خوب دوستان بنده از ۱۴ بخش فیلم
۴تا رو درست پیشبینی کردم 😁
هر چند واقعا ناحقی شد امسال.به امید اینکه تو اسکار حداقل عدالت رعایت شه و حق به حق دار برسه.👍🥰
@NaghdeFilmoSerial
۴تا رو درست پیشبینی کردم 😁
هر چند واقعا ناحقی شد امسال.به امید اینکه تو اسکار حداقل عدالت رعایت شه و حق به حق دار برسه.👍🥰
@NaghdeFilmoSerial
Forwarded from alireza ripper
#نقد_سریال
#اسپویل
به نام خدا
watchmen 2019 (mini series )
تعداد قسمت : ۹ (۶۰ دقیقه ای)
شبکه : HBO
خالق : دیمون لیندوف
بر اساس : کمیک واچمن
بازیگران : رجینا کینگ، دان جانسون ، تیم بلیک نلسون، یحیی عبدالمتین دوم و ...
ژانر: کمیک، درام
مقدمه: جنگی بین متعصبان نژاد پرست ماسکپوش رورشاخ و نیروی پلیس تالسا است. البته نیروهای پلیس هم برای محافظت از خودشان ماسک میزنند.
سریال نگهبانان که در شهر تالسا، ایالت اکلاهما میگذرد، اقتباس لیندلوف با دیدی متفاوت از کتاب مصوری به همین نام است. اگرچه، شخصیت اصلی آن کتاب، یعنی دکتر منهتن به مریخ رفته است. داستان این سریال در زمان بعد از اتفاقات کتاب رخ میدهد. به همین دلیل شخصیتهایی مانند کمدین در خط داستانی این سریال مردهاند. اما لیندلوف شخصیتهای دیگری از این کتاب را در سریال Watchmen به تصویر کشیده است و ...
شبکه ی hbo را می توان با قاطعیت بهترین شبکه ی تلویزیونی جهان نامید از پخش اختصاصی مسابقات بکس حرفه ای تا سریال های شاهکار ، اکثر سریال های ساخت این شبکه از کیفیت بالایی برخوردار هستند از سریال های معروف و شاهکار مثل
oz , sopranos, wire , game of thrones
تا مینی سریال های به یاد ماندنی مثل
band of brothers, Pacific, Chernobyl
و حتی سریال های معمولی و کمتر شناخته شده مثل hung
همه در چند ویژگی مشترک هستند که باعث شده سریال های شبکه ی hbo از همه ی شبکه ها برتر باشد و شبکه هایی مثل Netflix با وجود ظرفیت مالی بالا و حتی اقتباس از رمان درجه یکی مثل ویچر آن افتضاح را به بار آورند (سه قسمت ابتدایی ویچر رو با سه قسمت ابتدایی گات و یا همین واچمن مقایسه کنید) اما شبکه ی hbo یک اصل اساسی در ساخت سریال دارد که با وجود گسترش فرهنگ ضد این اصل هنوز هم به اصل خود پایبند است و همین راز موفقیت شبکه و سریال های آن است.
واقع گرایی و پرهیز از شعار و این اصل حتی در فانتزی ترین اثر شبکه (سریال بازی تاج و تخت ها) به وضوح مشاهده می گردد.
سریال Watchmen یادآور عظیمی از این موضوع است که HBO قسمت اساسی از هر چیزی است که شما آن را تلویزیون مینامید. این سریال با آن میزان دقت و تفکری ساخته شده که رقبای HBO (به خصوص نتفلیکس) به ندرت به آن دست مییابند. و این الزامی است که همه به آن احتیاج دارند. بله، بعد از سریال گات هنوز هم در HBO حیات پیدا میشود.
کمیک های واچمن جز بهترین کمیک های تاریخ هستند و البته منبع اقتباسی عالی برای سریال (هرچند که اتفاقات سریال بعد کمیک رخ میدهد ) و سریال تقریبا به اصول کمیک های واچمن وفا دار است و در ترسیم دنیای سیاه و پیچیده و پر رمز و راز واچمن عالی عمل می کند و از منبع اقتباسی خوبش بهترین بهره را میبرد.
در سریال نگهبانان، رجینا کینگ در نقش آنجلا آبر بازی میکند. آنجلا کارآگاه سابق اداره پلیس تالسا و مادر سه فرزند است. نیروهای پلیس باید ماسکهایی بزنند تا از خودشان در مقابل هجوم متعصبان دفاع کنند. اما آبر باید از کودکانش هم مراقبت کند. شبها آنجلا لباس مبدل میپوشد و با لقب سیستر نایت (Sister Night) و سلاحهای ابرقهرمانیاش به مبارزه میپردازد.
جین اسمارت (Jean Smart) ستاره سریالهای Fargo و Legion، نقش سیلک اسپکتر را بازی میکند. اسپکتر قهرمانی است که لباسی با ترکیب رنگهای زرد و مشکی میپوشد.
در لیست بازیگران مشهور سریال Watchmen نام جرمی آیرونز (Jeremy Irons) هم دیده میشود. آیرونز نقش اوزیماندیاس را بازی میکند. اوزیماندیاس ابرقهرمانیست که تبدیل به شخصیت شرور داستان شده است. این نابغه بیلیونر در دهه 80 میلادی صلح جهانی را میسر کرد. اما برای انجام این کار، 3 میلیون نفر را کشت.
حماسهای تاثیرگذار و مبهوتکننده، استعارهای قوی اما ظالمانه از روابط نژادی در آمریکا و وسیلهای برای نمایش یکی از بزرگترین بازیگران در بین همنسلان خودش. نگهبانان لیندلوف همچنین خلاصهای زیرکانه از خطراتیست که جامعه درگیر با ابرقهرمانان را تهدید میکنند.
با بررسی این سریال همراه ما باشید
@NaghdeFilmoSerial
#اسپویل
به نام خدا
watchmen 2019 (mini series )
تعداد قسمت : ۹ (۶۰ دقیقه ای)
شبکه : HBO
خالق : دیمون لیندوف
بر اساس : کمیک واچمن
بازیگران : رجینا کینگ، دان جانسون ، تیم بلیک نلسون، یحیی عبدالمتین دوم و ...
ژانر: کمیک، درام
مقدمه: جنگی بین متعصبان نژاد پرست ماسکپوش رورشاخ و نیروی پلیس تالسا است. البته نیروهای پلیس هم برای محافظت از خودشان ماسک میزنند.
سریال نگهبانان که در شهر تالسا، ایالت اکلاهما میگذرد، اقتباس لیندلوف با دیدی متفاوت از کتاب مصوری به همین نام است. اگرچه، شخصیت اصلی آن کتاب، یعنی دکتر منهتن به مریخ رفته است. داستان این سریال در زمان بعد از اتفاقات کتاب رخ میدهد. به همین دلیل شخصیتهایی مانند کمدین در خط داستانی این سریال مردهاند. اما لیندلوف شخصیتهای دیگری از این کتاب را در سریال Watchmen به تصویر کشیده است و ...
شبکه ی hbo را می توان با قاطعیت بهترین شبکه ی تلویزیونی جهان نامید از پخش اختصاصی مسابقات بکس حرفه ای تا سریال های شاهکار ، اکثر سریال های ساخت این شبکه از کیفیت بالایی برخوردار هستند از سریال های معروف و شاهکار مثل
oz , sopranos, wire , game of thrones
تا مینی سریال های به یاد ماندنی مثل
band of brothers, Pacific, Chernobyl
و حتی سریال های معمولی و کمتر شناخته شده مثل hung
همه در چند ویژگی مشترک هستند که باعث شده سریال های شبکه ی hbo از همه ی شبکه ها برتر باشد و شبکه هایی مثل Netflix با وجود ظرفیت مالی بالا و حتی اقتباس از رمان درجه یکی مثل ویچر آن افتضاح را به بار آورند (سه قسمت ابتدایی ویچر رو با سه قسمت ابتدایی گات و یا همین واچمن مقایسه کنید) اما شبکه ی hbo یک اصل اساسی در ساخت سریال دارد که با وجود گسترش فرهنگ ضد این اصل هنوز هم به اصل خود پایبند است و همین راز موفقیت شبکه و سریال های آن است.
واقع گرایی و پرهیز از شعار و این اصل حتی در فانتزی ترین اثر شبکه (سریال بازی تاج و تخت ها) به وضوح مشاهده می گردد.
سریال Watchmen یادآور عظیمی از این موضوع است که HBO قسمت اساسی از هر چیزی است که شما آن را تلویزیون مینامید. این سریال با آن میزان دقت و تفکری ساخته شده که رقبای HBO (به خصوص نتفلیکس) به ندرت به آن دست مییابند. و این الزامی است که همه به آن احتیاج دارند. بله، بعد از سریال گات هنوز هم در HBO حیات پیدا میشود.
کمیک های واچمن جز بهترین کمیک های تاریخ هستند و البته منبع اقتباسی عالی برای سریال (هرچند که اتفاقات سریال بعد کمیک رخ میدهد ) و سریال تقریبا به اصول کمیک های واچمن وفا دار است و در ترسیم دنیای سیاه و پیچیده و پر رمز و راز واچمن عالی عمل می کند و از منبع اقتباسی خوبش بهترین بهره را میبرد.
در سریال نگهبانان، رجینا کینگ در نقش آنجلا آبر بازی میکند. آنجلا کارآگاه سابق اداره پلیس تالسا و مادر سه فرزند است. نیروهای پلیس باید ماسکهایی بزنند تا از خودشان در مقابل هجوم متعصبان دفاع کنند. اما آبر باید از کودکانش هم مراقبت کند. شبها آنجلا لباس مبدل میپوشد و با لقب سیستر نایت (Sister Night) و سلاحهای ابرقهرمانیاش به مبارزه میپردازد.
جین اسمارت (Jean Smart) ستاره سریالهای Fargo و Legion، نقش سیلک اسپکتر را بازی میکند. اسپکتر قهرمانی است که لباسی با ترکیب رنگهای زرد و مشکی میپوشد.
در لیست بازیگران مشهور سریال Watchmen نام جرمی آیرونز (Jeremy Irons) هم دیده میشود. آیرونز نقش اوزیماندیاس را بازی میکند. اوزیماندیاس ابرقهرمانیست که تبدیل به شخصیت شرور داستان شده است. این نابغه بیلیونر در دهه 80 میلادی صلح جهانی را میسر کرد. اما برای انجام این کار، 3 میلیون نفر را کشت.
حماسهای تاثیرگذار و مبهوتکننده، استعارهای قوی اما ظالمانه از روابط نژادی در آمریکا و وسیلهای برای نمایش یکی از بزرگترین بازیگران در بین همنسلان خودش. نگهبانان لیندلوف همچنین خلاصهای زیرکانه از خطراتیست که جامعه درگیر با ابرقهرمانان را تهدید میکنند.
با بررسی این سریال همراه ما باشید
@NaghdeFilmoSerial
Forwarded from alireza ripper
نقاب: ظلم یا عدالت؟
دنیا به مکان ترسناک و ناامنی برای زندگی تبدیل گشته است. از لحظه بیدارشدن صبحگاهی تا رسیدگی به امور روزمره و درنهایت ساعتهای پایانی روز تعابیری نظیر :دلهره ،اضطراب،خشم و کینه های نژادپرستانه، همچون نفرینی کهنه بر سر مردمان شهر آوار گشته اند.
و این فقط جهانی که سریال به تصویر کشیده محدود نمیشه این همین جهانی که توش زندگی میکنیم ، نه فقط آمریکا بلکه در همین کشور خودمون.
به واقع حضور برنامه ریزی شده مخلوقات فرابعدی ،نقشه های ترور،دسیسه چینی های از پیش تعیین شده و.. همگی جزیی از برنامه روزانه دنیای سریال واچمن به شمار میروند.از نخستین دقایق سریال در سال 1921 تا به امروز قتل و وحشی گری و نابودی همنوع تبدیل به نوعی خورده فرهنگ گشته است. در گذر سالها نژادپرستان و نگاه متعصب وغیر انسانی به رنگ سیاه پابرجا و سرزنده باقی مانده است.
سریال با نمایش یک جنایت بزرگ آغاز میشود، یک کشتار نژاد پرستانه در شهری در اوکلاهما آمریکا در سال ۱۹۲۰
این کشتار و در ادامه خشونتی که در آغاز به نمایش در میاید نوید یک سریال خشن ، جدی و واقع گرایانه را به مخاطب میدهد ، واقع گرایی و دوری از شعار که همیشه از اصول شبکه ی hbo بوده است.
واچمن تصویر گر زمانه آشوب ،ناامیدی و پوچی است. واچمن خالق دنیایی دهشتناک و مرموزی است که در آن مرد و زن، سفید و سیاه، پلیس و سیاستمدار و هر نوع دسته بندی جنسی / شغلی و... برای ادامه حیات در این آخرالزمان نقاب بر چهره میگذارند. نقابی که اگرچه در دوران گذشته و با ظهور یاغیانی همچون روشارک و جغد شب و... پا به عرصه ظهور گذاشت اما بنظر میرسد در این زمانه معنا و مفهوم والاتری یافته است . ابزار نقاب درسریال واچمن گویا تنها راه نجات و رستگاری به حساب می آید. نقاب میتواند ضامن امنیت و بقا پلیس باشد. نقاب میتواند فعالیتهای مخفی آرمان خواهان را ادامه دهد. نقاب همچنین چهره زشت و بیرحم نژادپرستان را مخفی نگه میدارد و به آنها مجوز فعالیت در جامعه را میدهد. اصولا دنیا واچمن و کنش و نگرش قهرمانان و ضدقهرمانان آن کاملا وابسته به نقاب است.
نقاب هویتی کنشگر و فاعلانه به انسانها میبخشد. گهگاه با مسئله قتل عام سیاه پوستان و طراحی عملیاتهای تروریستی گروه سواره نظام جنبه تاریک و تلخ آنرا یادآوری میکند و گهگاه با نمایش فعالیتهای آنجلا و هود جاستیس بر جنبه روشن و موثرش تاکید میکند. هرچه باشد قطبهای مختلف سریال واچمن با نقاب کار خود را پیش میبرند.
در دنیای واچمن نگاه بدبینانه و سردی به رابطه میان مخلوق و خالق هم وجود دارد. آشکارا آزماندیاس به عنوان فردی که پس از حوادث مربوط به نسخه سینمایی و قتل روشارک در تبعید به سر میبرد ،خود را همچون خدایی مغرور و با اعتماد بنفس اما در عین حال بیرحم و خشن میداند. آزماندیاس قدرت خلق و کنترل و از آنها مهمتر قدرت پایان دادن به زندگی مخلوقات را دارا است. افرادی که توسط او خلق میشوند تنها به منظور خدمت و منفعت رسانی به او در چرخه ای کوتاه به فعالیت میپردازند و هرگاه او تشخیص دهد به استقبال مرگ میروند. آزماندیاس در موقعیت مکانی همچون بهشت سکنی گزیده است. در نماهای خارجی او را سوار بر اسب و مشغول گشت و گذار در جنگلهایی خوش آب و هوا و با درختانی پر میوه مشاهده میکنیم. در نماهای داخلی نیز آزماندیاس با غرور و تکبر در عمارتی وسیع قدم میزند.به موسیقی های کلاسیک گوش داده و از کیک و شراب بهره میبرد. مخلوقات نیز همچون خدمتکاران خانه زاد به او سرویس میدهند و در برنامه های او همچون اجرا تئاتر و پرتاب با منجنیق عظیم شرکت میکنند.
زندگی آزماندیاس به واقع به دور از هیاهو و خطرات دنیای مدرن شهری است. او با خیال راحت و به دور از هرگونه تهدیدی به امور مورد علاقه خود رسیده و گویی دراین عالم سیر نمیکند.
کارگردانی اثر در سکانس های مربوط به آزمادیس عالی عمل میکند برای مثال :
نماهای خارجی مربوط به آزماندیاس: نما تکنفره از سوژه سوار بر اسب ، موقعیت نماها جنگلی سرسبز با درختان پربار . نماهایی که تصویر بهشت را برای مخاطب تداعی میکنند.
نما مدیوم لانگ از حضور آزماندیاس در کنار جنازه های دیگر، این نما به درستی در راستا شخصیت پردازی آزماندیاس کاربرد دارد: بر غرور،خودخواهی و ظالم بودن او تاکید شده ، همچنین بی حرکت بودن جنازه ها نشان از ضعف،حقارت و بی پناهی مخلوقات در مقابل خالق را دارند. رنگ خاکستری رنگ غالب در این نما است. رنگی که بنا به شرایط سرد ومایوس کننده نما کارکرد مناسبی دارد.
رابرت ردفورد هیچوقت از او به خاطر رساندنِ او به ریاستجمهوری تشکر نکرده و ادعا کرده که خودش بدون کمک او به این مقام دست پیدا کرده ابراز خشم میکند و میگوید: «انگار یه بازیگر فیلمهای وسترن میتونه رئیسجمهور بشه». از قضا این دقیقا همان اتفاقی است که در دنیای واقعی افتاده است.
@NaghdeFilmoSerial
دنیا به مکان ترسناک و ناامنی برای زندگی تبدیل گشته است. از لحظه بیدارشدن صبحگاهی تا رسیدگی به امور روزمره و درنهایت ساعتهای پایانی روز تعابیری نظیر :دلهره ،اضطراب،خشم و کینه های نژادپرستانه، همچون نفرینی کهنه بر سر مردمان شهر آوار گشته اند.
و این فقط جهانی که سریال به تصویر کشیده محدود نمیشه این همین جهانی که توش زندگی میکنیم ، نه فقط آمریکا بلکه در همین کشور خودمون.
به واقع حضور برنامه ریزی شده مخلوقات فرابعدی ،نقشه های ترور،دسیسه چینی های از پیش تعیین شده و.. همگی جزیی از برنامه روزانه دنیای سریال واچمن به شمار میروند.از نخستین دقایق سریال در سال 1921 تا به امروز قتل و وحشی گری و نابودی همنوع تبدیل به نوعی خورده فرهنگ گشته است. در گذر سالها نژادپرستان و نگاه متعصب وغیر انسانی به رنگ سیاه پابرجا و سرزنده باقی مانده است.
سریال با نمایش یک جنایت بزرگ آغاز میشود، یک کشتار نژاد پرستانه در شهری در اوکلاهما آمریکا در سال ۱۹۲۰
این کشتار و در ادامه خشونتی که در آغاز به نمایش در میاید نوید یک سریال خشن ، جدی و واقع گرایانه را به مخاطب میدهد ، واقع گرایی و دوری از شعار که همیشه از اصول شبکه ی hbo بوده است.
واچمن تصویر گر زمانه آشوب ،ناامیدی و پوچی است. واچمن خالق دنیایی دهشتناک و مرموزی است که در آن مرد و زن، سفید و سیاه، پلیس و سیاستمدار و هر نوع دسته بندی جنسی / شغلی و... برای ادامه حیات در این آخرالزمان نقاب بر چهره میگذارند. نقابی که اگرچه در دوران گذشته و با ظهور یاغیانی همچون روشارک و جغد شب و... پا به عرصه ظهور گذاشت اما بنظر میرسد در این زمانه معنا و مفهوم والاتری یافته است . ابزار نقاب درسریال واچمن گویا تنها راه نجات و رستگاری به حساب می آید. نقاب میتواند ضامن امنیت و بقا پلیس باشد. نقاب میتواند فعالیتهای مخفی آرمان خواهان را ادامه دهد. نقاب همچنین چهره زشت و بیرحم نژادپرستان را مخفی نگه میدارد و به آنها مجوز فعالیت در جامعه را میدهد. اصولا دنیا واچمن و کنش و نگرش قهرمانان و ضدقهرمانان آن کاملا وابسته به نقاب است.
نقاب هویتی کنشگر و فاعلانه به انسانها میبخشد. گهگاه با مسئله قتل عام سیاه پوستان و طراحی عملیاتهای تروریستی گروه سواره نظام جنبه تاریک و تلخ آنرا یادآوری میکند و گهگاه با نمایش فعالیتهای آنجلا و هود جاستیس بر جنبه روشن و موثرش تاکید میکند. هرچه باشد قطبهای مختلف سریال واچمن با نقاب کار خود را پیش میبرند.
در دنیای واچمن نگاه بدبینانه و سردی به رابطه میان مخلوق و خالق هم وجود دارد. آشکارا آزماندیاس به عنوان فردی که پس از حوادث مربوط به نسخه سینمایی و قتل روشارک در تبعید به سر میبرد ،خود را همچون خدایی مغرور و با اعتماد بنفس اما در عین حال بیرحم و خشن میداند. آزماندیاس قدرت خلق و کنترل و از آنها مهمتر قدرت پایان دادن به زندگی مخلوقات را دارا است. افرادی که توسط او خلق میشوند تنها به منظور خدمت و منفعت رسانی به او در چرخه ای کوتاه به فعالیت میپردازند و هرگاه او تشخیص دهد به استقبال مرگ میروند. آزماندیاس در موقعیت مکانی همچون بهشت سکنی گزیده است. در نماهای خارجی او را سوار بر اسب و مشغول گشت و گذار در جنگلهایی خوش آب و هوا و با درختانی پر میوه مشاهده میکنیم. در نماهای داخلی نیز آزماندیاس با غرور و تکبر در عمارتی وسیع قدم میزند.به موسیقی های کلاسیک گوش داده و از کیک و شراب بهره میبرد. مخلوقات نیز همچون خدمتکاران خانه زاد به او سرویس میدهند و در برنامه های او همچون اجرا تئاتر و پرتاب با منجنیق عظیم شرکت میکنند.
زندگی آزماندیاس به واقع به دور از هیاهو و خطرات دنیای مدرن شهری است. او با خیال راحت و به دور از هرگونه تهدیدی به امور مورد علاقه خود رسیده و گویی دراین عالم سیر نمیکند.
کارگردانی اثر در سکانس های مربوط به آزمادیس عالی عمل میکند برای مثال :
نماهای خارجی مربوط به آزماندیاس: نما تکنفره از سوژه سوار بر اسب ، موقعیت نماها جنگلی سرسبز با درختان پربار . نماهایی که تصویر بهشت را برای مخاطب تداعی میکنند.
نما مدیوم لانگ از حضور آزماندیاس در کنار جنازه های دیگر، این نما به درستی در راستا شخصیت پردازی آزماندیاس کاربرد دارد: بر غرور،خودخواهی و ظالم بودن او تاکید شده ، همچنین بی حرکت بودن جنازه ها نشان از ضعف،حقارت و بی پناهی مخلوقات در مقابل خالق را دارند. رنگ خاکستری رنگ غالب در این نما است. رنگی که بنا به شرایط سرد ومایوس کننده نما کارکرد مناسبی دارد.
رابرت ردفورد هیچوقت از او به خاطر رساندنِ او به ریاستجمهوری تشکر نکرده و ادعا کرده که خودش بدون کمک او به این مقام دست پیدا کرده ابراز خشم میکند و میگوید: «انگار یه بازیگر فیلمهای وسترن میتونه رئیسجمهور بشه». از قضا این دقیقا همان اتفاقی است که در دنیای واقعی افتاده است.
@NaghdeFilmoSerial
Forwarded from alireza ripper
رونالد ریگان که در فیلمهایی مثل «نظم و قانون» نقش یک کابوی را بازی کرده بود، در آینده رئیسجمهور ایالات متحده میشود.
در طرف دیگر دکتر منهتن نیز به عنوان شخصیتی با نیرو و امتیازات فرابشری مدتهاست از زندگی انسانی جداگشته و در سیاره دیگری روزگار میگذراند. منهتن از زیست دنیوی عبور کرده و به تمام تاریک و روشنی های آن آگاه است. منهتن سالها با علم دست و پنجه نرم کرده و در ادامه با تن دادن به بازی سیاست و افکار پلید مسئولان دولتی در جنگ ویتنام
قاعده بازی را به نفع هموطنان خود تغییر داده است. منهتن اصولا کاملا به وجه ترسناک و پوچ جهان هستی آشناست. نابودی و حقارت و کوچکی بشر را با تمام وجود درک کرده و دلیلی هم برای ادامه دادن ندارد. پس طبیعتا درحالیکه میتوانست با انتخاب ماندن در کره زمین و خدمت به دیگر انسانها حیات خود را ادامه دهد ، رفتن و جدا شدن را انتخاب نموده است تا به نوعی به دنیا پیرامونش دهان کجی کرده باشد.
شخصیت اصلی داستان آنجلا آبر با بازی عالی رجینا کینگ شخصیت اصلی و نقطه ی قوت سریال در شخصیت پردازی است و شخصیت واقع گرا و انسانی وی که اشتباهات خود را نیز دارد نوید یک بازیگر عالی و نو ظهور را میدهد که به خوبی یک شخصیت سختی کشیده و مصمم را به تصویر می کشد.
در طول سریال پروتاگونیست مشخصی وجود ندارد و مانند کمیک ها زاویه به دید شخص وضعیت را مشخص می کند هرچند در اپیزود نهایی خط مشخصی بین قهرمان و شرور ماجرا کشیده میشود و کلیشه ی سیاه و سفید اکثر کمیک ها را شاهد هستیم.
کارگردانی متقارن، نقشآفرینیهای پُراحساس، تدوینِ حسابشده، موسیقی پُرانرژی و طراحی صحنه خیرهکنندهاش
از تدوینِ قافیهدار و تصویرسازیهای زنجیرشده درونِ یکدیگر
به سریالِ درجهیکی تبدیل کرده و شاهد سکانس های شاهکاری در بخش کارگردانی هستیم برای مثال :
@NaghdeFilmoSerial
در طرف دیگر دکتر منهتن نیز به عنوان شخصیتی با نیرو و امتیازات فرابشری مدتهاست از زندگی انسانی جداگشته و در سیاره دیگری روزگار میگذراند. منهتن از زیست دنیوی عبور کرده و به تمام تاریک و روشنی های آن آگاه است. منهتن سالها با علم دست و پنجه نرم کرده و در ادامه با تن دادن به بازی سیاست و افکار پلید مسئولان دولتی در جنگ ویتنام
قاعده بازی را به نفع هموطنان خود تغییر داده است. منهتن اصولا کاملا به وجه ترسناک و پوچ جهان هستی آشناست. نابودی و حقارت و کوچکی بشر را با تمام وجود درک کرده و دلیلی هم برای ادامه دادن ندارد. پس طبیعتا درحالیکه میتوانست با انتخاب ماندن در کره زمین و خدمت به دیگر انسانها حیات خود را ادامه دهد ، رفتن و جدا شدن را انتخاب نموده است تا به نوعی به دنیا پیرامونش دهان کجی کرده باشد.
شخصیت اصلی داستان آنجلا آبر با بازی عالی رجینا کینگ شخصیت اصلی و نقطه ی قوت سریال در شخصیت پردازی است و شخصیت واقع گرا و انسانی وی که اشتباهات خود را نیز دارد نوید یک بازیگر عالی و نو ظهور را میدهد که به خوبی یک شخصیت سختی کشیده و مصمم را به تصویر می کشد.
در طول سریال پروتاگونیست مشخصی وجود ندارد و مانند کمیک ها زاویه به دید شخص وضعیت را مشخص می کند هرچند در اپیزود نهایی خط مشخصی بین قهرمان و شرور ماجرا کشیده میشود و کلیشه ی سیاه و سفید اکثر کمیک ها را شاهد هستیم.
کارگردانی متقارن، نقشآفرینیهای پُراحساس، تدوینِ حسابشده، موسیقی پُرانرژی و طراحی صحنه خیرهکنندهاش
از تدوینِ قافیهدار و تصویرسازیهای زنجیرشده درونِ یکدیگر
به سریالِ درجهیکی تبدیل کرده و شاهد سکانس های شاهکاری در بخش کارگردانی هستیم برای مثال :
@NaghdeFilmoSerial
Forwarded from alireza ripper
نمایی که در آن دوربین از لوکینگ گلس دور میشود و شاهد لانگ شاتی هستیم که شرایط وخیم شهر را تفهیم میکند. حرکت دوربین ادامه یافته تا به حضور ماهی مرکب غول آسا میرسیم. عظمت مخلوق فرابعدی و حقارت و ناتوانی انسانها تصویرسازی میشود .
راه رفتن کودک سیاه پوست (ویلیام) در بیابان و تاریکی به نوعی نشان از تنهایی و قرار گرفتن اون در موضع ضعف و حقارت . تنها نور موجود در صفحه از چراغ ماشین متصاعد میشه و نشانه وجود امید و حیات در زندگی پسر سیاه پوست هست .
گذاشتن نوزاد دختر در پرچم آمریکا نشانه امنیت و امیدواری در زندگی نوزاد بعنوان نماد زندگی و حیات سیاه پوستان هست .
در سکانس بازجویی در جاده : حضور نورهای زرد و قرمز(چراغ وانت و ماشین پلیس) بیانگر اوضاع خطرناک و به واقع هشدار دهنده هست. اصولا یکی از کاربردهای نشانه شناسانه رنگهای زرد و قرمز مطلع نمودن مخاطب نسبت به یک موقعیت خطرناک و ملتهب هست .
با توجه به سابقه کمیک واچمن رنگهای زرد و آبی در نماهای سریال پرکاربرد هستند. آشکارا زرد در رنگ نقاب پلیسها. نرده های ماشین پلیس و همچنین نور برخی از لامپها کاربرد دارند. (زرد جدا از آنکه به نشانه هشدار به کار میرود به نوعی یادآور رنگ لباس و هویت شخصیت کمدین نیز هست . )
آبی نیز شناسه و معرف شخصیت دکتر منهتن به شمار میرود، پس به همین دلیل مکانها و اشیا مربوط به منهتن همگی آبی جلوه میکنند(اتاقکهای برقراری ارتباط با مریخ، صورتکها، بادکنکها و عروسکهای خیمه شب بازی مربوط به خاطرات ویتنام)
نمایی که در آن شاهد حرکت ماشینهای پلیس در جاده هستیم ، در این نما دوربین خودش بالا میکشه و یک نمای لانگ میبنده ، نمایی که در آن وسعت منطقه و به طبع کوچکی نیرو پلیس در آن احساس میشود. تاریکی مطلق در این نما خودنمایی میکنه و نورهای خفیف ماشینهای پلیس به نوعی تنها نور در تاریکی هست (اشاره به تنها بودن پلیس در مقابله با اوضاع ملتهب جامعه)
اولین سکانسی که با آنجلا آشنا میشویم : از آنجا که آنجلا منجی و قهرمان سریال محسوب میشود در این سکانس برخلاف سکانسهای قبل نور و رنگ پردازی متفاوت و شادی را شاهدیم : رنگهایی نظیر آبی،قرمز،زرد در این سکانس به چشم آمده. رنگهایی گرم که چشمنواز هستند و نماها به لحاظ نورپردازی نیز در شرایط روشن و واضحی قرار دارند(این نوع رنگ بندی و نورپردازی در راستا اهمیت وجود آنجلا در سریال کارکرد دارند، تا قبل از این سکانس عمدتا نماها دارای نورپردازی خفیف بودند و رنگهای تیره همچون سیاه و قهوه ای در نماها حضور داشتند)
نمایی مدیوم لانگ که در آن شاهد نمایش گردهمایی گروه نژاد پرستان (در مانیتور) در مرکز قاب هستیم. در دوطرف قاب نیروهای پلیس تنه به تنه کنار بکدیگر و نقاب زده قرار دارند. این نما خبر از عزم جدی نیرو پلیس برای مقابله با نژادپرستان را دارد .
نما بسته از چهره آنجلا پشت میله های اداره پلیس: این نما نشان دهنده اوضاع سخت و وخامت بار سیاه پوستان است. حتی اگر آنها در مقام پلیس ودر موضع قدرت باشند.
سکانس بازجویی از متهم به نژاد پرستی در اتاق لوکینگ گلس: نماهایی بسته از چهره لوکینگ گلس و متهم گرفته میشود. به کمک این اندازه قاب ترس و دلهره در چهره متهم آشکار شده و تزلزل روحی او برای مخاطب تفهیم میشود. همچنین در پس زمینه قاب شاهد حضور تصاویری در چندین مانیتور هستیم. تصاویری از پرچم آمریکا. اعمال نژاد پرستانه و حرکات خشونت آمیز و... به منظور تحریک فرد متهم .
نما دونفره مربوط به گفتگو ویلیام و همسرش در رستوران (بخش خاطرات) : دوربین مدام حول محور سوژه ها در چرخش است. بعد از چند چرخش کامل دوربین به چهره سوژه ها نزدیک شده و قابی بسته از چهره آنها میبندد . قابی که با توجه به اهمیت گفتگو کارکردی ویژه یافته و حس و حالت چهره ها را نمایان میکند.
نمایی سه نفره که در آن شاهد حضور هودد جاستیس و دومامور بازجویی هستیم: دوربین پشت سر هودد جاستیس قرار گرفته (مرکزقاب) ، دردوطرف قاب نیز شاهد حضور چهره ماموران هستیم نمایی که خبر از قرار گرفتن هودد جاستیس در تنگنا و موقعیتی ملتهب میدهد. گویا او در موضع ضعف قرار گرفته و از هرطرف در فشار است.
نمایی تکنفره از ویلیام جوان(پشت به دوربین) در مقابل ساختمان به آتش کشیده شده : نمایی که نشان از
ایستادگی ویلیام مقابل سیستم و جامعه فاسد ونزادپرست آمریکا دارد. دراین نما ویلیام در موضع قدرت و برتری قرار دارد ودر طرف مقابل شاهد ضعف و ناتوانی نژادپرستان هستیم .
@NaghdeFilmoSerial
راه رفتن کودک سیاه پوست (ویلیام) در بیابان و تاریکی به نوعی نشان از تنهایی و قرار گرفتن اون در موضع ضعف و حقارت . تنها نور موجود در صفحه از چراغ ماشین متصاعد میشه و نشانه وجود امید و حیات در زندگی پسر سیاه پوست هست .
گذاشتن نوزاد دختر در پرچم آمریکا نشانه امنیت و امیدواری در زندگی نوزاد بعنوان نماد زندگی و حیات سیاه پوستان هست .
در سکانس بازجویی در جاده : حضور نورهای زرد و قرمز(چراغ وانت و ماشین پلیس) بیانگر اوضاع خطرناک و به واقع هشدار دهنده هست. اصولا یکی از کاربردهای نشانه شناسانه رنگهای زرد و قرمز مطلع نمودن مخاطب نسبت به یک موقعیت خطرناک و ملتهب هست .
با توجه به سابقه کمیک واچمن رنگهای زرد و آبی در نماهای سریال پرکاربرد هستند. آشکارا زرد در رنگ نقاب پلیسها. نرده های ماشین پلیس و همچنین نور برخی از لامپها کاربرد دارند. (زرد جدا از آنکه به نشانه هشدار به کار میرود به نوعی یادآور رنگ لباس و هویت شخصیت کمدین نیز هست . )
آبی نیز شناسه و معرف شخصیت دکتر منهتن به شمار میرود، پس به همین دلیل مکانها و اشیا مربوط به منهتن همگی آبی جلوه میکنند(اتاقکهای برقراری ارتباط با مریخ، صورتکها، بادکنکها و عروسکهای خیمه شب بازی مربوط به خاطرات ویتنام)
نمایی که در آن شاهد حرکت ماشینهای پلیس در جاده هستیم ، در این نما دوربین خودش بالا میکشه و یک نمای لانگ میبنده ، نمایی که در آن وسعت منطقه و به طبع کوچکی نیرو پلیس در آن احساس میشود. تاریکی مطلق در این نما خودنمایی میکنه و نورهای خفیف ماشینهای پلیس به نوعی تنها نور در تاریکی هست (اشاره به تنها بودن پلیس در مقابله با اوضاع ملتهب جامعه)
اولین سکانسی که با آنجلا آشنا میشویم : از آنجا که آنجلا منجی و قهرمان سریال محسوب میشود در این سکانس برخلاف سکانسهای قبل نور و رنگ پردازی متفاوت و شادی را شاهدیم : رنگهایی نظیر آبی،قرمز،زرد در این سکانس به چشم آمده. رنگهایی گرم که چشمنواز هستند و نماها به لحاظ نورپردازی نیز در شرایط روشن و واضحی قرار دارند(این نوع رنگ بندی و نورپردازی در راستا اهمیت وجود آنجلا در سریال کارکرد دارند، تا قبل از این سکانس عمدتا نماها دارای نورپردازی خفیف بودند و رنگهای تیره همچون سیاه و قهوه ای در نماها حضور داشتند)
نمایی مدیوم لانگ که در آن شاهد نمایش گردهمایی گروه نژاد پرستان (در مانیتور) در مرکز قاب هستیم. در دوطرف قاب نیروهای پلیس تنه به تنه کنار بکدیگر و نقاب زده قرار دارند. این نما خبر از عزم جدی نیرو پلیس برای مقابله با نژادپرستان را دارد .
نما بسته از چهره آنجلا پشت میله های اداره پلیس: این نما نشان دهنده اوضاع سخت و وخامت بار سیاه پوستان است. حتی اگر آنها در مقام پلیس ودر موضع قدرت باشند.
سکانس بازجویی از متهم به نژاد پرستی در اتاق لوکینگ گلس: نماهایی بسته از چهره لوکینگ گلس و متهم گرفته میشود. به کمک این اندازه قاب ترس و دلهره در چهره متهم آشکار شده و تزلزل روحی او برای مخاطب تفهیم میشود. همچنین در پس زمینه قاب شاهد حضور تصاویری در چندین مانیتور هستیم. تصاویری از پرچم آمریکا. اعمال نژاد پرستانه و حرکات خشونت آمیز و... به منظور تحریک فرد متهم .
نما دونفره مربوط به گفتگو ویلیام و همسرش در رستوران (بخش خاطرات) : دوربین مدام حول محور سوژه ها در چرخش است. بعد از چند چرخش کامل دوربین به چهره سوژه ها نزدیک شده و قابی بسته از چهره آنها میبندد . قابی که با توجه به اهمیت گفتگو کارکردی ویژه یافته و حس و حالت چهره ها را نمایان میکند.
نمایی سه نفره که در آن شاهد حضور هودد جاستیس و دومامور بازجویی هستیم: دوربین پشت سر هودد جاستیس قرار گرفته (مرکزقاب) ، دردوطرف قاب نیز شاهد حضور چهره ماموران هستیم نمایی که خبر از قرار گرفتن هودد جاستیس در تنگنا و موقعیتی ملتهب میدهد. گویا او در موضع ضعف قرار گرفته و از هرطرف در فشار است.
نمایی تکنفره از ویلیام جوان(پشت به دوربین) در مقابل ساختمان به آتش کشیده شده : نمایی که نشان از
ایستادگی ویلیام مقابل سیستم و جامعه فاسد ونزادپرست آمریکا دارد. دراین نما ویلیام در موضع قدرت و برتری قرار دارد ودر طرف مقابل شاهد ضعف و ناتوانی نژادپرستان هستیم .
@NaghdeFilmoSerial
Forwarded from alireza ripper
البته سریال در طول هشت قسمت فراز و نشیب دارد اما تمام هشت قسمت عالی عمل کرده و حتی در قسمت هایی مثل قسمت ۶ و ۸ شاهد دو تا از بهترین اپیزود های تاریخ تلوزیون هستیم اما در اپیزود پایانی سریال هر چه رشته بود پنبه می کند و با پایانی کلیشه ای مثل اکثر فیلم و سریال های کمیک خط واضحی بین خوب و بد کشیده (بر خلاف پایان بندی فیلم و کتاب) و در شخصیت پردازی قسمت پایانی مثل کل سریال عمل نکرده و نقطه ی ضعف اصلی سریال پایان بندی ناقص و کلیشه ای آن است.
در انتها لازم به ذکر است که این سریال فرای استاندارد تلوزیون عمل کرده و نشان داده که همیشه hbo بهترین است.
نمره : ۸.۵ از ۱۰
omid salimi
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
در انتها لازم به ذکر است که این سریال فرای استاندارد تلوزیون عمل کرده و نشان داده که همیشه hbo بهترین است.
نمره : ۸.۵ از ۱۰
omid salimi
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
برد پیت که جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل گلدن گلوب را برای «روزی روزگاری در هالیوود» دریافت کرد پس از تقدیر از دیگر نامزدهای این بخش که شامل آل پاچینو، جو پشی، تام هنکس و آنتونی هاپکینز بود، از آنها به عنوان استادان خودش و خدایان بازیگری یاد کرد و در انتهای سخنانش گفت: اگر فردا فرصتی برای مهربان بودن با کسی را به دست آوردید، حتماً از آن استفاده کنید. فکر میکنم همه به آن نیاز داریم.
#نقد_سریال
#پیشنهاد_سریال
به نام خدا
mandalorian 2019- present
تعداد فصل : ۱
تعداد قسمت ۸ (حدود ۳۰ دقیقه ای)
شبکه : Disney +
خالق : جان فاورو
بازیگران : پدرو پاسکال ، جینا کارانو ، نیک نولتی و ...
ژانر : وسترن فضایی (علمی تخیلی با تم وسترن)
بازگشت به ریشه ها
مقدمه : مندورلین داستان یک جایزه بگیر را روایت می کند که در یک شکار که توسط نیرو های باقی مانده ی امپراطوری برای آن اجیر شده بود کودکی را پیدا می کند (یودا) و ماجرا های جذاب این دو شخصیت را شاهد هستیم.
مجموعه ی جنگ ستارگان تحول بزرگی در سینما انجام داد و ژانر علمی تخیلی فضایی را به محبوبیت بالایی رساند ، سه گانه ی اصلی این مجموعه در زیر ژانر وسترن فضایی قرار داشت که ترکیب علمی تخیلی و وسترن بود (در اصل ریشه ی ژانر علمی تخیلی هم در ژانر وسترن است) و سه گانه اصلی به ژانر وسترن نزدیک بود تا علمی تخیلی اما در فیلم های بعدی مثل سه گانه پیش در آمد و سه گانه ی جدید از تم وسترن فاصله گرفت و در مجموعه ی جدید هم کیفیت و جذابیت در شخصیت پردازی و داستان پردازی جای خود را به جلوه های ویژه ی سنگین کامپیوتری و شعار (شخصیت اصلی زن و سیاه پوست و ...) داد و نمرات قسمت سوم سه گانه جدید هم خبر از افتضاحی جدید میدهد و به ادامه ی این مجموعه فیلم ها امیدی نیست. سریال جدید شبکه ی تازه تاسیس دیزنی پلاس هم با بودجه ی بالایی ساخته شده (۱۰۰ میلیون دلار برای ۸ قسمت ۳۰ دقیقه ای) اما به دلیل نمایش نا امید کننده ی سه گانه ی جدید تصمیم داشتم سریال را نبینم اما شنیده ها حاکی از بازگشت به اصل و ریشه ی مجموعه یعنی کیفیت بالا در داستان پردازی و شخصیت پردازی و از همه مهم تر نزدیکی بالای ژانر سریال به ژانر وسترن بود که بنده را ترغیب به دیدن سریال کرد و دیدن سریال را به همه پیشنهاد میکنم حتی کسانی که مجموعه فیلم ها را ندیده اند.
با معرفی و بررسی سریال همراه ما باشید.
@NaghdeFilmoSerial
#پیشنهاد_سریال
به نام خدا
mandalorian 2019- present
تعداد فصل : ۱
تعداد قسمت ۸ (حدود ۳۰ دقیقه ای)
شبکه : Disney +
خالق : جان فاورو
بازیگران : پدرو پاسکال ، جینا کارانو ، نیک نولتی و ...
ژانر : وسترن فضایی (علمی تخیلی با تم وسترن)
بازگشت به ریشه ها
مقدمه : مندورلین داستان یک جایزه بگیر را روایت می کند که در یک شکار که توسط نیرو های باقی مانده ی امپراطوری برای آن اجیر شده بود کودکی را پیدا می کند (یودا) و ماجرا های جذاب این دو شخصیت را شاهد هستیم.
مجموعه ی جنگ ستارگان تحول بزرگی در سینما انجام داد و ژانر علمی تخیلی فضایی را به محبوبیت بالایی رساند ، سه گانه ی اصلی این مجموعه در زیر ژانر وسترن فضایی قرار داشت که ترکیب علمی تخیلی و وسترن بود (در اصل ریشه ی ژانر علمی تخیلی هم در ژانر وسترن است) و سه گانه اصلی به ژانر وسترن نزدیک بود تا علمی تخیلی اما در فیلم های بعدی مثل سه گانه پیش در آمد و سه گانه ی جدید از تم وسترن فاصله گرفت و در مجموعه ی جدید هم کیفیت و جذابیت در شخصیت پردازی و داستان پردازی جای خود را به جلوه های ویژه ی سنگین کامپیوتری و شعار (شخصیت اصلی زن و سیاه پوست و ...) داد و نمرات قسمت سوم سه گانه جدید هم خبر از افتضاحی جدید میدهد و به ادامه ی این مجموعه فیلم ها امیدی نیست. سریال جدید شبکه ی تازه تاسیس دیزنی پلاس هم با بودجه ی بالایی ساخته شده (۱۰۰ میلیون دلار برای ۸ قسمت ۳۰ دقیقه ای) اما به دلیل نمایش نا امید کننده ی سه گانه ی جدید تصمیم داشتم سریال را نبینم اما شنیده ها حاکی از بازگشت به اصل و ریشه ی مجموعه یعنی کیفیت بالا در داستان پردازی و شخصیت پردازی و از همه مهم تر نزدیکی بالای ژانر سریال به ژانر وسترن بود که بنده را ترغیب به دیدن سریال کرد و دیدن سریال را به همه پیشنهاد میکنم حتی کسانی که مجموعه فیلم ها را ندیده اند.
با معرفی و بررسی سریال همراه ما باشید.
@NaghdeFilmoSerial
از آنجایی که هدف از نوشتن این متن معرفی سریال است تا حد امکان از اسپویل داستان پرهیز میکنم :
سریال با تیتراژ جذابی آغاز میشود یک موسیقی متن هیجان انگیز که با نمایش سریع نماد های جهان جنگ ستارگان همراه میشود و از تیتراژ آغازین فیلم های مارول الهام گرفته شده است. فضایی که در قسمت اول و قسمت های بعد شاهد هستیم فضا سازی با بالاترین کیفیت جلوه های ویژه و موسیقی متن متناسب است که در فضا سازی از مجموعه فیلم ها هم بهتر عمل می کند و شاهد کیفیت بالا در نمایش جزئیات هستیم ، شخصیت اصلی داستان (مندورلین) با بازی پدرو پاسکال در طول سریال همیشه چهره اش به وسیله ی کلاه جنگیش پوشیده شده اما شخصیت پردازی وی به کمک بازی پدرو پاسکال مانند صدای مغرور و همچنین رفتار های شخصیت در شرایط مختلف خوب ظاهر شده و در شرایط مختلف از روش های موثر و متفاوتی استفاده می کند (مثل مبارزه و یا مذاکره) و شخصیت بیبی یودا (که عروسکی است که کنترل میشود و جلوه های ویژه کمتر استفاده شده) شیرین و جذاب است و در سکانس های مهمی تاثیر گذار است ، شخصیت های دیگر در اوایل سریال شخصیت پردازی ناقص و حضور کوتاهی دارند اما در ادامه دوباره وارد داستان میشوند و در روند پایانی تاثیر مهمی دارند. همچنین رابطه ی مندورلین و بیبی یودا هم از جذابیت های مهم این سریال است و شخصیت بیبی یودا به پدیده ی سال تبدیل شد.
نوع روایت داستان هم از یک شیوه ی موثر و امتحان پس داده استفاده می کند ، روایت داستان کلی با خرده داستان ها (ماجرا جویی های مختلف و متفاوت در هر قسمت ) که در جذابیت داستان تاثیر مهمی دارد (هم چنین روایت داستان به طور متناسب و تقریبا برابری در ۸ قسمت تقسیم شده)
جلوه های ویژه ی کامپیوتری و میدانی متناسب و متعادل به کار میرود و از لحاظ کیفیت در بالاترین سطح قرار دارد و سریال در اکشن هم کم نمیگذارد. تنوع فضا های هر قسمت و موسیقی متن آن به جذابیت داستان اضافه می کند.
جایزه بگیر تنها با اتحاد های موقت ، سفر به نقاط مختلف و ماجراجویی های مختلف ، کمک به موجودات بی دفاع و ... از تم های وسترن سریال است و از دلایل اصلی جذابیت سریال. از نقاط ضعف سریال افت ریتم در بعضی قسمت ها و نبود یک شخصیت منفی (ویلن) مشخص و به خوبی شخصیت پردازی شده است که می توانند در فصل های بعدی این ضعف ها را برطرف کنند.
سخن پایانی: شبکه ی تازه تاسیس دیزنی با این سریال نشان داد که کیفیت در اولویت است نه کمیت (تعداد بالای سریال تولیدی در سال) و بینندگان را به آینده ی شبکه امید وار کرد(بر خلاف شبکه ی تازه تاسیس اپل تیوی که بوی کباب به دماغ اپل خورده و با تولید چند سریال مزخرف به طور همزمان نشان داد بدبینی بنده به این شبکه درست بوده)
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
سریال با تیتراژ جذابی آغاز میشود یک موسیقی متن هیجان انگیز که با نمایش سریع نماد های جهان جنگ ستارگان همراه میشود و از تیتراژ آغازین فیلم های مارول الهام گرفته شده است. فضایی که در قسمت اول و قسمت های بعد شاهد هستیم فضا سازی با بالاترین کیفیت جلوه های ویژه و موسیقی متن متناسب است که در فضا سازی از مجموعه فیلم ها هم بهتر عمل می کند و شاهد کیفیت بالا در نمایش جزئیات هستیم ، شخصیت اصلی داستان (مندورلین) با بازی پدرو پاسکال در طول سریال همیشه چهره اش به وسیله ی کلاه جنگیش پوشیده شده اما شخصیت پردازی وی به کمک بازی پدرو پاسکال مانند صدای مغرور و همچنین رفتار های شخصیت در شرایط مختلف خوب ظاهر شده و در شرایط مختلف از روش های موثر و متفاوتی استفاده می کند (مثل مبارزه و یا مذاکره) و شخصیت بیبی یودا (که عروسکی است که کنترل میشود و جلوه های ویژه کمتر استفاده شده) شیرین و جذاب است و در سکانس های مهمی تاثیر گذار است ، شخصیت های دیگر در اوایل سریال شخصیت پردازی ناقص و حضور کوتاهی دارند اما در ادامه دوباره وارد داستان میشوند و در روند پایانی تاثیر مهمی دارند. همچنین رابطه ی مندورلین و بیبی یودا هم از جذابیت های مهم این سریال است و شخصیت بیبی یودا به پدیده ی سال تبدیل شد.
نوع روایت داستان هم از یک شیوه ی موثر و امتحان پس داده استفاده می کند ، روایت داستان کلی با خرده داستان ها (ماجرا جویی های مختلف و متفاوت در هر قسمت ) که در جذابیت داستان تاثیر مهمی دارد (هم چنین روایت داستان به طور متناسب و تقریبا برابری در ۸ قسمت تقسیم شده)
جلوه های ویژه ی کامپیوتری و میدانی متناسب و متعادل به کار میرود و از لحاظ کیفیت در بالاترین سطح قرار دارد و سریال در اکشن هم کم نمیگذارد. تنوع فضا های هر قسمت و موسیقی متن آن به جذابیت داستان اضافه می کند.
جایزه بگیر تنها با اتحاد های موقت ، سفر به نقاط مختلف و ماجراجویی های مختلف ، کمک به موجودات بی دفاع و ... از تم های وسترن سریال است و از دلایل اصلی جذابیت سریال. از نقاط ضعف سریال افت ریتم در بعضی قسمت ها و نبود یک شخصیت منفی (ویلن) مشخص و به خوبی شخصیت پردازی شده است که می توانند در فصل های بعدی این ضعف ها را برطرف کنند.
سخن پایانی: شبکه ی تازه تاسیس دیزنی با این سریال نشان داد که کیفیت در اولویت است نه کمیت (تعداد بالای سریال تولیدی در سال) و بینندگان را به آینده ی شبکه امید وار کرد(بر خلاف شبکه ی تازه تاسیس اپل تیوی که بوی کباب به دماغ اپل خورده و با تولید چند سریال مزخرف به طور همزمان نشان داد بدبینی بنده به این شبکه درست بوده)
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
نقد و بررسی فیلم فورد دربرابر فراری
#بدون_اسپویل
دست های نامرئی سرکوب خلاقیت'
داستان در شهر دیترویت شکل میگیرد. رئیس شرکت خودروسازی آمریکایی، هنری فورد دوم (با نقشآفرینی تریسی لتس) که از ناراحتی قلبی غیرقابلتحملی رنج میبرد، از اوضاع نابسامان و رو به ورشستگی شرکت خود ناراضی بود. لی لاکوکا (با بازی جان برنتال) ایده ای مطرح کرد که طبق آن بخشی از سهام شرکت فراری ایتالیایی را بخرد. انزو فراری این پیشنهاد را رد کرد و درکنارش به شخص هنری فورد هم توهین کرد. این باعث جریحهدار شدن غرور فورد میشود. تصمیم میگیرد که در مسابقه اتومبیلرانی ۲۴ ساعته له مانز شرکت کند تا از فراری انتقام بگیرد. کارول شلبی و کن مایلز، افرادی بودند که در تحقق این خواسته به کمک فورد آمدند و توانستند این رویا را به حقیقت تبدیل کنند و نام فورد را برجسته نمایند. از این مسابقه به عنوان یکی از مهیج ترین مسابقه های تاریخ اتوموبیل رانی نام برده میشود.
جیمز منگولد کارگردان آثار خوبی چون لوگان ، شوالیه و روز ، راه رفتن روی خط و... حالا به سراغ فیلمی در مورد ماشین های مسابقه ای و رقابتی که میان شخصیت ها و ماشین ها غالب میگیرد رفته که به ندرت پیش میاید که کمپانی پیدا شود و بودجه هنگفتی صرف چنین فیلمی کند. اما کمپانی فاکس چنین ریسکی را پذیرفته و چیزی حدود ۱۰۰ میلیون دلار صرف این فیلم کرده است. باید گفت ، تصمیم فاکس کاملا درست بوده و نتیجه آن یک فیلم مسابقهای جذاب، سرگرم کننده و عالی است.
جیمز منگولد به خوبی با قوانین ژانر بیوگرافی آشنا بوده و از این موضوع که این قصه قرار است ، ناکامی و پیروزی را حکایت کند ، آگاه بوده است. فرم قصه گویی جیمز منگولد ( فورد برای ساختن ماشینی که بتواند فراری را در مسابقات 24 ساعته لمانز شکست دهد ) تا حد زیادی قابل پیشبینی ظاهر شده ، طوری که بتوان فیلمنامه آن را از اول تا آخر حدس زد ، و مطابق قاعده های قدیمی و کلیشه ای است. اما جیمز مگنولد کار بلد ، آنقدر استادانه و با مهارت و قدرت ، کارش را انجام داده ، که به جای اینکه انتظارات را بالا ببرد ، سکانس هایی از این فیلمها را بزرگتر نمایش میدهد که باعث شده آن ها موفق عمل کنند و البته با مهارت بالایی با آن ها برخورد میکند.
صحنههای مسابقه ای فراوانی در این فیلم هستند که اگر بهترین سکانس های مسابقه ای تاریخ سینما نباشند ، قطعا از بهترین صحنه های مسابقه ای در تاریخ سینما هستند. استفاده درست از چشم انداز های دیدنی و زیبا در کارگردانی منگولد بی عیب و نقص است.
فیلمبردار اثر یعنی فدون پاپامیکائیل باتجربه که در فیلم ۳:۱۰ به یوما هم با منگولد همکاری داشته بود (از قضا کریستین بیل هم در آن فیلم حضور داشت.) ، با فیلمبرداری جسورانه خود کوشیده تا هیجان زیادی به به بیننده منتقل کند. فیلمبرداری او در این فیلم بسیار شگفت انگیز و عالی است به همین دلیل این فیلم از فیلمبرداری و بافت بصری فاخری بهره میبرد. تنوع نماها و مهم تر ، کارکرد درست و به جا هرکدام ،قاب بندی های متناسب با رویداد ها و فضای های مسابقه ای فیلم بسیار تاثیر گذار است و همچنین طراحی لباس ها ، جلوه های ویژه ، پیرنگ کلی و رنگ بندی ها و ... به بهترین و واقعی گرایانه ترین شکل ممکن ساخته شده بودند و به بهترین شکل ممکن در همتنیده شده بودند و با تمرکز بر یک بخش باعث ضعیف عمل کردن بخش های دیگر نمی شدند. البته این فیلمبرداری بینظیر فقط به سکانس های مسابقه ختم نشده. بخش های از فیلم وجود دارد که شخصیت ها پشت به طلوع و غروب خورشید قرار گرفته اند و این رنگ بندی و کادربندی مناسب پاپامایکل به فیلم جلوه های زیبایی بخشیده است.
صدا گذاری در فیلم عالی و شایسته تحسین فراوان است. بخصوص صدای بلند موتور ماشین ها و لاستیک هایی که روی جاده ها کشیده میشوند.
در آثار مسابقه ای-اتومبیل رانی عمدتا تمرکز و پرداخت بر روی روند مسابقه و اتفاقات درون مسابقه بوده ، اما مگنولد در این زمینه کلیشه ها را کنار گذشته و با پرداخت به جریانات خارج از مسابقه باعث شده بیننده کاملا و عینا با شیوه و تشکیل مسابقات اتومبیل رانی و رقابت میان شخصیت ها و خودرو ها را سال 1966 را ببینند برای مثال پرداخت به مسائل پشت پرده شرکت فورد و فراری.
@NaghdeFilmoSerial
#بدون_اسپویل
دست های نامرئی سرکوب خلاقیت'
داستان در شهر دیترویت شکل میگیرد. رئیس شرکت خودروسازی آمریکایی، هنری فورد دوم (با نقشآفرینی تریسی لتس) که از ناراحتی قلبی غیرقابلتحملی رنج میبرد، از اوضاع نابسامان و رو به ورشستگی شرکت خود ناراضی بود. لی لاکوکا (با بازی جان برنتال) ایده ای مطرح کرد که طبق آن بخشی از سهام شرکت فراری ایتالیایی را بخرد. انزو فراری این پیشنهاد را رد کرد و درکنارش به شخص هنری فورد هم توهین کرد. این باعث جریحهدار شدن غرور فورد میشود. تصمیم میگیرد که در مسابقه اتومبیلرانی ۲۴ ساعته له مانز شرکت کند تا از فراری انتقام بگیرد. کارول شلبی و کن مایلز، افرادی بودند که در تحقق این خواسته به کمک فورد آمدند و توانستند این رویا را به حقیقت تبدیل کنند و نام فورد را برجسته نمایند. از این مسابقه به عنوان یکی از مهیج ترین مسابقه های تاریخ اتوموبیل رانی نام برده میشود.
جیمز منگولد کارگردان آثار خوبی چون لوگان ، شوالیه و روز ، راه رفتن روی خط و... حالا به سراغ فیلمی در مورد ماشین های مسابقه ای و رقابتی که میان شخصیت ها و ماشین ها غالب میگیرد رفته که به ندرت پیش میاید که کمپانی پیدا شود و بودجه هنگفتی صرف چنین فیلمی کند. اما کمپانی فاکس چنین ریسکی را پذیرفته و چیزی حدود ۱۰۰ میلیون دلار صرف این فیلم کرده است. باید گفت ، تصمیم فاکس کاملا درست بوده و نتیجه آن یک فیلم مسابقهای جذاب، سرگرم کننده و عالی است.
جیمز منگولد به خوبی با قوانین ژانر بیوگرافی آشنا بوده و از این موضوع که این قصه قرار است ، ناکامی و پیروزی را حکایت کند ، آگاه بوده است. فرم قصه گویی جیمز منگولد ( فورد برای ساختن ماشینی که بتواند فراری را در مسابقات 24 ساعته لمانز شکست دهد ) تا حد زیادی قابل پیشبینی ظاهر شده ، طوری که بتوان فیلمنامه آن را از اول تا آخر حدس زد ، و مطابق قاعده های قدیمی و کلیشه ای است. اما جیمز مگنولد کار بلد ، آنقدر استادانه و با مهارت و قدرت ، کارش را انجام داده ، که به جای اینکه انتظارات را بالا ببرد ، سکانس هایی از این فیلمها را بزرگتر نمایش میدهد که باعث شده آن ها موفق عمل کنند و البته با مهارت بالایی با آن ها برخورد میکند.
صحنههای مسابقه ای فراوانی در این فیلم هستند که اگر بهترین سکانس های مسابقه ای تاریخ سینما نباشند ، قطعا از بهترین صحنه های مسابقه ای در تاریخ سینما هستند. استفاده درست از چشم انداز های دیدنی و زیبا در کارگردانی منگولد بی عیب و نقص است.
فیلمبردار اثر یعنی فدون پاپامیکائیل باتجربه که در فیلم ۳:۱۰ به یوما هم با منگولد همکاری داشته بود (از قضا کریستین بیل هم در آن فیلم حضور داشت.) ، با فیلمبرداری جسورانه خود کوشیده تا هیجان زیادی به به بیننده منتقل کند. فیلمبرداری او در این فیلم بسیار شگفت انگیز و عالی است به همین دلیل این فیلم از فیلمبرداری و بافت بصری فاخری بهره میبرد. تنوع نماها و مهم تر ، کارکرد درست و به جا هرکدام ،قاب بندی های متناسب با رویداد ها و فضای های مسابقه ای فیلم بسیار تاثیر گذار است و همچنین طراحی لباس ها ، جلوه های ویژه ، پیرنگ کلی و رنگ بندی ها و ... به بهترین و واقعی گرایانه ترین شکل ممکن ساخته شده بودند و به بهترین شکل ممکن در همتنیده شده بودند و با تمرکز بر یک بخش باعث ضعیف عمل کردن بخش های دیگر نمی شدند. البته این فیلمبرداری بینظیر فقط به سکانس های مسابقه ختم نشده. بخش های از فیلم وجود دارد که شخصیت ها پشت به طلوع و غروب خورشید قرار گرفته اند و این رنگ بندی و کادربندی مناسب پاپامایکل به فیلم جلوه های زیبایی بخشیده است.
صدا گذاری در فیلم عالی و شایسته تحسین فراوان است. بخصوص صدای بلند موتور ماشین ها و لاستیک هایی که روی جاده ها کشیده میشوند.
در آثار مسابقه ای-اتومبیل رانی عمدتا تمرکز و پرداخت بر روی روند مسابقه و اتفاقات درون مسابقه بوده ، اما مگنولد در این زمینه کلیشه ها را کنار گذشته و با پرداخت به جریانات خارج از مسابقه باعث شده بیننده کاملا و عینا با شیوه و تشکیل مسابقات اتومبیل رانی و رقابت میان شخصیت ها و خودرو ها را سال 1966 را ببینند برای مثال پرداخت به مسائل پشت پرده شرکت فورد و فراری.
@NaghdeFilmoSerial
در فیلم فورد دربرابر فراری بازی های درخشانی هم دیده میشود. در راس همه کریستین بیل قرار دارد که بار دیگر استعداد بالای خود را نشان داد. کریستین بیل برای ایفای هرچه بهتر نقش خود، رانندگی با خودروهای اسپورت را در آموزشگاهی که متعلق به دوست واقعی کن مایلز بود، آموزش دیده. همچنین گفته شده که بیل برای این نقش هفده پوند از وزن خود را کم کرده است. او توانسته ظرافت های رفتاری کن مایلز را نمایش دهد و جذابیت خاصی به شخصیت خود بخشیده است. مت دیمون هم همان شخصیت مهربان همیشگی خود را ارائه داده و با لهجه تگزاسی تندش، بار کمدی فیلم را هم بر دوش گرفته است.
بازیگران توانمند و نام دار دیگری دیگری چون جان برنثال ، ری مککینون و تریسی لتس و نیز بازیگر نوجوانی چون نوا جوپ در فیلم حضور موثری دارند.
این فیلم نتوانسته به شکل عمیقی به پرداخت شخصیت هایش بپردازد ولی این نکته ابدا باعث غیرقابل تحمل شدن فیلم نمیشود. مت دیمون نقش کرول شلبی، یک قهرمان مسابقه اتومبیلرانی را ایفا میکند که فشار خون بالا او را به سمت بازنشستگی سوق داده است. بخش زیادی از ۱۵۲ دقیقه فیلم صرف طراحی و ساخت فورد جی تی ۴۰ بدست او گذرانده میشود. دیمون همواره با یک کلاه روی سر و یک آدامس در دهانش شخصیت شوخ و دوست داشتنی را خلق کرده است. دیالوگ های او سرشار از طعنه و کنایه های طنزآمیز است. قرارگرفتن لئو بیبی (با بازی جاش لوکاس) بعنوان شخصیتی که با لجبازی های خود همواره سنگ جلوی پای شلبی می اندازد صحنه های مهیج زیادی را در فیلم ایجاد می کند و همچنین به پرداخت شخصیت او هم کمک کرده است.
کن مایلز (با بازی کریستین بیل) یک راننده و خودروساز مغرور، زودجوش، از خود راضی و البته مستعد است که همیشه دوست دارد از دستورات سرپیچی کند. اما او بعنوان مردی که عاشق همسر و پسرش بوده و البته نقش آفرینی خوب کریستین بیل، در ذهن مخاطب تبدیل به یک قهرمان میشود. همچنین طرز فکر شلبی و مایلز تا حد زیادی نزدیک به هم بوده و همین باعث دوستی بینشان می شود. همین رابطه دوستی عجیب بین این دو نفر قدرت درام اثر را تا حدی (به قدری که کافی نیست) بالا برده است. همسر او با بازی کاتریونا بالفه با اینکه زمان حضور او در فیلم بالاست اما کمترین نقش را هم دارد و همچنین شخصیت او از همسر همیشه نگران کن فراتر نمیرود. رابطه مایلز با پسرش در فیلم بسیار تاثیر گذار است و دیدن صحنه های رابطه پدر و پسری لذت بخش است
موسیقی متن فیلم جذاب و گیراست و مطابق و هماهنگ با صحنه ها و فضای فیلم است ، برای مثال با اوج گرفتن داستان و واکنش شدید شخصیت های موسیقی هم جذاب تر و مهیج تر میشود.
جیمز منگولد با این بازسازی تاریخی برخی از مهیج ترین صحنه هایی که امسال دیده ایم را خلق میکند. او ما را در جایگاه صندلی راننده قرار داده و سرعت ماشین را تا ۷۰۰۰ دور در دقیقه افزایش میدهد.
فورد در مقابل فراری ، اثری با زمان ۲ساعت و نیمه است ولی اصلا خسته کننده نیست. در طول فیلم مواقعی صبر بیننده را محک میزند اما درکل از نفس نمیفتد فیلم تقریبا ریتم آرامی دارد. با این حال فیلمساز اثر با شخصیت پردازی موثر و جذابی که به اجرا در آورده به روایت داستان میپردازد و تمام سعی اش را کرده در این راه کلیشه ها را رها کند اما خوب وجود یک همسر همیشه نگران ، یک معاون بد جنس و روسای دهن بین ، کمی مانع از این هدف شده است.
میانگین نمره : 8.5 از 10
@Film_Baz_Bash (Arian)
@Amir7hs (Amir Hossein)
@NaghdeFilmoSerial
بازیگران توانمند و نام دار دیگری دیگری چون جان برنثال ، ری مککینون و تریسی لتس و نیز بازیگر نوجوانی چون نوا جوپ در فیلم حضور موثری دارند.
این فیلم نتوانسته به شکل عمیقی به پرداخت شخصیت هایش بپردازد ولی این نکته ابدا باعث غیرقابل تحمل شدن فیلم نمیشود. مت دیمون نقش کرول شلبی، یک قهرمان مسابقه اتومبیلرانی را ایفا میکند که فشار خون بالا او را به سمت بازنشستگی سوق داده است. بخش زیادی از ۱۵۲ دقیقه فیلم صرف طراحی و ساخت فورد جی تی ۴۰ بدست او گذرانده میشود. دیمون همواره با یک کلاه روی سر و یک آدامس در دهانش شخصیت شوخ و دوست داشتنی را خلق کرده است. دیالوگ های او سرشار از طعنه و کنایه های طنزآمیز است. قرارگرفتن لئو بیبی (با بازی جاش لوکاس) بعنوان شخصیتی که با لجبازی های خود همواره سنگ جلوی پای شلبی می اندازد صحنه های مهیج زیادی را در فیلم ایجاد می کند و همچنین به پرداخت شخصیت او هم کمک کرده است.
کن مایلز (با بازی کریستین بیل) یک راننده و خودروساز مغرور، زودجوش، از خود راضی و البته مستعد است که همیشه دوست دارد از دستورات سرپیچی کند. اما او بعنوان مردی که عاشق همسر و پسرش بوده و البته نقش آفرینی خوب کریستین بیل، در ذهن مخاطب تبدیل به یک قهرمان میشود. همچنین طرز فکر شلبی و مایلز تا حد زیادی نزدیک به هم بوده و همین باعث دوستی بینشان می شود. همین رابطه دوستی عجیب بین این دو نفر قدرت درام اثر را تا حدی (به قدری که کافی نیست) بالا برده است. همسر او با بازی کاتریونا بالفه با اینکه زمان حضور او در فیلم بالاست اما کمترین نقش را هم دارد و همچنین شخصیت او از همسر همیشه نگران کن فراتر نمیرود. رابطه مایلز با پسرش در فیلم بسیار تاثیر گذار است و دیدن صحنه های رابطه پدر و پسری لذت بخش است
موسیقی متن فیلم جذاب و گیراست و مطابق و هماهنگ با صحنه ها و فضای فیلم است ، برای مثال با اوج گرفتن داستان و واکنش شدید شخصیت های موسیقی هم جذاب تر و مهیج تر میشود.
جیمز منگولد با این بازسازی تاریخی برخی از مهیج ترین صحنه هایی که امسال دیده ایم را خلق میکند. او ما را در جایگاه صندلی راننده قرار داده و سرعت ماشین را تا ۷۰۰۰ دور در دقیقه افزایش میدهد.
فورد در مقابل فراری ، اثری با زمان ۲ساعت و نیمه است ولی اصلا خسته کننده نیست. در طول فیلم مواقعی صبر بیننده را محک میزند اما درکل از نفس نمیفتد فیلم تقریبا ریتم آرامی دارد. با این حال فیلمساز اثر با شخصیت پردازی موثر و جذابی که به اجرا در آورده به روایت داستان میپردازد و تمام سعی اش را کرده در این راه کلیشه ها را رها کند اما خوب وجود یک همسر همیشه نگران ، یک معاون بد جنس و روسای دهن بین ، کمی مانع از این هدف شده است.
میانگین نمره : 8.5 از 10
@Film_Baz_Bash (Arian)
@Amir7hs (Amir Hossein)
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
#اسپویل
به نام خدا
مغز های کوچک زنگ زده ۱۳۹۷
کارگردان : هومن سیدی
نویسنده : هومن سیدی
بازیگران : نوید محمد زاده ، فرهاد اصلانی ، مرجان اتفاقیان ، فرید سجادی حسینی و ...
ژانر : جنایی ، درام
مقدمه: در منطقه ای نزدیک البرز و زندان قزل حصار، آبادی وجود دارد که مختصر برای فقیران و آشغال جمع کنها و افراد به شدت گیر افتاده در تمکن مالی است. خانواده ای در این منطقه زندگی میکنند.شکور، شاهین، شهره و شهروز به همراه پدر و مادرشان، زندگی میکنند. شکور سر دسته ی یک گروه تولید متانفتامین است و گروه جنایی را رهبری می کند و ....
تباهی ابدی
هومن سیدی از کارگردان های با استعداد و خوش فکر نسل جدید است که در فیلم های که کارگردانی کرده نشان داده نه که در تکنیک و ایده پردازی نه تنها از کارگردان های هم نسل خودش جلوتر است بلکه از بسیاری از کارگردان های قدیمی و با سابقه هم توانا تر است، نویسندگی اثر هم خود سیدی بر عهده داشته و نشان داده که می تواند در خلق قصه ای جذاب و مفهومی هم عالی عمل کند.
نوید محمد زاده هم که بازیگر جوان و با استعداد این روز های سینمای ایران است در این فیلم نقش آفرینی خیره کننده به تصویر میکشد ، محمد زاده پیشتر در فیلم هایی مثل ابد و یک روز هم استعداد خود را به خوبی نشان داده، فرهاد اصلانی را باید آچار فرانسه بازیگری دانست که می تواند در هر نقشی عالی ظاهر شود ، کمدی ، جنایی و درام در هر فیلمی اصلانی یک استاد است و نقش آفرینی خیره کننده را هم در این فیلم به تصویر کشیده،
حتی بازیگران شخصیت های فرعی هم که شناخته شده همنیستند در سینمایی ایران در حد عالی عمل کرده و بسیار بهتر از بسیاری از بازیگران نامدار و میلیاردی نقش آفرینی می کنند.
قاب بندی ها ، رنگ بندی ها و ... فرای سینمای ایران(به خصوص در چند دهه ی اخیر) است ، سیدی مانند یک کارگردان حرفه ای خارجی از نما های دوربین و نور پردازی و ... در راستای اهداف فیلم استفاده میکند و دوربین شبیه بیشتر فیلم های ایرانی نیست که فقط تصویر را ضبط کند و انتقال دهد بلکه خود تصویر ساز و فضا ساز است.
فیلم برداری حرفه ای و با هدف همراه با نما های هدف دار از مهمترین ویژگی های مثبت دکوپاژ فیلم است.
فیلم نامه ی قوی که هر شخصیت داستان و شخصیت پردازی کار شده ی خود را دارد.
میزانسن، فضا سازی و دکوپاژ همه در حد عالی ظاهر میشوند.
با نقد و بررسی این فیلم همراه ما باشید.
@NaghdeFilmoSerial
#اسپویل
به نام خدا
مغز های کوچک زنگ زده ۱۳۹۷
کارگردان : هومن سیدی
نویسنده : هومن سیدی
بازیگران : نوید محمد زاده ، فرهاد اصلانی ، مرجان اتفاقیان ، فرید سجادی حسینی و ...
ژانر : جنایی ، درام
مقدمه: در منطقه ای نزدیک البرز و زندان قزل حصار، آبادی وجود دارد که مختصر برای فقیران و آشغال جمع کنها و افراد به شدت گیر افتاده در تمکن مالی است. خانواده ای در این منطقه زندگی میکنند.شکور، شاهین، شهره و شهروز به همراه پدر و مادرشان، زندگی میکنند. شکور سر دسته ی یک گروه تولید متانفتامین است و گروه جنایی را رهبری می کند و ....
تباهی ابدی
هومن سیدی از کارگردان های با استعداد و خوش فکر نسل جدید است که در فیلم های که کارگردانی کرده نشان داده نه که در تکنیک و ایده پردازی نه تنها از کارگردان های هم نسل خودش جلوتر است بلکه از بسیاری از کارگردان های قدیمی و با سابقه هم توانا تر است، نویسندگی اثر هم خود سیدی بر عهده داشته و نشان داده که می تواند در خلق قصه ای جذاب و مفهومی هم عالی عمل کند.
نوید محمد زاده هم که بازیگر جوان و با استعداد این روز های سینمای ایران است در این فیلم نقش آفرینی خیره کننده به تصویر میکشد ، محمد زاده پیشتر در فیلم هایی مثل ابد و یک روز هم استعداد خود را به خوبی نشان داده، فرهاد اصلانی را باید آچار فرانسه بازیگری دانست که می تواند در هر نقشی عالی ظاهر شود ، کمدی ، جنایی و درام در هر فیلمی اصلانی یک استاد است و نقش آفرینی خیره کننده را هم در این فیلم به تصویر کشیده،
حتی بازیگران شخصیت های فرعی هم که شناخته شده همنیستند در سینمایی ایران در حد عالی عمل کرده و بسیار بهتر از بسیاری از بازیگران نامدار و میلیاردی نقش آفرینی می کنند.
قاب بندی ها ، رنگ بندی ها و ... فرای سینمای ایران(به خصوص در چند دهه ی اخیر) است ، سیدی مانند یک کارگردان حرفه ای خارجی از نما های دوربین و نور پردازی و ... در راستای اهداف فیلم استفاده میکند و دوربین شبیه بیشتر فیلم های ایرانی نیست که فقط تصویر را ضبط کند و انتقال دهد بلکه خود تصویر ساز و فضا ساز است.
فیلم برداری حرفه ای و با هدف همراه با نما های هدف دار از مهمترین ویژگی های مثبت دکوپاژ فیلم است.
فیلم نامه ی قوی که هر شخصیت داستان و شخصیت پردازی کار شده ی خود را دارد.
میزانسن، فضا سازی و دکوپاژ همه در حد عالی ظاهر میشوند.
با نقد و بررسی این فیلم همراه ما باشید.
@NaghdeFilmoSerial
در آغاز فیلم شاهد یک شروع خیره کننده هستیم ، تعدادی انسان سلاح بدست (سلاح سرد ) به سمت قاب دوربین حمله ور میشوند ، فیلتر نوری و رنگی خاکستری و زرد رنگ و همچنین گریم ها و لباس ها و حالت چهره ی بازیگران مضمون کلی فیلم رو در سکانس آغازین پیش چشمان مخاطب ترسیم میکند ، سیاهی ، تباهی و خشونت
در ادامه ی فیلم و یک سوم ابتدایی آن فیلم جهان خود را به تصویر میکشد ، حلبی آبادی در حاشیه شهر ، با مردمانی فقیر و شخصیت هایی که خشونت در وجودشان است از گفتار تا عمل و حتی نگاه ها ، جهانی که فیلم به تصویر میکشد اشاره ی خاصی به مکانی مشخص ندارد و جهان شمول است ، ضایعات ، لباس های مندرس ، گریم ها ، رفتار ها، رنگ پردازی و نور پردازی، شخصیت ها و تیپ ها و ... همه و همه در میزانسن فیلم به خوبی نقش خود را عمل می کنند و در کنار فیلم برداری عالی و قاب های هدف مند باعث می شوند شاهد میزانسن و دکوپاژ فرای سینمای ایران (حداقل فرای سینمای تباه این روز ها ) باشیم ، که نشان از تسلط و کار بلدی کارگردان و مهارت فیلم بردار دارد.
همچنین در همین یک سوم ابتدایی شخصیت پردازی ها هم شکل میگیرد ، فیلم شخصیت محور است تا داستان محور (هر چند که در قصه گویی هم خوب عمل می کند ) شخصیت پردازی ها در یک سوم ابتدایی در حد تیپ پردازی ظاهر می شوند و فیلم نامه تا انتها هم نمی تواند شخصیت پردازی عمیق و منسجمی را ارائه دهد ، اما بازی خیره کننده ی بازیگران از اصلانی و محمد زاده تا بازیگران تازه کار فیلم همه به کمک شخصیت پردازی می آیند و در جذابیت و باور پذیری شخصیت ها تاثیر اصلی را دارند.
شخصیت اصلی داستان شاهین با بازی نوید محمد زاده محور اصلی و نقطه ی قوت اصلی فیلم است، شاهین در عین حال که بی عرضه است بسیار بلند پرواز است و در عین حال که قلب مهربانی دارد با خشونت های کلامی و فیزیکی سعی در نشان دادن شخصیت خشن و قوی از خود دارد و در طول فیلم در گره افکنی های فیلم نقش اصلی را ایفا می کند ، البته شخصیت های فرعی هم وجودشان لازم است و هر کدام در پیچش جدیدی که در فیلم ایجاد میشود نقش اصلی دارند و بدون وجود این شخصیت ها داستان ناقص است (و این اهمیت شخصیت های فرعی نشان از تسلط نویسنده و مهارت بالای او در داستان پردازی و شخصیت سازی دارد)
شاهین تند حرف میزند و بعضی کار ها و حرف های وی طنز تلخی را در طول فیلم به وجود می آورد و بازی محمد زاده در یک کلام عالی است.
فرهاد اصلانی بازیگر با استعداد و با تجربه ی سینمای ایران نشان داده می تواند در شخصیت های مختلفی خوب ظاهر شود از آقای شرافت در سریال کمدی هیولا تا یک سر دسته ی خشن و در عین حال پدری دلسوز در مغز های کوچک زنگ زده ، بازی عالی فیزیکی اصلانی(حالت چهره و نگاه های با چشمان تقریبا بسته) تا سکانس عالی درگیری کلامی شاهین و شکور در زندان که اوج بازیگری فیلم بود ، فرهادی در این فیلم بازی خوبی ارائه میدهد که در شخصیت پردازی شکور نقش مهمی دارد، سایر بازیگران فیلم به خصوص خواهر و برادر کوچک تر شاهین هم بازی خوبی ارائه میدهند و نشان میدهند یک بازیگر تازه کار با هدایت کارگردانی کار بلد و با سواد می تواند نقش آفرینی ماندگاری را ارائه دهد.
@NaghdeFilmoSerial
در ادامه ی فیلم و یک سوم ابتدایی آن فیلم جهان خود را به تصویر میکشد ، حلبی آبادی در حاشیه شهر ، با مردمانی فقیر و شخصیت هایی که خشونت در وجودشان است از گفتار تا عمل و حتی نگاه ها ، جهانی که فیلم به تصویر میکشد اشاره ی خاصی به مکانی مشخص ندارد و جهان شمول است ، ضایعات ، لباس های مندرس ، گریم ها ، رفتار ها، رنگ پردازی و نور پردازی، شخصیت ها و تیپ ها و ... همه و همه در میزانسن فیلم به خوبی نقش خود را عمل می کنند و در کنار فیلم برداری عالی و قاب های هدف مند باعث می شوند شاهد میزانسن و دکوپاژ فرای سینمای ایران (حداقل فرای سینمای تباه این روز ها ) باشیم ، که نشان از تسلط و کار بلدی کارگردان و مهارت فیلم بردار دارد.
همچنین در همین یک سوم ابتدایی شخصیت پردازی ها هم شکل میگیرد ، فیلم شخصیت محور است تا داستان محور (هر چند که در قصه گویی هم خوب عمل می کند ) شخصیت پردازی ها در یک سوم ابتدایی در حد تیپ پردازی ظاهر می شوند و فیلم نامه تا انتها هم نمی تواند شخصیت پردازی عمیق و منسجمی را ارائه دهد ، اما بازی خیره کننده ی بازیگران از اصلانی و محمد زاده تا بازیگران تازه کار فیلم همه به کمک شخصیت پردازی می آیند و در جذابیت و باور پذیری شخصیت ها تاثیر اصلی را دارند.
شخصیت اصلی داستان شاهین با بازی نوید محمد زاده محور اصلی و نقطه ی قوت اصلی فیلم است، شاهین در عین حال که بی عرضه است بسیار بلند پرواز است و در عین حال که قلب مهربانی دارد با خشونت های کلامی و فیزیکی سعی در نشان دادن شخصیت خشن و قوی از خود دارد و در طول فیلم در گره افکنی های فیلم نقش اصلی را ایفا می کند ، البته شخصیت های فرعی هم وجودشان لازم است و هر کدام در پیچش جدیدی که در فیلم ایجاد میشود نقش اصلی دارند و بدون وجود این شخصیت ها داستان ناقص است (و این اهمیت شخصیت های فرعی نشان از تسلط نویسنده و مهارت بالای او در داستان پردازی و شخصیت سازی دارد)
شاهین تند حرف میزند و بعضی کار ها و حرف های وی طنز تلخی را در طول فیلم به وجود می آورد و بازی محمد زاده در یک کلام عالی است.
فرهاد اصلانی بازیگر با استعداد و با تجربه ی سینمای ایران نشان داده می تواند در شخصیت های مختلفی خوب ظاهر شود از آقای شرافت در سریال کمدی هیولا تا یک سر دسته ی خشن و در عین حال پدری دلسوز در مغز های کوچک زنگ زده ، بازی عالی فیزیکی اصلانی(حالت چهره و نگاه های با چشمان تقریبا بسته) تا سکانس عالی درگیری کلامی شاهین و شکور در زندان که اوج بازیگری فیلم بود ، فرهادی در این فیلم بازی خوبی ارائه میدهد که در شخصیت پردازی شکور نقش مهمی دارد، سایر بازیگران فیلم به خصوص خواهر و برادر کوچک تر شاهین هم بازی خوبی ارائه میدهند و نشان میدهند یک بازیگر تازه کار با هدایت کارگردانی کار بلد و با سواد می تواند نقش آفرینی ماندگاری را ارائه دهد.
@NaghdeFilmoSerial
در یک سوم میانی فیلم هم گره های قابل توجه در داستان ایجاد میشود و هدف اصلی فیلم که نشان دادن خشونت و تبعات آن است به خوبی در سکانس های عالی به تصویر کشیده میشود (مثل سکانس خفه کردن خواهر توسط برادر کوچک تر ، سکانس درگیری گروهی با سلاح سرد ، در گیری لفظی شاهین و شکور در دو سکانس زندان و حمله ی گروهی و ...) و در نیمه ی پایانی و پایان بندی فیلم دچار ضعف هایی در تغیر رفتار های شخصیت شاهین هستیم. سکانس پایانی و تیتراژ پایانی فیلم هم خوب کار شده بود و هومن سیدی نشان داد که آینده ی خوبی در سینمای ایران دارد ، البته اگر محدودیت ها مانع نشوند ، محدودیت های که نقطه ی ضعف اصلی فیلم را ایجاد می کنند ، در سینمای ایران نمی توان دو گروه را زیر سوال برد و مورد انتقاد قرار داد ، مرفهین و مذهبیون ، برای مثال در همین فیلم مغز های کوچک زنگ زده تولید کننده ی شیشه نه تنها از طبقه ی بسیار فقیر جامعه است (کارکنان که بماند) حتی سعی نکرده خود و خانواده اش را از جهنمی که فیلم به تصویر کشیده بالا بکشد و وارد طبقه ی مرفه و یا حتی متوسط جامعه شود (در سینمایی که مافیای ثروت آن را به نابودی کشیده اند نمیشد که نشان داد تولید کننده ی مواد مخدر از طبقه ی مثلا بالای شهر است ) ، در مورد ممنوعیت انتقاد از مذهبیون سکانس خفه کردن خواهر که در این فیلم بدون مشکل به تصویر کشیده میشود را با فیلم خانه ی پدری مقایسه کنید ، در هر دو فیلم شاهد خشونت و جنایت سر ناموس و عقاید پوسیده هستیم اما در مغز های کوچک مشکلی ندارد چون خانواده ی فیلم جنایت کار و از طبقه ی بسیار فقیر هستند ، اما خانه ی پدری توقیف میشود چون خانواده ی فیلم مذهبی و از طبقه ی متوسط هستند . به همین دلایل به سینمایی این مملکت امیدی نیست و امثال سیدی هم نمی توانند بالاترین حد توان و استعداد خود را نشان دهند.
جوایز و افتخارات : فجر : بهترین فیلم از نگاه تماشاگران، بهترین فیلم از نگاه هنر و تجربه ، بهترین فیلم نامه ، بهترین صدا گذاری
جشن سینما : بهترین بازیگر مکمل مرد(فرهاد اصلانی)
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
جوایز و افتخارات : فجر : بهترین فیلم از نگاه تماشاگران، بهترین فیلم از نگاه هنر و تجربه ، بهترین فیلم نامه ، بهترین صدا گذاری
جشن سینما : بهترین بازیگر مکمل مرد(فرهاد اصلانی)
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
#پیشنهاد_سریال
سریال های برتر از نظر خودم از سریال هایی که دیدم
لیست به ترتیب برتر بودن و ... نیست.
سریال هایی که به شدت توصیه میکنم به ترتیب حروف الفبا
11.22.63 . animal kingdom . attack on titan . avatar last air bender . banshee . band of brothers . better call sual . black sails .blue planet 1,2 (مستند) .breaking bad . batman the animated series .chernobyl. crown . dexter .fargo. freaks and geeks . friends . game of thrones . grand tour . gravity falls .hell on wheels . house . house of cards . last kingdom . mad men . mandalorian .mind hunter . narcos( Colombia و Mexico) . over the garden wall. our planet (مستند) .peaky blinders .planet earth1,2 (مستند ) . power . prison break . rick and morty . rome . Seinfeld . shameless . sharp object . Sherlock . sons of anarchy . Spartacus . sopranos . strike back . true detective . Vikings . watchmen. weeds . west World . wire. world at war (مستند). witcher.
سریال های برتر از نظر خودم از سریال هایی که دیدم
لیست به ترتیب برتر بودن و ... نیست.
سریال هایی که به شدت توصیه میکنم به ترتیب حروف الفبا
11.22.63 . animal kingdom . attack on titan . avatar last air bender . banshee . band of brothers . better call sual . black sails .blue planet 1,2 (مستند) .breaking bad . batman the animated series .chernobyl. crown . dexter .fargo. freaks and geeks . friends . game of thrones . grand tour . gravity falls .hell on wheels . house . house of cards . last kingdom . mad men . mandalorian .mind hunter . narcos( Colombia و Mexico) . over the garden wall. our planet (مستند) .peaky blinders .planet earth1,2 (مستند ) . power . prison break . rick and morty . rome . Seinfeld . shameless . sharp object . Sherlock . sons of anarchy . Spartacus . sopranos . strike back . true detective . Vikings . watchmen. weeds . west World . wire. world at war (مستند). witcher.