و اما به سکانس پایانی میرسیم که به اصطلاح تارانتینویی ترین صحنه فیلم است. در اینجا شاهد روایت تارانتینو از قتل شارون تیت به دست خانواده منسن هستیم. خشونت زیبایی که شاید دیر اما بشکل غافلگیرانه ای نمایش داده میشود. این همان ضربه نهایی معروف کارگردان است که در هشت نفرت انگیز ، جنگوی آزاد شده و حرامزاده های لعنتی دیده ایم. اینجا بازهم تارانتینو دست به یک بازسازی تاریخی میزند. او بجای کشتن شارون تیت، دست به قتل بیرحمانه خانواده منسن ( قاتلان شارون تیت ) میزند .
تارانتینو با اینکار واقعیتی که در گذشته اتفاق افتاده یعنی کشتن شارون تیت و دوستانش به دست خانواده منسن را بر اساس دیدگاه شخصی اش تغییر داده است و آن را از نو تحریر کرده است .
حرف آخر : نهمین ساخته فیلم تارانتینو فیلم بدی نیست ولی پتانسیل این را داشت که خیلی بهتر عمل کند . البته این فیلم در فصل جوایز اسکار و گلدن گلوب حرف های زیادی برای گفتن خواهد داشت.یشنهاد میکنم در هنگام تماشای فیلم ، انتظار خود را از این فیلم کمی پایین بیآورید که بعد از دیدن از آن رضایت کافی را داشته باشید.به جرئت میتوان این فیلم شخصی ترین فیلم تارانتینو است ، که در آن سعی دارد تاریخ را از دیدگاه خودش از نو تحریر کند اما در راه زیاده روی هایی کرده و سکانس هایی را خلق کرده است که بنظر فقط خودش از آن سکانس ها لذت برده است و نیاز چندانی به آن ها نبوده است.
Amir Hossein (@amir7hs)
Arian (@film_baz_bash)
@NaghdeFilmoSerial
تارانتینو با اینکار واقعیتی که در گذشته اتفاق افتاده یعنی کشتن شارون تیت و دوستانش به دست خانواده منسن را بر اساس دیدگاه شخصی اش تغییر داده است و آن را از نو تحریر کرده است .
حرف آخر : نهمین ساخته فیلم تارانتینو فیلم بدی نیست ولی پتانسیل این را داشت که خیلی بهتر عمل کند . البته این فیلم در فصل جوایز اسکار و گلدن گلوب حرف های زیادی برای گفتن خواهد داشت.یشنهاد میکنم در هنگام تماشای فیلم ، انتظار خود را از این فیلم کمی پایین بیآورید که بعد از دیدن از آن رضایت کافی را داشته باشید.به جرئت میتوان این فیلم شخصی ترین فیلم تارانتینو است ، که در آن سعی دارد تاریخ را از دیدگاه خودش از نو تحریر کند اما در راه زیاده روی هایی کرده و سکانس هایی را خلق کرده است که بنظر فقط خودش از آن سکانس ها لذت برده است و نیاز چندانی به آن ها نبوده است.
Amir Hossein (@amir7hs)
Arian (@film_baz_bash)
@NaghdeFilmoSerial
نقد فیلم روزی روزگاری در هالیوود☝️👆
به قلم گروه والتر وایت و جسی پینکمن در پست بالا👆
میانگین نمره : 8.5 از 10
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
به قلم گروه والتر وایت و جسی پینکمن در پست بالا👆
میانگین نمره : 8.5 از 10
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
#پیشنهاد_سریال
#نقد_سریال
به نام خدا
mad men 2007-2015
تعداد فصل : ۷
تعداد قسمت : ۹۲ (هر قسمت حدود ۴۵ دقیقه )
شبکه : amc
خالق : متیو واینر
بازیگران: جان هام ، الیزابت ماس ، جان اسلتری ، وینسنت کارتیسر ، جینوری جونز ، کریستینا هندریکس ، کارنان شیپکا و ...
ژانر: درام
مقدمه : سریال madmen یک سریال درام از شبکه ی معروف amc هستش که در هفت فصل پخش اون به اتمام رسید. مردان (مردم) خیابان مدیسون (که به اسم خیابانی که محل کار این اشخاص در آن قرار دارد اشاره می کند.) به اختصار مد من گفته میشه ،سریال مربوط به یک بنگاه تبلیغاتی به نام استرینلگ کوپر در خیابان مدیسون در نیویورک در دهه ی شصت میلادی میگذره .
داستان مربوط به زندگی کاری و همچنین شخصی کارکنان این شرکت و مخصوصا مدیر گروه ایده پردازی و شخص سوم شرکت آقای دان دریپر با بازی جان هام می پردازد و همچین مشکلات کاری در آن دوره مخصوصا برای خانم ها که در جایگاه کاری پایین تری از آقایان در آن دوره قرار داشتند به تصویر میکشه.
این نوشته فقط معرفی یک سریال نیست یا فقط نقد سریال نیست ، نقد خودمان است زیرا این سریال تصویر ساز انسان های معمولی دنیای واقعی است.
با گسترش اینترنت پر سرعت بیننده های فیلم های خارجی(مخاطبین ایرانی ) علاوه بر دست رسی راحت تر به فیلم های قدیمی و جدید ، به سریال های روز دنیا هم دست رسی پیدا کردند و سریال های بزرگی مثل breaking bad و game of thrones در بین مخاطبین ایرانی هم به طور گسترده ای دیده و محبوب شد ، اما اگر به سریال هایی که قبل از یک دهه ی اخیر ساخته شده اند نگاهی کنیم مجهول ماندن اکثر آن ها(حتی شاهکار های مانند wire و sopranos ) بین مخاطبین ایرانی شاهد هستیم و بین سریال های قدیمی بیشتر کمدی های سیتکام مثل friends بیشتر شناخته را هستند، در بین سریال های خوب تلوزیون سریال mad men در عین شایستگی دیده نشده است و زیر سایه ی دیگر شاهکار شبکه ی amc یعنی سریال breaking bad قرار گرفته است(در عین شایستگی و حتی برتری هایی نسبت به سریال بریکینگ بد )
با اتمام تماشای این شاهکار درام خالص تلویزیون تصمیم گرفتم به معرفی این سریال و بررسی مختصر آن بپردازم، به راستی حیف است همچین شاهکاری دیده نشود، سریال های
sopranos, mad men, wire , better call saul , breaking bad, house of cards
جز بهترین سریال های درام طولانی تاریخ تلوزیون هستند و اگر هر کدام از این سریال ها را تماشا نکرده اید در اولین فرصت به تماشای این سریال ها اقدام کنید (ولی عوضش واسه دیدن ویچر و واچمن عجله دارید)
برویم سراغ اصل مطلب و معرفی و بررسی سریال مدمن
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_سریال
به نام خدا
mad men 2007-2015
تعداد فصل : ۷
تعداد قسمت : ۹۲ (هر قسمت حدود ۴۵ دقیقه )
شبکه : amc
خالق : متیو واینر
بازیگران: جان هام ، الیزابت ماس ، جان اسلتری ، وینسنت کارتیسر ، جینوری جونز ، کریستینا هندریکس ، کارنان شیپکا و ...
ژانر: درام
مقدمه : سریال madmen یک سریال درام از شبکه ی معروف amc هستش که در هفت فصل پخش اون به اتمام رسید. مردان (مردم) خیابان مدیسون (که به اسم خیابانی که محل کار این اشخاص در آن قرار دارد اشاره می کند.) به اختصار مد من گفته میشه ،سریال مربوط به یک بنگاه تبلیغاتی به نام استرینلگ کوپر در خیابان مدیسون در نیویورک در دهه ی شصت میلادی میگذره .
داستان مربوط به زندگی کاری و همچنین شخصی کارکنان این شرکت و مخصوصا مدیر گروه ایده پردازی و شخص سوم شرکت آقای دان دریپر با بازی جان هام می پردازد و همچین مشکلات کاری در آن دوره مخصوصا برای خانم ها که در جایگاه کاری پایین تری از آقایان در آن دوره قرار داشتند به تصویر میکشه.
این نوشته فقط معرفی یک سریال نیست یا فقط نقد سریال نیست ، نقد خودمان است زیرا این سریال تصویر ساز انسان های معمولی دنیای واقعی است.
با گسترش اینترنت پر سرعت بیننده های فیلم های خارجی(مخاطبین ایرانی ) علاوه بر دست رسی راحت تر به فیلم های قدیمی و جدید ، به سریال های روز دنیا هم دست رسی پیدا کردند و سریال های بزرگی مثل breaking bad و game of thrones در بین مخاطبین ایرانی هم به طور گسترده ای دیده و محبوب شد ، اما اگر به سریال هایی که قبل از یک دهه ی اخیر ساخته شده اند نگاهی کنیم مجهول ماندن اکثر آن ها(حتی شاهکار های مانند wire و sopranos ) بین مخاطبین ایرانی شاهد هستیم و بین سریال های قدیمی بیشتر کمدی های سیتکام مثل friends بیشتر شناخته را هستند، در بین سریال های خوب تلوزیون سریال mad men در عین شایستگی دیده نشده است و زیر سایه ی دیگر شاهکار شبکه ی amc یعنی سریال breaking bad قرار گرفته است(در عین شایستگی و حتی برتری هایی نسبت به سریال بریکینگ بد )
با اتمام تماشای این شاهکار درام خالص تلویزیون تصمیم گرفتم به معرفی این سریال و بررسی مختصر آن بپردازم، به راستی حیف است همچین شاهکاری دیده نشود، سریال های
sopranos, mad men, wire , better call saul , breaking bad, house of cards
جز بهترین سریال های درام طولانی تاریخ تلوزیون هستند و اگر هر کدام از این سریال ها را تماشا نکرده اید در اولین فرصت به تماشای این سریال ها اقدام کنید (ولی عوضش واسه دیدن ویچر و واچمن عجله دارید)
برویم سراغ اصل مطلب و معرفی و بررسی سریال مدمن
@NaghdeFilmoSerial
👍1
متیو واینر خالق سریال درام مد من برای شبکه ی amc (که جز نویسندگان و خالقان بهترین سریال تاریخ تلوزیون یعنی سوپرانوز بوده ) یک سریال درام خالص بر بستر واقعیت تاریخی(دهه ی ۶۰) را به بینندگان عرضه کرده است. همین درام خالص بودن آن باعث کمتر دیده شدن سریال در بین مخاطبین ایرانی بوده ، مخاطبینی که سریال جنایی پلیسی wire را به خاطر کند بودن و به تصویر کشیدن ریز ترین جزئیات، حوصله سر بر میدانند و ترجیه میدهند با هیجان کاذب احاطه شوند قطعا با سریالی مثل مد من اجین نخواهند شد سریالی که داستان انسان های معمولی و زندگی های واقعی اکثر آمریکایی ها در دهه ی ۶۰ را به تصویر میکشد.
اما درس ها و نکاتی که سریال به تصویر میکشد فراتر از هر دوره ی زمانی خاصی است.
در بین سریال باز ها وقتی حرف از به تصویر کشیدن تبعیض جنسی بین مردان و زنان به میان می آید (منظور ظلم به زنان) اکثر دوستان محترم سریال داستان ندیمه و شخصیتی که الیزابت ماس به تصویر کشیده را مثال میزنند، من هم با الیزابت ماس موافقم اما نه در سریال تخیلی، شعاری و مثلا آینده نگرانه ی روزگار ندیمه بلکه در سریال واقع گرا ، دقیق و عمیق مد من و شخصیت اول زن یعنی پگی اولسون ، منشی که در قسمت اول سریال استخدام شرکت استرلینگ کوپر شده و منشی گری شخصیت مرد اول سریال یعنی دان دریپر را بر عهده میگیرد ، از اول ورود او به محیط کار با تبعیض های جنسی و توهین و حتی آزار جنسی محیط کار رو به رو میشود اما تمام قد در مقابل آن ها می ایستد و راه خود را با مبارزه و پشتکار و نشان دادن لیاقت باز می کند حتی ذره ای باج جنسی نمیدهد و با نشان دادن استعداد به یکی از متن نویسان و بعد ها ایده پردازان اصلی شرکت تبدیل میشود (دست راست دان دریپر )
شخصیت پگی اولسون با بازی عالی و مجذوب کننده ی الیزابت ماس نماد رسیدن به مقام شایسته ی و به حق است ، نه ( مثل دهه ی ۶۰ که سریال در آن می گذرد) با باج دهی جنسی و نه (مثل این دوران) با شعار برابری و مساوات(نه عدالت و لیاقت) ، بلکه مبارزه در بین سیستم معیوب و سنتی و تبدیل شدن به شخصی که دان دریپر مغرور(که نگاهی از بالا به زیر دستانش و تمام زنان دارد) مجذوب هوش و لیاقت وی شود تبدیل به تنها شخصی شود که دان او را تحسین می کند و به کار کردن با وی افتخار می کند. (بنده هم در بین شخصیت های زن تلوزیون بیشتر از همه این شخصیت رو تحسین میکنم)
@NaghdeFilmoSerial
اما درس ها و نکاتی که سریال به تصویر میکشد فراتر از هر دوره ی زمانی خاصی است.
در بین سریال باز ها وقتی حرف از به تصویر کشیدن تبعیض جنسی بین مردان و زنان به میان می آید (منظور ظلم به زنان) اکثر دوستان محترم سریال داستان ندیمه و شخصیتی که الیزابت ماس به تصویر کشیده را مثال میزنند، من هم با الیزابت ماس موافقم اما نه در سریال تخیلی، شعاری و مثلا آینده نگرانه ی روزگار ندیمه بلکه در سریال واقع گرا ، دقیق و عمیق مد من و شخصیت اول زن یعنی پگی اولسون ، منشی که در قسمت اول سریال استخدام شرکت استرلینگ کوپر شده و منشی گری شخصیت مرد اول سریال یعنی دان دریپر را بر عهده میگیرد ، از اول ورود او به محیط کار با تبعیض های جنسی و توهین و حتی آزار جنسی محیط کار رو به رو میشود اما تمام قد در مقابل آن ها می ایستد و راه خود را با مبارزه و پشتکار و نشان دادن لیاقت باز می کند حتی ذره ای باج جنسی نمیدهد و با نشان دادن استعداد به یکی از متن نویسان و بعد ها ایده پردازان اصلی شرکت تبدیل میشود (دست راست دان دریپر )
شخصیت پگی اولسون با بازی عالی و مجذوب کننده ی الیزابت ماس نماد رسیدن به مقام شایسته ی و به حق است ، نه ( مثل دهه ی ۶۰ که سریال در آن می گذرد) با باج دهی جنسی و نه (مثل این دوران) با شعار برابری و مساوات(نه عدالت و لیاقت) ، بلکه مبارزه در بین سیستم معیوب و سنتی و تبدیل شدن به شخصی که دان دریپر مغرور(که نگاهی از بالا به زیر دستانش و تمام زنان دارد) مجذوب هوش و لیاقت وی شود تبدیل به تنها شخصی شود که دان او را تحسین می کند و به کار کردن با وی افتخار می کند. (بنده هم در بین شخصیت های زن تلوزیون بیشتر از همه این شخصیت رو تحسین میکنم)
@NaghdeFilmoSerial
اما برسیم به شخصیت اصلی یعنی دان دریپر با بازی بی نظیر و عالی جان هام ، تمام شخصیت هایی که در بین بیش از ۱۰۰ سریالی که دیده ام یک طرف ، شخصیت سازی دقیق و واقعی دان دریپر یک طرف ، در طول سریال ما شاهد تعداد نسبتا زیادی شخصیت اصلی و فرعی هستیم که در طول این ۹۲ قسمت به خوبی به شخصیت کاری و شخصی آن ها و حتی خانواده هایشان پرداخت میشود اما در مورد دان دریپر که شخصیت اصلی سریال است و خانواده ی وی (به خصوص همسر اول و دخترش) به واسطه ی بازی خوب بازیگران و فیلم نامه ی بی نقص و شاهکار سریال (که به جرئت می توان گفت بهترین و بی نقص ترین فیلم نامه رو در بین سریال هایی که دیدم داره ) بیننده شاهد یکی از بهترین، پیچیده ترین و در عین حال واقع گرایانه ترین و ملموس ترین شخصیت های تاریخ تلوزیون است ، در طول سریال تمرکز بر زندگی فعلی دان دریپر است ، زندگی شغلی و شخصی اما در فلش بک های محدودی (که در ۹۲ قسمت در مجموع حتی ۱۰ بار هم اتفاق نمی افتد) قسمت های کلیدی و مهم زندگی وی را به نمایش میگذارد ، قسمت هایی که باعث شد به واسطه ی هوش بالای وی ، از زندگی فقیرانه و سخت رهایی یافته و تبدیل به یک مرد ثروت مند و مشهور شود ، از یک پسر بچه ی ساده و پاک تبدیل به یک مرد عیاش سیری ناپذیر شود (زبان از توصیف زیبایی همسر اول و دوم وی عاجز است اما دان دریپر با اشتهای سیری ناپذیرش دائم در رابطه های نامشروع به سر میبرد)
این فقط گوشه ای از شخصیت گسترده و پیچیده ی دان دریپر بود ، سریال در پرداخت به شخصیت های فرعی ، روش کار سیستم تبلیغات، سنت ها و فرهنگ دهه ی ۶۰ ، نوع دید به خانم ها ، نوع رفتار ها ، جنگ سرد ، گسترش فناوری های جدید و تغیر فرهنگ و اقتصاد آمریکایی ، سیاست و ... بسیار دقیق و عالی و با جزئیات است، در یک جمله : تمام فیلم های سینما که به توصیف دهه ی ۶۰ پرداخته اند را یک جا جمع کنید به اندازه دو فصل این سریال نمی توانند دهه ی ۶۰ را به تصویر بکشند.
ویژگی های فصل اول سریال مخاطب را به یاد رویای آمریکای می اندازد. مرد جذاب و موفق و همسر زیبا و خندان که پدر و مادری مهربان هم هستند . البته همه ی این ها عوض خواهند شد زیرا سریال در دهه ی ۶۰ و ۷۰ می گذرد دهه ی تغیر و تحول اقتصاد و فرهنگ آمریکایی است.
یک نکته ای که از این سریال میشه به خوبی متوجه شد، در مورد ساختار اقتصاد آمریکاست ، تنها کسانی رشد می کنن که به اقتصاد بزرگ وصل باشن (نه این که ثروت زیادی داشته باشن یا شخص مهمی باشند ، حتی یک منشی ساده و یا خدمت کار بار ) فقط این که به بزرگان اقتصاد وصل باشن ، کارگر ها و حتی کارمندان دولت و حکومت (در هر منصبی حتی رئیس fbiیا شهردار یک شهر بزرگ ) جای رشدی ندارن.
سریال یک سریال فیلم نامه محور است نه کارگردان محور ، سناریو و نقش آفرینی بازیگران کلیت سریال رو تشکیل میدن اما بعضی وقت ها کارگردانی هم به کمک میاد برای مثال میزانسن در به تصویر کشیدن زندگی پگی اولسون (تنهایی و انزوایی وی) و یا دوربین که در به تصویر کشیدن تنهایی و درماندگی دان دریپر عالی عمل میکند. یا نور پردازی و رنگ پردازی اثر در نوع خود بی نظیر است ، استفاده از فیلتر نوری روشن و رنگ های شاد و به شدت پر رنگ سعی در به تصویر کشیدن دوران (به ظاهر ) شاد و ساده ی دهه ی ۶۰ دارد، گریم ها و لباس ها و مدل مو ها و خودرو ها و ... همه با دقت مثال زدنی مطابق دوره ی سریال طراحی و استفاده شدهاند(و جوایز متعددی در این زمینه برای سریال به ارمغان آورده اند )
سریال انقدر گسترده و با جزئیات و ویژگی های عالی و سناریو عظیم هستش که بیننده رو در دهه ی ۶۰ غرق میکنه ، اگر فقط از یک فصل سریال یک نقد کامل نوشته بشه چند برابر متنی که من نوشتم لازم میشه پس بیشتر از این متن رو طولانی نمی کنم و با دیالوگی به اتمام میرسونم(در کنار breaking bad و better call Saul و hell on wheels بهترین سریال شبکه ی amc هست و به هیچ وجه دیدنش رو از دست ندین)
@NaghdeFilmoSerial
این فقط گوشه ای از شخصیت گسترده و پیچیده ی دان دریپر بود ، سریال در پرداخت به شخصیت های فرعی ، روش کار سیستم تبلیغات، سنت ها و فرهنگ دهه ی ۶۰ ، نوع دید به خانم ها ، نوع رفتار ها ، جنگ سرد ، گسترش فناوری های جدید و تغیر فرهنگ و اقتصاد آمریکایی ، سیاست و ... بسیار دقیق و عالی و با جزئیات است، در یک جمله : تمام فیلم های سینما که به توصیف دهه ی ۶۰ پرداخته اند را یک جا جمع کنید به اندازه دو فصل این سریال نمی توانند دهه ی ۶۰ را به تصویر بکشند.
ویژگی های فصل اول سریال مخاطب را به یاد رویای آمریکای می اندازد. مرد جذاب و موفق و همسر زیبا و خندان که پدر و مادری مهربان هم هستند . البته همه ی این ها عوض خواهند شد زیرا سریال در دهه ی ۶۰ و ۷۰ می گذرد دهه ی تغیر و تحول اقتصاد و فرهنگ آمریکایی است.
یک نکته ای که از این سریال میشه به خوبی متوجه شد، در مورد ساختار اقتصاد آمریکاست ، تنها کسانی رشد می کنن که به اقتصاد بزرگ وصل باشن (نه این که ثروت زیادی داشته باشن یا شخص مهمی باشند ، حتی یک منشی ساده و یا خدمت کار بار ) فقط این که به بزرگان اقتصاد وصل باشن ، کارگر ها و حتی کارمندان دولت و حکومت (در هر منصبی حتی رئیس fbiیا شهردار یک شهر بزرگ ) جای رشدی ندارن.
سریال یک سریال فیلم نامه محور است نه کارگردان محور ، سناریو و نقش آفرینی بازیگران کلیت سریال رو تشکیل میدن اما بعضی وقت ها کارگردانی هم به کمک میاد برای مثال میزانسن در به تصویر کشیدن زندگی پگی اولسون (تنهایی و انزوایی وی) و یا دوربین که در به تصویر کشیدن تنهایی و درماندگی دان دریپر عالی عمل میکند. یا نور پردازی و رنگ پردازی اثر در نوع خود بی نظیر است ، استفاده از فیلتر نوری روشن و رنگ های شاد و به شدت پر رنگ سعی در به تصویر کشیدن دوران (به ظاهر ) شاد و ساده ی دهه ی ۶۰ دارد، گریم ها و لباس ها و مدل مو ها و خودرو ها و ... همه با دقت مثال زدنی مطابق دوره ی سریال طراحی و استفاده شدهاند(و جوایز متعددی در این زمینه برای سریال به ارمغان آورده اند )
سریال انقدر گسترده و با جزئیات و ویژگی های عالی و سناریو عظیم هستش که بیننده رو در دهه ی ۶۰ غرق میکنه ، اگر فقط از یک فصل سریال یک نقد کامل نوشته بشه چند برابر متنی که من نوشتم لازم میشه پس بیشتر از این متن رو طولانی نمی کنم و با دیالوگی به اتمام میرسونم(در کنار breaking bad و better call Saul و hell on wheels بهترین سریال شبکه ی amc هست و به هیچ وجه دیدنش رو از دست ندین)
@NaghdeFilmoSerial
و در پایان دیالوگی از سریال:
شما خرت و پرت نمی خرید چون به آن نیاز دارید....شما می خرید تا (خوشبختی) را احساس کنید . ولی خوشبختی چیه ؟ فقط یک لحظه است قبل از این که بیشتر بخواهید ....
جوایز و افتخارات:
گلدن گلوب : بهترن سریال تلوزیون درام (۲۰۰۸،۲۰۰۹،۲۰۱۰)، بهترین بازیگر نقش اول مرد (۲۰۰۸، ۲۰۱۶)
امی : ۱۶ جایزه ی امی از جمله بهترین سریال درام تلوزیون( که ۴ بار آن پشت سر هم بود و برای یک شبکه ی کابلی یک رکورد محسوب میشود)
بهترین بازیگر مرد (۲۰۱۵)
و ده ها جایزه در جشنواره های معتبر مثل بفتا و ...
meta: 86/100
imdb : 8.6/10
نمره: ۱۰ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
شما خرت و پرت نمی خرید چون به آن نیاز دارید....شما می خرید تا (خوشبختی) را احساس کنید . ولی خوشبختی چیه ؟ فقط یک لحظه است قبل از این که بیشتر بخواهید ....
جوایز و افتخارات:
گلدن گلوب : بهترن سریال تلوزیون درام (۲۰۰۸،۲۰۰۹،۲۰۱۰)، بهترین بازیگر نقش اول مرد (۲۰۰۸، ۲۰۱۶)
امی : ۱۶ جایزه ی امی از جمله بهترین سریال درام تلوزیون( که ۴ بار آن پشت سر هم بود و برای یک شبکه ی کابلی یک رکورد محسوب میشود)
بهترین بازیگر مرد (۲۰۱۵)
و ده ها جایزه در جشنواره های معتبر مثل بفتا و ...
meta: 86/100
imdb : 8.6/10
نمره: ۱۰ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
#نقد_فیلم
پیشنهاد ویژه
به نام خدا
چریکه تارا ۱۳۵۷
کارگردان: بهرام بیضایی
نویسنده : بهرام بیضایی
بازیگران : سوسن تسلیمی ، منوچهر فرید ، رضا بابک و ...
ژانر: فانتزی
مقدمه: تارا، زنی که شوهرش طعمه ی دریا شده است. برادری نابرادر به طمع به چنگ آوردن زنِ زیباروی او، دست به برادرکشی میزند، به تیغ تبر، قایق برادر را در دریا غرق میکند. زنی بیکس، با دو فرزند از «مردی که یک بار به دریا رفت و دیگر نیامد». پدربزرگ هم که تنها پناه بازمانده زن است در غیاب او میمیرد. شمشیری در اشیای بازمانده از پدربزرگ است که افسانهای را بیدار میکند. مردی جنگاور، مجروح، خونچکان، تیری در پهلو و تیری در قلب، برای بازپس گرفتن شمشیر از دوران گذشته به امروز میآید. اما سرنوشتی شومتر از مرگ در انتظار این جنگاور خونچکان است؛ او که پیشتر مرده است، این بار به تیر نگاه تارا دوباره میمیرد: او دل میبازد و دیگر میل بازگشت به اسطوره را ندارد. شمشیر ریسمان پیوند مردِ مُرده با «تارا»ست.
افسوس چرا نمیشود دوباره مرد؟
استاد بهرام بیضایی کارگردان ایرانی دو فیلم را در اوایل انقلاب ساخته بود که متاسفانه هر دو توقیف شد ، فیلم مرگ یزگرد که یک اثر تاریخی بود که در سینمایی ایران کم نظیر است و دیدن آن واجب و همچنین فیلم چریکه تارا که یک فیلم فانتزی اساطیری است و در سینمای ایران بی نظیر و دیدنش واجب تر.
سوسن تسلیمی یکی از بهترین بازیگران سینمای ایران و حتی میتوان گفت بهترین بازیگر زن سینمای ایران است و در نقش آفرینی های ماندگاری در فیلم های مثل مرگ یزگرد ، باشو غریبه ی کوچک و همین چریکه تارا به یادگار گذاشته . افسوس که سینمای ایران لیاقتش را نداشت.
چریکۀ تارا فیلمی پیرامون اسطوره است. اسطوره و پیوند آن با زندگی روزمره. فیلم جدالی است میان خیال و واقعیت، میان تن دادن به اسطوره و گریز از آن، میان همآغوشی با اسطوره و پس زدن آن. مرد جنگاور در جایی میگوید «داستان قبیلۀ من در خاک و باد و گیاه است» و این درست ویژگی اسطوره است. در فیلم مردمان را میبینیم که در مراسمی آیینی برای «چهلتن» سوگواری میکنند. اکنون فرمانده آن جنگاورانِ شهید، با تنی پر از جراحت، از اسطوره بازگشته و بر تارا عاشق شده. اما نکتۀ مهم این است که زن راهی به مردِ اساطیری ندارد و مرد اساطیری نیز از این رنج میکشد که در جهان مردگان است و راهی به زن ندارد.
مرد میگوید: «به دشمن بگو هزار زخم دیگرم بزند، باکی ندارم اگر مرا از تیرهایی برهاند که دیدگان این زن پرتاب میکند.» در آغاز زن مرد را به تندی میراند؛ جنگجوی افسانهای، بیدارشده از خواب هزارسالۀ اسطوره، با تیری در پهلو، به زن میگوید: «من میروم تارا و نگاه تو تنها چیزی است که با خود میبرم.» اما مرد اسیر است؛ اسیر نگاه زن. توسنی هیچ سودی ندارد و تنها ریسمان عشق به گردن مرد تنگتر میشود. نه؛ نمیتواند برود. جنگجوی مرده برای زن از قبیلهاش میگوید: «داستان قبیلۀ من در خاک و باد و گیاه است. ما بودیم و دشمنانی هزار اسب». وقتی زن به مرد میگوید، چنین قبیلهای هیچگاه وجود نداشته، مرد جنگاور ندا میدهد و لشکری از مردان از دریا، از دل امواج سر بر میآورند.
مرد میگوید: «طایفۀ من برای مردم جنگید، اما ایشان راه پنهان را به دشمن نشان دادند.» مرد جنگاور در برزخی میان دل و ایمانش فرومیافتد. سرانجام میگوید: «در زمین چیزی نیست که مرا دلبسته کند و عزم بازگشت به اسطوره میکند که زن خویش را عریان میکند و مرد به زانو درمیآید و میگوید: «افسوس چرا نمیشود دوباره مُرد؟» از دردی ناپیدا به خود میپیچد و میگوید: «به من یک میدان بده، در آن سواره منم! اما این جنگ نه! این عادلانه نیست! تو قویتری و این شمشیر من است، افتاده به نشانۀ تسلیم...» تکاندهنده است، وقتی مرد به زن میگوید: «من برای تو چه آوردم؟ من فقط زخمهایم را آوردم که از آنها خون میچکید» و مرد از این میسوزد که حتا اگر زن به او راه دهد، «همسر مردی مُرده شدن ناممکن است»...
@NaghdeFilmoSerial
پیشنهاد ویژه
به نام خدا
چریکه تارا ۱۳۵۷
کارگردان: بهرام بیضایی
نویسنده : بهرام بیضایی
بازیگران : سوسن تسلیمی ، منوچهر فرید ، رضا بابک و ...
ژانر: فانتزی
مقدمه: تارا، زنی که شوهرش طعمه ی دریا شده است. برادری نابرادر به طمع به چنگ آوردن زنِ زیباروی او، دست به برادرکشی میزند، به تیغ تبر، قایق برادر را در دریا غرق میکند. زنی بیکس، با دو فرزند از «مردی که یک بار به دریا رفت و دیگر نیامد». پدربزرگ هم که تنها پناه بازمانده زن است در غیاب او میمیرد. شمشیری در اشیای بازمانده از پدربزرگ است که افسانهای را بیدار میکند. مردی جنگاور، مجروح، خونچکان، تیری در پهلو و تیری در قلب، برای بازپس گرفتن شمشیر از دوران گذشته به امروز میآید. اما سرنوشتی شومتر از مرگ در انتظار این جنگاور خونچکان است؛ او که پیشتر مرده است، این بار به تیر نگاه تارا دوباره میمیرد: او دل میبازد و دیگر میل بازگشت به اسطوره را ندارد. شمشیر ریسمان پیوند مردِ مُرده با «تارا»ست.
افسوس چرا نمیشود دوباره مرد؟
استاد بهرام بیضایی کارگردان ایرانی دو فیلم را در اوایل انقلاب ساخته بود که متاسفانه هر دو توقیف شد ، فیلم مرگ یزگرد که یک اثر تاریخی بود که در سینمایی ایران کم نظیر است و دیدن آن واجب و همچنین فیلم چریکه تارا که یک فیلم فانتزی اساطیری است و در سینمای ایران بی نظیر و دیدنش واجب تر.
سوسن تسلیمی یکی از بهترین بازیگران سینمای ایران و حتی میتوان گفت بهترین بازیگر زن سینمای ایران است و در نقش آفرینی های ماندگاری در فیلم های مثل مرگ یزگرد ، باشو غریبه ی کوچک و همین چریکه تارا به یادگار گذاشته . افسوس که سینمای ایران لیاقتش را نداشت.
چریکۀ تارا فیلمی پیرامون اسطوره است. اسطوره و پیوند آن با زندگی روزمره. فیلم جدالی است میان خیال و واقعیت، میان تن دادن به اسطوره و گریز از آن، میان همآغوشی با اسطوره و پس زدن آن. مرد جنگاور در جایی میگوید «داستان قبیلۀ من در خاک و باد و گیاه است» و این درست ویژگی اسطوره است. در فیلم مردمان را میبینیم که در مراسمی آیینی برای «چهلتن» سوگواری میکنند. اکنون فرمانده آن جنگاورانِ شهید، با تنی پر از جراحت، از اسطوره بازگشته و بر تارا عاشق شده. اما نکتۀ مهم این است که زن راهی به مردِ اساطیری ندارد و مرد اساطیری نیز از این رنج میکشد که در جهان مردگان است و راهی به زن ندارد.
مرد میگوید: «به دشمن بگو هزار زخم دیگرم بزند، باکی ندارم اگر مرا از تیرهایی برهاند که دیدگان این زن پرتاب میکند.» در آغاز زن مرد را به تندی میراند؛ جنگجوی افسانهای، بیدارشده از خواب هزارسالۀ اسطوره، با تیری در پهلو، به زن میگوید: «من میروم تارا و نگاه تو تنها چیزی است که با خود میبرم.» اما مرد اسیر است؛ اسیر نگاه زن. توسنی هیچ سودی ندارد و تنها ریسمان عشق به گردن مرد تنگتر میشود. نه؛ نمیتواند برود. جنگجوی مرده برای زن از قبیلهاش میگوید: «داستان قبیلۀ من در خاک و باد و گیاه است. ما بودیم و دشمنانی هزار اسب». وقتی زن به مرد میگوید، چنین قبیلهای هیچگاه وجود نداشته، مرد جنگاور ندا میدهد و لشکری از مردان از دریا، از دل امواج سر بر میآورند.
مرد میگوید: «طایفۀ من برای مردم جنگید، اما ایشان راه پنهان را به دشمن نشان دادند.» مرد جنگاور در برزخی میان دل و ایمانش فرومیافتد. سرانجام میگوید: «در زمین چیزی نیست که مرا دلبسته کند و عزم بازگشت به اسطوره میکند که زن خویش را عریان میکند و مرد به زانو درمیآید و میگوید: «افسوس چرا نمیشود دوباره مُرد؟» از دردی ناپیدا به خود میپیچد و میگوید: «به من یک میدان بده، در آن سواره منم! اما این جنگ نه! این عادلانه نیست! تو قویتری و این شمشیر من است، افتاده به نشانۀ تسلیم...» تکاندهنده است، وقتی مرد به زن میگوید: «من برای تو چه آوردم؟ من فقط زخمهایم را آوردم که از آنها خون میچکید» و مرد از این میسوزد که حتا اگر زن به او راه دهد، «همسر مردی مُرده شدن ناممکن است»...
@NaghdeFilmoSerial
اسطوره مانند روحی در زندگی مردم جاری است، اما جز خیال و آیین، هیچ نسبتی با زندگی عادی ندارد. نسبتی عینی و واقعی میان این روح و تن وجود ندارد. تارا باید انتخاب کند: میتواند زن مردی عادی شود و اینچنین زندگی عادیای داشته باشد؛ یا میتواند زن آن مرد جنگاور شود که بهای آن «خون» است؛ خون خویش؛ باید بمیرد. مرد جنگاور در حرفهایش جملهای مهم میگوید که نسبت میان این روح (یعنی اسطوره) و این جسم (مردمان) را فاش میکند. او میگوید: «مردم راه پنهان را به دشمن نشان دادند!» مسئله این است! «اسطوره» روحی است که مردمان آن را فقط در حد همان روح میخواهند. مردم، اساطیر را خود میکُشند و آنگاه بر آنها میگریند و اگر چنین میکنند، بدکار و پلید نیستند، بلکه این ذات اسطوره است که تراژیک و بدفرجام است و با زندگی عادی سازگاری ندارد. و این «گسست میان اسطوره و زندگی، گسستی ابدی است».
گفتگوهای فیلمِ «چریکۀ تارا» نفس آدمی را بند میآورد. جملهها جمله نیست، تیغی است بُرنده که فکر را میشکافد و بر ذهن مینشیند. هرگز خود را از دیدن این فیلم بینظیر که از افتخارات سینمای ایران است محروم نکنید.
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
گفتگوهای فیلمِ «چریکۀ تارا» نفس آدمی را بند میآورد. جملهها جمله نیست، تیغی است بُرنده که فکر را میشکافد و بر ذهن مینشیند. هرگز خود را از دیدن این فیلم بینظیر که از افتخارات سینمای ایران است محروم نکنید.
نمره : ۸ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
تقدیم به دوست عزیزم و راهنمای خوبم در نقد نویسی امید سلیمی😍
#پیشنهاد_سریال
#نقد_سریال
به نام خدا
crown 2016-present
تعداد فصل : ۳
تعداد قسمت : ۳۰ (هر قسمت حدود ۵۰ دقیقه)
شبکه: Netflix
خالق : پیتر مورگان
بازیگران: کلر فوی ، مت اسمیت ، وانیسا کربی ، جان لیگو ، اولیوا کولمن ، هلنا بونهم کارتر ، توبیاس منزیس و ...
ژانر : درام ، تاریخی، زندگی نامه
مقدمه : سریال تاج محصول شبکه ی نتفلیکس روایت گر زندگی ملکه الیزابت دوم(ملکه ی فعلی انگلستان ) از آغاز حکومت تا امروز می باشد و اوضاع سیاسی اجتماعی انگلستان را بعد از جنگ جهانی دوم به تصویر می کشد و ...
بعد از معرفی سریال mad men تصمیم گرفتم سریال sopranos که همزمان با سریال مد من شروع به تماشای آن کردم و یک هفته زود تر به اتمام رساندم و سریال crown که فصل سوم آن را هم همزمان با mad men به اتمام رساندم برای شما همراهان عزیز معرفی کنم (این دو سریال هم از شاهکار های تلوزیون هستند و متاسفانه کمتر از حد لیاقت دیده شدند)
دوران خوب تلوزیون در سریال های درام با توئین پیکز آغاز شد و با امثال سوپرانوز رشد یافته و با بریکینگ بد و گات به اوج خود رسید و با امثال سریال تاج پایان می یابد، بعد از این هر چه که هست سایه ای از دوران اوج تلوزیون است و امثال سریال ویچر که شبیه بلاک باستر های سینما ساخته شده اند ، سریال سازی را اشباع خواهند کرد.
شبکه ی Netflix سیاست جالبی دارد ، از یک طرف سریال های عامه پسند و حتی نوجوان پسند می سازد و از یک طرف شاهکار هایی مثل crown و mind hunter و حتی فیلم هایی مثل Irishman و marriage story ، و از هزینه بالا هم دریغ نمی کند ، برای مثال بودجه ی ۱۲۰ میلیون دلاری فصل اول سریال تاج یا بودجه ی ۱۶۰ میلیون دلاری مرد ایرلندی .
سریال تاج حسن ختام دوران رشد و ارتقا ی تلوزیون به استاندارد بالا است و بعد از این هر چه بسازند تکرار الگو های گذشته است و بس .
با معرفی و بررسی سریال crown همراه ما باشید
@NaghdeFilmoSerial
#پیشنهاد_سریال
#نقد_سریال
به نام خدا
crown 2016-present
تعداد فصل : ۳
تعداد قسمت : ۳۰ (هر قسمت حدود ۵۰ دقیقه)
شبکه: Netflix
خالق : پیتر مورگان
بازیگران: کلر فوی ، مت اسمیت ، وانیسا کربی ، جان لیگو ، اولیوا کولمن ، هلنا بونهم کارتر ، توبیاس منزیس و ...
ژانر : درام ، تاریخی، زندگی نامه
مقدمه : سریال تاج محصول شبکه ی نتفلیکس روایت گر زندگی ملکه الیزابت دوم(ملکه ی فعلی انگلستان ) از آغاز حکومت تا امروز می باشد و اوضاع سیاسی اجتماعی انگلستان را بعد از جنگ جهانی دوم به تصویر می کشد و ...
بعد از معرفی سریال mad men تصمیم گرفتم سریال sopranos که همزمان با سریال مد من شروع به تماشای آن کردم و یک هفته زود تر به اتمام رساندم و سریال crown که فصل سوم آن را هم همزمان با mad men به اتمام رساندم برای شما همراهان عزیز معرفی کنم (این دو سریال هم از شاهکار های تلوزیون هستند و متاسفانه کمتر از حد لیاقت دیده شدند)
دوران خوب تلوزیون در سریال های درام با توئین پیکز آغاز شد و با امثال سوپرانوز رشد یافته و با بریکینگ بد و گات به اوج خود رسید و با امثال سریال تاج پایان می یابد، بعد از این هر چه که هست سایه ای از دوران اوج تلوزیون است و امثال سریال ویچر که شبیه بلاک باستر های سینما ساخته شده اند ، سریال سازی را اشباع خواهند کرد.
شبکه ی Netflix سیاست جالبی دارد ، از یک طرف سریال های عامه پسند و حتی نوجوان پسند می سازد و از یک طرف شاهکار هایی مثل crown و mind hunter و حتی فیلم هایی مثل Irishman و marriage story ، و از هزینه بالا هم دریغ نمی کند ، برای مثال بودجه ی ۱۲۰ میلیون دلاری فصل اول سریال تاج یا بودجه ی ۱۶۰ میلیون دلاری مرد ایرلندی .
سریال تاج حسن ختام دوران رشد و ارتقا ی تلوزیون به استاندارد بالا است و بعد از این هر چه بسازند تکرار الگو های گذشته است و بس .
با معرفی و بررسی سریال crown همراه ما باشید
@NaghdeFilmoSerial
خالق سریال پیتر مورگان است که بیشتر به دلیل نوشتن فیلمنامه ملکه در سال ۲۰۰۶ شناخته می شود که باعث شد هلن میرن برای ایفای نقش ملکه الیزابت دوم (همین ملکه ی پیر و حاکم فعلی بریتانیا )برنده جایزه اسکار شود. او حالا در نتفلیکس داستان الیزات دوم را مجددا روایت کرده با این تفاوت که اینبار به سالهای آغازین دوران سلطنت او پرداخته است و در ادامه قرار است طی چند فصل به کل زندگی ملکه الیزابت دوم در مهم ترین و حساس ترین دوره های تاریخ معاصر انگلستان را به تصویر بکشد.
فیلم هایی مثل سخن رانی پادشاه و یا ملکه بخش کوچکی از زندگی خاندان سلطنتی را روایت می کنند اما سریال تاج نه تنها زندگی ملکه الیزابت و شخصیت های مهم مثل همسر و خواهر وی را به طور کامل روایت می کند بلکه در کیفیت کار ، شخصیت پردازی و هزینه های تولید هم از فیلم های سینمایی جلو تر است.
هر فصل از سریال دوره ی خاص و مهمی رو در تاریخ بریتانیا روایت میکنه ، برای مثال فصل اول و دوم سریال دوران پس از جنگ جهانی دوم و بازگشت چرچیل به قدرت و اوایل حکومت ملکه الیزابت دوم رو روایت می کند و فصل سوم که امسال پخش شد دوران میان سالی ملکه و به قدرت رسیدن حزب چپ گرای کارگر و افول اقتدار بریتانیا و نقش راهبردی آن کشور در جامعه ی جهانی رو به تصویر میکشه و فصل چهارم هم قرار است دوران نخست وزیری مارگارت تاچر (ملقب به بانوی آهنین) رو بازسازی بکنه (به شدت مشتاق دیدن تقابل الیزابت و تاچر هستم)
تاج سعی میکند تصویری واقعگرایانه و بیطرفانه و در عین حال جذاب از شخصیتهایش، مخصوصا الیزابت ارائه کند. اگرچه عضو خانوادهی سلطنتیبودن ویژگیها و جذابیتهای خاص خودش را دارد و سریال در نمایش آنها کمکاری نمیکند، اما همزمان این نوع زندگی نکات منفی و دست و پاگیر و سخت خودش را هم دارد. مخصوصا اگر وظیفهی سنگین ملکهبودن هم به همهی آنها اضافه شود. همین پرداخت به شخصیت ها محور اصلی سریال است ، سریالی که داستانی که روایت می کند عین اتفاقات تاریخ معاصر است و داستان و اتفاقات از واقعیت فاصله نمیگیرد(و به خاطر ماهیت سریال نمی تواند تغیری در روایت تاریخی انجام دهد) اما با روایت خرده داستان ها در هر قسمت داستان گویی خود را حفظ می کند ، نمی تواند یک سریال داستان محور یا کارگردان محور باشد .
در داستانی که اکثر تماشاگران از نتیجهی رویدادهای تاریخی و سرنوشت کاراکترهایش اطلاع دارند و درگیری از طریق اکشن و مرگ و میر صورت نمیگیرد، سریال باید خیلی از لحاظ شخصیتپردازی و کندو کاو روان کاراکترهایش قوی باشد که درگیرکننده باقی بماند. جاذبهی اصلی سریال دربارهی نحوهی وقوع اتفاقات تاریخی و بازسازی پرجزییات آن نیست، بلکه دربارهی این است که کاراکترها در برخورد با آن چگونه واکنش نشان میدهند.
@NaghdeFilmoSerial
فیلم هایی مثل سخن رانی پادشاه و یا ملکه بخش کوچکی از زندگی خاندان سلطنتی را روایت می کنند اما سریال تاج نه تنها زندگی ملکه الیزابت و شخصیت های مهم مثل همسر و خواهر وی را به طور کامل روایت می کند بلکه در کیفیت کار ، شخصیت پردازی و هزینه های تولید هم از فیلم های سینمایی جلو تر است.
هر فصل از سریال دوره ی خاص و مهمی رو در تاریخ بریتانیا روایت میکنه ، برای مثال فصل اول و دوم سریال دوران پس از جنگ جهانی دوم و بازگشت چرچیل به قدرت و اوایل حکومت ملکه الیزابت دوم رو روایت می کند و فصل سوم که امسال پخش شد دوران میان سالی ملکه و به قدرت رسیدن حزب چپ گرای کارگر و افول اقتدار بریتانیا و نقش راهبردی آن کشور در جامعه ی جهانی رو به تصویر میکشه و فصل چهارم هم قرار است دوران نخست وزیری مارگارت تاچر (ملقب به بانوی آهنین) رو بازسازی بکنه (به شدت مشتاق دیدن تقابل الیزابت و تاچر هستم)
تاج سعی میکند تصویری واقعگرایانه و بیطرفانه و در عین حال جذاب از شخصیتهایش، مخصوصا الیزابت ارائه کند. اگرچه عضو خانوادهی سلطنتیبودن ویژگیها و جذابیتهای خاص خودش را دارد و سریال در نمایش آنها کمکاری نمیکند، اما همزمان این نوع زندگی نکات منفی و دست و پاگیر و سخت خودش را هم دارد. مخصوصا اگر وظیفهی سنگین ملکهبودن هم به همهی آنها اضافه شود. همین پرداخت به شخصیت ها محور اصلی سریال است ، سریالی که داستانی که روایت می کند عین اتفاقات تاریخ معاصر است و داستان و اتفاقات از واقعیت فاصله نمیگیرد(و به خاطر ماهیت سریال نمی تواند تغیری در روایت تاریخی انجام دهد) اما با روایت خرده داستان ها در هر قسمت داستان گویی خود را حفظ می کند ، نمی تواند یک سریال داستان محور یا کارگردان محور باشد .
در داستانی که اکثر تماشاگران از نتیجهی رویدادهای تاریخی و سرنوشت کاراکترهایش اطلاع دارند و درگیری از طریق اکشن و مرگ و میر صورت نمیگیرد، سریال باید خیلی از لحاظ شخصیتپردازی و کندو کاو روان کاراکترهایش قوی باشد که درگیرکننده باقی بماند. جاذبهی اصلی سریال دربارهی نحوهی وقوع اتفاقات تاریخی و بازسازی پرجزییات آن نیست، بلکه دربارهی این است که کاراکترها در برخورد با آن چگونه واکنش نشان میدهند.
@NaghdeFilmoSerial
مجموعه بازیگران اصلی در نقشهای خود عالی ظاهر شده اند و مهمترین عامل موثر در شخصیت پردازی سریال هستند . بهترین بازیگر سریال کلیر فوی در نقشه ملکه الیزابت دوم است که به خوبی سیر تغییرات رفتاری وی به محض ورود به مراودات درباری را به نمایش گذاشته است. دیگر بازیگران سریال هم مانند جان لایتگو در نقش وینسنت چرچیل و مت اسمیت در نقش دوک ادینبرگ نیز به خوبی در نقشهای خودشان حضور یافته اند. همچنین ونسا کربی جذابیت شخصیت سرکش مارگارت(خواهر کوچک تر الیزابت) را دو چندان می کند.
فوی ترکیبی از سردرگمی، معصومیت، جسارت و خستگی ملکهای پرمشغله را به زیباترین شکل ممکن به نمایش میگذارد.
همچنین الیویا کولمن هم که در فصل سوم نقش آفرینی ملکه الیزابت را دارد ، واقعا عالی عمل کرده شاید بهتر از کلرفوی (این تعویض بازیگران و وقفه ی ۲ سال بین فصل سوم و دوم واقعا ناراحت کننده بود اما بعد پخش فصل سوم معلوم شد ارزشش را داشت)
کلر فوی در نمایش وحشت و فلجشدگی الیزابت در زمانی که برای اولینبار به عنوان ملکه با جنازهی پدرش روبهرو میشود و باید به تنهایی او را تشییع کند، فوقالعاده ظاهر میشود.
و یا دوک ادینبرگ با بازی نقش آفرینی جذاب مت اسمیت کسی که بعد از ملکه شدن همسرش، خود را در موقعیت بدی پیدا میکند. از یک طرف الیزابت از صبح تا شب مشغول انجام کارهایش است و نمیتواند با او وقت بگذارند و از طرف دیگر فیلیپ که علاقهی بسیاری به خوشگذرانی و ورزش و خلبانی دارد، به خاطر مقام جدیدش به عنوان همسر ملکه، خود را در موقعیتهای محدودتری پیدا میکند و همچنین مجبور است الیزابت را در سفرهای دور و دراز و خستهکنندهاش همراهی کند همچنین در فصل سوم توبیاس منزیس پرنس فیلیپ پخته تر و با تجربه تری را به نمایش میگذارد که در پیچش های سخت مسائل خانوادگی ملکه را راهنمایی می کند. خط داستانی بعدی مربوط به مارگارت (ونسا کربی)، خواهر کوچک تر ملکه ، وی زیاد به قوانین خاندان سلطنتی پایبند نیست و در طول سریال دردسر های متعددی برای ملکه به وجود می آورد ، در دو فصل ابتدایی ونسا کربی بازی جذابی را ارائه داده است اما در فصل سوم هلنا بونهم کارتر ستاره ی اصلی سریال است و با بازی خیره کننده ی خود چشم ها را از ملکه به سمت خود جذب می کند.
وینستون چرچیل (جان لیسگو)، نخست وزیر وقتِ انگلستان را به عنوان یکی دیگر از کاراکترهای اصلی داریم که در سریال بعد از الیزابت در جایگاه دوم اهمیت قرار میگیرد. چرچیل که به عنوان نخست وزیری که پیروزی بریتانیا علیه آلمان نازی را هدایت کرد شناخته میشود، در آغاز سریال خیلی پیر و شکسته و بیمار شده است. وضعیت انگلستان بعد از جنگ به کلی تغیر کرده و روش چرچیل جوابگو نیست اما او اصرار دارد در قدرت بماند .
در فصل سوم جیسون واتکینز در نقش هارولد ویلسون (نخست وزیر از حزب کارگر ) ظاهر میشود و شخصیتی ساده اندیش تر و مردمی تر نسبت چرچیل را به تصویر می کشد ، به قدرت رسیدن حزب کارگر درد سر های جدیدی برای خاندان سلطنتی به وجود می آورد.
تاج دربارهی مقصد این کاراکترها نیست، بلکه به تغییر و تحولها و دردها و زجرها و خوشحالیهای گذرا و احساسات پنهانی که این کاراکترها در لحظه احساس میکردند میپردازد.
@NaghdeFilmoSerial
فوی ترکیبی از سردرگمی، معصومیت، جسارت و خستگی ملکهای پرمشغله را به زیباترین شکل ممکن به نمایش میگذارد.
همچنین الیویا کولمن هم که در فصل سوم نقش آفرینی ملکه الیزابت را دارد ، واقعا عالی عمل کرده شاید بهتر از کلرفوی (این تعویض بازیگران و وقفه ی ۲ سال بین فصل سوم و دوم واقعا ناراحت کننده بود اما بعد پخش فصل سوم معلوم شد ارزشش را داشت)
کلر فوی در نمایش وحشت و فلجشدگی الیزابت در زمانی که برای اولینبار به عنوان ملکه با جنازهی پدرش روبهرو میشود و باید به تنهایی او را تشییع کند، فوقالعاده ظاهر میشود.
و یا دوک ادینبرگ با بازی نقش آفرینی جذاب مت اسمیت کسی که بعد از ملکه شدن همسرش، خود را در موقعیت بدی پیدا میکند. از یک طرف الیزابت از صبح تا شب مشغول انجام کارهایش است و نمیتواند با او وقت بگذارند و از طرف دیگر فیلیپ که علاقهی بسیاری به خوشگذرانی و ورزش و خلبانی دارد، به خاطر مقام جدیدش به عنوان همسر ملکه، خود را در موقعیتهای محدودتری پیدا میکند و همچنین مجبور است الیزابت را در سفرهای دور و دراز و خستهکنندهاش همراهی کند همچنین در فصل سوم توبیاس منزیس پرنس فیلیپ پخته تر و با تجربه تری را به نمایش میگذارد که در پیچش های سخت مسائل خانوادگی ملکه را راهنمایی می کند. خط داستانی بعدی مربوط به مارگارت (ونسا کربی)، خواهر کوچک تر ملکه ، وی زیاد به قوانین خاندان سلطنتی پایبند نیست و در طول سریال دردسر های متعددی برای ملکه به وجود می آورد ، در دو فصل ابتدایی ونسا کربی بازی جذابی را ارائه داده است اما در فصل سوم هلنا بونهم کارتر ستاره ی اصلی سریال است و با بازی خیره کننده ی خود چشم ها را از ملکه به سمت خود جذب می کند.
وینستون چرچیل (جان لیسگو)، نخست وزیر وقتِ انگلستان را به عنوان یکی دیگر از کاراکترهای اصلی داریم که در سریال بعد از الیزابت در جایگاه دوم اهمیت قرار میگیرد. چرچیل که به عنوان نخست وزیری که پیروزی بریتانیا علیه آلمان نازی را هدایت کرد شناخته میشود، در آغاز سریال خیلی پیر و شکسته و بیمار شده است. وضعیت انگلستان بعد از جنگ به کلی تغیر کرده و روش چرچیل جوابگو نیست اما او اصرار دارد در قدرت بماند .
در فصل سوم جیسون واتکینز در نقش هارولد ویلسون (نخست وزیر از حزب کارگر ) ظاهر میشود و شخصیتی ساده اندیش تر و مردمی تر نسبت چرچیل را به تصویر می کشد ، به قدرت رسیدن حزب کارگر درد سر های جدیدی برای خاندان سلطنتی به وجود می آورد.
تاج دربارهی مقصد این کاراکترها نیست، بلکه به تغییر و تحولها و دردها و زجرها و خوشحالیهای گذرا و احساسات پنهانی که این کاراکترها در لحظه احساس میکردند میپردازد.
@NaghdeFilmoSerial
همچنین کارگردانی در سطح بالایی قرار دارد و به کمک شخصیت پردازی می آید برای مثال در فصل سوم و قسمت پنجم
نخست وزیر میخواست یک ژنرال رو بازنشست کنه
نمایه معرفی ژنرال خیلی جالب بود
اول یکنما از محوطه ای که نیرو های مسلح در حال احترام به ژنرال (لرد باتن) هستن نشون میده تا جایگاه اون رو به عنوان فرمانده ارتش نشون بده بعد یک نمای تمام قد از چالز دنس (همون تایون لنستر گات) که با اقتدار ایستاده و مدال های جنگ جهانی هم رو سینه ی وی نقش بسته
بازیگر از این با اوباهت تر نمیشد پیدا کرد ، نا خودآگاه ذهن مخاطب به سمت اقتدارش تو بازی تاج و تخت ها میره.
ویژگی دیگر تحسین آمیز سریال توجه به جزئیات صحنه و تصویربرداری است که باعث شده این سریال یکی از جذاب ترین و واقعی ترین سریال هایی باشد که تابحال درباره خانواده های سلطنتی ساخته شده اند. نماهای بیرونی که با دکور طبیعی زیبایی بازسازی شده اند ، به همراه موسیقی جذاب (به خصوص تیتراژ ساخته ی هانس زیمنس) تجربه فراموش نشدنی از تماشای سریال را در اختیار مخاطبین قرار می دهد.
فرمت داستان گویی سریال هم ترکیبی از مد من و سوپرانوز است یعنی در کنار روایت یک خط داستانی طولانیمدت، در هر اپیزود به یک داستان محدود و کوتاه هم میپردازند که در پایان آن اپیزود تمام میشود مثل سوپرانوز و همچنین با فلش بک های کلیدی و کوتاه (مثل مد من) اتفاقات کلیدی که برای شخصیت های اصلی در گذشته اتفاق افتاده و شخصیت فعلی آن ها را شکل داده است به تصویر میکشد. هر اپیزود حکم داستانهای کوتاهی را دارند که گوشهی پنهانِ تازهای از شخصیتها و افقِ دنیای سریال را فاش میکنند و وقتی این تکهها کنار هم قرار میگیرند، با تصویر کامل و پرجزییاتی از شخصیتها و نحوهی تفکرشان روبهرو میشویم.
در پایان باید بگویم که تاج جز بهترین سریال های در حال پخش تلوزیون و ستاره ی سریال های نتفلیکس است و دیدن آن از واجبات.
جوایز و افتخارات: گلدن گلوب : بهترین سریال درام (۲۰۱۷) ، بهترن بازیگر نقش اول زن سریال درام (۲۰۱۷)
امی : بهترین بازیگر نقش مکمل مرد سریال درام (۲۰۱۷) ، بهترین بازیگر نقش اول زن سریال درام(۲۰۱۸) و ده ها جایزه در جشنواره های مختلف از جمله امی و بفتا
meta: 84/100
imdb: 8.7/10
نمره: ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial
نخست وزیر میخواست یک ژنرال رو بازنشست کنه
نمایه معرفی ژنرال خیلی جالب بود
اول یکنما از محوطه ای که نیرو های مسلح در حال احترام به ژنرال (لرد باتن) هستن نشون میده تا جایگاه اون رو به عنوان فرمانده ارتش نشون بده بعد یک نمای تمام قد از چالز دنس (همون تایون لنستر گات) که با اقتدار ایستاده و مدال های جنگ جهانی هم رو سینه ی وی نقش بسته
بازیگر از این با اوباهت تر نمیشد پیدا کرد ، نا خودآگاه ذهن مخاطب به سمت اقتدارش تو بازی تاج و تخت ها میره.
ویژگی دیگر تحسین آمیز سریال توجه به جزئیات صحنه و تصویربرداری است که باعث شده این سریال یکی از جذاب ترین و واقعی ترین سریال هایی باشد که تابحال درباره خانواده های سلطنتی ساخته شده اند. نماهای بیرونی که با دکور طبیعی زیبایی بازسازی شده اند ، به همراه موسیقی جذاب (به خصوص تیتراژ ساخته ی هانس زیمنس) تجربه فراموش نشدنی از تماشای سریال را در اختیار مخاطبین قرار می دهد.
فرمت داستان گویی سریال هم ترکیبی از مد من و سوپرانوز است یعنی در کنار روایت یک خط داستانی طولانیمدت، در هر اپیزود به یک داستان محدود و کوتاه هم میپردازند که در پایان آن اپیزود تمام میشود مثل سوپرانوز و همچنین با فلش بک های کلیدی و کوتاه (مثل مد من) اتفاقات کلیدی که برای شخصیت های اصلی در گذشته اتفاق افتاده و شخصیت فعلی آن ها را شکل داده است به تصویر میکشد. هر اپیزود حکم داستانهای کوتاهی را دارند که گوشهی پنهانِ تازهای از شخصیتها و افقِ دنیای سریال را فاش میکنند و وقتی این تکهها کنار هم قرار میگیرند، با تصویر کامل و پرجزییاتی از شخصیتها و نحوهی تفکرشان روبهرو میشویم.
در پایان باید بگویم که تاج جز بهترین سریال های در حال پخش تلوزیون و ستاره ی سریال های نتفلیکس است و دیدن آن از واجبات.
جوایز و افتخارات: گلدن گلوب : بهترین سریال درام (۲۰۱۷) ، بهترن بازیگر نقش اول زن سریال درام (۲۰۱۷)
امی : بهترین بازیگر نقش مکمل مرد سریال درام (۲۰۱۷) ، بهترین بازیگر نقش اول زن سریال درام(۲۰۱۸) و ده ها جایزه در جشنواره های مختلف از جمله امی و بفتا
meta: 84/100
imdb: 8.7/10
نمره: ۹ از ۱۰
alireza ripper
@NaghdeFilmoSerial