Forwarded from Meow 🐈⬛🎀
سلام زیبا
من دانشجوام و رتبه ۳۴۵ کنکور زبان ۱۴۰۱رو دارم و مدتیه زبان درس میدم.مدرک پایان دوره زبان از کانون هم دارم.قصد دارم زبانو با هزینه خیلی مناسبی تدریس کنم.اگر خواستید معرفی کنید.
@myscientificbot
من دانشجوام و رتبه ۳۴۵ کنکور زبان ۱۴۰۱رو دارم و مدتیه زبان درس میدم.مدرک پایان دوره زبان از کانون هم دارم.قصد دارم زبانو با هزینه خیلی مناسبی تدریس کنم.اگر خواستید معرفی کنید.
@myscientificbot
💘7
بلوبری ها 🫐🩵
یکی از دخترای قشنگ چنل زبان تدریس میکنه🎀
پیامشو میذارم اینجا لازمتون شد برید پیشش💗
یکی از دخترای قشنگ چنل زبان تدریس میکنه🎀
پیامشو میذارم اینجا لازمتون شد برید پیشش💗
❤🔥6💘5
کتاب ساحره 👵🏽🔮🪄
𓂃˖ ִִֶֶָָ𓂃 ˖ ִִֶֶָָ𓂃 ˖ ִִֶֶָָ𓂃˖ ִִֶֶָָ𓂃˖ ִֶ𓂃˖ ִִֶֶָָ𓂃 ˖ ִִֶֶָָ𓂃 ˖ ִִֶֶָָ𓂃˖ ִִֶֶָָ𓂃˖ ִֶָ
🧙🏽♀️توضیح کلی:
داستان در فضایی اتفاق میافته که یک حکومت دیکتاتوری تازه سقوط کرده و جامعه هنوز از اتفاقات و خشونتهای گذشته فاصله نگرفته.
🔮خلاصه:
توی راهرو جلوی در دفتر خانم مدیر منتظرم.
به عکس های کلاسی دخترهای سال آخری نگاه می کنم که از دیوار آویزان است..
🐈⬛نظر من:
داستان توی فضایی اتفاق میفته که یه حکومت دیکتاتوری تازه سقوط کرده و جامعه هنوز نتونسته از اتفاقات و خشونتهایی که توی اون دوران اتفاق افتاده فاصله بگیره💥 وسط این فضا، یه دختر سیزدهساله به اسم امارو داریم که بعد از مرگ پدر و مادرش توی پرورشگاه زندگی میکنه و بعد از مدتی مادربزرگش میاد دنبالش و میبرتش پیش خودش؛ مادربزرگی که اما تا قبل از اون اصلاً نمیشناخته 👵🏽💫
مادربزرگ اما اصلاً یه آدم معمولی نیست🔮🎆 رفتارها و باورهای خاص خودش رو داره و خیلی از کارهایی که انجام میده برای اما عجیب و حتی بعضی وقتها ترسناکه💀 اما کمکم که بیشتر باهاش زندگی میکنه، با گذشتهی مادربزرگ و خانوادهش هم آشنا میشه و متوجه میشه خیلی چیزها دربارهی پدر و مادرش و اتفاقاتی که قبلاً افتاده، ازش پنهان شده👀🗝️🚪
در کنار داستان اما، جامعهای رو هم میبینیم که تازه از یه دورهی دیکتاتوری بیرون اومده✌🏽آدمها هنوز درگیر ترس، خشم و خاطرات اون دورانن و خیلیها هنوز نتونستن با اتفاقاتی که براشون افتاده کنار بیان💘
برای همین داستان کمکم از یه داستان ساده دربارهی یه دختر و مادربزرگش فراتر میره🛤️ هرچی جلوتر میریم، رابطهی این دوتا پیچیدهتر میشه و اتفاقات عجیب و خاطرات گذشته هم بیشتر با زندگی حالشون قاطی میشن🌚 چیزی که برای من جالب بود اینه که نویسنده خیلی از جوابها رو مستقیم بهمون نمیده و بیشتر مجبوریم خودمون اتفاقات رو کنار هم بذاریم و بفهمیم چی به چی بوده 🌝🤌🏾
من واقعاً کتاب رو دوست داشتم💕🫰🏽البته اینجوری نبود که از همون چند صفحهی اول عاشقش بشم و نتونم زمینش بذارم☝🏾 اتفاقاً ریتم کتاب نسبتاً آرومه و خیلی از چیزها هم مستقیم گفته نمیشن، ولی هرچی جلوتر رفتم بیشتر توی فضای داستانش فرو رفتم و بیشتر دوست داشتم بفهمم پشت این همه اتفاق و رفتار عجیب چی وجود داره👀🗝️🔮
چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم، فضاسازی کتاب بود🤌🏾 یه حس عجیب و سنگینی تقریباً تا آخر داستان همراهت میمونه💃🏾 حتی بعضی وقتها که اتفاق خاصی نمیفته، باز حس میکنی یه چیزی درست نیست و باید منتظر یه اتفاقی باشی😻 من خیلی این حس رو دوست داشتم، چون باعث میشد داستان برام فقط یه سری اتفاق پشت سر هم نباشه و همیشه یه لایهی دیگه هم زیرش وجود داشته باشه🪄🧙🏽♀️
شخصیت مادربزرگ هم برای من خیلی جالب بود🧙🏽♀️ واقعاً نمیتونستم از اول تصمیم بگیرم که دوستش دارم یا باید ازش بترسم👀 یه جاهایی خیلی دوستداشتنی و دلسوز به نظر میرسید و یه جاهایی رفتارهاش واقعاً عجیب بود🔮🌚
ولی هرچی بیشتر از گذشتهش میفهمیم، بیشتر متوجه میشیم که خیلی از رفتارهاش بیدلیل نیستن و چیزهایی که پشت سر گذاشته روی شخصیتش تأثیر گذاشته💘
به نظرم یکی از قشنگترین چیزهای کتاب همین بود که شخصیتها رو خیلی راحت نمیشه خوب یا بد کرد🌝 هرکدومشون یه گذشتهای دارن و یه سری زخم و ترس و خاطره با خودشون حمل میکنن🥲همین باعث شده بود شخصیتها برای من واقعیتر به نظر برسن✨
اما هم شخصیتیه که خیلی باهاش ارتباط گرفتم🌝 دختریه که یهدفعه خودش رو وسط یه زندگی جدید پیدا میکنه، بدون اینکه خیلی از گذشتهی خودش چیزی بدونه🥲 نه پدر و مادرش رو درست میشناسه، نه مادربزرگش رو و نه حتی خیلی از اتفاقاتی که قبل از اون افتاده رو💘 انگار همزمان که داره بزرگ میشه، باید گذشتهی خودش و خانوادهش رو هم کشف کنه👣🗝️🚪
این بخش داستان برای من حتی از قسمتهای جادویی هم جذابتر بود😻اینکه یه آدم چطور وقتی بزرگ میشه کمکم با چیزهایی دربارهی خانوادهش روبهرو میشه که شاید اصلاً دوست نداشته بدونه، به نظرم خیلی خوب توی داستان دراومده بود🫰🏽
𓂃˖ ִִֶֶָָ𓂃 ˖ ִִֶֶָָ𓂃 ˖ ִִֶֶָָ𓂃˖ ִִֶֶָָ𓂃˖ ִֶ𓂃˖ ִִֶֶָָ𓂃 ˖ ִִֶֶָָ𓂃 ˖ ִִֶֶָָ𓂃˖ ִִֶֶָָ𓂃˖ ִֶָ
🧙🏽♀️توضیح کلی:
داستان در فضایی اتفاق میافته که یک حکومت دیکتاتوری تازه سقوط کرده و جامعه هنوز از اتفاقات و خشونتهای گذشته فاصله نگرفته.
🔮خلاصه:
توی راهرو جلوی در دفتر خانم مدیر منتظرم.
به عکس های کلاسی دخترهای سال آخری نگاه می کنم که از دیوار آویزان است..
🐈⬛نظر من:
داستان توی فضایی اتفاق میفته که یه حکومت دیکتاتوری تازه سقوط کرده و جامعه هنوز نتونسته از اتفاقات و خشونتهایی که توی اون دوران اتفاق افتاده فاصله بگیره💥 وسط این فضا، یه دختر سیزدهساله به اسم امارو داریم که بعد از مرگ پدر و مادرش توی پرورشگاه زندگی میکنه و بعد از مدتی مادربزرگش میاد دنبالش و میبرتش پیش خودش؛ مادربزرگی که اما تا قبل از اون اصلاً نمیشناخته 👵🏽💫
مادربزرگ اما اصلاً یه آدم معمولی نیست🔮🎆 رفتارها و باورهای خاص خودش رو داره و خیلی از کارهایی که انجام میده برای اما عجیب و حتی بعضی وقتها ترسناکه💀 اما کمکم که بیشتر باهاش زندگی میکنه، با گذشتهی مادربزرگ و خانوادهش هم آشنا میشه و متوجه میشه خیلی چیزها دربارهی پدر و مادرش و اتفاقاتی که قبلاً افتاده، ازش پنهان شده👀🗝️🚪
در کنار داستان اما، جامعهای رو هم میبینیم که تازه از یه دورهی دیکتاتوری بیرون اومده✌🏽آدمها هنوز درگیر ترس، خشم و خاطرات اون دورانن و خیلیها هنوز نتونستن با اتفاقاتی که براشون افتاده کنار بیان💘
برای همین داستان کمکم از یه داستان ساده دربارهی یه دختر و مادربزرگش فراتر میره🛤️ هرچی جلوتر میریم، رابطهی این دوتا پیچیدهتر میشه و اتفاقات عجیب و خاطرات گذشته هم بیشتر با زندگی حالشون قاطی میشن🌚 چیزی که برای من جالب بود اینه که نویسنده خیلی از جوابها رو مستقیم بهمون نمیده و بیشتر مجبوریم خودمون اتفاقات رو کنار هم بذاریم و بفهمیم چی به چی بوده 🌝🤌🏾
من واقعاً کتاب رو دوست داشتم💕🫰🏽البته اینجوری نبود که از همون چند صفحهی اول عاشقش بشم و نتونم زمینش بذارم☝🏾 اتفاقاً ریتم کتاب نسبتاً آرومه و خیلی از چیزها هم مستقیم گفته نمیشن، ولی هرچی جلوتر رفتم بیشتر توی فضای داستانش فرو رفتم و بیشتر دوست داشتم بفهمم پشت این همه اتفاق و رفتار عجیب چی وجود داره👀🗝️🔮
چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم، فضاسازی کتاب بود🤌🏾 یه حس عجیب و سنگینی تقریباً تا آخر داستان همراهت میمونه💃🏾 حتی بعضی وقتها که اتفاق خاصی نمیفته، باز حس میکنی یه چیزی درست نیست و باید منتظر یه اتفاقی باشی😻 من خیلی این حس رو دوست داشتم، چون باعث میشد داستان برام فقط یه سری اتفاق پشت سر هم نباشه و همیشه یه لایهی دیگه هم زیرش وجود داشته باشه🪄🧙🏽♀️
شخصیت مادربزرگ هم برای من خیلی جالب بود🧙🏽♀️ واقعاً نمیتونستم از اول تصمیم بگیرم که دوستش دارم یا باید ازش بترسم👀 یه جاهایی خیلی دوستداشتنی و دلسوز به نظر میرسید و یه جاهایی رفتارهاش واقعاً عجیب بود🔮🌚
ولی هرچی بیشتر از گذشتهش میفهمیم، بیشتر متوجه میشیم که خیلی از رفتارهاش بیدلیل نیستن و چیزهایی که پشت سر گذاشته روی شخصیتش تأثیر گذاشته💘
به نظرم یکی از قشنگترین چیزهای کتاب همین بود که شخصیتها رو خیلی راحت نمیشه خوب یا بد کرد🌝 هرکدومشون یه گذشتهای دارن و یه سری زخم و ترس و خاطره با خودشون حمل میکنن🥲همین باعث شده بود شخصیتها برای من واقعیتر به نظر برسن✨
اما هم شخصیتیه که خیلی باهاش ارتباط گرفتم🌝 دختریه که یهدفعه خودش رو وسط یه زندگی جدید پیدا میکنه، بدون اینکه خیلی از گذشتهی خودش چیزی بدونه🥲 نه پدر و مادرش رو درست میشناسه، نه مادربزرگش رو و نه حتی خیلی از اتفاقاتی که قبل از اون افتاده رو💘 انگار همزمان که داره بزرگ میشه، باید گذشتهی خودش و خانوادهش رو هم کشف کنه👣🗝️🚪
این بخش داستان برای من حتی از قسمتهای جادویی هم جذابتر بود😻اینکه یه آدم چطور وقتی بزرگ میشه کمکم با چیزهایی دربارهی خانوادهش روبهرو میشه که شاید اصلاً دوست نداشته بدونه، به نظرم خیلی خوب توی داستان دراومده بود🫰🏽
❤🔥13💘1
چیزی که بیشتر از همه توی ذهنم موند، تأثیر گذشته روی آدمها بود🥺💘
اینکه یه اتفاق ممکنه سالها قبل افتاده باشه، یه حکومت ممکنه سقوط کرده باشه و همهچیز ظاهراً تموم شده باشه، ولی اثر اون اتفاقات هنوز توی زندگی آدمها وجود داشته باشه🥺💘هنوز آدمهایی هستن که با ترسهاشون زندگی میکنن، هنوز خاطرات بد وجود دارن و حتی نسل بعد هم به شکلی درگیر همون گذشته میشه💔
به نظرم کتاب خیلی خوب تونسته این حس رو منتقل کنه که گذشته واقعاً به این راحتی تموم نمیشه🫠
البته یه سری قسمتها هم برای من زیادی مبهم بودن🤨 بعضی جاها واقعاً دوست داشتم نویسنده یه کم واضحتر توضیح بده که دقیقاً چی شده یا چرا یه شخصیت یه رفتار خاص رو انجام داده🧐ولی بعدش فکر کردم شاید همین ابهام اصلاً بخشی از جذابیت داستانه😻 چون ما هم مثل اما خیلی چیزها رو نمیدونیم و باید کمکم از بین حرفها، خاطرات و اتفاقات مختلف خودمون بفهمیم چی به چی بوده🧩
قسمتهای جادویی کتاب رو هم دوست داشتم🔥 اینکه داستان کاملاً تبدیل به یه فانتزی نمیشه و همچنان یه فضای واقعی داره، ولی در کنارش اتفاقات عجیب هم میفته، به نظرم ترکیب جالبی ساخته🤌🏾بعضی جاها واقعاً نمیدونستم باید اتفاقی که افتاده رو باور کنم یا نه و همین باعث میشد بیشتر توی فضای داستان بمونم🫠
در کل چیزی که باعث شد «ساحره» رو دوست داشته باشم، فقط خود داستان یا اتفاقاتی که توش افتاد نبود🥲 بیشتر حسی بود که موقع خوندنش داشتم💗یه حس سنگین و مرموز که باعث میشد حتی بعد از اینکه کتاب رو میبستم هم یه مدت بهش فکر کنم🫠
برای من این کتاب بیشتر از اینکه دربارهی جادو یا یه اتفاق عجیب باشه، دربارهی گذشته، ترس، خانواده و خاطراتیه که آدمها با خودشون حمل میکنن💔دربارهی آدمهایی که یه چیزهایی رو پشت سر گذاشتن ولی هنوز نتونستن واقعاً ازشون عبور کنن💘
در نهایت، من واقعاً از خوندنش لذت بردم💗✨ شاید کتابی نباشه که به کسی که دنبال یه داستان خیلی سریع و پراتفاقه پیشنهادش کنم، ولی اگه کسی داستانهای آرومتر، مرموز، فضاساز و یه کم عجیب رو دوست داشته باشه، به نظرم «ساحره» میتونه انتخاب خیلی خوبی باشه🙂↔️💗✨
اینکه یه اتفاق ممکنه سالها قبل افتاده باشه، یه حکومت ممکنه سقوط کرده باشه و همهچیز ظاهراً تموم شده باشه، ولی اثر اون اتفاقات هنوز توی زندگی آدمها وجود داشته باشه🥺💘هنوز آدمهایی هستن که با ترسهاشون زندگی میکنن، هنوز خاطرات بد وجود دارن و حتی نسل بعد هم به شکلی درگیر همون گذشته میشه💔
به نظرم کتاب خیلی خوب تونسته این حس رو منتقل کنه که گذشته واقعاً به این راحتی تموم نمیشه🫠
البته یه سری قسمتها هم برای من زیادی مبهم بودن🤨 بعضی جاها واقعاً دوست داشتم نویسنده یه کم واضحتر توضیح بده که دقیقاً چی شده یا چرا یه شخصیت یه رفتار خاص رو انجام داده🧐ولی بعدش فکر کردم شاید همین ابهام اصلاً بخشی از جذابیت داستانه😻 چون ما هم مثل اما خیلی چیزها رو نمیدونیم و باید کمکم از بین حرفها، خاطرات و اتفاقات مختلف خودمون بفهمیم چی به چی بوده🧩
قسمتهای جادویی کتاب رو هم دوست داشتم🔥 اینکه داستان کاملاً تبدیل به یه فانتزی نمیشه و همچنان یه فضای واقعی داره، ولی در کنارش اتفاقات عجیب هم میفته، به نظرم ترکیب جالبی ساخته🤌🏾بعضی جاها واقعاً نمیدونستم باید اتفاقی که افتاده رو باور کنم یا نه و همین باعث میشد بیشتر توی فضای داستان بمونم🫠
در کل چیزی که باعث شد «ساحره» رو دوست داشته باشم، فقط خود داستان یا اتفاقاتی که توش افتاد نبود🥲 بیشتر حسی بود که موقع خوندنش داشتم💗یه حس سنگین و مرموز که باعث میشد حتی بعد از اینکه کتاب رو میبستم هم یه مدت بهش فکر کنم🫠
برای من این کتاب بیشتر از اینکه دربارهی جادو یا یه اتفاق عجیب باشه، دربارهی گذشته، ترس، خانواده و خاطراتیه که آدمها با خودشون حمل میکنن💔دربارهی آدمهایی که یه چیزهایی رو پشت سر گذاشتن ولی هنوز نتونستن واقعاً ازشون عبور کنن💘
در نهایت، من واقعاً از خوندنش لذت بردم💗✨ شاید کتابی نباشه که به کسی که دنبال یه داستان خیلی سریع و پراتفاقه پیشنهادش کنم، ولی اگه کسی داستانهای آرومتر، مرموز، فضاساز و یه کم عجیب رو دوست داشته باشه، به نظرم «ساحره» میتونه انتخاب خیلی خوبی باشه🙂↔️💗✨
#review :4/7.5 ⭐️
❤🔥13💘1
خودم آخرین باری که تمام شب واقعاً گریه کردم شبِ خاکسپاری مامان و بابا بود، در طی مراسم تشییع هیچ اشکی از چشم هام جاری نشد، از درون گریستم.
ساحره
💘9❤🔥4🍾2
می گوید باید یک چیز را بدانم، عشق، عشق واقعی همیشه مایه عذاب است.
دردناک است، سخت است اما همین است که عشق را این قدر زیبا می کند.
دردناک است، سخت است اما همین است که عشق را این قدر زیبا می کند.
ساحره
💘10❤🔥6
درد در من نفوذ می کند، تا قلبم رسوخ می کند اما چندان اهمیتی ندارد.
ساحره
💘10❤🔥6
میدووووونم نوشتن این کتاب خیلی طولانی شد ولی دیگه شما همینو قبول کنید💗✨
❤🔥17💘1
این قسمت یه جوری بود که بیشتر از خود اتفاقی که افتاد، رفتار سیل توجهمو گرفت👀
نمیدونم چرا حس میکنم این بچه با اینکه خیلی ادای محکم بودن درمیاره، بیشتر از چیزی که نشون میده به سباستین وابسته شده😭💘
بعد یه وقتایی به این فکر میکنم اگه یه روز سباستین واقعاً از کنارش بره، سیل قراره با اون همه غرور و لجبازی چیکار کنه؟🕯️
نمیدونم چرا حس میکنم این بچه با اینکه خیلی ادای محکم بودن درمیاره، بیشتر از چیزی که نشون میده به سباستین وابسته شده😭💘
بعد یه وقتایی به این فکر میکنم اگه یه روز سباستین واقعاً از کنارش بره، سیل قراره با اون همه غرور و لجبازی چیکار کنه؟🕯️
💘14❤🔥4🍾2