#یک_نکته_یک_تغییر
برای اولین بار 10 سالم بود که خانوادم منو کلاس شنا ثبت نام کردن
تابستون بود و به شدت شلوغ...
جلسه یکی مونده به آخرم بود که ما رو میخواست ببره 4متری
ترس وحشتناکي تمام وجودمو فرا گرفت
یکی یکی همه به نوبت میومدن جلوی استخر و مدل سوزنی میپریدن داخل آب
خیلی مقاومت کردم
هی پشت صف وایمیستادم تا بهم نرسه
و متاسفانه بهم رسید و خواستم امتناع کنم که مربي از پشت هولم داد توی آب و در حالت غرق شدن بودم که نجاتم دادنو اومدم بیرون
همون شد بعد از اون تا 10 سال بعدش هیچوقت پامو توی چهارمتری نزاشتم!
تا اینکه 10سال بعدش رفتم پارک آبی
اونجا با یکی آشنا شدم و بعد از پي بردن به اصالتم که گیلانی بود گفت ای ول شما كه دريا دارين دیگه شناتون عالیه(البته شايد حرفش ربطي هم نداشت)
منو میبینی اونقدر بهم بر خورد که نگو و نپرس!
همون شد از همونجا با خودم عهد کردم که به محض رسیدن به رشت باید شنا رو کامل یاد بگیرم...
و اومدم و بلافاصله شنا رو شروع کردم و با ترس 10سالم مقابله کردم
همه رو گفتم تا به یه چیز برسم
اونم غیرته
یه وقتایی باید برای رسیدن به خواسته هامون، به رگ غیرتمون بر بخوره
باید متعصب بشیم
باید ضایع بشیم
باید به نقطه جوش برسیم
شاید اگه اونروز اون آدم منو متعصب نمیکرد و کل اصالتم رو زیر سوال نمیبرد، شاید هنوز که هنوزه، من شنامو کامل نمیکردم
پس بد هم نیست یه وقتایی یه چیزایی بهمون بربخوره...
➖➖➖➖➖➖➖➖
«مدیران نواندیش»⬇️
@Modirno
برای اولین بار 10 سالم بود که خانوادم منو کلاس شنا ثبت نام کردن
تابستون بود و به شدت شلوغ...
جلسه یکی مونده به آخرم بود که ما رو میخواست ببره 4متری
ترس وحشتناکي تمام وجودمو فرا گرفت
یکی یکی همه به نوبت میومدن جلوی استخر و مدل سوزنی میپریدن داخل آب
خیلی مقاومت کردم
هی پشت صف وایمیستادم تا بهم نرسه
و متاسفانه بهم رسید و خواستم امتناع کنم که مربي از پشت هولم داد توی آب و در حالت غرق شدن بودم که نجاتم دادنو اومدم بیرون
همون شد بعد از اون تا 10 سال بعدش هیچوقت پامو توی چهارمتری نزاشتم!
تا اینکه 10سال بعدش رفتم پارک آبی
اونجا با یکی آشنا شدم و بعد از پي بردن به اصالتم که گیلانی بود گفت ای ول شما كه دريا دارين دیگه شناتون عالیه(البته شايد حرفش ربطي هم نداشت)
منو میبینی اونقدر بهم بر خورد که نگو و نپرس!
همون شد از همونجا با خودم عهد کردم که به محض رسیدن به رشت باید شنا رو کامل یاد بگیرم...
و اومدم و بلافاصله شنا رو شروع کردم و با ترس 10سالم مقابله کردم
همه رو گفتم تا به یه چیز برسم
اونم غیرته
یه وقتایی باید برای رسیدن به خواسته هامون، به رگ غیرتمون بر بخوره
باید متعصب بشیم
باید ضایع بشیم
باید به نقطه جوش برسیم
شاید اگه اونروز اون آدم منو متعصب نمیکرد و کل اصالتم رو زیر سوال نمیبرد، شاید هنوز که هنوزه، من شنامو کامل نمیکردم
پس بد هم نیست یه وقتایی یه چیزایی بهمون بربخوره...
➖➖➖➖➖➖➖➖
«مدیران نواندیش»⬇️
@Modirno
#داستان_های_واقعی
🔴 استیون پائول جابز
“استیون پل” کودک یتیمی بود که “پل” و “کلارا جابز” در ایالت کالیفرنیا سرپرستی او را برعهده گرفتند. کودک شرور و شیطانی که علیرغم تمامی بازیگوشیهای کودکانهاش با دیگر همسن وسالانش تفاوتهای بسیاری داشت. علاقه او به دستکاری لوازم الکتریکی اگر چه عصبانیتهای شدید اطرافیان را در پی داشت، اما مواقعی نیز پدید میآمد که سبب حیرت دیگران گردد.
دوران مدرسه نیز با این شور و هیجان نسبت به ابزارآلات برقی سپری شد تا اینکه در سال ۱۹۷۲ از دبیرستان فارغالتحصیل شد و به دانشکده “Reed” در “پورتلند” قدم گذاشت. علاقه فراوان او به شرکت در سمینارهای الکترونیک در مکانهای مختلف شهر سبب شد تا در همان ترم اول در کلاسهای درس حاضر نشود و سرانجام از دانشگاه اخراج گردد.
از آنجا که در طول تابستان در یکی از کارگاههای الکترونیکی مشغول به کار شده بود، توانست دوستان خوبی در آنجا به دست آورد که “استفان وزیناک” از بهترین آنها به شمار میرفت و بعدها فعالیتهای بسیاری را به همراه او انجام داد. مهمترین علتی که سبب علاقه شدید “استیو” به “وزیناک” گردید، دستگاه کوچکی بود که “وزیناک” ساخته بود. این دستگاه که نام آن را “blue box” گذاشته بودند به دستگاه تلفن متصل میشد و به صاحب آن این امکان را میداد که تماسهای تلفنی خود را به طور رایگان انجام دهد.
در سال ۱۹۷۴ پس از ترک تحصیل از دانشگاه “استیو” در یک شرکت طراحی بازیهای کامپیوتری تحت عنوان “آتاری” مشغول به کار شد. پس از گذشت چند ماه، توانست مبالغی پول پسانداز کند و برای یک دوره آموزش روح و روان راهی کشور هند شد.
اما در پاییز ۱۹۷۴ مجددا به کالیفرنیا بازگشت و به سراغ دوست قدیمیاش “وزیناک” رفت. از آنجا که دیگر از الکترونیک و ساخت و بررسی ابزارآلات الکترونیکی خسته شده بود، توانست دوست صمیمیاش را قانع کند که از این کار دست بردارد و هر دو به کمک هم اقدام به ساخت یک کامپیوتر شخصی نمایند.
پس از مدتی این دو دوست کوشا و خلاق توانستند در اتاق خواب “استیو” که از آن به عنوان کارگاه استفاده میکردند یک دستگاه کامپیوتر کوچک شخصی درست کنند و آن را به مغازهدار محله نشان دادند. مغازهدار که از دیدن آن بسیار متحیر و شگفتزده شده بود، به آنها سفارش ساخت ۲۵ دستگاه از این نوع را داد. اندکی بعد با مشورت یکی از دوستان دیگر که مدیر فروش یک کمپانی نه چندان بزرگ بود؛ تصمیم گرفتند، شرکتی بنا کنند و کار تولید این نوع کامپیوتر را آغاز نمایند.
با این تصمیم، هر دو هر چه داشتند فروختند و هزینههای اولیه تأسیس شرکت را فراهم کردند. به یاد روزهای خوش تابستان و بازیهای کودکانه در میان درختان بر آن شدند تا نام شرکت تازه تأسیس و محصولاتش را “Apple I“- سیب- قرار دهند.
اولین سری کامپیوترهای کوچک خانگی تحت عنوان “Apple I” چنان سر و صدایی در جهان ارتباطات پدید آورد که نام جابز و وزیناک به سرعت در سراسر دنیا پراکنده شد و این فروش اولیه مبلغی معادل هفتصد و هفتاد و چهار هزار دلار سود برای این دو دربرداشت. در سال بعد نوع جدید و پیشرفتهتر این کامپیوترها با نام “Apple II” به بازار فرستاده شد. اما هنوز برای رقابت با فروش “IBM” راه درازی در پیش داشت. از همین رو آنها تصمیم گرفتند تا به سراغ دوستان خبره اما گمنام خود در شرکت “آتاری” روند و از آنها کمک بجویند. در نتیجه این همکاریها و یافتن تعدادی سرمایهگذار کلان، وضعیت “Apple II” به جایی رسید که در عرض سه سال با افزایش فروش ۷۰۰ درصد، سودی معادل ۱۳۹ میلیون دلار عاید آنها نمود.
جالب اینجاست که آن دو به این میزان پیشرفت نیز راضی نبودند. از همین رو نسل جدید محصولات خودرا تحت عنوان “Apple III” راهی بازار نمودند. سالهای بعد با طراحی “Macintosh” شهرت “جابز” بیش از پیش شد و نام او را برای همیشه در صنعت و تکنولوژی جهان به ثبت رساند.
علیرغم تمام ثروت و شهرتی که از طریق “Apple” عاید “استیو” شده بود، تصمیم گرفت در سال ۱۹۸۵ از سمت خود کنارهگیری کند و از کمپانی عظیمش فاصله گیرد. با این تصمیم چند سالی به تفریح و لذت از زندگی پرداخت اما عشق او به کار و خلق نوآوری هرگز رهایش نمیکرد، تا اینکه در سال ۱۹۸۹ با خود اندیشید که دوباره شرکت بزرگی همانند “Apple ” برپا کند و رهبری آن را برعهده گیرد و با تمام توان فکر خود را عملی سازد، کمپانی “Next step” پایهگذاری شد و تولید نسل جدیدی از کامپیوترهای خانگی را آغاز نمود. اما تلاش او در این زمینه دوام چندانی نیافت،
در سال ۱۹۹۳ بخش سختافزاری “Next step” تعطیل شد و “جابز” تمام تمرکز خودرا بر روی بخش نرمافزاری آن نهاد. طراحی برنامههای نوین در عالم کامپیوتر دوباره “جابز” و “Next step” را بر سر زبانها انداخت و سرمایه و شهرت بیشماری را از آن او ساخت.
➖➖➖➖➖➖➖➖
کانال «مدیران نواندیش»⬇️
@Modirno
🔴 استیون پائول جابز
“استیون پل” کودک یتیمی بود که “پل” و “کلارا جابز” در ایالت کالیفرنیا سرپرستی او را برعهده گرفتند. کودک شرور و شیطانی که علیرغم تمامی بازیگوشیهای کودکانهاش با دیگر همسن وسالانش تفاوتهای بسیاری داشت. علاقه او به دستکاری لوازم الکتریکی اگر چه عصبانیتهای شدید اطرافیان را در پی داشت، اما مواقعی نیز پدید میآمد که سبب حیرت دیگران گردد.
دوران مدرسه نیز با این شور و هیجان نسبت به ابزارآلات برقی سپری شد تا اینکه در سال ۱۹۷۲ از دبیرستان فارغالتحصیل شد و به دانشکده “Reed” در “پورتلند” قدم گذاشت. علاقه فراوان او به شرکت در سمینارهای الکترونیک در مکانهای مختلف شهر سبب شد تا در همان ترم اول در کلاسهای درس حاضر نشود و سرانجام از دانشگاه اخراج گردد.
از آنجا که در طول تابستان در یکی از کارگاههای الکترونیکی مشغول به کار شده بود، توانست دوستان خوبی در آنجا به دست آورد که “استفان وزیناک” از بهترین آنها به شمار میرفت و بعدها فعالیتهای بسیاری را به همراه او انجام داد. مهمترین علتی که سبب علاقه شدید “استیو” به “وزیناک” گردید، دستگاه کوچکی بود که “وزیناک” ساخته بود. این دستگاه که نام آن را “blue box” گذاشته بودند به دستگاه تلفن متصل میشد و به صاحب آن این امکان را میداد که تماسهای تلفنی خود را به طور رایگان انجام دهد.
در سال ۱۹۷۴ پس از ترک تحصیل از دانشگاه “استیو” در یک شرکت طراحی بازیهای کامپیوتری تحت عنوان “آتاری” مشغول به کار شد. پس از گذشت چند ماه، توانست مبالغی پول پسانداز کند و برای یک دوره آموزش روح و روان راهی کشور هند شد.
اما در پاییز ۱۹۷۴ مجددا به کالیفرنیا بازگشت و به سراغ دوست قدیمیاش “وزیناک” رفت. از آنجا که دیگر از الکترونیک و ساخت و بررسی ابزارآلات الکترونیکی خسته شده بود، توانست دوست صمیمیاش را قانع کند که از این کار دست بردارد و هر دو به کمک هم اقدام به ساخت یک کامپیوتر شخصی نمایند.
پس از مدتی این دو دوست کوشا و خلاق توانستند در اتاق خواب “استیو” که از آن به عنوان کارگاه استفاده میکردند یک دستگاه کامپیوتر کوچک شخصی درست کنند و آن را به مغازهدار محله نشان دادند. مغازهدار که از دیدن آن بسیار متحیر و شگفتزده شده بود، به آنها سفارش ساخت ۲۵ دستگاه از این نوع را داد. اندکی بعد با مشورت یکی از دوستان دیگر که مدیر فروش یک کمپانی نه چندان بزرگ بود؛ تصمیم گرفتند، شرکتی بنا کنند و کار تولید این نوع کامپیوتر را آغاز نمایند.
با این تصمیم، هر دو هر چه داشتند فروختند و هزینههای اولیه تأسیس شرکت را فراهم کردند. به یاد روزهای خوش تابستان و بازیهای کودکانه در میان درختان بر آن شدند تا نام شرکت تازه تأسیس و محصولاتش را “Apple I“- سیب- قرار دهند.
اولین سری کامپیوترهای کوچک خانگی تحت عنوان “Apple I” چنان سر و صدایی در جهان ارتباطات پدید آورد که نام جابز و وزیناک به سرعت در سراسر دنیا پراکنده شد و این فروش اولیه مبلغی معادل هفتصد و هفتاد و چهار هزار دلار سود برای این دو دربرداشت. در سال بعد نوع جدید و پیشرفتهتر این کامپیوترها با نام “Apple II” به بازار فرستاده شد. اما هنوز برای رقابت با فروش “IBM” راه درازی در پیش داشت. از همین رو آنها تصمیم گرفتند تا به سراغ دوستان خبره اما گمنام خود در شرکت “آتاری” روند و از آنها کمک بجویند. در نتیجه این همکاریها و یافتن تعدادی سرمایهگذار کلان، وضعیت “Apple II” به جایی رسید که در عرض سه سال با افزایش فروش ۷۰۰ درصد، سودی معادل ۱۳۹ میلیون دلار عاید آنها نمود.
جالب اینجاست که آن دو به این میزان پیشرفت نیز راضی نبودند. از همین رو نسل جدید محصولات خودرا تحت عنوان “Apple III” راهی بازار نمودند. سالهای بعد با طراحی “Macintosh” شهرت “جابز” بیش از پیش شد و نام او را برای همیشه در صنعت و تکنولوژی جهان به ثبت رساند.
علیرغم تمام ثروت و شهرتی که از طریق “Apple” عاید “استیو” شده بود، تصمیم گرفت در سال ۱۹۸۵ از سمت خود کنارهگیری کند و از کمپانی عظیمش فاصله گیرد. با این تصمیم چند سالی به تفریح و لذت از زندگی پرداخت اما عشق او به کار و خلق نوآوری هرگز رهایش نمیکرد، تا اینکه در سال ۱۹۸۹ با خود اندیشید که دوباره شرکت بزرگی همانند “Apple ” برپا کند و رهبری آن را برعهده گیرد و با تمام توان فکر خود را عملی سازد، کمپانی “Next step” پایهگذاری شد و تولید نسل جدیدی از کامپیوترهای خانگی را آغاز نمود. اما تلاش او در این زمینه دوام چندانی نیافت،
در سال ۱۹۹۳ بخش سختافزاری “Next step” تعطیل شد و “جابز” تمام تمرکز خودرا بر روی بخش نرمافزاری آن نهاد. طراحی برنامههای نوین در عالم کامپیوتر دوباره “جابز” و “Next step” را بر سر زبانها انداخت و سرمایه و شهرت بیشماری را از آن او ساخت.
➖➖➖➖➖➖➖➖
کانال «مدیران نواندیش»⬇️
@Modirno
چگونه بهترین استراتژی را برای رسیدن به اهداف انتخاب می کنید؟
🎯 حتماً با انواع مختلف استراتژی آشنا هستید. استراتژی رهبری هزینه👇👇
http://modirno.ir/vZBd7
➖➖➖➖➖➖➖➖
«مدیران نواندیش»⬇️
@Modirno
🎯 حتماً با انواع مختلف استراتژی آشنا هستید. استراتژی رهبری هزینه👇👇
http://modirno.ir/vZBd7
➖➖➖➖➖➖➖➖
«مدیران نواندیش»⬇️
@Modirno
#یک_نکته_یک_تغییر
گاهي اوقات ماها به يه سري چيزا تو يه سري زمانا به اصطلاح بچه هاي امروزي، "كليد" ميكنيم!!!
كليد كه چه عرض كنم، ديگه قفل ميكنيم😄
.
قطعا اونموقع چون داغيم متوجه نميشيم كه گاهي اصرار بيهوده به چيزايي كه بعدا متوجه ميشيم اون چيز هم بيهوده بوده، بيهوده ست...
(كه بعد متوجه ميشيم از اون بهترشم وجود داره كه با كليد ما باز ميشه...)
اره
اگه كليدت به اون قفل نميخوره!!!
كليدتو عوض نكن!
برو جاي ديگه امتحان كن...
اميدوارم تو زندگيتون هيچوقت به جاي اشتباهي كليد نكنين😊
➖➖➖➖➖➖➖➖
«مدیران نواندیش»⬇️
@Modirno
گاهي اوقات ماها به يه سري چيزا تو يه سري زمانا به اصطلاح بچه هاي امروزي، "كليد" ميكنيم!!!
كليد كه چه عرض كنم، ديگه قفل ميكنيم😄
.
قطعا اونموقع چون داغيم متوجه نميشيم كه گاهي اصرار بيهوده به چيزايي كه بعدا متوجه ميشيم اون چيز هم بيهوده بوده، بيهوده ست...
(كه بعد متوجه ميشيم از اون بهترشم وجود داره كه با كليد ما باز ميشه...)
اره
اگه كليدت به اون قفل نميخوره!!!
كليدتو عوض نكن!
برو جاي ديگه امتحان كن...
اميدوارم تو زندگيتون هيچوقت به جاي اشتباهي كليد نكنين😊
➖➖➖➖➖➖➖➖
«مدیران نواندیش»⬇️
@Modirno
#آموزه_های_مدیریتی
🎯 شما همين حالا هم يك برند براي كسب و كارتان داريد، چه آگاهانه رشد داده باشيد، چه نه!
نزديكترين و دم دست ترين ابزاري كه با شنيدن برند به ذهن مديران كسب و كار مي آيد تبليغات است.
ابزاري كه كم ترين نقش را در برندينگ شما مي تواند داشته باشد، با اين تفاوت كه چون رقبا از اين ابزار استفاده مي كنند، شما نيز تمايل داريد در اين حوزه حضور داشته باشيد.
💯 به خاطر داشته باشيد برند دنيايي از ابزارهاست كه بايد براي تك تك آنها برنامه ريزي داشته و متعهدانه به اجراي آنها بكوشيد.
پس
هوشمندانه عمل كنيد🌺
✍️#علی_معبودی
🔴https://www.instagram.com/maboudi.ali/
📢شاید یک جمله تجارتتان را متحول کند...
🚩https://telegram.me/joinchat/BnOYkjwt3bUrbUOot7YYgw
🎯 شما همين حالا هم يك برند براي كسب و كارتان داريد، چه آگاهانه رشد داده باشيد، چه نه!
نزديكترين و دم دست ترين ابزاري كه با شنيدن برند به ذهن مديران كسب و كار مي آيد تبليغات است.
ابزاري كه كم ترين نقش را در برندينگ شما مي تواند داشته باشد، با اين تفاوت كه چون رقبا از اين ابزار استفاده مي كنند، شما نيز تمايل داريد در اين حوزه حضور داشته باشيد.
💯 به خاطر داشته باشيد برند دنيايي از ابزارهاست كه بايد براي تك تك آنها برنامه ريزي داشته و متعهدانه به اجراي آنها بكوشيد.
پس
هوشمندانه عمل كنيد🌺
✍️#علی_معبودی
🔴https://www.instagram.com/maboudi.ali/
📢شاید یک جمله تجارتتان را متحول کند...
🚩https://telegram.me/joinchat/BnOYkjwt3bUrbUOot7YYgw
استفاده از ماتریس SWOT در ایجاد طرح تحقیقات بازار
🎯 قصد داریم چگونگی ارتباط بین (Business Plans) و (market research) را توضیح دهیم👇
http://modirno.ir/v6vUh
➖➖➖➖➖➖➖➖
«مدیران نواندیش»⬇️
@Modirno
🎯 قصد داریم چگونگی ارتباط بین (Business Plans) و (market research) را توضیح دهیم👇
http://modirno.ir/v6vUh
➖➖➖➖➖➖➖➖
«مدیران نواندیش»⬇️
@Modirno
#یک_نکته_یک_تغییر
هيچ تلاشي بدون پاسخ نميمونه...
كافيه فقط روي هدفمون متمركز بشيم اونوقته كه تمام راههاي درستِ ممكن خودشونو به ما نشون ميدن و ما رو هدايت ميكنن...
پس به هدف و مسير ايراد نگيريد!
شايد هنوز خوب متمركز نشدين كه نتونستين مسير درست رو ببينيد...
➖➖➖➖➖➖➖➖
«مدیران نواندیش»⬇️
@Modirno
هيچ تلاشي بدون پاسخ نميمونه...
كافيه فقط روي هدفمون متمركز بشيم اونوقته كه تمام راههاي درستِ ممكن خودشونو به ما نشون ميدن و ما رو هدايت ميكنن...
پس به هدف و مسير ايراد نگيريد!
شايد هنوز خوب متمركز نشدين كه نتونستين مسير درست رو ببينيد...
➖➖➖➖➖➖➖➖
«مدیران نواندیش»⬇️
@Modirno
#داستان_های_واقعی
🔴سام والتون
سام والتون،موسس وال مارت را با اسم های مختلفی خطاب کرده اند که از جمله می توان به دشمن شهرستانی آمریکا و کسبه خرده پا اشاره کرد. در زمان رشد و شکوفایی وال مارت، بسیاری از موسسات و فروشگاه های کوچک حرفه خود را از دست دادند. واقعیت این است که والتون یکی از تجار خرده پای خیابان اصلی بود و تنها تفاوتش با دیگران این بود که رهبری شایسته بود که به جای کنار کشیدن از فعالیت و رقابت، به حل و فصل مشکل می پرداخت.
سام والتون رهبری را در دبیرستان به نمایش گذاشت. او کاپیتان تیم فوتبال مدرسه اش بود ک تیمش را به مقام قهرمانی رساند. او کمی دیرتر نیز با تیم بسکتبال مدرسه هم همین کار را کرد.
والتون پس از فارغ التحصیل شدن از کالج و چند سال کار کردن، در جنگ جهانی دوم در ارتش خدمت کرد. پس از خروج از ارتش، در حرفه مورد علاقه خود به عنوان خرده فروش شروع به فعالیت کرد. او به اتفاق همسرش شهر کوچک بنتون ویل آرکانزاس را برای محل زندگی انتخاب کردند. در اینجا بود که آنها فروشگاه والتون فایو و فروشگاهی دیگر را دایر نمودند.
کسب و کار والتون به علت سعی و تلاش فراوان و نیز استفاده از روش سلف سرویس، که تا آن زمان آنقدر ها متداول نبود، در شرایط مطلوبی قرار گرفت. والتون به شدت کار می کرد و بر وسعت و دامنه کارش می افزود. تا سال ۱۹۶۰ تعداد فروشگا های او به ۱۵ عدد رسید. در همین زمان بود که رقیبی به نام هرب گیبسون، فروشگاه اجناس ارزان قیمت را در شمال شرق آرکانزاس دایر کرد تا با والتون رقابت کند.
والتون میگوید ((به واقع دو انتخاب بیشتر نداشتیم؛ یا در کار قبلی باقی بمانیم و از فروشگاه های اجناس ارزان قیمت جدیدالورود پشت هم ضربه های سخت بخوریم یا خودمان هم فروشگاه های اجناس ارزان قیمت دایر کنیم. من به بررسی این موضوع پرداختم. این گونه بود که وال مارت شماره ۱ را در راجرز آرکانزاس دایر نمودم.))
دیری نگذشت که والتون فروشگاه های بیشتری دایر نمود. فروشگاه های زنجیره ای او در مقایسه با فروشگاه های زنجیره ای فعال در آن دوره کم شمارتر بودند، اما به تدریج قوی و قوی تر می شدند. بعد مسئله دیگری مطرح شد. والتون به این نتیجه رسید که باید به برنامه ریزی و توزیع خود توجه بیشتری بکند. نتیجه آن شد که او به اتفاق همکارانش ((مراکز توزیع مرکزی)) را دایر نمودند. این گونه و به کمک سیستم های کامپیوتری توانستند از موجودی و کم و کسری فروشگاه های مختلف مطلع شوند. اما ایجاد این مراکز بار مالی سنگینی روی دست والتون گذاشت_مسئله دیگری که باید فکری به حال آن می کرد. والتون برای رفع این مشکل سهام شرکتش را به مردم فروخت. وقتی سام والتون در سال ۱۹۹۲ مرد، شرکت بیش از ۱۷۰۰ فروشگاه در ۴۲ ایالت آمریکا و مکزیک تاسیس کرده بود. سام والتون تبدیل به بزرگترین خرده فروش آمریکا شد.
➖➖➖➖➖➖➖➖
کانال «مدیران نواندیش»⬇️
@Modirno
🔴سام والتون
سام والتون،موسس وال مارت را با اسم های مختلفی خطاب کرده اند که از جمله می توان به دشمن شهرستانی آمریکا و کسبه خرده پا اشاره کرد. در زمان رشد و شکوفایی وال مارت، بسیاری از موسسات و فروشگاه های کوچک حرفه خود را از دست دادند. واقعیت این است که والتون یکی از تجار خرده پای خیابان اصلی بود و تنها تفاوتش با دیگران این بود که رهبری شایسته بود که به جای کنار کشیدن از فعالیت و رقابت، به حل و فصل مشکل می پرداخت.
سام والتون رهبری را در دبیرستان به نمایش گذاشت. او کاپیتان تیم فوتبال مدرسه اش بود ک تیمش را به مقام قهرمانی رساند. او کمی دیرتر نیز با تیم بسکتبال مدرسه هم همین کار را کرد.
والتون پس از فارغ التحصیل شدن از کالج و چند سال کار کردن، در جنگ جهانی دوم در ارتش خدمت کرد. پس از خروج از ارتش، در حرفه مورد علاقه خود به عنوان خرده فروش شروع به فعالیت کرد. او به اتفاق همسرش شهر کوچک بنتون ویل آرکانزاس را برای محل زندگی انتخاب کردند. در اینجا بود که آنها فروشگاه والتون فایو و فروشگاهی دیگر را دایر نمودند.
کسب و کار والتون به علت سعی و تلاش فراوان و نیز استفاده از روش سلف سرویس، که تا آن زمان آنقدر ها متداول نبود، در شرایط مطلوبی قرار گرفت. والتون به شدت کار می کرد و بر وسعت و دامنه کارش می افزود. تا سال ۱۹۶۰ تعداد فروشگا های او به ۱۵ عدد رسید. در همین زمان بود که رقیبی به نام هرب گیبسون، فروشگاه اجناس ارزان قیمت را در شمال شرق آرکانزاس دایر کرد تا با والتون رقابت کند.
والتون میگوید ((به واقع دو انتخاب بیشتر نداشتیم؛ یا در کار قبلی باقی بمانیم و از فروشگاه های اجناس ارزان قیمت جدیدالورود پشت هم ضربه های سخت بخوریم یا خودمان هم فروشگاه های اجناس ارزان قیمت دایر کنیم. من به بررسی این موضوع پرداختم. این گونه بود که وال مارت شماره ۱ را در راجرز آرکانزاس دایر نمودم.))
دیری نگذشت که والتون فروشگاه های بیشتری دایر نمود. فروشگاه های زنجیره ای او در مقایسه با فروشگاه های زنجیره ای فعال در آن دوره کم شمارتر بودند، اما به تدریج قوی و قوی تر می شدند. بعد مسئله دیگری مطرح شد. والتون به این نتیجه رسید که باید به برنامه ریزی و توزیع خود توجه بیشتری بکند. نتیجه آن شد که او به اتفاق همکارانش ((مراکز توزیع مرکزی)) را دایر نمودند. این گونه و به کمک سیستم های کامپیوتری توانستند از موجودی و کم و کسری فروشگاه های مختلف مطلع شوند. اما ایجاد این مراکز بار مالی سنگینی روی دست والتون گذاشت_مسئله دیگری که باید فکری به حال آن می کرد. والتون برای رفع این مشکل سهام شرکتش را به مردم فروخت. وقتی سام والتون در سال ۱۹۹۲ مرد، شرکت بیش از ۱۷۰۰ فروشگاه در ۴۲ ایالت آمریکا و مکزیک تاسیس کرده بود. سام والتون تبدیل به بزرگترین خرده فروش آمریکا شد.
➖➖➖➖➖➖➖➖
کانال «مدیران نواندیش»⬇️
@Modirno
Forwarded from مشاوره مدیریت مدیرنو | Modirno
۱۰ نکته موفقیت آمیز فروش تلفنی در تماس های سرد
🎯برای اینکه تماس سرد خوبی را پیش ببرید، بهتر است به نکات و تکنیک های زیر، توجه کنید👇🏻
http://modirno.ir/eXj6y
➖➖➖➖➖➖➖➖
«مدیران نواندیش» ⬇️
@Modirno
🎯برای اینکه تماس سرد خوبی را پیش ببرید، بهتر است به نکات و تکنیک های زیر، توجه کنید👇🏻
http://modirno.ir/eXj6y
➖➖➖➖➖➖➖➖
«مدیران نواندیش» ⬇️
@Modirno
#یک_نکته_یک_تغییر
مثله بچه هايي باش كه هرچي بهش ميگن، برعكسشو انجام ميدن...
بهت ميگن انجام نده، انجامش بده
ميگن تو نميتوني، برو كه تونستنتو نشونشون بدي
دنياي كودكان پر از آموزه هاي موفقيتيست
كودك باش و لجباز
براي خواسته ات لج بيار
➖➖➖➖➖➖➖➖
«مدیران نواندیش»⬇️
@Modirno
مثله بچه هايي باش كه هرچي بهش ميگن، برعكسشو انجام ميدن...
بهت ميگن انجام نده، انجامش بده
ميگن تو نميتوني، برو كه تونستنتو نشونشون بدي
دنياي كودكان پر از آموزه هاي موفقيتيست
كودك باش و لجباز
براي خواسته ات لج بيار
➖➖➖➖➖➖➖➖
«مدیران نواندیش»⬇️
@Modirno
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تبلیغی از یک بستنی
خاص ترين كليپ هاي تبليغاتي و مديريتي
🚩https://telegram.me/joinchat/BnOYkjwt3bUr2iPiM_kdMg
خاص ترين كليپ هاي تبليغاتي و مديريتي
🚩https://telegram.me/joinchat/BnOYkjwt3bUr2iPiM_kdMg
🔴در هر سطحی از کسب وکار می توانید با استفاده از مقالات موضوعی و به روز سایت "مدیران نواندیش" مشکلات مدیریتی خود را مرتفع کنید، کافی ست بروی هرکدام از موضوعات مورد نظر کلیک نمایید👇👇