خانه فرهنگ مهرآیین
268 subscribers
178 photos
31 videos
4 files
175 links
موسسه فرهنگی هنری چندمنظوره خانه فرهنگ مهرآیین
نیشابور، نبش امیرکبیر ۴.۵
@mehraeinch
Download Telegram
پاسخ آقای دکتر سرکارآرانی به درنگ های بنده در مورد کتاب روایت محمدسان در دو پیام بعدی آمده است
1
Forwarded from Mohammad San
آموزگار فرهیخته جناب آقای محمد درودی،
سلام

از لطف جنابعالی برای به اشتراک گذاشتن خوانش خود از «روایت محمد-سان» سپاسگزارم. با پیام خود به گفت وگوها در باره توسعه ایران گرمی بخشیدید. دست مریزاد.

مقدمه
در متن ارسالی به نکات بنیادی اشاره کرده و مسئولیت هایی را رصد کرده اید که تنها بر عهده آموزش مدرسه ای نیست. فراتر رفته اید و به سرگشتگی هویت ایرانی نیز اشاره کرده اید. احتمالا خواسته اید بگویید که اِنگار بناها وبنیادهای «کهن الگوهای» ترویج شده در این سده ها بر ساحل شنی اندیشه و عمل ما استوار است. هویتی چندگانه که به مثابه دو خط موازی در این سده ها با هم پیش رفته اند. در نتیجه اگر دیگران در بحران به هم می رسند، ما در بحران پاره پاره می شویم!
وه، چه شگفت انگیز است! این اشاره! چه پیش فرض هایی بنیاد این دریافت را ساخته است؟
با این مقدمه، یک راست رفته اید سراغ «گسست وجودی» و به پیامدهای آن نیز اشاره می کنید؛ هویتی فربه، ناموزون و بی قواره که هم از پرخوریِ ابزاری در رنج است و از تشنگی اندیشه بی رمق!

اشاره های راهگشا
 خواندن دوباره متن. خواندن دوباره آن برداشت های متفاوتی را هدیه می کند. من خود نیز چنین کنم.
 توصیه به نویسندگان روایت و درخواست روشن شما که کاش روایت خویش را روشن تر بیان می کردند و این اثر زیر آوار استعاره های محمد-سان، مانند آینه قدیمی غبار نمی گرفت!
 توصیه شما به نویسندگان راه گشاست؛ آنجا که نوشته اید:«من ترجیح می‌دادم که نویسنده روایت خود را از محمدسان بیان کند؛ اینکه چگونه با اندیشه او مواجه شده و چه تضادها و تناقض‌هایی را در این مسیر تجربه کرده است. چنین روایتی می‌توانست تعامل بیشتری با مخاطب ایجاد کند».

ساختار نوشتار
 متن با اشاره به پیام های سازنده شروع و در ادامه نظر و پرسش ها و نقدها بیان می شود.
 جنس و موزون بودن و حجم پرسش های مطرح شده در پیام آموزنده است. از چیستی ها شروع می شود و به چگونگی ها می رسد و جا به جا و به ضرورت نیز پرسش چرا مطرح می شود.
 ترکیب موزون زبان استدلال با زبان استشهاد. تنها به قول ها بسنده نمی کند و استدلال می آورد که چرا این بخش از پیام را پسندیده است و با بخش های دیگر همدلی ندارد و... .

درنگ‌های اساسی
 پیام اصلی متن برای خواننده ای مثل من این است: «در چنبره طنین خویشتنیم!» بلافاصله می پرسید که از تله «اتاق پژواک» کی بیرون خواهیم آمد؟ روشن عرض کنم: نمی دانم! ز سحر خبر ندارم!
 «از کجا آغازکنیم؟» پرسش فربهی است. روایتگران روایت محمد-سان، بر اساس گفته های او نقطه کانونی را بر رشد فردی گذاشته اند. در صورتی که به زعم شما، حتی خود آنها و خوانندگان بسیاری دیگر مانند شما ساختارها را موثرتر می دانند. هر یک نیز دلیلی دارند. شاید بیشتر به خاطر زمان از دسته رفته برای نوزایی است! نمی دانم. شاید هم ناشی از «ترس» خودخواسته محمد-سان است!
 تاکید روایت بر فرد، لزوماً پرداختن به ساختارها و سیاست ها را نفی نمی کند. بلکه بر لزوم تربیت فردی، سوژه بودن و داشتن توانایی و فرصت بازیگری آدمی تاکید می کند.
 در روایت به ساختارها کمتر پرداخته شده است ولی تاکید بر فرد در تقابل با ساختارها نبوده و توجه به فردیت برای تاکید بر حرمت اوست. تاکید بر شواهد عینی نیز در همین راستاست. پیش فرض دقیقی مطرح کرده اید:«این تأکید بر فرد، رویکردی برای شکوفایی فکری جدید» است.
 روایت محمد-سان، انسان را سوژه آزاد و بازیگر می خواهد نه تکنیسین و ابزاری در دست های پرورده و منتظر تولید، توزیع و مصرف یا توسعه اجتماعی. اگر بیان متن شبه ای ایجاد کرده است؛ نیاز به وارسی و بازبینی است.
 پیشنهاد می شود «خاطره بابا» را دوباره بخوانید. شاهدی برای تبیین عینی آنچه است که به آن اشاره کرده اید"«گسست وجودی "من ایرانی"» و تصویری روشن از جایی است که ایستاده ایم!

پرسش های اساسی
- چرا محمدسان به ساختار توجه ندارد و این بی توجهی از کجا می آید؟
 از بازبینی تجربه سده هایی که تنها به ساختارها پرداخته ایم می آید. سرگذشت تاریخی «شورش واگن ها» را در سده های اخیر بخوانید. هر بار ساختارها را از بنیاد برکنده و طرح تازه ای درانداخته ایم ولی هر بار نیز در افسوس گذشته آه! درو کرده ایم! دل هایی مومن با عقل هایی کافر یا عقل هایی تسلیم با دل هایی آشوبناک!!
- چگونه این کنش فردی، می تواند به بازآفرینی جامعه و نهادهای هویت‌بخش منجر شود و به نوعی آنارشیسم و نابودی ساختار ها منجر نشود؟
 فهم فهم دیگری! هدف آموزش مدرسه ای همین است. تاکید شما نیز ستودنی است.

- چگونه می توان با پیوند سنت و منش عرفانی و رویکردی فکری و فلسفی که در نگاه محمد سان دیده می شود به یکپارچگی رسید؟
 بازاندیشی در سنت و ساختن جهان خود از طریق وارسی قصه ها ممکن است، ولی با بی حوصله گی در وضع موجود همخوان نیست. اینجا و اکنون نیازمند طرح پرسش های ظریف و روشن تری است.

- چگونه
3
Forwarded from Mohammad San
می‌توانم در مدرسه بستری برای "فهم فهم دیگری" فراهم کنم و مدرسه را به زندگی دانش‌آموزان پیوند بزنم؟
 داشتن جهان خاص خویش! بهسازی معلمی و نور تاباندن به فرایندهای تدریس(هسته سخت تربیت و مقاوم در برابر تغییر) احتمالا به این هدف یاری می رساند.

- چه عواملی باعث گسست در وجود من می‌شوند و چگونه می‌توانم به یکپارچگی برسم؟
 به رسمیت شناختن گوناگونی! نقطه کانونی تحول، پیش فرض تنوع است، نه همصدایی و همگانی شدن! رشد یافتگی آدمی به پیدا کردن هم افزایی یاری می رساند. انسان توسعه نیافته هویت خویش را بر تفاوت می سازد و «نزاع» محور و محرکه بودن اوست. تاکید بر تنوع و حرمت آن دیگری، انسان را رشید و خلاق می کند. «خوانا، نویسا و بینا» شدن هدف های اساسی مدرسه داری است. از این منظر ما هنوز دست به کار مدرسه سازی نشده ایم!!

سخن پایانی
هریک از اشاره ها و پرسش های شما به گفت وشنودهای بسیاری در باره توسعه ایران و «مسئله» یا «راه حل» بودن آن، نیازمند است. شالوده و کانون آنها البته این است که چگونه می شود ملتی برای دهه ها مشهورترین آثار پست مدرن ها را زمزمه و مزمزه کند و همزمان از مواجهه با عقب ماندگی خود در هراس باشد!
اگر می خواستم عنوانی برای پاسخ شما بنویسم، می گذاشتم:
ایران در آستانه پسا‌عقب افتادگی خویش یا درک پسا مدرنیته جهان؟!
گفت وشنود ها را ادامه دهید. کمال این است و بس!

تکمله!
شاید بپرسید خوب حالا که چی؟!
ضجه های ایران امروز پدیدارشناختی است و همه جا رنج عقب ماندگی را صدا می زند. پژواک این رنج در سخن و سکوت «اینجا و اکنون» ایرانیان نمایان است. ایران به دوره مواجهه با عقب ماندگی خود نزدیک می شود.
سخن از پسا مدرنیسم و مرور کهن الگوها یا انگاره های بنیادی مدرنیته با اینجا و اکنون ایران نسبت وثیقی ندارد. «غرب غریب»(رجوع کنید به محمدرضا سرکار آرانی، غربِ غریب ، روزنامه شرق، شماره 4858، 29خرداد1403) دوران انتقادی مدرنیته را می گذراند، به معنی هوشیاری و نقادی نابسامانی ها و ناهنجاری ها و پیامدهای مدرنیسم!
ما به دوران هوشیاری نسبت به عقب ماندگی خود پا می گذاریم! علوم انسانی و علوم اجتماعی وارداتی نیز مساله ای از ما حل نکرده است و به عجزجاافتاده ما در «ندانم کاری» و خیالبافی های پرهزینه افزوده است. علوم انسانی که به نقد مدرنیسم اهتمام دارد با علوم انسانی برای توانمندسازی ما برای چگونگی مواجهه با عقب ماندگی (بازگشت، احیا، اصلاح، بازیگری یا...؟!) متفاوت است. اندیشه در این پنجره هایی برای تماشا و پرسش در باره آنها به ما نشان می دهد که از چه منظری به آینده خیره شده ایم؟
روایتگران روایت محمد-سان تلاش کرده اند این نکته را بر آفتاب افکنند. بنابراین در جای به جای متن بر معلمی، به مثابه «هنر وجودی» انسان تاکید کرده اند. یقین های بادآورده را باد می برد! بازاندیشی در راه طی شده ام آرزوست.
هوس چشم انداز، هوای تحول، هجوم به نانو، جلوه گری متاورس، ازدحام فناوری، عشوه گری سایبر، سخنرانی در باره هوش های چندگانه، مصنوعی و...دست کم تا کنون جای مسئله نداشته مان را نگرفته و راه برون رفتی برای بحران ها نشان نداده است.
فردا چه کلیدواژه یا ابزار تازه ای از راه رسد و دلبری کند! نمی دانم!

اندیشه ای از درون و اندیشه ای درون زا لازم است! البته اگر مسئله ای باشد. شاید «بی مسئله گی» عین مسئله ماست!

مهرتان پایدار
محمدرضا سرکار آرانی
3👍1
خانه فرهنگ مهرآیین
Photo
▫️چند روز پیش با یک نظریه در فضای کسب‌وکار آشنا شدم به نام "تئوری واگن".

⛔️ این تئوری به کسب‌کارها میگه:
محصول و یا خدمت خودت رو طوری نشون بده که انگاری "همه" دارن ازش استفاده می‌کنن و بقیه هم "باید" ازش استفاده کنن و این حس رو به مخاطب "القا" می‌کنه که اگر این کار رو نکنی قطعا "ضرر" کردی و از بقیه "عقب" افتادی.
شبیه قطاری که داره میره و همه سوارش شدن، پس تو هم حتما باید سوار بشی وگرنه عقب میفتی.

▫️فکر می‌کنم این حس خیلی برای والدین آشناست:

🔸️بهترین کاری که میتونی برای بچه انجام بدی اینه که خلاق بار بیاریش پس حتما بذارش کلاس "خلاقیت"

🔸️بچه تو این دوره زمونه باید از پس خودش بربیاد پس بذارش کلاس " فن بیان"

🔸️الان عصر دیجیتاله، اگر بچت با "کامپیوتر و ربات و هوش مصنوعی" آشنا نباشه که اساسا بی‌سواده

و...


▫️واکنش من به استفاده از این تئوری این بود:
این برای مهرآیین نقض غرضه.
❓️یعنی اگر ما توی مهرآیین دنبال تقویت مهارت‌های "تفکر انتقادی" هستیم پس باید کاری کنیم که والدین از این واگن‌ها پیاده بشن، نه اینکه خودمون هم یه قطار راه بندازیم و بگیم که والد محترم لطفا بدون فکر و چشم‌بسته سوار قطار شو.

❓️یعنی چی؟
یعنی اینکه والد موقع انتخاب کلاس‌های فوق‌العاده فرزندش باید توان نقادی دوره‌های مختلف رو داشته باشه، دوره‌هارو ارزیابی کنه و اساسا ببینه که نیاز فرزندش هست یا اینکه فقط چون بقیه بچه‌شون رو بردن فلان کلاس پس منم نباید عقب بیفتم!

❓️چرا؟
چون کلاسی که بر اساس نیاز و مسئله کودک نباشه، اولش به بچه اعتماد به‌نفس کاذب و بعد احساس عذاب وجدان، ناکافی بودن و ناتوان بودن میده.

⁉️به بچه‌های الان نگاه کنیم، ما فقط این برچسب رو بهشون می‌زنیم که اینا تنبل و بی‌فکر و بی‌ملاحظه‌ان، اما به نظر میرسه قبلش باید به این فکر کنیم که کی و چی این حس رخوت و ناکافی بودن رو بهشون داده..؟

فرزانه، فروردین ۱۴۰۴
👏6🔥3😍1
مراقبت برای تفکر

چند گروه فرهنگیان در تلگرام هست که عضو آن‌ها هستم. کمتر در آن‌ها مطلب ارسال می‌کنم. حتی برخی از دوستان توصیه کرده‌اند که از گروه‌ها خارج شوم، چون در این گروه‌ها عده‌ای حضور دارند که در پی پرونده‌سازی هستند.

قصدم از ماندن در گروه‌ها، یکی ارسال گاه‌وبی‌گاه اطلاعیه‌های مؤسسه است که البته چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرد و دیگر اینکه در این گروه‌ها به دنبال شناخت خود هستم.

چه بخواهم، چه نخواهم، عضوی از این گروه‌ها هستم و بخشی از وجودم در این دیگری‌هاست. می‌خواهم خود را در آینه‌ی همکارانم ببینم.

نمونه‌ای از این شناخت، همین چند روز پیش برایم آشکار شد. یکی از همکاران پیامی ارسال کرد. دیگر همکاران واکنش‌های تندی نشان دادند. ماجرا آن‌قدر بالا گرفت که در نهایت کسی جرأت اظهار نظر نداشت. فردی که ابتدا پیام را فرستاده بود، معتقد به آزادی عقیده و نیت خیر بود، اما همکارانی که واکنش نشان دادند، بر لزوم به‌کارگیری منطق و تفکر انتقادی تأکید داشتند.

وقتی دقیق‌تر فکر کردم، متوجه شدم که من هم این مشکل را دارم.
مثلاً با سید که دوستی چندساله و عمیق داریم، گاهی همدل می‌شویم و شاید روز تولدمان را به هم تبریک بگوییم، اما ما دیالوگ و گفت‌وگو نداریم؛ یعنی با هم فکر نمی‌کنیم، چون بیشتر به حذف تفکر یکدیگر می‌پردازیم تا فهمیدن یکدیگر. معمولاً درباره‌ی شخصیت یکدیگر قضاوت می‌کنیم و برچسب می‌زنیم، همین برچسب‌ها راه را بر فهم و دیالوگ می‌بندد.

حالا می‌فهمم که چرا در فلسفه برای کودکان بر مهارت گوش دادن تأکید زیادی شده و چرا تفکر مراقبتی در کنار دیگر انواع تفکر در این برنامه گنجانده شده است.

بر اساس تفکر مراقبتی، ابتدا از قضاوت‌های بدون فهم و برچسب‌ها رها می شویم و با گوینده همدلی فکری پیدا می کنیم، سپس به بررسی و نقد اندیشه‌ی او می پردازیم.در کندوکاو به دنبال حذف همدیگر نیستیم بلکه به دنبال فهم و برهم نهادن فکرها و دیدن حقیقت زنده از زوایای مختلف هستیم.

روح جناب لیپمن شاد که این دریچه را به روی ما گشود و تن خانم دکتر شهرتاش سلامت که سال‌ها پیش بر این نکته تأکید داشت. اما من تازه بعد از چند سال و آن هم به لطف دوستانم در موسسه مهرآیین،این نکته را فهم کردم
شاید مشکل، از توان ذهنی من بوده یا شاید این انگاره‌ی قضاوت کردن بدون فهم، در وجودم ریشه‌ای عمیق دارد.

محمد
👍7
▫️امروز داشتم به خودم در ساختار آموزش و پرورش فکر می‌کردم.
تلاش می‌کردم از بیرون به خودم نگاه کنم.

▫️جمله‌هایی از راهبرها، معاونین و همکاران و دوستانم را به خاطر آوردم.
جمله‌هایی که اغلب تایید روند کاریم است.
خلاصه نتیجه‌گیری جمله‌ها برایم این بود: «من جزو معلمان خوب محسوب می‌شوم.»

▫️بعد به درونم رجوع کردم.
واقعا احساس و ارزیابی من از معلمی‌ام چیست؟
سرزنش‌ها و شفقت‌هایی در موقعیت‌های مختلف را به یاد آوردم.
و برآیند همه این بود: «من چندان معلم خوبی نیستم!»

❓️نتیجه این تناقض این پرسش بود که «معلم خوب کیست؟»
تصمیم گرفتم  معیارهای ساختار را کنار معیارهای خودم بگذارم
و نتیجه این شد:

⁉️انگار اصلا معیار مشخص و واضح و یکپارچه‌ای برای رای و نظر ساختار وجود ندارد! یا حداقل من به عنوان کسی که چهار سال درس معلمی خوانده و سه سال تجربه کلاس مستقل داشته نمی‌شناسم.

اگر به فرم‌های ارزشیابی سالیانه رجوع کنیم
از تاهل و عائله‌مندی و ایثارگری که بگذریم، باقی ملاک‌ها هم چندان معیار سنجش دقیقی نمی‌تواند باشد:
مدرک تحصیلی، تعداد ساعت ضمن خدمت گذرانده شده به صورت حضوری و مجازی (که داستان‌های خودش را دارد!) تالیف کتاب، پیشنهاد مورد قبول وزارت، مقاله چاپ شده، حکم تقدیرهای گرفته شده (که این هم داستان‌هایی دارد!) کمک به مدرسه، داشتن طرح درس و برنامه و...

▫️تصمیم گرفتم سراغ فرم‌های ارزشیابی معاونین بروم.
اوضاع از نحوه ارزشیابی آموزش و پرورش خیلی بهتر بود.
اما همچنان کافی نبود بعلاوه اینکه سال‌های قبل و در مدارس قبلی، من این فرم را ندیده بودم.

و این تامل باعث شد بیندیشم شاید حتی معیارهایی که خود من برای سنجش خودم قرار داده‌ام معیارهای دقیقی نباشد.
و چقدر جای گفتگو در این مورد خالی است...

صالحه
👍104
✅️می‌خوایم با جون و دل تمام فوت‌وفن‌های برگزاری یک رویداد که تو این سال‌ها به دست اوردیم رو براتون بگیم و چی شیرین‌تر از مناسبت‌هایی مثل بزرگداشت روز ملی عطار و خیام

⏰️پنجشنبه ۲۱ فروردین ساعت ۹ تا ۱۳ اینجاییم تا با هم اصول و فنون برگزاری یک رویداد به مناسبت بزرگداشت عطار و خیام رو یاد بگیریم، تو این کارگاه مامان ژپتو و صالحه عزیز کنارمون هستن.

و بعد هر ایده‌ای که دارید و میخواید تو مدرسه، کلاس یا مرکز خودتون اجرا کنید رو مرور می‌کنیم و تبدیلش می‌کنیم به یک پروژه اجرایی کامل

هزینه ثبت‌نام خیلی اندکه و صرف خرید کتاب برای کتابخونه‌های مدارس میشه.
برای ثبت‌نام به این آیدی پیام بدید:
@FGH050501


@mehraeinch

http://instagram.com/khane.mehraein
2👍2🔥1
🎥 دورهمی نخست پخش و گفت‌‌وگو

پیرامون فیلم "جلوی کلاس" که با الهام از یک داستان واقعی ساخته شده و امتیاز ۸.۱ از imdb داره.

📚 فکر کنید مردی که بی‌اختیار و بخاطر ابتلا به یک سندروم، مرتب از خودش صداهای عجیب‌وغریب درمیاره میخواد معلم بشه...

پنجشنبه ۲۱ فروردین راس ساعت ۱۷، فیلم رو پخش می‌کنیم (لطفا ۱۶:۵۰ مهرآیین باشید) و بعدش دور هم چای ویژه مهرآیین می‌نوشیم و در مورد فیلم گپ می‌زنیم.

اومدنتون رو حتما بهمون خبر بدید، خونمون نقلیه:
@khaneh_Mehraein

و اگر دوست داری میتونی بیای تو گروه مخصوص پخش فیلم مهرآیین:

https://t.me/+MvsmsKIOjChiZjY0
3🔥1
گزارش تصویری کارگاه "نحوه طراحی رویداد" به مناسبت بزرگداشت‌های عطار و خیام

۲۱ فروردین ۱۴۰۴، خانه فرهنگ مهرآیین


@mehraeinch

http://instagram.com/khane.mehraein
🔥41👍1
خانه فرهنگ مهرآیین
Photo
آنچه که از "ماریا مونته‌سوری" و "فلسفه برای کودکان" آموختیم

🔸️فکر می‌کنم مهم‌‌ترین نکته‌ای که مونته‌سوری و لیپمن به ما گفتند این بود که با کودکان دقیق و شفاف صحبت کنید. یعنی زمانی که پرسشی می‌پرسیم و یا درخواستی داریم کودک باید دقیقا بداند که چه چیز از او می‌خواهیم و یا زمانی که به او بازخوردی می‌دهیم دقیقا باید دریابد که به چه چیز اشاره می‌کنیم.

🔸️این فرم را یک هفته‌ایست که در کلاس درس کار می‌کنیم و دانش‌آموزان موظفند در پایان هر روز این فرم را تکمیل کرده و تحویل معلم دهند و معلم هم روزانه بازخورد خود را ثبت کرده و روز بعد فرم را به کودکان برمی‌گرداند‌.
در تمامی پرسش‌ها (به جز یک پرسش) دقیقا مشخص است که از کودک می‌خواهیم که چه چیز را بنویسد و در بازخورد معلم هم از واژه‌های گنگ خوب است، آفرین، بهتر است بیشتر تلاش کنی و... استفاده نمی‌کنیم. دقیقا می‌نویسیم که از گزارش کودک چه چیز دریافت کردیم و باز چه چیز از او می‌خواهیم. 

🔸️ این بازخورد  یک یادگیری پنهان نیز دارد، پرسش‌ها و بازخورد ما نشان می‌دهد که در کلاس درس چه چیز برای ما اهمیت دارد و چه چیزهایی ارزش هستند. برای مثال این فرم نشان می‌دهد که ارزش‌های این کلاس اول پرسشگری، دوم کمک به دیگران، سوم رعایت قانون (در اینجا نوبت)، چهارم تمرین تمرکز، پنجم تمرین آمادگی برای تغییر است که هرکدام نماینده تفکر‌های انتقادی، مراقبتی و خلاق و ذهن‌آگاهی هستند.

🔸️همچنین از طریق نحوه نوشتن کودکان فهمیدیم که پرسش اول شفافیت لازم را ندارد، به نظر می‌رسد پرسش اول خیلی کلی‌است و دریافتیم که مطابق با گفته مونته‌سوری و لیپمن نیست، پس باید آن را تغییر دهیم.
آیا پیشنهادی برای اصلاح پرسش اول دارید؟ در کامنت برایمان بنویسید‌.

فرزانه
فروردین ۱۴۰۴
👏1