☰
📝 ویرایش | بهصورت/ بهطور
🖋اگر برای نوشتن مقاله و مدخل و خبر، کلمهشمار دستمزد میگیریم، که هیچ. اما اگر نه، «مستقیم» و «جداگانه» میتوانند گذشته از آنکه در نقش وابستهٔ پسین اسم بهکار روند، در جایگاه قید گروه فعل نیز بنشینند و برای پذیرفتن چنین نقشی، به عبارتهای زائدی مانند «بهصورت» و «بهطور» نیاز ندارند.
★صفت:
◄ چین با انصارالله یمن گفتوگوی [مستقیم] کرده است.
◄ پکن برای هریک از کشتیهای خود مجوز عبور [جداگانه] میگیرد.
★قید:
◄ چین با انصارالله یمن [مستقیم] گفتوگو کرده است.
◄ پکن برای هریک از کشتیهای خود [جداگانه] مجوز عبور میگیرد.
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | بهصورت/ بهطور
🖋اگر برای نوشتن مقاله و مدخل و خبر، کلمهشمار دستمزد میگیریم، که هیچ. اما اگر نه، «مستقیم» و «جداگانه» میتوانند گذشته از آنکه در نقش وابستهٔ پسین اسم بهکار روند، در جایگاه قید گروه فعل نیز بنشینند و برای پذیرفتن چنین نقشی، به عبارتهای زائدی مانند «بهصورت» و «بهطور» نیاز ندارند.
★صفت:
◄ چین با انصارالله یمن گفتوگوی [مستقیم] کرده است.
◄ پکن برای هریک از کشتیهای خود مجوز عبور [جداگانه] میگیرد.
★قید:
◄ چین با انصارالله یمن [مستقیم] گفتوگو کرده است.
◄ پکن برای هریک از کشتیهای خود [جداگانه] مجوز عبور میگیرد.
@MorphoSyntax
❤11👌4🆒3😢1🙏1
☰
💎 نحو | سببی و پادسببی
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄آب ریخت.
◄بچه آب را ریخت.
◄شیشه شکست.
◄بچه شیشه را شکست.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
□ این نوع فعلها را میشناسید. در سنت دستورنویسی فارسی، چنین جفتهایی را افعال دووجهی خواندهاند؛ یعنی فعلهایی که بدون هیچگونه تغییر ساختواژی، هم کارکرد لازم (در اینجا: نامفعولی) دارند، هم متعدی (در اینجا: سببی). گویشوران بسیاری از زبانهای جهان به همزیستی اعضای این نمونهها در زبانشان خو کردهاند، از جمله اهالی زبانهای انگلیسی و ژاپنی و فنلاندی. شاهد زیر از پیلکانن (۲۰۰۸: ۱۰۲) است.
►Bill awoke grumpily.
►John awoke Bill grumpily.
□ زبانشناسان زایشی نامهای مختلفی به این جفتها دادهاند. مثلاً، برخی گونۀ لازم را پادسببی خواندهاند و نسخۀ متعدیاش را سببی واژگانی (در برابر سببی زایا، مثل شکاندن) نام نهادهاند. گمان میکنم شمار چنین جفتهایی در میان فعلهای بسیط فارسی کمتر از انگشتان دو دست باشد؛ اما جالب آنکه این تناظر را میتوانیم در محمولهای مرکب زبانمان هم بیابیم؛ گویا از آن شمارند:
◄نوزاد واکسن زد.
◄پرستار به نوزاد واکسن زد.
◄موتور خودرویش داغ کرد.
◄آفتاب تابستان موتور خودرویش را داغ کرد.
◄مینا باز هم بههم ریخت.
◄سینا باز هم مینا را بههم ریخت.
□ آیا فعلهای مرکب بیشتری میشناسید که با حفظ معنا، این کارکرد دوگانه را بازتاب دهند؟ يَا أَيُّهَا النَّاسُ، مَنْ عَلِمَ شَيْئًا فَلْيَقُلْ بِهِ (صحیح بخاری).
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️causative and anticausative
✔️unaccusative-transitive doublet
@MorphoSyntax
💎 نحو | سببی و پادسببی
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄آب ریخت.
◄بچه آب را ریخت.
◄شیشه شکست.
◄بچه شیشه را شکست.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
□ این نوع فعلها را میشناسید. در سنت دستورنویسی فارسی، چنین جفتهایی را افعال دووجهی خواندهاند؛ یعنی فعلهایی که بدون هیچگونه تغییر ساختواژی، هم کارکرد لازم (در اینجا: نامفعولی) دارند، هم متعدی (در اینجا: سببی). گویشوران بسیاری از زبانهای جهان به همزیستی اعضای این نمونهها در زبانشان خو کردهاند، از جمله اهالی زبانهای انگلیسی و ژاپنی و فنلاندی. شاهد زیر از پیلکانن (۲۰۰۸: ۱۰۲) است.
►Bill awoke grumpily.
►John awoke Bill grumpily.
□ زبانشناسان زایشی نامهای مختلفی به این جفتها دادهاند. مثلاً، برخی گونۀ لازم را پادسببی خواندهاند و نسخۀ متعدیاش را سببی واژگانی (در برابر سببی زایا، مثل شکاندن) نام نهادهاند. گمان میکنم شمار چنین جفتهایی در میان فعلهای بسیط فارسی کمتر از انگشتان دو دست باشد؛ اما جالب آنکه این تناظر را میتوانیم در محمولهای مرکب زبانمان هم بیابیم؛ گویا از آن شمارند:
◄نوزاد واکسن زد.
◄پرستار به نوزاد واکسن زد.
◄موتور خودرویش داغ کرد.
◄آفتاب تابستان موتور خودرویش را داغ کرد.
◄مینا باز هم بههم ریخت.
◄سینا باز هم مینا را بههم ریخت.
□ آیا فعلهای مرکب بیشتری میشناسید که با حفظ معنا، این کارکرد دوگانه را بازتاب دهند؟ يَا أَيُّهَا النَّاسُ، مَنْ عَلِمَ شَيْئًا فَلْيَقُلْ بِهِ (صحیح بخاری).
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️causative and anticausative
✔️unaccusative-transitive doublet
@MorphoSyntax
❤11👏2🤔2😁1🙏1🆒1
☰
🚦دستور خط | رژهٔ لبها
چـو سـام ســپهدار زان "سـان" بـدید
خجل گشت و "لشکر" به آتش کشید
✍🏿 سامنامه، حکایت جنگ خرطوس با سام!
@MorphoSyntax
🚦دستور خط | رژهٔ لبها
چـو سـام ســپهدار زان "سـان" بـدید
خجل گشت و "لشکر" به آتش کشید
✍🏿 سامنامه، حکایت جنگ خرطوس با سام!
@MorphoSyntax
😁16😢2🆒1
☰
☑️ معناشناسی | نقش معنایی
🖇 پرسش زیر، یکی از سؤالات کنکور کارشناسی ارشد (۱۴۰۵) است که با حوزۀ معناشناسی و نحو پیوند دارد:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۹۶ ـ سازۀ درون قلاب در کدام مورد، از محمول (predicate) جمله نقش معنایی (thematic role) دریافت نمیکند؟
۱ ـ تصمیم گرفتهام این فیلم را حتماً [با سینا] ببینم.
۲ ـ همۀ کتابهای زبانشناسی را [برای سینا] فرستادم.
۳ ـ [سینا را] ترغیب کردم که با هم به سفر برویم.
۴ ـ ممکن است [از سینا] تقاضا کنم که کمکم کند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
● دیدن: دوظرفیتی است؛ به سازۀ درون قلاب نقش معنایی نمیدهد.
● فرستادن: سهظرفیتی است؛ به سازۀ درون قلاب نقش معنایی میدهد.
● ترغیب کردن: سهظرفیتی است؛ به سازۀ درون قلاب نقش معنایی میدهد.
● تقاضا کردن: سهظرفیتی است؛ به سازۀ درون قلاب نقش معنایی میدهد.
پاسخ پیشنهادی: گزینۀ ۱
با این پاسخ موافقم 👍 مخالفم 👎
@MorphoSyntax
☑️ معناشناسی | نقش معنایی
🖇 پرسش زیر، یکی از سؤالات کنکور کارشناسی ارشد (۱۴۰۵) است که با حوزۀ معناشناسی و نحو پیوند دارد:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۹۶ ـ سازۀ درون قلاب در کدام مورد، از محمول (predicate) جمله نقش معنایی (thematic role) دریافت نمیکند؟
۱ ـ تصمیم گرفتهام این فیلم را حتماً [با سینا] ببینم.
۲ ـ همۀ کتابهای زبانشناسی را [برای سینا] فرستادم.
۳ ـ [سینا را] ترغیب کردم که با هم به سفر برویم.
۴ ـ ممکن است [از سینا] تقاضا کنم که کمکم کند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
● دیدن: دوظرفیتی است؛ به سازۀ درون قلاب نقش معنایی نمیدهد.
● فرستادن: سهظرفیتی است؛ به سازۀ درون قلاب نقش معنایی میدهد.
● ترغیب کردن: سهظرفیتی است؛ به سازۀ درون قلاب نقش معنایی میدهد.
● تقاضا کردن: سهظرفیتی است؛ به سازۀ درون قلاب نقش معنایی میدهد.
پاسخ پیشنهادی: گزینۀ ۱
با این پاسخ موافقم 👍 مخالفم 👎
@MorphoSyntax
👍37👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☰
🌐 ریشهشناسی | پنکه
🪭 هنگامی که پیتر ماندی (۱۵۹۷–۱۶۶۷)، جهانگرد اروپایی، در ۱۶۳۲ میلادی از دربار شاه جهان (۱۵۹۲–۱۶۶۶) در آگره دیدن کرد، بادبزنهای کتانی بزرگی دید که از سقف آویزان بودند. بااینهمه، تا آنجا که میدانیم، رواج گستردۀ این ابزار که امروزه در فارسی «پنکه» خوانده میشود، به اواخر سدۀ هجدهم میلادی در شبهقارۀ هند بازمیگردد.
🪭 واژۀ هندی «punkah» (برگرفته از کلمۀ سانسکریت «pakṣaka» به معنای «بال») در اصل به بادبزنهای دستی گفته میشد؛ اما در عصر استعمار، این واژه بهتدریج برای بادبزنهای بزرگ و آویخته از سقف نیز بهکار رفت. این بادبزنها از پارچه، الیاف گیاهی یا موادی مانند بامبو و راتان ساخته میشدند و آنها را با ریسمانی به پس و پیش میکشیدند تا هوا جریان یابد. خدمتکاری که عهدهدار کشیدن ریسمان و جنباندن پنکه بود، «punkah wallah» نام داشت.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝عکسها با هوش مصنوعی جان گرفتهاند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
🌐 ریشهشناسی | پنکه
🪭 هنگامی که پیتر ماندی (۱۵۹۷–۱۶۶۷)، جهانگرد اروپایی، در ۱۶۳۲ میلادی از دربار شاه جهان (۱۵۹۲–۱۶۶۶) در آگره دیدن کرد، بادبزنهای کتانی بزرگی دید که از سقف آویزان بودند. بااینهمه، تا آنجا که میدانیم، رواج گستردۀ این ابزار که امروزه در فارسی «پنکه» خوانده میشود، به اواخر سدۀ هجدهم میلادی در شبهقارۀ هند بازمیگردد.
🪭 واژۀ هندی «punkah» (برگرفته از کلمۀ سانسکریت «pakṣaka» به معنای «بال») در اصل به بادبزنهای دستی گفته میشد؛ اما در عصر استعمار، این واژه بهتدریج برای بادبزنهای بزرگ و آویخته از سقف نیز بهکار رفت. این بادبزنها از پارچه، الیاف گیاهی یا موادی مانند بامبو و راتان ساخته میشدند و آنها را با ریسمانی به پس و پیش میکشیدند تا هوا جریان یابد. خدمتکاری که عهدهدار کشیدن ریسمان و جنباندن پنکه بود، «punkah wallah» نام داشت.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝عکسها با هوش مصنوعی جان گرفتهاند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
❤15👍3🆒2🔥1👏1🙏1
☰
💎 نحو | «در همه دِیر مغان نیست چو من شیدایی/ خرقه جایی گرو باده و دفْتر جایی»؛ در مصراع دوم:
💎 نحو | «در همه دِیر مغان نیست چو من شیدایی/ خرقه جایی گرو باده و دفْتر جایی»؛ در مصراع دوم:
Anonymous Quiz
17%
۱. "باده" و "دفتر" در یک گروه اسمی همپایه شدهاند.
35%
۲. "دفتر" نقش فاعل ساختاری (نهاد) را ایفا میکند.
8%
۳. دومین "جایی" در جایگاه مسند نشسته است.
40%
۴. دو گروه مسند همپایه، با حذف فعل، وجود دارد.
👍4😁3
MorphoSyntax
☰
💎 نحو | «در همه دِیر مغان نیست چو من شیدایی/ خرقه جایی گرو باده و دفْتر جایی»؛ در مصراع دوم:
💎 نحو | «در همه دِیر مغان نیست چو من شیدایی/ خرقه جایی گرو باده و دفْتر جایی»؛ در مصراع دوم:
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
☰
💎 نحو | «در همه دِیر مغان نیست چو من شیدایی/ خرقه جایی گرو باده و دفْتر جایی»
◄[خرقه در جایی گرو باده است] و
◄[دفتر در جایی دیگر گرو باده است]
۱. اسمهای "باده" و "دفتر" نهادهای مستقل دو بند همپایهاند.
۲. "دفتر" نقش فاعل ساختاری (نهاد) را در بند دوم ایفا میکند.
۳. دومین "(در) جایی" در جایگاه قید مکان نشسته است.
۴. دو بند، با نهادهای متمایز، همپایه شدهاند، و نه دو گروه مسند.
@MorphoSyntax
💎 نحو | «در همه دِیر مغان نیست چو من شیدایی/ خرقه جایی گرو باده و دفْتر جایی»
◄[خرقه در جایی گرو باده است] و
◄[دفتر در جایی دیگر گرو باده است]
۱. اسمهای "باده" و "دفتر" نهادهای مستقل دو بند همپایهاند.
۲. "دفتر" نقش فاعل ساختاری (نهاد) را در بند دوم ایفا میکند.
۳. دومین "(در) جایی" در جایگاه قید مکان نشسته است.
۴. دو بند، با نهادهای متمایز، همپایه شدهاند، و نه دو گروه مسند.
@MorphoSyntax
❤6🙏3😁2👍1
MorphoSyntax
☰
🧊 ساختواژه | سازش و ساخت
● در «سازش طرفین» و «ساخت جمله»، واژههای «سازش» و «ساخت» از دو تکواژ (morpheme) تشکیل شدهاند:
(۱) یک عنصر واژگانی (قاموسی) که از ریشۀ «ساز» میآید؛
(۲) یک عنصر دستوری (نقشنما) که مقولۀ واژه را تعیین میکند.
● در بخش واژگانی، تفاوت صوری دو واژه در این است که هرکدام واژگونۀ (allomorph) متفاوتی از ریشۀ «ساز» را بهکار گرفتهاند؛ اولی گونۀ /sɑz/ را در مجاورت وند درج کرده و دومی صورت /sɑx/ را در اشتقاق نشانده است.
● در جزء وندی، ریشهٔ «ساز» در هر دو واژۀ «سازش» و «ساخت» با یک پسوند اشتقاقی اسمساز درآمیخته است؛ این ریشه در اولی در مجاورت پسوند اسممصدرساز «ـش» آمده و در دومی با پسوند اسمساز «ـت» همراه شده است.
● «ساخت» در سازهای چون «ساخت جمله»، نهتنها ستاک گذشته نیست، بلکه اساساً فاقد عنصر دستوری زمان است. وند «ـت» در این واژه دنبالۀ مجموعهای از پسوندهای اسمساز هندواروپایی است که مثلاً در «بافت پارچه» (از ریشۀ «باف»)، در «gift» انگلیسی (همنیای «give») یا در «vlucht» هلندی (بهمعنای «پرواز») هم دیده میشود.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏿 بسیط یا یکتکواژی تلقی کردن «ساخت» در «ساختمانی»، نه توجیه تاریخی دارد، نه توضیح همزمانی (ساخت + مان + ی). در تحلیلهای متقدم، «ساخت» را ستاک گذشتهٔ فعل و متشکل از دو تکواژ میدانستند که با گرفتن وند صفر اشتقاقی، به اسم مقولهگردانی کرده است (ساخـ + ت + 0 + مان + ی).
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | سازش و ساخت
● در «سازش طرفین» و «ساخت جمله»، واژههای «سازش» و «ساخت» از دو تکواژ (morpheme) تشکیل شدهاند:
(۱) یک عنصر واژگانی (قاموسی) که از ریشۀ «ساز» میآید؛
(۲) یک عنصر دستوری (نقشنما) که مقولۀ واژه را تعیین میکند.
● در بخش واژگانی، تفاوت صوری دو واژه در این است که هرکدام واژگونۀ (allomorph) متفاوتی از ریشۀ «ساز» را بهکار گرفتهاند؛ اولی گونۀ /sɑz/ را در مجاورت وند درج کرده و دومی صورت /sɑx/ را در اشتقاق نشانده است.
● در جزء وندی، ریشهٔ «ساز» در هر دو واژۀ «سازش» و «ساخت» با یک پسوند اشتقاقی اسمساز درآمیخته است؛ این ریشه در اولی در مجاورت پسوند اسممصدرساز «ـش» آمده و در دومی با پسوند اسمساز «ـت» همراه شده است.
● «ساخت» در سازهای چون «ساخت جمله»، نهتنها ستاک گذشته نیست، بلکه اساساً فاقد عنصر دستوری زمان است. وند «ـت» در این واژه دنبالۀ مجموعهای از پسوندهای اسمساز هندواروپایی است که مثلاً در «بافت پارچه» (از ریشۀ «باف»)، در «gift» انگلیسی (همنیای «give») یا در «vlucht» هلندی (بهمعنای «پرواز») هم دیده میشود.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏿 بسیط یا یکتکواژی تلقی کردن «ساخت» در «ساختمانی»، نه توجیه تاریخی دارد، نه توضیح همزمانی (ساخت + مان + ی). در تحلیلهای متقدم، «ساخت» را ستاک گذشتهٔ فعل و متشکل از دو تکواژ میدانستند که با گرفتن وند صفر اشتقاقی، به اسم مقولهگردانی کرده است (ساخـ + ت + 0 + مان + ی).
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
Telegram
MorphoSyntax
☰
🔡 آزفا | ستاک چه حالی؟!
1⃣ هرکدام از دستورنویسان شریفی که نخستین بار تصمیم گرفت بگوید فارسی بن مضارع و ماضی (ستاک حال و گذشته) دارد، کار این زبانآموزان غیرایرانی را دشوار کرده است. فارسیآموز اهل پاکستان با ناراحتی میگوید: «دیروز موقع اتو زدن، شلوارم…
🔡 آزفا | ستاک چه حالی؟!
1⃣ هرکدام از دستورنویسان شریفی که نخستین بار تصمیم گرفت بگوید فارسی بن مضارع و ماضی (ستاک حال و گذشته) دارد، کار این زبانآموزان غیرایرانی را دشوار کرده است. فارسیآموز اهل پاکستان با ناراحتی میگوید: «دیروز موقع اتو زدن، شلوارم…
❤9👌2👏1
بخش سرطان.pdf
7.5 MB
☰
📖 رمان | بخش سرطان
▪️نویسنده: اَلِکساندر سولژِنیتسین (۱۹۱۸ ـ ۲۰۰۸) نویسندهٔ اهل روسیه و برندهٔ نوبل ادبیات
▪️مترجم: سعدالله علیزاده
▪️ناشر: انتشارات امیرکبیر (۱۳۶۲)
@MorphoSyntax
📖 رمان | بخش سرطان
▪️نویسنده: اَلِکساندر سولژِنیتسین (۱۹۱۸ ـ ۲۰۰۸) نویسندهٔ اهل روسیه و برندهٔ نوبل ادبیات
▪️مترجم: سعدالله علیزاده
▪️ناشر: انتشارات امیرکبیر (۱۳۶۲)
@MorphoSyntax
❤9😍1
☰
🧊 ساختواژه | بندوبست
□ صورت bʰendʰ* که از زبان نیاهندواروپایی به بسیاری از زبانهای خانوادۀ ژرمنی رسیده (مانند «binden» در هلندی و آلمانی، «bind» در انگلیسی، و «binda» در ایسلندی و سوئدی)، به شاخۀ هندوایرانی هم راه یافته و از جمله در فارسی امروز به شکل «بند» (مصدر «بستن») درآمده است.
□ چنانکه از مصدر این ریشه پیداست، «بند» در فارسی دو واژگونه دارد: /band/ و /bas/. دومی واژگونۀ خاص و مقید ریشه است که فارغ از زمان دستوری، در کنار هر پسوندی مینشیند که با همخوان انسدادی /t/ آغاز شود، مانند:
○اسم: بسـ + ـت = بست
○مصدر: بسـ + ـتن = بستن
○فعل گذشته: بسـ + ـت = بست
○صفت مفعولی: بسـ + ـته = بسته
□ اولی واژگونۀ عام و آزاد است و در هر بافت تصریفی، اشتقاقی و ترکیبیای میآید که واژگونۀ خاص اجازۀ درج نداشته باشد (مانند: بند، بندی، بندنده، میبندد، راهبندان، بندباز). واژگونهٔ عامِ ریشههای واژگانی اصطلاحاً تابع شرط دگرجایاند.
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | بندوبست
□ صورت bʰendʰ* که از زبان نیاهندواروپایی به بسیاری از زبانهای خانوادۀ ژرمنی رسیده (مانند «binden» در هلندی و آلمانی، «bind» در انگلیسی، و «binda» در ایسلندی و سوئدی)، به شاخۀ هندوایرانی هم راه یافته و از جمله در فارسی امروز به شکل «بند» (مصدر «بستن») درآمده است.
□ چنانکه از مصدر این ریشه پیداست، «بند» در فارسی دو واژگونه دارد: /band/ و /bas/. دومی واژگونۀ خاص و مقید ریشه است که فارغ از زمان دستوری، در کنار هر پسوندی مینشیند که با همخوان انسدادی /t/ آغاز شود، مانند:
○اسم: بسـ + ـت = بست
○مصدر: بسـ + ـتن = بستن
○فعل گذشته: بسـ + ـت = بست
○صفت مفعولی: بسـ + ـته = بسته
□ اولی واژگونۀ عام و آزاد است و در هر بافت تصریفی، اشتقاقی و ترکیبیای میآید که واژگونۀ خاص اجازۀ درج نداشته باشد (مانند: بند، بندی، بندنده، میبندد، راهبندان، بندباز). واژگونهٔ عامِ ریشههای واژگانی اصطلاحاً تابع شرط دگرجایاند.
@MorphoSyntax
❤3👍2🔥2
☰
☑️ دستور | الگوی هجایی
🖇 پرسش زیر، یکی از سؤالات دستور کنکور کارشناسی ارشد (۱۴۰۵) است که با حوزۀ آواشناسی/ واجشناسی پیوند دارد:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۵۴ ـ در کدام مصراع دو الگوی هجایی CVCC شکل گرفته است؟
۱ ـ چه مایه سخن پیش ایشان براند
۲ ـ چون طره برافشاند این روی بپوشاند
۳ ـ همه دستهاشان فروماند پست
۴ ـ فرستاده را تنگ بنشاند پیش
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🖇 گویا شناسایی الگوی هجایی برای نسخههای دم دستی هوش مصنوعی، بهویژه آنجا که پدیدهٔ همنگاری رخ میدهد، هنوز دشوار است.
★Deep Seek:
◄گزینۀ ۱ (چه مایه سخن پیش ایشان براند)
★ChatGPT:
◄گزینۀ ۱ (چه مایه سخن پیش ایشان براند)
★Copilot:
◄گزینۀ ۳ (همه دستهاشان فروماند پست)
★Grok:
◄گزینۀ ۲ (چون طره برافشاند این روی بپوشاند)
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🖇 پاسخ درست گزینهٔ چهار است. در هر مصراع، واژههایی که هجای بلند CVCC دارند، مشخص شدهاند.
۱ ـ چه مایه سخن پیش ایشان براند
be-rɑnd
۲ ـ چون طره برافشانَد این روی بپوشانَد
∅
۳ ـ همه دستهاشان فروماند پست
dast
fo-ru-mɑnd
past
۴ ـ فرستاده را تنگ بنشاند پیش
tang
ben-šɑnd
@MorphoSyntax
☑️ دستور | الگوی هجایی
🖇 پرسش زیر، یکی از سؤالات دستور کنکور کارشناسی ارشد (۱۴۰۵) است که با حوزۀ آواشناسی/ واجشناسی پیوند دارد:
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
۵۴ ـ در کدام مصراع دو الگوی هجایی CVCC شکل گرفته است؟
۱ ـ چه مایه سخن پیش ایشان براند
۲ ـ چون طره برافشاند این روی بپوشاند
۳ ـ همه دستهاشان فروماند پست
۴ ـ فرستاده را تنگ بنشاند پیش
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🖇 گویا شناسایی الگوی هجایی برای نسخههای دم دستی هوش مصنوعی، بهویژه آنجا که پدیدهٔ همنگاری رخ میدهد، هنوز دشوار است.
★Deep Seek:
◄گزینۀ ۱ (چه مایه سخن پیش ایشان براند)
★ChatGPT:
◄گزینۀ ۱ (چه مایه سخن پیش ایشان براند)
★Copilot:
◄گزینۀ ۳ (همه دستهاشان فروماند پست)
★Grok:
◄گزینۀ ۲ (چون طره برافشاند این روی بپوشاند)
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🖇 پاسخ درست گزینهٔ چهار است. در هر مصراع، واژههایی که هجای بلند CVCC دارند، مشخص شدهاند.
۱ ـ چه مایه سخن پیش ایشان براند
be-rɑnd
۲ ـ چون طره برافشانَد این روی بپوشانَد
∅
۳ ـ همه دستهاشان فروماند پست
dast
fo-ru-mɑnd
past
۴ ـ فرستاده را تنگ بنشاند پیش
tang
ben-šɑnd
@MorphoSyntax
👍6😁2🤔1👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☰
📖 فرهنگنویسی | دکتر سیدجعفر شهیدی
✨زندهنام دکتر سیدجعفر شهیدی در این گزارش که در ۱۳۵۰ خورشیدی ضبط شده است، از چندوچون تدوین لغتنامهٔ بزرگ دهخدا میگوید.
منبع: اخبار علمی دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران
@MorphoSyntax
📖 فرهنگنویسی | دکتر سیدجعفر شهیدی
✨زندهنام دکتر سیدجعفر شهیدی در این گزارش که در ۱۳۵۰ خورشیدی ضبط شده است، از چندوچون تدوین لغتنامهٔ بزرگ دهخدا میگوید.
منبع: اخبار علمی دانشکدهٔ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران
@MorphoSyntax
❤10🔥2
MorphoSyntax
2020 Advances in Iranian Linguistics.pdf
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍2👌2
☰
🚦دستور خط | زغالسنگ
✍🏿 پس یادداشت میکنیم: زغال بیرون گیومه با «ز» است، اما تا درون گیومه برود، «ذغال» میشود.
@MorphoSyntax
🚦دستور خط | زغالسنگ
✍🏿 پس یادداشت میکنیم: زغال بیرون گیومه با «ز» است، اما تا درون گیومه برود، «ذغال» میشود.
@MorphoSyntax
😁15🤔2
☰
💎 نحو | ساخت تصریفی و پراتصریفی
🔹یکی از کارهایی که ما و ژاپنیها و فنلاندیها ــ اعضای سه خانوادۀ زبانی مختلف ــ از عهدهاش برمیآییم، اما انگلیسیزبانها از انجامش عاجزند، سببی کردن فعل متعدی (گذرا) است، چه با تصریف آشکار (جملۀ ۲)، چه با تکواژ صفر (جملۀ ۴):
◄(۱) بچه لباس پوشید.
◄(۲) مادر به بچه لباس پوشاند.
◄(۳) سینا فنلاندی آموخت.
◄(۴) مینا به سینا فنلاندی آموخت.
🔹همتای جملۀ (۴) در ژاپنی و فنلاندی هم خوشساخت است؛ اما در انگلیسی، چنین جملهای نادستوری است (نمونۀ 6) و زبانوران برای بیان مفهوم سببی، ناگزیرند آن را پراتصریفی (نحوی) بسازند (مثلاً در نمونۀ 7 که معنای متفاوتی دارد)، یا فعل واژگانی را تغییر دهند (مثلاً در نمونۀ 8).
►(5) Mary learned Finnish.
►(6) *John learned Mary Finnish.
►(7) John made Mary learn Finnish.
►(8) John taught Mary Finnish.
@MorphoSyntax
💎 نحو | ساخت تصریفی و پراتصریفی
🔹یکی از کارهایی که ما و ژاپنیها و فنلاندیها ــ اعضای سه خانوادۀ زبانی مختلف ــ از عهدهاش برمیآییم، اما انگلیسیزبانها از انجامش عاجزند، سببی کردن فعل متعدی (گذرا) است، چه با تصریف آشکار (جملۀ ۲)، چه با تکواژ صفر (جملۀ ۴):
◄(۱) بچه لباس پوشید.
◄(۲) مادر به بچه لباس پوشاند.
◄(۳) سینا فنلاندی آموخت.
◄(۴) مینا به سینا فنلاندی آموخت.
🔹همتای جملۀ (۴) در ژاپنی و فنلاندی هم خوشساخت است؛ اما در انگلیسی، چنین جملهای نادستوری است (نمونۀ 6) و زبانوران برای بیان مفهوم سببی، ناگزیرند آن را پراتصریفی (نحوی) بسازند (مثلاً در نمونۀ 7 که معنای متفاوتی دارد)، یا فعل واژگانی را تغییر دهند (مثلاً در نمونۀ 8).
►(5) Mary learned Finnish.
►(6) *John learned Mary Finnish.
►(7) John made Mary learn Finnish.
►(8) John taught Mary Finnish.
@MorphoSyntax
❤14👍3😁1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☰
یکـــی بنـــدهام با تنــی پرگـــناه
به پیش خداوند خورشید و ماه
به بدمهــری من روانم مســـوز
به من بازبخـش و دلم برفـروز
ستاره شب تیره یار من است
من آنم که دریا کنار من است
همیشــه دلـم در غـم مهر اوست
شب و روزم اندیشهٔ چهر اوست
کجا آن همه بنــد و پیونــد ما
کجا آن همه عهد و سوگند ما
کجـا آن همـــه روز کــردن به شب
دل و دیده گریان و خندان دو لب
کنون شاد گشتم به آواز تو
بدیــن خوبگـفتار با ناز تو
چـو از ابر بینم همی باد و نم
ندانم که نرگس چرا شد دژم
شود روز چون چشمه جوشان شود
جـهان چــون نگـین بدخــشان شود
📖 شاهنامه؛ منوچهـــــر
🎧 زندهیاد بهروز رضوی
@MorphoSyntax
یکـــی بنـــدهام با تنــی پرگـــناه
به پیش خداوند خورشید و ماه
به بدمهــری من روانم مســـوز
به من بازبخـش و دلم برفـروز
ستاره شب تیره یار من است
من آنم که دریا کنار من است
همیشــه دلـم در غـم مهر اوست
شب و روزم اندیشهٔ چهر اوست
کجا آن همه بنــد و پیونــد ما
کجا آن همه عهد و سوگند ما
کجـا آن همـــه روز کــردن به شب
دل و دیده گریان و خندان دو لب
کنون شاد گشتم به آواز تو
بدیــن خوبگـفتار با ناز تو
چـو از ابر بینم همی باد و نم
ندانم که نرگس چرا شد دژم
شود روز چون چشمه جوشان شود
جـهان چــون نگـین بدخــشان شود
📖 شاهنامه؛ منوچهـــــر
🎧 زندهیاد بهروز رضوی
@MorphoSyntax
❤10😁1🙏1
MorphoSyntax
☰ یکـــی بنـــدهام با تنــی پرگـــناه به پیش خداوند خورشید و ماه به بدمهــری من روانم مســـوز به من بازبخـش و دلم برفـروز ستاره شب تیره یار من است من آنم که دریا کنار من است همیشــه دلـم در غـم مهر اوست شب و روزم…
☰
🧊 ساختواژه | کجا؟
● برخی از پرسشواژههایی که در فارسی بهکار میبریم، از بیش از یک تکواژ تشکیل شدهاند، مانند «چطور»، «چگونه»، «چرا» و «کجا». از آن میان، «کجا» گونهای از «ku + ǰɑ» است که جزء نخست آن بهصورت «ko» بازنمود یافته است. آیا با نگاه همزمانی هم میتوانیم «کجا» را پرسشواژهای دوتکواژی بدانیم یا باید آن را واژهای بسیط تلقی کنیم؟
● اگر معیار خود را اصل ششم نایدا قرار دهیم، در فارسی معاصر نیز «کجا» دو تکواژ دارد. طبق این اصل، واژهای که جزئی از آن بهتنهایی یا در دیگر ترکیبات آشکار میشود، تقطیعپذیر به اجزای سازندهاش است. جزء «ǰɑ» این ویژگی را دارد و افزونبر آنکه بهتنهایی بهکار میرود، در «اینجا» و «آنجا» و «جابهجا» و «درجا» و «جادار» و مجموعهای از واژههای دیگر هم یافت میشود. بدین ترتیب، «ko» را باید واژگونۀ مقید «ku» بدانیم.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏿 پرسشواژۀ «ku» (= کجا)، دنبالۀ واژۀ هندواروپایی «kʷ*» است. در انگلیسی نیز «where» ریشه در «hwar*» از زبان نیاژرمنی دارد که خود برآمده از واژۀ نیاهندواروپایی «kʷ*» است.
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | کجا؟
● برخی از پرسشواژههایی که در فارسی بهکار میبریم، از بیش از یک تکواژ تشکیل شدهاند، مانند «چطور»، «چگونه»، «چرا» و «کجا». از آن میان، «کجا» گونهای از «ku + ǰɑ» است که جزء نخست آن بهصورت «ko» بازنمود یافته است. آیا با نگاه همزمانی هم میتوانیم «کجا» را پرسشواژهای دوتکواژی بدانیم یا باید آن را واژهای بسیط تلقی کنیم؟
● اگر معیار خود را اصل ششم نایدا قرار دهیم، در فارسی معاصر نیز «کجا» دو تکواژ دارد. طبق این اصل، واژهای که جزئی از آن بهتنهایی یا در دیگر ترکیبات آشکار میشود، تقطیعپذیر به اجزای سازندهاش است. جزء «ǰɑ» این ویژگی را دارد و افزونبر آنکه بهتنهایی بهکار میرود، در «اینجا» و «آنجا» و «جابهجا» و «درجا» و «جادار» و مجموعهای از واژههای دیگر هم یافت میشود. بدین ترتیب، «ko» را باید واژگونۀ مقید «ku» بدانیم.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏿 پرسشواژۀ «ku» (= کجا)، دنبالۀ واژۀ هندواروپایی «kʷ*» است. در انگلیسی نیز «where» ریشه در «hwar*» از زبان نیاژرمنی دارد که خود برآمده از واژۀ نیاهندواروپایی «kʷ*» است.
@MorphoSyntax
❤8👍4😁1