گاه‌نامه
375 subscribers
190 photos
31 videos
203 links
We're here for a purpose.

گاه‌نوشته‌های من رو این‌جا می‌بینید. پیام‌های کانال نظم از پیش تعیین‌شده ندارن، درباره‌ی دغدغه‌های خودم می‌نویسم. در حال حاضر PhD می‌خونم در دانشگاه UCI آمریکا و ۲۴ سالم هست.
Download Telegram
⭐️ راهنمای یک نظریه‌پرداز برای ورود به تحقیقات Practical

چند ماه پیش این متن رو دیدم، نوشته‌ای درباره‌ی شباهت‌های بین تحقیقات تئوری و عملی. نویسنده خودش که در ابتدا در حوزه‌ی تئوری کامپیوتر کار می‌کرد و چند قضیه در ترکیبیات اثبات کرده، حالا در حوزه‌ی امنیت و حریم خصوصی مدل‌های زبانی به صورت practical فعالیت می‌کنه. این‌جا چند نکته‌ی جالبش رو ساده می‌نویسم.

🔽 داستان از این‌جا شروع شد
خیلی از محقق‌های جوون ازش می‌پرسن تجربه‌ی کار عملی چطوره و چطور می‌شه توش موفق شد. جوابش اینه که روند کار در هر دو حوزه خیلی شبیه همه، فقط ابزارها و رسانه‌ها فرق دارن.

🗂 تعیین فرضیه = اثبات یک قضیه
در تئوری، هدف اصلی اثبات یک قضیه‌ی خاص هست. در کار عملی، هدف، تثبیت یک فرضیه‌ی مشخصه؛ یعنی نشون دادن این‌که روش پیشنهادی، واقعاً همون چیزیه که ادعا می‌کنیم.

این‌ها رو نباید با مشارکت اصلی مقاله اشتباه گرفت. در هر دو حالت ممکنه مقاله یک الگوریتم یا روش جدید معرفی کنه. در مقاله‌ی تئوری، قضیه‌ای اثبات می‌شه که عملکرد الگوریتم رو تضمین می‌کنه. در مقاله‌ی practical، فرضیه‌ای تثبیت می‌شه که نشون می‌ده الگوریتم پیشنهادی روی چندین دیتاست بهتر از بقیه عمل می‌کنه.

🤖 اجرای baseline = فهمیدن اثبات‌های قبلی
در تئوری، باید اثبات‌های قبلی رو خوب بفهمی و بدونی هر کدوم کجا شکست می‌خوره. خیلی از کار تئوری دور همین می‌چرخه که محدودیت روش‌های قبلی رو پیدا کنی و با یک ایده‌ی جدید ازشون عبور کنی.

معادل این کار در تحقیقات عملی، اجرا و درک baselineهاست. درست مثل این‌که فقط وقتی محدودیت روش‌های اثبات قبلی رو عمیق بفهمی می‌تونی قضیه‌ی بهتری اثبات کنی، در کار practical هم برای طراحی یک الگوریتم بهتر، باید baselineها رو اجرا کنی و بفهمی کجا کار می‌کنن و چرا جاهایی شکست می‌خورن.

📑 جزئیات اهمیت داره
در هر دو حوزه، جزئیات مهمه و سازماندهی یک مزیت بزرگه.

در تئوری، اگر لِم‌ها رو بی‌دقت اثبات کنی یا خیلی از مراحل اثبات رو رد کنی، احتمال زیادی هست که قضیه‌ت باگ داشته باشه. برای همین معمولا نیازه یک قضیه رو به چند روش مختلف اثبات کنی به عنوان sanity check.

در کار عملی هم همین‌طوره. اندازه‌گیری‌ها باید با دقت انجام بشن و نتایج رو باید چندین بار چک کرد. گاهی نیازه آزمایش‌های اضافی برای sanity check اجرا کنی که حتی به مقاله راه پیدا نمی‌کنن، فقط برای اطمینان از این‌که مشاهداتت منطقی‌ان.

یک نکته‌ی pro هم از تجربه‌ش درباره‌ی «نگاه کردن به داده‌ها»: مخصوصاً برای کار با LLMها که evalها و قضاوت‌ها ممکنه یکم نامتعارف باشن، این کار خیلی مفیده.

👥 جمع‌بندی

اگر یک تئوری‌پرداز هستید که می‌خواید وارد کار عملی بشید، خیلی از مهارت‌های لازم رو از قبل دارید: توجه به جزئیات، توانایی فهم عمیق کارهای قبلی، و توانایی ساختن روی اون‌ها. چالش اصلی فقط اینه که این مهارت‌ها رو به یک زمینه‌ی جدید منتقل کنید. به جای موشکافی اثبات‌ها، نتایج آزمایش‌ها رو موشکافی می‌کنید، و به جای پیدا کردن گپ در روش‌های اثبات، پیدا می‌کنید که baselineها کجا شکست می‌خورن.

دقت و سخت‌گیری همون می‌مونه، فقط رسانه عوض می‌شه. آزمایش‌ها رو با همون دقتی طراحی کنید که یک اثبات می‌نویسید، baselineها رو با همون دقتی نگاه کنید که به قضیه‌ها نگاه می‌کنید، و مطمئن باشید جعبه‌ابزار فکری‌ای که در تئوری بهتون کمک کرده، در کار عملی هم به همون اندازه کمک می‌کنه.

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1
⭐️ تله‌ی توسیدید | وقتی قدرتِ نوظهور، قدرتِ حاکم رو می‌ترسونه

این ویدیو از کانال Deep Podcast رو می‌دیدم که مفهوم Thucydides Trap رو با ریشه‌اش تو جنگ‌های پلوپونزی توضیح می‌داد. خلاصه‌اش رو می‌نویسم، در واقع الگوش دقیقاً همون چیزیه که این روزها بین آمریکا و چین داره تکرار می‌شه.

🔻 پیش‌زمینه: یونان باستان یه کشور یکپارچه نبود، یه سری دولت‌شهر مستقل (پولیس) بودن که کلمه‌ی Politics هم از همین‌جا میاد. سال ۴۸۰ ق.م خشایارشاه به یونان حمله کرد، آتن رو فتح و آتیش زد، ولی نبردِ سالامیس و عقب‌نشینی ارتش ایران از نگاه یونانی‌ها یه پیروزی بزرگ بود.

🔻 بعد از این، آتن با ۱۷۰ دولت‌شهر یه پیمانِ امنیتی به اسم «اتحادیه‌ی دلوس» بست، یه چیزی شبیه ناتوی امروزی. اسپارت که تا اون موقع قدرت اول یونان بود، حس کرد هدفِ واقعیِ این اتحاد نه ایران، بلکه افزایش نفوذِ آتنه. در پاسخ، «اتحادیه‌ی پلوپونزی» رو راه انداخت. اسپارت قدرتِ نظامی بود، آتن قدرتِ اقتصادی و دریایی در حالِ رشد.

🔹 جرقه‌ی جنگ: درگیریِ کورکورا و کورینت (متحدِ اسپارت). آتن از کورکورا حمایت کرد چون نمی‌خواست ناوگانش دستِ اسپارت بیفته. اولتیماتومِ اسپارت رد شد و یه جنگِ ۳۰ ساله شروع شد که آخرش اسپارت با کمکِ هخامنشیان آتن رو شکست داد، دموکراسی برچیده شد، اقتصاد آتن نابود شد.

🤖 تزِ توسیدید: درگیریِ کورکورا و کورینت فقط یه بهانه بود. دلیلِ اصلی، تغییرِ توازنِ قدرت بود. اسپارت در حالِ زوال بود (جمعیتش نصف شده بود) و آتن متحدانش رو هم اقتصادی به خودش وابسته می‌کرد.
مفهومِ تله‌ی توسیدید: وقتی یه قدرتِ نوظهور بخواد جای قدرتِ حاکم رو بگیره، جنگ تقریباً اجتناب‌ناپذیره.


📊 سال ۲۰۱۲ گراهام آلیسون (دانشمندِ هاروارد) این مفهوم رو احیا کرد و رو رابطه‌ی آمریکا و چین اعمال کرد. اون ۱۶ مورد تاریخی رو بررسی کرد که توش یه قدرتِ نوظهور، قدرتِ حاکم رو تهدید کرده، و نشون داد ۱۲ موردش به جنگ ختم شده. بارزترین نمونه‌اش جنگِ جهانیِ اوله؛ آلمانِ نوظهور در برابرِ بریتانیا، روسیه و فرانسه.

🔺 نکته‌ی تامل‌برانگیز: تو جنگِ پلوپونزی با وجودِ پیروزیِ اسپارت، هر دو طرف به‌شدت ضعیف شدن و در نهایت هخامنشیان قدرتشون رو تثبیت کردن. تو جنگ‌های جهانی هم بریتانیا و آلمان هر دو تضعیف شدن و آمریکا قدرتِ بلامنازع شد. یعنی تو این تله، معمولاً نه قدرتِ حاکم برنده‌ست نه قدرتِ نوظهور، یه طرفِ سوم سود می‌بره.

📑 و سوالِ اصلی که ویدیو باهاش تموم می‌شه اینه که آیا آمریکا و چین می‌تونن بدونِ ورود به یه جنگِ ویرانگر، قدرتِ جهانی رو تقسیم کنن، یا مثلِ ۱۲ موردِ قبلی، تو تله‌ی توسیدید گیر می‌افتن؟ و اگر گیر افتادن، طرفِ سومی که سود می‌بره کیه.

🔗 https://www.youtube.com/watch?v=3HSGP5Vrjak

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
⭐️ چرا مردم بعضی کشورها خوشحال‌ترن؟

این ویدیو از کانال Bplus رو می‌دیدم، درباره‌ی این‌که چرا کشورهای اسکاندیناوی همیشه صدرِ «گزارش جهانی شادی» هستن. این‌جا چند نکته‌ی جالبش رو می‌نویسم.

🔽 اصلا این گزارش چیه؟
از سال ۲۰۱۲ هر سال «گزارش جهانی شادی» منتشر می‌شه که ۱۵۶ کشور رو بر اساس شادیِ شهروندهاشون رتبه‌بندی می‌کنه. فنلاند ۵ سال پیاپی شادترین کشور دنیا بوده و دانمارک، نروژ و سوئد هم همیشه بالای جدولن. نکته‌ی مهم این‌که قبلِ ۲۰۱۲ معیارِ اصلیِ توسعه GDP بود، ولی GDP شاخصِ کاملی نیست. مثلا جنگ و فروش سلاح می‌تونه GDP رو بالا ببره در حالی که مردم در رنجن. همین گزارش باعث شد کشورها به فکر شادی مردم بیفتن؛ امارات «وزارت شادی» ساخت و نیوزیلند تو ۲۰۱۸ بودجه‌ش رو بر اساسِ رفاه عمومی تنظیم کرد.

🗂 دلایل فرهنگی و سبک زندگی
با وجود زمستون‌های سرد و تاریک و طولانی، مردم این مناطق برای بقا به هم نزدیک‌تر شدن و شبکه‌های حمایتی قوی‌تری ساختن. سه مفهومِ فرهنگیِ مهم هست که این مسئله رو نشون می‌ده:
۱. هیگه (Hygge) در دانمارک: هنرِ لذت بردن از لحظه‌های ساده، روشن کردن شومینه و نشستن کنارِ عزیزان تو نورِ شمع.
۲. سیسو (Sisu) در فنلاند: ریشه در مقاومتِ فنلاند مقابلِ روسیه تو جنگ جهانی دوم داره، یعنی سرسختی و تسلیم‌نشدن در شرایطِ سخت.
۳. فریلوفتسلیو (Friluftsliv) در نروژ: یعنی وقت‌گذرونی تو طبیعت، پیاده‌روی، کوهنوردی، اسکی و ماهیگیری، حتی تو هوای خشن.

💬 دولت رفاه و اعتماد اجتماعی
این کشورها سیستمِ «دولت رفاه» دارن، اگه کسی شغلش رو از دست بده، بیمه‌ی بیکاری و برنامه‌های حمایتی نمی‌ذارن زیرِ خط فقر سقوط کنه و همین احساس امنیت، نگرانی رو کم و شادی رو زیاد می‌کنه. علاوه بر این، تو گزارش ۲۰۲۰ مشخص شد «فوت کوزه‌گری» شادیِ این کشورها، سطحِ بالای اعتماد اجتماعیه، اعتماد به هم، به نهادها و به دولت. همین باعث می‌شه تو بحران‌ها (زلزله، کرونا، بحران اقتصادی) جامعه سریع سراغِ راه‌حل‌های مشارکتی بره.

📊 برابری و قانونِ «یانته»
گزارش ۲۰۱۸ نشون داد آمریکا رتبه ۱۸ و چین رتبه ۸۴ هستن، یعنی GDP بالا لزوما شادی نمیاره و نابرابریِ طبقاتی رضایت رو کم می‌کنه. تو شمالِ اروپا یک کدِ اجتماعیِ نانوشته‌ی ۱۰ ماده‌ای به اسمِ قانون یانته (Jante Lov) هست که می‌گه «هیچ‌کس نباید فکر کنه از بقیه بهتره یا موفقیت و ثروتش رو به رخ بکشه». مثالِ جالبش ارلینگ هالند بود که به خاطرِ استفاده از جتِ شخصی برای رفتن به تمرینِ تیم ملی، شدید موردِ انتقادِ رسانه‌ها قرار گرفت. مزیتش اینه که نابرابری رشد نمی‌کنه، ولی منتقدها می‌گن تو کارهای رقابتی مثل ورزشِ قهرمانی یا کارآفرینی، انگیزه‌ی اول‌شدن رو کم می‌کنه.

و خلاصه که شادیِ اسکاندیناوی به یک عامل برنمی‌گرده، ترکیبیه از فرهنگِ سازگاری با سختی، دولتِ رفاه، اعتماد عمیقِ اجتماعی و تاکیدِ شدید بر برابری و پرهیز از فخرفروشی. هرچند این مدل‌ها منتقد هم دارن و هر کشوری باید ببینه در ازای این برابری، چی ممکنه از دست بده.


🔗 https://www.youtube.com/watch?v=B1pb8Cog_ZQ

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔻 به خاطر Passion یا به خاطر پول؟

بخش کوتاهی از صحبت پپ گواردیولا بعد از شکست ۲–۰ منچسترسیتی مقابل یوونتوس در ۱۱ دسامبر ۲۰۲۴ در رختکن:

Guys, I want to confess something. I am fucking divorced from the most beautiful woman on your planet, my wife, my ex-wife. I love her unbelievably, but we lost the passion. I love her? Yeah, absolutely. She loves me? Yeah, but we lost the passion.

How do you play football? Because you are paid? Or because of something inside? Where is the passion?

In your lives, whatever you are going to do, do it with passion. I don’t want good players. I want players with passion.


هر روز به دیدن این ویدیو نیاز دارم، هر ساعت.

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌3❤1
⭐️ هری پاتر | داستان ساخت یک جهان بی‌کران

این ویدیو درباره‌ی مسیر عجیب ساخته شدن دنیای هری پاتره؛ از روزهای تاریک زندگی جی. کی. رولینگ، تا چاپ اولین کتاب، ورود به سینما و تبدیل شدنش به یکی از ماندگارترین جهان‌های داستانی تاریخ.


🔻 شروع ویدیو با جمله‌ی معروف دامبلدوره: «حتی در تاریک‌ترین زمان‌ها هم می‌توان شادی را پیدا کرد، اگر فقط یادمان بماند چراغ را روشن کنیم.»

و شاید همین جمله، خلاصه‌ی کل هری پاتره؛ داستانی پر از فقدان، ترس و تاریکی، ولی در نهایت درباره‌ی امید، دوستی و زنده نگه داشتن نور.

✍️ رولینگ قبل از هری پاتر

جی. کی. رولینگ از بچگی عاشق نوشتن بود، اما زندگی‌اش خیلی زود سخت شد. بیماری ام‌اس مادرش، مرگ او، ازدواج ناموفق، فقر، تنهایی و افسردگی، بخش بزرگی از جهان ذهنی هری پاتر رو ساختن. حتی دمنتورها هم از تجربه‌ی افسردگی خود رولینگ الهام گرفته شدن.

ایده‌ی هری پاتر در یک سفر قطار با تأخیر چندساعته به ذهنش رسید؛ پسربچه‌ای لاغر با عینک گرد که نمی‌دونه جادوگره. اما چاپ کتاب ساده نبود و ناشرها بارها ردش کردن. تا این‌که دختر ۸ ساله‌ی مدیر انتشارات بلومزبری فصل اول رو خوند و عاشقش شد، و همین باعث شد کتاب اول در ۱۹۹۷ چاپ بشه.

🎬 ورود به سینما

وارنر حق اقتباس رو خرید، ولی رولینگ شرط گذاشت که فضای بریتانیایی داستان حفظ بشه و بازیگرها هم بریتانیایی باشن. برای همین حتی رابین ویلیامز هم برای نقش هاگرید انتخاب نشد.

بعد از کنار رفتن اسپیلبرگ، کریس کلمبوس کارگردانی فیلم اول رو قبول کرد. دنیل ردکلیف، اما واتسون و روپرت گرینت هم بعد از تست‌های زیاد انتخاب شدن و عملا با نقش‌هاشون بزرگ شدن.

🧙‍♂️ از هاگوارتز تا پایان نبرد

۸ فیلم هری پاتر طی حدود ۱۰ سال ساخته شد. قسمت‌های اول حال‌وهوای کودکانه‌تر و گرم‌تری داشتن، ولی از «زندانی آزکابان» به بعد فضا تاریک‌تر و بالغ‌تر شد. ورود گری اولدمن، رالف فاینس، هلنا بونهام کارتر و تغییر دامبلدور بعد از مرگ ریچارد هریس هم مسیر مجموعه رو جدی‌تر کرد.

پشت‌صحنه هم پر از جزئیات جالب بود؛ از شمع‌های واقعی سالن هاگوارتز، تا ققنوس رباتیکی که ریچارد هریس فکر می‌کرد واقعیه، و فشار سنگین شهرت روی بازیگرهای نوجوان.

🔍 چرا ماندگار شد؟

هری پاتر فقط یک داستان جادویی نبود. رولینگ از زندگی خودش، اسطوره‌ها، تاریخ، مسیحیت، افسانه‌های قرون وسطی و تجربه‌ی تنهایی و سوگ الهام گرفت و جهانی ساخت که هم کودکانه بود، هم تاریک، هم پر از معنا.

و خلاصه که هری پاتر بیشتر از داستان یک پسر جادوگره؛ قصه‌ی عبور از تاریکی و ساختن یک پناهگاه خیالی برای میلیون‌ها آدمه. شاید برای همین هنوز هم برگشتن به هاگوارتز، حس برگشتن به یک جای امن رو داره.


🔗 https://www.youtube.com/watch?v=AMj41JCf8Vc

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤6
⭐️ در فیلم ارباب حلقه‌ها، بعد از نابودی حلقه چه بلایی سر یاران حلقه اومد؟

این ویدیو رو چند ماه پیش می‌دیدم بعد از rewatch فیلم‌های Lord of the Rings. داستان اینه که پایان فیلم سوم ارباب حلقه‌ها، پایان واقعی داستان نیست. بعد از نابودی حلقه، عصر چهارم سرزمین میانه شروع می‌شه؛ عصری که جادو کم‌کم محو می‌شه و جهان به دست انسان‌ها می‌افته. رفتم درباره عصرهای مختلف سرزمین میانه یکم خوندم و اتفاقات عصر چهارم به بعد رو این پایین خلاصه می‌کنم.

🔻 هابیت‌ها و پایان سارومان
فرودو، سم، مری و پیپین وقتی به شایر برمی‌گردن، می‌بینن سرزمین‌شون توسط «شارکی» اشغال شده؛ کسی که در واقع همون سارومانه. این بخش در فیلم حذف شده.
مری و پیپین مردم شایر رو برای شورش رهبری می‌کنن و در نهایت سارومان توسط گریما کشته می‌شه. اما چون از نژاد مایار بود، روحش نابود نمی‌شه؛ فقط برای همیشه بی‌قدرت و بی‌اثر باقی می‌مونه.

👥 سرنوشت فرودو و سم
فرودو با وجود پیروزی، هیچ‌وقت واقعا خوب نشد. زخم ویچ‌کینگ، نیش شیلاب و اثر روانی حلقه تا آخر همراهش موند. برای همین همراه گاندالف و بیلبو به والینور، سرزمین‌های نامیرا، رفت تا دور از رنج زندگی کنه.
سم اما در شایر موند، ازدواج کرد، صاحب ۱۳ فرزند شد و ۴۹ سال شهردار شایر بود. شایر رو با هدیه‌ی گالادریل دوباره آباد کرد. سال‌ها بعد، بعد از مرگ همسرش، چون مدتی حامل حلقه بود، اجازه پیدا کرد به غرب بره و دوباره فرودو رو ببینه.

❤ مری و پیپین
مری و پیپین به مقام‌های مهمی در شایر رسیدن و بعدها به روهان و گاندور رفتن. اونا آخر عمرشون رو در کنار آراگورن گذروندن و بعد از مرگ، در مقبره‌ی پادشاهان گاندور دفن شدن؛ افتخاری بزرگ برای دو هابیتی که داستان رو با شیطنت‌های ساده شروع کرده بودن.

👑 آراگورن و آرون
آراگورن ۱۲۲ سال پادشاهی کرد، گاندور و آرنور رو دوباره متحد کرد و سرزمین‌های ویران‌شده رو ساخت. در ۲۱۰ سالگی، با اختیار خودش تاج‌وتخت رو به پسرش سپرد و مرگ رو پذیرفت.
آرون بعد از مرگ آراگورن به لوتلورین رفت؛ جایی که حالا خالی و خاموش شده بود. روی همون تپه‌ای که با آراگورن پیمان عشق بسته بود، آخرین روزهایش رو گذروند و یک سال بعد از دنیا رفت.

🔹 لگولاس و گیملی
گیملی ارباب غارهای درخشان شد و در بازسازی گاندور نقش داشت. لگولاس هم به آبادانی سرزمین‌های گاندور کمک کرد.
بعد از مرگ آراگورن، لگولاس به غرب رفت و گیملی هم همراهش شد؛ اتفاق عجیبی هم محسوب می‌شه، چون گیملی تنها کوتوله‌ای بود که به سرزمین‌های نامیرا راه پیدا کرد.

📑 پایان عصر جادو
با نابودی حلقه، نازگول‌ها محو شدند، الف‌ها سرزمین میانه رو ترک کردن، کوتوله‌ها به اعماق زمین رفتن و انت‌ها کم‌کم به درختان معمولی تبدیل شدن.
در نهایت، سرزمین میانه به انسان‌ها رسید. انگار ارباب حلقه‌ها فقط پایان جنگ با سائورون نبود، پایان یک جهان جادویی بود که حالا فقط در افسانه‌ها باقی مانده.

🔗 https://youtu.be/Ktf_WqarWIA?si=q_FU447TPajURSdw

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌2
⭐️ بدهی آمریکایی‌ها بیشتر از همه خونه‌ست، نه کارت اعتباری

وقتی از بدهی مردم آمریکا حرف می‌زنیم، ذهن خیلی‌ها سریع می‌ره سمت کردیت‌کارت. ولی طبق گزارش Household Debt and Credit نیویورک فد، آخر سه‌ماهه اول ۲۰۲۶ کل بدهی خانوارها حدود ۱۸.۸ تریلیون دلار بوده و غول اصلیش وام مسکنه.


💳 ترتیب تقریبی اینه:
وام مسکن، ۱۳.۱۹ تریلیون دلار
وام خودرو، ۱.۶۹ تریلیون دلار
وام دانشجویی، ۱.۶۶ تریلیون دلار
کارت اعتباری، ۱.۲۵ تریلیون دلار
بدهی HELOC یا خط اعتبار روی خانه، ۴۴۶ میلیارد دلار
بدهی‌های مصرفی و retail card، حدود ۵۶۲ میلیارد دلار

یعنی mortgage به تنهایی حدود ۷۰٪ بدهی خانوار آمریکایی رو می‌سازه. کارت اعتباری خیلی پر سر و صداست، چون نرخ بهره‌اش بالاست و فشار ماهانه میاره، ولی از نظر حجم دلاری از مسکن خیلی کوچیک‌تره.

🎁 نکته مهم اینه که همه بدهی‌ها یک جنس ندارن. وام مسکن معمولا دارایی پشتش داره، وام خودرو دارایی‌ای داره که ارزشش سریع افت می‌کنه، وام دانشجویی روی درآمد آینده شرط می‌بنده، و کارت اعتباری اغلب مصرف روزمره رو با بهره بالا جلو می‌کشه.

برداشت من اینه که اگر می‌خواید اقتصاد خانوار آمریکا رو متوجه بشیم، فقط به مصرف‌گرایی با کارت نباید نگاه نکنیم. ستون اصلی فشار مالی آمریکایی‌ها خونه‌ست، بعد ماشین و دانشگاه. کارت اعتباری بیشتر مثل آژیر خطره، نه کل آتیش.

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1
⭐️ University of California, Santa Barbara

📍 California, Santa Barbara

نصفِ شب، نزدیک خوابگاه Undergradها
ویدیو هم از چند راکون خوشگل تو سطل آشغال همون‌جا هست

جالب این‌که بعدش سرچ زدم و دیدم دانشگاه یک صفحه مختص Raccoon Safety Information داره و توضیحات مرتبط بهش داده:
💙 https://wellbeing.ucsb.edu/raccoon-safety-information

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤6🦄1
⭐️ مرگ Matthew Perry

این ویدیو درباره Matthew Perry هست، کسی که برای همیشه Chandler از Friends می‌مونه. اما داستان پشت چهره بامزه‌ش خیلی تاریک‌تر بود: تنهایی از بچگی، الکل از ۱۴ سالگی، شهرتی که قرار بود حالش رو خوب کنه و نکرد، و سال‌ها رفت‌وبرگشت بین ترک، مصرف و تلاش برای زنده موندن.

نکته مهم ویدیو اینه که Perry فکر می‌کرد اگر famous شه، اون حفره درونی پر می‌شه. ولی fame فقط چند لحظه صداهای ذهنش رو کم می‌کرد. خودش سال‌ها بعد در خاطراتش گفت دوست داره مردم بعد از مرگش بیشتر به کمکش به آدم‌های درگیر اعتیاد فکر کنن، نه فقط به Chandler.


🎙 پرونده مرگش از جایی پیچیده‌تر شد که در ۲۰۲۳ برای افسردگی سراغ ketamine therapy رفت. کتامین در فضای درمانی و زیر نظارت پزشک می‌تونه کاربرد داشته باشه، ولی بیرون از نظارت و با دوزهای اشتباه، مخصوصا برای آدمی با سابقه اعتیاد، خیلی خطرناک می‌شه.

👥 طبق پرونده DOJ، پزشک Salvador Plasencia از سابقه اعتیاد Perry خبر داشت، ولی بازم به Perry و دستیارش ketamine فروخت، حتی به دستیار غیرپزشک یاد داد تزریق کنه. دادستان‌ها گفتن Plasencia برای ۲۰ ویال و چند قرص و سرنگ، جمعا ۵۷ هزار دلار گرفت، در حالی که قیمت معمول هر ویال حدود ۱۵ دلار بود.

😶‍🌫️ بعد از گرون شدن مسیر پزشک، دستیار Perry یعنی Kenneth Iwamasa سراغ تامین ارزون‌تر رفت. در ۱۱ روز، ۵۱ ویال ketamine از مسیر Erik Fleming و Jasveen Sangha خرید. همون دستیار قبلا Perry رو چند بار بیهوش پیدا کرده بود و واکنش خطرناک بدنش رو دیده بود، اما تزریق‌ها ادامه پیدا کرد.

📊 ۲۸ اکتبر ۲۰۲۳، Iwamasa دست‌کم سه بار ketamine تزریق کرد و Perry چند ساعت بعد در جکوزی خونه‌اش در لس‌آنجلس مرد. پزشکی قانونی مرگ رو به اثر شدید ketamine مربوط دونست و drowning هم در ماجرا نقش داشت.

🔻 تا ۲۰۲۶، پنج نفر در این پرونده محکوم شدن: Iwamasa به ۴۱ ماه زندان، Sangha به ۱۵ سال، Plasencia به ۳۰ ماه، Fleming به ۲ سال، و پزشک دیگه Mark Chavez به ۸ ماه حبس خانگی و probation.

غم این پرونده اینه که Perry فقط با ماده مخدر شکست نخورد، با آدم‌هایی شکست خورد که باید مرز مراقبت و سوءاستفاده رو می‌فهمیدن. اعتیاد وقتی با پول، شهرت و دسترسی راحت به دارو قاطی می‌شه، آدم تنها نمی‌مونه، دورش پر از آدم‌هایی می‌شه که می‌تونن به جای کمک، سقوط رو سریع‌تر کنن.


🔗 https://www.youtube.com/watch?v=IYHUEPbVf2Y

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔7
⭐️ خلاصه کامل پادکست با محسن فیلم‌باز

این قسمت ۳۳ پادکست منگنه، میزبان «محسن یوسفی»، خالق کانال موفق و پرمخاطب «فیلم‌باز» در یوتیوب (با بیش از ۱۲۰ هزار سابسکرایبر) هست. تو این گفتگو، صفر تا صد مسیر یوتیوبر شدن، تیم‌سازی، مدل درآمدزایی و سلیقه سینمایی محسن بررسی می‌شه. این‌جا مهم‌ترین نکاتش رو می‌نویسم. شخصا فیلم‌باز رو زیاد دنبال می‌کنم و قبلا هم درباره‌ش در کانال زیاد نوشتم.

🔻 شروع مسیر و عبور از چالش‌های اولیه
محسن رشته‌ی مدیریت بازرگانی خونده. بعد از این‌که تو دوران کرونا شغلش رو از دست داد، با دیدن یک ویدیوی آموزشی درباره‌ی کسب درآمد دلاری از یوتیوب، تصمیم گرفت ایده‌ی یک‌ساله‌اش رو عملی کنه و کانال فیلم‌باز رو بسازه.

مسیر رشد اصلا ساده نبود. ۸ ماه طول کشید تا کانالش به درآمدزایی (مانیتایز) برسه و تو اون دوران با یک لپ‌تاپ ضعیف کار می‌کرد که رندر گرفتنِ ویدیوهای ساده ساعت‌ها زمان می‌برد. چون تو کرونا اکران فیلم‌ها متوقف شده بود، محتوای ترند هم برای ساخت ویدیو وجود نداشت. نقطه‌ی عطف کانال، ماه نهم و با ترند شدنِ سریال Squid Game رقم خورد. همون‌جا بود که قدرت «ترندها» تو رشد کانال رو فهمید.

🗂 تیم‌سازی و پشت‌صحنه‌ی تولید محتوا
کانال فیلم‌باز که اولش تک‌نفره بود، موقع ضبط این پادکست (چند ماه پیش) یک تیم ۵ نفره‌ست: محسن، دو نویسنده و دو تدوینگر. برای اخبار جمعه، نویسنده تا پنجشنبه صبح متن رو آماده می‌کنه، محسن بازنویسی و صداگذاری می‌کنه و تا عصر به دست تدوینگرها می‌رسونه تا ویدیو آخر شب آماده‌ی آپلود برای صبح جمعه بشه.

اخیرا یک کانال انگلیسی‌زبان هم راه انداخته که برای صداش از هوش مصنوعی (نسخه‌ی پولی با حفظ ثبات یک صدا) استفاده می‌کنه تا لهجه باعث افت کیفیت کار نشه.

💬 چرا محسن کانال فیس‌لس (بدون چهره) داره؟
برای ساخت ویدیوی موشکافیِ فیلم Interstellar قصد داشت جلوی دوربین بیاد و حتی دوربین و تجهیزات نورپردازی هم خرید؛ ولی نهایتا فهمید به خاطر تمرکز روی اجرا، لحن بیانش مصنوعی شده و حواس مخاطب از محتوای اصلی پرت می‌شه. جالبه که تو زمینه‌ی تجهیزات هم اصلا کمال‌گرا نیست و کارش رو صرفا با یک میکروفون USB ساده شروع کرده.

📊 سلیقه‌ی سینمایی، انیمه و نظرات شخصی
عشقش به سینما از ۸ سالگی و با پیدا کردنِ نوار ویدیویی فیلم «تایتانیک» شروع شد. طرفدار سرسختِ ژانر علمی‌تخیلی و فانتزیه و فیلم‌های «ارباب حلقه‌ها»، «ماتریکس» (بیشتر از ۱۰ بار) و Interstellar (۶-۷ بار) رو بارها دیده. به شدت از «ماتریکس ۴» ناامید شده و بهش نمره‌ی ۱ از ۱۰ می‌ده، چون معتقده به میراثِ سه‌گانه‌ی اصلی وفادار نبوده.

بازیگرهای مرد مورد علاقه‌اش دنیل دی-لوئیس و لئوناردو دی‌کاپریو هستن و بازیگر زن محبوبش (کراش قدیمی‌ش) جنیفر کانلی. تو دنیای انیمه هم به شدت تماشای Attack on Titan رو توصیه می‌کنه و داستان و پیچش‌های فصل سوم به بعدش رو یک شاهکار بی‌نظیر می‌دونه. سینمای ایران رو دنبال نمی‌کنه، چون معتقده حجم محتوای باکیفیت هالیوود و سینمای جهان اون‌قدر زیاده که کل وقتش رو پر می‌کنه.

📑 استراتژی‌های درآمدزایی از یوتیوب
برخلاف تصور عده‌ای، حدود ۹۰ تا ۹۵ درصد درآمد محسن از خود پلتفرم یوتیوب (تبلیغات AdSense) هست و اسپانسرها بخش کوچکی از درآمدش رو تشکیل می‌دن. درآمد کانالش به ازای هر ۱۰۰۰ بازدید (RPM) بسته به نوع محتوا متغیره، مثلا ویدیوهای خبری حدود ۶ دلار و ویدیوهای تحلیلی سنگین تا ۸ دلار.

جای‌گذاری تبلیغات میان‌ویدیو (که بهش می‌گن Mid-roll) رو هم به هوش مصنوعی یوتیوب نمی‌سپاره، خودش دستی هر ۷ دقیقه تبلیغ می‌ذاره، چون به خاطر سرعت بالای صحبت کردنش، هوش مصنوعی یوتیوب نمی‌تونه مکثِ مناسبی برای پخش تبلیغ پیدا کنه. یکی از ترفندهاش برای بالا نگه داشتنِ واچ‌تایم هم اینه که «اخبار سمی» (حواشی زرد سلبریتی‌ها) رو آخرِ ویدیو می‌ذاره تا مخاطب ترغیب بشه تا ثانیه‌ی آخر رو ببینه.

🤖 هوش مصنوعی و برنامه‌های آینده
باور داره هوش مصنوعی تو آینده توانایی فیلم‌سازی رو به خونه‌های مردم عادی میاره و انحصارِ ساختِ فیلم رو می‌شکنه. حتی خودش داستان‌هایی نوشته و قصد داره ۳ تا ۴ سال آینده با هوش مصنوعی یک فیلم کامل بسازه.

دموگرافی مخاطباش هم نشون می‌ده بیشترین بیننده‌های کانالش هم‌سن‌وسال‌های خودش (۲۵ تا ۳۵ سال و ۴۵ تا ۵۵ سال) هستن و نسل Z سهم کمتری داره. از برنامه‌های آینده‌ی کانال هم می‌شه به ترکیب تحلیل‌های روانشناختی با فیلم‌های سینمایی (تکرار تجربه‌ی موفقِ فیلم Good Will Hunting) و دعوت از مهمان‌های متخصص مثل دوبلورهای ایرانی اشاره کرد.

و خلاصه که مسیر محسن فیلم‌باز نشون می‌ده رشد تو یوتیوب یک‌شبه اتفاق نمی‌افته، ترکیبی از پشتکار تو ماه‌های اولِ بی‌درآمد، شناختِ درستِ ترندها، و مجموعه‌ای از تصمیم‌های ریز و حساب‌شده‌ست که کانال رو به این‌جا رسونده.


🔗 https://www.youtube.com/watch?v=wijFz80Y10M

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1
⭐️ از خطرناک‌ترین افسانه‌های تاریخ

یک ویدیوی کوتاه از TED-Ed می‌دیدم درباره‌ی مفهومی به اسم «افسانه سرزمین خالی»، یکی از ابزارهای قدیمی استعمار برای توجیه غصب زمین‌های بومیان.

🔻 داستان از کجا شروع شد؟
از قرن هفدهم، استعمارگران اروپایی وارد آفریقای جنوبی شدند و وقتی منابع طبیعی و زمین‌های ارزشمند منطقه رو دیدند، شروع کردند به بیرون روندن بومیان. اما در گزارش‌ها و نقشه‌ها و روایت‌های رسمی‌شون نوشتن که این زمین‌ها خالی بوده.
یعنی اول زمین رو گرفتند، بعد برای دزدی‌شون یک داستان تاریخی ساختن.

🔻 دروغ اصلی چی بود؟
استعمارگران ادعا می‌کردند آفریقایی‌ها مالک واقعی زمین نیستند، چون یا تازه به اون‌جا اومدن، یا زیرساخت کشاورزی ندارند، یا خودشون زمین رو از دیگران گرفتن.
در حالی که واقعیت این بود که جوامع آفریقایی هزاران سال در اون سرزمین‌ها زندگی کرده بودن. فقط نگاه‌شون به مالکیت زمین با اروپایی‌ها فرق داشت. برای اونا زمین یک دارایی شخصی و قابل خرید و فروش نبود؛ اشتراکی، قبیله‌ای و فرهنگی بود.
اروپایی‌ها همین تفاوت رو بهونه کردن و گفتن پس زمین بی‌صاحبه.

🔹 وقتی دروغ تبدیل به قانون شد
در سال ۱۸۹۴، قانون Glen Gray Act در آفریقای جنوبی تصویب شد؛ قانونی که مالکیت زمین رو برای بومیان تقریبا غیرممکن کرد و سیستم زمین‌های اشتراکی رپ از بین برد.
نتیجه‌ش شکل‌گیری طبقه‌ای بزرگ از انسان‌های بی‌زمین بود؛ کسانی که بعدا مجبور شدن با دستمزد پایین در مزارع، معادن و شهرهای استعمارگران کار کنن.

همین مسیر بعدها به آپارتاید رسید؛ سیستمی که در اون بومیان از حق رأی، آموزش برابر، مالکیت آزاد و زندگی در مناطق سفیدپوستان محروم شدند.

🌍 نکته مهم‌تر اینه که این فقط داستان آفریقای جنوبی نبود. همین افسانه‌ی «سرزمین خالی» در استرالیا، کانادا و آمریکا هم برای توجیه گرفتن زمین‌های بومیان استفاده شد.
یعنی استعمار فقط با تفنگ جلو نرفت؛ با نقشه، قانون، تاریخ‌نویسی و ساختن روایت‌های جعلی هم جلو رفت.

📑 امروز باستان‌شناسان و تاریخ‌پژوهان ثابت کردن که این سرزمین‌ها هرگز خالی نبودن. خالی‌ بودن یک دروغ سیاسی بود.
و شاید خطرناک‌ترین بخش ماجرا همین باشه، گاهی برای نابود کردن یک ملت، اول باید وانمود کنی اصلا وجود نداشته.

🔗 https://www.youtube.com/watch?v=3GWqM-IoAgM

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔6
Mask Off
Future
Mask Off | Created by: Future in 2017

#Music
#HipHop
#Rap

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🕊3👌1
⭐️ استنفورد درباره قدرت چی یاد می‌ده؟

این اپیزود 2See دو بخش جدا ولی مرتبط داشت، اول درباره Supercell و منطق پشت موفقیت Clash of Clans، بعد هم درباره کلاس Paths to Power در استنفورد و اینکه قدرت در محیط‌های کاری و اجتماعی چطور ساخته می‌شه.


🔻 شرکت Supercell از این جهت جالبه که با حدود ۳۰۰ نفر نیرو، میلیاردها دلار درآمد ساخته. ایده اصلی‌شون هم ساختار وارونه بود. مدیرعامل می‌گفت می‌خواد ضعیف‌ترین آدم شرکت باشه، یعنی تصمیم واقعی دست تیم‌های کوچک ۱۰ تا ۱۷ نفره باشه، همون تیم‌هایی که بهشون Cell می‌گفتن. مدیرعامل قرار نبود هر بار از بالا بگه این بازی ساخته بشه یا نشه.

تو کلاس، این را با دو مفهوم توضیح می‌دادن، Exploration و Exploitation. بعضی سازمان‌ها باید دنبال کشف ایده تازه باشن، بعضی‌ها باید از چیزی که جواب داده بهتر بهره‌برداری کنن. چارچوبش هم VSR بود، Variation برای تولید ایده‌های متنوع، Selection برای انتخاب ایده بهتر، Retention برای اینکه دانسته‌های خوب در سازمان پخش بشه.

📊 حالا شرکت Supercell عمدا طرف Variation رو سنگین گرفته بود. تیم‌ها مستقل بودن، شکست‌ها رو بدون مقصر پیدا کردن مرور می‌کردن، پاداش افراد به سود کل شرکت وصل بود و حتی اگر اکثریت با یک بازی مخالف بودن، یک نظر اقلیت می‌تونست پروژه رو زنده نگه داره. Boom Beach یکی از همین مثال‌ها بود، بازی‌ای که شاید در یک شرکت معمولی کنسل می‌شد، ولی اون‌جا فرصت گرفت و موفق شد.

💬 بخش دوم اپیزود درباره قدرت بود، اما نه از جنس سیاست‌بازی کثیف. تعریف کلاس این بود که قدرت یعنی توانایی پیش بردن کارها از طریق دیگران و همراه با دیگران. از این زاویه، دوری از قدرت همیشه نشانه اخلاقی بودن نیست، گاهی فقط یعنی آدم بلد نیست اثر بذاره.

چند بخشش به نظرم کاربردی بود. اول اینکه قدرت از خودشناسی شروع می‌شه، باید بدونی کی هستی، چی می‌خوای و چه چیزی سر میز میاری. دوم اینکه فقط شغل خوب کافی نیست، باید در میدان بازی درست باشی. محیطی که توانایی تو رو ارزش‌گذاری نکنه، آدم رو فرسوده می‌کنه.

یک بخش مهم دیگر هم منابع قدرت بود. پول فقط یکی از منابع قدرته. دانش خاص، دسترسی، ارتباط، یا مهارتی که ارزشمند باشه، دست خودت باشه و جایگزین کردنش سخت باشه، می‌تونه برای قدرت بسازه. حتی یک پادکست، اگر واقعا نقطه اتصال آدم‌ها به یک شبکه کمیاب باشد، می‌تونه منبع قدرت بشه.

از اون طرف، فقط خوب کار کردن کافی نیست. باید کار دیده بشع. عملکردی که هیچ‌کس نمی‌بینه، خیلی وقت‌ها فقط زحمت پنهانه. شبکه روابط هم حاشیه زندگی نیست، زیرساخت پیشرفته. منتها شبکه‌سازی هم قرار نیست فقط وقتی کاری گیرمون افتاد شروع بشه. باید روتین داشته باشه، مثل ورزش.

یکی از بخش‌های خوبش هم ارتباط بود. آدمی که می‌تونه چیز پیچیده رو ساده و روشن توضیح بده، قدرت می‌سازه. لازم نیست باهوش‌ترین به نظر برسه، کافیه کاری کنه بقیه واضح‌تر ببینن. بعد هم برند شخصی، یعنی داستانی که دیگران وقتی نیستی دربارت تعریف می‌کنن. این اگر دست خودت نباشه، باز هم ساخته می‌شه، فقط بی‌اجازه تو.

و خلاصه که قدرت فقط مقام و پول نیست. ترکیبیه از خودشناسی، محیط درست، منابع کمیاب، دیده شدن، رابطه ساختن و روایتی که از خودت در ذهن دیگران می‌کاری.


🔗 https://www.youtube.com/watch?v=QvOZgBdubMQ

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌3
🟢 لیست ۸ فیلمی که در تاریخ سینما از مرز فروش جهانی ۲ میلیارد دلاری گذشتند

😀 Avatar - $2.924B
😀 Avengers: Endgame - $2.799B
😀 Avatar: The Way of Water - $2.334B
😀 Spider-Man: Brand New Day - $2.333B
😀 Ne Zha 2 - $2.271B
😀 Titanic - $2.265B
😀 Star Wars: The Force Awakens - $2.071B
😀 Avengers: Infinity War - $2.052B

جیمز کامرون فیلم اول، سوم و ششم رو ساخته،
آثار مارول هم فیلم‌های دوم، چهارم و هشتم هستند.

و اما Brand New Day هنوز در حال اکرانه و فقط حدود ۲ میلیون دلار با رتبه سوم فاصله داره


اگر از Box Office Mojo آمار رو چک کنید، به همین شکلی هست که گفتم. اما آمار The Numbers یکم متفاوته. اون‌جا Spider-Man: Brand New Day همین الان رنک سوم هست.

پی‌نوشت: عکس این پست، شامل پوستر رسمی هر کدوم از ۸ تا فیلم هست.

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4
⭐️ ابزار Claude Content Checker | برای تصویر، ویدیو و صدا

ابزار جدید Claude که برای track محتوای generate شده توسط این LLM ساخته شده بالاخره پابلیک شد. البته برای فایل‌های شامل متن نیست فعلا و فرمت‌های تصویر، ویدیو و صدا مثل JPG، PNG، GIF، WEBP، TIFF، HEIC، AVIF، SVG، DNG، JXL، MP4، MOV، AVI، WAV، MP3، M4A و FLAC رو قبول می‌کنه. دلیلش هم تا حدی واضحه، به خاطر تفاوت نوع watermarking هست.

نتیجه مثبت خروجی هم فقط مسیر پردازش رو گزارش می‌ده، یعنی فایل در جایی از مسیر با Claude ساخته یا ویرایش شده.


🧩 داستان بک‌گراند
ابزار دنبال C2PA Content Credential می‌گرده. این C2PA یک manifest امضاشده کنار metadata فایل هست، با assertion، claim و signature. معمولا به issuer وصل می‌شه، hash فایل هم کمک می‌کنه اگر فایل بعدا بدون ابزار سازگار تغییر کرد، credential invalid بشه یا از بین بره.

فایل PDF و متن ساده مسیر جدا دارن. اینو بعدا تو یک پست دیگه با مثال توضیح می‌دم چطوریه. متن Claude با watermark آماری داخل خود tokenها علامت می‌خوره و detector عمومی‌ش هنوز private preview هست و برای استفاده‌ی userها public نیست. البته فایل PDF تو استاندارد C2PA قابل پشتیبانیه، ولی خود Claude می‌گه text، PDF و office document فعلا sign نمی‌شن.

خلاصه این‌که برای فرمت‌هایی که بالاتر نوشتم، checker خود محتوا رو تحلیل نمی‌کنه. فقط manifest موجود در metadata یا container فایل رو باز می‌کنه. تا این لحظه امضای Claude رو فعلا برای PNG، JPEG، GIF، WebP، TIFF، HEIC، AVIF، SVG، MP4 و MOV توضیح دادن. فایل‌های audio مثل MP3 یا WAV هم وقتی credential سازگار داشته باشن از همین مسیر خونده می‌شن، یعنی با manifest، issuer، timestamp، action و hash.

🔗 https://claude.com/check-content

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1
⭐️ What happens after I die?

دنیا بدون ما ادامه می‌ده. تمام زندگی رو صرف دویدن برای چیزهایی نکنیم که آخرش جا می‌مونن.

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🕊4
⭐️ یک دموکرات وسط ۲۰ تا MAGA

این ویدیوی Jubilee بیشتر از اینکه مناظره تمیز سیاسی باشه، شبیه یک نمونه زنده از قطبی‌شدن آمریکاست. Isaiah Martin، نامزد سابق کنگره، وسط ۲۰ جمهوری‌خواه طرفدار ترامپ می‌شینه و یکی‌یکی باهاشون سر مهاجرت، اقتصاد، تعرفه، DOGE و فساد سیاسی بحث می‌کنه.


📊 اول بحث مهاجرت بود. Isaiah می‌گفت برنامه اخراج گسترده ترامپ، آمریکا رو امن‌تر نکرده. طرف مقابل می‌گفت طبق آمار DHS بیشتر اخراج‌شده‌ها مجرم بودن و اصلا حضور غیرقانونی خودش قانون‌شکنیه. Isaiah جواب می‌داد که بخش بزرگی از بازداشتی‌های ICE محکومیت کیفری ندارن و اولویت باید مجرمان خشن باشن، نه هر آدم بدون مدرک.

اینجا دعوا سر تعریف «خطر» بود. یک طرف می‌گفت حضور غیرقانونی یعنی هزینه برای مالیات‌دهنده و تهدید برای نظم کشور. طرف مقابل می‌گفت وقتی بخش بزرگی از افراد اخراج‌شده محکوم نشده‌ان، سیستم به جای تمرکز روی خطر واقعی، دنبال عددسازی و نمایش قدرته.


📊 بعد بحث رفت سمت اقتصاد. Isaiah می‌گفت ترامپ قول داد قیمت‌ها رو پایین بیاره، ولی مالیات، تعرفه و هزینه زندگی بالا رفته. از کاهش مالیات چند تریلیون دلاری حرف زد و گفت بخش بزرگی از منفعتش به ثروتمندترین یک درصد رسیده. طرف مقابل می‌گفت ثروتمندتر شدن ثروتمندها لزوما بد نیست، اگر طبقه متوسط هم بهتر بشه.

تعرفه‌ها هم دعوای اصلی بود. جمهوری‌خواه‌ها تعرفه رو راهی برای برگرداندن تولید و شغل به آمریکا می‌دیدن. Isaiah می‌گفت تعرفه آخرش از جیب مصرف‌کننده درمیاد، چون واردکننده هزینه رو به قیمت کالا منتقل می‌کنه. یعنی اگر شعار اصلی ارزان‌تر کردن زندگی بوده، تعرفه دقیقا می‌تونه خلافش عمل کنه.

💬 بخش DOGE هم همین الگو رو داشت. Isaiah می‌گفت پروژه کاهش هزینه‌های دولت شکست خورده، چون وعده کاهش ۲ تریلیون دلاری عملی نشده و فقط بخش خیلی کوچکی از بودجه فدرال کم شده. طرف مقابل می‌گفت حتی اگر DOGE کامل موفق نبوده، چرا نباید دنبال فساد، اتلاف بودجه و برنامه‌های عجیب دولت رفت؟

آخرش یک ادعای تندتر مطرح شد، اینکه دموکرات‌ها از آمریکا متنفرن. استدلال طرف مقابل بیشتر بر اساس کالیفرنیا بود، بی‌خانمانی، کسری بودجه، خرج‌های بی‌نتیجه و فساد شهری. Isaiah جواب داد اگر معیار فساد و پول درآوردن از قدرت باشه، باید درباره پول‌سازی ترامپ از برند، گلف‌کورس، کریپتو و دسترسی به قدرت هم حرف زد.


و خلاصه که تقریبا هیچ‌کس قانع نمی‌شه. جذابیتش تو اینه که می‌بینید سیاست آمریکا چطوری از بحث سر سیاست عمومی، تبدیل شده به جنگ سر واقعیت مشترک. هر دو طرف عدد دارن، مثال دارن، خشم دارن، ولی خیلی کم پیش میاد روی یک زمین مشترک حرف بزنن.

🔗 https://www.youtube.com/watch?v=8xFMnQ931qQ

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1🤝1
⭐️ تاریخ خاندان تارگرین | از اگان فاتح تا تولد دنریس

این ویدیو رو می‌دیدم که کل تاریخِ سیصدساله‌ی خاندان تارگرین رو از فتح وستروس تا سقوط شاه دیوانه مرور می‌کرد. این‌جا خلاصه‌ی جالب‌ترین بخش‌هاش رو می‌نویسم.

🔻 فرار از والیریا
تارگرین‌ها یکی از ۴۰ خاندان قدرتمند امپراتوری والیریا بودن، ولی جزو ردیف‌اولی‌ها نه. صد سال قبل از نابودی والیریا، به خاطر رویای یکی از دخترهای خاندان، با ۵ اژدهاشون به دورترین نقطه‌ی مرزی یعنی جزیره‌ی دراگون‌استون فرار کردن. همین باعث شد از فاجعه‌ی نابودی والیریا جون سالم به در ببرن و تنها اژدهاسوارهای باقی‌مونده‌ی دنیا بشن.

🗂 فتح وستروس توسط اگان فاتح
اگان سوار بر بزرگ‌ترین اژدها یعنی بالریون، همراه دو خواهرش و برادر ناتنی‌اش نقشه‌ی فتح هفت پادشاهی رو کشید:
۱. هارن‌هال: بزرگ‌ترین قلعه‌ی وستروس رو با آتش اژدها همراه پادشاهش ذوب کرد.
۲. باراثیون‌ها: برادر ناتنی‌اش اوریس پادشاه استورمزلند رو شکست داد و خاندان باراثیون (نماد گوزن) شکل گرفت.
۳. نبرد دشت آتش: اولین باری بود که هر سه اژدها رو هم‌زمان آزاد کرد؛ گاردنرها منقرض شدن، ولی لنیسترها و تایرل‌ها سریع تسلیم شدن.
۴. استارک‌ها و ارن‌ها بدون جنگ زانو زدن، ولی دورن با نیزه‌های خاصش مقاومت کرد و حتی اژدهای خواهر اگان رو کشت.

نهایتا اگان تو اولدتاون توسط مذهب هفت تاج‌گذاری کرد، شهر کینگز لندینگ رو ساخت و از شمشیرهای ذوب‌شده‌ی دشمنانش «تخت آهنین» رو خلق کرد.


💬 دوران آشوب و میگور بی‌رحم
اگان بعد ۳۷ سال حکومت مرد و پسر ضعیفش اینیس به قدرت رسید. رسم ازدواج با محارم (که تو مذهب هفت گناه بود) شورش‌های گسترده راه انداخت. بعد مرگ اینیس، برادر ناتنی‌اش میگور از تبعید برگشت، سر برادرزاده‌اش رو برید و شورش‌ها رو با بی‌رحمی سرکوب کرد. سازنده‌ی رد کیپ بود و همه‌ی کارگرهاش رو کشت تا راه‌های مخفی لو نره. کم‌کم دیوانه‌تر شد و در نهایت پاش به تخت آهنین گیر کرد و به شکلی احمقانه مرد.

📊 جهاریس عاقل و رقص اژدهایان
برادرزاده‌اش جهاریس ۵۵ سال حکومت کرد، با مذهب هفت صلح کرد و استثنای ازدواج فامیلی تارگرین‌ها رو قانونی کرد. بعد از او ویسریس اول به قدرت رسید، ولی اختلاف بر سر جانشینی به جنگ داخلی خونین «رقص اژدهایان» بین رینیرا و اگان دوم منجر شد. تو این جنگ بیشتر اژدهایان بالغ کشته شدن و بعدش دیگه هیچ اژدهایی از یک گربه بزرگ‌تر نشد؛ عملا نسل‌شون منقرض شد.

📑 پادشاهان بعدی
دیرون اول تو ۱۴ سالگی به دورن حمله کرد و تو خون‌بارترین جنگ تاریخ وستروس تو ۱۸ سالگی کشته شد. بعدش بیلور مذهبی اومد که خزانه رو خرج ساخت معبد کرد، خواهرهاش رو حبس کرد و در نهایت از شدت روزه‌ی ۴۰ روزه از گرسنگی مرد.

بعد از اون اگان چهارم معروف به «اگان نالایق» اومد. مردی شکم‌پرست با صدها حرام‌زاده. شمشیر نمادین خاندان (بلک‌فایر) رو به پسر حرام‌زاده‌اش داد و همین جرقه‌ی شورش‌های بلک‌فایر شد، شورشی که بازمانده‌هاش به ایسوس فرار کردن و «گلدن کمپانی» رو تشکیل دادن.

🗂 اگان پنجم و جنگ پادشاهان
اگان پنجم (همون اِگ همراه سر دانکن) با انتخاب یک شورا به پادشاهی رسید و بریندن ریورز (کلاغ سه‌چشم آینده) رو تبعید کرد. خودش تو یک آتش‌سوزی مشکوک مرد. تو دوران پسرش، گلدن کمپانی به وستروس حمله کرد، کل خاندان‌ها متحد شدن و همین‌جا بود که دوستی عمیق بین استارک، باراثیون و لنیستر شکل گرفت.

🎙 شاه دیوانه و سقوط تارگرین‌ها
ایریس دوم اول پادشاه خوبی بود، ولی بعد مرگ پیاپی نوزادهاش دچار پارانویا شد و به همه حتی تایوین لنیستر بدبین شد. ماجرا وقتی اوج گرفت که پسرش ریگار تو تورنمنت هارن‌هال تاج گل رو به جای همسرش، به لیانا استارک (نامزد رابرت باراثیون) داد و باهاش فرار کرد.

شاه دیوانه پدر و برادر لیانا رو فجیع سوزوند و خفه کرد، و همین قیام رابرت رو راه انداخت. تو نبرد ترایدنت، رابرت با چکشش ریگار رو کشت. تایوین به بهانه‌ی کمک وارد پایتخت شد ولی شهر رو غارت کرد و خانواده‌ی ریگار رو کشت. خودِ شاه دیوانه که می‌خواست کل پایتخت رو با آتش وحشی بسوزونه، توسط محافظش جیمی لنیستر از پشت خنجر خورد.

قبل از این اتفاقات، شاه دیوانه همسر باردار و پسرش ویسریس رو به پنتوس فرستاده بود. همون‌جا بود که دنریس تارگرین در تبعید به دنیا اومد و حکومت سیصدساله‌ی خاندان تارگرین در وستروس تموم شد تا پادشاهی رابرت شروع بشه؛ همون نقطه‌ای که داستان بازی تاج و تخت از اون‌جا کلید می‌خوره.


و خلاصه که تاریخ تارگرین‌ها یک چرخه‌ی تکرارشونده‌ست: قدرتِ اژدها اون‌ها رو بالا برد، ولی جنگ داخلی، دیوانگی و ازدواج‌های درون‌خاندانی هم همون قدرت رو ذره‌ذره از بین برد.

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4
⭐️ فاجعه‌ی آسترورلد | شبی که کنسرت به تله‌ی مرگ تبدیل شد

این ویدیو از برنامه‌ی «پوشه» با اجرای پاشا مجلسی رو می‌دیدم، درباره‌ی یکی از تلخ‌ترین اتفاقات تاریخ موسیقی زنده بود، فاجعه‌ی فستیوال Astroworld و نقش Travis Scott توش. این‌جا چند نکته‌ی جالبش رو می‌نویسم.

🔻 اصلا Travis Scott کیه؟
نام اصلی‌ش ژاک برمن وبستره، اهل هیوستون تگزاس. از یک پسر ساده با لپ‌تاپ شروع کرد، دانشگاه رو رها کرد و تمام تمرکزش رو گذاشت روی موزیک. فلسفه‌ش این بود که رپ فقط یک صدا نیست، بلکه ساختِ یک اتمسفره، و همین باعث می‌شد کنسرت‌هاش بیشتر شبیه یک مراسم آیینیِ پرشور و کنترل‌نشده باشه تا یک اجرای معمولی. همین ویژگی بعدها به کابوس تبدیل شد.

📁 اون شب چی شد؟
۵ نوامبر ۲۰۲۱، در NRG Park هیوستون، ازدحام جمعیت به فاجعه تبدیل شد. از قبل هم هجومِ افرادِ بدونِ بلیت باعثِ شکستنِ perimeter شده بود. وقتی اجرا شروع شد، فشارِ جمعیت از عقب به جلو باعث شد آدم‌های ردیف جلو زیرِ فشارِ شدید له بشن و از هوش برن. فشردگی اون‌قدر زیاد بود که اگر کسی دستش رو بالا می‌آورد، دیگه نمی‌تونست پایین بیارتش. علتِ مرگِ همه‌ی قربانی‌ها compression asphyxia (خفگی ناشی از فشار) گزارش شد.

🔻 واکنشی که نبود
برنامه‌ریزی برای این حجم از جمعیت فاجعه‌بار بود؛ آمبولانس و تیمِ امداد کافی نبود. صدای فریادِ کمکِ آدم‌هایی که داشتن له می‌شدن، لای صدای بلندِ آهنگ و همخوانیِ بقیه گم می‌شد. Travis وقتی اولین مجروح رو دید متوقف نکرد و ادامه داد (شاید از ترسِ ایجادِ وحشتِ بیشتر)، و در نهایت اجرا حدود نیم‌ساعت بعد از اعلامِ mass-casualty هم ادامه پیدا کرد. این رویداد به‌عنوانِ مرگبارترین کنسرتِ تاریخ ثبت شد.

📊 ۸ نفر جان باختن، ولی این فقط بخشِ اولیه‌ی ماجراست؛ ۸ نفر در همون شب فوت کردن، ۲ نفرِ دیگه بعدا بر اثرِ جراحاتشون از دنیا رفتن و عددِ نهایی به ۱۰ رسید. سنِ قربانی‌ها بین ۹ تا ۲۷ سال بود و تعدادِ تماشاگرها حدود ۵۰,۰۰۰ نفر تخمین زده شده.

🔎 پیامدهای قانونی
پلیس هیوستون و برگزارکننده‌هایی مثل Live Nation تحت بررسی قرار گرفتن، ولی در ژوئن ۲۰۲۳ هیئت‌منصفه‌ی هریس‌کانتی علیه Travis Scott و پنج نفرِ دیگه کیفرخواست صادر نکرد. یعنی در پرونده‌ی کیفری کسی مجرم شناخته نشد. اما این به معنیِ بسته شدنِ همه‌چیز نبود؛ طبق گزارشِ AP در ۲۰۲۳، ۹ تا از ۱۰ دعوای wrongful-death با settlement (توافقِ مالی) حل شد.

🔺 چی تغییر کرد؟
این فاجعه باعثِ تغییرِ قوانینِ برگزاریِ فستیوال‌ها شد، از کنترل کیفیت و محدودیت شدیدتر برای حجمِ جمعیت گرفته تا استانداردهای جدید برای Sectioning (بخش‌بندیِ محلِ اجرا). Travis هم مدتی سکوت کرد و بعد به موسیقی برگشت، هرچند تصویرش در ذهن مردم برای همیشه عوض شد.

و خلاصه که این پرونده یک یادآوریِ تلخه که پشتِ هر رویدادِ بزرگ، مسئولیتِ سنگینی برای ایمنیِ آدم‌ها هست. قربانی‌های این حادثه صرفا آدم‌هایی بودن که برای یک شب لذت‌بخش به کنسرت رفتن و هیچ‌وقت برنگشتن.


🔗 https://www.youtube.com/watch?v=QoAZxvFQjhA

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔5