جلوه های ویژه ی فیلم در کنار واقع گرایی آن به خوبی نقش خود را ایفا کرده است.
در طول فیلم تا حد امکان از اغراق پرهیز شده چه در ویژگی های جلوه های ویژه و موسیقی متن و فاز علمی تخیلی و چه در بازی برد پیت که از واکنش های اغراق آمیز پرهیز میکند .
@NaghdeFilmoSerial
از آغاز فیلم شخصیت اصلی داستان در خطر مرگ قرار میگیرد و این خود هشداری به بیننده است که قرار نیست شخصیت اصلی تا پایان داستان از خطر دور باشد و تهدیدات همیشه در کمین او هستند اما این خطرات در فاز تخیلی نیستند و در ادامه شخصیت روی توسط انسان ها و حتی میمون ها در خطر مرگ قرار میگیرند و کارگردان از عنصر علمی تخیلی بیش از حد استفاده نکرده و تا حد امکان تجهیزات و اتفاقات بسیار واقع گرایانه کار شده است .
سفر فضایی که روی عازم آن است درواقع یک سفر خودشناسی و معرفتی است و داستان فیلم بیشتر از این که شبیه اینتر استالر نولان باشد ، شبیه اینک آخرالزمان فرانسیس فورد کاپولا است.
در حرکت برد پیت بر نرده بان ایستگاه فضایی ، دوربین با دور شدن از سوژه نمایی لانگ میبندد و همزمان کوچکی سوژه و ایستگاه مذکور در مقابل کهکشان نمایان میشود. این تاکید بر تنهایی و ضعف قهرمان داستان در برابر عظمت فضا در طول فیلم تکرار میشود تا بر تنهایی ذاتی او تاکید کند.
نقش آفرینی برد پیت و شخصیت پردازی روی مهم ترین نقطه ی قوت فیلم است ، دیگر بازیگران با استعداد فیلم فرصت هنر نمایی نیافته اند و ستاره ی فیلم که برد پیت است یک بازی احساسی و جذاب و شخصیتی آرام را به نمایش گذاشته که همذات پنداری مخاطب را به خوبی بر می انگیزد ، پیت به خوبی توانسته شخصیت پیچیده روی را به تصویر بکشد و درگیری های ذهنی او را برای تماشاگر ترسیم نماید.
آسمان تاریک و ساکت، تمام احساسی است که در در وجود روی جریان دارد. تاریکی که روی در ابتدای اثر با اعتماد به نفس بر اساس افتخارات فضانوردی اش به دل آن می زند اما هرچه که به جلوتر می رود، آن اعتماد به نفس بیشتر رنگ می بازد و او تجربیاتی کسب می کند که باورهای قلبی اش را دچار تردید می کند. در سکانس هایی مثل درگیری با میمون وحشی یا دیدار با پدر و ارزیابی روانی شاهد هنر و استعداد برد پیت هستیم واکنش های او هوشمندانه است و از اغراق پرهیز می کند ، اما همان طور که گفته شد ، سایر بازیگران فیلم فرصت هنر نمایی نمیابند و در نتیجه شخصیت هایی فرعی تاثیر گذاری را شاهد نیستیم برای مثال پدر روی که تامی لی جونز نقش آن را بر عهده دارد با وجود بازی خوب جونز فرصت پرداخت نمیابد و یا همسر روی که اصلا تاثیری در فیلم ندارد و در حد چند دقیقه ظاهر میشود.
این فیلم بیشتر از جنبه ی علمی تخیلی جنبه ی انسانی و روان شناختی را به تصویر می کشد و بخش هایی مثل فضا سازی، جلوه های ویژه و ... در خدمت هدف و محتوای فیلم قرار دارد و کیفیت بالای جلوه های ویژه ی فیلم در کنار واقع گرایی آن به خوبی نقش خود را ایفا کرده است.
در طول فیلم تا حد امکان از اغراق پرهیز شده چه در ویژگی های جلوه های ویژه و موسیقی متن و فاز علمی تخیلی و چه در بازی برد پیت که از واکنش های اغراق آمیز پرهیز میکند .
@NaghdeFilmoSerial
کارگردانی اثر در کنار نقش آفرینی برد پیت از مهمترین نقاط قوت آن است و تکنیک های کارگردانی بیشتر بر نماد گرایی تاکید دارد تا بخش علمی تخیلی داستان برای مثال :
نما مدیوم شات از حضور برد پیت در تست روانشناسی(سوژه با نگاهی شرمسار به سمت پایین) درقاب نمایان است. تدوین به گونه ای است که به زندگی عادی او کات میزند و یا ترک کردن خانه توسط همسر از موقعیت وخیم شخصی او آگاه میشویم (بر خلاف دیالوگهایی که بر زبان می آورد و بر عادی بودن شرایط تاکید دارد)
نما تمام قد از قدم زدن برد پیت در راهرو اداره، دوربین به سمت او در حرکت است و پس از عبور او و خارج شدنش از قاب، دوربین به حرکت ادامه داده و به عکس فضانوردان بر دیوار میرسد، تاکید دوربین بر عکس پدر به نشانه اهمیت او در داستان است و این که روی زیر سایه ی او و تحت فشار قرار دارد.
نما لانگ شات از حرکت ماشین در دل تاریکی در سطح ماه ، تنها نور موجود در قاب نور چراغ ماشین است. نمایی که به مخاطب سختی مسیر و به نوعی تنهایی سوژه را تاکید میکند.
نماهای تمام قد از برد پیت در فضا پیما : دوربین با تنوع در زاویه ها ،گاهی از پایین وگاهی بلعکس از زاویه بالا سوژه را شکار میکند و حس بی وزنی و رهایی او را تفهیم میکند. همچنین با توجه به ابعاد سوژه و محیط داخلی ،حس تنگنا و خفقان و هراس از فضا بسته نیز به خوبی منتقل میشوند.
سکانس ملاقات برد پیت و زن سیاه پوست در ایستگاه فضایی : موضوع گفتگو به کره زمین و اهمیت آن نیز مربوط میشود پس سراسر اتاق شامل دیوارهایی میشود که در آنها تصاویری از اقیانوس و سرسبزی طبیعت در آنها نمایان است. گویا سوژه ها تماما در این تصاویر احاطه گشته اند. بسته بودن محیط نیز بر اهمیت تصاویر طبیعت تاکید دارد .
در مورد رنگ شناسی : با توجه به تم داستان و تاکید بر تنهایی و تک افتادگی برد پیت و پدر او، رنگهای( قرمز.زرد و آبی ) کاربرد بالایی دارند:
همچون سکانس حمله گروهی سارقان در سطح ماه که در این سکانس، رنگ غالب تصویری که در شیشه کلاه سوژه ها نمایان میشود زرد است : رنگی گرم که نشان دهنده وضعیت اضطراری و به نوعی حالت هشدار دهندگی دارد.
مثال دیگر زمانی است که سازمان اصرار به جدایی برد پیت از ماموریت دارد. طبیعتا او که خواستار وصال پدر است در موضع ضعف و تنهایی قرار میگیرد : رنگ بندی نماهای داخلی همچون دیوارها و لباس کارکنان ایستگاه زرد و قرمز هستند. قرمز نیز همچون زرد رنگ گرمی است که در آثار سینمایی گاها بعنوان رنگی هشدار دهنده و به نشانه حاکم بودن اوضاع وخیم کاربرد دارد.
در سکانس حضور برد پیت در اتاق برقراری ارتباط هم رنگ غالب نماها ، قرمز است.
در سکانسی که برد پیت در مقابل دستگاه تایید کد امنیتی قرار دارد (رد شدن کد از سمت دستگاه) با توجه به اتفاق در حال رخ دادن آن سکانس از رنگ آبی برای کف سالن بهره برده اند. آبی نیز معمولا به نشانه انتقال حس یاس وسرخوردگی و تنهایی به کار میرود .
در سکانس مربوط به حضور برد پیت در کانال ارتباطی پر آب نیز شاهد نورپردازی هستیم که سوژه را در تاریکی وهم انگیزی به تصویر میکشد. تاریکی که موجب انتقال حس تعلیق به مخاطب میشود چرا که محدوده دید سوژه و به طبع مخاطب بسیار محدود میشود. نماهای بسته از چهره غمزده برد پیت به علاوه موسیقی پخش شده در این سکانس نیز بر انتقال این حس موثرند.
در سکانسهای پایانی مربوط به ملاقات برد پیت و پدر نیز رنگهای آبی و زرد بسیار پر کاربرد میشوند(آبی بر خلاف زرد در نماهای بیرونی نیز نمایان میشود)
آبی نیز همانطور که پیشتر اشاره شد القا کننده یاس و موضع تنهایی و غم هست. (با توجه به شرایط روحی پدر )
پس از جدایی پدر از برد پیت ،نمایی لانگ را از رهایی او در کهکشان مشاهده میکنیم که از زاویه دید پیت است ،چرخش های پیاپی پدر در محیط و عظمت کهکشان به نوعی نشان از کوچکی انسان در مقابل طبیعت و پوچی اهداف پدر را دارند.
سکانس پایانی نیز قرینه سکانس افتتاحیه است: حضور برد پیت در تست روانشناسی، بر خلاف سکانس اول کات شدن نماها بین زمان تست و زندگی عادی او بر ارتباط عاطفی باذهمسر تاکید دارد(قرار ملاقات درکافه نقطه مقابل ترک خانه توسط همسر است)
سکانسی که بر تغییر شرایط قهرمان و بر طی نمودن قوس شخصیتی تاکید دارد.
همچنین ترکیب صدا و صداگذاری بسیار واقع گرایانه کار شده از صدای گفتگو ها تا انفجار ها در خلا و ...
تکنیک های کارگردانی در کنار بازی برد پیت در ایجاد حس روان شناختی و فلسفی فیلم عالی عمل می کنند اما فیلم در بخش های دیگر مثل فیلم نامه در حد قابل قبولی ظاهر نمیشود .
فیلم نامه ی اثر در حد کارگردانی و بازی برد پیت نیست در اواخر فیلم از ریتم می افتد ، هرچند در چند سکانس هیجان انگیز و جذاب ظاهر می شود اما فیلم نامه ی اثر ضعف برجسته ای را به نمایش میگذارد و دیالوگ ها و داستان از کارگردانی عقب می مانند.
@NaghdeFilmoSerial
نما مدیوم شات از حضور برد پیت در تست روانشناسی(سوژه با نگاهی شرمسار به سمت پایین) درقاب نمایان است. تدوین به گونه ای است که به زندگی عادی او کات میزند و یا ترک کردن خانه توسط همسر از موقعیت وخیم شخصی او آگاه میشویم (بر خلاف دیالوگهایی که بر زبان می آورد و بر عادی بودن شرایط تاکید دارد)
نما تمام قد از قدم زدن برد پیت در راهرو اداره، دوربین به سمت او در حرکت است و پس از عبور او و خارج شدنش از قاب، دوربین به حرکت ادامه داده و به عکس فضانوردان بر دیوار میرسد، تاکید دوربین بر عکس پدر به نشانه اهمیت او در داستان است و این که روی زیر سایه ی او و تحت فشار قرار دارد.
نما لانگ شات از حرکت ماشین در دل تاریکی در سطح ماه ، تنها نور موجود در قاب نور چراغ ماشین است. نمایی که به مخاطب سختی مسیر و به نوعی تنهایی سوژه را تاکید میکند.
نماهای تمام قد از برد پیت در فضا پیما : دوربین با تنوع در زاویه ها ،گاهی از پایین وگاهی بلعکس از زاویه بالا سوژه را شکار میکند و حس بی وزنی و رهایی او را تفهیم میکند. همچنین با توجه به ابعاد سوژه و محیط داخلی ،حس تنگنا و خفقان و هراس از فضا بسته نیز به خوبی منتقل میشوند.
سکانس ملاقات برد پیت و زن سیاه پوست در ایستگاه فضایی : موضوع گفتگو به کره زمین و اهمیت آن نیز مربوط میشود پس سراسر اتاق شامل دیوارهایی میشود که در آنها تصاویری از اقیانوس و سرسبزی طبیعت در آنها نمایان است. گویا سوژه ها تماما در این تصاویر احاطه گشته اند. بسته بودن محیط نیز بر اهمیت تصاویر طبیعت تاکید دارد .
در مورد رنگ شناسی : با توجه به تم داستان و تاکید بر تنهایی و تک افتادگی برد پیت و پدر او، رنگهای( قرمز.زرد و آبی ) کاربرد بالایی دارند:
همچون سکانس حمله گروهی سارقان در سطح ماه که در این سکانس، رنگ غالب تصویری که در شیشه کلاه سوژه ها نمایان میشود زرد است : رنگی گرم که نشان دهنده وضعیت اضطراری و به نوعی حالت هشدار دهندگی دارد.
مثال دیگر زمانی است که سازمان اصرار به جدایی برد پیت از ماموریت دارد. طبیعتا او که خواستار وصال پدر است در موضع ضعف و تنهایی قرار میگیرد : رنگ بندی نماهای داخلی همچون دیوارها و لباس کارکنان ایستگاه زرد و قرمز هستند. قرمز نیز همچون زرد رنگ گرمی است که در آثار سینمایی گاها بعنوان رنگی هشدار دهنده و به نشانه حاکم بودن اوضاع وخیم کاربرد دارد.
در سکانس حضور برد پیت در اتاق برقراری ارتباط هم رنگ غالب نماها ، قرمز است.
در سکانسی که برد پیت در مقابل دستگاه تایید کد امنیتی قرار دارد (رد شدن کد از سمت دستگاه) با توجه به اتفاق در حال رخ دادن آن سکانس از رنگ آبی برای کف سالن بهره برده اند. آبی نیز معمولا به نشانه انتقال حس یاس وسرخوردگی و تنهایی به کار میرود .
در سکانس مربوط به حضور برد پیت در کانال ارتباطی پر آب نیز شاهد نورپردازی هستیم که سوژه را در تاریکی وهم انگیزی به تصویر میکشد. تاریکی که موجب انتقال حس تعلیق به مخاطب میشود چرا که محدوده دید سوژه و به طبع مخاطب بسیار محدود میشود. نماهای بسته از چهره غمزده برد پیت به علاوه موسیقی پخش شده در این سکانس نیز بر انتقال این حس موثرند.
در سکانسهای پایانی مربوط به ملاقات برد پیت و پدر نیز رنگهای آبی و زرد بسیار پر کاربرد میشوند(آبی بر خلاف زرد در نماهای بیرونی نیز نمایان میشود)
آبی نیز همانطور که پیشتر اشاره شد القا کننده یاس و موضع تنهایی و غم هست. (با توجه به شرایط روحی پدر )
پس از جدایی پدر از برد پیت ،نمایی لانگ را از رهایی او در کهکشان مشاهده میکنیم که از زاویه دید پیت است ،چرخش های پیاپی پدر در محیط و عظمت کهکشان به نوعی نشان از کوچکی انسان در مقابل طبیعت و پوچی اهداف پدر را دارند.
سکانس پایانی نیز قرینه سکانس افتتاحیه است: حضور برد پیت در تست روانشناسی، بر خلاف سکانس اول کات شدن نماها بین زمان تست و زندگی عادی او بر ارتباط عاطفی باذهمسر تاکید دارد(قرار ملاقات درکافه نقطه مقابل ترک خانه توسط همسر است)
سکانسی که بر تغییر شرایط قهرمان و بر طی نمودن قوس شخصیتی تاکید دارد.
همچنین ترکیب صدا و صداگذاری بسیار واقع گرایانه کار شده از صدای گفتگو ها تا انفجار ها در خلا و ...
تکنیک های کارگردانی در کنار بازی برد پیت در ایجاد حس روان شناختی و فلسفی فیلم عالی عمل می کنند اما فیلم در بخش های دیگر مثل فیلم نامه در حد قابل قبولی ظاهر نمیشود .
فیلم نامه ی اثر در حد کارگردانی و بازی برد پیت نیست در اواخر فیلم از ریتم می افتد ، هرچند در چند سکانس هیجان انگیز و جذاب ظاهر می شود اما فیلم نامه ی اثر ضعف برجسته ای را به نمایش میگذارد و دیالوگ ها و داستان از کارگردانی عقب می مانند.
@NaghdeFilmoSerial
👍1
داستان و شخصیت پردازی فیلم بیشتر شبیه ادیسه ی کوبریک است تا اینتراستالر نولان ، فضای فیلم واقع گرایانه کار شده و فیلم فلسفی و روان شناختی است و نه بلاک باستر همچنین شخصیت اصلی تنها و در برابر قدرت فضا ضعیف است .
در کل این فیلم از آن دسته فیلم هایی است که به مذاق طرفداران فیلم های بلاک باستر و یا علمی تخیلی های رایج خوش نمی آید اما برای طرفداران واقعی سینما تجربه ای شگفت انگیز رقم میزند.
نمره : ۸ از ۱۰
omid salimi
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
در کل این فیلم از آن دسته فیلم هایی است که به مذاق طرفداران فیلم های بلاک باستر و یا علمی تخیلی های رایج خوش نمی آید اما برای طرفداران واقعی سینما تجربه ای شگفت انگیز رقم میزند.
نمره : ۸ از ۱۰
omid salimi
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد قسمت سوم ، فصل ۱۰ : TWD , S10 , E03: "روح ها" موضوعی در کل اپیزود "روح ها" در جریان است. به نظر می رسد که گذشته در حال شکار کردن قهرمان هایمان باشد. چیز مزخرفی که در این دنیای بی رحم وجود دارد این است که شما یک هویی دیوانه نمی شوید: غم و اسیب روحی و…
نقد قسمت چهارم , فصل ۱۰ :
TWD , S10 , E04:
"نجواگران را ساکت کنید"
اپیزود چهارم از فصل ده سریال واکینگ دد یک اپیزود قوی دیگر بود - ترکیب تحسین برانگیز کاراکتر سازی ، کشش زیاد و داستان گویی ماهرانه.
زمانی بود که اصلا تصور نمی کردم ان کلمات را درباره واکینگ دد بنویسم. خدا را شکر ، واکینگ ددِ انجلا کانگ خیلی خیلی بیشتر از فصل های ۷ و ۸ قابل تماشاست.
با این حال ، سریال هر چند که خوب شده ، باید اعتراف کنم که کاملا مطمئن نیستم که تا چه حد می تواند سریال ادامه پیدا کند. نجواگران چندش اور و ترسناک هستند ، نویسندگی خیلی بهتر از قبل شده ، تمامی کاراکتر ها لذت بخش تر از سال های گذشته هستند - دریل دیالوگ دارد ، و بیشتر افراد! و هنوز.....
ما هنوز به الکساندریا چسبیده ایم. هنوز درباره نیگان جر و بحث می کنیم. کاراکتر ها بیش از حد هستند و زمان نیز کم است. درست است که این اپیزود خیلی خوب بود اما من خودم را در حال پرسیدن "هدف و نکته چیست؟" پیدا کردم.
ده فصل مدت زیادی برای یک سریال تلویزیونی است ، مخصوصا برای یک سریال درامی مثل واکینگ دد. سریالی مانند "بازی تاج و تخت" (حداقل) به ده فصل نیاز داشت تا داستان حماسی اش را به اتمام برساند. اما واکینگ دد یک داستان اصلی فراگیر ندارد. یک سناریو تکرار شونده است: ادم های خوب یک بهشت امن پیدا می کنند ، ادم های بد سر و کله شان پیدا می شود و نبرد هایی که بعدشان اتفاق می افتد. دوباره و دوباره. فرماندار ، گرگ ها ، ناجی ها ، و الان نجواگران.
وقتی انها رفتند ما هنوز این جامعه ها را خواهیم داشت (به جز کینگدام) و یک لیست بازیگران باد کرده (به جز بازیگران دستچین شده فصل قبل) و یک دشمن جدید که پدیدار خواهد شد. من هنوز دوباره یک گروه کوچک می خواهم که در جاده باشند. فک می کنم که ان سریال بهتری می شد.
الکساندریا
در نجواگران را ساکت کنید شاهد تنش فزاینده ای در الکساندریا هستیم. بعضی از شهروندان که که عزیزانشان را موقعی که نجواگران ، ان سرها را روی نیزه گذاشتند از دست دادند ، برای خون خواهی بیرون امده اند و خشمشان را روی لیدیا خالی می کنند. در حقیقت انها خشم خود با زدن وحشیانه او خالی می کنند.
نیگان برای نجات می اید ، اما او یک زن را محکم به کنار پرت می کند ، که تصادفا باعث کشتن زن می شود وقتی سرش به دیوار محکم بر می خورد. نیگان به زندان بر می گردد و شورای شهر باید در مورد سرنوشتش تصمیم بگیرند. معلوم می شود که گابریل رای مهم را دارد ، اما ما تا هفته بعد نخواهیم دانست که گابریل چه تصمیمی می گیرد. بعد دوباره ، یک رای ممکن است که بی معنی باشد ، چون که کسی نیگان را از زندان ازاد کرده و او فرار کرده.
حمایت عجیبی از نیگان است ، اما او واقعا عوض شده. اما من رنجانده شدم وقتی فهمیدم آرون - که جانش توسط نیگان هفته قبل نجات یافت - برای اعدام نیگان رای داده است.
میشون - در هیلتاپ - به دریل (که فکر می کند نیگان در طرف درست ماجرا قرار دارد) می گوید که هیچ اتفاقی نباید برای لیدیا بیافتد یا الفا انها را کاملا نابود می کند. لیدیا اعتراف می کند که نیگان را ازاد کرده (با اینکه نکرده) تا بتواند زندانی شود ، جایی که احساس امنیت بیشتری می کند.
در این بین ، صدیق هنوز مشکلاتی با PTSD (اختلال استرس پس ازسانحه) اش دارد. او واقعا نیاز دارد که با کسی در موردش صحبت کند.
هیلتاپ
در هیلتاپ ، یک درخت سقوط می کند و قسمتی از دیوار را خراب می کند. موج های زیادی از زامبی ها سرازیر می شوند ، و مگنا ، لوک ، یوکیمو ، کانی و کلی بیرون می روند تا با انها مبارزه کنند. مگنا با کمی مشکل دست و پنجه نرم می کند و قبول نمی کند که انجا را ترک کند با وجود اینکه یوکیمو دستور عقب نشینی داده بود.
بعدا ، ان دو با یکدیگر دعوا می کنند که معلوم می شود یوکیمو قبلا وکیل مگنا بوده.
وقتی انها به مکانی امن بر می گردند ، زامبی ها از دیوار موقتی عبور می کنند و همه باید در مبارزه با انها مشارکت کنند (چیزی که باید قبلا انجام میدادند). میشون از الکساندریا می رسد و در مبارزه کمک می کند ، همراه با ازیکیل ، جودیث و یوجین ( که الکساندریا و عقده عجیبش نسبت به رزیتا را ترک کرد).
در راه هیلتاپ میشون ازیکیل را می بیند که دارد برای خودش می گردد ، میشون تعقیبش می کند. او ازیکیل را در لبه مرتفع یک رود خانه می یابد که به پایین نگاه می کند ، مانند اینکه بخواهد بپرد. او با صحبت کردن با ازیکیل او را منصرف می کند.
انها یکدیگر را بغل می کنند و این بغل تبدیل به یک بوسه می شود اما فکر می کنم که میشون علاقه ای به این کار ندارد ، چون انها این کار را متوقف می کند و فکر می کنند که یکدیگر مناسب نخواهند بود. من مخالفم!
TWD , S10 , E04:
"نجواگران را ساکت کنید"
اپیزود چهارم از فصل ده سریال واکینگ دد یک اپیزود قوی دیگر بود - ترکیب تحسین برانگیز کاراکتر سازی ، کشش زیاد و داستان گویی ماهرانه.
زمانی بود که اصلا تصور نمی کردم ان کلمات را درباره واکینگ دد بنویسم. خدا را شکر ، واکینگ ددِ انجلا کانگ خیلی خیلی بیشتر از فصل های ۷ و ۸ قابل تماشاست.
با این حال ، سریال هر چند که خوب شده ، باید اعتراف کنم که کاملا مطمئن نیستم که تا چه حد می تواند سریال ادامه پیدا کند. نجواگران چندش اور و ترسناک هستند ، نویسندگی خیلی بهتر از قبل شده ، تمامی کاراکتر ها لذت بخش تر از سال های گذشته هستند - دریل دیالوگ دارد ، و بیشتر افراد! و هنوز.....
ما هنوز به الکساندریا چسبیده ایم. هنوز درباره نیگان جر و بحث می کنیم. کاراکتر ها بیش از حد هستند و زمان نیز کم است. درست است که این اپیزود خیلی خوب بود اما من خودم را در حال پرسیدن "هدف و نکته چیست؟" پیدا کردم.
ده فصل مدت زیادی برای یک سریال تلویزیونی است ، مخصوصا برای یک سریال درامی مثل واکینگ دد. سریالی مانند "بازی تاج و تخت" (حداقل) به ده فصل نیاز داشت تا داستان حماسی اش را به اتمام برساند. اما واکینگ دد یک داستان اصلی فراگیر ندارد. یک سناریو تکرار شونده است: ادم های خوب یک بهشت امن پیدا می کنند ، ادم های بد سر و کله شان پیدا می شود و نبرد هایی که بعدشان اتفاق می افتد. دوباره و دوباره. فرماندار ، گرگ ها ، ناجی ها ، و الان نجواگران.
وقتی انها رفتند ما هنوز این جامعه ها را خواهیم داشت (به جز کینگدام) و یک لیست بازیگران باد کرده (به جز بازیگران دستچین شده فصل قبل) و یک دشمن جدید که پدیدار خواهد شد. من هنوز دوباره یک گروه کوچک می خواهم که در جاده باشند. فک می کنم که ان سریال بهتری می شد.
الکساندریا
در نجواگران را ساکت کنید شاهد تنش فزاینده ای در الکساندریا هستیم. بعضی از شهروندان که که عزیزانشان را موقعی که نجواگران ، ان سرها را روی نیزه گذاشتند از دست دادند ، برای خون خواهی بیرون امده اند و خشمشان را روی لیدیا خالی می کنند. در حقیقت انها خشم خود با زدن وحشیانه او خالی می کنند.
نیگان برای نجات می اید ، اما او یک زن را محکم به کنار پرت می کند ، که تصادفا باعث کشتن زن می شود وقتی سرش به دیوار محکم بر می خورد. نیگان به زندان بر می گردد و شورای شهر باید در مورد سرنوشتش تصمیم بگیرند. معلوم می شود که گابریل رای مهم را دارد ، اما ما تا هفته بعد نخواهیم دانست که گابریل چه تصمیمی می گیرد. بعد دوباره ، یک رای ممکن است که بی معنی باشد ، چون که کسی نیگان را از زندان ازاد کرده و او فرار کرده.
حمایت عجیبی از نیگان است ، اما او واقعا عوض شده. اما من رنجانده شدم وقتی فهمیدم آرون - که جانش توسط نیگان هفته قبل نجات یافت - برای اعدام نیگان رای داده است.
میشون - در هیلتاپ - به دریل (که فکر می کند نیگان در طرف درست ماجرا قرار دارد) می گوید که هیچ اتفاقی نباید برای لیدیا بیافتد یا الفا انها را کاملا نابود می کند. لیدیا اعتراف می کند که نیگان را ازاد کرده (با اینکه نکرده) تا بتواند زندانی شود ، جایی که احساس امنیت بیشتری می کند.
در این بین ، صدیق هنوز مشکلاتی با PTSD (اختلال استرس پس ازسانحه) اش دارد. او واقعا نیاز دارد که با کسی در موردش صحبت کند.
هیلتاپ
در هیلتاپ ، یک درخت سقوط می کند و قسمتی از دیوار را خراب می کند. موج های زیادی از زامبی ها سرازیر می شوند ، و مگنا ، لوک ، یوکیمو ، کانی و کلی بیرون می روند تا با انها مبارزه کنند. مگنا با کمی مشکل دست و پنجه نرم می کند و قبول نمی کند که انجا را ترک کند با وجود اینکه یوکیمو دستور عقب نشینی داده بود.
بعدا ، ان دو با یکدیگر دعوا می کنند که معلوم می شود یوکیمو قبلا وکیل مگنا بوده.
وقتی انها به مکانی امن بر می گردند ، زامبی ها از دیوار موقتی عبور می کنند و همه باید در مبارزه با انها مشارکت کنند (چیزی که باید قبلا انجام میدادند). میشون از الکساندریا می رسد و در مبارزه کمک می کند ، همراه با ازیکیل ، جودیث و یوجین ( که الکساندریا و عقده عجیبش نسبت به رزیتا را ترک کرد).
در راه هیلتاپ میشون ازیکیل را می بیند که دارد برای خودش می گردد ، میشون تعقیبش می کند. او ازیکیل را در لبه مرتفع یک رود خانه می یابد که به پایین نگاه می کند ، مانند اینکه بخواهد بپرد. او با صحبت کردن با ازیکیل او را منصرف می کند.
انها یکدیگر را بغل می کنند و این بغل تبدیل به یک بوسه می شود اما فکر می کنم که میشون علاقه ای به این کار ندارد ، چون انها این کار را متوقف می کند و فکر می کنند که یکدیگر مناسب نخواهند بود. من مخالفم!
میشون می گوید که او کسی را در این شش سال نبوسیده است ، من این را کاملا غیر قابل باور می دانم. او تجرد را بعد از، از دست دادن ریک انتخاب کرده؟ مثل اینکه ....... یک انتخاب افراطی.
در زندگی واقعی ، مردم به یک باره قرار گذاشتن و سکس داشتن را برای همیشه ول نمی کنند. واکینگ دد به بد بودن در ارتباط برقرار کردن شخصیت ها و رمانس ادامه می دهد.
ازیکیل نیز الان بسیار بهتر شده که ان قالب همیشگی شکسپیری اش را برداشته.
نظر نهایی
در پایان ، هنوز درگیریم که چه اتفاقی برای نجواگران می افتد. واضحا ، انها کسانی هستند که ان همه زامبی را می فرستند. ما میدانیم که انها در اپیزود قبل از مرز گذشته بودند. درخت هیلتاپ نیز مشکوک به نظر می رسد. نبرد بزرگ دیگری نیز در راه است. شاید قهرمان هایمان بفهمند که انها می توانند گله الفا را بر ضد او کنند. شاید نه.
واقعا از این اپیزود لذت بردم. اکشن زامبی وار خوبی داشت. مانند اپیزود های قبلی این فصل ، سریال کار عالی ای در نشان دادن کاراکتر ها و رابطه ها با یکدیگر می دهد. دریل، لیدیا، نیگان، میشون، صدیق، یوجین - تمامی این کاراکتر ها شخصیت پردازی بیشتری در این چند اپیزود نسبت به چند فصل قبل ، قبل از اینکه کانگ بیاید ، دارند.
و هنوز ، همان طور که اشاره کردم ، مطمئن نیستم که همه این ها به کجا می رود. هدف واکینگ دد چیست؟ چرا هنوز به دیدن سریال ادامه می دهیم؟ همه اینها به کجا می رود؟ قرار است که در این جامعه ها برای سال ها بمانیم؟ ایا قرار است که درمانی باشد؟
یک داستان نیاز به پایان دارد. چیزی نیاز دارد که با ان جلو برود. واکینگ دد بهتر از زمانی است که در سال های قبل بوده است ، اما هنوز درجا می زند در حالی که می تواند به سمت جلو شنا کند. ما از فقدان هدف ، مقصد و هیچ پایانی در جلو عذاب می بریم ، ما در ریسک دیدن دوباره و دوباره نبرد های تکرای هستیم. چقدر قرار است که کارول به سرش بزند؟ چه کسی مورد بعدی PTSD خواهد بود؟ چه گروه روانی شرور دیگری می توانیم انتظار داشته باشیم؟
واقعا از چرخش سریال تحت تاثیر قرار گرفتم. واقعا نادر است که از این اصلاح رویه ها در یک سریال تلویزیونی ببینیم. اما این داستان نیاز به یک پایان دارد ، حتی اگر AMC به بیرون دادن اسپین اف ها ادامه دهد. من حتی یک ریبوت انیمیشنی را نگاه می کنم اگر ان مسیر را پیش بگیرند.
مخصوصا حالا که گرایمز ها رفته اند - کسانی که کاراکتر های مرکزی با انها شروع شده اند - مانند این است که یک کشتی سکان خود را از دست داده باشد. ان کشتی فوق العاده است. ان به دریانوردی ادامه می دهد انگار که همیشه باد وزیده است. ان می تواند همیشه دریانوردی کند اما من مطمئن نیستم که باید ان کار را انجام دهد.
هنوز خوشحالم که کیفیت سریال بالا مانده. دارم دوباره از سریال لذت می برم ، با سکان یا بدون ان. نظر شما درباره "نجواگران را ساکت کنید" چیست؟
#نقد_سریال
#TWD_S10
🆔️منبع: سایت Forbes
💯ترجمه اختصاصی کانال نقد فیلم و سریال
@NaghdeFilmoSerial
در زندگی واقعی ، مردم به یک باره قرار گذاشتن و سکس داشتن را برای همیشه ول نمی کنند. واکینگ دد به بد بودن در ارتباط برقرار کردن شخصیت ها و رمانس ادامه می دهد.
ازیکیل نیز الان بسیار بهتر شده که ان قالب همیشگی شکسپیری اش را برداشته.
نظر نهایی
در پایان ، هنوز درگیریم که چه اتفاقی برای نجواگران می افتد. واضحا ، انها کسانی هستند که ان همه زامبی را می فرستند. ما میدانیم که انها در اپیزود قبل از مرز گذشته بودند. درخت هیلتاپ نیز مشکوک به نظر می رسد. نبرد بزرگ دیگری نیز در راه است. شاید قهرمان هایمان بفهمند که انها می توانند گله الفا را بر ضد او کنند. شاید نه.
واقعا از این اپیزود لذت بردم. اکشن زامبی وار خوبی داشت. مانند اپیزود های قبلی این فصل ، سریال کار عالی ای در نشان دادن کاراکتر ها و رابطه ها با یکدیگر می دهد. دریل، لیدیا، نیگان، میشون، صدیق، یوجین - تمامی این کاراکتر ها شخصیت پردازی بیشتری در این چند اپیزود نسبت به چند فصل قبل ، قبل از اینکه کانگ بیاید ، دارند.
و هنوز ، همان طور که اشاره کردم ، مطمئن نیستم که همه این ها به کجا می رود. هدف واکینگ دد چیست؟ چرا هنوز به دیدن سریال ادامه می دهیم؟ همه اینها به کجا می رود؟ قرار است که در این جامعه ها برای سال ها بمانیم؟ ایا قرار است که درمانی باشد؟
یک داستان نیاز به پایان دارد. چیزی نیاز دارد که با ان جلو برود. واکینگ دد بهتر از زمانی است که در سال های قبل بوده است ، اما هنوز درجا می زند در حالی که می تواند به سمت جلو شنا کند. ما از فقدان هدف ، مقصد و هیچ پایانی در جلو عذاب می بریم ، ما در ریسک دیدن دوباره و دوباره نبرد های تکرای هستیم. چقدر قرار است که کارول به سرش بزند؟ چه کسی مورد بعدی PTSD خواهد بود؟ چه گروه روانی شرور دیگری می توانیم انتظار داشته باشیم؟
واقعا از چرخش سریال تحت تاثیر قرار گرفتم. واقعا نادر است که از این اصلاح رویه ها در یک سریال تلویزیونی ببینیم. اما این داستان نیاز به یک پایان دارد ، حتی اگر AMC به بیرون دادن اسپین اف ها ادامه دهد. من حتی یک ریبوت انیمیشنی را نگاه می کنم اگر ان مسیر را پیش بگیرند.
مخصوصا حالا که گرایمز ها رفته اند - کسانی که کاراکتر های مرکزی با انها شروع شده اند - مانند این است که یک کشتی سکان خود را از دست داده باشد. ان کشتی فوق العاده است. ان به دریانوردی ادامه می دهد انگار که همیشه باد وزیده است. ان می تواند همیشه دریانوردی کند اما من مطمئن نیستم که باید ان کار را انجام دهد.
هنوز خوشحالم که کیفیت سریال بالا مانده. دارم دوباره از سریال لذت می برم ، با سکان یا بدون ان. نظر شما درباره "نجواگران را ساکت کنید" چیست؟
#نقد_سریال
#TWD_S10
🆔️منبع: سایت Forbes
💯ترجمه اختصاصی کانال نقد فیلم و سریال
@NaghdeFilmoSerial
Forwarded from Cinema Tweet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سه گانه ای که به بهترین شکل عشق و تضادهای درون یک رابطه عاشقانه رو به تصویر کشیده. شدیداً پیشنهاد میشه
Before sunrise 1995
Before sunset 2004
Before midnight 2013
" #کالیگولا "
🎬 @Cinema_twitt
Before sunrise 1995
Before sunset 2004
Before midnight 2013
" #کالیگولا "
🎬 @Cinema_twitt
Cinema Tweet
سه گانه ای که به بهترین شکل عشق و تضادهای درون یک رابطه عاشقانه رو به تصویر کشیده. شدیداً پیشنهاد میشه Before sunrise 1995 Before sunset 2004 Before midnight 2013 " #کالیگولا " 🎬 @Cinema_twitt
هرچند من فیلم رومنس علاقه ندارم و نمیبینم ولی واقعا این مجموعه جذاب ، با کاراکتر قوی و دیالوگ های عالی بود از دست ندید
#نقد_فیلم
#پیشنهاد_فیلم
به نام خدا
13 assassins 2010
کارگردان: تاکاشی میکه
نویسنده : شیروچیرو ایکه میا
بازیگران : کوجی یاکوشو ، تاکایوکی یامادا، یوسوکه ایسه یا ،گورو ایناگاکی و ...
ژانر: تاریخی، حماسی ، اکشن
مقدمه : در سال ۱۸۴۴ در ژاپن فئودال (دایمیو) ناریتسوگو ماتسودایرای ظالم صلح و آرامش را به خطر انداختهاست. ناریتسوگو از لحاظ سیاسی در حال قدرتمند شدن است و دارد به نابرادری اش که یک شوگان است نزدیک میشود. پس از هاراکیری رهبر خاندان نامیا، مشاور شوگان قبیلهٔ آکاش سامورایی شینزائمون را فرا میخواند تا به داستان تراژیک ماکینو اونمه که پسر و عروسش توسط ناریتسوگو به قتل رسیدهاند گوش دهد. سپس زنی با دستها پاها و زبان بریده توسط ناریتسوگو را به او نشان میدهند و او با ساعد درخواستی برای کشتن ناریتسوگو و ساموراییهای وی مینویسد. شینزا قول میدهد که ناریتسوگو را به قتل برساند و یازده سامورایی دیگر را گرد هم میآورد و برنامهای برای کشتن ناریتسوگو هنگامی که به سرزمین آکاش بازمیگردد را طرح میکند. اما سامورایی هانبه کیتو که مسئول حفظ امنیت اربابش است قصد شیمزا را پیشبینی میکند و شیمزا تصمیم میگیرد که از مسیر کوهستان ساموراییها را هدایت کند و در آنجا آنها با کویاتای شکارگر آشنا میشوند که در کوهستان آنها را راهنمایی میکند و به آنها میپیوندد؛ و اکنون سیزده نفر…
تاکاشی میکه متولد ۱۹۶۰، فیلمساز بسیار پرکار ژاپنی است. وی در ۳ دهه گذشته که به کارگردانی مشغول بوده است نزدیک به ۱۰۰ فیلم سینمایی و تلویزیونی ساخته است. او بسیار تحت تاثیر "تاریخ ژاپن پیش از دوران میِجی" است، در سینما مقلد بزرگانی مانند کوروساوا و دیوید لینچ است و همزمان عاشق بازیهای کامپیوتری و تکنولوژیهای دیجیتال میباشد. این علاقمندیهای گوناگون همراه با تحصیلات مناسب در حوزه سینما، تاکاشی میکه را به یکی از جذابترین و در عین حال متفاوتترین کارگردانهای سینمای مدرن در آسیا تبدیل کرده است. او را بعضا به دلیل افراط در نمایش خشونت و اغراقهای سینمایی (البته هنرمندانه و خلاقانه)، «دیوانه آسیایی» میخوانند!
داستان درامِ تاریخی و حادثهای «سیزده آدمکش» در سال ۱۸۴۴ اتفاق میافتد. در ژاپن که هنوز به صورت فئودالی اداره میشود، مدتی است که صلح در کشور برقرار بوده است. اما با ظهور سیاستمداری خشن و ضد مردمی به نام «ناریتسوگو» از خاندانی معتبر و قدرتمند، «شوگونها» احساس خطر میکنند. (شوگونها تا دوران پیش از اصلاحات میجی، سردارانی بودند که به شکل یک دیکتاتوری نظامی و اشراف سالاری، ژاپن را اداره میکردند.)
وقتی گزارش جنایتهای ناریتسوگو به شوگان میرسد آنها ناچار میشوند با توجه به آینده سیاسی وی و احتمال رهبری آتی او، در اقدامی سری و مخفیانه حکم حذف او را صادر کنند. اما حذف ناریتسوگو با محافظان پرشمار نه تنها کار آسانی نیست، بلکه هر کسی به چنین خطر سیاسی و جانی دست نمیزند. یک سامورایی بسیار شریف به نام «شینزائمون» (با بازی درخشان کوجی یاکوشو) مامور میشود برای این عملیات انتحاری افرادی را انتخاب کند.
با بررسی این فیلم همراه ما باشید.
@NaghdeFilmoSerial
#پیشنهاد_فیلم
به نام خدا
13 assassins 2010
کارگردان: تاکاشی میکه
نویسنده : شیروچیرو ایکه میا
بازیگران : کوجی یاکوشو ، تاکایوکی یامادا، یوسوکه ایسه یا ،گورو ایناگاکی و ...
ژانر: تاریخی، حماسی ، اکشن
مقدمه : در سال ۱۸۴۴ در ژاپن فئودال (دایمیو) ناریتسوگو ماتسودایرای ظالم صلح و آرامش را به خطر انداختهاست. ناریتسوگو از لحاظ سیاسی در حال قدرتمند شدن است و دارد به نابرادری اش که یک شوگان است نزدیک میشود. پس از هاراکیری رهبر خاندان نامیا، مشاور شوگان قبیلهٔ آکاش سامورایی شینزائمون را فرا میخواند تا به داستان تراژیک ماکینو اونمه که پسر و عروسش توسط ناریتسوگو به قتل رسیدهاند گوش دهد. سپس زنی با دستها پاها و زبان بریده توسط ناریتسوگو را به او نشان میدهند و او با ساعد درخواستی برای کشتن ناریتسوگو و ساموراییهای وی مینویسد. شینزا قول میدهد که ناریتسوگو را به قتل برساند و یازده سامورایی دیگر را گرد هم میآورد و برنامهای برای کشتن ناریتسوگو هنگامی که به سرزمین آکاش بازمیگردد را طرح میکند. اما سامورایی هانبه کیتو که مسئول حفظ امنیت اربابش است قصد شیمزا را پیشبینی میکند و شیمزا تصمیم میگیرد که از مسیر کوهستان ساموراییها را هدایت کند و در آنجا آنها با کویاتای شکارگر آشنا میشوند که در کوهستان آنها را راهنمایی میکند و به آنها میپیوندد؛ و اکنون سیزده نفر…
تاکاشی میکه متولد ۱۹۶۰، فیلمساز بسیار پرکار ژاپنی است. وی در ۳ دهه گذشته که به کارگردانی مشغول بوده است نزدیک به ۱۰۰ فیلم سینمایی و تلویزیونی ساخته است. او بسیار تحت تاثیر "تاریخ ژاپن پیش از دوران میِجی" است، در سینما مقلد بزرگانی مانند کوروساوا و دیوید لینچ است و همزمان عاشق بازیهای کامپیوتری و تکنولوژیهای دیجیتال میباشد. این علاقمندیهای گوناگون همراه با تحصیلات مناسب در حوزه سینما، تاکاشی میکه را به یکی از جذابترین و در عین حال متفاوتترین کارگردانهای سینمای مدرن در آسیا تبدیل کرده است. او را بعضا به دلیل افراط در نمایش خشونت و اغراقهای سینمایی (البته هنرمندانه و خلاقانه)، «دیوانه آسیایی» میخوانند!
داستان درامِ تاریخی و حادثهای «سیزده آدمکش» در سال ۱۸۴۴ اتفاق میافتد. در ژاپن که هنوز به صورت فئودالی اداره میشود، مدتی است که صلح در کشور برقرار بوده است. اما با ظهور سیاستمداری خشن و ضد مردمی به نام «ناریتسوگو» از خاندانی معتبر و قدرتمند، «شوگونها» احساس خطر میکنند. (شوگونها تا دوران پیش از اصلاحات میجی، سردارانی بودند که به شکل یک دیکتاتوری نظامی و اشراف سالاری، ژاپن را اداره میکردند.)
وقتی گزارش جنایتهای ناریتسوگو به شوگان میرسد آنها ناچار میشوند با توجه به آینده سیاسی وی و احتمال رهبری آتی او، در اقدامی سری و مخفیانه حکم حذف او را صادر کنند. اما حذف ناریتسوگو با محافظان پرشمار نه تنها کار آسانی نیست، بلکه هر کسی به چنین خطر سیاسی و جانی دست نمیزند. یک سامورایی بسیار شریف به نام «شینزائمون» (با بازی درخشان کوجی یاکوشو) مامور میشود برای این عملیات انتحاری افرادی را انتخاب کند.
با بررسی این فیلم همراه ما باشید.
@NaghdeFilmoSerial
بازگشتی به دوران طلائی سامورائی است که با بزرگانی چون آکیرا کوروساوا و ماساکی کوبایاشی رقم خورده بود. فیلم به وضوح تداعی کنندهی کلاسیکی چون «هفت سامورائی» است و همه ی آنچه را که از یک سامورائی ایدهآل میتوان متصور بود داراست. یک موجود پست و تشنه به خون که در این مورد یک وجه سادیستی نیز به خصوصیات او افزوده شده تا شاهد ظهور یکی از شرور ترین شخصیتهای چند سال اخیر دنیای سینما باشیم. ارباب ناریتسوگو موجودی ست که برای تفریح و سرگرمی دست و پا میبرد، به میهمانان خود تجاوز می کند و انسان های دیگر را هدف تیر اندازی خود قرار میدهد.این جاست که معدود انسان هایی راستین،از جان خود گذشته و وارد عمل می شوند و یک موقعیت درامی دلچسب ایجاد کرده که البته به هیچ وجه سر دستی جلوه نمی کند و هر لحظه اش با یک غافلگیری تمام عیار همراه است.تصویر برداری عالی، جلوه های بصری درخشان، ریتم حساب شده ی صحنه های اکشن و چینش پازل گونه ی نبرد ها ، همگی از ویژگی های پر شمار 13 جنگجو هستند و همچنین گوشه ی کوچکی از آنها.همچنین باید گفت که فیلم برای افرادی که با خشونت زیاد در فیلم ها مشکل دارند توصیه نمیشود چرا که از همان آغاز دارای خشونتی بی پرواست برای مثال تصویر موحش آن زن با دست و پای قطع شده را فراموش نشدنی است.
.
روایت فیلم بسیار دقیق و نسبتا شمرده پیش میرود. ساموراییهای مختلف دور هم جمع میشوند و هرکس انگیزه خاصی از حضور در این گروهِ مرگ دارد. شخصیتها بسیار دوست داشتنی هستند و وقار و شرافت رهبر گروه «شینزائمون» یا شمشیرزنِ ماهر و شاگرد وی به نام «هیرایاما» بسیار جذاب و تماشایی از کار درآمده است. از سویی در جناح مقابل بازی «گورو ایناگاکی» در نقش ناریتسوگو یکی از بهترین نمونههای ایفای نقش منفی فارغ از کلیشه در سینمای شرق آسیاست. رئیس محافظان ناریتسوگو نیز که دوست سابق شینزائمون بوده، بر جذابیت داستان میافزاید.
شخصیتپردازی عالی، طراحی صحنه بینظیر، فیلمبرداری مدرن، جلوههای ویژه موثر، بازیگران مسلط و روایت دقیق مبتنی بر جزئیات و خرده داستانهای جذاب باعث شده است با یکی از بهترین فیلمهای با محوریت ساموراییها مواجه باشیم.
مضامین موجود در فیلمنامه بسیارند، اشارات به محافظهکاری سیاستمداران، ظلم اشراف بر رعیت، انحطاط ساموراییها در دوران صلح، لزوم تربیت و شرافت در مردان نظامی، شکوهِ جنگ مقدس و فداکارانه بعضی از پرتکرارترین آنهاست.
افسانه سیزده سامورایی قاتل که عدالت را به اجرا درآوردند در تاریخ ژاپن بسیار مشهور و مهم است و دستمایه فیلمهای بسیاری تاکنون بوده است. مشهورترین نمونه آن با همین نام سیزده آدمکش در سال ۱۹۶۳ و به کارگردانی «ایچی کودو» ساخته شد. تاکاشی میکه در واقع همان اثر را بازسازی کرد و با استفاده از مضامین کلاسیک سینمای کوروساوا و تکنولوژیهای بصری جدید، یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینمای ژاپن را خلق کرد. لذت تماشای این فیلم را از دست ندهید.
جوایز و افتخارات : برنده ی جایزه ویژه جشنواره آینده فیلم های دیجیتالی و نامزد دریافت شیر طلایی (بهترین فیلم) جشنواره ونیز
برنده ی جایزه بهترین فیلمبرداری-بهترین طراحی صحنه-بهترین طراحی لباس-بهترین صدا و نامزد دریافت بهترین فیلم-بهترین کارگردانی-بهترین فیلمنامه-بهترین بازیگر مرد-بهترین موسیقی متن و بهترین تدوین از مراسم آکادمی فیلم های ژاپنی
برنده ی جایزه بهترین طراحی لباس و نامزد دریافت بهترین فیلم-بهترین کارگردانی-بهترین بازیگر مرد-بهترین تدوین و بهترین طراحی هنری از جشنواره فیلم های آسیایی
برنده ی جایزه بهترین فیلم خارجی از جشنواره لاس وگاس و...
نمره: ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
.
روایت فیلم بسیار دقیق و نسبتا شمرده پیش میرود. ساموراییهای مختلف دور هم جمع میشوند و هرکس انگیزه خاصی از حضور در این گروهِ مرگ دارد. شخصیتها بسیار دوست داشتنی هستند و وقار و شرافت رهبر گروه «شینزائمون» یا شمشیرزنِ ماهر و شاگرد وی به نام «هیرایاما» بسیار جذاب و تماشایی از کار درآمده است. از سویی در جناح مقابل بازی «گورو ایناگاکی» در نقش ناریتسوگو یکی از بهترین نمونههای ایفای نقش منفی فارغ از کلیشه در سینمای شرق آسیاست. رئیس محافظان ناریتسوگو نیز که دوست سابق شینزائمون بوده، بر جذابیت داستان میافزاید.
شخصیتپردازی عالی، طراحی صحنه بینظیر، فیلمبرداری مدرن، جلوههای ویژه موثر، بازیگران مسلط و روایت دقیق مبتنی بر جزئیات و خرده داستانهای جذاب باعث شده است با یکی از بهترین فیلمهای با محوریت ساموراییها مواجه باشیم.
مضامین موجود در فیلمنامه بسیارند، اشارات به محافظهکاری سیاستمداران، ظلم اشراف بر رعیت، انحطاط ساموراییها در دوران صلح، لزوم تربیت و شرافت در مردان نظامی، شکوهِ جنگ مقدس و فداکارانه بعضی از پرتکرارترین آنهاست.
افسانه سیزده سامورایی قاتل که عدالت را به اجرا درآوردند در تاریخ ژاپن بسیار مشهور و مهم است و دستمایه فیلمهای بسیاری تاکنون بوده است. مشهورترین نمونه آن با همین نام سیزده آدمکش در سال ۱۹۶۳ و به کارگردانی «ایچی کودو» ساخته شد. تاکاشی میکه در واقع همان اثر را بازسازی کرد و با استفاده از مضامین کلاسیک سینمای کوروساوا و تکنولوژیهای بصری جدید، یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینمای ژاپن را خلق کرد. لذت تماشای این فیلم را از دست ندهید.
جوایز و افتخارات : برنده ی جایزه ویژه جشنواره آینده فیلم های دیجیتالی و نامزد دریافت شیر طلایی (بهترین فیلم) جشنواره ونیز
برنده ی جایزه بهترین فیلمبرداری-بهترین طراحی صحنه-بهترین طراحی لباس-بهترین صدا و نامزد دریافت بهترین فیلم-بهترین کارگردانی-بهترین فیلمنامه-بهترین بازیگر مرد-بهترین موسیقی متن و بهترین تدوین از مراسم آکادمی فیلم های ژاپنی
برنده ی جایزه بهترین طراحی لباس و نامزد دریافت بهترین فیلم-بهترین کارگردانی-بهترین بازیگر مرد-بهترین تدوین و بهترین طراحی هنری از جشنواره فیلم های آسیایی
برنده ی جایزه بهترین فیلم خارجی از جشنواره لاس وگاس و...
نمره: ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial