🎥 دورهمی دوم پخش و گفتوگو
پیرامون فیلم "نویسندگان آزادی" که بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده و امتیاز ۷.۶ از imdb داره.
📚 این فیلم رو فقط باید دید، بدون هیچ توضیحی! روزگار تلاش و تلاشی یک معلم.
پنجشنبه ۲۸ فروردین راس ساعت ۱۷، فیلم رو پخش میکنیم (لطفا ۱۶:۵۰ مهرآیین باشید) و بعدش دور هم چای ویژه مهرآیین مینوشیم و در مورد فیلم گپ میزنیم.
اومدنتون رو حتما بهمون خبر بدید، خونمون نقلیه:
@khaneh_Mehraein
و اگر دوست داری میتونی بیای تو گروه مخصوص پخش فیلم مهرآیین:
https://t.me/+MvsmsKIOjChiZjY0
پیرامون فیلم "نویسندگان آزادی" که بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده و امتیاز ۷.۶ از imdb داره.
📚 این فیلم رو فقط باید دید، بدون هیچ توضیحی! روزگار تلاش و تلاشی یک معلم.
پنجشنبه ۲۸ فروردین راس ساعت ۱۷، فیلم رو پخش میکنیم (لطفا ۱۶:۵۰ مهرآیین باشید) و بعدش دور هم چای ویژه مهرآیین مینوشیم و در مورد فیلم گپ میزنیم.
اومدنتون رو حتما بهمون خبر بدید، خونمون نقلیه:
@khaneh_Mehraein
و اگر دوست داری میتونی بیای تو گروه مخصوص پخش فیلم مهرآیین:
https://t.me/+MvsmsKIOjChiZjY0
🔥3❤2👍2🥰1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
برای همه بچههایی که برامون نقاشی فرستادن اما کنارمون نبودن که با هم از تماشا لذت ببریم...
نمایشگاه نقاشی بزرگداشت عطار
فروردین ۱۴۰۴
@mehraeinch
http://instagram.com/khane.mehraein
نمایشگاه نقاشی بزرگداشت عطار
فروردین ۱۴۰۴
@mehraeinch
http://instagram.com/khane.mehraein
❤4👍1👏1
دیشب با جمعی از دوستان به تماشای فیلم نویسندگان آزادی نشستیم.
از ابتدای نشست تا همین الان خوشحالم که در این جمع به فیلم دیدن و گفتگو نشستیم.
فیلم داستان معلمی کردن است نه معلم بودن.
معلمی از نظر من به کلاس درس و مدرسه محدود نیست و حتی محدود به انسانها هم نمیشود. هر کس و هر چیز که خودش است، معلمی میکند. همانگونه که خانم گرول خودش بود و معلمی کرد.
خانم گرول توانسته بود از بند ساختارها، میل و خواستش رها شود و در جهت مسالهاش زندگی کند. او سعی کرد به دانشآموزانش نیز کمک کند که از بند ساختارها رها شوند و در جهت مساله خود حرکت کنند.
او به دانشآموزان کمک کرد تا آن رشتهها، فرهنگها و ساختارهایی که جامعه برایشان ساخته در مدرسه پنبه کنند و طرحی نو در اندازند. البته این رها شدن از ساختار برای رسیدن به قدرت و کنترلگری نیست بلکه برای رسیدن به یکپارچگی و خود بودن است. وقتی از ساختارها رها شویم به هم نزدیکتر خواهیم بود و میتوانیم همدلی کنیم.
رها شدن از ساختارها کاری بسیار دشوار است و خانم گرول از ابزاری قدرتمند برای مبارزه استفاده کرد. او دانشآموزانش را تشویق کرد که بخوانند و بنویسند.
نوشتن ابزار قدرتمندی است. نوشتن از فکر برمیخیزد و به فکر می انجامد. زمانی که مینویسیم صحنه برای ما روشنتر میشود و فرصت فکر کردن پیدا میکنیم. فرصت ارزیابی آنچه درست میدانستیم. به یک معنا نوشتن، همان تفکر انتقادی است.
بعد از اینکه دانشآموزان شروع به نوشتن کردند، خانم گرول سعی کرد روایتها و زندگی دانشآموزان را فهم کند و چراغ بر روی آنها انداخت تا قهرمان زندگی خود باشند. روایت جدیدی بسازند و چرخه خشونت را متوقف کنند. برعکس آنچه در مدارس ما اتفاق میافتد. ما معلمها چراغ را رو به خودمان میگیریم و سعی داریم بگوییم ما قهرمان و الگو شما هستیم.
خانم گرول سعی کرد بین مدرسه و زندگی دانشآموزان پیوند برقرار کند و در مدرسه به مساله دانشآموزان بپردازد نه همچون ما که کتابها و مفاهیمی به دانشآموزان میآموزیم که در راستای مساله و زندگی دانشآموزان نیست و فقط باعث گسست در وجود آنها میشود.
خانم گرول خودش بود و مسالهاش را فهم کرد. برای همین به یکپارچگی و جایگاه معلمی رسید.
محمد، فروردین ۱۴۰۴
@mehraeinch
http://instagram.com/khane.mehraein
از ابتدای نشست تا همین الان خوشحالم که در این جمع به فیلم دیدن و گفتگو نشستیم.
فیلم داستان معلمی کردن است نه معلم بودن.
معلمی از نظر من به کلاس درس و مدرسه محدود نیست و حتی محدود به انسانها هم نمیشود. هر کس و هر چیز که خودش است، معلمی میکند. همانگونه که خانم گرول خودش بود و معلمی کرد.
خانم گرول توانسته بود از بند ساختارها، میل و خواستش رها شود و در جهت مسالهاش زندگی کند. او سعی کرد به دانشآموزانش نیز کمک کند که از بند ساختارها رها شوند و در جهت مساله خود حرکت کنند.
او به دانشآموزان کمک کرد تا آن رشتهها، فرهنگها و ساختارهایی که جامعه برایشان ساخته در مدرسه پنبه کنند و طرحی نو در اندازند. البته این رها شدن از ساختار برای رسیدن به قدرت و کنترلگری نیست بلکه برای رسیدن به یکپارچگی و خود بودن است. وقتی از ساختارها رها شویم به هم نزدیکتر خواهیم بود و میتوانیم همدلی کنیم.
رها شدن از ساختارها کاری بسیار دشوار است و خانم گرول از ابزاری قدرتمند برای مبارزه استفاده کرد. او دانشآموزانش را تشویق کرد که بخوانند و بنویسند.
نوشتن ابزار قدرتمندی است. نوشتن از فکر برمیخیزد و به فکر می انجامد. زمانی که مینویسیم صحنه برای ما روشنتر میشود و فرصت فکر کردن پیدا میکنیم. فرصت ارزیابی آنچه درست میدانستیم. به یک معنا نوشتن، همان تفکر انتقادی است.
بعد از اینکه دانشآموزان شروع به نوشتن کردند، خانم گرول سعی کرد روایتها و زندگی دانشآموزان را فهم کند و چراغ بر روی آنها انداخت تا قهرمان زندگی خود باشند. روایت جدیدی بسازند و چرخه خشونت را متوقف کنند. برعکس آنچه در مدارس ما اتفاق میافتد. ما معلمها چراغ را رو به خودمان میگیریم و سعی داریم بگوییم ما قهرمان و الگو شما هستیم.
خانم گرول سعی کرد بین مدرسه و زندگی دانشآموزان پیوند برقرار کند و در مدرسه به مساله دانشآموزان بپردازد نه همچون ما که کتابها و مفاهیمی به دانشآموزان میآموزیم که در راستای مساله و زندگی دانشآموزان نیست و فقط باعث گسست در وجود آنها میشود.
خانم گرول خودش بود و مسالهاش را فهم کرد. برای همین به یکپارچگی و جایگاه معلمی رسید.
محمد، فروردین ۱۴۰۴
@mehraeinch
http://instagram.com/khane.mehraein
❤4👏4
خانه فرهنگ مهرآیین
🎥 دورهمی دوم پخش و گفتوگو پیرامون فیلم "نویسندگان آزادی" که بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده و امتیاز ۷.۶ از imdb داره. 📚 این فیلم رو فقط باید دید، بدون هیچ توضیحی! روزگار تلاش و تلاشی یک معلم. پنجشنبه ۲۸ فروردین راس ساعت ۱۷، فیلم رو پخش میکنیم (لطفا…
پنجشنبه عصر قراری دیگر برقرار بود در خانه گرم مهرآیین. به تماشای یکی دیگر از فیلمهای شاهکار دنیا... به درس، به نقد یا به گفتوگو
Freedom writers
عنوان فیلم خود دنیایی حرف داشت.
خانم گرول یه معلم تازهکار با کلی ایده و انرژی. به انتخاب خودش وارد مدرسهای میشود پر از چالش و کاملا ناشناخته... درگیر شورشهای نژادی و در کلاسی با فضای متشنج دچار چنددستگی و تنفر...
چیزی که همین ابتدا میشد تصور کرد چالش بزرگ نفوذ به دنیای نوجوانانی بود که به هیچ عنوان شرایط پایداری نداشتند و تقریبا تمام تلاشهایش با شکست مواجه میشد
و باعث عمق گرفتن شکاف ارتباطی بینشان میشد.
اما این انسان با شناختی که از خودش داشت دست از تلاش برنداشت و مداومت کرد.
بعد از فیلم حالا که باید به گفتوگو مینشستیم حس رضایت و شعف حس بارز همه ما بود. ذهنها بالاتر از کلیشهها به دنبال جملاتی برای شرح و نقد و بیان احساسات برانگیخته شده بود. همه در این موضوع اتفاق نظر داشتیم که این فیلم بسیار باورپذیر بود. توانمندی این معلم در نفوذ به قلب و ذهن دانشآموزانش و نثار عشق و همدلی و شناسایی این نیاز در آنها واقعا ستودنی بود.
یکی از ماهیت معلمی گفت و عزیزی از عشق معلمی و تناقض آن با تجارت.
در دیدگاهی معلمی شغل شناخته نشد بلکه جایگاهی بود که با هر شغلی میشود به آن رسید.
دیگری ارزش معلمی را به کار با انسان دانست و در زیباترین دیدگاه هنر معلمی آفرینشی جدید خوانده شد.
جایی از بیعدالتی سخن به میان آمد نتیجهای چون افسردگی یا اعتراض.
سخن با درد و همدردی و منشأ دردها ادامه یافت تا یکپارچگی معلم و دانش آموز و همراهی دوطرفه.
از به چالش کشیدن باورها و به روز نگهداشتن دانشمان
تا اهمیت نقش ناظر آگاه یک معلم و قاطعیتی که میتواند نیاز یک رابطه سالم معلم و شاگردی باشد.
و درکی که از آگاهی و صبر نشأت گرفت و به همدلی و شکوفایی رسید.
حتی آنجا که از نژادپرستی خودمان پرسیدیم.
اما همه به این مهم واقف بودیم که این فیلم تنها نشاندهنده فضای یک مدرسه نبود بلکه جامعهای بود پر از قضاوتهای بیاساس و به دور از حقیقت.
تقابل آگاهی و اسلحه و نفوذ فرهنگ و غلبه آن بر سردی اسلحه کاملا مبرهن بود.
نکتهای که میشود در نهایت به آن رسید روشن کردن یک شمع امید و صداقت و درستی در اتاق تاریک جامعهای متوهم و خشن و نفرتانگیز بود و به قول خانم گرول دفاع در جلسات دادگاه اتفاق نمیافتد بلکه در حقیقت در کلاسهای درس آغاز میشود...
آزادانه گفتیم و شنیدیم، پذیرفتیم و نپذیرفتیم. خندیدیم و متاسف شدیم. آموختیم و آموختیم وآموختیم...
مهدیه
اردیبهشت ۱۴۰۴
Freedom writers
عنوان فیلم خود دنیایی حرف داشت.
خانم گرول یه معلم تازهکار با کلی ایده و انرژی. به انتخاب خودش وارد مدرسهای میشود پر از چالش و کاملا ناشناخته... درگیر شورشهای نژادی و در کلاسی با فضای متشنج دچار چنددستگی و تنفر...
چیزی که همین ابتدا میشد تصور کرد چالش بزرگ نفوذ به دنیای نوجوانانی بود که به هیچ عنوان شرایط پایداری نداشتند و تقریبا تمام تلاشهایش با شکست مواجه میشد
و باعث عمق گرفتن شکاف ارتباطی بینشان میشد.
اما این انسان با شناختی که از خودش داشت دست از تلاش برنداشت و مداومت کرد.
بعد از فیلم حالا که باید به گفتوگو مینشستیم حس رضایت و شعف حس بارز همه ما بود. ذهنها بالاتر از کلیشهها به دنبال جملاتی برای شرح و نقد و بیان احساسات برانگیخته شده بود. همه در این موضوع اتفاق نظر داشتیم که این فیلم بسیار باورپذیر بود. توانمندی این معلم در نفوذ به قلب و ذهن دانشآموزانش و نثار عشق و همدلی و شناسایی این نیاز در آنها واقعا ستودنی بود.
یکی از ماهیت معلمی گفت و عزیزی از عشق معلمی و تناقض آن با تجارت.
در دیدگاهی معلمی شغل شناخته نشد بلکه جایگاهی بود که با هر شغلی میشود به آن رسید.
دیگری ارزش معلمی را به کار با انسان دانست و در زیباترین دیدگاه هنر معلمی آفرینشی جدید خوانده شد.
جایی از بیعدالتی سخن به میان آمد نتیجهای چون افسردگی یا اعتراض.
سخن با درد و همدردی و منشأ دردها ادامه یافت تا یکپارچگی معلم و دانش آموز و همراهی دوطرفه.
از به چالش کشیدن باورها و به روز نگهداشتن دانشمان
تا اهمیت نقش ناظر آگاه یک معلم و قاطعیتی که میتواند نیاز یک رابطه سالم معلم و شاگردی باشد.
و درکی که از آگاهی و صبر نشأت گرفت و به همدلی و شکوفایی رسید.
حتی آنجا که از نژادپرستی خودمان پرسیدیم.
اما همه به این مهم واقف بودیم که این فیلم تنها نشاندهنده فضای یک مدرسه نبود بلکه جامعهای بود پر از قضاوتهای بیاساس و به دور از حقیقت.
تقابل آگاهی و اسلحه و نفوذ فرهنگ و غلبه آن بر سردی اسلحه کاملا مبرهن بود.
نکتهای که میشود در نهایت به آن رسید روشن کردن یک شمع امید و صداقت و درستی در اتاق تاریک جامعهای متوهم و خشن و نفرتانگیز بود و به قول خانم گرول دفاع در جلسات دادگاه اتفاق نمیافتد بلکه در حقیقت در کلاسهای درس آغاز میشود...
آزادانه گفتیم و شنیدیم، پذیرفتیم و نپذیرفتیم. خندیدیم و متاسف شدیم. آموختیم و آموختیم وآموختیم...
مهدیه
اردیبهشت ۱۴۰۴
❤1
🎥 دورهمی سوم پخش و گفتوگو
پیرامون فیلم "مدرسهای که میرفتیم" ساخته داریوش مهرجویی
📚 این فیلم در مورد مدرسه هست و نیست.
پنجشنبه ۴ اردیبهشت راس ساعت ۱۷، فیلم رو پخش میکنیم (لطفا ۱۶:۵۰ مهرآیین باشید) و بعدش دور هم چای ویژه مهرآیین مینوشیم و در مورد فیلم گپ میزنیم.
اومدنتون رو حتما بهمون خبر بدید، خونمون نقلیه:
@khaneh_Mehraein
و اگر دوست داری میتونی بیای تو گروه مخصوص پخش فیلم مهرآیین:
https://t.me/+MvsmsKIOjChiZjY0
پیرامون فیلم "مدرسهای که میرفتیم" ساخته داریوش مهرجویی
📚 این فیلم در مورد مدرسه هست و نیست.
پنجشنبه ۴ اردیبهشت راس ساعت ۱۷، فیلم رو پخش میکنیم (لطفا ۱۶:۵۰ مهرآیین باشید) و بعدش دور هم چای ویژه مهرآیین مینوشیم و در مورد فیلم گپ میزنیم.
اومدنتون رو حتما بهمون خبر بدید، خونمون نقلیه:
@khaneh_Mehraein
و اگر دوست داری میتونی بیای تو گروه مخصوص پخش فیلم مهرآیین:
https://t.me/+MvsmsKIOjChiZjY0
❤2🔥1
صادقانهاش اینه در سال، برای ما هیچ روزی مهمتر از روز معلم نیست🫠
همه توانمون رو گذاشتیم که بتونیم چندساعتی کنار هم نفس بکشیم ، خوش بگذرونیم، بودنهامون رو قدر بدونیم و دلمون گرم بشه به ادامه این مسیر ♥️
دوشنبه ۸ اردیبهشت، ساعت ۱۷ چای دم میذاریم و منتظرتون هستیم.
لطفا حتما اومدنتون رو بهمون خبر بدید، میدونید که خونمون نقلیه.
@FGH050501
@Mehraeinch
http://instagram.com/khane.mehraein
همه توانمون رو گذاشتیم که بتونیم چندساعتی کنار هم نفس بکشیم ، خوش بگذرونیم، بودنهامون رو قدر بدونیم و دلمون گرم بشه به ادامه این مسیر ♥️
دوشنبه ۸ اردیبهشت، ساعت ۱۷ چای دم میذاریم و منتظرتون هستیم.
لطفا حتما اومدنتون رو بهمون خبر بدید، میدونید که خونمون نقلیه.
@FGH050501
@Mehraeinch
http://instagram.com/khane.mehraein
🔥4🥰2👏1
🎥 دورهمی چهارم پخش و گفتوگو
پیرامون فیلم "انجمن شاعران مرده"
📚 فکر نمیکنم کسی باشه که این فیلم رو ندیده باشه، اما دیدیم با هم دیدنش باز یه مزه دیگهای داره...
پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت راس ساعت ۱۷، فیلم رو پخش میکنیم (لطفا ۱۶:۵۰ مهرآیین باشید) و بعدش دور هم چای ویژه مهرآیین مینوشیم و در مورد فیلم گپ میزنیم.
اومدنتون رو حتما بهمون خبر بدید، خونمون نقلیه:
@khaneh_Mehraein
و اگر دوست داری میتونی بیای تو گروه مخصوص پخش فیلم مهرآیین:
https://t.me/+MvsmsKIOjChiZjY0
پیرامون فیلم "انجمن شاعران مرده"
📚 فکر نمیکنم کسی باشه که این فیلم رو ندیده باشه، اما دیدیم با هم دیدنش باز یه مزه دیگهای داره...
پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت راس ساعت ۱۷، فیلم رو پخش میکنیم (لطفا ۱۶:۵۰ مهرآیین باشید) و بعدش دور هم چای ویژه مهرآیین مینوشیم و در مورد فیلم گپ میزنیم.
اومدنتون رو حتما بهمون خبر بدید، خونمون نقلیه:
@khaneh_Mehraein
و اگر دوست داری میتونی بیای تو گروه مخصوص پخش فیلم مهرآیین:
https://t.me/+MvsmsKIOjChiZjY0
❤3👍1🔥1
خانه فرهنگ مهرآیین
Photo
(۱) ما یه پسربچه تو مدرسه داریم که حاضر نیست حتی یک ثانیه بیشتر تو مدرسه بمونه. زنگ آخر که میشه به حالت چمباتمه رو نیمکت میشینه، درست مثل یک فنر جمعشده آماده پریدن. به محض اینکه زنگ میخوره میپره بیرون و در کسری از ثانیه غیبش میزنه.
(۲) پارسال به واسطه تلاش و این در و اون در زدن برای تهیه کتابهای کتابخونه مدارس با دهکده بازی و اندیشه و حدودا بهمنماه بود که به واسطه کدخدای این دهکده با دفتر خلاقیت عالیجناب پوریا عالمی آشنا شدم و همونجا تصمیم گرفتم امسال عیدی واسه بچههای مدرسه این کتاب رو بخرم و سپردم به کدخدای دهکده که من ۱۰ تا از این کتاب میخوام و انقد به دلم افتاده بود که با اینکه قیمت چاپ جدید کتاب دو برابر شده بود بازم خریدم و دم عید دادم به بچهها، حالا اینکه هرکدوم از بچهها چیکار کردن با این کتاب بماند، میخوام در مورد اون بچهای که حاضر نیست یک ثانیه بیشتر مدرسه بمونه براتون بگم.
(۳) این بچه چنان درگیر این کتاب شده که نه تنها اسم دفترچه یادداشت شخصیش رو گذاشته دفتر خلاقیت، بلکه بهمون گفته میخواد عصرا همکلاسیهاش رو جمع کنه که بیان و تو مدرسه!!!! بشینن با هم دفتر خلاقیتشون رو بنویسن!
خواستم بگم جناب کدخدا و عالیجناب عالمی شما بدون تردید تو زندگی این بچه رد مهمی باقی گذاشتید و بگم دمتون گرم و سایهتون رو سر بچههای این مملکت مستدام.
فرزانه، اردیبهشت ۱۴۰۴
@Mehraeinch
http://instagram.com/khane.mehraein
(۲) پارسال به واسطه تلاش و این در و اون در زدن برای تهیه کتابهای کتابخونه مدارس با دهکده بازی و اندیشه و حدودا بهمنماه بود که به واسطه کدخدای این دهکده با دفتر خلاقیت عالیجناب پوریا عالمی آشنا شدم و همونجا تصمیم گرفتم امسال عیدی واسه بچههای مدرسه این کتاب رو بخرم و سپردم به کدخدای دهکده که من ۱۰ تا از این کتاب میخوام و انقد به دلم افتاده بود که با اینکه قیمت چاپ جدید کتاب دو برابر شده بود بازم خریدم و دم عید دادم به بچهها، حالا اینکه هرکدوم از بچهها چیکار کردن با این کتاب بماند، میخوام در مورد اون بچهای که حاضر نیست یک ثانیه بیشتر مدرسه بمونه براتون بگم.
(۳) این بچه چنان درگیر این کتاب شده که نه تنها اسم دفترچه یادداشت شخصیش رو گذاشته دفتر خلاقیت، بلکه بهمون گفته میخواد عصرا همکلاسیهاش رو جمع کنه که بیان و تو مدرسه!!!! بشینن با هم دفتر خلاقیتشون رو بنویسن!
خواستم بگم جناب کدخدا و عالیجناب عالمی شما بدون تردید تو زندگی این بچه رد مهمی باقی گذاشتید و بگم دمتون گرم و سایهتون رو سر بچههای این مملکت مستدام.
فرزانه، اردیبهشت ۱۴۰۴
@Mehraeinch
http://instagram.com/khane.mehraein
❤6🔥1👌1
جامعه و کوهنوردی
۱. صبح چهارشنبه هفته قبل بود که به عذرا پیام دادم و گفتم: "تحمل تهران موندن ندارم میتونم باهات بیام لرستان؟" برنامهاش این بود که با یک گروه بره خرمآباد برای سنگنوردی برای تکمیل مدارک آزمون مربیگری. شد. و خلاصه صبح پنجشنبه ساعت ۶ رسیدیم ترمینال خرمآباد و بلافاصله رفتیم سرقرار و بلافاصله راه افتادیم بریم پای دیواره.
عذرا فکر میکرد همون دیواره نزدیک رو قراره صعود کنن و خب برای من نیمساعت کوهنوردی مشکل نبود، اما گویا برنامه چیز دیگهای بود و حدود ۲ ساعت تا پای دیواره کوهنوردی داشت و خب کوهنوردی پیوسته و بدون توقف چون از برنامهریزی زمانی عقب بودن. اما هرچی که گذشت من بیشتر و بیشتر سرعتشون رو کند کردم، چون توان ادامه دادن نداشتم و هربار که گفتم من برگردم یا همینجا میانه راه بمونم با قطعیت درخواستم رد میشد با اینکه حسابی از برنامه عقب انداخته بودمشون. گذشت و با سختی خیلی زیاد و کمک همه خودمو رسوندم پای دیواره و خب خوشحال از اینکه استراحت و تجدید قوا میکنم. اما نیمساعت نگذشته بود که یک نفر از یه گروه صعودکننده دیگه دچار حادثه شد و آقا فرشاد گفت جمع کنید باید بریم واسه کمک. همه برگشتن و یه تیم امداد رفت پیش مصدوم و یه تیم هم که من توشون بودم برگشتیم به سمت پایین. و من با مشکلات زیادی از جمله ترس و شوک انسولین با همراهی بقیه هرطوری شد خودمو رسوندم پایین.
۲. ما توی پرورش تفکر (انتقادی، خلاق و مراقبتی) یه چیزی داریم به اسم community که هم به جامعه و هم به اجتماع ترجمه شده. از نظر من این واژه قلب پرورش تفکره و اگر تسهیلگر و بچهها اینو نفهمن، پرورش تفکر میشه یک بیراهه و یک سلاح به شدت خطرناک. حالا این "جامعه" چیه؟ این جامعه چیزی بیش از صرفا دور هم جمع شدنه. جامعهایه که دیدن، شنیدن، مراقبت کردن و کمک به همدیگه توی اون از جنس دلسوزی یا ترحم نیست، از سر وظیفه و تکلیف هم نیست، دقیقا از سر "عضوی از یک جامعه بودنه" همین و بس. نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم. ما توی جامعه هوای هم و هوای جامعهمون رو داریم چون عضوی ازون هستیم، به یک معنی چون درک کردیم که همه سوار یک کشتی هستیم. چنین جامعهایه که آدما بهش احساس تعلق میکنن و توش میتونن فکراشون رو روی هم بذارن، از ابراز فکرشون احساس خجالت نکنن، تو یک فضای امن با همدیگه موافقت یا مخالفت کنن به دور از گَنگ و گنگبازی و... همه با هم همدلانه برای حل مسئلهای که جامعه داره تلاش میکنن.
این همه چیزیه که داریم براش تلاش میکنیم، تلاش میکنیم که هر معلمی بتونه کلاس خودش رو تبدیل به یک "جامعه" کنه.
۳. همه اینارو گفتم که برسم به این، انگاری کوهنوردی خودبخود و نانوشته یک "جامعه" است. توی گروه کوهنوردی مهم نیست که "تکتک" افراد چرا و به چه هدفی اومدن، این مهمه که کل اون گروه تا آخر با هم یک جامعه بمونن و گسسته نشن، انگاری کوه خود خود جامعه است.
و خب خیلی جدی دارم به این فکر میکنم که شاید برای بچههامون باید کوهنوردی تجویز کنیم که تو این فضا نفس بکشن و معنی جامعه اینجوری توی روح و تنشون بشینه. من تا حالا جای دیگهای ندیدم که جامعه بودن توش اینجوری معنی پیدا کنه.
پ.ن: میخوام این نوشته ارجنامه کوچیکی باشه برای آقا فرشاد، آقا مهدی، عمو رضا، عمو یداله، عاطی، عذرا و همه کوهنوردایی که این جامعهای که ما ازش حرف میزنیم رو سالهاست که دارن زندگی میکنن. دمتون گرم و پاینده باشید و حالا حالاها به ماها جامعه بودن رو یاد بدید.
فرزانه با کلی بدندرد 😅، اردیبهشت ۱۴۰۴
@Mehraeinch
http://instagram.com/khane.mehraein
۱. صبح چهارشنبه هفته قبل بود که به عذرا پیام دادم و گفتم: "تحمل تهران موندن ندارم میتونم باهات بیام لرستان؟" برنامهاش این بود که با یک گروه بره خرمآباد برای سنگنوردی برای تکمیل مدارک آزمون مربیگری. شد. و خلاصه صبح پنجشنبه ساعت ۶ رسیدیم ترمینال خرمآباد و بلافاصله رفتیم سرقرار و بلافاصله راه افتادیم بریم پای دیواره.
عذرا فکر میکرد همون دیواره نزدیک رو قراره صعود کنن و خب برای من نیمساعت کوهنوردی مشکل نبود، اما گویا برنامه چیز دیگهای بود و حدود ۲ ساعت تا پای دیواره کوهنوردی داشت و خب کوهنوردی پیوسته و بدون توقف چون از برنامهریزی زمانی عقب بودن. اما هرچی که گذشت من بیشتر و بیشتر سرعتشون رو کند کردم، چون توان ادامه دادن نداشتم و هربار که گفتم من برگردم یا همینجا میانه راه بمونم با قطعیت درخواستم رد میشد با اینکه حسابی از برنامه عقب انداخته بودمشون. گذشت و با سختی خیلی زیاد و کمک همه خودمو رسوندم پای دیواره و خب خوشحال از اینکه استراحت و تجدید قوا میکنم. اما نیمساعت نگذشته بود که یک نفر از یه گروه صعودکننده دیگه دچار حادثه شد و آقا فرشاد گفت جمع کنید باید بریم واسه کمک. همه برگشتن و یه تیم امداد رفت پیش مصدوم و یه تیم هم که من توشون بودم برگشتیم به سمت پایین. و من با مشکلات زیادی از جمله ترس و شوک انسولین با همراهی بقیه هرطوری شد خودمو رسوندم پایین.
۲. ما توی پرورش تفکر (انتقادی، خلاق و مراقبتی) یه چیزی داریم به اسم community که هم به جامعه و هم به اجتماع ترجمه شده. از نظر من این واژه قلب پرورش تفکره و اگر تسهیلگر و بچهها اینو نفهمن، پرورش تفکر میشه یک بیراهه و یک سلاح به شدت خطرناک. حالا این "جامعه" چیه؟ این جامعه چیزی بیش از صرفا دور هم جمع شدنه. جامعهایه که دیدن، شنیدن، مراقبت کردن و کمک به همدیگه توی اون از جنس دلسوزی یا ترحم نیست، از سر وظیفه و تکلیف هم نیست، دقیقا از سر "عضوی از یک جامعه بودنه" همین و بس. نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم. ما توی جامعه هوای هم و هوای جامعهمون رو داریم چون عضوی ازون هستیم، به یک معنی چون درک کردیم که همه سوار یک کشتی هستیم. چنین جامعهایه که آدما بهش احساس تعلق میکنن و توش میتونن فکراشون رو روی هم بذارن، از ابراز فکرشون احساس خجالت نکنن، تو یک فضای امن با همدیگه موافقت یا مخالفت کنن به دور از گَنگ و گنگبازی و... همه با هم همدلانه برای حل مسئلهای که جامعه داره تلاش میکنن.
این همه چیزیه که داریم براش تلاش میکنیم، تلاش میکنیم که هر معلمی بتونه کلاس خودش رو تبدیل به یک "جامعه" کنه.
۳. همه اینارو گفتم که برسم به این، انگاری کوهنوردی خودبخود و نانوشته یک "جامعه" است. توی گروه کوهنوردی مهم نیست که "تکتک" افراد چرا و به چه هدفی اومدن، این مهمه که کل اون گروه تا آخر با هم یک جامعه بمونن و گسسته نشن، انگاری کوه خود خود جامعه است.
و خب خیلی جدی دارم به این فکر میکنم که شاید برای بچههامون باید کوهنوردی تجویز کنیم که تو این فضا نفس بکشن و معنی جامعه اینجوری توی روح و تنشون بشینه. من تا حالا جای دیگهای ندیدم که جامعه بودن توش اینجوری معنی پیدا کنه.
پ.ن: میخوام این نوشته ارجنامه کوچیکی باشه برای آقا فرشاد، آقا مهدی، عمو رضا، عمو یداله، عاطی، عذرا و همه کوهنوردایی که این جامعهای که ما ازش حرف میزنیم رو سالهاست که دارن زندگی میکنن. دمتون گرم و پاینده باشید و حالا حالاها به ماها جامعه بودن رو یاد بدید.
فرزانه با کلی بدندرد 😅، اردیبهشت ۱۴۰۴
@Mehraeinch
http://instagram.com/khane.mehraein
❤14🕊1
🎥 دورهمی پنجم پخش و گفتوگو
پیرامون فیلم "اپرای عروسکی خیام"
همراه با گفتوگوی آنلاین با کارگردان اثر استاد بهروز غریبپور
📚 میخوایم با تماشای یک اثر فاخر کنار هم نیشابور رو نفس بکشیم...
چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت، ساعت ۱۶:۳۰
اومدنتون رو حتما بهمون خبر بدید، خونمون نقلیه:
@khaneh_Mehraein
و اگر دوست داری میتونی بیای تو گروه مخصوص پخش فیلم مهرآیین:
https://t.me/+MvsmsKIOjChiZjY0
پیرامون فیلم "اپرای عروسکی خیام"
همراه با گفتوگوی آنلاین با کارگردان اثر استاد بهروز غریبپور
📚 میخوایم با تماشای یک اثر فاخر کنار هم نیشابور رو نفس بکشیم...
چهارشنبه ۱۷ اردیبهشت، ساعت ۱۶:۳۰
اومدنتون رو حتما بهمون خبر بدید، خونمون نقلیه:
@khaneh_Mehraein
و اگر دوست داری میتونی بیای تو گروه مخصوص پخش فیلم مهرآیین:
https://t.me/+MvsmsKIOjChiZjY0
👍4
Audio
#فایل_صوتی
گفتوگو با استاد بهروز غریبپور کارگردان اپرای عروسکی خیام پیرامون این اثر درخشان
چهارشنبه، ۱۷ اردیبهشت، مهرآیین
اپرای عروسکی خیام را میتوانید در سایت تیوال تماشا بفرمایید:
https://www.tiwall.com/s/opera.khayam4
@Mehraeinch
http://instagram.com/khane.mehraein
گفتوگو با استاد بهروز غریبپور کارگردان اپرای عروسکی خیام پیرامون این اثر درخشان
چهارشنبه، ۱۷ اردیبهشت، مهرآیین
اپرای عروسکی خیام را میتوانید در سایت تیوال تماشا بفرمایید:
https://www.tiwall.com/s/opera.khayam4
@Mehraeinch
http://instagram.com/khane.mehraein
❤3👏1
فردا یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ساعت ۱۷ قراره بشینیم پای صحبتهای
عالیجناب علیاصغر سیدآبادی
با چاشنی کتاب، کتابخانه و معلمی
اگر همراهمون هستید پیام بدید میدونید که خونمون نقلیه
@FGH050501
@Mehraeinch
http://instagram.com/khane.mehraein
عالیجناب علیاصغر سیدآبادی
با چاشنی کتاب، کتابخانه و معلمی
اگر همراهمون هستید پیام بدید میدونید که خونمون نقلیه
@FGH050501
@Mehraeinch
http://instagram.com/khane.mehraein
👍3👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
علیاصغر سیدآبادی از " آموزش و پرورش گفتگویی" میگوید...
مهرآیین، ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
@Mehraeinch
http://instagram.com/khane.mehraein
مهرآیین، ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
@Mehraeinch
http://instagram.com/khane.mehraein
🕊4🔥2👎1
در خود بطلب
این روزهای آخر سال برایم خیلی سخت و طاقتفرسا شده.
امشب لحظهای مکث کردم و از خودم پرسیدم به نظرت مسئله چیست؟
دیدم در مدرسه انگار مشغول دست و پا زدن و تقلایم چون فکر میکنم امسال «چیزی اضافه نکردم به بچهها»
گویی این هفتههای باقی مانده میخواهم با دست و پا زدن چنین کنم!
با دیدن این فکرها دو چراغ روشن شد:
اول از خودم پرسیدم واقعا به نظرت امسال بیهوده گذشته است؟
و یادم آمد لحظههای کوچکی را.
آن لحظه که فاطمه با جدیت ولی محترمانه به دوستش گفت: «من نیاز به احترام دارم!»
آن لحظه که نرگس گفت: «پس واقعا به قولات عمل میکنی»
یا آن لحظه که دیدم زهرا به جای زدن بچهها خودش را کنار کشید تا آرام شود
و...
و بعد ناگهان از خودم پرسیدم: «فکر میکنی تو وظیفه داری چیزی به بچهها اضافه کنی؟»
دیدم انگار تمام وقتهایی که تقلا کردم «چیزی در دیگری رقم بخورد» مضحکانه دست و پا زدم.
اما مثلا وقتی از خودم پرسیدم: «صالحه؛ دوست داری تو این موقعیت چطور بودنی رو باشی؟»
چقدر همه چیز جاری و روان بوده.
انگار تمام کاری که باید بکنم این است که از خودم بپرسم: "چگونه از درونم معلمی کنم؟"
هنوز مطمئن نیستم چه چیزهایی جز نتیجه دقیقا میتواند این را روشن کند، اما فکر میکنم این روش منطقیتر از حک کردن چیزی روی دیگری باشد!
صالحه، اردیبهشت ۱۴۰۴
این روزهای آخر سال برایم خیلی سخت و طاقتفرسا شده.
امشب لحظهای مکث کردم و از خودم پرسیدم به نظرت مسئله چیست؟
دیدم در مدرسه انگار مشغول دست و پا زدن و تقلایم چون فکر میکنم امسال «چیزی اضافه نکردم به بچهها»
گویی این هفتههای باقی مانده میخواهم با دست و پا زدن چنین کنم!
با دیدن این فکرها دو چراغ روشن شد:
اول از خودم پرسیدم واقعا به نظرت امسال بیهوده گذشته است؟
و یادم آمد لحظههای کوچکی را.
آن لحظه که فاطمه با جدیت ولی محترمانه به دوستش گفت: «من نیاز به احترام دارم!»
آن لحظه که نرگس گفت: «پس واقعا به قولات عمل میکنی»
یا آن لحظه که دیدم زهرا به جای زدن بچهها خودش را کنار کشید تا آرام شود
و...
و بعد ناگهان از خودم پرسیدم: «فکر میکنی تو وظیفه داری چیزی به بچهها اضافه کنی؟»
دیدم انگار تمام وقتهایی که تقلا کردم «چیزی در دیگری رقم بخورد» مضحکانه دست و پا زدم.
اما مثلا وقتی از خودم پرسیدم: «صالحه؛ دوست داری تو این موقعیت چطور بودنی رو باشی؟»
چقدر همه چیز جاری و روان بوده.
انگار تمام کاری که باید بکنم این است که از خودم بپرسم: "چگونه از درونم معلمی کنم؟"
هنوز مطمئن نیستم چه چیزهایی جز نتیجه دقیقا میتواند این را روشن کند، اما فکر میکنم این روش منطقیتر از حک کردن چیزی روی دیگری باشد!
صالحه، اردیبهشت ۱۴۰۴
❤5
🎥 دورهمی ششم پخش و گفتوگو
پیرامون فیلم "تمپل گراندین"
📚 داستان زندگی تمپل گراندین، استاد دانشگاه ایالتی کلرادو
این فیلم دقیقا در مورد "مساله"اس...
پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت، ساعت ۱۷
اومدنتون رو حتما بهمون خبر بدید، خونمون نقلیه:
@khaneh_Mehraein
و اگر دوست داری میتونی بیای تو گروه مخصوص پخش فیلم مهرآیین:
https://t.me/+MvsmsKIOjChiZjY0
پیرامون فیلم "تمپل گراندین"
📚 داستان زندگی تمپل گراندین، استاد دانشگاه ایالتی کلرادو
این فیلم دقیقا در مورد "مساله"اس...
پنجشنبه ۲۵ اردیبهشت، ساعت ۱۷
اومدنتون رو حتما بهمون خبر بدید، خونمون نقلیه:
@khaneh_Mehraein
و اگر دوست داری میتونی بیای تو گروه مخصوص پخش فیلم مهرآیین:
https://t.me/+MvsmsKIOjChiZjY0
❤2
خانه فرهنگ مهرآیین
جامعه و کوهنوردی ۱. صبح چهارشنبه هفته قبل بود که به عذرا پیام دادم و گفتم: "تحمل تهران موندن ندارم میتونم باهات بیام لرستان؟" برنامهاش این بود که با یک گروه بره خرمآباد برای سنگنوردی برای تکمیل مدارک آزمون مربیگری. شد. و خلاصه صبح پنجشنبه ساعت ۶ رسیدیم…
پاسخ دوست و همدرس فکور و خوشقریحهام در کلاسهای تسهیلگری فبک پژوهشگاه به این نوشته:
خدا شاهده! هر چه بیشتر می گذرد، در فبک، به "تفکر مراقبتی" بیشتر علاقمند می شوم. الهی شکر! 🌺
چند روز پیش ماجرایی پیش آمد. ذهنم درگیر ماجرا شد. بعد متوجه شدم که در قدیم بین "کاسبان" هم "تفکر مراقبتی" وجود داشت. از شنیدن یکی از "کردار"هایی که راستای تفکر مراقبتی، بین کاسبان قدیم رواج داشت بسیار شگفت زده شدم!
یکی نقل می کرد:
زمان قدیم، یک عده کاسب که در بازار در همسایگی هم حجره داشتند صبح ها یک کار قشنگی انجام می دادند. آن کار قشنگ این بود: در هر حجره ای یک "چارپایه" بود. صبح ها هر کاسبی که در فروش "دشت اول" را داشت چارپایه را جلوی در حجره می گذاشت و بدین ترتیب به مشتری اعلام می کرد که فعلا حجره بسته است و مشتری را به سمت حجره دیگری هدایت می کرد. وقتی همه کاسبان در فروش دشت اول را داشتند آنگاه همه چارپایه ها را کنار می کشیدند و کسب و کار روزانه خود را آغاز می کردند. اینگونه بود که همه کاسبان "یک لقمه نان" را به خانه می بردند.
به گمانم "یکی از منابع معرفتی در فبک" قلمرو "بازار قدیم" است! همین الان که دارم این مطلب را می نویسم دارم به این موضوع فکر می کنم: اگر با کلید واژه "دشت اول" در کاسبی قدیم در اینترنت جستجو کنم، چه منابع معرفتی ای برای تفکر مراقبتی در فبک می توانم پیدا کنم؟ آیا اصلا می توانم پیدا کنم؟!
خدا شاهده! دلباخته تفکر مراقبتی در فبک شده ام! الهی شکر! 🌺
عزیزه اشرفی. با کلی علاقه به فبک!
پنج شنبه، ۲۵ / اردیبهشت / ۱۴۰۴
@Mehraeinch
http://instagram.com/khane.mehraein
خدا شاهده! هر چه بیشتر می گذرد، در فبک، به "تفکر مراقبتی" بیشتر علاقمند می شوم. الهی شکر! 🌺
چند روز پیش ماجرایی پیش آمد. ذهنم درگیر ماجرا شد. بعد متوجه شدم که در قدیم بین "کاسبان" هم "تفکر مراقبتی" وجود داشت. از شنیدن یکی از "کردار"هایی که راستای تفکر مراقبتی، بین کاسبان قدیم رواج داشت بسیار شگفت زده شدم!
یکی نقل می کرد:
زمان قدیم، یک عده کاسب که در بازار در همسایگی هم حجره داشتند صبح ها یک کار قشنگی انجام می دادند. آن کار قشنگ این بود: در هر حجره ای یک "چارپایه" بود. صبح ها هر کاسبی که در فروش "دشت اول" را داشت چارپایه را جلوی در حجره می گذاشت و بدین ترتیب به مشتری اعلام می کرد که فعلا حجره بسته است و مشتری را به سمت حجره دیگری هدایت می کرد. وقتی همه کاسبان در فروش دشت اول را داشتند آنگاه همه چارپایه ها را کنار می کشیدند و کسب و کار روزانه خود را آغاز می کردند. اینگونه بود که همه کاسبان "یک لقمه نان" را به خانه می بردند.
به گمانم "یکی از منابع معرفتی در فبک" قلمرو "بازار قدیم" است! همین الان که دارم این مطلب را می نویسم دارم به این موضوع فکر می کنم: اگر با کلید واژه "دشت اول" در کاسبی قدیم در اینترنت جستجو کنم، چه منابع معرفتی ای برای تفکر مراقبتی در فبک می توانم پیدا کنم؟ آیا اصلا می توانم پیدا کنم؟!
خدا شاهده! دلباخته تفکر مراقبتی در فبک شده ام! الهی شکر! 🌺
عزیزه اشرفی. با کلی علاقه به فبک!
پنج شنبه، ۲۵ / اردیبهشت / ۱۴۰۴
@Mehraeinch
http://instagram.com/khane.mehraein
🙏3😍3🔥1
درود و مهر
ما در مهرآیین مشتاق آشنایی با معلمانی هستیم که دغدغه کتاب، خوانایی و نویسایی دارند.
این پرسشنامه دعوتنامهای است برای آغاز این آشنایی...
مدت زمان پر کردن: ۵ تا ۱۰ دقیقه
https://survey.porsline.ir/s/21J0uOB
@Mehraeinch
http://instagram.com/khane.mehraein
ما در مهرآیین مشتاق آشنایی با معلمانی هستیم که دغدغه کتاب، خوانایی و نویسایی دارند.
این پرسشنامه دعوتنامهای است برای آغاز این آشنایی...
مدت زمان پر کردن: ۵ تا ۱۰ دقیقه
https://survey.porsline.ir/s/21J0uOB
@Mehraeinch
http://instagram.com/khane.mehraein
Porsline
شناسایی ظرفیت ها برای ترویج کتابخوانی در مدارس
با پُرسلاین به راحتی پرسشنامه خود را طراحی و ارسال کنید و با گزارشهای لحظهای آن به سرعت تصمیم بگیرید.
❤2🔥1