دیدار قاضی محمّد از شمال کردستان
✍منوچهر کلشی پور
پس از برگشت از سفر تهران پیشوا قاضی محمد به فکر مسافرت به شمال کردستان از جمله شهرهای ارومیه، سلماس، خوی، ماکو و ساکنین کرد آن مناطق افتاد. در اواسط مرداد ماه 1325 ایشان مهاباد را به سوی مناطق یاد شده ترک کرد. اعضاء کمیته مرکزی حزب و هیئت رئیسه ملی و تعداد زیادی از رؤسای عشایر و طبقات مختلف شهر و روستائیان مهابادی در خیابان های مشرف به میدان چوارچرا گرد آمدند و انتظار تشریف فرمایی و بدرقه ایشان را داشتند. طولی نکشید که قاضی محمد در میان هیئت رئیسه ملی و اعضای کمیته مرکزی حزب، نمایندگان عشایر و طبقات شهری و روستایی از پله های ساختمان حزب به میان مردم آمد. از هر طرف فریاد زنده باد رهبر محبوب و صدای کف زدن و هورای شادمانی برخاست. ایشان با تکان دادن سر و دست به ابراز احساسات مردم پاسخ داده و اظهار تشکر و قدردانی کرد و با بیاناتی شیوا از حضور نمایندگان دولت، حزب، اهالی و عشایر سپاسگزاری کرد و آنان را مورد لطف و محبت همیشگی خود قرار داد و با عشق و علاقه ای که مردم برای به دست آوردن آزادی و حقوق مشروع و ملی خود داشتند تشکر کرد.
آنگاه عشایر منگور، مامش و دهبکری و نمایندگان سایر طبقات یک به یک به حضورشان رسیدند و تجدید بیعت و اظهار وفاداری کردند.
قاضی محمد و همراهان در میان کف زدن های مشایعین و ابراز احساسات و شادمانی مردم سوار ماشین شد. حاج بابا شیخ سیادت ریاست هیئت رئیسه ملی در ماشین مخصوص ایشان جای گرفت و نگارنده این یادداشت ها هم که افتخار حضور و همگامی در این مسافرت را داشت در جلو ماشین و کنار راننده نشستم و یک ماشین جیپ حامل چند نفر از همراهان و نیز دو کامیون از پیشمرگان کردستان در حالی که ما را در پس و پیش اسکورت می کردند، مهاباد را به سوی ارومیه ترک کردیم.
عده زیادی از بدرقه کنندگان تا پنج کیلومتری شهر مهاباد آمده بودند. قاضی محمد دو روز در ارومیه ماند و نمایندگان و معتمدین شهر با ایشان دیدار کردند و بنا به دعوت حاج امیر نظمی افشار، پیشوا و همراهان برای صرف شام به باغ ایشان در اطراف شهر رفتند.
بعد از دور روز توقف در ارومیه و ملاقات با نمایندگان عشایر اطراف، رهنمودهای لازم برای همکاری بیشتر مأمورین کردستان و آذربایجان برای فراهم کردن امنیت و آرامش بهتر و بیشتر مردم شهرها و روستا ارائه دادند.
عمرخان شریفی رئیس ایل شکاک نیز که برای استقبال از قاضی محمد به ارومیه آمده بود به همراه ایشان و سایر طوایف محلی رهسپار سلماس شد.
قاضی محمد پیش از ورود به سلماس طبق تمنای عمرخان عازم روستای «زین دشت» محل اقامت وی شد. آن روزها فصل درو کردن مزارع گندم بود از کنار مزرعه های گندم که می گذشتیم کشاورزان دسته های گندم درو شده را که در کردی به آن «باقه» می گویند روی سر بلند کرده و به کنار جاده می آوردند و باقه های گندم را به امید برکت بیشتر به جای دسته گل به مقدم پیشوای خود تقدیم و تقاضای دعای خیر برای ازدیاد محصول و برکت در کارشان می کردند و با یک دنیا عشق و علاقه مقدمشان را گرامی می داشتند. در اکثر مناطق ایشان از ماشین پیاده شده و کشاورزان را در آغوش می گرفت و آنان را مورد لطف و محبت قرار می داد. تفنگچیان عشایر شکاک با شلیک های پی در پی اظهار شادمانی کرده و اهالی دور و نزدیک را از تشریف فرمایی پیشوا آگاه می کردند. ایشان و همراهان نرسیده به روستای زین دشت به روستای «درمان آوا» که مدفن چند نفر از اصحاب رسول خدا (ص) که در صدر اسلام برای ترویج دین اسلام به آن مناطق آمده بودند رفتند و با اخلاص و ایمان به زیارت مرقد آن بزرگواران نایل و بعد از خواندن سوره فاتحه و دعا، به منبع آب گرم کنار روستا رفتند. روی تپه یک چشمه ی آب گرم بود که حوض کوچکی هم برای آب تنی در جلو چشمه تعبیه شده بود. گویا این آب برای رفع امراض جلدی و خارش پوست بسیار خوب است. روی تپه هر نقطه را که پا می گذاشتی به اندازه ی کف پا که می رفت بخار آب گرم بیرون می آمد و انسان احساس می کرد که در دل آن تپه هم مثل قلب ملت کرد غلیان و جوششی هست که می خواست در فرصت مناسب فوران کند.
قاضی محمد از درمان آوا پس از زیارت گورهای اصحاب رسول خدا (ص) و دیدن چشمه آب گرم به زین دشت ملک عمرخان شریفی رئیس ایل شکاک رفتند. چند کیلومتر به روستا مانده پسران عمرخان با تعدادی تفنگچی سواره و پیاده در دو طرف راه ماشین رو صف کشیده بودند. با رسیدن ماشین حامل مهمان ها به عنوان خیرمقدم و ابراز شادمانی شروع به شلیک تیرهوایی کردند. آن شب را مهمان عمرخان شدند، قاضی و حاج باباشیخ و چند نفر از همراهان در ساختمان مخصوص استراحت کردند. پیشمرگان نیز در دو طرف چادر بزرگ که در پایین ساختمان برپا کرده بودند مستقر شدند. روستای زین دشت بسیار خوش آب و هوا و خوش منظره بود. در وسط تابستان شب بسیار خنک و خوبی را شاهد بودیم، کشاورزان روستا و بیگزادگان شکاک
✍منوچهر کلشی پور
پس از برگشت از سفر تهران پیشوا قاضی محمد به فکر مسافرت به شمال کردستان از جمله شهرهای ارومیه، سلماس، خوی، ماکو و ساکنین کرد آن مناطق افتاد. در اواسط مرداد ماه 1325 ایشان مهاباد را به سوی مناطق یاد شده ترک کرد. اعضاء کمیته مرکزی حزب و هیئت رئیسه ملی و تعداد زیادی از رؤسای عشایر و طبقات مختلف شهر و روستائیان مهابادی در خیابان های مشرف به میدان چوارچرا گرد آمدند و انتظار تشریف فرمایی و بدرقه ایشان را داشتند. طولی نکشید که قاضی محمد در میان هیئت رئیسه ملی و اعضای کمیته مرکزی حزب، نمایندگان عشایر و طبقات شهری و روستایی از پله های ساختمان حزب به میان مردم آمد. از هر طرف فریاد زنده باد رهبر محبوب و صدای کف زدن و هورای شادمانی برخاست. ایشان با تکان دادن سر و دست به ابراز احساسات مردم پاسخ داده و اظهار تشکر و قدردانی کرد و با بیاناتی شیوا از حضور نمایندگان دولت، حزب، اهالی و عشایر سپاسگزاری کرد و آنان را مورد لطف و محبت همیشگی خود قرار داد و با عشق و علاقه ای که مردم برای به دست آوردن آزادی و حقوق مشروع و ملی خود داشتند تشکر کرد.
آنگاه عشایر منگور، مامش و دهبکری و نمایندگان سایر طبقات یک به یک به حضورشان رسیدند و تجدید بیعت و اظهار وفاداری کردند.
قاضی محمد و همراهان در میان کف زدن های مشایعین و ابراز احساسات و شادمانی مردم سوار ماشین شد. حاج بابا شیخ سیادت ریاست هیئت رئیسه ملی در ماشین مخصوص ایشان جای گرفت و نگارنده این یادداشت ها هم که افتخار حضور و همگامی در این مسافرت را داشت در جلو ماشین و کنار راننده نشستم و یک ماشین جیپ حامل چند نفر از همراهان و نیز دو کامیون از پیشمرگان کردستان در حالی که ما را در پس و پیش اسکورت می کردند، مهاباد را به سوی ارومیه ترک کردیم.
عده زیادی از بدرقه کنندگان تا پنج کیلومتری شهر مهاباد آمده بودند. قاضی محمد دو روز در ارومیه ماند و نمایندگان و معتمدین شهر با ایشان دیدار کردند و بنا به دعوت حاج امیر نظمی افشار، پیشوا و همراهان برای صرف شام به باغ ایشان در اطراف شهر رفتند.
بعد از دور روز توقف در ارومیه و ملاقات با نمایندگان عشایر اطراف، رهنمودهای لازم برای همکاری بیشتر مأمورین کردستان و آذربایجان برای فراهم کردن امنیت و آرامش بهتر و بیشتر مردم شهرها و روستا ارائه دادند.
عمرخان شریفی رئیس ایل شکاک نیز که برای استقبال از قاضی محمد به ارومیه آمده بود به همراه ایشان و سایر طوایف محلی رهسپار سلماس شد.
قاضی محمد پیش از ورود به سلماس طبق تمنای عمرخان عازم روستای «زین دشت» محل اقامت وی شد. آن روزها فصل درو کردن مزارع گندم بود از کنار مزرعه های گندم که می گذشتیم کشاورزان دسته های گندم درو شده را که در کردی به آن «باقه» می گویند روی سر بلند کرده و به کنار جاده می آوردند و باقه های گندم را به امید برکت بیشتر به جای دسته گل به مقدم پیشوای خود تقدیم و تقاضای دعای خیر برای ازدیاد محصول و برکت در کارشان می کردند و با یک دنیا عشق و علاقه مقدمشان را گرامی می داشتند. در اکثر مناطق ایشان از ماشین پیاده شده و کشاورزان را در آغوش می گرفت و آنان را مورد لطف و محبت قرار می داد. تفنگچیان عشایر شکاک با شلیک های پی در پی اظهار شادمانی کرده و اهالی دور و نزدیک را از تشریف فرمایی پیشوا آگاه می کردند. ایشان و همراهان نرسیده به روستای زین دشت به روستای «درمان آوا» که مدفن چند نفر از اصحاب رسول خدا (ص) که در صدر اسلام برای ترویج دین اسلام به آن مناطق آمده بودند رفتند و با اخلاص و ایمان به زیارت مرقد آن بزرگواران نایل و بعد از خواندن سوره فاتحه و دعا، به منبع آب گرم کنار روستا رفتند. روی تپه یک چشمه ی آب گرم بود که حوض کوچکی هم برای آب تنی در جلو چشمه تعبیه شده بود. گویا این آب برای رفع امراض جلدی و خارش پوست بسیار خوب است. روی تپه هر نقطه را که پا می گذاشتی به اندازه ی کف پا که می رفت بخار آب گرم بیرون می آمد و انسان احساس می کرد که در دل آن تپه هم مثل قلب ملت کرد غلیان و جوششی هست که می خواست در فرصت مناسب فوران کند.
قاضی محمد از درمان آوا پس از زیارت گورهای اصحاب رسول خدا (ص) و دیدن چشمه آب گرم به زین دشت ملک عمرخان شریفی رئیس ایل شکاک رفتند. چند کیلومتر به روستا مانده پسران عمرخان با تعدادی تفنگچی سواره و پیاده در دو طرف راه ماشین رو صف کشیده بودند. با رسیدن ماشین حامل مهمان ها به عنوان خیرمقدم و ابراز شادمانی شروع به شلیک تیرهوایی کردند. آن شب را مهمان عمرخان شدند، قاضی و حاج باباشیخ و چند نفر از همراهان در ساختمان مخصوص استراحت کردند. پیشمرگان نیز در دو طرف چادر بزرگ که در پایین ساختمان برپا کرده بودند مستقر شدند. روستای زین دشت بسیار خوش آب و هوا و خوش منظره بود. در وسط تابستان شب بسیار خنک و خوبی را شاهد بودیم، کشاورزان روستا و بیگزادگان شکاک
که برای دیدار و زیارت رهبر مردم کردستان با شور و شوق زیاد آمده بودند در سالن پذیرایی جا گرفته بودند. کثرت جمعیت به حدی بود که جایی برای نشستن باقی نمانده و به قول مشهور جای سوزن انداختن نبود و به هیچ زبانی نمی شد به مردم مشتاق و علاقه مند یادآوری کرد که بعد از ملاقات به اتاق دیگری بروند، من فکری به خاطرم رسید و به کاپیتان محمد جانی یکی از افسران همراه گفتم که به غیر از پسران عمرخان شکاک هر کس وارد اتاق و سالن پذیرایی شد به طوری که باعث دل آزردگی نشود او را به اتاق دیگر هدایت نمایند و یا به یکی از چادرها راهنمایی کنند. بعد از یک ساعت از ازدحام مردم کاسته شد و جایی برای نشستن پیدا شد. روز بعد در میان ابراز احساسات گرم مردم به طرف سلماس حرکت کردیم. عمرخان شریفی و چند نفر دیگر از رؤسا و بزرگان ایل شکاک به مسافرین اضافه شدند و با کاروانی از ماشین ها به شهر سلماس وارد و مورد استقبال فراوان مردم و عشایر قرار گرفتیم. علاوه بر مردم کرد اهالی آذری زبان شهر نیز که امیدواری زیادی به نتایج این سفر و حسن نیت و توجه رهبر مردم کردستان برای اتحاد و دوستی بیشتر بین ساکنین کرد و آذری منطقه ابراز می داشتند صمیمانه در مراسم استقبال شرکت کرده بودند. ایشان ضمن معارفه و آشنایی با مردم، توجه بیشتر به ایجاد آرامش و صلح و صفا را در منطقه گوشزد و مردم را به آینده روشنتر و بهتری امیدوارد کرد. آنگاه قاضی محمد و همراهان از شهر سلماس با بدرقه صمیمانه، عازم شهر خوی شدند. در عرض راه و در شهر خوی نیز با همان شور و احساسات مورد استقبال قرار گرفتند و با نمایندگان قاطبه اهالی و مأمورین آذربایجانی ملاقات و آنان را مورد لطف و محبت خود قرار دادند. در واقع این سفر حسن نیت و ایجاد تفاهم بیشتر میان مردم کرد و آذری بود و آنان را به آینده روشنتر بهتری امیدوار می ساخت. هیئت بعد از یک شبانه روز از خوی به طرف ماکو آخرین نقطه مورد نظر حرکت کرد.
در حین خروج از شهر خوی به محض پدیدار شدن کوه سفید پوش و سربلند آرارات قاضی محمد به یاد قیام دلیرانه و فداکاری های رزمندگان کرد ترکیه به کوه آرارات یا (آگری) سلام کرد و گفت: «سلام بر تو ای آگری که بالاخره با شعله های آتش رزمندگانت خرمن هستی اشغالگرانت را خاکستر خواهی کرد.»
به راستی سخنان ایشان مرا که جوان بودم آن چنان تحت تأثیر قرار داد که بی اختیار اشک از چشمم سرازیر شد و با بینش بازتری سر تعظیم در مقابل عظمت کوه آگری و رزمندگانش فرود آوردم. در طول مسیر راه از خوی تا ماکو در (سیاه چشمه) قاضی محمد و همراهان مورد استقبال عشایر کرد خلکانلو، میان و جلالی و ارمنی قرار گرفتند که با ابراز احساسات و صمیمیت مقدم ایشان را گرامی داشته و بر تعداد همراهان تا ماکو اضافه شد. به هنگام ورود به ماکو نیز با همان ابراز احساسات مردم روبه رو شد، مردم با میل و رغبت و شور و احساس فراوان به پیشواز آمده بودند و وجود قاضی محمد را مایه فخر و مباهات می دانستند.
شهر ماکو در بین دو رشته کوه بلند و کشیده قرار دارد و رودخانه زنگمار در دامنه شهر و در امتداد شیب دو رشته کوه جریان دارد. این شهر در دامنه کوه بنا شده و قلعه ی قدیمی ماکو زیر سایه آن قرار دارد که قسمتی از کوه مثل سایبانی بر آن واقع شده است. در دامنه کوه بر قطعه سنگی چند شعر نوشته شده که اسم قلعه و تاریخ بنای آن را از طرف شاه عباس صفوی نشان می دهد، یکی از اشعاری که هنوز به یاد دارم این است:
این قلعه که اسم او قبان بود
ضرب المثل همه جهان بود
تاریخ بنای قلعه بعد از تصرف منطقه از طرف لشکریان شاه عباس صفوی و به اصطلاح برای جلوگیری از شورش های کردان منطقه ایجاد شده بود، سال 1092 هجری ذکر شده است. کلمه ماکو همان (مه کو ) ی زبان کردی است که به معنی پناهگاه است.
قاضی محمد و همراهان سه شبانه روز در شهر ماکو ماندند و با رؤسای عشایر جلالی و میلان و سایر عشایر منطقه که تعدادشان زیاد بود به ملاقات و به امور و خواسته های آنان رسیدگی و با صدور دستورات و اوامر لازم به مأمورین کردستان برای خدمت به مردم و حفظ احترام متقابل با مأمورین آذربایجان تأکید کردند.
رؤسای عشایر که مردمان شاخص و مشهوری در منطقه بودند آقایان عمرخان جلالی و شیخ حسن جلالی و عبدالله آقا رئیس ایل میلان و حسن آقا رئیس ایل خلکانلو بودند که بسیار گرم و صمیمانه به پذیرایی پرداختند.
خانواده سردار ماکو از سرشناس ترین ساکنین منطقه بودند، اقبال السلطنه (سردار ماکو) توسط رضاخان در اوایل سلطنت او کشته شد. خانمش (آینالی خانم) که گویا اهل باکو و از اهلی آذربایجان شوروی بود در قصر باغچه جوق چند کیلومتری شمال شهر باکو ساکن بود از حضور قاضی محمد استدعا کرد که برای صرف ناهار با تعداد زیادی از همراهان به باغچه محل قصر یاد شده سردار رفتند. قصر با سبک ساختمان های قدیمی اشرافی روسیه و با در و پنجره ها و وسایل تزئینی و تشریفاتی که از روسیه آورده بودند در وسط باغی
در حین خروج از شهر خوی به محض پدیدار شدن کوه سفید پوش و سربلند آرارات قاضی محمد به یاد قیام دلیرانه و فداکاری های رزمندگان کرد ترکیه به کوه آرارات یا (آگری) سلام کرد و گفت: «سلام بر تو ای آگری که بالاخره با شعله های آتش رزمندگانت خرمن هستی اشغالگرانت را خاکستر خواهی کرد.»
به راستی سخنان ایشان مرا که جوان بودم آن چنان تحت تأثیر قرار داد که بی اختیار اشک از چشمم سرازیر شد و با بینش بازتری سر تعظیم در مقابل عظمت کوه آگری و رزمندگانش فرود آوردم. در طول مسیر راه از خوی تا ماکو در (سیاه چشمه) قاضی محمد و همراهان مورد استقبال عشایر کرد خلکانلو، میان و جلالی و ارمنی قرار گرفتند که با ابراز احساسات و صمیمیت مقدم ایشان را گرامی داشته و بر تعداد همراهان تا ماکو اضافه شد. به هنگام ورود به ماکو نیز با همان ابراز احساسات مردم روبه رو شد، مردم با میل و رغبت و شور و احساس فراوان به پیشواز آمده بودند و وجود قاضی محمد را مایه فخر و مباهات می دانستند.
شهر ماکو در بین دو رشته کوه بلند و کشیده قرار دارد و رودخانه زنگمار در دامنه شهر و در امتداد شیب دو رشته کوه جریان دارد. این شهر در دامنه کوه بنا شده و قلعه ی قدیمی ماکو زیر سایه آن قرار دارد که قسمتی از کوه مثل سایبانی بر آن واقع شده است. در دامنه کوه بر قطعه سنگی چند شعر نوشته شده که اسم قلعه و تاریخ بنای آن را از طرف شاه عباس صفوی نشان می دهد، یکی از اشعاری که هنوز به یاد دارم این است:
این قلعه که اسم او قبان بود
ضرب المثل همه جهان بود
تاریخ بنای قلعه بعد از تصرف منطقه از طرف لشکریان شاه عباس صفوی و به اصطلاح برای جلوگیری از شورش های کردان منطقه ایجاد شده بود، سال 1092 هجری ذکر شده است. کلمه ماکو همان (مه کو ) ی زبان کردی است که به معنی پناهگاه است.
قاضی محمد و همراهان سه شبانه روز در شهر ماکو ماندند و با رؤسای عشایر جلالی و میلان و سایر عشایر منطقه که تعدادشان زیاد بود به ملاقات و به امور و خواسته های آنان رسیدگی و با صدور دستورات و اوامر لازم به مأمورین کردستان برای خدمت به مردم و حفظ احترام متقابل با مأمورین آذربایجان تأکید کردند.
رؤسای عشایر که مردمان شاخص و مشهوری در منطقه بودند آقایان عمرخان جلالی و شیخ حسن جلالی و عبدالله آقا رئیس ایل میلان و حسن آقا رئیس ایل خلکانلو بودند که بسیار گرم و صمیمانه به پذیرایی پرداختند.
خانواده سردار ماکو از سرشناس ترین ساکنین منطقه بودند، اقبال السلطنه (سردار ماکو) توسط رضاخان در اوایل سلطنت او کشته شد. خانمش (آینالی خانم) که گویا اهل باکو و از اهلی آذربایجان شوروی بود در قصر باغچه جوق چند کیلومتری شمال شهر باکو ساکن بود از حضور قاضی محمد استدعا کرد که برای صرف ناهار با تعداد زیادی از همراهان به باغچه محل قصر یاد شده سردار رفتند. قصر با سبک ساختمان های قدیمی اشرافی روسیه و با در و پنجره ها و وسایل تزئینی و تشریفاتی که از روسیه آورده بودند در وسط باغی
که شامل انواع درختان میوه و در جایی بسیار باصفا بنا شده و دارای دو طبقه با اتاق های متعدد و سرسرا و ایوان مشرف بر حوض و باغ احداث شده است، هر یک از اتاق ها دارای مبلمان و فرش همرنگ دیوارها بود، سقف اتاق ها دارای نقاشی های سنتی به سبک نقاشی از مجالس دوره صفویه بود. همچنین در چند گوشه از اتاق ها کلکسیونی از سنگ های کمیاب و دیدنی جمع آوری شده بود. مجسمه های کمیاب چینی نیز در جای جای اتاق ها گذاشته شده بود.
طبق اظهار آینالی خانم همسر سردار ماکو هر اتاق به رنگ خودش دارای فرش های گرانبها بود که توسط عبدالله خان طهماسبی سرلشگر زمان رضاخان و مأمور سرکوبی سردار ماکو به همراه اشیاء عتیقه و خزانه سردار به تاراج رفته بود.
پسران سردار ماکو بعد از این واقعه همگی به تهران رفته و فقط یکی از پسران در شهر ماکو در ساختمان قدیمی خودشان سکونت داشت.
مسافرت قاضی محمد به مناطق شمال کردستان ده روز به طول انجامید و باعث تقویت روحیه ی کردهای شمال و تحکیم روابط دوستی و همکاری بیشتر بین مردم منطقه شد. ایشان در ماکو دستور اخراج یک نفر از مأمورین کرد را که از مهاباد فرستاده شده مورد گلایه مردم بود صادر کرد. همچنین در این سفر ضمن برخورد حکیمانه و توأم با مهر و محبت علاوه بر کردهای ساکن مناطق شمال، آذری های آن مناطق را نیز تحت تأثیر مردم دوستی و نیک اندیشی خود قرار داد. ملاقات های گرم و صمیمانه تعداد زیادی از آذربایجانی ها نشان دهنده ی آزادمنشی ایشان و نیز بیانگر علاقه آنان به اصول عدالت و برابری بود که به دوستی با کردها احساس غرور و افتخار می کردند و اگر حق انتخاب آزاد را داشتند شاید با جام و دل آرزومند زندگی در کردستان بودند.
در بازگشت به ارومیه، ایشان از مسجد جامعه شهر و از مسجد اهل سنت نیز دیدار کرد و توجه مخصوص خود را نسبت به مسایل فرهنگی و مذهبی منطقه ابراز داشت. همچنین با بازدید و مشاهده چند اثر حک شده قدیمی روی سنگ ها و دیگر آثار قدیمی علاقمندی خود به حفظ این آثار نشان داد.
@muors
————————————————-
منبع:پیشوای بیداری خاطرات سعید همایون / مؤلف:سعید همایون با گردآوری و کوشش هاشم سلیمی / انتشارات: مؤسسه چاپ و نشر ئاراس 2004
@muors
طبق اظهار آینالی خانم همسر سردار ماکو هر اتاق به رنگ خودش دارای فرش های گرانبها بود که توسط عبدالله خان طهماسبی سرلشگر زمان رضاخان و مأمور سرکوبی سردار ماکو به همراه اشیاء عتیقه و خزانه سردار به تاراج رفته بود.
پسران سردار ماکو بعد از این واقعه همگی به تهران رفته و فقط یکی از پسران در شهر ماکو در ساختمان قدیمی خودشان سکونت داشت.
مسافرت قاضی محمد به مناطق شمال کردستان ده روز به طول انجامید و باعث تقویت روحیه ی کردهای شمال و تحکیم روابط دوستی و همکاری بیشتر بین مردم منطقه شد. ایشان در ماکو دستور اخراج یک نفر از مأمورین کرد را که از مهاباد فرستاده شده مورد گلایه مردم بود صادر کرد. همچنین در این سفر ضمن برخورد حکیمانه و توأم با مهر و محبت علاوه بر کردهای ساکن مناطق شمال، آذری های آن مناطق را نیز تحت تأثیر مردم دوستی و نیک اندیشی خود قرار داد. ملاقات های گرم و صمیمانه تعداد زیادی از آذربایجانی ها نشان دهنده ی آزادمنشی ایشان و نیز بیانگر علاقه آنان به اصول عدالت و برابری بود که به دوستی با کردها احساس غرور و افتخار می کردند و اگر حق انتخاب آزاد را داشتند شاید با جام و دل آرزومند زندگی در کردستان بودند.
در بازگشت به ارومیه، ایشان از مسجد جامعه شهر و از مسجد اهل سنت نیز دیدار کرد و توجه مخصوص خود را نسبت به مسایل فرهنگی و مذهبی منطقه ابراز داشت. همچنین با بازدید و مشاهده چند اثر حک شده قدیمی روی سنگ ها و دیگر آثار قدیمی علاقمندی خود به حفظ این آثار نشان داد.
@muors
————————————————-
منبع:پیشوای بیداری خاطرات سعید همایون / مؤلف:سعید همایون با گردآوری و کوشش هاشم سلیمی / انتشارات: مؤسسه چاپ و نشر ئاراس 2004
@muors
🌸 آقای اردشیر شیخکانلوی میلان از شهرستان پلدشت سی و ششمین فردی است به پویش رونق #اخلاق در روزهای بی رونقی بازار پیوست و اجاره یک ماه را به مستاجر خود بخشید
#درود_بر_مهربانی_شما
@muors
#درود_بر_مهربانی_شما
@muors
به علت شیوع ویروس کرونا جاده ماکو به شوط از سه راهی احمدآباد و کش آرخی مسدود می باشد.
@muors
@muors
ادبیات کردی (قسمت چهارم)
نوشتهی: پرفسور ژویس بلو – ترجمه از فرانسه علی پاکسرشت (ماکویی)
منبع: فصلنامه پژوهشی "مطالعات کردی" (Études Kurdes) شماره 11 مارس سال 2012 – پاریس
آغاز زبان ادبی (کردی) سورانی
در آن سوی کوههای زاگرس، در دشت شارهزور، سلسله کردی بابان که رقیب سلسله اردلان بود و در در سرزمینی وسیع از زاپ کوچک تا رودخانه سیروان (دیاله) حکومت میکرد. این سلسله بر کوی سنجاق، خانقین و بخشی از گرمیان (کرکوک) و غرب ایران حاکم بود. محمود پاشا در سال 1781 اولین اقدامات را برای انتقال پایتخت خود از قهرا/قالا چوالان (که هنوز هم ویرانههای آن در نزدیکی چوارته نمایان هستند) به سوی محلی جدید را آغاز کرد که در حدود بیست کیلومتری جنوب غربی در دامنه دیگر کوه ئازر، در مالکهندی در دشت حاصلخیز شارهزور قرار دارد و به افتخار نام پاشای بزرگ بغداد آن را سلیمانی نامگذاری کرد. برادرزادهاش ابراهیم پاشای بِبه (که در سال 1783 به قدرت رسید) اداره شهر را گسترش داده، تقویت و بناهای باشکوهی در آن ایجاد نمود. پسرعمویش عبدالرحمان پاشا بِبه در سال 1789 به قدرت رسید و به مدت بیست و سه سال به صورت متناوب حکومت کرد. او که شاهزادهای جاه طلب بود به فکر کنار نهادن امانالله خان اردلان حاکم سنه (سنندج) افتاد. عبدالرحمان پاشا برای نشان دادن استقلال خود در برابر قدرتهای قیم، که گاهی عثمانی و گاهی ایران بودند، و متمایز نمودن خود از رقبای تاریخی خود یعنی اردلانیها، تصمیم گرفت زبان منطقه شارهزور را ارتقا بخشد. وی هنرمندان، ادبا، شاعران را به دربار خود دعوت کرد و آنها را تشویق نمود تا دست از نوشتن به گورانی بردارند و به زبان منطقه شارهزور بنویسند که به نام سورانی مشهور شد.
اولین اقدامی که این ادبا و شاعران کردند "ترجمه" آثار ادبیات شفاهی کردی کرمانجی به سورانی بود. این کاری است که علی بردهشانی (فوت 1812 میلادی) انجام داد و اولین متون را به کردی سورانی نوشت. همچنین، وی قصاید و مدحهایی را به سورانی خلق کرد. غزلهای او با ترکیب موسیقایی رقص چنان هماهنگی دارند که به صورت ترانه در آورده شدهاند. استعداد بردهشانی در طی دوران حیاتش شناخته شد لذا "شاعر امارت بابان" نام گرفت.
در قرن نوزدهم و در پی رشد جنبشهای ملی، با این که جنبش ملی کرد شدیدا رنگ و بوی قبیلهگرایی داشت اما گسترش یافت. ادبیات کردی شکوفا شد و بیشتر ادبای کرد با الفبای عربی، فارسی و ترکی نوشتند. طی مدتی طولانی کردی به عنوان لهجهای فارسی تلقی میشد و این موضوع چنان بود که نخبگان از فارسی برای بیان افکار خود استفاده می کردند.
آغاز قرن شاهد رشد و شکوفایی "مکتب شعری نالی" یا "مکتب بابان" بود که با تشویق احمد پاشا نوه عبدالرحمن پاشا بِبه همراه بود. این مکتب کردی سلیمانیه را به عنوان زبان ادبی انتخاب کرد و به زودی به مهمترین زبان ادبی آثار منتشره تعدادی از نویسندگان این زبان تبدیل شد. ملا خدر احمد شاویسی مکائیلی یا ملا خدر شارهزوری یک ادیب ممتاز که با تخلص "نالی" مشهور است در سال 1800 در روستای "خاک و خول" در نزدیکی سلیمانیه متولد شد و در سال 1856 در استانبول وفات یافت. نالی نیز همانند ملای جزیری از فنون شعر عربی و اتخاذه شده در فارسی بهره برد و این را با زحمات زیاد به نتیجه رساند چون تا آن زمان قصیده و غزل در بین کردهای بابان ناشناخته بود. شاعر چندین شعر را نیز در مورد احمد پاشا، حامی مالی و مشوق خود، و در مورد سلسله بابان سرود. شعر او نخست لحن دینی دارد - عصر شکوفایی طریقت های عرفانی بود - اما اشعار غنایی او بیشترین موفقیت را داشتند.
عبدالرحمان بیگ صاحبقران (متولد حوالی 1805 در سلیمانیه) عضو دیگر این مکتب است که به پایهریزی زبان ادبی جدید کمک کرد. او با تخلص "سلیم" تعداد زیادی شعر غنایی، مدح، طنز و به ویژه اشعاری با موضوعات تاریخی سرود اما اشعار غناییاش او را به شهرت رساند. سلیم در اشعار خود فقط از وزن هزج استفاده کرد که با توانمندی زبان کردی سورانی سازگاری دارد.
این دورهای است که دربار (عثمانی) سلطه خود بر مردمان مسلمان را مورد تاکید قرار میدهد، امارتهای کرد را ملغی مینماید، شاهزادهها و رهبران سنتی کرد را نیز تبعید میکند. کردستان که ساختار آن به هم خورده بود به صحنه یک بینظمی غیرقابل توصیف تبدیل میشود. وقتی در سال 1851، امارت بابان سرنگون میشود و احمد بِبه را به استانبول تبعید میکنند، شاعران نیز سلیمانیه را ترک مینمایند. سلیم در تهران مستقر میشود و اشعار او نمایانگر درد و رنج تبعید هستند. او در سال 1869 به سلیمانیه برگشت و در آنجا فوت کرد. سلیم را در "گرده سَیوان" (قبرستان سلیمانیه) دفن میکنند.
@muors
نوشتهی: پرفسور ژویس بلو – ترجمه از فرانسه علی پاکسرشت (ماکویی)
منبع: فصلنامه پژوهشی "مطالعات کردی" (Études Kurdes) شماره 11 مارس سال 2012 – پاریس
آغاز زبان ادبی (کردی) سورانی
در آن سوی کوههای زاگرس، در دشت شارهزور، سلسله کردی بابان که رقیب سلسله اردلان بود و در در سرزمینی وسیع از زاپ کوچک تا رودخانه سیروان (دیاله) حکومت میکرد. این سلسله بر کوی سنجاق، خانقین و بخشی از گرمیان (کرکوک) و غرب ایران حاکم بود. محمود پاشا در سال 1781 اولین اقدامات را برای انتقال پایتخت خود از قهرا/قالا چوالان (که هنوز هم ویرانههای آن در نزدیکی چوارته نمایان هستند) به سوی محلی جدید را آغاز کرد که در حدود بیست کیلومتری جنوب غربی در دامنه دیگر کوه ئازر، در مالکهندی در دشت حاصلخیز شارهزور قرار دارد و به افتخار نام پاشای بزرگ بغداد آن را سلیمانی نامگذاری کرد. برادرزادهاش ابراهیم پاشای بِبه (که در سال 1783 به قدرت رسید) اداره شهر را گسترش داده، تقویت و بناهای باشکوهی در آن ایجاد نمود. پسرعمویش عبدالرحمان پاشا بِبه در سال 1789 به قدرت رسید و به مدت بیست و سه سال به صورت متناوب حکومت کرد. او که شاهزادهای جاه طلب بود به فکر کنار نهادن امانالله خان اردلان حاکم سنه (سنندج) افتاد. عبدالرحمان پاشا برای نشان دادن استقلال خود در برابر قدرتهای قیم، که گاهی عثمانی و گاهی ایران بودند، و متمایز نمودن خود از رقبای تاریخی خود یعنی اردلانیها، تصمیم گرفت زبان منطقه شارهزور را ارتقا بخشد. وی هنرمندان، ادبا، شاعران را به دربار خود دعوت کرد و آنها را تشویق نمود تا دست از نوشتن به گورانی بردارند و به زبان منطقه شارهزور بنویسند که به نام سورانی مشهور شد.
اولین اقدامی که این ادبا و شاعران کردند "ترجمه" آثار ادبیات شفاهی کردی کرمانجی به سورانی بود. این کاری است که علی بردهشانی (فوت 1812 میلادی) انجام داد و اولین متون را به کردی سورانی نوشت. همچنین، وی قصاید و مدحهایی را به سورانی خلق کرد. غزلهای او با ترکیب موسیقایی رقص چنان هماهنگی دارند که به صورت ترانه در آورده شدهاند. استعداد بردهشانی در طی دوران حیاتش شناخته شد لذا "شاعر امارت بابان" نام گرفت.
در قرن نوزدهم و در پی رشد جنبشهای ملی، با این که جنبش ملی کرد شدیدا رنگ و بوی قبیلهگرایی داشت اما گسترش یافت. ادبیات کردی شکوفا شد و بیشتر ادبای کرد با الفبای عربی، فارسی و ترکی نوشتند. طی مدتی طولانی کردی به عنوان لهجهای فارسی تلقی میشد و این موضوع چنان بود که نخبگان از فارسی برای بیان افکار خود استفاده می کردند.
آغاز قرن شاهد رشد و شکوفایی "مکتب شعری نالی" یا "مکتب بابان" بود که با تشویق احمد پاشا نوه عبدالرحمن پاشا بِبه همراه بود. این مکتب کردی سلیمانیه را به عنوان زبان ادبی انتخاب کرد و به زودی به مهمترین زبان ادبی آثار منتشره تعدادی از نویسندگان این زبان تبدیل شد. ملا خدر احمد شاویسی مکائیلی یا ملا خدر شارهزوری یک ادیب ممتاز که با تخلص "نالی" مشهور است در سال 1800 در روستای "خاک و خول" در نزدیکی سلیمانیه متولد شد و در سال 1856 در استانبول وفات یافت. نالی نیز همانند ملای جزیری از فنون شعر عربی و اتخاذه شده در فارسی بهره برد و این را با زحمات زیاد به نتیجه رساند چون تا آن زمان قصیده و غزل در بین کردهای بابان ناشناخته بود. شاعر چندین شعر را نیز در مورد احمد پاشا، حامی مالی و مشوق خود، و در مورد سلسله بابان سرود. شعر او نخست لحن دینی دارد - عصر شکوفایی طریقت های عرفانی بود - اما اشعار غنایی او بیشترین موفقیت را داشتند.
عبدالرحمان بیگ صاحبقران (متولد حوالی 1805 در سلیمانیه) عضو دیگر این مکتب است که به پایهریزی زبان ادبی جدید کمک کرد. او با تخلص "سلیم" تعداد زیادی شعر غنایی، مدح، طنز و به ویژه اشعاری با موضوعات تاریخی سرود اما اشعار غناییاش او را به شهرت رساند. سلیم در اشعار خود فقط از وزن هزج استفاده کرد که با توانمندی زبان کردی سورانی سازگاری دارد.
این دورهای است که دربار (عثمانی) سلطه خود بر مردمان مسلمان را مورد تاکید قرار میدهد، امارتهای کرد را ملغی مینماید، شاهزادهها و رهبران سنتی کرد را نیز تبعید میکند. کردستان که ساختار آن به هم خورده بود به صحنه یک بینظمی غیرقابل توصیف تبدیل میشود. وقتی در سال 1851، امارت بابان سرنگون میشود و احمد بِبه را به استانبول تبعید میکنند، شاعران نیز سلیمانیه را ترک مینمایند. سلیم در تهران مستقر میشود و اشعار او نمایانگر درد و رنج تبعید هستند. او در سال 1869 به سلیمانیه برگشت و در آنجا فوت کرد. سلیم را در "گرده سَیوان" (قبرستان سلیمانیه) دفن میکنند.
@muors
مصطفی صاحبقران (1859-1800) پسرعموی سلیم نیز عضو مکتب نالی است. اشعارش به خاطر غنایی بودن و میهنپرستی متمایز هستند. نخست با تخلص "کوردی" مینوشت اما پس از آن که ناچار شد سلیمانیه را ترک کند تخلص "هجری" را برگزید. اشعار غنایی "کوردی" که از زیبایی بینظیری برخوردارند رنگ و بوی درد و رنج دارند. از آن زمان شعر کردی سورانی گسترش یافت و از مرزهای امارت سابق بابان به گرمیان (کرکوک)، مکریان... نیز رسید.
در بین شعرای نسل دوم (نیمه دوم قرن نوزدهم) یا نسل سوم (در قرن بیستم)، شاعرانی واقعا بااستعداد، توانمند و مشهورتر از شاعران "مکتب نالی" ظاهر شدند اما ارتقای زبان سلیمانیه به سطح زبانی ادبی را مدیون مکتب نالی هستیم زبانی که نه تنها در سلیمانیه بلکه در تمام اقلیم کردستان امروز نیز گسترش یافت و از زاپ بزرگ در غرب تا استان کردستان در شرق سلیمانیه ادامه دارد که در آنجا نیز به صورت قطعی جایگزین گورانی شد.
سلیمانیه اولین شهر کرد بود که یک مدرسه غیردینی به نام مکتب رشدیه داشت که در سال 1868 ایجاد شد. حدود سی سال بعد و در سال 1893 یک مدرسه نظامی و در آغاز قرن در سال 1907 نیز یک دبیرستان به نام ئداددیه یا ملکیه در آنجا تاسیس شد. جوانان مستعد تحصیلات عالی خود را در استانبول ادامه دادند، پایتختی بزرگ و شلوغ، جایی که در آن با ادبایی از همه سرزمینهای امپراطوری و با زبان های اروپایی آشنا میشوند. ایدههای جدید افق آنها را گسترش داد. این جوانان به هنگام بازگشت به سلیمانیه پستهای نظامی یا فرماندهی مناطق را بر عهده داشتند. سلیمانیه به خاستگاه معلمان، ادبا و دانشمندان تبدیل شد.
قسمت بعدی: حاجی قادر کویی و شیخ رضا طالبانی: دو شاعر برجسته
@muors
در بین شعرای نسل دوم (نیمه دوم قرن نوزدهم) یا نسل سوم (در قرن بیستم)، شاعرانی واقعا بااستعداد، توانمند و مشهورتر از شاعران "مکتب نالی" ظاهر شدند اما ارتقای زبان سلیمانیه به سطح زبانی ادبی را مدیون مکتب نالی هستیم زبانی که نه تنها در سلیمانیه بلکه در تمام اقلیم کردستان امروز نیز گسترش یافت و از زاپ بزرگ در غرب تا استان کردستان در شرق سلیمانیه ادامه دارد که در آنجا نیز به صورت قطعی جایگزین گورانی شد.
سلیمانیه اولین شهر کرد بود که یک مدرسه غیردینی به نام مکتب رشدیه داشت که در سال 1868 ایجاد شد. حدود سی سال بعد و در سال 1893 یک مدرسه نظامی و در آغاز قرن در سال 1907 نیز یک دبیرستان به نام ئداددیه یا ملکیه در آنجا تاسیس شد. جوانان مستعد تحصیلات عالی خود را در استانبول ادامه دادند، پایتختی بزرگ و شلوغ، جایی که در آن با ادبایی از همه سرزمینهای امپراطوری و با زبان های اروپایی آشنا میشوند. ایدههای جدید افق آنها را گسترش داد. این جوانان به هنگام بازگشت به سلیمانیه پستهای نظامی یا فرماندهی مناطق را بر عهده داشتند. سلیمانیه به خاستگاه معلمان، ادبا و دانشمندان تبدیل شد.
قسمت بعدی: حاجی قادر کویی و شیخ رضا طالبانی: دو شاعر برجسته
@muors
بنەماڵەی بەرێز پێشەوا قازی محەممەد بڕی ١٥٠ میلیۆن تمەنی پێشکەش بە نەخۆشخانەی شاری مەھاباد کرد دژی ڤایرۆسی کرۆنا!
بژین و دەستان خۆش
ئاگری باڵەکی
@muors
بژین و دەستان خۆش
ئاگری باڵەکی
@muors
سلام وقت بخیر مدیر محترم
با عنایت به نگرانی مردم عزیز منطقه در خصوص مریضی دکتر سلیم به اطلاع می رسانم شکر خدا حال عمومی دکتر خوب هست و بزودی از بیمارستان مرخص خواهد شد با تشکر محمد بروکی میلان
@muors
با عنایت به نگرانی مردم عزیز منطقه در خصوص مریضی دکتر سلیم به اطلاع می رسانم شکر خدا حال عمومی دکتر خوب هست و بزودی از بیمارستان مرخص خواهد شد با تشکر محمد بروکی میلان
@muors
📈 فرماندارشهرستان شوط اعلام کرد:
🔸سیزده بدر(۱۳ فروردین ماه) امسال با تشدید محدودیتهای رفت و آمد، اجازه خروج هیچ شهروندی از شوط برای حضور در تفرجگاههای شهر داده نمیشود.
🔸فضای پارکها هم به شدت کنترل میشود و اجازه تجمع در پارکها هم داده نخواهد شد.
🔸تمام این اقدامات در راستای پیشگیری از شیوع کرونا و سلامت همشهریان است و برای حفظ سلامت شهروندان اگر لازم باشد، محدودیتها تشدید خواهند شد.
🔸به همین منظور و بنا به تصمیم ستاد پیشگیری از شیوع بیماری کرونا در شهرستان شوط،از عموم همشهریان عزیز درخواست میشود، در راستای حفظ سلامتی خود و خانوادههایشان و قطع زنجیره شیوع ویروس کرونا،در روز طبیعت (۱۳ فروردینماه) در خانههای خود بمانند و برای رفتن به مناطق گردشگری برنامهریزی نکنند.
🔸لازم بذکر است که تمامی مسیرهای خروج از شهرستان شوط و تمامی مسیرهای گردشگری در مناطق روستائی، مسدود خواهد شد.
@muors
🔸سیزده بدر(۱۳ فروردین ماه) امسال با تشدید محدودیتهای رفت و آمد، اجازه خروج هیچ شهروندی از شوط برای حضور در تفرجگاههای شهر داده نمیشود.
🔸فضای پارکها هم به شدت کنترل میشود و اجازه تجمع در پارکها هم داده نخواهد شد.
🔸تمام این اقدامات در راستای پیشگیری از شیوع کرونا و سلامت همشهریان است و برای حفظ سلامت شهروندان اگر لازم باشد، محدودیتها تشدید خواهند شد.
🔸به همین منظور و بنا به تصمیم ستاد پیشگیری از شیوع بیماری کرونا در شهرستان شوط،از عموم همشهریان عزیز درخواست میشود، در راستای حفظ سلامتی خود و خانوادههایشان و قطع زنجیره شیوع ویروس کرونا،در روز طبیعت (۱۳ فروردینماه) در خانههای خود بمانند و برای رفتن به مناطق گردشگری برنامهریزی نکنند.
🔸لازم بذکر است که تمامی مسیرهای خروج از شهرستان شوط و تمامی مسیرهای گردشگری در مناطق روستائی، مسدود خواهد شد.
@muors
🔹️آمار مبتلایان #کرونا در استان #آذربایجانغربی به ۶۹۶ نفر رسید
ارومیه: ۲۱۹ مورد
بوکان: ٨۳ مورد
خوی: ۹۵ مورد
شاهین دژ: ۳٨ مورد
میاندوآب: ۷۱ مورد
تکاب: ۲۳ مورد
سلماس: ۱۷ مورد
مهاباد: ۴۱ مورد
نقده: ۲۳ مورد
سردشت: ۲۱ مورد
چایپارە: ٤ مورد
اشنویه: ۱۳ مورد
ماکو: ۱٤ مورد
پیرانشهر: ۱۷ مورد
پلدشت: ٦ مورد
چالدران: ۵ مورد
شوط: ۶ مورد
📌گفتنی است تا کنون ۵۵ نفر هم در اثر #کرونا در این استان فوت کردهاند.
@muors
ارومیه: ۲۱۹ مورد
بوکان: ٨۳ مورد
خوی: ۹۵ مورد
شاهین دژ: ۳٨ مورد
میاندوآب: ۷۱ مورد
تکاب: ۲۳ مورد
سلماس: ۱۷ مورد
مهاباد: ۴۱ مورد
نقده: ۲۳ مورد
سردشت: ۲۱ مورد
چایپارە: ٤ مورد
اشنویه: ۱۳ مورد
ماکو: ۱٤ مورد
پیرانشهر: ۱۷ مورد
پلدشت: ٦ مورد
چالدران: ۵ مورد
شوط: ۶ مورد
📌گفتنی است تا کنون ۵۵ نفر هم در اثر #کرونا در این استان فوت کردهاند.
@muors
سلام
خدمت همه دوستان عزیز
امروز دکتر محمد سلیم به یاری خدا و با زحمات کادر درمان طالقانی ارومیه از
بیمارستان مرخص میشود
بااحترام عزیز میلان
@muors
خدمت همه دوستان عزیز
امروز دکتر محمد سلیم به یاری خدا و با زحمات کادر درمان طالقانی ارومیه از
بیمارستان مرخص میشود
بااحترام عزیز میلان
@muors
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⚡️ #انفجار در خط صادرات گاز ایران به ترکیه در شهر مرزی ماکو بازرگان!
جمشیدی دانا مدیر دیسپچینگ شرکت ملی گاز ایران:
▫️صبح امروز در خطوط انتقال گاز ایران به کشور ترکیه انفجاری توسط گروهای تروریستی صورت گرفت.
▫️این انفجار در ۱.۵ کیلومتری بعد از مرز بازرگان در خاک ترکیه اتفاق افتاده و در حال حاضر انتقال گاز به کشور ترکیه قطع شده است.
▫️هیچگونه مشکلی اعم از فرسودگی و یا حتی شکستگی لوله نداشته ایم و این انفجار تروریستی بوده است.
@muors
جمشیدی دانا مدیر دیسپچینگ شرکت ملی گاز ایران:
▫️صبح امروز در خطوط انتقال گاز ایران به کشور ترکیه انفجاری توسط گروهای تروریستی صورت گرفت.
▫️این انفجار در ۱.۵ کیلومتری بعد از مرز بازرگان در خاک ترکیه اتفاق افتاده و در حال حاضر انتقال گاز به کشور ترکیه قطع شده است.
▫️هیچگونه مشکلی اعم از فرسودگی و یا حتی شکستگی لوله نداشته ایم و این انفجار تروریستی بوده است.
@muors
تعداد مبتلایان به کرونا ویروس در استان آذربایجانغربی به ۷۵۰ نفر افزایش یافت/تعداد مبتلایان در شهرستانهای منطقه امروز بدون تغییر بود اما امروز اولین بیمار کرونایی در شهر شوط یک پیرمرد 75 ساله بود که فوت نمود
آمار کلی در شهرهای ماکو وتابع آن بدین شرح میباشد:
ماکو ۱۴ / شوط ۷ / پلدشت ۶ / چالدران ۵
@muors
آمار کلی در شهرهای ماکو وتابع آن بدین شرح میباشد:
ماکو ۱۴ / شوط ۷ / پلدشت ۶ / چالدران ۵
@muors
حاجی عبدالله شيخکانلوي میلان از بزرگان شیخکانلو
و دکتر اسفندیار شيخکانلوي ميلان.
ارسالی:( از سعید شیخکانلو)
@muors
و دکتر اسفندیار شيخکانلوي ميلان.
ارسالی:( از سعید شیخکانلو)
@muors
🔹 كُردان آفريقا
ابن خلدون مورخ و جامعه شناس مسلمان اهل تونس در مورد كُردهاي آفريقا و نحوه مهاجرت آنان بدانجا مي نويسد:
با سقوط خلافت بغداد توسط مغولان بسيارى از كُردها نیز از برابر مغولان گريختند و از رود فرات گذشتند و به حوزه فرمانروايى تُرك در آمدند. ولى اشراف و رؤسای آنان از تحت سلطه تركها سرباز زدند.
بنابراين دو عشيره از كُردها به نام #بنىلوين و #بنىتابير با اتباع خود به سوى مغرب(مراكش) حركت كردند و در اواخر دولت موحدين وارد مغرب شدند و نزد ابوحفص عمر المرتضى در مراكش فرود آمدند.
عمر المرتضى كُردها را به گرمى بپذيرفت و گرامى داشت و بر ايشان راتبه و اقطاع معين نمود و در دولت خود به محلى مرتفع فرا برد.
اين كُردان در تيراندازى مهارت داشتند و سلاحشان تيروكمان بود. مشهورترين حادثه اى كه براى ايشان اتفاق افتاد #واقعه_فاس بود یعنی جنگ میان دو قبیله كُرد در سال 674ق.
جنگی که نشات از اختلافات آنان از همان دوران سکونتشان در زادگاهشان بود. براى اين زد و خورد سلمان و على رؤساى #بنىتابير و خضر رئيس #بنىلوين افراد خود را گرد آوردند و بيرون دروازه باب الفتوح نبرد در گرفت. يعقوب بن عبدالحق (سلطان مغرب) آنان را به حال خود رها كرد. زيرا از هر دو گروه شرم مى داشت. از اين رو متعرض هيچيك از آن دو نشد.
علي بن حسن فرزندي به نام موسي داشت. #موسي بن عليِكُرد آنچنان وجاهتي در ميان سلاطين آفريقا يافت كه به مقام حاجبی و وزارت نيز رسيد تا اينكه فردي به نام #هلال بر وی حسد ورزيد و برايش توطئه كرد. چون موسی كُرد فهميد آفريقا را ترك نمود و براي جهاد به #اندلس(اسپانيا) رفت.
موسى كُرد در غرناطه فرود آمد و در شمار غازيان و مجاهدان در آمد و از گرفتن راتبه سلطان سرباز زد و در آن ايام كه آنجا مقام داشت دست به مال سلطان دراز نكرد. و مردم از اين عمل در شگفت بودند و او را مى ستودند و هلال از شدت دشمنى و حسد به هم بر مى آمد. عاقبت سلطان ابوتاشفين بار ديگر او را به كار فرا خواند و او در جنگهاى سلطان در نقاط دور دست شركت جست.
دانا مهرنوش، کارشناس ارشد تاریخ
منبع : تاريخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آيتى، مؤسسه مطالعات و تحقيقات، چ اول، ۱۳۶۳، ج ۶، صص۱۲۵،۱۲۶
@muors
ابن خلدون مورخ و جامعه شناس مسلمان اهل تونس در مورد كُردهاي آفريقا و نحوه مهاجرت آنان بدانجا مي نويسد:
با سقوط خلافت بغداد توسط مغولان بسيارى از كُردها نیز از برابر مغولان گريختند و از رود فرات گذشتند و به حوزه فرمانروايى تُرك در آمدند. ولى اشراف و رؤسای آنان از تحت سلطه تركها سرباز زدند.
بنابراين دو عشيره از كُردها به نام #بنىلوين و #بنىتابير با اتباع خود به سوى مغرب(مراكش) حركت كردند و در اواخر دولت موحدين وارد مغرب شدند و نزد ابوحفص عمر المرتضى در مراكش فرود آمدند.
عمر المرتضى كُردها را به گرمى بپذيرفت و گرامى داشت و بر ايشان راتبه و اقطاع معين نمود و در دولت خود به محلى مرتفع فرا برد.
اين كُردان در تيراندازى مهارت داشتند و سلاحشان تيروكمان بود. مشهورترين حادثه اى كه براى ايشان اتفاق افتاد #واقعه_فاس بود یعنی جنگ میان دو قبیله كُرد در سال 674ق.
جنگی که نشات از اختلافات آنان از همان دوران سکونتشان در زادگاهشان بود. براى اين زد و خورد سلمان و على رؤساى #بنىتابير و خضر رئيس #بنىلوين افراد خود را گرد آوردند و بيرون دروازه باب الفتوح نبرد در گرفت. يعقوب بن عبدالحق (سلطان مغرب) آنان را به حال خود رها كرد. زيرا از هر دو گروه شرم مى داشت. از اين رو متعرض هيچيك از آن دو نشد.
علي بن حسن فرزندي به نام موسي داشت. #موسي بن عليِكُرد آنچنان وجاهتي در ميان سلاطين آفريقا يافت كه به مقام حاجبی و وزارت نيز رسيد تا اينكه فردي به نام #هلال بر وی حسد ورزيد و برايش توطئه كرد. چون موسی كُرد فهميد آفريقا را ترك نمود و براي جهاد به #اندلس(اسپانيا) رفت.
موسى كُرد در غرناطه فرود آمد و در شمار غازيان و مجاهدان در آمد و از گرفتن راتبه سلطان سرباز زد و در آن ايام كه آنجا مقام داشت دست به مال سلطان دراز نكرد. و مردم از اين عمل در شگفت بودند و او را مى ستودند و هلال از شدت دشمنى و حسد به هم بر مى آمد. عاقبت سلطان ابوتاشفين بار ديگر او را به كار فرا خواند و او در جنگهاى سلطان در نقاط دور دست شركت جست.
دانا مهرنوش، کارشناس ارشد تاریخ
منبع : تاريخ ابن خلدون، ترجمه عبدالمحمد آيتى، مؤسسه مطالعات و تحقيقات، چ اول، ۱۳۶۳، ج ۶، صص۱۲۵،۱۲۶
@muors
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینم از آهنگ در قرنطینه هنرمند عزیز ویسی (کرونا)
@muors
@muors
#سینما
🔲 امروز سالروز تولد #یلماز_گونای، فیلمساز افسانهای کرد است. او در سال۱۹۶۱ برای نوشتن رمان "معادلات سهمجهوله" به ۱۸ماه حبس محکوم شد. در١٩٨٠ دولت ترکیه با وجود زندانی بودن گونی، او را به ۱۰۰سال زندان محکوم کرد. بعد از درگذشت یلماز گونی، روزنامهای درترکیه تیتر زد: "فیلم تمام شد!"
▪️از گونی بیش از ۲۰ اثر مستند و سینمایی به جا مانده. معروفترین آنها، "راه Yol ۱۹۸۲" و "دیوار Duvar ۱۹۸۳" است. فیلم "راه" سال ١٩٨٢ برنده جایزه نخل طلایی جشواره کن شد. همین فیلم، در جشنواره "گولدن گلوب" امریکا نامزد جایزه "بهترین فلم خارجی" شد.
▪️گونی (پاییز ۱۹۸۱) در زندان فیلمنامه "راه"را نوشت و بعد از ساخت آن بمرخصی رفت و دیگر برنگشت و ترکیه را به مقصد فرانسه ترک کرد. فیلمهای او در ترکیه ممنوع شدند. گونی در سپتامبر ١٩٨٤ در سن ٤٧ سالگی بعلت ابتلا به سرطان معده در پاریس درگذشت. جسد او در گورستان "پر لاشز" دفن شده است.
@muors
🔲 امروز سالروز تولد #یلماز_گونای، فیلمساز افسانهای کرد است. او در سال۱۹۶۱ برای نوشتن رمان "معادلات سهمجهوله" به ۱۸ماه حبس محکوم شد. در١٩٨٠ دولت ترکیه با وجود زندانی بودن گونی، او را به ۱۰۰سال زندان محکوم کرد. بعد از درگذشت یلماز گونی، روزنامهای درترکیه تیتر زد: "فیلم تمام شد!"
▪️از گونی بیش از ۲۰ اثر مستند و سینمایی به جا مانده. معروفترین آنها، "راه Yol ۱۹۸۲" و "دیوار Duvar ۱۹۸۳" است. فیلم "راه" سال ١٩٨٢ برنده جایزه نخل طلایی جشواره کن شد. همین فیلم، در جشنواره "گولدن گلوب" امریکا نامزد جایزه "بهترین فلم خارجی" شد.
▪️گونی (پاییز ۱۹۸۱) در زندان فیلمنامه "راه"را نوشت و بعد از ساخت آن بمرخصی رفت و دیگر برنگشت و ترکیه را به مقصد فرانسه ترک کرد. فیلمهای او در ترکیه ممنوع شدند. گونی در سپتامبر ١٩٨٤ در سن ٤٧ سالگی بعلت ابتلا به سرطان معده در پاریس درگذشت. جسد او در گورستان "پر لاشز" دفن شده است.
@muors
رفتن عزیزترینها، یادآور ناپایداری دنیا و تعلقات آن برای همه ماست و آنچه از برادر میماند تنها خاطره چشمان مهربان، دستهای گشاده و قلبی که چه بسیار با مهری برادرانه برای ما تپیده است.
اینجانب پرویز مصطفی زاده درگذشت مرحوم #حاج_حسن_فخرایی
را به خانواده ان مرحوم تسلیت عرض مینمایم و برایشان از درگاه خداوند متعال مغفرت و برای سایر بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل خواهانم
عرض تسلیت به خانواده های #فخرایی_ #دانا_مصطفی زاده (وطایفه #مصرکانلو)
@muors