باید دید
124 subscribers
224 photos
66 videos
10 files
87 links
این‌جا فضایی است برای به اشتراک‌گذاریِ تجربیات‌مان؛ و این کار، تلاشی است کوچک برای شکل‌گیریِ آگاهی جمعی‌مان.
Download Telegram
باید دید
داشتم بلند بلند فکر می‌کردم که واکنش مردم ایران که این روزها زیر موج آماج حملاتن رو بفهمم. کمی به بیراهه رفتم، و دیدم علمش رو ندارم. کار من نیست. یاد کتابی افتادم که مدتی پیش خونده بودم. شرایط امروز شاید شبیه این ماجرا به نظر بیان، شایدم نه. ولی خودن دوباره‌اش…
دوست دارم فکر کنم که من هم با ماريسا از ساختمان بیرون می‌زدم. اما قاعده‌ها هم مطمئن نیستم. شاید با خودم می‌گفتم بدترین بخش ماجراهمین بود و تمام شد یا نگران می‌شدم از اینکه چقدر مضحک خواهد بود اگر فردا برگردم و ببینم همه مشغول کارشان بودند. شاید کسی خطاب به من می‌گفت: «هی، نرو! هواپیما به برج شمالی خورده. الان امن‌ترین جای نیویورک همین برج جنوبیه.» و من هم همانجا می‌ماندم.

ما در مواجهه با تغییر تعلل می‌کنیم، زیرا تغییر نوعی فقدان است. اما اگر اندکی فقدان را بپذیریم، ممکن است همه چیز را بیابیم.

مثلاً مارک را در نظر بگیرید. مرد سی‌وچهار ساله‌ای که اخیراً متوجه تومری در بیضه‌اش شده اما نمی‌خواهد تا بعد از تعطیلاتش در یونان به پزشک مراجعه کند. به جای مراجعه به پزشک، در وقتی که همسرش گفته به خوردن خریدهای سفر می‌پردازد و برای بچه‌ها چی‌پس و کرم ضدآفتاب می‌گیرد. می‌گوید: «مطمئنم چیز مهمی نیست. وقتی برگشتیم حتماً به کارش می‌رسم.» یا مثلاً جولیت بی‌سروش ساله را که هفت سال است با مردی نامزد کرده که پیوسته روابط پنهانی دارد و هر از چند گاهی با زنان هرجایی سروکار دارد و با مراجعین و همکارانش نیز بسیار تندخوش برخورد می‌گوید: «نمی‌تونم ازش جدا بشم. کجا برم؟ بدون او چی کار کنم؟»

اخطار، اول برای مارک و جولیت به صدا درآمده است. هر دو نگران این وضع هستند. هر دو خواهان تغییرند. اگر نه چه دلیلی برای مراجعه به روان‌کاو وجود دارد؟ اما هر دو کنار کشیده‌اند و صبر می‌کنند. راستی در انتظار چی هستند؟
3
روزهای سختی رو می‌گذرونیم همگی، چه اونهایی که ایرانن، چه اون‌هایی که خارج از ایرانن.
نمی‌خوام تحلیل بکنم یا نظری بدم، چون حجم اتفاقات خیلی خیلی زیاده و سطح اتفاقات هم خارج از دانش من، اما همین‌قدر می‌دونم که نفرین بر کسانی که ایران رو به چنین وضعیتی کشوندن، چه داخلی، چه خارجی، چه ایرانی چه اسرائیلی.
بگذریم. توی این مدت که سطح استرس و اخبار و اتفاقات اونقدر زیاد بود که فشار خیلی زیادی رو تحمل کردیم.
گفتم صرفا فقط برای کمی دور شدن از فضای اخبار یا به امید ظاهرشدن نیمچه لبخندی، این کارتون‌ها به اشتراک بگذارم.
همچنان خیلی خیلی مراقب خودتون باشین
سلامت و ایمن باشین در کنار همه عزیزان‌تون 🤍🌱
👍5
🤣81
تقریبا نزدیک به پنج سال پیش بود که همکاری من با تیم بی‌پلاس شروع شد؛ همون روزهایی که بی‌پلاس برای من بهترین پادکستی بود که می‌شناختم، و امروز هم قطعاً یکی از بهترین‌هاست.
اما همکاری من در زمینه‌ی تازه‌ای بود: ساخت ویدئوکست برای یوتیوب.
الان که به ویدئوهای اول‌مون نگاه می‌کنم و با ویدئوهایی که امروز برای بی‌پلاس تدوین می‌کنم مقایسه‌شون می‌کنم، پیشرفت کار کاملاً مشهوده؛ چه در کار تیمی‌مون، چه در مهارت تدوین و روایت‌‌گری تصویری ویدئوها.
از نظر شخصی و فردی، ماجرا برای من اینجوری است که شوق و علاقه‌ی‌ خاصی که به بعضی موضوعات داشتم، مثل تاریخ ایران، باعث می‌شد که تمام تلاشم رو بکنم برای ساخت بهترین چیزی که می‌تونم بسازم.
همین ویدئوها و البته فرصتی که بهم داده می‌شد مثل پله‌هایی بودن که در مسیر تجربه‌ی کاریم جلوی پام گذاشته می‌شدن تا در طول این چهار سال، مدوام در حال یادگرفتن و بهتر و بهتر شدن باشم.
اگه بخوام اشاره بکنم، می‌شه گفت ویدئوی تاریخ نفت ایران اولین پله‌ی مهم این مسیر بود و چند وقت پیش ویدئوی داریوش همایون.
همه‌ی این‌ها رو گفتم که این رو بگم که، ویدئوی «مدرسه‌ی آتن»، صدمین ویدئویی بود که برای بی‌پلاس تدوین کردم.
می‌خواستم که این عدد رو با یه کار ویژه‌ای توی خود ویدئو نشون بدم، ولی خب متاسفانه تدوینش مصادف شد با روزهای سخت و پر از استرس و نگرانی جنگ ایران و اسرائیل.
قصد گزارش حال احوال ندارم قاعدتاً، ولی روزهای خیلی سختی بودند به خاطر نگرانی برای ایران و ایرانی و آینده‌‌مون. نگرانی که البته همچنان پابرجاست. روزهای سختی که باعث شد که نزدیک به دو هفته نتونم اصلاً کار کنم. برای همین نشد که ایده‌هایی که توی سرم داشتم رو پرورش بدم و به مرحله اجرا برسونم.

اینم لینک ویدئوی صدم اگر که دوست داشتین ببینینش.
https://youtu.be/Yhb1QkCK840?si=-eaBcy-iF2iK7MRK

@MustC
🔥74