غم بعضی آدمها، مثل عطر کهنهست؛ هرجا بری، بوش باهاته، حتی اگه سالها ازشون گذشته باشه.
ملت عشق - الیف شافاک
ملت عشق - الیف شافاک
آدم گاهی چنان ساکت میشود که حتی دل خودش هم نمیفهمد دارد میمیرد، نه زندگی میکند.
پیادهروی در ماه - ناتالی گلدبرگ
پیادهروی در ماه - ناتالی گلدبرگ
1
هر روز، فرصتیست برای شروع دوباره. حتی اگر هزار بار افتاده باشی.
ملت عشق - الیف شافاک
ملت عشق - الیف شافاک
هیچچیز به اندازهی ایستادن در میان جمعیتی که تو را نمیشناسند، احساس تنهایی را عمیق نمیکند.
سرزمین موعود - باراک اوباما
سرزمین موعود - باراک اوباما
وقتی تنها کسی که دنیا را برایت معنی میکرد، دیگر آنجا نباشد، بقیهی دنیا فقط دیوار است.
اتاق - اِما داناهیو
اتاق - اِما داناهیو
1
ما زنها رسم خوبی داریم. زمان سختی شروع میکنیم به کوتاه کردن؛ کوتاه کردن ناخنها، موها، حرفها و رابطهها.
- ویرجینیا وولف
- ویرجینیا وولف
3
دردناکترین تنهایی، داشتن کسی در قلبت است که در زندگیات نیست.
ملت عشق - الیف شافاک
ملت عشق - الیف شافاک
1
بعضی شبها آنقدر طولانیاند که آدم به همه چیز فکر میکند. به تمام اشتباهاتش، به کسانی که از دست داده، به حرفهایی که باید میزد و نزده. و وقتی صبح میشود، تنها چیزی که باقی مانده، سنگینی یک قلب است که انگار از خاطره ساخته شده. هیچکس هم نمیپرسد شب چه گذشت؛ چون برای دیگران، روز تازهای شروع شده، اما برای تو، شب ادامه دارد.
جزء از کل - استیو تولتز
جزء از کل - استیو تولتز
2
آن روز، آنا به ایستگاه رسید، اما کسی نبود که منتظرش باشد. جمعیت رفتوآمد میکرد، قطارها سوت میکشیدند، و او وسط این همه حرکت، ایستاده بود و احساس میکرد که همه چیز ایستاده است. در آن لحظه فهمید که تنهایی، همیشه در نبود آدمها نیست، گاهی در میان شلوغترین مکانها سراغت میآید.
آنا کارنینا - لئو تولستوی
آنا کارنینا - لئو تولستوی
2
گاهی غم، اونقدر بزرگه که فقط به شکل سکوت درمیاد. هیچ اشکی نمیریزی، هیچ حرفی نمیزنی. فقط میمونی، در یه اتاقِ بیصدا، با حسی که نه میشه تعریفش کرد، نه فرار ازش.
بیگانه - آلبر کامو
بیگانه - آلبر کامو
3
شبها طولانیتر از همیشه بودن. فکر میکردم این فقط یه توهمه، ولی بعد فهمیدم: زمان، وقتی تنها باشی، کش میاد. مثل تاریکی. و هرچی بیشتر ادامه پیدا کنه، کمتر مطمئن میشی که واقعاً زندهای.
کافکا در کرانه - هاروکی موراکامی
کافکا در کرانه - هاروکی موراکامی
1
بعد که به یاد میارم تو سه ماه گذشته توی چه شرایطی بودم و هنوز سرپام، میفهمم که قویتر از اون چیزی هستم که فکر میکنم.
فروپاشی - بی.ای پاریس
فروپاشی - بی.ای پاریس
3
مه همهچیز را بلعیده بود، جز حس تنهایی که سنگینتر از هوا روی شانههایم نشسته بود.
زنی در مه - جوزف کنراد
زنی در مه - جوزف کنراد
ما کنار هم راه میرفتیم، اما هیچکدام حرفی نمیزدیم. سکوت بین ما سنگین بود، نه از جنس آرامش، بلکه از جنس دیواری که آهسته، بیصدا و بیرحم بالا رفته باشد.
پسر خائن - کریستوفر ایشروود
پسر خائن - کریستوفر ایشروود
2
او رفت، ولی رد پایش در ذهنم جا ماند. عجیب بود که رد پاها پاک نمیشدند، حتی وقتی هزار موج از رویشان میگذشت.
دریای آرام - یوکو اوگاوا
دریای آرام - یوکو اوگاوا
6
وقتی از جبهه برگشتم، همه چیز سر جایش بود: خانه، خیابان، آدمها. اما هیچچیز مثل قبل نبود. انگار من جایی در آنجا جا نمانده بودم.
راه بازگشت - اریش ماریا رمارک
راه بازگشت - اریش ماریا رمارک
در جهانی که همهچیز را از تو میگیرند، حتی خاطرهها، تنهایی واقعی زمانی شروع میشود که بفهمی دیگر چیزی برای از دست دادن نداری.
بخشنده - لوئیس لوری
بخشنده - لوئیس لوری
1
روزهایم بیصدا گذشت، و شبهایم پر از صداهای خیالی بود. وقتی کسی حرفت را نمیفهمد، کمکم یاد میگیری حرف نزنی.
یادداشتهای یک دیوانه - نیکلای گوگول
یادداشتهای یک دیوانه - نیکلای گوگول
2
کنار تختش نشسته بودم و دستش را گرفته بودم. نه به امید بیدار شدن، نه حتی به امید شنیدن صدایش. فقط برای اینکه مطمئن شوم هنوز گرمایی هست که بین ما رد و بدل شود، پیش از اینکه کاملاً خاموش شود.
در جستجوی عشق - ایان مکیوون
در جستجوی عشق - ایان مکیوون
1