🎞نقد فیلم و سریال🎞
برترین ها : آکادمی اسکار؛ نهادی ضدزن با ساختارهای مافیایی http://www.bartarinha.ir/fa/news/951402
این جریان های مسخره هر روز طلب کار تر از دیروز
جشنواره ی کن سال قبل بود که خبر اومد فیلم وودی آلن رو بایکوت کردن که جا واسه فیلم ساز های زن بیشتر بشه تو بخش رقابتی
لیدی گاگا یک فیلم بازی کرد و واسه موسیقی متن جایزه برد تو اسکار، گفت که نباید بخش بهترین بازیگر زن و مرد باشه این تبعیض، یکی نیست بگه اگه اون طور نبود و فقط یکی بود مثل بخش کارگردان ها اعتراض می کردند که چرا از ۹۰ دوره ی اسکار ۸۰ بار مرد ها برنده ی بهترین شدند و ۱۰ بار زن ها
سر اعتراضات مسخره ی مثلا نژاد پرستی شاهد برنده شدن فیلم های مزخرفی مثل بلک پانتر و گت اوت و ... بودیم تو اسکار
بلاخره بعد سال ها بزرگان سینما دارن باهم تو اسکار رقابت می کنن چشم یک عده داره از حسودی در میاد
تو رو خدا نگاه کنید چه مزخرفی رو برای رقابت اسکار پیشنهاد داد
شیادان یک فیلم مزخرف بدون شخصیت پردازی درست ، فیلم نامه ی بی سر و ته و بازیگران یکی از یکی تا بازیگر تر
ظاهرا این فمنیست و ... به عدالت (این که هر کس در حد حق و استعداد خودش پیشرفت کنه معتقد نیستن) و فقط به مساوات اعتقاد دارن اون هم مساواتی که در مزایا و خوشی ها باشه نه سختی ها
جشنواره ی کن سال قبل بود که خبر اومد فیلم وودی آلن رو بایکوت کردن که جا واسه فیلم ساز های زن بیشتر بشه تو بخش رقابتی
لیدی گاگا یک فیلم بازی کرد و واسه موسیقی متن جایزه برد تو اسکار، گفت که نباید بخش بهترین بازیگر زن و مرد باشه این تبعیض، یکی نیست بگه اگه اون طور نبود و فقط یکی بود مثل بخش کارگردان ها اعتراض می کردند که چرا از ۹۰ دوره ی اسکار ۸۰ بار مرد ها برنده ی بهترین شدند و ۱۰ بار زن ها
سر اعتراضات مسخره ی مثلا نژاد پرستی شاهد برنده شدن فیلم های مزخرفی مثل بلک پانتر و گت اوت و ... بودیم تو اسکار
بلاخره بعد سال ها بزرگان سینما دارن باهم تو اسکار رقابت می کنن چشم یک عده داره از حسودی در میاد
تو رو خدا نگاه کنید چه مزخرفی رو برای رقابت اسکار پیشنهاد داد
شیادان یک فیلم مزخرف بدون شخصیت پردازی درست ، فیلم نامه ی بی سر و ته و بازیگران یکی از یکی تا بازیگر تر
ظاهرا این فمنیست و ... به عدالت (این که هر کس در حد حق و استعداد خودش پیشرفت کنه معتقد نیستن) و فقط به مساوات اعتقاد دارن اون هم مساواتی که در مزایا و خوشی ها باشه نه سختی ها
لینک های دانلود:
دانلود با کیفیت 720p×265 bluray
http://dl1.dlsdm.ir/Movie/Foreign/1396/02/The_Red_Pill_2016_720p_x265_(DibaMovie).mkv
دانلود با کیفیت 720p
http://dl1.dlsdm.ir/Movie/Foreign/1396/02/The_Red_Pill_2016_720p_(DibaMovie).mkv
زیرنویس ۱
http://substar.org/download.php?hash=e722f8f6a87896bb5b5e2516c7b6d539&token=V0s0elp2K2hTaGRzREczSzlmMGxLWndFdCtJWW1nVGF1cXNaanE3aTVML3h0enpvc2hiZkl1ZFJjb2ozZ3dVWCtVRHVHdGVOZWNhMWlvNzJhZFE5aGc9PQ
زیرنویس ۲
http://substar.org/download.php?hash=a8be8d7b96338f3cdea97bb688c1d153&token=WjRRL3EyY0dibWF3SE1IUDlVbnJCQTRxTmxUZ3pmQ2RXWXR4aklkaHRqN3I1N1ByWFdUbk9hSEZ3TEV5VUlYbXZFazVvRnJ1Z1lyeEEyNmN0dGFiK2c9PQ
دانلود با کیفیت 720p×265 bluray
http://dl1.dlsdm.ir/Movie/Foreign/1396/02/The_Red_Pill_2016_720p_x265_(DibaMovie).mkv
دانلود با کیفیت 720p
http://dl1.dlsdm.ir/Movie/Foreign/1396/02/The_Red_Pill_2016_720p_(DibaMovie).mkv
زیرنویس ۱
http://substar.org/download.php?hash=e722f8f6a87896bb5b5e2516c7b6d539&token=V0s0elp2K2hTaGRzREczSzlmMGxLWndFdCtJWW1nVGF1cXNaanE3aTVML3h0enpvc2hiZkl1ZFJjb2ozZ3dVWCtVRHVHdGVOZWNhMWlvNzJhZFE5aGc9PQ
زیرنویس ۲
http://substar.org/download.php?hash=a8be8d7b96338f3cdea97bb688c1d153&token=WjRRL3EyY0dibWF3SE1IUDlVbnJCQTRxTmxUZ3pmQ2RXWXR4aklkaHRqN3I1N1ByWFdUbk9hSEZ3TEV5VUlYbXZFazVvRnJ1Z1lyeEEyNmN0dGFiK2c9PQ
این مستند رو ببینید هر چند در مورد فمنیست ها نیست ولی نشون میده واقعا چی می خوان و هدفشون چی هست. قشنگ تو مصاحبه ها نشون میدن چی هستن.
The red pill 2016
معرفی یک مستند که دیدنش ظاهرا با توجه به جوّی که این روزها در شبکه های اجتماعی میبینیم خالی از لطف نیست.
مستند قرص قرمز ساخته ی کارگردان، بازیگر و تهیه کننده ی آمریکایی کیسی جی است. کیسی جی که یک فمینیست است تصمیم میگرد تا با گروهی موسوم به جنبش حقوق مردان(Men's rights movement)آشنا شود؛ در ابتدای مستند مصاحبه ها و اخباری از رسانه ها را نشان میدهد که این گروه را افرادی نژاد پرست، خشن، زن ستیز و ضد افراد تراجنسیتی معرفی میکند تا اینکه کیسی جی با این گروه ملاقات میکند و حرف های آن ها را میشنود و میبیند حقیقت چیز دیگریست.
اسم مستند از فیلم ماتریکس گرفته شده؛ آنجایی که نئو(کیانو ریوز) باید بین کپسول قرمز(که حقیقت دنیایش را آشکار میکرد) و کپسول آبی(که حافظه اش پاک میشد و طبق روال همیشگی و ناآگاهی از دنیایش به زندگیش ادامه میداد) یکی را انتخاب میکرد
در این مستند هم با فمینیست ها و هم با (MRA(men's right activist ها مصاحبه میشود و نظر آن ها نسبت به همدیگر نشان داده میشود؛ در آخر کیسی جی بر اساس چیزهایی که شنیده تصمیم خود را برای ادامه فعالیت هایش در راه برابری جنسیتی میگیرد
نکته ی جالب درباره این مستند جنجال ها و اعتراضات پس از اکران آن است. این مستند با اعتراضات گسترده ی فمینیست ها رو به رو شد و در بعضی از کشورها به صورت محدود اکران شد و در چند کشور مثل استرالیا حتی اجازه ی پخش نگرفت!!
پی نوشت: بخاطر حساسیت هایی که درباره ی این موضوع وجود داره نظر شخصی نمیدم فقط کوتاه بگم که به نظرم چه برای زن ها و چه مرد ها مشکلات و کلیشه های فراوونی وجود داره. متاسفانه افراد فقط مشکلات خودشونو میبینن و جنس مخالفشونو محکوم میکنن؛ چیزی که نتیجش شده یک ستیز جنسیتی که تو شبکه های اجتماعی کاملا مشهوده. بدتر این که اینجور حرکات تو ایران صرفا به اینستاگرام محدود میشه؛ جایی که افراد بدون ترس از هیچ عواقبی، هر چیزی که دلشون میخواد میگن. اینجور هم که من میبینم هر چقدر که یک پیج تندرو تر باشه مخاطب بیشتری رو هم جذب خودش میکنه.
The red pill 2016
معرفی یک مستند که دیدنش ظاهرا با توجه به جوّی که این روزها در شبکه های اجتماعی میبینیم خالی از لطف نیست.
مستند قرص قرمز ساخته ی کارگردان، بازیگر و تهیه کننده ی آمریکایی کیسی جی است. کیسی جی که یک فمینیست است تصمیم میگرد تا با گروهی موسوم به جنبش حقوق مردان(Men's rights movement)آشنا شود؛ در ابتدای مستند مصاحبه ها و اخباری از رسانه ها را نشان میدهد که این گروه را افرادی نژاد پرست، خشن، زن ستیز و ضد افراد تراجنسیتی معرفی میکند تا اینکه کیسی جی با این گروه ملاقات میکند و حرف های آن ها را میشنود و میبیند حقیقت چیز دیگریست.
اسم مستند از فیلم ماتریکس گرفته شده؛ آنجایی که نئو(کیانو ریوز) باید بین کپسول قرمز(که حقیقت دنیایش را آشکار میکرد) و کپسول آبی(که حافظه اش پاک میشد و طبق روال همیشگی و ناآگاهی از دنیایش به زندگیش ادامه میداد) یکی را انتخاب میکرد
در این مستند هم با فمینیست ها و هم با (MRA(men's right activist ها مصاحبه میشود و نظر آن ها نسبت به همدیگر نشان داده میشود؛ در آخر کیسی جی بر اساس چیزهایی که شنیده تصمیم خود را برای ادامه فعالیت هایش در راه برابری جنسیتی میگیرد
نکته ی جالب درباره این مستند جنجال ها و اعتراضات پس از اکران آن است. این مستند با اعتراضات گسترده ی فمینیست ها رو به رو شد و در بعضی از کشورها به صورت محدود اکران شد و در چند کشور مثل استرالیا حتی اجازه ی پخش نگرفت!!
پی نوشت: بخاطر حساسیت هایی که درباره ی این موضوع وجود داره نظر شخصی نمیدم فقط کوتاه بگم که به نظرم چه برای زن ها و چه مرد ها مشکلات و کلیشه های فراوونی وجود داره. متاسفانه افراد فقط مشکلات خودشونو میبینن و جنس مخالفشونو محکوم میکنن؛ چیزی که نتیجش شده یک ستیز جنسیتی که تو شبکه های اجتماعی کاملا مشهوده. بدتر این که اینجور حرکات تو ایران صرفا به اینستاگرام محدود میشه؛ جایی که افراد بدون ترس از هیچ عواقبی، هر چیزی که دلشون میخواد میگن. اینجور هم که من میبینم هر چقدر که یک پیج تندرو تر باشه مخاطب بیشتری رو هم جذب خودش میکنه.
🎞نقد فیلم و سریال🎞
لینک های دانلود: دانلود با کیفیت 720p×265 bluray http://dl1.dlsdm.ir/Movie/Foreign/1396/02/The_Red_Pill_2016_720p_x265_(DibaMovie).mkv دانلود با کیفیت 720p http://dl1.dlsdm.ir/Movie/Foreign/1396/02/The_Red_Pill_2016_720p_(DibaMovie).mkv زیرنویس ۱ http://s…
البته شاید لینک کار نکنه ولی اسم مستند رو جستجو کنید میاره
این گناه نابخشودنی :
UnForgiven
(بخشی از نقد دارای اسپویل است)
کلینت ایستوود در اثر درخشان خود (نابخشوده) شمایل مردی درهم شکسته، ویران، نا امید و منزوی را به نمایش میگذارد که در باتلاق تنهایی خویش گرفتار آمده است. شمایلی که اگر پیگیر کارنامه فیلمسازی ایستوود باشید ،آن را در چند اثر ماندگار دیگر او نیز (گرن تورینو / عزیز میلیون دلاری) خواهید یافت. ایستوود در آثار مذکور خسته و افسرده و تلخ جلوه میکند و به هیچ وجه نشانی از آن قهرمان با عظمت دوران جوانی را در او نخواهید یافت. ایستوود گویا به انتهای راه رسیده و مرگ را طلب میکند .
نابخشوده به عنوان اولین سکو نمایش، در اجرا ماموریت خود موفق میشود تا مخاطب را با تمام وجوه درونی و بیرونی این شخص آشنا کند.
نابخشوده با نمایی اکستریم لانگ شات کار خود را آغاز میکند: نمایی که در آن غروب آفتاب، کلبه ای چوبی ، یک درخت و مردی که مشغول دفن کردن همسرش است در آن نمایان است. مرد با فاصله ای نسبتا زیاد از کلبه در سمت راست قاب مشغول انجام کار است . این نما معرفی مختصر و درعین حال دقیقی از ضد قهرمان اثر را ارائه میکند. ویلیام مانی (ایستوود) مردی تک و جدا افتاده است که در عالم تنهایی خود ، عشق و امید اصلی خویش در زندگی را نیز به خاک میسپارد. گویا مانی در تنهایی خود مشغول تاوان دادن گشته است. تصویری که هرچند به لحاظ زمانی کوتاه است اما به خوبی مخاطب را با دنیا تیره ی ویلیام مانی آشنا میکند.
نابخشوده برای معرفی ضدقهرمانش به چند سکانس دیگر نیز متوسل میشود: همچون سکانسی که در آن جوانی جایزه بگیر (اسکافیلد کید) برای ارائه یک پیشنهاد کاری نزد مانی می آید .نور پردازی این سکانس به شکلی انجام میشود که چهره ویلیام در حالت( نیمه تاریک / نیمه روشن) قرار میگیرد . تمهیدی بصری که نشان از چند وجهی بودن شخصیت ویلیام دارد. (ایستوود در عزیز میلیون دلاری نیز از چنین ابزاری در میزانسن های خود بهره میبرد)
میزانسن در ادامه نیز به گونه ای چیده میشود که ناتوانی و عجز مانی را مشاهده کنیم. همچون نماهای مربوط به سر و کله زدن او با خوکها که هربار به زمین خورده و موفق نمیشود آنها را کنترل کند . یا سکانس مربوط به تلاش او برای سوار شدن به اسب که پس از چندبار تلاش بالاخره موفق میشود ! اما شاید بهترین نمونه برای این امر سکانس مربوط به تمرین تیراندازی مانی باشد : همچون نمایی تمام قد از مانی که درمقابل یک قوطی فلزی (با فاصله ای نسبتا کم) قرار گرفته و مشغول شلیک تیر خطا به آن است. حضور فرزندان مانی در پس زمینه قاب نیز بر موضع ضعف و ناتوانی مانی تاکید میکنند. مردی که برخلاف تصورات مخاطب از یک قهرمان ژانر وسترن ،ناتوان و از کار افتاده جلوه میکند و در نگاه اول شرایط تغییر زیست خود و بزنگاه های داستانی را نیز ندارد.
نابخشوده آشکارا در مورد زندگی تباهی است که ضدقهرمانش در تشکیل آن نقش مهمی ایفا نموده است. ویلیام مانی طبق آنچه در دیالوگها متوجه میشویم یک گناهکار و یک رذل به تمام معنا است: قتل عام افراد بیگناه(شامل زنان و کودکان) ،بدرفتاری با حیوانات و شکنجه آنها و نداشتن تعادل فیزیکی / روحی (بر اثر استفاده از الکل) همگی از مانی هیولایی بیرحم و زمخت را ترسیم نموده اند که نشانی از انسانیت و شرافت در او نیست. تنها عامل نجات و رستگاری و تغییر (همسرش) بوده که از او فردی لایق احترام و اجتماعی ساخته است. اما همانطور که در ابتدا متن هم اشاره شد ، نابخشوده با نمایی لانگ از دفن شدن همسرآغاز میشود. تنها نقطه روشن و امیدبخش مانی او را ترک گفته و او را با تمام خاطرات دهشتناک و از آن مهمتر با هیولا تنهایی ، رها کرده است. مانی گویی از دنیا بریده است. کلبه ای دردل دشت برای خود و فرزندان ساخته، خود را از لذتهای دنیوی همچون الکل و همخوابی با زنان فاحشه جدا ساخته و تنها به دلیل تامین معاش کودکان خود حاضر به همکاری در به قتل رساندن دو گاوچران میشود.
کودکانی که اگر در زندگی او حضورنداشتند ، شاید با خودکشی به زیست غمبار خویش پایان میداد.
اما پیشنهاد حضور در( ماموریت قتل ) خونی تازه در رگهای مانی به جریان می اندازد. تضاد جالبی شکل میگیرد چرا که بازهم عمل قتل و خونریزی و وحشی گری ،بهانه ای میشود برای احیا مانی وحضور او در جامعه.
مانی گویا با تعابیری نظیر خشونت، بی رحمی و ...تعریف میشود. قتل دیگر انسانها بهانه ای است برای خیزش دوباره ضد قهرمان فیلم. همچون گرگی که با استشمام رد خون دیگر جانوران انرژی میگیرد و از کمینگاه خود بیرون میزند. به منظور تغییر شرایط زیست مانی ، نمایی در فیلم گنجانده شده که با میزانسن خود خبر از آغاز روزهایی پر تلاطم را میدهد: نمایی مدیوم شات از ند لوگان (مورگان فریمن) که در پشت سر او اسلحه ای شکاری به دیوار نصب گشته است. از آنجا که ند بعنوان دوست قدیمی ویلیام و همسفر کنونی او معرفی میشود این نما گویا بازگشت ر
UnForgiven
(بخشی از نقد دارای اسپویل است)
کلینت ایستوود در اثر درخشان خود (نابخشوده) شمایل مردی درهم شکسته، ویران، نا امید و منزوی را به نمایش میگذارد که در باتلاق تنهایی خویش گرفتار آمده است. شمایلی که اگر پیگیر کارنامه فیلمسازی ایستوود باشید ،آن را در چند اثر ماندگار دیگر او نیز (گرن تورینو / عزیز میلیون دلاری) خواهید یافت. ایستوود در آثار مذکور خسته و افسرده و تلخ جلوه میکند و به هیچ وجه نشانی از آن قهرمان با عظمت دوران جوانی را در او نخواهید یافت. ایستوود گویا به انتهای راه رسیده و مرگ را طلب میکند .
نابخشوده به عنوان اولین سکو نمایش، در اجرا ماموریت خود موفق میشود تا مخاطب را با تمام وجوه درونی و بیرونی این شخص آشنا کند.
نابخشوده با نمایی اکستریم لانگ شات کار خود را آغاز میکند: نمایی که در آن غروب آفتاب، کلبه ای چوبی ، یک درخت و مردی که مشغول دفن کردن همسرش است در آن نمایان است. مرد با فاصله ای نسبتا زیاد از کلبه در سمت راست قاب مشغول انجام کار است . این نما معرفی مختصر و درعین حال دقیقی از ضد قهرمان اثر را ارائه میکند. ویلیام مانی (ایستوود) مردی تک و جدا افتاده است که در عالم تنهایی خود ، عشق و امید اصلی خویش در زندگی را نیز به خاک میسپارد. گویا مانی در تنهایی خود مشغول تاوان دادن گشته است. تصویری که هرچند به لحاظ زمانی کوتاه است اما به خوبی مخاطب را با دنیا تیره ی ویلیام مانی آشنا میکند.
نابخشوده برای معرفی ضدقهرمانش به چند سکانس دیگر نیز متوسل میشود: همچون سکانسی که در آن جوانی جایزه بگیر (اسکافیلد کید) برای ارائه یک پیشنهاد کاری نزد مانی می آید .نور پردازی این سکانس به شکلی انجام میشود که چهره ویلیام در حالت( نیمه تاریک / نیمه روشن) قرار میگیرد . تمهیدی بصری که نشان از چند وجهی بودن شخصیت ویلیام دارد. (ایستوود در عزیز میلیون دلاری نیز از چنین ابزاری در میزانسن های خود بهره میبرد)
میزانسن در ادامه نیز به گونه ای چیده میشود که ناتوانی و عجز مانی را مشاهده کنیم. همچون نماهای مربوط به سر و کله زدن او با خوکها که هربار به زمین خورده و موفق نمیشود آنها را کنترل کند . یا سکانس مربوط به تلاش او برای سوار شدن به اسب که پس از چندبار تلاش بالاخره موفق میشود ! اما شاید بهترین نمونه برای این امر سکانس مربوط به تمرین تیراندازی مانی باشد : همچون نمایی تمام قد از مانی که درمقابل یک قوطی فلزی (با فاصله ای نسبتا کم) قرار گرفته و مشغول شلیک تیر خطا به آن است. حضور فرزندان مانی در پس زمینه قاب نیز بر موضع ضعف و ناتوانی مانی تاکید میکنند. مردی که برخلاف تصورات مخاطب از یک قهرمان ژانر وسترن ،ناتوان و از کار افتاده جلوه میکند و در نگاه اول شرایط تغییر زیست خود و بزنگاه های داستانی را نیز ندارد.
نابخشوده آشکارا در مورد زندگی تباهی است که ضدقهرمانش در تشکیل آن نقش مهمی ایفا نموده است. ویلیام مانی طبق آنچه در دیالوگها متوجه میشویم یک گناهکار و یک رذل به تمام معنا است: قتل عام افراد بیگناه(شامل زنان و کودکان) ،بدرفتاری با حیوانات و شکنجه آنها و نداشتن تعادل فیزیکی / روحی (بر اثر استفاده از الکل) همگی از مانی هیولایی بیرحم و زمخت را ترسیم نموده اند که نشانی از انسانیت و شرافت در او نیست. تنها عامل نجات و رستگاری و تغییر (همسرش) بوده که از او فردی لایق احترام و اجتماعی ساخته است. اما همانطور که در ابتدا متن هم اشاره شد ، نابخشوده با نمایی لانگ از دفن شدن همسرآغاز میشود. تنها نقطه روشن و امیدبخش مانی او را ترک گفته و او را با تمام خاطرات دهشتناک و از آن مهمتر با هیولا تنهایی ، رها کرده است. مانی گویی از دنیا بریده است. کلبه ای دردل دشت برای خود و فرزندان ساخته، خود را از لذتهای دنیوی همچون الکل و همخوابی با زنان فاحشه جدا ساخته و تنها به دلیل تامین معاش کودکان خود حاضر به همکاری در به قتل رساندن دو گاوچران میشود.
کودکانی که اگر در زندگی او حضورنداشتند ، شاید با خودکشی به زیست غمبار خویش پایان میداد.
اما پیشنهاد حضور در( ماموریت قتل ) خونی تازه در رگهای مانی به جریان می اندازد. تضاد جالبی شکل میگیرد چرا که بازهم عمل قتل و خونریزی و وحشی گری ،بهانه ای میشود برای احیا مانی وحضور او در جامعه.
مانی گویا با تعابیری نظیر خشونت، بی رحمی و ...تعریف میشود. قتل دیگر انسانها بهانه ای است برای خیزش دوباره ضد قهرمان فیلم. همچون گرگی که با استشمام رد خون دیگر جانوران انرژی میگیرد و از کمینگاه خود بیرون میزند. به منظور تغییر شرایط زیست مانی ، نمایی در فیلم گنجانده شده که با میزانسن خود خبر از آغاز روزهایی پر تلاطم را میدهد: نمایی مدیوم شات از ند لوگان (مورگان فریمن) که در پشت سر او اسلحه ای شکاری به دیوار نصب گشته است. از آنجا که ند بعنوان دوست قدیمی ویلیام و همسفر کنونی او معرفی میشود این نما گویا بازگشت ر
وزهایی پرخون و پر حادثه برای مانی است .
نابخشوده اما از بخشهای دیگر داستان نیز غافل نمیشود. شخصیت کلانتر شهر (بیل کوچک / جین هکمن) به عنوان شخصیتی مقتدر و با اعتماد بنفس با کم کاری خود در اجرای عدالت ،خود منشا بروز و ظهور بی قانونی و وحشی گری میشود. (حکم پیشکش کردن چند اسب در مقابل عمل وحشیانه چاقو کشی بر زن فاحشه) ایستوود تاکید میکند مادامی که مجریان قانون در اجرا وظایف خود کوتاهی کنند فرصت و مجال برای تاخت و تاز یاغیان فراهم میشود. بیل کوچک همانطور که بالا نیز اشاره شد کلانتری مقتدر و با اعتماد بنفس است ، میزانسن نخستین سکانس حضور او در فیلم را به یاد آورید: بیل در حالت ایستاده قرار گرفته و دو گاوچران متخلف ، دستبند زده و عریان بر زمین نشسته اند. بیل شیک و مرتب لباس پوشیده و شلاقی نیز بر دست دارد (چنین جزییاتی به واقع تصویرگر موضع برتر او در مقابل قانون شکنان را دارند) . نور پردازی در این سکانس نیز همچون سکانس (گفتگو مانی و اسکافیلد در اسطبل) به گونه ای است که بیل در وضعیت نیمه تاریک /نیمه روشن قرار دارد تا مخاطب آگاه باشد او نیز در موقعیتهای مختلف میتواند متفاوت عمل نموده و غیر قابل پیش بینی باشد.
در سکانس برخورد بیل با باب انگلیسی (یکی از مزدوران خطرناک) نیز میزانسن ها همگی در راستا اقتدار و ابهت او چیده شده اند: همچون نمایی تمام قد از او در شهر که حضور پر ازدحام اهالی شهر را در اطراف او داریم، همچنین حضور پرچم آویزان شده آمریکا بر ساختمانها به علاوه نحوه صحبت کردن آسوده خاطر بیل (و دستهای در جیب کرده او) در مقابل بابی که با تردید به سوالها جواب میدهد همگی نشان از موضع قدرت و برتری بیل را دارند.
نابخشوده به واقع با چنین تصویر سازی از ضدقهرمان فیلم و از آنطرف کلانتر شهر ، تعلیقی پرحرارت را در اثر جاری میکند. بنظر میرسد بیل کوچک بر خلاف ویلیام مانی پرانرژی و آماده به رزم است و برای مقابله با هرگونه تهدید علیه اهالی شهر خود اقدام میکند. طبیعی است با چنین پیش زمینه های تصویری، نخستین سکانس مقابله این دو شخصیت با برتری بیل کوچک به پایان برسد .دو ابزار دکوپاژ و میزانسن در این سکانس تماما در راستا خورد شدن و حقارت ویلیام مانی کارکرد دارند: همچون نمایی که دوربین از زاویه بالا ویلیام را در نمایی تکنفره بر سر میز شکار میکند. حضور عنصر باران و طبیعتا صدا غرش صاعقه نیز خبر از دقایقی شوم وملتهب را میدهند.(ویلیام نیز بر اثر بارندگی شدید دچار بیماری و تب گشته است) در مقابل چنین وضعیتی نیز بیل را داریم که همچون موارد اشاره شده قبلی با اقتدار در سکانس حضور دارد: نماهای مربوط به او غالبا در حالت مدیوم یا تمام قد درنظر گرفته میشوند، حضور همکارانش در کنار او و همچنین زاویه دوربینی که گاها او را از پایین به تصویر میکشند نشان از برتری او دارند.
سکانس مذکور با توجه به شواهد بصری و شخصیتی با شکست مفتضحانه ویلیام به پایان میرسد (کشیدن بدن کتک خورده او بر زمین و عدم توانایی بر سوار شدن اسب زیر باران) او را درشرایطی وخیم نمایان میکنند.
نابخشوده اثری است که بر وجوه تلخ و دهشتناک زندگی تاکید میکند. ضدقهرمان فیلم همانگونه که در ابتدا متن نیز اشاره شد گرفتار در باتلاقی است که خود در تشکیل آن مهمترین نقش را ایفا نموده است. باتلاقی که گویا ویلیام را رها نمیکند و در هرمقطع از زندگی او سعی در غرق نمودن او را دارد، ویلیام خود نیز بر این نکبت و تباهی آگاه است پس به همین دلیل در سکانس گفتگو با یکی از زنان فاحشه (در کلبه ای خارج از شهر) بر زشت بودن خود تاکید میکند: نمایی دونفره از چهره ویلیام و فاحشه را به یادآورید ، چهره زخمی زن به نسبت چهره ویلیام نزدیکتر به لنز دوربین بوده و جراحت و زخم چهره درقاب نمایان است. در حالیکه دیالوگها مبتنی بر ناپسند بودن چهره ظاهری زن هستند، ویلیام تاکید میکند که از نظر زشتی و تباهی چند گام از طرف مقابل جلو تر است. ویلیام به هیولا بودن خود اعتراف میکند و زشتی ظاهری زن را بی اهمیت میداند. نابخشوده عذاب وجدان و تاوان گذشته را پر اهمیت میداند و ضد قهرمانش را در موقعیتهایی قرار میدهد تا بر گناه آلود بودن او و نابخشوده بودن او تاکید شود، ویلیام در هر وضعیتی در موقعیت ضعف و ناتوانی قرار دارد. حتی در مقابل یک تن فروش که از نظر جایگاه شغلی/ اجتماعی در مرتبه پایینی قرار دارد.
مثال دیگر به سکانس تیر اندازی به دو گاوچران مورد نظر مربوط میشود، در نمایی سه نفره ویلیام و کید پشت صخره سنگر گرفته و سوژه شکار را تحت نظر دارند ،اما ند لوگان عقب نشسته و تکیه داده به سنگی با نگاهی شرمسار رو به پایین در قاب جای گرفته است. ند بعنوان یار قدیمی ویلیام و همکار فعلی او از این موقعیت خسته و دلزده گشته است و به نوعی خود را جدا میداند.
به واقع ند نیز همچون ویلیام بر پوچی و بیهودگی این شغل و از چرخه شوم و بی پایان خشونت آگاه است .
نابخشود
نابخشوده اما از بخشهای دیگر داستان نیز غافل نمیشود. شخصیت کلانتر شهر (بیل کوچک / جین هکمن) به عنوان شخصیتی مقتدر و با اعتماد بنفس با کم کاری خود در اجرای عدالت ،خود منشا بروز و ظهور بی قانونی و وحشی گری میشود. (حکم پیشکش کردن چند اسب در مقابل عمل وحشیانه چاقو کشی بر زن فاحشه) ایستوود تاکید میکند مادامی که مجریان قانون در اجرا وظایف خود کوتاهی کنند فرصت و مجال برای تاخت و تاز یاغیان فراهم میشود. بیل کوچک همانطور که بالا نیز اشاره شد کلانتری مقتدر و با اعتماد بنفس است ، میزانسن نخستین سکانس حضور او در فیلم را به یاد آورید: بیل در حالت ایستاده قرار گرفته و دو گاوچران متخلف ، دستبند زده و عریان بر زمین نشسته اند. بیل شیک و مرتب لباس پوشیده و شلاقی نیز بر دست دارد (چنین جزییاتی به واقع تصویرگر موضع برتر او در مقابل قانون شکنان را دارند) . نور پردازی در این سکانس نیز همچون سکانس (گفتگو مانی و اسکافیلد در اسطبل) به گونه ای است که بیل در وضعیت نیمه تاریک /نیمه روشن قرار دارد تا مخاطب آگاه باشد او نیز در موقعیتهای مختلف میتواند متفاوت عمل نموده و غیر قابل پیش بینی باشد.
در سکانس برخورد بیل با باب انگلیسی (یکی از مزدوران خطرناک) نیز میزانسن ها همگی در راستا اقتدار و ابهت او چیده شده اند: همچون نمایی تمام قد از او در شهر که حضور پر ازدحام اهالی شهر را در اطراف او داریم، همچنین حضور پرچم آویزان شده آمریکا بر ساختمانها به علاوه نحوه صحبت کردن آسوده خاطر بیل (و دستهای در جیب کرده او) در مقابل بابی که با تردید به سوالها جواب میدهد همگی نشان از موضع قدرت و برتری بیل را دارند.
نابخشوده به واقع با چنین تصویر سازی از ضدقهرمان فیلم و از آنطرف کلانتر شهر ، تعلیقی پرحرارت را در اثر جاری میکند. بنظر میرسد بیل کوچک بر خلاف ویلیام مانی پرانرژی و آماده به رزم است و برای مقابله با هرگونه تهدید علیه اهالی شهر خود اقدام میکند. طبیعی است با چنین پیش زمینه های تصویری، نخستین سکانس مقابله این دو شخصیت با برتری بیل کوچک به پایان برسد .دو ابزار دکوپاژ و میزانسن در این سکانس تماما در راستا خورد شدن و حقارت ویلیام مانی کارکرد دارند: همچون نمایی که دوربین از زاویه بالا ویلیام را در نمایی تکنفره بر سر میز شکار میکند. حضور عنصر باران و طبیعتا صدا غرش صاعقه نیز خبر از دقایقی شوم وملتهب را میدهند.(ویلیام نیز بر اثر بارندگی شدید دچار بیماری و تب گشته است) در مقابل چنین وضعیتی نیز بیل را داریم که همچون موارد اشاره شده قبلی با اقتدار در سکانس حضور دارد: نماهای مربوط به او غالبا در حالت مدیوم یا تمام قد درنظر گرفته میشوند، حضور همکارانش در کنار او و همچنین زاویه دوربینی که گاها او را از پایین به تصویر میکشند نشان از برتری او دارند.
سکانس مذکور با توجه به شواهد بصری و شخصیتی با شکست مفتضحانه ویلیام به پایان میرسد (کشیدن بدن کتک خورده او بر زمین و عدم توانایی بر سوار شدن اسب زیر باران) او را درشرایطی وخیم نمایان میکنند.
نابخشوده اثری است که بر وجوه تلخ و دهشتناک زندگی تاکید میکند. ضدقهرمان فیلم همانگونه که در ابتدا متن نیز اشاره شد گرفتار در باتلاقی است که خود در تشکیل آن مهمترین نقش را ایفا نموده است. باتلاقی که گویا ویلیام را رها نمیکند و در هرمقطع از زندگی او سعی در غرق نمودن او را دارد، ویلیام خود نیز بر این نکبت و تباهی آگاه است پس به همین دلیل در سکانس گفتگو با یکی از زنان فاحشه (در کلبه ای خارج از شهر) بر زشت بودن خود تاکید میکند: نمایی دونفره از چهره ویلیام و فاحشه را به یادآورید ، چهره زخمی زن به نسبت چهره ویلیام نزدیکتر به لنز دوربین بوده و جراحت و زخم چهره درقاب نمایان است. در حالیکه دیالوگها مبتنی بر ناپسند بودن چهره ظاهری زن هستند، ویلیام تاکید میکند که از نظر زشتی و تباهی چند گام از طرف مقابل جلو تر است. ویلیام به هیولا بودن خود اعتراف میکند و زشتی ظاهری زن را بی اهمیت میداند. نابخشوده عذاب وجدان و تاوان گذشته را پر اهمیت میداند و ضد قهرمانش را در موقعیتهایی قرار میدهد تا بر گناه آلود بودن او و نابخشوده بودن او تاکید شود، ویلیام در هر وضعیتی در موقعیت ضعف و ناتوانی قرار دارد. حتی در مقابل یک تن فروش که از نظر جایگاه شغلی/ اجتماعی در مرتبه پایینی قرار دارد.
مثال دیگر به سکانس تیر اندازی به دو گاوچران مورد نظر مربوط میشود، در نمایی سه نفره ویلیام و کید پشت صخره سنگر گرفته و سوژه شکار را تحت نظر دارند ،اما ند لوگان عقب نشسته و تکیه داده به سنگی با نگاهی شرمسار رو به پایین در قاب جای گرفته است. ند بعنوان یار قدیمی ویلیام و همکار فعلی او از این موقعیت خسته و دلزده گشته است و به نوعی خود را جدا میداند.
به واقع ند نیز همچون ویلیام بر پوچی و بیهودگی این شغل و از چرخه شوم و بی پایان خشونت آگاه است .
نابخشود
ه در نهایت با خشم و خروش ویلیام به پایان میرسد. پس از مرگ ند بدست بیل کوچک ، ویلیام با شنیدن این خبر به اصل و ریشه تاریک خویش بازمیگردد. ویلیام بر خلاف دقایق قبلی شروع به خوردن الکل نموده و تک و تنها به استقبال سرنوشت مرگبار خود گام برداشته و نا بخشوده بودن خویش را میپذیرد. ویلیام آمرزیده شدن و رستگاری را نادیده میگیرد و برای انتقام آماده میشود. آخرین سکانس حضور او در قاب نیز بر چنین مسئله ای تاکید میکند : نماهای تکنفره از او سوار بر اسب و زیر بارش شدید باران، تهدید زبانی اهالی شهر و همچنین حضور پرچم آمریکا در پس زمینه قابی که او درآن مشغول دیالوگ گفتن است( به نشانه اینکه تمام خاک آمریکا در اختیار ویلیام و امثال اوست ) بر تباهی ابدی و روح ویران او اشاره میکنند. ویلیام اگرچه با گذر زمان دست و پنجه نرم کرده، پیر گشته و تعدادی از عزیزان خود را هم از دست داده اما نمیتواند از اصل و ریشه خود دوری کند، ویلیام نماینده شر و نابودی است. با قتل و گناه جان میگیرد و ابراز وجود میکند و هراسی هم از آن ندارد.
به واقع ویلیام با وجود تمام تلاش خود یک محکوم به شرارت است. یک بازنده مطلق در مواجهه با وجدان خویش....یک نابخشوده ....
امتیاز : ۹
#نقد_فیلم
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
به واقع ویلیام با وجود تمام تلاش خود یک محکوم به شرارت است. یک بازنده مطلق در مواجهه با وجدان خویش....یک نابخشوده ....
امتیاز : ۹
#نقد_فیلم
@NaghdeFilmoSerial
امید سلیمی
#نقد_فیلم
#اسپویل
به نام خدا
سنتوری ۱۳۸۶
کارگردان: داریوش مهرجویی
نویسنده: وحید محمدی فر ، داریوش مهرجویی
بازیگران : بهرام رادان ، گلشیفته فراهانی ، مسعود رایگان و ...
ژانر: درام ، موزیکال
پیر شدم پیر تو ای جوونی
مقدمه : علی، نوازنده چیرهدست سنتور و خواننده محبوب جوانان ناگهان در اوج شهرت و موفقیت افسار زندگی را از دست میدهد و به بیراهه میرود. او میگوید همه بدبختیها از وقتی شروع شد که عشق بزرگ زندگی ام، هانیه مرا ترک کرد، اما هانیه زمانی میرود که علی مدت هاست در بند اعتیاد خانمان سوز خود گرفتار است…
اولین بار که نام علی سنتوری را شنیدم ۵ سال پیش در مغازه ای هنگام خرید فیلم بود ، یکی از دوستان تهرانی با اشاره به عکس نوشته ی روی دیوار که دیالوگی از فیلم سنتوری بود ، ادعا کرد که علی سنتوری را میشناخته و حتی عکس قبل از اعتیاد در دوران جوانی علی سنتوری را به ما نشان دادن گفت که وی ساکن ایالت آریزونای آمریکاست(انصافا هم علی سنتوری قبل از اعتیاد بسیار زیبا بود ، حیف) ، بلاخره بعد از سال ها توفیق شد تا این اثر مهرجویی را ببینم ، داریوش مهرجویی از کارگردان های خوش سابقه ی ایرانی است که با فیلم هایی مثل گاو، لیلا و اجاره نشین ها و هامون شناخته میشود و معمولا مضمون فیلمهایش اجتماعی و انتقادی است.
بهرام رادان در یکی از بهترین نقش آفرینی های عمرش نقش علی سنتوری را بازی می کند و گلشیفته فراهانی که جز بهترین بازیگران تاریخ سینمایی ایران است در نقش هانیه همسر علی ظاهر میشود.
موسیقی متن و صداپیشگی علی در اجرای موسیقی هم بر عهده محسن چاووشی است ، در ادامه با بررسی این فیلم همراه ما باشید.
@NaghdeFilmoSerial
#اسپویل
به نام خدا
سنتوری ۱۳۸۶
کارگردان: داریوش مهرجویی
نویسنده: وحید محمدی فر ، داریوش مهرجویی
بازیگران : بهرام رادان ، گلشیفته فراهانی ، مسعود رایگان و ...
ژانر: درام ، موزیکال
پیر شدم پیر تو ای جوونی
مقدمه : علی، نوازنده چیرهدست سنتور و خواننده محبوب جوانان ناگهان در اوج شهرت و موفقیت افسار زندگی را از دست میدهد و به بیراهه میرود. او میگوید همه بدبختیها از وقتی شروع شد که عشق بزرگ زندگی ام، هانیه مرا ترک کرد، اما هانیه زمانی میرود که علی مدت هاست در بند اعتیاد خانمان سوز خود گرفتار است…
اولین بار که نام علی سنتوری را شنیدم ۵ سال پیش در مغازه ای هنگام خرید فیلم بود ، یکی از دوستان تهرانی با اشاره به عکس نوشته ی روی دیوار که دیالوگی از فیلم سنتوری بود ، ادعا کرد که علی سنتوری را میشناخته و حتی عکس قبل از اعتیاد در دوران جوانی علی سنتوری را به ما نشان دادن گفت که وی ساکن ایالت آریزونای آمریکاست(انصافا هم علی سنتوری قبل از اعتیاد بسیار زیبا بود ، حیف) ، بلاخره بعد از سال ها توفیق شد تا این اثر مهرجویی را ببینم ، داریوش مهرجویی از کارگردان های خوش سابقه ی ایرانی است که با فیلم هایی مثل گاو، لیلا و اجاره نشین ها و هامون شناخته میشود و معمولا مضمون فیلمهایش اجتماعی و انتقادی است.
بهرام رادان در یکی از بهترین نقش آفرینی های عمرش نقش علی سنتوری را بازی می کند و گلشیفته فراهانی که جز بهترین بازیگران تاریخ سینمایی ایران است در نقش هانیه همسر علی ظاهر میشود.
موسیقی متن و صداپیشگی علی در اجرای موسیقی هم بر عهده محسن چاووشی است ، در ادامه با بررسی این فیلم همراه ما باشید.
@NaghdeFilmoSerial
علي بلورچي ملقب به علي سنتوري آهنگساز و خوانندهاي است كه ساز تخصصي اش سنتور است. او از دل يك خانواده مذهبي كه به جرم موسيقي طردش كردهاند به جامعهاي پناه ميبرد كه سرشار از تنهايي است. با هانيه(معشوقهاش) در مسير موسيقي آشنا ميشود و ازدواجي رؤيايي و لبريز از شادي ولو در غياب خانواده و در تنهايي را رقم ميزند. ناملايمات اجتماعي و منع نهادهاي رسمي متولي موسيقي و عدم صدور جواز پخش به آثارش، او را ناگزير ميكنند كه "براي هر كس و ناكسي بزند" و سرانجام به كمند اعتياد و افيون گرفتار آيد. هانيه پايايي در ناملايمات بر عشقش را ندارد و او را به مردي كه كراوات ميزند، لباسهاي شيك ميپوشد و خوب ويولن ميزند، ميفروشد. بعد از رفتن هانيه، او هنوز هم غرق در رؤياي هانيه است و بيش از پيش به مرداب عفنآلود افيون غرق ميشود. خانوادهاش او را در بيغولههاي حاشيه مييابند و پس از درمان او تصميم ميگيرند كه همانجا بماند و تدريس موسيقي كند كه تاب هواي متعفن جامعه را ندارد و ميترسد كه اين بار دستي نباشد كه اين غريق را از باتلاق بيرون بكشد...
فیلم با سکانسی آغاز میشود که از اول بیننده را متوجه میسازد که روایت داستان غیر خطی است و مهرجویی موسیقی را ابزار اتصال دوره های زمانی فیلم به همدیگر قرار میدهد ، علی یک موسیقی دان با استعداد است که نا ملایمات زندگی وی را تا آستانه ی نابودی پیش برده و مهرجویی و رادان در خلق یکی از بهترین ضد قهرمان های سینمایی ایران عالی عمل کرده اند.
آسمان پر از دود بود و من نميدونستم اين آخرين باريه كه اين هواي كثيف رو به ريههاي سوختهام فرو ميدم . تماشاگر در مييابد كه اين سكانس فلاشبكي است كه در آيندهاي صورت پذيرفته، از سوي علي روايت ميشود. اما فيلم عامدانه به اين سكانس برنميگردد و پايان فيلم را تاريك، مبهم و دودي رقم ميزند. مسألهي ديگر اين است كه عدم روايت خطی باعث ميشود كه تماشاگر در پايان خط روايت را گم كند و ابهامي برايش باقي بماند كه چه بر سر علي آمد وقتي كه از مترو بيرون آمد و به دامن اين جامعه دودزده بازگشت.
روايت علي سنتوري روايت تنهايي هنر اصيل است. حتي معشوقهاي كه گرفتار علي شد تا گرفتار عشقش كند هم او را رها ميكند و تنهايش مي گذارد.
فیلم نامه ی اثر همراه با موسیقی متنی که متناسب با حال و هوای فیلم است و خط های زمانی را به هم پیوند میدهد داستان جذابی را روایت می کند و در این بین کارگردان با نماد های خاصی مثل سنتور و پیانو و یا عبا پیام های اجتماعی اش را به خوبی در طول فیلم بیان می کند ، صدای سوزناک چاوشی در کنار بازی رادان از نقاط قوت اصلی فیلم است ، بهرام رادان چه در سکانس های اجرا و چه در دوران اوج سختی و اعتیاد علی نقش آفرینی عالی را به نمایش میگذارد و تغیر صدا و حرکات بدنی وی در سکانس های مختلف نشان از مهارت بالای بازیگر و کارگردان اثر دارد.
گلشیفته فراهانی در نقش هانیه مانند اکثر نقش آفرینی های مهمش خوب عمل می کند و با وجود زمان کمتر حضور نسبت به رادان بازی خوبی به نمایش میگذارد و تاثیر عشق هانیه بر زندگی علی را به خوبی به تصویر میکشد و نقش آفرینی خوبی در حد نقش آفرینی خودش در درباره ی الی را به نمایش میگذارد و بر خلاف شخصیت علی که نماد احساست است ، هانیه نماد عقل گرایی و حتی بی رحمی است.
در بخش کارگردانی هم شاهد هنر نمایی مهرجویی هستیم برای مثال تدوین داستان غیر خطی فیلم یا سکانس هایی مثل کنسرت و یا آمدن پدر علی برای کمک (که شاهد هنر نمایی عالی رادان و مهارت کارگردان مثل میزانسن هستیم ) و اوج درماندگی و شکست یک پدر را به نمایش میگذارد و یا سکانس رفتن علی به خانه و جلسه ی قرآن و یا سکانس غذا دادن علی به معتادان (با وجود فقر و تنگ دستی خودش) ، مهرجویی با خلق سکانس های احساسی و پیوند آن ها با موسیقی یکی از بهترین فیلم های اجتماعی درمورد مواد مخدر را خلق کرده است.
بر خلاف فیلم هایی مثل ابد و یک روز و کلا هر فیلم و سریالی در این مملکت که اعتیاد و هر بدبختی دیگری را طوری نشان میدهند که تقصیر خود شخصیت ها است و در اعتیاد و شکستشان ، جامعه و به خصوص حکومت تاثیری بر آن ها نداشته اند مهرجویی از اشاره به جامعه و حکومت ابایی ندارد و در چند سکانس افکار خودش را از زبان شخصیت ها بیان میکند. مهرجویی از درک نشدن یک نسل و نابودی یک ملت میگوید.
علی یک معلم و هنرمند بود و نه فقط یک خواننده ی صرف ، زمانی که از او انتظار رفت فقط بخواند و بنوازد و توسط هیچکس درک نشد حتی همسرش به ورته ی نابودی رفت و هنر و آموزگار بودن دوباره وی را نجات داد.
@NaghdeFilmoSerial
فیلم با سکانسی آغاز میشود که از اول بیننده را متوجه میسازد که روایت داستان غیر خطی است و مهرجویی موسیقی را ابزار اتصال دوره های زمانی فیلم به همدیگر قرار میدهد ، علی یک موسیقی دان با استعداد است که نا ملایمات زندگی وی را تا آستانه ی نابودی پیش برده و مهرجویی و رادان در خلق یکی از بهترین ضد قهرمان های سینمایی ایران عالی عمل کرده اند.
آسمان پر از دود بود و من نميدونستم اين آخرين باريه كه اين هواي كثيف رو به ريههاي سوختهام فرو ميدم . تماشاگر در مييابد كه اين سكانس فلاشبكي است كه در آيندهاي صورت پذيرفته، از سوي علي روايت ميشود. اما فيلم عامدانه به اين سكانس برنميگردد و پايان فيلم را تاريك، مبهم و دودي رقم ميزند. مسألهي ديگر اين است كه عدم روايت خطی باعث ميشود كه تماشاگر در پايان خط روايت را گم كند و ابهامي برايش باقي بماند كه چه بر سر علي آمد وقتي كه از مترو بيرون آمد و به دامن اين جامعه دودزده بازگشت.
روايت علي سنتوري روايت تنهايي هنر اصيل است. حتي معشوقهاي كه گرفتار علي شد تا گرفتار عشقش كند هم او را رها ميكند و تنهايش مي گذارد.
فیلم نامه ی اثر همراه با موسیقی متنی که متناسب با حال و هوای فیلم است و خط های زمانی را به هم پیوند میدهد داستان جذابی را روایت می کند و در این بین کارگردان با نماد های خاصی مثل سنتور و پیانو و یا عبا پیام های اجتماعی اش را به خوبی در طول فیلم بیان می کند ، صدای سوزناک چاوشی در کنار بازی رادان از نقاط قوت اصلی فیلم است ، بهرام رادان چه در سکانس های اجرا و چه در دوران اوج سختی و اعتیاد علی نقش آفرینی عالی را به نمایش میگذارد و تغیر صدا و حرکات بدنی وی در سکانس های مختلف نشان از مهارت بالای بازیگر و کارگردان اثر دارد.
گلشیفته فراهانی در نقش هانیه مانند اکثر نقش آفرینی های مهمش خوب عمل می کند و با وجود زمان کمتر حضور نسبت به رادان بازی خوبی به نمایش میگذارد و تاثیر عشق هانیه بر زندگی علی را به خوبی به تصویر میکشد و نقش آفرینی خوبی در حد نقش آفرینی خودش در درباره ی الی را به نمایش میگذارد و بر خلاف شخصیت علی که نماد احساست است ، هانیه نماد عقل گرایی و حتی بی رحمی است.
در بخش کارگردانی هم شاهد هنر نمایی مهرجویی هستیم برای مثال تدوین داستان غیر خطی فیلم یا سکانس هایی مثل کنسرت و یا آمدن پدر علی برای کمک (که شاهد هنر نمایی عالی رادان و مهارت کارگردان مثل میزانسن هستیم ) و اوج درماندگی و شکست یک پدر را به نمایش میگذارد و یا سکانس رفتن علی به خانه و جلسه ی قرآن و یا سکانس غذا دادن علی به معتادان (با وجود فقر و تنگ دستی خودش) ، مهرجویی با خلق سکانس های احساسی و پیوند آن ها با موسیقی یکی از بهترین فیلم های اجتماعی درمورد مواد مخدر را خلق کرده است.
بر خلاف فیلم هایی مثل ابد و یک روز و کلا هر فیلم و سریالی در این مملکت که اعتیاد و هر بدبختی دیگری را طوری نشان میدهند که تقصیر خود شخصیت ها است و در اعتیاد و شکستشان ، جامعه و به خصوص حکومت تاثیری بر آن ها نداشته اند مهرجویی از اشاره به جامعه و حکومت ابایی ندارد و در چند سکانس افکار خودش را از زبان شخصیت ها بیان میکند. مهرجویی از درک نشدن یک نسل و نابودی یک ملت میگوید.
علی یک معلم و هنرمند بود و نه فقط یک خواننده ی صرف ، زمانی که از او انتظار رفت فقط بخواند و بنوازد و توسط هیچکس درک نشد حتی همسرش به ورته ی نابودی رفت و هنر و آموزگار بودن دوباره وی را نجات داد.
@NaghdeFilmoSerial
علی بعد از ممنوع الکاری فعالیت خود را بیشتر کرد و مهرجویی هم به همین منوال پیش میرود.
پایان بندی فیلم با وجود تلخی های فیلم تلخ نبود (هرچند حسرت علی برای دیدن هانیه در ردیف جلو بسیار تلخ بود ) و به عقیده ی بسیاری از منتقدین و مخاطبین سنتوری آخرین فیلم خوب مهرجویی بود.
جوایز و افتخارات: سیمرغ فجر : بهترین بازیگر نقش اول مرد ، بهترین فیلم از نگاه تماشاگران
نمره: ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
پایان بندی فیلم با وجود تلخی های فیلم تلخ نبود (هرچند حسرت علی برای دیدن هانیه در ردیف جلو بسیار تلخ بود ) و به عقیده ی بسیاری از منتقدین و مخاطبین سنتوری آخرین فیلم خوب مهرجویی بود.
جوایز و افتخارات: سیمرغ فجر : بهترین بازیگر نقش اول مرد ، بهترین فیلم از نگاه تماشاگران
نمره: ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
سنگ صبور
محسن چاوشی
I'm listening to "سنگ صبور" by محسن چاوشی.
#نقد_فیلم
#اسپویل
به نام خدا
ad astra 2019
کارگردان: جیمز گری
نویسنده : جیمز گری ، ایتن گروس
بازیگران: برد پیت ، روث نگا ، لیو تایلر و ...
ژانر: علمی تخیلی، فضایی
به سوی ابدیت
مقدمه : داستان فیلم درباره فضانوردی به نام روی ( برد پیت ) است که رابطه چندان مناسبی با مردم نداشته و خلوت خود را بیشتر دوست دارد. او در جدیدترین ماموریت خود می بایست به سیاره نپتون سفر کند چراکه اتفاقاتی در آن منطقه رخ می دهد که می تواند برای زمین خطرساز باشد. اما این یک سفر اکتشافی ساده برای روی نیست چراکه قبلاً نیز در منطقه مذکور پروژه " لیما " انجام شده که فضانورد آن پروژه پدرِ روی ( تامی لی جونز ) بود. فضانوردی که 30 سال است کسی از او خبر ندارد و حالا روی می تواند با سفر به نپتون، او را بیابد و سوالات قدیمی خود را از او بپرسد اما...
جیمز گری کارگردان فیلم هایی مثل دو عاشق و شهر گمشده ی زد اینبار با یک فیلم علمی تخیلی فضایی بیننده را به اعماق منظومه ی شمسی میبرد.
نقش اول فیلم و در واقع تنها شخصیت مهم فیلم که فضا نوردی به نام روی است را برد پیت بر عهده دارد ، برد پیت در این فیلم هم مانند همه ی فیلم هایی که در دهه ی ۹۰ و بعد از آن نقش آفرینی کرده عالی عمل کرده و شخصیت ماندگاری را خلق کرده است.
برد پیت اینبار هم ثابت کرد که برای هر نقشی مناسب است ، از شخصیت قهرمان فیلم های عامه پسندی مثل تروی تا شخصیت ضد قهرمان دیوانه ی فیلم روان شناختی فایت کلوب و یا شخصیت اصلی فیلم فلسفی بابل ، برد پیت در هر نقشی و هر ژانری خود را اثبات کرده است.
هرچند در نگاه اول فیلم ترکیب ادیسه ی فضایی کوبریک با سایر فیلم های علمی تخیلی به نظر میرسد اما این فیلم حرف های تازه ای برای گفتن دارد.
با بررسی این فیلم همراه ما باشید.
@NaghdeFilmoSerial
#اسپویل
به نام خدا
ad astra 2019
کارگردان: جیمز گری
نویسنده : جیمز گری ، ایتن گروس
بازیگران: برد پیت ، روث نگا ، لیو تایلر و ...
ژانر: علمی تخیلی، فضایی
به سوی ابدیت
مقدمه : داستان فیلم درباره فضانوردی به نام روی ( برد پیت ) است که رابطه چندان مناسبی با مردم نداشته و خلوت خود را بیشتر دوست دارد. او در جدیدترین ماموریت خود می بایست به سیاره نپتون سفر کند چراکه اتفاقاتی در آن منطقه رخ می دهد که می تواند برای زمین خطرساز باشد. اما این یک سفر اکتشافی ساده برای روی نیست چراکه قبلاً نیز در منطقه مذکور پروژه " لیما " انجام شده که فضانورد آن پروژه پدرِ روی ( تامی لی جونز ) بود. فضانوردی که 30 سال است کسی از او خبر ندارد و حالا روی می تواند با سفر به نپتون، او را بیابد و سوالات قدیمی خود را از او بپرسد اما...
جیمز گری کارگردان فیلم هایی مثل دو عاشق و شهر گمشده ی زد اینبار با یک فیلم علمی تخیلی فضایی بیننده را به اعماق منظومه ی شمسی میبرد.
نقش اول فیلم و در واقع تنها شخصیت مهم فیلم که فضا نوردی به نام روی است را برد پیت بر عهده دارد ، برد پیت در این فیلم هم مانند همه ی فیلم هایی که در دهه ی ۹۰ و بعد از آن نقش آفرینی کرده عالی عمل کرده و شخصیت ماندگاری را خلق کرده است.
برد پیت اینبار هم ثابت کرد که برای هر نقشی مناسب است ، از شخصیت قهرمان فیلم های عامه پسندی مثل تروی تا شخصیت ضد قهرمان دیوانه ی فیلم روان شناختی فایت کلوب و یا شخصیت اصلی فیلم فلسفی بابل ، برد پیت در هر نقشی و هر ژانری خود را اثبات کرده است.
هرچند در نگاه اول فیلم ترکیب ادیسه ی فضایی کوبریک با سایر فیلم های علمی تخیلی به نظر میرسد اما این فیلم حرف های تازه ای برای گفتن دارد.
با بررسی این فیلم همراه ما باشید.
@NaghdeFilmoSerial
افتتاحیه اثر با نمایی لانگ شات از کهکشان آغاز میشود،نمایی که عظمت و گستردگی محیط را نمایش میدهد ، سپس با حرکت آرام دوربین به سمت راست کره زمین نیز در قاب جای میگیرد . این نما به نما بسته ای از چهره برد پیت کات زده میشود. با این تدوین از همان ابتدا آگاه میشویم اد آسترا فیلمی است در مورد انسان و کنکاش در ذهن او . تکان شدید دوربین در این نما نیز خبر از آینده ای پرتلاطم و سخت برای شخصیت اصلی را میدهد.
از آغاز فیلم شخصیت اصلی داستان در خطر مرگ قرار میگیرد و این خود هشداری به بیننده است که قرار نیست شخصیت اصلی تا پایان داستان از خطر دور باشد و تهدیدات همیشه در کمین او هستند اما این خطرات در فاز تخیلی نیستند و در ادامه شخصیت روی توسط انسان ها و حتی میمون ها در خطر مرگ قرار میگیرند و کارگردان از عنصر علمی تخیلی بیش از حد استفاده نکرده و تا حد امکان تجهیزات و اتفاقات بسیار واقع گرایانه کار شده است .
سفر فضایی که روی عازم آن است درواقع یک سفر خودشناسی و معرفتی است و داستان فیلم بیشتر از این که شبیه اینتر استالر نولان باشد ، شبیه اینک آخرالزمان فرانسیس فورد کاپولا است.
در حرکت برد پیت بر نرده بان ایستگاه فضایی ، دوربین با دور شدن از سوژه نمایی لانگ میبندد و همزمان کوچکی سوژه و ایستگاه مذکور در مقابل کهکشان نمایان میشود. این تاکید بر تنهایی و ضعف قهرمان داستان در برابر عظمت فضا در طول فیلم تکرار میشود تا بر تنهایی ذاتی او تاکید کند.
نقش آفرینی برد پیت و شخصیت پردازی روی مهم ترین نقطه ی قوت فیلم است ، دیگر بازیگران با استعداد فیلم فرصت هنر نمایی نیافته اند و ستاره ی فیلم که برد پیت است یک بازی احساسی و جذاب و شخصیتی آرام را به نمایش گذاشته که همذات پنداری مخاطب را به خوبی بر می انگیزد ، پیت به خوبی توانسته شخصیت پیچیده روی را به تصویر بکشد و درگیری های ذهنی او را برای تماشاگر ترسیم نماید.
آسمان تاریک و ساکت، تمام احساسی است که در در وجود روی جریان دارد. تاریکی که روی در ابتدای اثر با اعتماد به نفس بر اساس افتخارات فضانوردی اش به دل آن می زند اما هرچه که به جلوتر می رود، آن اعتماد به نفس بیشتر رنگ می بازد و او تجربیاتی کسب می کند که باورهای قلبی اش را دچار تردید می کند. در سکانس هایی مثل درگیری با میمون وحشی یا دیدار با پدر و ارزیابی روانی شاهد هنر و استعداد برد پیت هستیم واکنش های او هوشمندانه است و از اغراق پرهیز می کند ، اما همان طور که گفته شد ، سایر بازیگران فیلم فرصت هنر نمایی نمیابند و در نتیجه شخصیت هایی فرعی تاثیر گذاری را شاهد نیستیم برای مثال پدر روی که تامی لی جونز نقش آن را بر عهده دارد با وجود بازی خوب جونز فرصت پرداخت نمیابد و یا همسر روی که اصلا تاثیری در فیلم ندارد و در حد چند دقیقه ظاهر میشود.
این فیلم بیشتر از جنبه ی علمی تخیلی جنبه ی انسانی و روان شناختی را به تصویر می کشد و بخش هایی مثل فضا سازی، جلوه های ویژه و ... در خدمت هدف و محتوای فیلم قرار دارد و کیفیت بالای جلوه های ویژه ی فیلم در کنار واقع گرایی آن به خوبی نقش خود را ایفا کرده است.
در طول فیلم تا حد امکان از اغراق پرهیز شده چه در ویژگی های جلوه های ویژه و موسیقی متن و فاز علمی تخیلی و چه در بازی برد پیت که از واکنش های اغراق آمیز پرهیز میکند .
@NaghdeFilmoSerial
از آغاز فیلم شخصیت اصلی داستان در خطر مرگ قرار میگیرد و این خود هشداری به بیننده است که قرار نیست شخصیت اصلی تا پایان داستان از خطر دور باشد و تهدیدات همیشه در کمین او هستند اما این خطرات در فاز تخیلی نیستند و در ادامه شخصیت روی توسط انسان ها و حتی میمون ها در خطر مرگ قرار میگیرند و کارگردان از عنصر علمی تخیلی بیش از حد استفاده نکرده و تا حد امکان تجهیزات و اتفاقات بسیار واقع گرایانه کار شده است .
سفر فضایی که روی عازم آن است درواقع یک سفر خودشناسی و معرفتی است و داستان فیلم بیشتر از این که شبیه اینتر استالر نولان باشد ، شبیه اینک آخرالزمان فرانسیس فورد کاپولا است.
در حرکت برد پیت بر نرده بان ایستگاه فضایی ، دوربین با دور شدن از سوژه نمایی لانگ میبندد و همزمان کوچکی سوژه و ایستگاه مذکور در مقابل کهکشان نمایان میشود. این تاکید بر تنهایی و ضعف قهرمان داستان در برابر عظمت فضا در طول فیلم تکرار میشود تا بر تنهایی ذاتی او تاکید کند.
نقش آفرینی برد پیت و شخصیت پردازی روی مهم ترین نقطه ی قوت فیلم است ، دیگر بازیگران با استعداد فیلم فرصت هنر نمایی نیافته اند و ستاره ی فیلم که برد پیت است یک بازی احساسی و جذاب و شخصیتی آرام را به نمایش گذاشته که همذات پنداری مخاطب را به خوبی بر می انگیزد ، پیت به خوبی توانسته شخصیت پیچیده روی را به تصویر بکشد و درگیری های ذهنی او را برای تماشاگر ترسیم نماید.
آسمان تاریک و ساکت، تمام احساسی است که در در وجود روی جریان دارد. تاریکی که روی در ابتدای اثر با اعتماد به نفس بر اساس افتخارات فضانوردی اش به دل آن می زند اما هرچه که به جلوتر می رود، آن اعتماد به نفس بیشتر رنگ می بازد و او تجربیاتی کسب می کند که باورهای قلبی اش را دچار تردید می کند. در سکانس هایی مثل درگیری با میمون وحشی یا دیدار با پدر و ارزیابی روانی شاهد هنر و استعداد برد پیت هستیم واکنش های او هوشمندانه است و از اغراق پرهیز می کند ، اما همان طور که گفته شد ، سایر بازیگران فیلم فرصت هنر نمایی نمیابند و در نتیجه شخصیت هایی فرعی تاثیر گذاری را شاهد نیستیم برای مثال پدر روی که تامی لی جونز نقش آن را بر عهده دارد با وجود بازی خوب جونز فرصت پرداخت نمیابد و یا همسر روی که اصلا تاثیری در فیلم ندارد و در حد چند دقیقه ظاهر میشود.
این فیلم بیشتر از جنبه ی علمی تخیلی جنبه ی انسانی و روان شناختی را به تصویر می کشد و بخش هایی مثل فضا سازی، جلوه های ویژه و ... در خدمت هدف و محتوای فیلم قرار دارد و کیفیت بالای جلوه های ویژه ی فیلم در کنار واقع گرایی آن به خوبی نقش خود را ایفا کرده است.
در طول فیلم تا حد امکان از اغراق پرهیز شده چه در ویژگی های جلوه های ویژه و موسیقی متن و فاز علمی تخیلی و چه در بازی برد پیت که از واکنش های اغراق آمیز پرهیز میکند .
@NaghdeFilmoSerial
کارگردانی اثر در کنار نقش آفرینی برد پیت از مهمترین نقاط قوت آن است و تکنیک های کارگردانی بیشتر بر نماد گرایی تاکید دارد تا بخش علمی تخیلی داستان برای مثال :
نما مدیوم شات از حضور برد پیت در تست روانشناسی(سوژه با نگاهی شرمسار به سمت پایین) درقاب نمایان است. تدوین به گونه ای است که به زندگی عادی او کات میزند و یا ترک کردن خانه توسط همسر از موقعیت وخیم شخصی او آگاه میشویم (بر خلاف دیالوگهایی که بر زبان می آورد و بر عادی بودن شرایط تاکید دارد)
نما تمام قد از قدم زدن برد پیت در راهرو اداره، دوربین به سمت او در حرکت است و پس از عبور او و خارج شدنش از قاب، دوربین به حرکت ادامه داده و به عکس فضانوردان بر دیوار میرسد، تاکید دوربین بر عکس پدر به نشانه اهمیت او در داستان است و این که روی زیر سایه ی او و تحت فشار قرار دارد.
نما لانگ شات از حرکت ماشین در دل تاریکی در سطح ماه ، تنها نور موجود در قاب نور چراغ ماشین است. نمایی که به مخاطب سختی مسیر و به نوعی تنهایی سوژه را تاکید میکند.
نماهای تمام قد از برد پیت در فضا پیما : دوربین با تنوع در زاویه ها ،گاهی از پایین وگاهی بلعکس از زاویه بالا سوژه را شکار میکند و حس بی وزنی و رهایی او را تفهیم میکند. همچنین با توجه به ابعاد سوژه و محیط داخلی ،حس تنگنا و خفقان و هراس از فضا بسته نیز به خوبی منتقل میشوند.
سکانس ملاقات برد پیت و زن سیاه پوست در ایستگاه فضایی : موضوع گفتگو به کره زمین و اهمیت آن نیز مربوط میشود پس سراسر اتاق شامل دیوارهایی میشود که در آنها تصاویری از اقیانوس و سرسبزی طبیعت در آنها نمایان است. گویا سوژه ها تماما در این تصاویر احاطه گشته اند. بسته بودن محیط نیز بر اهمیت تصاویر طبیعت تاکید دارد .
در مورد رنگ شناسی : با توجه به تم داستان و تاکید بر تنهایی و تک افتادگی برد پیت و پدر او، رنگهای( قرمز.زرد و آبی ) کاربرد بالایی دارند:
همچون سکانس حمله گروهی سارقان در سطح ماه که در این سکانس، رنگ غالب تصویری که در شیشه کلاه سوژه ها نمایان میشود زرد است : رنگی گرم که نشان دهنده وضعیت اضطراری و به نوعی حالت هشدار دهندگی دارد.
مثال دیگر زمانی است که سازمان اصرار به جدایی برد پیت از ماموریت دارد. طبیعتا او که خواستار وصال پدر است در موضع ضعف و تنهایی قرار میگیرد : رنگ بندی نماهای داخلی همچون دیوارها و لباس کارکنان ایستگاه زرد و قرمز هستند. قرمز نیز همچون زرد رنگ گرمی است که در آثار سینمایی گاها بعنوان رنگی هشدار دهنده و به نشانه حاکم بودن اوضاع وخیم کاربرد دارد.
در سکانس حضور برد پیت در اتاق برقراری ارتباط هم رنگ غالب نماها ، قرمز است.
در سکانسی که برد پیت در مقابل دستگاه تایید کد امنیتی قرار دارد (رد شدن کد از سمت دستگاه) با توجه به اتفاق در حال رخ دادن آن سکانس از رنگ آبی برای کف سالن بهره برده اند. آبی نیز معمولا به نشانه انتقال حس یاس وسرخوردگی و تنهایی به کار میرود .
در سکانس مربوط به حضور برد پیت در کانال ارتباطی پر آب نیز شاهد نورپردازی هستیم که سوژه را در تاریکی وهم انگیزی به تصویر میکشد. تاریکی که موجب انتقال حس تعلیق به مخاطب میشود چرا که محدوده دید سوژه و به طبع مخاطب بسیار محدود میشود. نماهای بسته از چهره غمزده برد پیت به علاوه موسیقی پخش شده در این سکانس نیز بر انتقال این حس موثرند.
در سکانسهای پایانی مربوط به ملاقات برد پیت و پدر نیز رنگهای آبی و زرد بسیار پر کاربرد میشوند(آبی بر خلاف زرد در نماهای بیرونی نیز نمایان میشود)
آبی نیز همانطور که پیشتر اشاره شد القا کننده یاس و موضع تنهایی و غم هست. (با توجه به شرایط روحی پدر )
پس از جدایی پدر از برد پیت ،نمایی لانگ را از رهایی او در کهکشان مشاهده میکنیم که از زاویه دید پیت است ،چرخش های پیاپی پدر در محیط و عظمت کهکشان به نوعی نشان از کوچکی انسان در مقابل طبیعت و پوچی اهداف پدر را دارند.
سکانس پایانی نیز قرینه سکانس افتتاحیه است: حضور برد پیت در تست روانشناسی، بر خلاف سکانس اول کات شدن نماها بین زمان تست و زندگی عادی او بر ارتباط عاطفی باذهمسر تاکید دارد(قرار ملاقات درکافه نقطه مقابل ترک خانه توسط همسر است)
سکانسی که بر تغییر شرایط قهرمان و بر طی نمودن قوس شخصیتی تاکید دارد.
همچنین ترکیب صدا و صداگذاری بسیار واقع گرایانه کار شده از صدای گفتگو ها تا انفجار ها در خلا و ...
تکنیک های کارگردانی در کنار بازی برد پیت در ایجاد حس روان شناختی و فلسفی فیلم عالی عمل می کنند اما فیلم در بخش های دیگر مثل فیلم نامه در حد قابل قبولی ظاهر نمیشود .
فیلم نامه ی اثر در حد کارگردانی و بازی برد پیت نیست در اواخر فیلم از ریتم می افتد ، هرچند در چند سکانس هیجان انگیز و جذاب ظاهر می شود اما فیلم نامه ی اثر ضعف برجسته ای را به نمایش میگذارد و دیالوگ ها و داستان از کارگردانی عقب می مانند.
@NaghdeFilmoSerial
نما مدیوم شات از حضور برد پیت در تست روانشناسی(سوژه با نگاهی شرمسار به سمت پایین) درقاب نمایان است. تدوین به گونه ای است که به زندگی عادی او کات میزند و یا ترک کردن خانه توسط همسر از موقعیت وخیم شخصی او آگاه میشویم (بر خلاف دیالوگهایی که بر زبان می آورد و بر عادی بودن شرایط تاکید دارد)
نما تمام قد از قدم زدن برد پیت در راهرو اداره، دوربین به سمت او در حرکت است و پس از عبور او و خارج شدنش از قاب، دوربین به حرکت ادامه داده و به عکس فضانوردان بر دیوار میرسد، تاکید دوربین بر عکس پدر به نشانه اهمیت او در داستان است و این که روی زیر سایه ی او و تحت فشار قرار دارد.
نما لانگ شات از حرکت ماشین در دل تاریکی در سطح ماه ، تنها نور موجود در قاب نور چراغ ماشین است. نمایی که به مخاطب سختی مسیر و به نوعی تنهایی سوژه را تاکید میکند.
نماهای تمام قد از برد پیت در فضا پیما : دوربین با تنوع در زاویه ها ،گاهی از پایین وگاهی بلعکس از زاویه بالا سوژه را شکار میکند و حس بی وزنی و رهایی او را تفهیم میکند. همچنین با توجه به ابعاد سوژه و محیط داخلی ،حس تنگنا و خفقان و هراس از فضا بسته نیز به خوبی منتقل میشوند.
سکانس ملاقات برد پیت و زن سیاه پوست در ایستگاه فضایی : موضوع گفتگو به کره زمین و اهمیت آن نیز مربوط میشود پس سراسر اتاق شامل دیوارهایی میشود که در آنها تصاویری از اقیانوس و سرسبزی طبیعت در آنها نمایان است. گویا سوژه ها تماما در این تصاویر احاطه گشته اند. بسته بودن محیط نیز بر اهمیت تصاویر طبیعت تاکید دارد .
در مورد رنگ شناسی : با توجه به تم داستان و تاکید بر تنهایی و تک افتادگی برد پیت و پدر او، رنگهای( قرمز.زرد و آبی ) کاربرد بالایی دارند:
همچون سکانس حمله گروهی سارقان در سطح ماه که در این سکانس، رنگ غالب تصویری که در شیشه کلاه سوژه ها نمایان میشود زرد است : رنگی گرم که نشان دهنده وضعیت اضطراری و به نوعی حالت هشدار دهندگی دارد.
مثال دیگر زمانی است که سازمان اصرار به جدایی برد پیت از ماموریت دارد. طبیعتا او که خواستار وصال پدر است در موضع ضعف و تنهایی قرار میگیرد : رنگ بندی نماهای داخلی همچون دیوارها و لباس کارکنان ایستگاه زرد و قرمز هستند. قرمز نیز همچون زرد رنگ گرمی است که در آثار سینمایی گاها بعنوان رنگی هشدار دهنده و به نشانه حاکم بودن اوضاع وخیم کاربرد دارد.
در سکانس حضور برد پیت در اتاق برقراری ارتباط هم رنگ غالب نماها ، قرمز است.
در سکانسی که برد پیت در مقابل دستگاه تایید کد امنیتی قرار دارد (رد شدن کد از سمت دستگاه) با توجه به اتفاق در حال رخ دادن آن سکانس از رنگ آبی برای کف سالن بهره برده اند. آبی نیز معمولا به نشانه انتقال حس یاس وسرخوردگی و تنهایی به کار میرود .
در سکانس مربوط به حضور برد پیت در کانال ارتباطی پر آب نیز شاهد نورپردازی هستیم که سوژه را در تاریکی وهم انگیزی به تصویر میکشد. تاریکی که موجب انتقال حس تعلیق به مخاطب میشود چرا که محدوده دید سوژه و به طبع مخاطب بسیار محدود میشود. نماهای بسته از چهره غمزده برد پیت به علاوه موسیقی پخش شده در این سکانس نیز بر انتقال این حس موثرند.
در سکانسهای پایانی مربوط به ملاقات برد پیت و پدر نیز رنگهای آبی و زرد بسیار پر کاربرد میشوند(آبی بر خلاف زرد در نماهای بیرونی نیز نمایان میشود)
آبی نیز همانطور که پیشتر اشاره شد القا کننده یاس و موضع تنهایی و غم هست. (با توجه به شرایط روحی پدر )
پس از جدایی پدر از برد پیت ،نمایی لانگ را از رهایی او در کهکشان مشاهده میکنیم که از زاویه دید پیت است ،چرخش های پیاپی پدر در محیط و عظمت کهکشان به نوعی نشان از کوچکی انسان در مقابل طبیعت و پوچی اهداف پدر را دارند.
سکانس پایانی نیز قرینه سکانس افتتاحیه است: حضور برد پیت در تست روانشناسی، بر خلاف سکانس اول کات شدن نماها بین زمان تست و زندگی عادی او بر ارتباط عاطفی باذهمسر تاکید دارد(قرار ملاقات درکافه نقطه مقابل ترک خانه توسط همسر است)
سکانسی که بر تغییر شرایط قهرمان و بر طی نمودن قوس شخصیتی تاکید دارد.
همچنین ترکیب صدا و صداگذاری بسیار واقع گرایانه کار شده از صدای گفتگو ها تا انفجار ها در خلا و ...
تکنیک های کارگردانی در کنار بازی برد پیت در ایجاد حس روان شناختی و فلسفی فیلم عالی عمل می کنند اما فیلم در بخش های دیگر مثل فیلم نامه در حد قابل قبولی ظاهر نمیشود .
فیلم نامه ی اثر در حد کارگردانی و بازی برد پیت نیست در اواخر فیلم از ریتم می افتد ، هرچند در چند سکانس هیجان انگیز و جذاب ظاهر می شود اما فیلم نامه ی اثر ضعف برجسته ای را به نمایش میگذارد و دیالوگ ها و داستان از کارگردانی عقب می مانند.
@NaghdeFilmoSerial
👍1
داستان و شخصیت پردازی فیلم بیشتر شبیه ادیسه ی کوبریک است تا اینتراستالر نولان ، فضای فیلم واقع گرایانه کار شده و فیلم فلسفی و روان شناختی است و نه بلاک باستر همچنین شخصیت اصلی تنها و در برابر قدرت فضا ضعیف است .
در کل این فیلم از آن دسته فیلم هایی است که به مذاق طرفداران فیلم های بلاک باستر و یا علمی تخیلی های رایج خوش نمی آید اما برای طرفداران واقعی سینما تجربه ای شگفت انگیز رقم میزند.
نمره : ۸ از ۱۰
omid salimi
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
در کل این فیلم از آن دسته فیلم هایی است که به مذاق طرفداران فیلم های بلاک باستر و یا علمی تخیلی های رایج خوش نمی آید اما برای طرفداران واقعی سینما تجربه ای شگفت انگیز رقم میزند.
نمره : ۸ از ۱۰
omid salimi
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
🎞نقد فیلم و سریال🎞
نقد قسمت سوم ، فصل ۱۰ : TWD , S10 , E03: "روح ها" موضوعی در کل اپیزود "روح ها" در جریان است. به نظر می رسد که گذشته در حال شکار کردن قهرمان هایمان باشد. چیز مزخرفی که در این دنیای بی رحم وجود دارد این است که شما یک هویی دیوانه نمی شوید: غم و اسیب روحی و…
نقد قسمت چهارم , فصل ۱۰ :
TWD , S10 , E04:
"نجواگران را ساکت کنید"
اپیزود چهارم از فصل ده سریال واکینگ دد یک اپیزود قوی دیگر بود - ترکیب تحسین برانگیز کاراکتر سازی ، کشش زیاد و داستان گویی ماهرانه.
زمانی بود که اصلا تصور نمی کردم ان کلمات را درباره واکینگ دد بنویسم. خدا را شکر ، واکینگ ددِ انجلا کانگ خیلی خیلی بیشتر از فصل های ۷ و ۸ قابل تماشاست.
با این حال ، سریال هر چند که خوب شده ، باید اعتراف کنم که کاملا مطمئن نیستم که تا چه حد می تواند سریال ادامه پیدا کند. نجواگران چندش اور و ترسناک هستند ، نویسندگی خیلی بهتر از قبل شده ، تمامی کاراکتر ها لذت بخش تر از سال های گذشته هستند - دریل دیالوگ دارد ، و بیشتر افراد! و هنوز.....
ما هنوز به الکساندریا چسبیده ایم. هنوز درباره نیگان جر و بحث می کنیم. کاراکتر ها بیش از حد هستند و زمان نیز کم است. درست است که این اپیزود خیلی خوب بود اما من خودم را در حال پرسیدن "هدف و نکته چیست؟" پیدا کردم.
ده فصل مدت زیادی برای یک سریال تلویزیونی است ، مخصوصا برای یک سریال درامی مثل واکینگ دد. سریالی مانند "بازی تاج و تخت" (حداقل) به ده فصل نیاز داشت تا داستان حماسی اش را به اتمام برساند. اما واکینگ دد یک داستان اصلی فراگیر ندارد. یک سناریو تکرار شونده است: ادم های خوب یک بهشت امن پیدا می کنند ، ادم های بد سر و کله شان پیدا می شود و نبرد هایی که بعدشان اتفاق می افتد. دوباره و دوباره. فرماندار ، گرگ ها ، ناجی ها ، و الان نجواگران.
وقتی انها رفتند ما هنوز این جامعه ها را خواهیم داشت (به جز کینگدام) و یک لیست بازیگران باد کرده (به جز بازیگران دستچین شده فصل قبل) و یک دشمن جدید که پدیدار خواهد شد. من هنوز دوباره یک گروه کوچک می خواهم که در جاده باشند. فک می کنم که ان سریال بهتری می شد.
الکساندریا
در نجواگران را ساکت کنید شاهد تنش فزاینده ای در الکساندریا هستیم. بعضی از شهروندان که که عزیزانشان را موقعی که نجواگران ، ان سرها را روی نیزه گذاشتند از دست دادند ، برای خون خواهی بیرون امده اند و خشمشان را روی لیدیا خالی می کنند. در حقیقت انها خشم خود با زدن وحشیانه او خالی می کنند.
نیگان برای نجات می اید ، اما او یک زن را محکم به کنار پرت می کند ، که تصادفا باعث کشتن زن می شود وقتی سرش به دیوار محکم بر می خورد. نیگان به زندان بر می گردد و شورای شهر باید در مورد سرنوشتش تصمیم بگیرند. معلوم می شود که گابریل رای مهم را دارد ، اما ما تا هفته بعد نخواهیم دانست که گابریل چه تصمیمی می گیرد. بعد دوباره ، یک رای ممکن است که بی معنی باشد ، چون که کسی نیگان را از زندان ازاد کرده و او فرار کرده.
حمایت عجیبی از نیگان است ، اما او واقعا عوض شده. اما من رنجانده شدم وقتی فهمیدم آرون - که جانش توسط نیگان هفته قبل نجات یافت - برای اعدام نیگان رای داده است.
میشون - در هیلتاپ - به دریل (که فکر می کند نیگان در طرف درست ماجرا قرار دارد) می گوید که هیچ اتفاقی نباید برای لیدیا بیافتد یا الفا انها را کاملا نابود می کند. لیدیا اعتراف می کند که نیگان را ازاد کرده (با اینکه نکرده) تا بتواند زندانی شود ، جایی که احساس امنیت بیشتری می کند.
در این بین ، صدیق هنوز مشکلاتی با PTSD (اختلال استرس پس ازسانحه) اش دارد. او واقعا نیاز دارد که با کسی در موردش صحبت کند.
هیلتاپ
در هیلتاپ ، یک درخت سقوط می کند و قسمتی از دیوار را خراب می کند. موج های زیادی از زامبی ها سرازیر می شوند ، و مگنا ، لوک ، یوکیمو ، کانی و کلی بیرون می روند تا با انها مبارزه کنند. مگنا با کمی مشکل دست و پنجه نرم می کند و قبول نمی کند که انجا را ترک کند با وجود اینکه یوکیمو دستور عقب نشینی داده بود.
بعدا ، ان دو با یکدیگر دعوا می کنند که معلوم می شود یوکیمو قبلا وکیل مگنا بوده.
وقتی انها به مکانی امن بر می گردند ، زامبی ها از دیوار موقتی عبور می کنند و همه باید در مبارزه با انها مشارکت کنند (چیزی که باید قبلا انجام میدادند). میشون از الکساندریا می رسد و در مبارزه کمک می کند ، همراه با ازیکیل ، جودیث و یوجین ( که الکساندریا و عقده عجیبش نسبت به رزیتا را ترک کرد).
در راه هیلتاپ میشون ازیکیل را می بیند که دارد برای خودش می گردد ، میشون تعقیبش می کند. او ازیکیل را در لبه مرتفع یک رود خانه می یابد که به پایین نگاه می کند ، مانند اینکه بخواهد بپرد. او با صحبت کردن با ازیکیل او را منصرف می کند.
انها یکدیگر را بغل می کنند و این بغل تبدیل به یک بوسه می شود اما فکر می کنم که میشون علاقه ای به این کار ندارد ، چون انها این کار را متوقف می کند و فکر می کنند که یکدیگر مناسب نخواهند بود. من مخالفم!
TWD , S10 , E04:
"نجواگران را ساکت کنید"
اپیزود چهارم از فصل ده سریال واکینگ دد یک اپیزود قوی دیگر بود - ترکیب تحسین برانگیز کاراکتر سازی ، کشش زیاد و داستان گویی ماهرانه.
زمانی بود که اصلا تصور نمی کردم ان کلمات را درباره واکینگ دد بنویسم. خدا را شکر ، واکینگ ددِ انجلا کانگ خیلی خیلی بیشتر از فصل های ۷ و ۸ قابل تماشاست.
با این حال ، سریال هر چند که خوب شده ، باید اعتراف کنم که کاملا مطمئن نیستم که تا چه حد می تواند سریال ادامه پیدا کند. نجواگران چندش اور و ترسناک هستند ، نویسندگی خیلی بهتر از قبل شده ، تمامی کاراکتر ها لذت بخش تر از سال های گذشته هستند - دریل دیالوگ دارد ، و بیشتر افراد! و هنوز.....
ما هنوز به الکساندریا چسبیده ایم. هنوز درباره نیگان جر و بحث می کنیم. کاراکتر ها بیش از حد هستند و زمان نیز کم است. درست است که این اپیزود خیلی خوب بود اما من خودم را در حال پرسیدن "هدف و نکته چیست؟" پیدا کردم.
ده فصل مدت زیادی برای یک سریال تلویزیونی است ، مخصوصا برای یک سریال درامی مثل واکینگ دد. سریالی مانند "بازی تاج و تخت" (حداقل) به ده فصل نیاز داشت تا داستان حماسی اش را به اتمام برساند. اما واکینگ دد یک داستان اصلی فراگیر ندارد. یک سناریو تکرار شونده است: ادم های خوب یک بهشت امن پیدا می کنند ، ادم های بد سر و کله شان پیدا می شود و نبرد هایی که بعدشان اتفاق می افتد. دوباره و دوباره. فرماندار ، گرگ ها ، ناجی ها ، و الان نجواگران.
وقتی انها رفتند ما هنوز این جامعه ها را خواهیم داشت (به جز کینگدام) و یک لیست بازیگران باد کرده (به جز بازیگران دستچین شده فصل قبل) و یک دشمن جدید که پدیدار خواهد شد. من هنوز دوباره یک گروه کوچک می خواهم که در جاده باشند. فک می کنم که ان سریال بهتری می شد.
الکساندریا
در نجواگران را ساکت کنید شاهد تنش فزاینده ای در الکساندریا هستیم. بعضی از شهروندان که که عزیزانشان را موقعی که نجواگران ، ان سرها را روی نیزه گذاشتند از دست دادند ، برای خون خواهی بیرون امده اند و خشمشان را روی لیدیا خالی می کنند. در حقیقت انها خشم خود با زدن وحشیانه او خالی می کنند.
نیگان برای نجات می اید ، اما او یک زن را محکم به کنار پرت می کند ، که تصادفا باعث کشتن زن می شود وقتی سرش به دیوار محکم بر می خورد. نیگان به زندان بر می گردد و شورای شهر باید در مورد سرنوشتش تصمیم بگیرند. معلوم می شود که گابریل رای مهم را دارد ، اما ما تا هفته بعد نخواهیم دانست که گابریل چه تصمیمی می گیرد. بعد دوباره ، یک رای ممکن است که بی معنی باشد ، چون که کسی نیگان را از زندان ازاد کرده و او فرار کرده.
حمایت عجیبی از نیگان است ، اما او واقعا عوض شده. اما من رنجانده شدم وقتی فهمیدم آرون - که جانش توسط نیگان هفته قبل نجات یافت - برای اعدام نیگان رای داده است.
میشون - در هیلتاپ - به دریل (که فکر می کند نیگان در طرف درست ماجرا قرار دارد) می گوید که هیچ اتفاقی نباید برای لیدیا بیافتد یا الفا انها را کاملا نابود می کند. لیدیا اعتراف می کند که نیگان را ازاد کرده (با اینکه نکرده) تا بتواند زندانی شود ، جایی که احساس امنیت بیشتری می کند.
در این بین ، صدیق هنوز مشکلاتی با PTSD (اختلال استرس پس ازسانحه) اش دارد. او واقعا نیاز دارد که با کسی در موردش صحبت کند.
هیلتاپ
در هیلتاپ ، یک درخت سقوط می کند و قسمتی از دیوار را خراب می کند. موج های زیادی از زامبی ها سرازیر می شوند ، و مگنا ، لوک ، یوکیمو ، کانی و کلی بیرون می روند تا با انها مبارزه کنند. مگنا با کمی مشکل دست و پنجه نرم می کند و قبول نمی کند که انجا را ترک کند با وجود اینکه یوکیمو دستور عقب نشینی داده بود.
بعدا ، ان دو با یکدیگر دعوا می کنند که معلوم می شود یوکیمو قبلا وکیل مگنا بوده.
وقتی انها به مکانی امن بر می گردند ، زامبی ها از دیوار موقتی عبور می کنند و همه باید در مبارزه با انها مشارکت کنند (چیزی که باید قبلا انجام میدادند). میشون از الکساندریا می رسد و در مبارزه کمک می کند ، همراه با ازیکیل ، جودیث و یوجین ( که الکساندریا و عقده عجیبش نسبت به رزیتا را ترک کرد).
در راه هیلتاپ میشون ازیکیل را می بیند که دارد برای خودش می گردد ، میشون تعقیبش می کند. او ازیکیل را در لبه مرتفع یک رود خانه می یابد که به پایین نگاه می کند ، مانند اینکه بخواهد بپرد. او با صحبت کردن با ازیکیل او را منصرف می کند.
انها یکدیگر را بغل می کنند و این بغل تبدیل به یک بوسه می شود اما فکر می کنم که میشون علاقه ای به این کار ندارد ، چون انها این کار را متوقف می کند و فکر می کنند که یکدیگر مناسب نخواهند بود. من مخالفم!
میشون می گوید که او کسی را در این شش سال نبوسیده است ، من این را کاملا غیر قابل باور می دانم. او تجرد را بعد از، از دست دادن ریک انتخاب کرده؟ مثل اینکه ....... یک انتخاب افراطی.
در زندگی واقعی ، مردم به یک باره قرار گذاشتن و سکس داشتن را برای همیشه ول نمی کنند. واکینگ دد به بد بودن در ارتباط برقرار کردن شخصیت ها و رمانس ادامه می دهد.
ازیکیل نیز الان بسیار بهتر شده که ان قالب همیشگی شکسپیری اش را برداشته.
نظر نهایی
در پایان ، هنوز درگیریم که چه اتفاقی برای نجواگران می افتد. واضحا ، انها کسانی هستند که ان همه زامبی را می فرستند. ما میدانیم که انها در اپیزود قبل از مرز گذشته بودند. درخت هیلتاپ نیز مشکوک به نظر می رسد. نبرد بزرگ دیگری نیز در راه است. شاید قهرمان هایمان بفهمند که انها می توانند گله الفا را بر ضد او کنند. شاید نه.
واقعا از این اپیزود لذت بردم. اکشن زامبی وار خوبی داشت. مانند اپیزود های قبلی این فصل ، سریال کار عالی ای در نشان دادن کاراکتر ها و رابطه ها با یکدیگر می دهد. دریل، لیدیا، نیگان، میشون، صدیق، یوجین - تمامی این کاراکتر ها شخصیت پردازی بیشتری در این چند اپیزود نسبت به چند فصل قبل ، قبل از اینکه کانگ بیاید ، دارند.
و هنوز ، همان طور که اشاره کردم ، مطمئن نیستم که همه این ها به کجا می رود. هدف واکینگ دد چیست؟ چرا هنوز به دیدن سریال ادامه می دهیم؟ همه اینها به کجا می رود؟ قرار است که در این جامعه ها برای سال ها بمانیم؟ ایا قرار است که درمانی باشد؟
یک داستان نیاز به پایان دارد. چیزی نیاز دارد که با ان جلو برود. واکینگ دد بهتر از زمانی است که در سال های قبل بوده است ، اما هنوز درجا می زند در حالی که می تواند به سمت جلو شنا کند. ما از فقدان هدف ، مقصد و هیچ پایانی در جلو عذاب می بریم ، ما در ریسک دیدن دوباره و دوباره نبرد های تکرای هستیم. چقدر قرار است که کارول به سرش بزند؟ چه کسی مورد بعدی PTSD خواهد بود؟ چه گروه روانی شرور دیگری می توانیم انتظار داشته باشیم؟
واقعا از چرخش سریال تحت تاثیر قرار گرفتم. واقعا نادر است که از این اصلاح رویه ها در یک سریال تلویزیونی ببینیم. اما این داستان نیاز به یک پایان دارد ، حتی اگر AMC به بیرون دادن اسپین اف ها ادامه دهد. من حتی یک ریبوت انیمیشنی را نگاه می کنم اگر ان مسیر را پیش بگیرند.
مخصوصا حالا که گرایمز ها رفته اند - کسانی که کاراکتر های مرکزی با انها شروع شده اند - مانند این است که یک کشتی سکان خود را از دست داده باشد. ان کشتی فوق العاده است. ان به دریانوردی ادامه می دهد انگار که همیشه باد وزیده است. ان می تواند همیشه دریانوردی کند اما من مطمئن نیستم که باید ان کار را انجام دهد.
هنوز خوشحالم که کیفیت سریال بالا مانده. دارم دوباره از سریال لذت می برم ، با سکان یا بدون ان. نظر شما درباره "نجواگران را ساکت کنید" چیست؟
#نقد_سریال
#TWD_S10
🆔️منبع: سایت Forbes
💯ترجمه اختصاصی کانال نقد فیلم و سریال
@NaghdeFilmoSerial
در زندگی واقعی ، مردم به یک باره قرار گذاشتن و سکس داشتن را برای همیشه ول نمی کنند. واکینگ دد به بد بودن در ارتباط برقرار کردن شخصیت ها و رمانس ادامه می دهد.
ازیکیل نیز الان بسیار بهتر شده که ان قالب همیشگی شکسپیری اش را برداشته.
نظر نهایی
در پایان ، هنوز درگیریم که چه اتفاقی برای نجواگران می افتد. واضحا ، انها کسانی هستند که ان همه زامبی را می فرستند. ما میدانیم که انها در اپیزود قبل از مرز گذشته بودند. درخت هیلتاپ نیز مشکوک به نظر می رسد. نبرد بزرگ دیگری نیز در راه است. شاید قهرمان هایمان بفهمند که انها می توانند گله الفا را بر ضد او کنند. شاید نه.
واقعا از این اپیزود لذت بردم. اکشن زامبی وار خوبی داشت. مانند اپیزود های قبلی این فصل ، سریال کار عالی ای در نشان دادن کاراکتر ها و رابطه ها با یکدیگر می دهد. دریل، لیدیا، نیگان، میشون، صدیق، یوجین - تمامی این کاراکتر ها شخصیت پردازی بیشتری در این چند اپیزود نسبت به چند فصل قبل ، قبل از اینکه کانگ بیاید ، دارند.
و هنوز ، همان طور که اشاره کردم ، مطمئن نیستم که همه این ها به کجا می رود. هدف واکینگ دد چیست؟ چرا هنوز به دیدن سریال ادامه می دهیم؟ همه اینها به کجا می رود؟ قرار است که در این جامعه ها برای سال ها بمانیم؟ ایا قرار است که درمانی باشد؟
یک داستان نیاز به پایان دارد. چیزی نیاز دارد که با ان جلو برود. واکینگ دد بهتر از زمانی است که در سال های قبل بوده است ، اما هنوز درجا می زند در حالی که می تواند به سمت جلو شنا کند. ما از فقدان هدف ، مقصد و هیچ پایانی در جلو عذاب می بریم ، ما در ریسک دیدن دوباره و دوباره نبرد های تکرای هستیم. چقدر قرار است که کارول به سرش بزند؟ چه کسی مورد بعدی PTSD خواهد بود؟ چه گروه روانی شرور دیگری می توانیم انتظار داشته باشیم؟
واقعا از چرخش سریال تحت تاثیر قرار گرفتم. واقعا نادر است که از این اصلاح رویه ها در یک سریال تلویزیونی ببینیم. اما این داستان نیاز به یک پایان دارد ، حتی اگر AMC به بیرون دادن اسپین اف ها ادامه دهد. من حتی یک ریبوت انیمیشنی را نگاه می کنم اگر ان مسیر را پیش بگیرند.
مخصوصا حالا که گرایمز ها رفته اند - کسانی که کاراکتر های مرکزی با انها شروع شده اند - مانند این است که یک کشتی سکان خود را از دست داده باشد. ان کشتی فوق العاده است. ان به دریانوردی ادامه می دهد انگار که همیشه باد وزیده است. ان می تواند همیشه دریانوردی کند اما من مطمئن نیستم که باید ان کار را انجام دهد.
هنوز خوشحالم که کیفیت سریال بالا مانده. دارم دوباره از سریال لذت می برم ، با سکان یا بدون ان. نظر شما درباره "نجواگران را ساکت کنید" چیست؟
#نقد_سریال
#TWD_S10
🆔️منبع: سایت Forbes
💯ترجمه اختصاصی کانال نقد فیلم و سریال
@NaghdeFilmoSerial