🎞نقد فیلم و سریال🎞
1.72K subscribers
2.02K photos
204 videos
27 files
98 links
نقد و بررسی برترین آثار سینمایی دنیا🎥🎬🎞

-------------------------------------

ارتباط با ما⬇️
🆔️ : @I_am_Mr_Mercury
🆔️ : @omidius
Download Telegram
😁😎
#اسپویل
#نقد_فیلم
به نام خدا
once upen a time in west 1968
کارگردان : سرجیو لئونه
نویسنده : سرجیو لئونه ، سرجیو دوناتی ، برناردو برتولوچی، داریو آرژنتو
بازیگران: هنری فوندا ، چارلز برانسون ، جیسون روباردز ، کلودیا کاردیناله و ...
ِژانر : وسترن اسپاگتی

مقدمه : کاردیناله که قبلا در نیواورلیانز یک فاحشه بوده برای زندگی با خانواده ای به شهر دور افتاده ای در غرب سفر میکند اما متوجه می‌شود همه اعضای خانواده کشته شده‌اند. او به تنهایی در مزرعه خانوادگی می‌ماند و پس از چندی با دو ششلول بند مرموز به نام‌های هارمونیکا و شاین آشنا می‌شود…

‍ سکانس افتتاحیه روزی روزگاری در غرب
حدود ۱۰ دقیقه از این سکانس بدون یک کلمه دیالوگ پیش میره و تنها صدای محیط اطراف، آسیاب بادی، چکه کردن قطرات آب، صدای قطاری که نزدیک میشه و در آخر صدای ساز دهنی هارمونیکا (چارلز برانسون) به گوش میرسه. سکانسی دیوانه وار و میخکوب کننده برای شروع فیلمی دیوانه وار از سرجیو لئونه و در ادامه قرار گرفتن سه شخصیت در نمای مدیوم شات و منتظر بودن برای قطار یکی از معروف ترین و ماندگارترین صحنه های کل تاریخ سینما رو رقم زده.سه نفر وارد ایستگاه قطاری میشوند.چهره آنها کاملا بد ذاتی آنها را نمایان میکند(خصوصا وقتی دوربین در نمای نزدیک قرار میگیرد و ما چهره آنها را میبینیم).بنظر منتظر کسی هستند.صدا های مختلفی به گوش میرسد اما فعلا دیالوگی رد و بدل نمیشود.دقایقی بعد یکدفعه قطاری وارد صحنه میشود.سه نفر تفنگ هایشان را آماده میکنند.مردی از قطار پیاده میشود.آن مرد بنظر دنبال شخصی به نام فرانک میگردد.مشخص میشود آن ۳ نفر افراد فرانک هستند.چند جمله رد و بدل میشود و در آخر مردی که از قطار پیاده شد،در یک چشم به هم زدن آن ۳ نفر را میکشد.مرد یکی از اسب های ۳ نفری که کشته را برمی دارد و میرود...

سکانس بعدی پسر بچه ای را به ما نشان میدهد،او ۲ کبک را کشته و به سوی خانواده اش برمیگردد.صدای قطار که شنیده میشود،دوربین بر روی چهره شاد پدر خانواده تمرکز میکند،گویی منتظر دوستی است.پسرش را صدا میزند و او را میفرستد که برود مهمان شان را از ایستگاه قطار به خانه بیاورند.بنظر میرسد پسر خانواده چندان انتظار مهمان را نمیکشیده اما پسر بالاخره راضی میشود و میرود.ناگهان صدای شلیک گلوله شنیده میشود،و همه اعضای خانواده که در بیرون خانه بودند میمیرند، پسری از در خانه فرار می کند . پسر با ترس و وحشت می دود و به دوربین نزدیک می شود ، ناگهان با صدای تیری پسر روی زمین می افتد ، دوربین یک زوم به جلو سریع می کند و ما با صورت کسی که این چنین قسی القلب کودکی را کشته روبرو می شویم ، صورت از آن هنری فونداست ، بازیگر اخلاقی سینمای امریکا که نماد اخلاق گرایی در سینمای وسترن و غیر وسترن بود این جزء اولین سکانس های شاهکار غریب و شاعرانه سرجیو لئونه بزرگ یعنی روزی روزگاری در غرب بود.

تا به اینجا بیننده کاملا مات و مبهوت شده،نمی دانیم داستان از چه قرار است.اما با این حال همچنان برای نگاه کردن اشتیاق داریم.
حتی بیشتر از ۱ ساعت طول میکشد که برای بیننده جا بیفتد که اوضاع از چه قرار است.اما با این حال بیننده اصلا خسته نمیشود.همه اینها حکایت بر قدرت و خلاقیت سرجیو لئونه به عنوان کارگردان این اثر است که در صورتی بیننده در حالی که نمیداند چه خبر است به تماشای فیلم ادامه دهد بدون یک ذره خستگی.

همیشه در نوشتن از فیلم های وسترن سعی در نگاه به ژانر وسترن و زیر ژانر های آن دارم (از علاقه ی زیاد به این ژانر است) ، فیلم روزی روزگاری در غرب بهترین و برجسته ترین فیلم وسترن اسپاگتی است ، وسترن که در شخصیت پردازی ها از زمین تا آسمان با وسترن اصیل آمریکای فرق دارد . همین سکانس کشتار خانواده بهترین مثال برای این تفاوت (و حتی تناقض) است. هنری فوندا هم که همیشه نقش مثبت داشت در این فیلم نقش منفی بود و عالی و خیره کننده ظاهر شد ، شخصیت پردازی ها بر خلاف وسترن های سنتی که شخصیت ها را به خوب و بد تقسیم میکرد و در فیلم های شاخصی مثل دلیجان و جویندگان شخصیت های منفی سرخ پوستان بودند ، در این فیلم شخصیت ها خاکستری هستند و شخصیت تیره تر فیلم سفید پوست و شخصیت به نسبت مثبت فیلم سرخ پوست است. ظاهر شخصیت های فیلم های وسترن اصیل (به خصوص قهرمانان فیلم) آراسته و مرتب و با رفتار های مودبانه (به خصوص بازنان) است . اما شخصیت های این فیلم بد دهن، زشت و آفتاب سوخته، دندان های زرد و با رفتار های زننده هستند. شخصیت های زن در فیلم های وسترن اصیل، نجیب و معصوم هستند که نیاز به مراقبت مردان سفید پوست جنتلمن دارند اما شخصیت زن این فیلم یعنی جیل یک زن سرسخت و مستقل بود و نیازی به محافظت مردان از خود نمیدید و همچنین نه تنها زن نجیبی نبود بلکه در زندگی قبلی با تن فروشی روزگار میگذراند.
@NaghdeFilmoSerial
1
از دیگر فرق های این فیلم با فیلم های سنتی نبود سوار نظام به عنوان ناجی پایانی است ، بعد از بن بست ویتنام ، آمریکایی ها باور خود به ارتش شکست ناپذیر و کوبنده ی آمریکا از دست دادند و دیگر سوار نظام مقتدر در فیلم های وسترن رو قبول نداشتند.

برتری وسترن اسپاگتی به اصیل در شخصیت پردازی است.
شخصیت ها خاکستری هستند و به خوب و بد مطلق تقسیم نمیشود که واقع گرایانه تر است، آن نگاه شیطانی و دشمن اصلی را به سرخ پوست ها ندارد ، همچین تیپ و ظاهر و رفتار خشن شخصیت ها شباهت زیادی به آن چه که در تاریخ از اشخاصی که در غرب وحشی می زیستند ارائه میدهد ،دارند . در ضمن دشمن سازی هم بهتر انجام میشود ، در فیلم های کلاسیک دشمن خود غرب وحشی بود یعنی طبیعت و آنچه که در آن زندگی میکند از گرگ ها تا سرخپوستان ، اما در این فیلم دشمنی بر سر تصرف طبیعیت وحشی است و حتی مسئله ی خیر و شر مثل فیلم های کلاسیک نیست مسئله پول است هم در روزی روزگاری و هم در خوب بد زشت ، همان طور که در قرن ۲۰ و ۲۱ و ۱۰۰۰ سال قبل بوده پول ، پول عامل محرک است که لازمه بقا نیز است.
به همین دلایل معتقدم روزی روزگاری نه تنها بهترین فیلم وسترن اسپاگتی بلکه کل تاریخ وسترن است (با احترام به اساتیدی مثل فورد)
این فیلم در بخش فنی هم عالی عمل میکند.
فیلم برداری این اثر یک سنت شکنی و در عین حال بسیار عالی و حساب شده بود و عمق ها و زاویه های فیلم برداری الگویی شد برای فیلم سازان آینده.
موسیقی متن فیلم (که فکر کنم بر پایه ساز دهنی است) برای هر کاراکتر متفاوت است و نسبتی با شخصیت پردازی وی دارد.
فیلم با وجود زمان حدود سه ساعته ، کم دیالوگ است و موسیقی و نگاه ها (ارتباط چشمی) جایگزین گفتگو ها هستند.
نقش آفرینی بازیگران در کنار نما های هدف مند از چهره ی آن ها در خلق شخصیت پردازی های عالی تاثیر مهمی داشته ، برای مثال هنری فوندای محبوب و دوست داشتنی ، در این فیلم شخصیت نفرت بر انگیزی را خلق می کند و یا چارلز برانسون که به نگاه ها و حالت چهره تا آخر فیلم مرموز بودن خود را حفظ میکند و ترس سردی بر بدن مخاطب می اندازد.

روزی روزگاری در غرب درباره پایان اسطوره است و مرگ شاین و دور شدن هارمونیکا در افتاب و امدن خط لوله راه اهن مرگ سینمای وسترن سنتی را اعلام می کند و اسطوره هایش را اینجا رها کرده و به خاطره ی مشتاق ما می سپارد .

نمره : ۱۰ از ۱۰
علی رضا خوش صدا @FOURSTARGENERALALIREZA
آرین شجاعی @film_baz_bash
@NaghdeFilmoSerial
چند شات زیبا از اوایل و اواخر فیلم
لوکیشن ها و قاب بندی ها و فاصله ی نما ها ادای دینی به وسترن اصیل آمریکایی (به خصوص فیلم های جان فورد) است
@NaghdeFilmoSerial
مردی که از سینمای نئورئال ایتالیا گریخت تا رویاهای آمریکایی و وسترن خودشو بسازه و نتیجش شد شاهکار هایی مانند:
the good the bad and the ugly
once upon a time in the west
@NaghdeFilmoSerial
یادداشتی بر سریال:زندگی کردن با خودت
Living With Yourself 2019
#بدون_اسپویل

دو پاول راد که باهم زندگی میکنند...

این روزا شرایط یه جوری شده،شب می خوابیم،صبح بیدار میشیم میبینیم،نتفلیکس ۵۰ تا سریال پخش کرده،۵۰تا تمدید کرده،خبر ساخت ۵۰ تا رو میده،۵۰ تا رو کنسل میکنه،
آدم نمی دونه بره سراغ کدوم.کدومش قشنگه.
خوب به طور اتفاقی از یه جا شنیدم سریال جدیدش(همین Living With Yourself)سریال خوب و خفنیه،خوب دل رو زدم به دریا و شروع کردم و باید بگم نه تنها ضرر نکردم و پشیمون نیستم بلکه یکی از بهترین سریال های ۲۰۱۹ رو دیدم.

سریال راجب به مردی به اسم مایلزه اون یه آدم شکست خورده در تمام موقعیت های زندگیه،(از کار گرفته تا ازدواج)تو کار نمیتونه هیچ ایده خوبی برای شرکتی که توش کار میکنه ارائه بده،تو ازدواج هم زنش کیت،تقریبا از ازدواج با مایلز پشیمونه،اون اصلا به خواسته های زنش توجه نمیکنه،از طرفی هم نمیتونن بچه دار شن(مشکل از مایلزه)مایلزم دکتر نمیره که درمان برای خودش پیدا کنه و همین زنش رو ناراحت و عصبی کرده.

مایلز،به همکارش حسودی میکنه،و ازش راز موفقیتش رو می پرسه اون میگه به یه مرکز ماساژ به اسم اسپا میره و همین باعث شده تو زندگی پیشرفت کنه،مایلز هم به اونجا میره،اونجا به طور اتفاقی،مایلز تکثیر میشه.(میشن ۲ تا مایلز)یکی خیلی باهوش و خانواده و کار دوست،یکی هم احمق.بیشتر از این نمی گم اسپویل میشه‌...
روایت داستان ۲ تا مایلز به صورت موازی هستش‌.یه قسمت تمرکز داره بر زندگی مایلز باهوش،یک قسمت مایلز احمق،و اینطوری سریال جلو میره.البته صحنه های غافلگیر کننده ای هم این بین رخ میده،نه انقدر گنگ و عجیب هست که هیچی نفهمید نه انقدر ساده و معمولی که جذابیتی براتون نداشته باشه.

بازی پاول رد در دو نقش متفاوت (یکی احمق و یکی باهوش)کاملا یکسانه.و کاملا بیننده رو جذب خودش میکنه،درسته تفاوت های مهمی بین ۲ تا مایلز هست اما در طول فیلم هیچوقت احساس نمی کنید که این ۲ مایلز مثل هم نیستن و این رو مدیون بازی خوب پاول راد هستیم،که واقعا نمیشه چشم ازش برداشت.در بعضی جاها واقعا تا مرض مُردن بخاطر خنده پیش رفتم جاهایی ام دهنم از شدت تعجب باز می موند.

سریال ژانرش کمدی تاریکه،گرچه واقعا سر این سریال میخندید،ولی سریال انقدر کمدی نیست که احساس کنید احمقانه داره پیش میره و جذابیتش کم بشه.شاید اگه سریال قسمت های بیشتری داشت،تاریکی داستان هم اضافه تر میشد.(۸قسمت تقریبا ۲۰دقیقه،۳۰دقیقه است،همین باعث میشه بعد از دیدن قسمت اول جوری عاشق سریال شید که احتمالا همون لحظه همه رو یکجا ببینید).

سریال میخواست ثابت کنه اگه تمام ویژگی های منفی از آدمی خارج شه،بازم اون نمی تونه آدم خوبی باشه،اینطوری بگم وقتی اون ویژگی های منفی ازش حذف شه اون به طرز دیگه ای شرارت خودشو ادامه میده.و میخواست بگه همین عیب و ایراد هامونه که باعث شده هر کدوممون شخصیتی منحصر به فردی داشته باشیم.البته سریال خوب نتونست اینارو ارائه بده،هر کدوم رو تا نیمه راه میبرد اما خوب بهش نمی پرداخت.

قسمت آخرش که بنظرم ضعیف ترین قسمت سریال بود،همین قسمت آخر باعث شد داستان با وجود جذابیت و هیجانی که داره،در آخر داستانش سرسری و سطحی بنظر بیاد.البته اگه نتفلیکس شعور داشته باشه و این سریال رو تمدید کنه،پتانسیل این رو داره که در ادامه خیلی بهتر شه.

این سریال اگر چه ایده چندان بزرگی و جدیدی نداشت،اما کمدی تاریک،طرز روایت کردن داستانش،بازی فوق العاده پاول راد،خلاقیت و ایده پردازی در چندتا از قسمت هاش شدیدا جذاب شده،اگه دنبال یک تجربه فان هستید دیدن این سریال رو بهتون پیشنهاد میکنم.

IMDB:7.4
Rotten Tomatoes:84%
Metacritic:72
امتیاز:7.5


نویسنده: Arian ( @film_baz_bash )

@NaghdeFilmoSerial
#امروز_چی_دیدم
#نقد_سریال