گاه‌نامه
375 subscribers
193 photos
31 videos
205 links
We're here for a purpose.

گاه‌نوشته‌های من رو این‌جا می‌بینید. پیام‌های کانال نظم از پیش تعیین‌شده ندارن، درباره‌ی دغدغه‌های خودم می‌نویسم. در حال حاضر PhD می‌خونم در دانشگاه UCI آمریکا و ۲۴ سالم هست.
Download Telegram
⭐️ چهار دهه دوئلِ آلمان و هلند؛ از تنفر تا آشتی

مطلبی تو همشهری آنلاین می‌خوندم درباره‌ی یکی از خاص‌ترین rivalryهای تاریخ فوتبال، آلمان و هلند. یک دیداری که سال‌ها فقط یک بازی نبود، پرونده‌ی باز تاریخی بود که هلندی‌ها از زخم اشغال نازی‌ها تو جنگ جهانی دوم با خودشون حمل می‌کردن.

🔻 فینالِ ۱۹۷۴ تو مونیخ، آلمانِ بکن‌بائر ۲ بر ۱ هلندِ کرایف رو برد و این برای مردم هلند فقط یه شکست ورزشی نبود، یه ضربه‌ی ملی بود که تا دهه‌ها تو ذهن‌ها موند.

🔺 یورو ۸۸، نیمه‌نهایی هامبورگ، صحنه‌ی انتقام. رود گولیت قبلِ بازی داد می‌زد «ما شما رو می‌خوریم!»، فان باستن گلِ پیروزی رو زد، و رونالد کومان وسطِ زمین پیراهنِ یادگاریِ اولاف تون رو به‌جای کاغذ توالت استفاده کرد. مردم هلند ریختن تو خیابون‌ها، شبیهِ جشن آزادی ۱۹۴۵. تیتر د تلگراف هم این بود: «بالاخره انتقام گرفتیم!»

🔻 جام جهانیِ ۹۰ هم که صحنه‌ی تف انداختن رایکارد تو موهای رودی فولر بود؛ هر دو اخراج شدن، آلمان ۲ بر ۱ برد و حساب صاف شد. جالبه که ۶ سال بعد، همین دوتا آشتی کردن.

💬 ولی این تنشِ همیشگی کم‌کم آب رفت. حضورِ پررنگ بازیکن‌های هلندی تو بوندس‌لیگا باعث شد رفاقت‌ها تو سطح باشگاهی شکل بگیره، و سبک بازی آلمان هم از اون فوتبالِ خشکِ نتیجه‌محور به یه سبکِ تهاجمی‌تر چرخید که خیلی‌ها بهش می‌گن «هلندی شده». تو بازیِ دوستانه‌ی ۲۰۱۱ هامبورگ، آلمان ۳ بر ۰ برد و بعضی کارشناس‌های هلندی با کنایه گفتن حالا نوبتِ ماست که شبیهِ آلمانِ قدیم بازی کنیم.

📑 جالب‌ترین نقل قول هم برای اولیور بیرهوف هست. وقتی ازش پرسیدن «آلمان، هلندِ جدیده؟»، گفت: «نه، اصلاً نمی‌خوایم هلند باشیم، چون اون‌وقت باید همیشه تو تورنمنت‌های بزرگ به نایب‌قهرمانی بسنده کنیم.» یه نیشِ ظریف به سابقه‌ی هلند که سه بار فینالیستِ جام جهانی شده ولی هیچ‌وقت قهرمان نشده.

و خلاصه که، یه نمونه‌ی جالب از اینه که چطور یه دشمنیِ عمیق می‌تونه با گذرِ زمان و در هم تنیدنِ آدم‌ها، تبدیل به یه رقابتِ سالم بشه. هرچند آتشِ نیش و کنایه هیچ‌وقت کاملاً خاموش نمی‌شه.


🔗 https://www.hamshahrionline.ir/news/173971

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤2
⚽️ روزی که جلالی «مرد» شد

درباره‌ی خاطره‌انگیزترین روزهای تاریخ لیگ برتر فوتبال ایران می‌خوندم؛ ماجرای جمله‌ی معروف امیر قلعه‌نویی خطاب به مجید جلالی: «آقای جلالی خیلی مردی». این‌جا sequence ماجرا و این‌که الان به کجا رسیدیم رو می‌نویسم.


📊 داستان از این‌جا شروع شد که، لیگ هشتم به هفته‌ی پایانی (سی و چهارم) رسیده بود. ذوب‌آهن با مربیگری منصور ابراهیم‌زاده با ۶۶ امتیاز صدرنشین بود و استقلالِ قلعه‌نویی با ۶۳ امتیاز در رده‌ی دوم. ذوب فقط به یک امتیاز نیاز داشت، استقلال هم باید برد و ذوب باخت رو همزمان داشت.

🎙 اون‌چه در دو ورزشگاه گذشت ذوب‌آهن مقابل فولادِ مجید جلالی در اهواز، استقلال مقابل پیام مشهد دقیقه ۶ نادر احمدی فولاد رو ۱-۰ پیش انداخت، استقلال هم در نیمه‌ی اول با گل فابیو جانواریو پیش افتاد نیمه‌ی دوم صالحی‌نژاد بازی رو مساوی کرد و قهرمانی دوباره به ذوب برگشت اما ۳ دقیقه بعد آل نعمه با ضربه‌ی سر و اشتباه گلر سنگالی ذوب، فولاد رو ۲-۱ جلو انداخت محمد قاضی فاصله رو ۳-۱ کرد و سجاد فیض‌اللهی در دقیقه ۹۲ نتیجه رو ۴-۱ کرد استقلال هم گل نخورد و با تفاضل بهتر، قهرمان لیگ هشتم شد.

🙋 حالا اما جمله‌ی تاریخی بعد بازی باعث در یاد موندن اون اتفاقات شده. بعد بازی قلعه‌نویی اون مصاحبه‌ی معروف رو انجام داد و خطاب به جلالی گفت: «آقای جلالی خیلی مردی». نکته اینه که فولاد در میانه‌ی جدول بود، نه شانس سهمیه‌ی آسیا داشت و نه خطر سقوط، ولی جلالی تیمش رو با تمام قدرت بازی داد و عملا قهرمان لیگ رو عوض کرد.

💬 پاسخ بعدی جلالی سال‌ها بعد، در دوره‌ای که قلعه‌نویی سرمربی استقلال بود و زیر فشار رسانه‌ای قرار داشت، نوبت جلالی شد که از قلعه‌نویی دفاع کنه. در مصاحبه‌ای گفت قلعه‌نویی «خیلی مرد» هست و در فوتبال ایران کم‌تر کسی این ویژگی رو داره. روی مسئولیت‌پذیری، اخلاق کاری و مدیریت رختکنش تأکید کرد و گفت موفقیت‌هاش اتفاقی نیست. حتی همون موقع رسانه‌ها از قولش تیتر زدن «قلعه‌نویی از مورینیو بهتر است» که خودش بعدا توضیح داد منظورش مقایسه‌ی امکانات و شرایط کاری بوده، نه مقایسه‌ی مطلق فنی.

👥 الان به کجا رسیدیم؟
بعد از همه‌ی این دوره‌ها و تغییرات مدیریتی، فوتبال ایران همچنان در وضعیت ناپایدار و پرچالشی قرار داره. مجید جلالی که در اون مقطع از قلعه‌نویی حمایت می‌کرد، الان در فضای متفاوتی قرار داره و الان به عنوان مربی‌ای که از جادوگر استفاده می‌کرد شناخته می‌شه. سال گذشته تو فدراسیون هم با وجود داشتن مسئولیت، به مشکل خوردن و جلالی استعفا داد. در مقابل، قلعه‌نویی بعد از قهرمانی‌های متعدد و همون مصاحبه‌های تاریخی، مربی تیم ملی شد و الان هم در جام جهانی مربی‌گری می‌کنه.

از همه بیشتر این برام جالبه در این داستان که چطوری ۲ نفر با سابقه‌ی ۲۰ ساله به این‌جا رسیدن الان و چقدر دیدگاه‌ها درباره‌شون عوض شده.


🔗 روزی که جلالی مرد شد و صاحب جام، تغییر رنگ داد

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌2
⭐️ Pet Therapy

آخرِ این quarter و درست وسطِ هفته‌ی finals، دانشگاه یک برنامه‌ی کوچیک داشت به اسمِ Destress Fest. یک تعدادی سگ تربیت‌شده آورده بودن که دانشجوها بینِ استرسِ امتحان‌ها چند دقیقه باهاشون وقت بگذرونن.

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😇5❤2🤗2
⭐️ اولین باری که یک مدل AI پس گرفته شد | Fable 5 و Mythos 5 از دسترس خارج شدن

برای اولین بار یک شرکت هوش مصنوعی مجبور شد یک مدلِ فعال رو که در دسترسِ صدها میلیون کاربر بود، یک‌شبه از دسترس خارج کنه. دولت آمریکا با استناد به اختیاراتِ امنیت ملی، به Anthropic دستور داد دسترسی به Fable 5 و Mythos 5 رو فورا قطع کنه.

دستور با عنوانِ export control صادر شده و حتی شاملِ کارمندهای خارجیِ خودِ Anthropic هم می‌شه. نتیجه‌ش این بود که شرکت مجبور شد این دو مدل رو برای همه غیرفعال کنه؛ بقیه‌ی مدل‌ها (Opus، Sonnet، Haiku) دست‌نخورده موندن.


⬅️ نگرانیِ دولت اینه که یک روشِ «jailbreak» برای دور زدنِ محافظ‌های Fable 5 پیدا شده.

⬅️ ولی Anthropic می‌گه بررسی کرده و فقط چند آسیب‌پذیریِ کوچک و قبلا شناخته‌شده دیده، که حتی مدل‌های عمومیِ دیگه (مثل GPT-5.5 شرکتِ OpenAI) هم بدونِ هیچ bypass همون‌ها رو پیدا می‌کنن.

⬅️ ماهیتِ این jailbreak هم محدود و non-universal بوده، یعنی صرفا از مدل خواسته بشه یک codebase رو بخونه و باگ‌هاش رو درست کنه؛ کاری که هر روز مدافع‌های امنیتی انجام می‌دن.

📑 خلاصه که شرکت Anthropic به دستور پایبند هست و دسترسی رو قطع کرده، ولی باهاش مخالفه و می‌گه پیدا شدنِ یک jailbreakِ محدود نباید دلیلِ recall کردنِ یک مدلِ پراستفاده باشه، چون اگر این استاندارد برای کلِ صنعت اعمال بشه، عملا انتشارِ هر مدلِ جدیدی متوقف می‌شه.

و خب، فارغ از این‌که حق با کیه، این اولین باریه که یک دولت مستقیما یک مدلِ AIِ فعال رو از بازار خارج می‌کنه. شاید نقطه‌ی شروعِ دورانِ تازه‌ای در رابطه‌ی دولت‌ها و شرکت‌های AI باشه.

🔗 https://www.anthropic.com/news/fable-mythos-access

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌4
🔗 https://www.youtube.com/watch?v=tVDi4csDFCc

اسم آهنگ‌هایی که باهاشون خاطره دارید رو در یوتیوب سرچ بزنید و ویدیوهایی که با این آهنگ‌ها برای شخصیت‌های مختلف فیلم‌ها و سریال‌ها ادیت شدن رو ببینید.

ترکیب این آهنگ‌های خاطره‌انگیز با صحنه‌های احساسی کاراکترها خیلی قشنگه.

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌2
⭐️ A Survival Guide to a PhD | Andrej Karpathy

اگر هر زمانی در زندگی به PhD فکر کردید، این بلاگ‌پست رو بخونید، اگر در حال PhD خوندن هستید که خیلی محتوای fitتری هم هست. این هفته برای چندمین بار این متن رو خوندم و دوباره بخش‌هایی از متن سوالات جدیدی که برام ایجاد شده بود رو پاسخ داد. زندگیم کلا این‌طوری شده که هر چند وقت یک بار یک بخش جدیدی از متن برام sense می‌کنه و بهتر می‌فهممش.


این پستِ قدیمی (۲۰۱۶) یک retrospective هست که Karpathy (کوفاندر OpenAI) بعد از تموم شدنِ PhDش نوشته و سعی کرده tips/tricksهایی که تو این مسیر یاد گرفته رو جمع کنه. این‌جا چند نکته‌ی جالبش رو می‌نویسم.

💬 اصلا چرا PhD؟
کارپثی می‌گه PhD یعنی Freedom (آزادی تو انتخابِ موضوع)، Ownership (کارت به اسمِ خودته، نه یک cog تو چرخِ یک شرکت بزرگ)، و فرصتی برای Expertise؛ تنها بازه‌ای از زندگیت که می‌تونی واقعا تو یک موضوع عمیق بشی و expertِ شناخته‌شده‌ی دنیا بشی. ولی disclaimer مهمی هم می‌ذاره: قبلِ deadlineها به‌شدت زجرآوره، گاهی باید ۳ ماه کارت رو دور بریزی و سلامتِ روانت رو هم حفظ کنی، و شنبه‌ی آفتابی تنها تو لب نشستی و عکسِ سفرِ دوستات با حقوقِ ۵-۱۰ برابری رو اسکرول می‌کنی.

🗂 ورود و انتخاب
نکته‌ی اول و آخرش برای ادمیشن PhD گرفتن از دانشگاه‌های برتر: references, references, references. نمره اون‌قدرها مهم نیست؛ به‌جاش از همون اول برو سراغِ research. واسه انتخابِ دانشگاه هم معیارها اینا باشه منطقیه: رنک top باشه (به‌خاطرِ feedback loop و آدم‌های اطرافت)، چند تا adviserِ بالقوه داشته باشه (نه فقط یکی، واسه روزِ مبادا)، و محیطش هم خوب باشه چون ۵ سال اون‌جا زندگی می‌کنی.

💬 رابطه با Adviser
این رابطه یک symbiosis هست، گاهی تشبیهش می‌کنن به ازدواج. باید incentive structureشون رو بفهمی (tenure، funding، سیاستِ دانشکده). فرقِ pre-tenure و post-tenure مهمه: استادِ جوون hands-on هست و باهات math می‌کنه و کدت رو می‌خونه؛ استادِ ارشد سطحِ بالاتری حرف می‌زنه و دیدنش سخت‌تره. برای شناختشون با دانشجوهاش حرف بزن، اون هم تو یک مهمونی نه جلسه‌ی رسمی.

🔺 انتخابِ موضوع (همون outer loop)
می‌گه PhD یعنی کار رو meta level؛ مشکل، حل کردنِ مسئله نیست (اون inner loop هست)، بلکه پیدا کردنِ این‌که چه مسئله‌ای ارزشِ حل کردن داره. کم‌کم یک حسِ taste پیدا می‌کنی. دو تا نکته‌ی طلایی: یکی قاعده‌ی sublinear scaling: یک مسئله‌ی ۱۰ برابر مهم‌تر، فقط ۲-۳ برابر سخت‌تره، چون مجبورت می‌کنه از first principles فکر کنی. پس ambitious باش. ولی به قولِ Hamming، ambitious بودن کافی نیست، باید «attack» داشته باشی. مسئله‌ی مهم بدونِ راهِ حمله، صرفا یک رویاست. از incremental work («cockroach papers») هم فرار کن؛ ممکنه accept بشن ولی impact ندارن. منظور همین مقالاتی هست که مثلا ۲ درصد دقت یک مدل در یک تسک خاص رو بالا می‌برید و خب اکسپت‌شدن‌شون هم راحت‌تره چون reviewer ایراد محسوسی نمی‌تونه بگیره.

📑 مقاله، کد و talk
نوشتنِ مقاله: gestalt مقاله رو درست کن، یک single core contribution داشته باش، از laundry list فرار کن. برای یاد گرفتن، مقاله‌های بد رو review کن تا یک classifier ذهنی بسازی.
کد: کدت رو release کن؛ از ترسِ شرمساریِ عمومی، عادت‌های مهندسیِ بهتری پیدا می‌کنی و citationت هم بیشتر می‌شه.
و نهایتا Talk: هدفِ ارائه آموزشِ محتوای مقاله نیست؛ هدف اینه که مخاطب رو نسبت به مسئله excite کنی، چیزی یادش بدی و سرگرمش کنی. عکس زیاد، متنِ کم.

👥 جمع‌بندی
نکته‌ی پایانیش این بود که PhD رو صرفا یک دنباله‌ی paper نبین؛ عضوی از یک community هستی و کارت اینه که فیلد رو جلو ببری. هیچ shortcut و گیم‌کردنِ سیستمی هم تو بلندمدت جواب نمی‌ده، چون academia کوچیک و درهم‌تنیده‌ست. کارِ خوب بکن، درست communicate کن، آدم‌ها متوجه می‌شن.

🔗 https://karpathy.github.io/2016/09/07/phd/

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4👌2
🔻 دروازبان کیپ‌ورد

بازی اول اسپانیا تو جام جهانی با کیپ‌ورد بود که ۰-۰ شد و دروازبان کیپ‌ورد ۷ تا save داشت تو طول بازی و بهترین بازیکن بازی هم شد. بعد از بازی (تقریبا از اواخر بازی) فالوئرهای اینستاگرام‌ش نمایی زیاد شدن و خیلی معروف شد. الان هم آمار اکانتش به تقریبا ۱۲ میلیون فالوئر رسیده.

و خب این‌که یک بازیکن ۴۰ ساله از یک کشور نیم‌میلیونی که اولین بار هست در جام جهانی هم شرکت می‌کنه انقدر دیده می‌شه خیلی جالبه، معجزه‌ی فوتبال و جام جهانیه.

فکر نمی‌کردم انقدر تب جام جهانی بگیره، ولی کم‌کم همه‌جا داره صحبتش می‌شه این‌جا و حتی تو جلسات آزمایشگاه هم درباره نتایج بازی‌ها و این‌که ملت می‌خوان ورزشگاه برن صحبت می‌شه.


✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤6
⭐️ سایت PlayPhrase.me | وقتی می‌خوای ببینی یه جمله تو فیلم‌ها چطوری گفته می‌شه

این چند وقت یک سایت جالب پیدا کردم به اسمِ PlayPhrase.me که اگه زبان کار می‌کنید یا اصلا فیلم‌بازید، شاید به کارتون بیاد. این‌جا کوتاه معرفی‌ش می‌کنم.

این سایت یک موتورِ جستجو برای عبارت‌ها هست؛ یک جمله یا اصطلاح انگلیسی رو تایپ می‌کنید، و سایت از بین هزاران فیلم و سریال، همون لحظه‌هایی که بازیگرها دقیقا همون عبارت رو گفتن پیدا می‌کنه و پشتِ سرِ هم براتون پخش می‌کنه.

خوبی‌ش اینه می‌بینید یک اصطلاح تو موقعیت‌ها و لحن‌های مختلف چطوری به کار می‌ره (نه فقط معنیِ لغوی‌ش) و همچنین تلفظ و آهنگِ کلام رو از زبونِ native speakerها یاد می‌گیرید، همچنین با زبانِ روزمره و عامیانه‌ای که تو کتاب‌ها نیست آشنا می‌شید.


🔎 حالا اما داستان این‌که اینو پیدا کردم چیه؟
این ویدیوی آهنگ Lose Yourself امینم می‌دیدم که ترکیب ۳۳۱ سکانس فیلم مختلف رو گذاشتن کنار هم تا lyrics آهنگ رو بازسازی کنند:
🔗 https://www.youtube.com/watch?v=xYtaBfwpg_k
اول فکر می‌کردم خیلی کار سختی لابد باید باشه، ولی با یکم سرچ یافتم که دیتاست‌های مختلفی هستن که می‌شه ازشون برای یافتن سکانس‌های مختلف فیلم‌ها با متون مشخص استفاده کرد و این سایت هم یکی‌شون هست که برای هر phrase به شما ۵ تا سکانس رو رایگان نشون می‌ده و برای دریافت تعداد بیشتری سکانس، باید subscription بگیرید.

🔻 و سوال آخر این‌که، پشتِ صحنه‌ی سایته چطوریه؟
عملا یک «موتورِ جستجوی زیرنویس» هست؛ فایل‌های زیرنویس (با تایم‌کدِ دقیقِ هر جمله) رو با ویدیوها سینک کرده و فیلم‌ها رو به هزاران کلیپِ کوتاه (هر کلیپ = یک جمله) برش زده و ایندکس کرده. واسه همینه که سرچ می‌زنید و مستقیم می‌رسید به همون لحظه.

خلاصه این‌که اگر می‌خواید یک عبارت رو نه تو دیکشنری، بلکه تو دلِ واقعیتِ فیلم‌ها ببینید و بشنوید، می‌تونید ازین سایت استفاده کنید:
🔗 https://www.playphrase.me

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4👌4
⭐️ هری پاتر و فرزند نفرین‌شده

این چند وقت بدجوری دلم برای دنیای هری پاتر تنگ شده بود، و یوتیوب هم از کانالِ Film Baz یک پادکستِ صوتی از نمایشنامه‌ی «هری پاتر و فرزند نفرین‌شده» رو suggest کرد و غرق خاطرات شدم. این‌جا بدونِ اسپویل ازش می‌نویسم.

🔻 اصلا داستان چیه؟
این نمایشنامه که بینِ طرفدارها بهش «کتاب هشتم» هم می‌گن، ادامه‌ی زندگیِ هری پاتره ۱۹ سال بعد از پایانِ کتاب هفتم؛ حالا هری بزرگ شده، کارمندِ وزارتِ سحر و جادوئه و خودش پدرِ چند تا بچه‌ست. تمرکزِ داستان روی پسرِ دومش و چالشِ بزرگ‌شدن زیرِ سایه‌ی سنگینِ اسمِ یک قهرمانه. یک ماجرای پر از کِشش با چاشنیِ سفر در زمان که هم نوستالژیه، هم پر از پیچش‌های غافلگیرکننده.

📊 یه نکته‌ی جالب درباره‌ی پشتِ صحنه‌ش برخلافِ تصورِ خیلی‌ها، این‌که «رمان» نیست، یک نمایشنامه‌ی تئاتره و کلِ متنش دیالوگ و توضیحِ صحنه‌ست. جالب‌تر این‌که با وجودِ اسمِ درشتِ رولینگ روی جلد، متنِ واقعی‌ش رو جک تورن نوشته و رولینگ به‌همراه جان تیفانی (کارگردان) فقط خطِ داستانی رو ساختن و نظارت کردن. اولین اجراش هم ۲۰۱۶ تو وست‌اندِ لندن رفت رو صحنه.

🗂 چرا اصلا گوش دادنش برام خاص بود؟
راستش بیشتر از خودِ داستان، حسِ نوستالژی‌ش بود که منو گرفت. این‌که دوباره اسمِ هاگوارتز و این آدم‌ها رو بشنوی، انگار یه دری به یه دنیای قدیمی که عاشقش بودی دوباره باز می‌شه. فرمتِ صوتی‌ش هم باعث می‌شه راحت موقعِ قدم زدن یا قبلِ خواب گوشش بدی و بذاری ذهنت دوباره بره تو اون فضا.

یه دو دستگیِ جالب هم هست، این اثر رو صحنه‌ی تئاتر یک شاهکارِ تحسین‌شده‌ست (کلی جایزه‌ی اولیویه و تونی برده)، ولی به‌عنوانِ متنِ خام و کتاب، خیلی از طرفدارها باهاش حال نکردن و بهش می‌گن یک «فن‌فیکشنِ گرون‌قیمت». واسه همین جالبه که خودتون قضاوت کنید کدوم طرفید. من شخصا از داستانش هم خیلی لذت بردم.

و خلاصه که اگه شما هم مثلِ من دلتون برای دنیای هری پاتر تنگ شده، این پادکست یه راهِ قشنگ و کم‌دردسره برای یه سرِ دوباره به هاگوارتز. لذتِ نوستالژی‌ش رو ببرید.


🔗 لینکِ قسمت اول پادکست:
🔗 https://www.youtube.com/watch?v=pP1B8MFy4BE

🔗 لینکِ قسمت دوم پادکست:
🔗 https://www.youtube.com/watch?v=hXxuKbf2r80

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤3👌1
⭐️ Was it worth the wait? | NIKO, Counter Strike

یک‌شنبه‌ی این هفته روز عجیبی بود، کل روز تو فکر بودم و یک تیکِ دیگه‌ی سوالات ذهنیم خورده بود که فکر نمی‌کردم هیچ‌وقت رخ بده.

🎮 چند سالی‌ست که کانتر بازی می‌کنم و مسابقاتش رو هم دنبال می‌کنم، از وقتی یادم میاد طرفدار Niko بودم، با باخت‌هاش ناراحت می‌شدم و از بردهاش خوشحال. یک‌شنبه‌ی این هفته Niko بالاخره تونست جام بزرگ‌ترین مسابقات Counter Strike رو ببره بعد از ۱۵ سال و ۳ ماه تلاش، بعد از ۱۷ تلاش ناموفق در تورنومنت‌های major (همون جام جهانی‌های Counter محسوب می‌شن) و ۲ تا باخت در فینال.

🔫 اما این برد یک پیش‌زمینه‌ای داره که سال‌ها meme بود، اونم این بود که Niko همیشه تا مرز بردن major می‌ره ولی حتی تو بهترین تیم هم باشه، می‌بازه. می‌گفتن طلسم شده، Karmaست، خیلی overrated هست، مغروره و تقصیر خودشه که می‌بازن، و خب برای من هم نبردن major توسط Niko نمادی از نرسیدن به هدف شده بود.

💯 ۲ ماه پیش یکی از اعضای تیم‌شون عوض شد، با یکی از بازیکن‌های قدیمی که قبلا با هم خوب نبودن هم‌تیمی شد باز و گفت الان جفت‌مون به اندازه‌ای mature هستیم که بتونیم مشکلات رو زود حل کنیم، و یک‌شنبه بعد از ۲ ماه از تشکیل این تیم، قهرمان بزرگ‌ترین مسابقات CS2 تو یکی از خاطره‌انگیزترین ورزشگاه‌های تاریخ این مسابقات در آلمان شدن.

📹ویدیوی این پست، مصاحبه‌ش بعد از بالا بردن جام قهرمانی هست. خودش خیلی احساسی شده بود، هم‌تیمی‌هاش هم احساسی شده بودن خیلی زیاد و گذاشتن Niko نفر اول جام رو بالای سرش ببره و بعدش هم با خانواده‌ها و طرفدارها این برد رو جشن گرفتن.

و به قول شایان صالحی، این برد یک درس بزرگ زندگی داد که
Keep Believing, Never Give Up on Your Life


✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤4🤝4
⭐️ چرا فیلم «هری پاتر و فرزند نفرین‌شده» ساخته نشد؟

این ویدیو از کانال Never miss a Point درباره دلایل اصلی نساختن فیلم بر اساس کتاب «هری پاتر و فرزند نفرین‌شده» و اختلافات بازیگران با خالق اثر صحبت می‌کنه. این‌جا کوتاه و بدون اسپویل خلاصه‌ش می‌کنم.

🔗 اول، استودیو وارنر به جای ساخت این فیلم در سال‌های طلایی بعد از سری اصلی، تمرکزش رو روی اسپین‌آف‌های شکست‌خورده مثل «جانوران شگفت‌انگیز» گذاشت.

🔗 دنیل رادکلیف، بازیگر هری، از بازگشت به نقش خودش فراریه و می‌گه بعد از یک دهه مسیر هنری‌ش رو عوض کرده و راضیه.

🔗 ولی مانع اصلی، شخصِ جی. کی. رولینگه. اواخر ۲۰۱۹ و ۲۰۲۰ مواضع جنجالی درباره مسائل جنسیتی و ترنس‌ها گرفت که باعث شد بازیگرهای اصلی (رادکلیف، اما واتسون، روپرت گرینت) رسماً جبهه مخالف بگیرن و بگن تو پروژه‌های با حضور رولینگ شرکت نمی‌کنن.

💳 این تنش‌ها پیامدهای مالی هم داشت (مثل کمپین‌های تحریم) و در نتیجه ساخت فیلم با بازیگرهای اصلی منتفی شد. در عوض، پلتفرم Max قراره کل دنیای هری پاتر رو با یک سریال ۷ فصلی و بازیگرهای کاملاً جدید از نو بسازه.

و خلاصه که داستانِ پشتِ این تصمیم بیشتر از مسائل فنی، به اختلافات و حواشی اجتماعی برمی‌گرده.


🔗 https://www.youtube.com/watch?v=NlJnSGyMVT0

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤3
⭐️ جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم دریای سرخ

درباره‌ی جشنواره‌ی Red Sea International Film Festival می‌خوندم، رویدادی که در سال‌های اخیر سروصدای زیادی در دنیای سینما به پا کرده و به سرعت داره به یکی از قطب‌های سینمایی خاورمیانه تبدیل می‌شه چون در عربستان برگزار می‌شه. این‌جا چند نکته‌ی کوتاه درباره‌ش می‌نویسم.

🔽 از ممنوعیت سینما تا تأسیس جشنواره تا سال ۲۰۱۸
داشتن سالن سینما و تماشای عمومی فیلم در عربستان کاملاً ممنوع بود! اما با معرفی پروژه‌ی «چشم‌انداز ۲۰۳۰» توسط محمد بن سلمان و هدفِ کاهش وابستگی اقتصاد به نفت، فضا کاملاً عوض شد. در ۲۰۱۹ بنیاد جشنواره تأسیس شد و اولین دوره‌ش اواخر ۲۰۲۱ در منطقه‌ی تاریخی شهر بندری جده برگزار شد.

🗂 بودجه‌های نجومی و ویترین اصلاحات
عربستان برای رقابت سریع با جشنواره‌های معتبر، بودجه‌های کلانی خرج کرده، فقط در پنجمین دوره (دسامبر ۲۰۲۵) حدود ۱۵ میلیون دلار هزینه شد و ستاره‌هایی مثل جانی دپ، ویل اسمیت، هالی بری، وین دیزل و سلمان خان روی فرش قرمز جده حضور داشتن. در کنارش با برنامه‌هایی مثل «زنان در سینما» و حضور آزاد زنان سینماگر، از جشنواره به عنوان ویترینی برای نمایش اصلاحات اجتماعی استفاده می‌کنه.

🔻 حواشی و انتقادات جهانی با وجود زرق و برق فراوان
خیلی از روزنامه‌نگارها و نهادهای حقوق بشری این رویداد رو یک پروژه‌ی کلاسیک سفیدشویی فرهنگی می‌دونن. منتقدها می‌گن عربستان با دعوت از سلبریتی‌ها و پرداخت پول‌های کلان، تلاش می‌کنه توجه رسانه‌ها رو از سوابق حقوق بشری، برخورد با منتقدان سیاسی و آمار بالای اعدام منحرف کنه. در مجموع، جشنواره‌ی دریای سرخ داستان کشوریه که تصمیم گرفته با قدرت سرمایه و هنر سینما، تصویر سنتی گذشته‌ش رو پاک کنه و خودش رو به عنوان پایتخت جدید سرگرمی و فرهنگ در خاورمیانه تثبیت کنه.

پی‌نوشت: دوست دارم بدونم وضعیت این رویداد در سال‌های آینده با توجه به جنگ اخیر به کجا می‌رسه.


✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1👌1
⭐️ Muldoon's Irish Pub

📍 California, Irvine

به جا مانده از پنالتی خراب شده‌ی نروژ در برابر فرانسه.

این روزهای جام جهانی جز بازی‌های ایران که با ایرانی‌های این‌جا دور هم دیدیم، چندتا بازی به‌خصوص رو هم پیش اومد تو جمع‌های پابلیک ببینم که یکی‌ش این بازی مرحله گروهی بود.

البته ترکیب که اومد بیرون مشخص شد بازی جدی نیست، نروژ عملا تیم دومش رو بازی داده بود.

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤3
⭐️ فیلم‌باز | گیشه‌ی این هفته، پیکسار دوباره همه رو کنار زد

باکس‌آفیس این هفته عملاً برای Toy Story 5 بود. انیمیشن جدید پیکسار فقط در سه روز اول ۳۱۲ میلیون دلار در سراسر جهان فروخت (۱۶۰ میلیون دلار فقط در آمریکای شمالی) و همزمان چند رکورد مهم رو شکست، بزرگ‌ترین افتتاحیه‌ی مجموعه‌ی Toy Story، بزرگ‌ترین افتتاحیه‌ی تاریخ پیکسار و بزرگ‌ترین افتتاحیه‌ی سال ۲۰۲۶ تا این لحظه. جالب این‌که با وجود این فروش زیاد، امتیازهای منتقدها کمی پایین‌تر از استاندارد همیشگی پیکسار بود، اما تماشاگرها با CinemaScore نمره‌ی A به فیلم دادن و به نظر می‌رسه مسیر رسیدن به فروش میلیارد-دلاری براش همواره.

طرف دیگه‌ی ماجرا برعکس بود. Supergirl که قرار بود شروع خوبی برای ادامه‌ی DCU باشه، حدود ۳۸ میلیون دلار در افتتاحیه‌ی آمریکای شمالی و ۶۸ میلیون دلار در جهان فروخت، رقمی که حتی از پیش‌بینی‌های اولیه هم پایین‌تر بود و باعث شد مدیرهای DC بگن فیلم به انتظارات تجاری نرسیده. در همین بین، فیلم‌های کم‌هزینه مثل Obsession و Backrooms همچنان به فروش خوبشون ادامه می‌دن و نشون می‌ده این روزا ایده‌های تازه و بودجه‌های پایین، از بلاک‌باسترهای چندصد میلیون دلاری هم موفق‌تر عمل می‌کنن.

🔗 https://www.youtube.com/watch?v=Vc-M3tmI8V8

✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1
⭐️ ریسرچِ این‌جا و آن‌جا

بعضی وقت‌ها بابت اتفاقات خاصی از تفاوت‌های مشهود تجربه ریسرچم در آمریکا با تجربیات ایران دوست دارم بنویسم، هر بار هم که شروع به نوشتن می‌کنم به این نتیجه می‌رسم قابل مقایسه نیستن. در واقع مقایسه‌ی عادلانه‌ای نیست. سطح امکانات خیلی متفاوته، دغدغه‌ها فرق می‌کنه، فاند و پول این‌جا خیلی بیشتره، ارزش‌گذاری روی خروجی نیست و خب دانشجو/استاد ایرانی هم با توجه به شرایط خاصی که در اون قرار داره تصمیمات منطقی می‌گیره، این‌طوری نیست تصمیمات غیرمنطقی گرفته بشه.

اما خب این تجربه‌ی منحصر به فرد Rebuttal سابمیت کردن رو دوست دارم بنویسم. این مورد شاید قابل مقایسه باشه تا حدی.

بعضی کنفرانس‌های فیلد من بعد از review اولیه به درصدی از مقالات (معمولا ۴۰ درصد) که به مرحله‌ی بعدی راه یافتن مهلت discussion با reviewerها و پاسخ دادن به concernهاشون رو می‌دن. این پروسه هم anonymous هست و reviewها مشخص نیست از سمت چه اشخاصی نوشته شده.

این‌جا Rebuttal نوشتن با نوشتن متن اصلی مقاله تفاوت محسوسی پیدا می‌کنه. باید به سوالات reviewerها جواب داد، از contribution مقاله دفاع کرد و اگر مشکل valid هم پیدا شده، اشاره به حل‌ش کرد و بیان کرد که در نسخه‌ی نهایی اصلاح می‌شه. دارم سعی می‌کنم خیلی ساده توضیح بدم، یکم کلا context به context معانی متفاوتی پیدا می‌کنند هر کدوم ازین مفاهیم.

چند سال قبل و برای چند مقاله قدیمی که باید Rebuttal می‌نوشتیم در ایران، یادمه به سختی draft نزدیک به ددلاین نهایی می‌شد و یک pass کوتاه روی متن می‌رفتیم، سابمیت می‌کردیم و معمولا اعتماد به نفس بالایی داشتیم که reviewer متن ما رو بخونه امتیازش رو می‌بره بالا.

این‌جا برای مقاله خودم انتظار مشابهی داشتم. ددلاین Rebuttal امشب بود (در واقع ۲ ساعت دیگه)، و reviewها هم ۳ روز پیش release شد.
خلاصه می‌کنم، از لحظه‌ای که reviewها ایمیل شده، با co-author دوم کار هر کدوم ۳ تا نسخه‌ی متفاوت پاسخ به reviewها نوشتیم، ۴ تا جلسه داشتیم و روزی تقریبا ۸ ساعت روی متن کار شد. نهایتا نسخه نهایی رو امشب جمع‌بندی کردیم و با تلاش فراوان به word limit کنفرانس رسوندیم. حالا اما چرا انقدر زیاد زمان گرفت کاری که قبلا شاید ۲ ساعته انجام می‌شد؟ این سوال خودم هم هست، چون به نظرم این حجم زیاد کار لزوما به بهبود متن و خروجی کمکی نمی‌کرد، البته که باعث می‌شد عمق کار بیشتر بشه ولی مثلا یکی از نسخه‌هایی که نوشته بودیم دیروز انقدر خلاصه و polish شده بود که سوالات اصلی تو متن گم شده بودن، و خب انگار دچار overthink شده بودیم نسبت به دیدگاه ۴ تا reviewer مقاله.

جوابی که برای این سوال یافتم این بود که مسیر از هدف این‌جا مهم‌تر بود انگار، یعنی پروسه‌ی فکر کردن به دیدگاه reviewerها، تلاش برای جواب دادن بهشون، دوباره iterative انجام همین کار تا وقتی که به یک نقطه‌ی مناسب برسیم، مسیری بود که درست بود انجامش، در حالی که قبلا فقط رسیدن خروجی مهم بود، یعنی هر زمانی که متن آماده بشه و سوالات پاسخ داده بشه، اما خب مسیر مهم نبود، این‌که آیا به همه‌ی سوالات فکر شده، از دید reviewer متن‌ها خونده شده، از شخص بیرونی خواسته شده تا فیدبک بده، تلاشی برای بهبود contribution در اون بازه‌ی سابمیشن اولیه تا زمان ریلیز reviewها انجام شده یا نه و موارد مشابه.

با این جمع‌بندی این متن رو تموم کنم که این تجربیات خیلی نتیجه‌ی خاصی رو در لحظه برام به همراه ندارن که بگم مسیر مهم‌تر از هدف هست و یا برعکس، هنوز خیلی زوده برای نتیجه‌گیری، صرفا این تجربه‌ی خاص جزو معدود مواردی بود که می‌تونستم با تجربیات قدیمی در یک ترازو قرار بدم و مقایسه کنم.


✈️ @Mirage_Notes
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌6