إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا
استاد محمدرضا شجریان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ
إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا﴿١﴾
لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا ﴿٢﴾
وَيَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِيزًا ﴿٣﴾
هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ ۗ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا ﴿٤﴾
لِيُدْخِلَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَيُكَفِّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ ۚ وَكَانَ ذَٰلِكَ عِنْدَ اللَّهِ فَوْزًا عَظِيمًا ﴿٥﴾
🍂⚫️
🎙تلاوت آیاتی از سوره مبارکه فتح توسط استاد محمدرضا شجریان
👑 @Momzaei 👑
إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُبِينًا﴿١﴾
لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُسْتَقِيمًا ﴿٢﴾
وَيَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِيزًا ﴿٣﴾
هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَعَ إِيمَانِهِمْ ۗ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا ﴿٤﴾
لِيُدْخِلَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَيُكَفِّرَ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ ۚ وَكَانَ ذَٰلِكَ عِنْدَ اللَّهِ فَوْزًا عَظِيمًا ﴿٥﴾
🍂⚫️
🎙تلاوت آیاتی از سوره مبارکه فتح توسط استاد محمدرضا شجریان
👑 @Momzaei 👑
Morghe Sahar
Mohammadreza Shajarian
⚫️ استاد محمدرضا شجریان
یک جوان ایرانی بنام "زرتشت بختیاری مقدم" شهردار شهر "نویی سور مَرن" در فرانسه شد. آقای بختیاری ۳۰ سالشونه و حقوقدان هستند و اصالتا اهل لاهیجان هستند.
درود و آفرین بر ایرانیان موفق در سرتاسر گیتی👌🏻
🆔 @Momzaei
درود و آفرین بر ایرانیان موفق در سرتاسر گیتی👌🏻
🆔 @Momzaei
🔰 نام حاجیباباخان بختیاری نایبالسلطنه (حاکم) اصفهان (بعد از فروپاشی سلطنت افشاریه و قبل از روی کار آمدن حکومت زندیه) و نیای بزرگ خوانین محمودصالح (مَمصالح) چهارلنگ بختیاری در یکی از نسخه های خطی کتاب
«گلشن مراد» به تألیف ابوالحسن غفاری کاشانی مورخ دربار زندیه
👑 @Momzaei 👑
«گلشن مراد» به تألیف ابوالحسن غفاری کاشانی مورخ دربار زندیه
👑 @Momzaei 👑
خاموش شد زِ گردشِ وارونه، چِلچِراغ
ای چرخِ کَجمدار، چه داری بهغیرِ داغ!؟
تاریک شد ستارهٔ بختِ تبارمان روشن نمیشود شبِ بی ماه و بی چراغ
باور نمیکنم که بجوید ستارهای
صدسال اگر زمانه بگیرد چون او سراغ
زین داغِ جانگُداز، چه پُرسی زِ حالِ من
افتاده سَروِ دلکَش و افسرده ذهنِ باغ
از پارهپارهٔ جگر و چاکچاکِ دل
زین زخمهای کاری و از داغ پُشتِ داغ
دیگر مَدار امید به شادی و خوشدلیم
فرقم نمیدهد که فراق است یا فراغ
🏴 در سوگ افتخار و بزرگمَرد فرهیختهٔ ایلمان، شادروان
«دکتر فریدونخان اللهیاری»
#مدیر_کل_میراث_فرهنگی
#گردشگری_استان_اصفهان
#خوانین_اولاد_اللیهار_خان
🖤🌹🕯️🌹🖤
🏴🏴🏴🏴🏴🏴
👑 @Momzaei 👑
ای چرخِ کَجمدار، چه داری بهغیرِ داغ!؟
تاریک شد ستارهٔ بختِ تبارمان روشن نمیشود شبِ بی ماه و بی چراغ
باور نمیکنم که بجوید ستارهای
صدسال اگر زمانه بگیرد چون او سراغ
زین داغِ جانگُداز، چه پُرسی زِ حالِ من
افتاده سَروِ دلکَش و افسرده ذهنِ باغ
از پارهپارهٔ جگر و چاکچاکِ دل
زین زخمهای کاری و از داغ پُشتِ داغ
دیگر مَدار امید به شادی و خوشدلیم
فرقم نمیدهد که فراق است یا فراغ
🏴 در سوگ افتخار و بزرگمَرد فرهیختهٔ ایلمان، شادروان
«دکتر فریدونخان اللهیاری»
#مدیر_کل_میراث_فرهنگی
#گردشگری_استان_اصفهان
#خوانین_اولاد_اللیهار_خان
🖤🌹🕯️🌹🖤
🏴🏴🏴🏴🏴🏴
👑 @Momzaei 👑
خواندنی👌👇
در سوپرمارکت دوستم نشسته بودم یکی از مشتری های قدیمی که پیرمردی روستایی و ساده است وارد شد و بعد از احوالپرسی با دقت نگاهی به کفش و کلاه و عینک و پالتوی پلو خوری من انداخت نمیدانم توی سرش چی گذشت بعد از خرید و کمی حرف و حدیث و این دست و اون دست کردن از جیب بغلش دستمالی ابریشمی در آورد و یک ساعت مچی قدیمی را از نایلون داخل دستمال خارج کرد و گفت : برادر زاده ام میگه اینو به من بده چرا ساعت عهد بوق رو نگه داشتی؟ به دردت نمیخوره اما دلم نمیاد آخه ازش خاطره دارم آیا واقعا به درد نمیخوره؟
تا ساعت رو دیدم فهمیدم عتیقه هست
یک سیکو پنج اتومات بود با کمربندی از طلای هیجده عیار که دور صفحه اش برق میزد و بندی زیبا و دو رنگ داشت با آب طلا توضیحات زیادی هم پشتش نوشته شده بود گفتم عاموجون این خیلی گرونه حداقل سی میلیونی می ارزه! شاید هم بیشتر. پیش تو چه میکنه؟؟
گفت پاییز سال ۱۳۵۵ از بوشهر خودمون رفتوم تهران و تا نزدیکی های عید کار کردم پول خوبی در آوردم خیلی دوست داشتم ساعتی بخرم و وقتی برگشتم فیس بدم اما میترسیدم سرم کلاه بره یه روز ازصاحب کارم پرسیدم کجا ساعت خوب میفروشن؟ گفت : خیابان فردوسی، نزدیک لاله زار اونجا رو پیدا کردم پشت ویترین مغازه ها پُر بود ازساعت های قشنگ و رنگ و وارنگ گفتم ای داد بی داد حالا من اگه با این سر و وضع برم تو، سرم کلاه میزارن یا مسخرم میکنند
نزدیک ظهر بود گشنه بودم و دلم برای مادرم تنگ شده بود همنیطور که داشتم فکر میکردم دیدم یه مرد میانسال کراواتی خیلی مرتب که سرش تقریبا تاس بود و کیف چرمی سیاهی در دست داشت با جوانی خوش سیما توی پیاده رو عبور میکردند دماغ مرد میانسال بزرگ و صورتش مانند گرده های تنوری ننم، پت و پهن و کت و کلفت بود نمیدونم چرا از او خوشم اومد جلو رفتم و سلام کردم و گفتم : ببخشید عرضی داشتم با خوشرویی جواب سلامم را داد و گفت بگو پسرم گفتم آقا من پول دارم
میخوام ساعت خوبی بخرم هم روم نمیشه برم تو مغازه ها و هم میترسم سرم کلاه بره بدون معطلی گفت دنبال من بیا وارد یک مغازه بزرگ دو دهنه شدیم ناگهان مدیر فروشگاه و کارکنانش خبر دار ایستاده و نسبت به اون احترام زیادی کردن گفت یه ساعت خیلی خوب به دوستمون بدین مدیر اونجا چند جور ساعت را جلو من گذاشت و من اینو انتخاب کردم و تا امروز هم نمیدونستم طلاست در حالیکه ساعت رو در جعبه قرار میدادن اون آقا چیزی را امضا کرد و بعدش به هر کدام از شاگردهای مغازه انعام داد و خدا حافظی کرد و بعد از کسب اجازه از من رفت!!!! به فروشنده گفتم چقدر تقدیم کنم؟ گفت دوستتون حساب کرد!! با عجله بیرون آمدم تا او را پیدا کنم و پول ساعتو بدم اما رفته بود به مغازه برگشتم و گفتم این آقا کی بود؟ گفت مگه دوست شما نبود؟
گفتم نه گفت #دکتر_عبدالله_ریاضی رییس مجلس!!! پیرمرد آهی کشید و گفت :
راستی حالا مردم میتونن مسئولین فعلی رو در خیابون و کوچه و بازار و بین خودشون ببینن؟ آیا کسی میتونه به اونا نزدیک بشه؟ راه دور چرا بریم کسی فرماندار یا فلان مسئول رو توی نانوایی یا قصابی دیده؟ در نوبت دکتر چطور؟ هر کس دیده بیاد این ساعتو بهش بدم یادم اومد چرا به من اعتماد کرد و ساعتو نشونم داد! چون قیافم در نظر او مثل گرده های مادرش《 پت و پهن 》بود
خاطرات منوچهر ایزدی از استان بوشهر!!
دکتر عبدالله ریاضی چهار دوره رئیس مجلس ملی ایران بود و این مرد در 22 فروردین سال 58 بدستور خلخالی اعدام شد.
🆔 @Momzaei
در سوپرمارکت دوستم نشسته بودم یکی از مشتری های قدیمی که پیرمردی روستایی و ساده است وارد شد و بعد از احوالپرسی با دقت نگاهی به کفش و کلاه و عینک و پالتوی پلو خوری من انداخت نمیدانم توی سرش چی گذشت بعد از خرید و کمی حرف و حدیث و این دست و اون دست کردن از جیب بغلش دستمالی ابریشمی در آورد و یک ساعت مچی قدیمی را از نایلون داخل دستمال خارج کرد و گفت : برادر زاده ام میگه اینو به من بده چرا ساعت عهد بوق رو نگه داشتی؟ به دردت نمیخوره اما دلم نمیاد آخه ازش خاطره دارم آیا واقعا به درد نمیخوره؟
تا ساعت رو دیدم فهمیدم عتیقه هست
یک سیکو پنج اتومات بود با کمربندی از طلای هیجده عیار که دور صفحه اش برق میزد و بندی زیبا و دو رنگ داشت با آب طلا توضیحات زیادی هم پشتش نوشته شده بود گفتم عاموجون این خیلی گرونه حداقل سی میلیونی می ارزه! شاید هم بیشتر. پیش تو چه میکنه؟؟
گفت پاییز سال ۱۳۵۵ از بوشهر خودمون رفتوم تهران و تا نزدیکی های عید کار کردم پول خوبی در آوردم خیلی دوست داشتم ساعتی بخرم و وقتی برگشتم فیس بدم اما میترسیدم سرم کلاه بره یه روز ازصاحب کارم پرسیدم کجا ساعت خوب میفروشن؟ گفت : خیابان فردوسی، نزدیک لاله زار اونجا رو پیدا کردم پشت ویترین مغازه ها پُر بود ازساعت های قشنگ و رنگ و وارنگ گفتم ای داد بی داد حالا من اگه با این سر و وضع برم تو، سرم کلاه میزارن یا مسخرم میکنند
نزدیک ظهر بود گشنه بودم و دلم برای مادرم تنگ شده بود همنیطور که داشتم فکر میکردم دیدم یه مرد میانسال کراواتی خیلی مرتب که سرش تقریبا تاس بود و کیف چرمی سیاهی در دست داشت با جوانی خوش سیما توی پیاده رو عبور میکردند دماغ مرد میانسال بزرگ و صورتش مانند گرده های تنوری ننم، پت و پهن و کت و کلفت بود نمیدونم چرا از او خوشم اومد جلو رفتم و سلام کردم و گفتم : ببخشید عرضی داشتم با خوشرویی جواب سلامم را داد و گفت بگو پسرم گفتم آقا من پول دارم
میخوام ساعت خوبی بخرم هم روم نمیشه برم تو مغازه ها و هم میترسم سرم کلاه بره بدون معطلی گفت دنبال من بیا وارد یک مغازه بزرگ دو دهنه شدیم ناگهان مدیر فروشگاه و کارکنانش خبر دار ایستاده و نسبت به اون احترام زیادی کردن گفت یه ساعت خیلی خوب به دوستمون بدین مدیر اونجا چند جور ساعت را جلو من گذاشت و من اینو انتخاب کردم و تا امروز هم نمیدونستم طلاست در حالیکه ساعت رو در جعبه قرار میدادن اون آقا چیزی را امضا کرد و بعدش به هر کدام از شاگردهای مغازه انعام داد و خدا حافظی کرد و بعد از کسب اجازه از من رفت!!!! به فروشنده گفتم چقدر تقدیم کنم؟ گفت دوستتون حساب کرد!! با عجله بیرون آمدم تا او را پیدا کنم و پول ساعتو بدم اما رفته بود به مغازه برگشتم و گفتم این آقا کی بود؟ گفت مگه دوست شما نبود؟
گفتم نه گفت #دکتر_عبدالله_ریاضی رییس مجلس!!! پیرمرد آهی کشید و گفت :
راستی حالا مردم میتونن مسئولین فعلی رو در خیابون و کوچه و بازار و بین خودشون ببینن؟ آیا کسی میتونه به اونا نزدیک بشه؟ راه دور چرا بریم کسی فرماندار یا فلان مسئول رو توی نانوایی یا قصابی دیده؟ در نوبت دکتر چطور؟ هر کس دیده بیاد این ساعتو بهش بدم یادم اومد چرا به من اعتماد کرد و ساعتو نشونم داد! چون قیافم در نظر او مثل گرده های مادرش《 پت و پهن 》بود
خاطرات منوچهر ایزدی از استان بوشهر!!
دکتر عبدالله ریاضی چهار دوره رئیس مجلس ملی ایران بود و این مرد در 22 فروردین سال 58 بدستور خلخالی اعدام شد.
🆔 @Momzaei
اگر به دنبال "اسبهای قدیمی " میگردید، "مردان قدیم" آنها را سوار شدند و رفتند !!
ضرب المثل چینی
🆔 @Momzaei
ضرب المثل چینی
🆔 @Momzaei
▪️◾️◼️◼️◾️▪️
انالله و انا الیه راجعون
«همه از خداییم و بسوی او خواهیم رفت». قرآن کریم
یک بار دیگر دست تقدیر روزگار بزرگمردی از سلاله نیکان و خیراندیشان بختیاری را از این قوم کهن ایرانی گرفت تا آیه شریفه ، ارجعی الی ربک ... مصداقی دوباره پیدا کند.
بدینوسیله درگذشت
روانشاد
🌺کدخدا نادر نساروند🌺
فرزند مرحوم کدخدا علی قلی
را به اطلاع کلیه همتباران، دوستان و آشنایان می رساند.
نماند بر این خاک جاوید کس
تو را توشه از راستی باد و بس
از طرف ایل ممزایی چهارلنگ محمودصالح
👑 @Momzaei 👑
👑 @Momzaei 👑
انالله و انا الیه راجعون
«همه از خداییم و بسوی او خواهیم رفت». قرآن کریم
یک بار دیگر دست تقدیر روزگار بزرگمردی از سلاله نیکان و خیراندیشان بختیاری را از این قوم کهن ایرانی گرفت تا آیه شریفه ، ارجعی الی ربک ... مصداقی دوباره پیدا کند.
بدینوسیله درگذشت
روانشاد
🌺کدخدا نادر نساروند🌺
فرزند مرحوم کدخدا علی قلی
را به اطلاع کلیه همتباران، دوستان و آشنایان می رساند.
نماند بر این خاک جاوید کس
تو را توشه از راستی باد و بس
از طرف ایل ممزایی چهارلنگ محمودصالح
👑 @Momzaei 👑
👑 @Momzaei 👑
✅✅مراسم انوشه روان،جوان شایسته
🌺 گودرز جمالوند(ایرانمهر)🌺
ازطایفه محترم جمالوند ایل ممزایی
چهارلنگ محمودصالح
شخصیتی وطن دوست و میهن پرست
از کارآفرینان شهرستان دزفول
از تاجران آجیل وپسته شمال خوزستان
🎤 محمد زمانی بختیاروند
🎼 روح اله مرادی
🖊اشعار از مصطفی زمانی عیسوند
🎧صدابردار ابوذر خاکی
📆 جمعه 1401/12/5
♏️ کوی مدرس شهرستان دزفول
✡باحضورگسترده ایل بختیاری و مسئولین شهرستان و شخصیتهای برجسته استان
🥀ذکرنام تمام بزرگان ایل چهارلنگ🥀
👑 @Momzaei👑
🌺 گودرز جمالوند(ایرانمهر)🌺
ازطایفه محترم جمالوند ایل ممزایی
چهارلنگ محمودصالح
شخصیتی وطن دوست و میهن پرست
از کارآفرینان شهرستان دزفول
از تاجران آجیل وپسته شمال خوزستان
🎤 محمد زمانی بختیاروند
🎼 روح اله مرادی
🖊اشعار از مصطفی زمانی عیسوند
🎧صدابردار ابوذر خاکی
📆 جمعه 1401/12/5
♏️ کوی مدرس شهرستان دزفول
✡باحضورگسترده ایل بختیاری و مسئولین شهرستان و شخصیتهای برجسته استان
🥀ذکرنام تمام بزرگان ایل چهارلنگ🥀
👑 @Momzaei👑