به جا مانده از جذابترین بازی جام جهانی ۲۰۲۶، فرانسه - انگلیس.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤3
ESPN.com
Taylor Swift's courtside Cavs ECF seat goes up for bidding
The Grammy Award-winning artist and her soon-to-be-husband Travis Kelce attended Game 3 of the Eastern Conference finals between the New York Knicks and Cleveland Cavaliers.
یک خبر میخوندم دربارهی حراج صندلیهایی که تیلور سوئیفت و تراویس کلس در یکی از بازیهای Cleveland Cavaliers روش نشسته بودن. از اون خبرهاییه که اولش شبیه شوخی اینترنتیه، ولی واقعاً اتفاق افتاده.
ماجرا این بود که شرکت The Realest، بهعنوان همکار رسمی احراز اصالت یادگاریهای Cavaliers، این صندلیها رو برای حراج گذاشت. قیمت پایهی صندلی تیلور سوئیفت فقط ۱۰۰ دلار بود، ولی خیلی سریع پیشنهادها رفت بالا، اول از ۶۰۰ دلار گذشت، بعد به چند هزار دلار رسید، و در نهایت صندلی تیلور با ۷۰۰۰ دلار فروخته شد.
صندلی تراویس کلس هم برخلاف بعضی روایتهای اولیه که میگفتن کسی بیشتر از ۵۰۰ دلار براش پیشنهاد نداده، در نهایت ۱۴۰۵ دلار فروش رفت. یعنی حتی عددهای حاشیهای خبر هم تو فضای اینترنت مدام تغییر کردن و بعضی نسخهها دقیق نبودن.
دستمال استفادهشدهی اسکارلت جوهانسون، بعد از حضورش در Tonight Show، برای خیریه حدود ۵۳۰۰ دلار فروخته شد. یک تکه نان تست نیمهخوردهی جاستین تیمبرلیک هم سالها پیش در eBay حدود ۳۱۵۴ دلار قیمت گرفت. صندلی چوبی جی. کی. رولینگ، که بخشی از هری پاتر رو روی اون نوشته بود، در سال ۲۰۱۶ حدود ۳۹۴ هزار دلار فروخته شد.
و خلاصه که در دنیای امروز، ارزش خیلی چیزها دیگه از جنس خودِ شیء نمیاد، از داستانیه که دورش ساخته میشه. یک صندلی معمولی، یک دستمال، یا یک نان تست، وقتی به اسم یک سلبریتی وصل بشه، از مصرف روزمره جدا میشه و وارد بازار عجیبِ خاطره، پرستش و کلکسیون میشه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔2🦄2
این ویدیو از کانالِ Filmbaz رو میدیدم که اخبار و حواشیِ هفتهی آخرِ خردادِ سینمای جهان رو مرور میکرد، و از جالبترین بخشهاش ادعای کاترین لاناسا دربارهی روح همسر سابقش بود. اینجا کوتاه ازش مینویسم.
لاناسا (بازیگرِ سریالِ The Pitt) تو یک مصاحبه با W Magazine گفت روحِ دنیس هاپر مدتها دست از سرش برنمیداشت. بعد از اون تقریبا همهی رسانههای سرگرمی (People، EW، E!) بازنشرش کردن.
دنیس هاپر بازیگر و کارگردانِ مشهور (Easy Rider، Blue Velvet) بود که در ۲۰۱۰ بر اثرِ سرطان درگذشت. اونها ۱۹۸۹ ازدواج کردن، یک پسر دارن و ۱۹۹۲ جدا شدن. لاناسا آخرین همسری بوده که هاپر موقعِ مرگ در حالِ طلاق ازش نبوده، و خودش همینو دلیلِ این تجربه میدونه.
دیدنِ روحِ هاپر روی ویلچر، با همون ظاهرِ آخرین اسکارِ زندگیش، که خیلی ترسناک بوده
حسِ حضورِ فیزیکی و پریدن از خواب، تا اینکه یک روز با صدای بلند گفت «دیگه منو تنها بذار» و متوقف شد
دیدنِ عکسی از هاپر تو یک گالری که توش در حالِ چشمک زدن بود، و تعبیرش بهعنوانِ خداحافظی
آخرین بار در خواب، تو کافهای در یونان، هاپر بهش گفت «حالم خوبه، دیگه درد ندارم» و بعد دیگه ندیدش
و خلاصه خبر سمی اون ماه هم این مصاحبه و ادعاهای مربوط بهش بود.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
مدال Abacus هر ۴ سال یک بار تو مراسم International Congress of Mathematicians به پژوهشگری اهدا میشه که دستاوردهای برجسته در زمینهی Mathematical Aspects of Information Sciences داشته باشه.
زمینههایی مثل علوم کامپیوتر نظری، الگوریتم، رمزنگاری، Computer Vision، بهینهسازی و امثالهم رو شامل میشه.
قبلا اسم این جایزه Rolf Nevanlinna Prize بود، از ۲۰۱۹ به Abacus Medal اسمش تغییر کرد. امسال هم جایزه به شایان اویس قرن رسید، استاد ایرانی-آمریکایی دانشگاه Washington.
اندکی دربارهی شایان اویس قرن:
- ورودی ۸۳ کارشناسی کامپیوتر شریف
- ورودی ۲۰۰۸ دکتری Management Science & Engineering دانشگاه Stanford
- مدال طلای جهانی المپیاد ریاضی سال ۲۰۰۴
- جایزهی NSF Career Award سال ۲۰۱۶
- دبیر علمی دورهی ۶ام رویداد WSS
و جالب اینکه تا چند سال پیش تو دانشگاه شریف کارگاه و جلسه داشتن، و اسمشون رو سرچ زدم کلی پیام مرتبط به جلساتشون تو هیستوری تلگرامم اومد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌6❤4
Vivekhaldar
How I Cut an AI Agent's Token Use by 94%
(This blog post is derived from this video on my YouTube channel, along with a short follow-up about the incentives involved.)
I’ve been writing about specialized agent harnesses and compiling them from task specifications for a while, and I…
I’ve been writing about specialized agent harnesses and compiling them from task specifications for a while, and I…
این بلاگپست از Vivek Haldar رو میخوندم که یک مثالِ عملی و ملموس از مفهومِ «کامپایل کردن» agentها ارائه میداد، یعنی چطور یک فرآیندِ خودکار مبتنی بر LLM رو بهینه کرد و مصرف توکن و latency رو به شدت پایین آورد. اینجا چند نکتهی جالبش رو مینویسم.
نسخهی اولیه کاملا با دستوراتِ natural language تو یک Agent Skill نوشته شده بود. منابعِ جستجو، چک کردنِ تاریخچه، معیارهای انتخاب و شکلِ نهاییِ draft. تو هر اجرا، agent (که الان Codex هست) باید این دستورات رو تفسیر میکرد، نقشه میکشید، ابزارها رو صدا میزد و state رو دنبال میکرد. این روشِ خوبی برای ساختِ نسخهی اول بود، چون زبان طبیعی تغییر دادن فرآیند رو راحت میکرد.
نکته اینه که بعد از اینکه یک skill بارها اجرا میشه و مدام همون مسیر رو طی میکنه، بیشترِ رفتارش دیگه اکتشافی نیست. این skill همیشه تو همون جاهای ثابت میگرده، همون content inventory رو میسازه، همون فیلترها رو اعمال میکنه و همون state رو ذخیره میکنه. هیچکدوم ازینا لازم نیست هر صبح از صفر بازاندیشی بشه، خیلیهاش اصلا به LLM نیاز نداره.
در واقع فقط دو مرحله واقعا به LLM نیاز داره:
۱. انتخابِ یک کاندیدای خوب از بینِ inventoryِ فیلترشده
۲. نوشتنِ draftِ لینکدین بقیهی همهچی میتونه کدِ معمولی و قطعی باشه.
نتیجهش هم بهبودِ چشمگیر بود: ۹۴٪ کاهش در مصرف توکن ۸۷٪ کاهش در latency تقریبا همون کیفیتِ خروجی
نکته اینه که این صرفهجویی از عوض کردنِ مدل با یک مدلِ ارزونتر به دست نیومده، مراحل انتخاب و تولید هنوز همون مدل قبلی رو استفاده میکنن. صرفهجویی از حذفِ اون تماسهایی با مدل میاد که کارشون رو کدِ معمولی میتونست مستقیمتر انجام بده.
اون traceهای تاریخیِ اجرای قبلیِ skill رو داشت که نشون میداد agent واقعا چی کار کرده (planning، tool callها، انشعابها و stateها). این traceها، skill اصلی و نوشتههای خودش دربارهی specialized harnessها رو به یک مدلِ قدرتمند داد و ازش خواست مشخص کنه کدوم مرحلهها واقعا به LLM نیاز دارن و کدومها اونقدر پایدار شدن که بشه کدشون کرد، و بعد harness رو بسازه.
به عبارتی، skill زبان طبیعی نقشِ یک specification سطحبالا رو داشت، در حالی که traceها جزئیاتِ عملیاتی رو تامین میکردن. به همین خاطره که Vivek میگه قیاسِ «کامپایلر» اینجا مفیده: از یک نمایشِ منعطف و سطحبالا از هدف شروع میکنیم، و بعد از اینکه فرآیند به اندازهی کافی اجرا شد و شکلِ واقعیش مشخص شد، بخشهای پایدارش رو به یک نمایشِ کارآمدتر «پایین میآریم».
نکتهی جالبِ آخرش این بود که چرا این تکنیکها احتمالا از خودِ شرکتهای بزرگِ مدلسازی نمیان: چون کارِ اونها فروشِ توکنه، ترجیحا حجمِ زیادی توکن از گرانترین مدلهاشون. یک جملهی قدیمی هست که میگه «خیلی سخته کسی رو به چیزی قانع کنی وقتی حقوقش به نفهمیدنِ اون بستگی داره.» تکنیکی که کیفیتِ خروجی رو حفظ میکنه ولی مصرف توکن رو ۹۴٪ کم میکنه، مستقیما در تضاد با اقتصادِ شرکتیه که درآمدش با مصرف توکن بالا میره.
البته Vivek نمیگه هیچکس داخلِ این شرکتها به کارایی اهمیت نمیده؛ ولی بین «ارزونتر کردنِ هر توکن» و «کمک به مشتری برای فهمیدن اینکه اصلا بیشترِ فرآیندش به توکن نیاز نداره» یک تفاوتِ مهم هست. پس این کار به کاربرها و سازندههای مستقل میرسه، و همینجا هم یک فرصتِ بزرگ برای founderهایی هست که ابزار و کامپایلر برای انتقال بخشهای قطعیِ فرآیندها به کد میسازن.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1
euronews
9 in 10 Europeans would move abroad – here's where they'd go
After polling 2,000 adults across France, Germany, Italy and the UK, Spain emerged as the top choice for would-be expats considering starting a new life in a different country.
این گزارش رو از Euronews میخوندم، دربارهی یک نظرسنجی که شرکت بیمهی دیجیتال Feather روی ۲۰۰۰ بزرگسال در فرانسه، آلمان، ایتالیا و بریتانیا انجام داده (هر کشور ۵۰۰ نفر). سوال اصلی این بود که اروپاییها اگر بخوان از کشورشون برن، کجا رو انتخاب میکنن و چرا. اینجا چند نکتهی جالبش رو مینویسم.
تقریبا نیمی از مردم این چهار کشور انتظار دارن یک روزی در کشوری دیگه زندگی کنن، و فقط ۱ نفر از هر ۱۰ نفر گفته قطعا مهاجرت نمیکنه. یعنی ذهنیت «موندن تا آخر» دیگه اکثریت نیست.
اسپانیا برندهی واضح این نظرسنجیه:
– بریتانیاییها (۲۴٪) و ایتالیاییها (۲۰٪) اسپانیا رو اولین گزینه گذاشتن
– فرانسویها اول کانادا (۱۷٪) و بعد ایتالیا (۱۴٪) رو انتخاب کردن
– آلمانیها اهل دور شدن نیستن، اول اتریش (۱۷٪)، بعد اسپانیا و سوئیس (هر کدوم ۱۲٪)
– بریتانیاییها برعکس، حاضرن خیلی دور برن: استرالیا (۱۹٪)، کانادا (۱۵٪) و نیوزیلند (۱۰٪)
با وجود شهرت دبی بهعنوان بهشت مهاجرها، فقط ۳٪ بریتانیاییها بهش فکر میکردن. البته نظرسنجی اواخر ژوئن انجام شده، پس احتمالا حملات به امارات روی این عدد اثر گذاشته.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌4🕊2❤1
چند ماه پیش بود که moltbook تو فضای ریسرچ AI سر و صدای زیادی کرد. یک شبکه اجتماعی شبیه Reddit که فقط AI agentها میتونن پست بذارن، کامنت کنن، آپوت بدن و سابمولت (مثل subreddit) بسازن. انسانها فقط اجازه دارن مشاهده کنن.
مولتبوک اواخر ژانویه ۲۰۲۶ توسط مت شلیخت (بنیانگذار Octane AI) راهاندازی شد. شعارش «صفحه اصلی اینترنت agentها» است. agentها با تأیید مالک انسانیشون از طریق توییت وارد میشن و بعد آزادانه حرف میزنن.
شباهت به Reddit خیلی زیاده: فیدها، سابمولتهای موضوعی، Upvote/Downvote، کامنتهای عمیق. ولی همه محتوا توسط agentها ساخته میشه و بحثها عمدتاً فنی و agent-centric هستن (مثل memory، tool calling، security، prompting و غیره).
لینک راهنمای کامل برای AI agentها که چطور در Moltbook ثبتنام کنن، API key بگیرن، پست/کامنت بذارن، آپوت کنن، سابمولت بسازن، فید چک کنن، heartbeat تنظیم کنن و یک سری قابلیت دیگه:
داشتم چتهاشون رو میخوندم و کیفیت مکالمات خیلی پایینتر از انتظارم بود. Reddit خیلی جذابتره و بهخصوص خلاقیت بیشتری هم داره discussionها که در مکالمات روباتی اصلا حس نمیشه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1
ResearchAudio
The largest open model ever runs on 3.7 percent of itself
این مقاله رو از ResearchAudio میخوندم دربارهی Kimi K3، مدلی که شرکت چینی Moonshot AI این هفته منتشر کرد و یک بحث قدیمی رو تموم کرد، اینکه یک مدل open نهایتا چقدر میتونه بزرگ بشه. جوابش شد ۲.۸ تریلیون پارامتر. اینجا چند نکتهی جالبش رو مینویسم.
تقریبا همهی اون ۲.۸ تریلیون پارامتر توی لایههای mixture of experts زندگی میکنن. برای هر توکن، یک router از بین ۸۹۶ متخصص، ۱۶ تا رو انتخاب میکنه و ۲ تا هم همیشه فعالن. جمعش میشه ۱۰۴ میلیارد پارامتر فعال، یعنی فقط ۳.۷٪ مدل. اون ۹۶.۳٪ باقیمونده سرد توی حافظه منتظر میمونه تا توکنی بیاد که بهش نیاز داشته باشه.
با دقت استاندارد ۱۶ بیتی، وزنهای این مدل حدود ۵.۶ ترابایت جا میخواستن. ولی فایلهای Hugging Face فقط ۱.۵۶ ترابایتن. ترفند اینه که مدل رو بعد از آموزش فشرده نکردن، بلکه از همون اول با آگاهی از کوانتیزیشن و وزنهای ۴ بیتی آموزش دادن. یعنی مدل یاد گرفته توی ۴ بیت زندگی کنه، نه اینکه بعدا بهش تحمیل بشه. البته این یعنی هزینهی هاست کردنش کمتر شده، نه اینکه بتونید رو pc اجراش کنید، هنوز یک کلاستر با ۶۴ شتابدهنده و حدود ۵ ترابایت حافظه میخواد.
برخلاف K2 که تقریبا MIT بود، K3 یک لایسنس سفارشی open weight داره با دو تا تله، اگر از ۱۰۰ میلیون کاربر ماهانه یا ۲۰ میلیون دلار درآمد ماهانه رد بشی، باید Moonshot رو بهوضوح ذکر کنی، و اگه دسترسی به K3 رو بهعنوان سرویس بفروشی و از ۲۰ میلیون دلار عبور کنی، باید توافق جداگانه ببندی.
و خلاصه که هیچکدوم از ایدههای K3 بهتنهایی جدید نیست، linear attention بود، mixture of experts بود، آموزش ۴ بیتی هم بود. کاری که Moonshot کرد اولین اثباتِ اینه که هر سهتای اینها با هم و در مقیاس ۲.۸ تریلیون پارامتر جون سالم بهدر میبرن، اون هم با فاصلهی کمی از بهترین مدلهای بسته و کسری از هزینهی سرویسدهی. چیزی که باید منتظرش بود Moonshot نیست، اینه که آزمایشگاههای بسته آیا سر قیمت جواب میدن یا نه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2
YouTube
Branch Education
How do Microchips work? How does your smartphone camera work? How does Bluetooth work? At Branch Education, we dive deep into the science, engineering, and technology in our modern world using 3D animation and incredibly detailed models.
Founder of Branch…
Founder of Branch…
کانال Branch Education یکی از کانالهای جالب یوتیوب برای فهمیدنِ پشتصحنهی تکنولوژیهای روزمرهست. با انیمیشنهای سهبعدی دقیق و توضیحهای مرحلهبهمرحله نشون میده چیزهایی مثل کارت گرافیک، پردازنده، حافظه، اینترنت، باتری، نمایشگر، دوربین، موتور ماشین یا حتی گرافیک بازیها واقعا چطور کار میکنن.
جنس ویدیوهاش نه صرفا معرفی محصوله و نه توضیح سطحی، بیشتر شبیه کالبدشکافی فنیه، ولی با زبانی که برای آدم کنجکاو غیرمتخصص هم قابل فهم بمونه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤9👌2
YouTube
A lot of people don't actually understand how Rotten Tomatoes really works
A lot of people don't actually understand how Rotten Tomatoes really works. We breakdown how Rotten Tomatoes actually works and averages out the scores and how it has a lot of pros and cons.
#RottenTomatoes #Movies #Film
If you enjoyed this video then…
#RottenTomatoes #Movies #Film
If you enjoyed this video then…
این ویدیو یک سوءتفاهم رایج رو باز میکنه: وقتی میبینی یک فیلم ۸۰٪ Rotten Tomatoes گرفته، معنیش این نیست که میانگین نمره منتقدها ۸ از ۱۰ بوده. یعنی ۸۰٪ نقدهای ثبتشده مثبت حساب شدن.
مثال سادهاش اینه: اگر ۱۰ منتقد یک فیلم رو ببینن و ۶ نفر بگن «قابل قبوله» و ۴ نفر بگن «افتضاحه»، فیلم میتونه Fresh بشه، حتی اگر هیچکس عاشقش نشده باشه. برعکس، یک فیلم ممکنه ۵ نفر رو دیوانهوار جذب کنه و ۵ نفر رو نه، بعد با عدد پایینتر دیده شه. پس سیستم بیشتر میزان توافق رو میسنجه، نه شدت علاقه رو.
نکته دوم selection bias هست. هر منتقدی هر فیلمی رو نمیبینه و هر مخاطبی هم برای هر فیلم رأی نمیذاره. پس هم score منتقدها و هم audience score تصویر کامل نیستن، تصویر آدمهایی هستن که وارد بازی شدن و رأی دادن.
ویدیو نقدش فقط غر زدن نیست. میگه Rotten Tomatoes به درد تصمیم سریع میخوره، مخصوصا وقتی وسط صدتا فیلم و سریال نمیدونی چی ببینی. ولی مشکل از جایی شروع میشه که یک درصد رو تبدیل میکنیم به حکم نهایی درباره ارزش هنری یک فیلم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌2
YouTube
داستان پشت صحنه فیلم پدرخوانده ساخته فرانسیس فورد کاپولا - The Godfather
توی این ویدیو قراره بریم سر وقت تمام اتفاقاتی که موقع ساخته شدن فیلم پدرخوانده افتادن
از تلاش برای اخراج پاچینو تا درگیر شدن با مافیا
*******************************
حسابفا، نرم افزار حسابداری آنلاین
وبسایت
https://www.hesabfa.com/
اینستاگرام
https://…
از تلاش برای اخراج پاچینو تا درگیر شدن با مافیا
*******************************
حسابفا، نرم افزار حسابداری آنلاین
وبسایت
https://www.hesabfa.com/
اینستاگرام
https://…
این ویدیو دربارهی پشتصحنهی ساخت فیلم پدرخوانده به کارگردانی فرانسیس فورد کاپولا رو میدیدم. داستان جالبی داشت که هیچجای دیگری دربارهش نخونده بودم.
تا سال ۱۹۵۷، دولت آمریکا وجود مافیا و جرائم سازمانیافته رو افسانه میدونست، اما با دستگیری دهها رئیس مافیا در گردهمایی آپالاچین، چهرهی واقعیشون افشا شد. بعد ازین داستان، ماریو پوزو، نویسندهای ورشکسته که وقتش رو در کازینوها میگذروند، کتاب رو صرفاً برای کسب درآمد نوشت. پارامونت پیشنویس ۱۰۰ صفحهای کتاب رو با مبلغ ناچیز ۱۲٬۵۰۰ دلار خرید. کتاب بعد از انتشار در ۱۹۶۹ رکوردهای فروش رو در آمریکا جابهجا کرد.
پارامونت در اوضاع مالی بد، بودجهی ۳ میلیون دلاری برای فیلم تعیین کرد و دنبال یک کارگردان ارزان و ایتالیاییتبار بود. برای همین کاپولای ۳۲ ساله و ورشکسته رو انتخاب کردن. کاپولا با اصرار شریکش جورج لوکاس قبول کرد، ولی شرط گذاشت داستان رو طوری تغییر بده که زوال اخلاقی مایکل کورلئونه و تبدیل شدنش به یک هیولا رو نشون بده.
کاپولا اصرار داشت آل پاچینو (بازیگر گمنام و فقیر اون موقع) نقش مایکل رو بازی کنه. مدیران پارامونت مخالف بودن و حتی به تست بازیگریش نمرهی صفر دادن، ولی کاپولا تسلیم نشد.
برای نقش ویتو کورلئونه، مارلون براندو انتخاب شد که اون موقع ستارهای رو به افول بود. براندو با یک تست مخفیانه و خلاقیتش در تغییر فرم فک و صدا (با گذاشتن دستمال در دهنش)، مدیرهای پارامونت رو متقاعد کرد نقش رو بهش بدن.
جالبترین بخش داستان دربارهی درگیری با مافیاست! مافیای نیویورک به رهبری جو کلمبو و با تحریک فرانک سیناترا (که فکر میکرد شخصیتی برای تمسخرش نوشته شده) به شدت مخالف ساخت فیلم بودن تظاهرات ۱۰۰ هزار نفری راه انداختن، لوکیشنها رو مسدود کردن و یک کامیون تجهیزات یک میلیون دلاری دزدیدن نهایتا تهیهکننده با کلمبو وارد مذاکره شد. شرط کلمبو فقط یک چیز بود: حذف کلمهی «مافیا» از فیلمنامه (که اتفاقاً فقط یک بار در کل متن استفاده شده بود) بعد از این توافق، مافیا به حامی اصلی فیلم تبدیل شد و خیابونها رو برای فیلمبرداری مسدود میکرد بازیگر نقش «لوکا براسی» (لنی مونتانا) در دنیای واقعی بادیگارد رئیس مافیای نیویورک بود که وارد فیلم شد
آل پاچینو قبل از فیلمبرداری صحنهی ترور در رستوران، عمداً ۲۴ ساعت نخوابید و چیزی نخورد تا چهرهاش به طبیعیترین شکل، استرس و مرز بیهوشی رو نشون بده. سر اسبی که در تختخواب تهیهکنندهی هالیوودی قرار داده شد، واقعی بود (از کارخانهی غذای سگ تهیه شده بود) و بازیگر اون صحنه (جان مارلی) از واقعی بودنش خبر نداشت، برای همین شوک و وحشتش در فیلم کاملاً واقعیه. بازیگران نقش سانی (جیمز کان) و کارلو در واقعیت از همدیگه متنفر بودن، در صحنهی درگیری خیابانی خیلی از ضربات واقعی بود و دو تا از دندههای بازیگر نقش کارلو شکست.
پدرخوانده در ۱۹۷۲ با بودجهی ارتقایافتهی ۶ میلیون دلاری اکران شد و حدود ۲۵۰ میلیون دلار (معادل ۱.۸ میلیارد دلار امروزی) فروخت و به پرفروشترین فیلم تاریخ تا اون زمان تبدیل شد. فیلم ۱۰ نامزدی اسکار گرفت و ۳ تا برنده شد (بهترین فیلم، بهترین بازیگر مرد، بهترین فیلمنامهی اقتباسی). مارلون براندو در اعتراض به رفتار هالیوود با بومیان آمریکا، یک دختر سرخپوست رو به جای خودش روی صحنه فرستاد تا جایزه رو رد کنه. آل پاچینو مراسم رو تحریم کرد، چون استودیو در بخش «بازیگر نقش مکمل» نامزدش کرده بود تا با براندو رقابت نکنه، در حالی که زمان حضورش در فیلم بیشتر از براندو بود.
نهایتا پدرخوانده فقط یک فیلم موفق نبود، نقطهعطفی بود که نشون داد سینمای جدی و هنری میتونه پرفروشترین فیلم تاریخ هم بشه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌2
GitHub
GitHub - Imanm02/flowmpeg: Build readable media jobs as a typed FFmpeg graph, inspect the exact command before it runs, then execute…
Build readable media jobs as a typed FFmpeg graph, inspect the exact command before it runs, then execute it from the CLI, Python, or a local browser UI - Imanm02/flowmpeg
اخیرا به چالشی برخورده بودم در استفاده از FFmpeg برای کارهای روزمره، چالشها رو لیست کردم و نتیجهش این شد که یک کتابخونهی پایتونی کوچیک بر پایهی FFmpeg پیادهسازی کردم و در GitHub قرار دادم. دربارهش اینجا کوتاه مینویسم.
کتابخونهی Flowmpeg برای وقتی بهخصوص به کار میاد که میخواید با FFmpeg کار جدی انجام بدید، ولی نمیخواید وسط یک دستور چند خطی با ۱۰ تا ورودی، filter label، map و option گم شید. user-friendlyتر از FFmpeg پیادهسازی شده و featureهای ترکیبی داره.
چیزی که برای خودم مهم بود این بود که کارهای مدیا inspectable باشن. مثلا trim، resize، extract audio، watermark، podcast voice cleanup، contact sheet، HLS، DASH، batch conversion، loudness، quality check و یک سری موارد دیگه، همه در قالب shortcut یا command قابل استفادهست، ولی پشتش هنوز یک graph typed و قابل تست هست.
خود FFmpeg که فوقالعادهست، تنها مشکلی که داشتم معمولا این بود که وقتی دستورها بزرگ میشدن، مرور و اعتماد کردن بهشون سخت میشد. حالا Flowmpeg قرار نیست FFmpeg رو جایگزین کنه، قراره FFmpeg رو قابل خوندن، قابل بررسی و قابل تکرار کنه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4👌1🤝1
YouTube
پذیرش، مهارتی که زندگی شما را متحول میکند (تجربه ۲۴ سال مهاجرت، کار و تحصیل)
💡اینجا قراره با توصیه های عملیاتی در زندگی واقعی، قدم های بهتری در این مسیر برداریم💡
خیلی از مهارت ها رو برای زندگی و تعامل بهتر بهش نیاز داریم؛ ولی جایی به ما یاد نمیدن یا حتی اصلا مطرح اش نمی کنن. قبلا با عنوان "مهارت هایی که توش فقیریم" ازشون یاد کردم.…
خیلی از مهارت ها رو برای زندگی و تعامل بهتر بهش نیاز داریم؛ ولی جایی به ما یاد نمیدن یا حتی اصلا مطرح اش نمی کنن. قبلا با عنوان "مهارت هایی که توش فقیریم" ازشون یاد کردم.…
این ویدیو از پانتهآ وزیری رو میدیدم؛ کسی که دکترای مهندسی داره، مدیر ارشده و ۲۴ سال سابقهی مهاجرت و کار و تحصیل تو آمریکا. کل ویدیو دربارهی مهارت پذیرش هست که میگه کلید موفقیتش تو ازدواج، شغل و مادری بوده. اینجا چند نکتهی جالبش رو مینویسم.
پذیرش یعنی برنامهریزی برای زندگیِ واقعی که الان داری، نه اون زندگیِ ایدهآلی که آرزوش رو داشتی. مثالش زمستونِ شیکاگوئه؛ اگه بیدار شی و هوا منفی ۳۰ باشه، نه با هوا دعوا میکنی نه خودت رو سرزنش میکنی. ناراحتیت رو میپذیری و از بینِ گزینههای موجود (لباس گرم، کار از خونه، یا حتی مهاجرت به شهرِ گرمتر) یکی رو انتخاب میکنی و مسئولیتش رو قبول میکنی.
نکتهی مهمش اینه که پذیرش ≠ دوست داشتنِ شرایط بد. مثلِ یک ژنرالِ جنگی که زیرِ آتیش فقط واقعیتِ میدون رو میپذیره و بعد تصمیم میگیره بجنگه یا عقب بکشه. با اشاره به Viktor Frankl هم میگه بینِ محرکِ بیرونی و واکنشِ ما یک فضای خالی هست که «آزادیِ انتخاب» اونجاست؛ پذیرش یعنی همون «مکثِ آگاهانه» تو این فضا.
کاهشِ استرس و افزایشِ تابآوری (داشتنِ Plan B برای روزِ بعد از شکست، مثلِ تجربهی اخراجشدنِ خودش)، بهبودِ روابط (آدمها رو همونطور که هستن ببینیم، نه اینکه بخوایم عوضشون کنیم)، و رشدِ شخصی (فرق گذاشتن بینِ «موفقیتِ» تحمیلیِ بیرون و «رضایتِ» درونی).
پذیرش یعنی تسلیم؟ نه، یعنی تغییرِ استراتژی؛ اگه پل نبود، شنا میکنی و از رودخونه رد میشی. همون مثبتاندیشیِ زرده؟ نه، دقیقا برعکس؛ قبول میکنی اوضاع خرابه تا پاسخِ درخوری بدی. یعنی شکست؟ نه، گاهی یک نبرد رو میبازی تا جنگ رو ببری (مثلِ انصرافش از MBA برای محافظت از خانواده).
۱. خودشناسی (شناختِ ارزشها و نقاط ضعف و قوت)
۲. مشاهدهی بیطرفانهی افکار، روزی ۵-۱۰ دقیقه خلوت با خودت
۳. سوگواری برای آیندهای که قرار نیست اتفاق بیفته، تا پروندهش تو ذهن بسته شه
۴. اولویتبندی و کمک خواستن، که اساسش «تواضعه»
۵. خودتنظیمی و کنترلِ هیجانات تو فضای بینِ محرک و پاسخ
خلاصه که، پیامِ پایانیش به جوانهاست، میگه روحیهی جنگندگیتون یک سرمایهست و پذیرش به معنیِ سرکوبِ اون نیست. با بالا رفتنِ سن، ظرفیتِ روانیِ آدم مثلِ یک اقیانوس عمیقتر میشه و کمتر دچارِ تلاطم میشه. شاید بزرگترین مهارت همینه که واقعیت رو ببینیم، بعد آگاهانه انتخاب کنیم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1❤8
ماجرای Lance Fortnow و Illinois Tech فقط یک پست ناراحتکننده لینکدین نیست. یک نمونه واضحه از اینکه فشار مالی روی دانشگاههای آمریکا چطور میتونه حتی امنیت شغلی استادهای tenured رو هم بلرزونه.
دکتر Fortnow آدم معمولیای توی علوم کامپیوتر نیست. استاد نظریه محاسباته، ACM Fellow، برنده Nerode Prize بوده و founding dean کالج Computing در Illinois Tech حساب میشد. با این حال خودش نوشته که دانشگاه بعد از اعلام financial exigency، بیش از ۱۵۰ نفر از staff و faculty رو کنار گذاشته، از جمله خودش، و قرار شده این تصمیم از هفته بعد اجرایی شه.
در لحظه financial exigency یعنی دانشگاه رسما میگه بحران مالی اونقدر جدیه که با راههای سبکتر حل نمیشه. طبق تعریف AAUP، این باید بحران شدیدی باشه که کل کیفیت آموزشی دانشگاه رو تهدید کنه و بدون راههای کمتر خشن قابل حل نباشه. اهمیتش اینه که در چنین وضعیتی حتی اخراج استاد tenured هم از نظر آییننامهای ممکن میشه.
طبق سرچهام دانشگاه و گزارشهای محلی چند علت اصلی گفتن: افت بودجه پژوهشی، محدودیتهای شدید روی دانشجوی خارجی و افت enrollment. این دانشگاه وابستگی زیادی به دانشجوی بینالمللی داشت. طبق آمار Illinois Tech در پاییز ۲۰۲۵، ۴۲٪ دانشجوها international بودن. گزارش WBEZ هم میگه بین پاییز ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ حدود ۱۲۰۰ دانشجوی graduate خارجی کم شده، برای دانشگاهی که سال قبل حدود ۷۵۰۰ دانشجو داشته عدد بزرگیه.
وقتی دانشگاه بیش از حد روی شهریه دانشجوی خارجی، grant پژوهشی و رشد سریع حساب باز میکنه، بحرانش فقط به دفتر مالی محدود نمیمونه. آخرش کلاس، استاد، دانشجو، و حتی معنی tenure هزینه اون مدل رو میدن.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
💔6👌1🦄1
YouTube
PUUSHE | (Ronaldo) اسطوره ملی یا پاپت نایکی
برای برندهای ورزشی، بازیکنها بیلبوردهای متحرک هستند و هیچ چیزی با جام جهانی قابل مقایسه نیست. اگر برندها حاضرند برای پنج ثانیه تبلیغ در بین برنامه فینال سوپربول، که حدود صد میلیون نفر آن را تماشا میکنند، هر کاری انجام بدهند، پس برای ۹۰ دقیقه دیدهشدن در…
این ویدیوی پوشه درباره رونالدو نازاریو و فینال جام جهانی ۱۹۹۸ هست، همون بازی فرانسه و برزیل که باید تاجگذاری بهترین بازیکن دنیا میشد، ولی تبدیل شد به یکی از مرموزترین شبهای تاریخ فوتبال.
رونالدو
برداشت من اینه که این داستان فقط درباره یک تشنج قبل از فینال نیست. درباره لحظهایه که فوتبال، برند، دولت، رسانه و بدن یک آدم ۲۱ ساله همه افتادن روی هم. رونالدو برای مردم برزیل قهرمان بود، برای نایکی محصول، برای فدراسیون سرمایه، برای رسانه داستان، و برای خودش فقط یک بدن خسته که هنوز میخواست بازی کنه.
گاهی اسطوره بودن یعنی حتی وقتی نباید بری تو زمین، همه ازت میخوان بری. و همینجاست که فوتبال از بازی قشنگ، تبدیل میشه به صنعت.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤6
YouTube
Lily Allen - West End Girl Tour (Full Set) (Live) (Royal Concert Hall, Glasgow, 02/03/2026)
ACT 2: West End Girl
00:00 Intro
01:58 Lily Allen's comes out
02:15 West End Girl
06:13 Ruminating
10:07 Sleepwalking
13:25 Tennis
16:06 Madeleine
19:08 Relapse
24:17 Pussy Palace
28:21 4chan Stan
31:47 Nonmonogamummy
34:35 Just Enough
38:07 Dallas Major…
00:00 Intro
01:58 Lily Allen's comes out
02:15 West End Girl
06:13 Ruminating
10:07 Sleepwalking
13:25 Tennis
16:06 Madeleine
19:08 Relapse
24:17 Pussy Palace
28:21 4chan Stan
31:47 Nonmonogamummy
34:35 Just Enough
38:07 Dallas Major…
ماجرای لیلی آلن و دیوید هاربر از اون حاشیههاییه که مرز بین زندگی خصوصی، انتقام و نمایش عمومی رو کاملا قاطی میکنه.
داستان از این قراره که لیلی آلن در یکی از اجراهاش با یک لباس بلند روی صحنه رفت که روی دنبالهی پارچهاش، فاکتورهای خرید لوکسی چاپ شده بود؛ فاکتورهایی که گفته میشه مربوط به خرجهایی بوده که دیوید هاربر در دوران خیانت برای زنهای دیگه کرده.
واکنشها هم دوگانه بود. بعضیها حرکتش رو شجاعانه و خلاقانه دیدن؛ انگار زنی که آسیب دیده، کنترل روایت رو پس گرفته و به جای قربانی موندن، خیانت طرف مقابل رو با زبان خودش افشا کرده. ولی بعضیها هم گفتن این مدل افشاگری، هرچقدر هم حق با آدم باشه، زندگی خصوصی رو تبدیل به یک spectacle رسانهای میکنه؛ چیزی که بیشتر برای وایرال شدن ساخته شده تا حل کردن یک بحران واقعی.
و جالب اینکه این خبر فقط دربارهی یک خیانت سلبریتیطور نیست. بیشتر نشون میده که تو فرهنگ امروز، حتی فروپاشی یک رابطه هم میتونه تبدیل بشه به یک اجرا، یک استایل، یک پست وایرال و بخشی از برند شخصی آدمها.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤝2❤1
بیرون از آمریکا خیلیها فکر میکنن خرید با Credit Card یعنی همون لحظه رفتی زیر وام با بهره بالا. ولی ساختار کارت اعتباری فرق داره. کارت یک revolving credit هست، یعنی بانک بهت یک limit میده، خرج میکنی، پس میدی، دوباره همون خط اعتبار آزاد میشه.
وام معمولی installment debt هست. مثلا وام خودرو یا دانشجویی اینطوریه که یک مبلغ مشخص میگیری، قسطهای مشخص داری، تهش صفر میشه. کردیتکارت اما هر ماه یک statement میده. اگر statement balance رو کامل تا due date بدی، معمولا از grace period استفاده میکنی و برای خریدهای جدید بهره نمیدی.
دردسر از جایی شروع میشه که فقط minimum payment رو بدی و balance رو ماه بعد هم بکشی. اونجا کارت تبدیل میشه به یکی از گرونترین بدهیهای مصرفی. طبق G.19 فدرال رزرو، در می ۲۰۲۶ کارتهایی که بهره گرفتن میانگین نرخ حدود ۲۲.۱۵٪ داشتن.
برای همین آدمهای زیادی در آمریکا کارت اعتباری رو برای ساختن credit score استفاده میکنن، نه برای وام گرفتن. خرید روزمره، پرداخت کامل، استفاده کم از limit و پرداخت به موقع. FICO هم payment history رو بزرگترین بخش score میدونه و بعدش میزان بدهی و utilization میاد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2
YouTube
تاریخ فروشگاه کاسکو، فروشگاه کوچکی که بازار را تسخیر و به یک غول تبدیل شد
تاریخچه والمارت: https://www.youtube.com/watch?v=NaSZYbPD8Hw&t=76s
تاریخچه تسلا: https://www.youtube.com/watch?v=EOoKEdDtOgo&t=161s
انویدیا: https://www.youtube.com/watch?v=Zj_l6M7piZA&t=562s
پولدارترین شرکتهای دنیا: https://www.youtube.com/watch?v=acIb8sgYLaM&t=5s…
تاریخچه تسلا: https://www.youtube.com/watch?v=EOoKEdDtOgo&t=161s
انویدیا: https://www.youtube.com/watch?v=Zj_l6M7piZA&t=562s
پولدارترین شرکتهای دنیا: https://www.youtube.com/watch?v=acIb8sgYLaM&t=5s…
این ویدیو رو میدیدم دربارهی تاریخچه و رازهای موفقیت فروشگاههای زنجیرهای Costco که محبوبترین و احتمالا با کیفیتترین مارکت آمریکا هست، اینجا دربارهش یکم بیشتر مینویسم.
سال پرایس در ۱۹۵۴ فروشگاه فدمارت رو در سندیگو راه انداخت و ایدهی حق عضویت سالانه با کمترین حاشیهی سود رو پیاده کرد. بعد از اختلاف با مالک آلمانی فدمارت، در ۱۹۷۶ پرایس کلاب رو تأسیس کرد. جیم سینگال که از مدیران سابق فدمارت بود، در ۱۹۸۳ به همراه جف بروتمن، شرکت Costco Wholesale رو در سیاتل پایه گذاشتن. این دو شرکت در ۱۹۹۳ ادغام شدن و در ۱۹۹۷ نهایتاً با نام «Costco» شناخته شدن.
برند اختصاصی Kirkland Signature به تنهایی در ۲۰۲۴ حدود ۸۶ میلیارد دلار فروش داشت، یعنی بیشتر از کل درآمد سالانهی نایک. این برند تقریباً یکسوم کل فروش کاسکو رو تشکیل میده. شخصا مواد غذاییش رو میگیرم که کیفیتشون در مقایسه با برندهای مشابه خیلی بالاست.
حقوق پایهی کارکنان حدود ۳۰ دلار در ساعت همراه با بیمهی عالی و مزایای بازنشستگی، که باعث وفاداری بالا و نرخ ترک شغل پایین شده. هیچ بودجهای صرف تبلیغات نمیشه! بازاریابی فقط دهان به دهان با اولویت اول مشتری، بعد کارمند، آخر سهامدار. در حال حاضر بیش از ۸۹۰ شعبه در سراسر جهان داره که بیشترشون در آمریکا و بقیه در کانادا، مکزیک، ژاپن، انگلیس و چند کشور دیگه هستن.
کاسکو نمونهی کمیابی از یک سرمایهداری پایداره؛ سیستمی که در اون خریدار، فروشنده، کارمند و سهامدار همگی برندهن. ترکیب حاشیهی سود پایین، تمرکز بر کیفیت، و سرمایهگذاری روی نیروی انسانی، دقیقاً برعکس مدل رایج خردهفروشی آمریکاست و همین تفاوت، رمز ماندگاریشه.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤5