خانه فرهنگ مهرآیین
268 subscribers
178 photos
31 videos
4 files
175 links
موسسه فرهنگی هنری چندمنظوره خانه فرهنگ مهرآیین
نیشابور، نبش امیرکبیر ۴.۵
@mehraeinch
Download Telegram
با مهر و احترام همگی دعوتید به آیین گشایش کتابخانه تخصصی «باهم یادگیری مهرآیین»
اینجا کنجی دنج از کتاب‌هایی در باب تعلیم و تربیت از تمامی رشته‌هاست.
تا بتوانیم تعلیم و تربیت را از منظرهای گوناگونِ فلسفه، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، انسان‌شناسی و... ببینیم.
جایی که باهم کتاب می‌خوانیم، نه برای یافتن، بلکه برای آنکه «مسائلمان» را پررنگ‌تر ببینیم و پررنگ‌تر کنیم... که از دل این مسائل جهت زندگی‌مان را بیابیم.
یکشنبه ۲۶ اسفند، بعد از افطار، ساعت ۱۹ چای دم می‌ذاریم و منتظرتون هستیم.
لطفا حتما اومدنتون رو بهمون خبر بدید، می‌دونید که خونمون نقلیه.
@FGH050501

@Mehraeinch
http://instagram.com/khane.mehraein
🔥6👏1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فراخوان نمایشگاه نقاشی به مناسبت
بزرگداشت روز ملی عطار نیشابوری
(ویژه کودکان پیش‌دبستانی تا ششم دبستان)


لطفا ویدئوی پیوست را به کودکان نشان داده و به آن‌ها بگویید: "از هرجای داستان که خوشت اومد نقاشی‌اش رو بکش..."

والدین، معلمان و مربیان محترم لطفا توجه داشته باشید این نمایشگاه
❌️مسابقه نیست و نفرات برگزیده ندارد
✅️و تمامی آثار ارسالی در سطح شهر به نمایش گذاشته خواهند شد و خواهش می‌کنیم که اجازه دهید کودکان در نقاشی آزادی عمل داشته باشند.
✅️ هدف، "دیدن" کودکان "همانگونه که هستند" است.

شرایط ارسال آثار:
🔹️ نقاشی‌ها روی کاغذ و یا مقوای A4  باشد.
تکنیک آزاد است (مدادرنگی، گواش، آبرنگ، مدادشمعی و...)
🔹️ نام و نام خانوادگی و سن کودک در پایین و سمت چپ اثر با خط و رنگ خوانا نوشته شود.
🔹️ هر کودک فقط یک اثر می‌تواند ارسال کند.

📌آثار در بازه زمانی ۱۹ تا ۲۱ فروردین ۱۴۰۴ به خانه فرهنگ مهرآیین (نبش امیرکبیر ۴/۵) تحویل شوند.
(کودکان خارج از شهر نیشابور، تصویر با کیفیت و قابل چاپ نقاشی خود را به آیدی زیر ارسال کنند.)
@FGH050501


@Mehraeinch
http://instagram.com/khane.mehraein
🔥5👍4
یک روند پیشنهادی برای تسهیلگری رویدادها

دیروز در بین جلسه ای که برای تسهیل گری برنامه های موسسه داشتیم به یک روند برای کلاس و رویداد ها رسیدیم.

نمی دانم شاید قبلا این روند را در جایی خوانده،دیده یا شنیده ام و اکنون به خاطر ندارم.حتی نمونه این روند را در کلاس های فبک هم داریم.به هر روی فکر می کنم این روند،فهمی عمیق است که از دل بررسی رویداد ها و کلاس های این چند ساله بدست آمده و به همین جهت ذوق زده ام.

روند اینگونه است
ابتدا قبل از جلسه گزاره اصلی که در رویداد و یا کلاس به دنبال آن هستیم مشخص می کنیم.
نکته مهم این است که حرص خود را کنترل کنیم که ما را گرفتار تعدد گزاره ها نکند و بر روی یک گزاره مشخص تمرکز می کنیم.
نکته مهم بعدی این است که گاهی عواملی به ما و مخاطبان اجازه نمی دهد که بر روی گزاره تمرکز کنیم همچون ترس، خشم و هیجانات مختلف دیگر به همین جهت در طی روند به تعدیل این هیجانات و بر طرف کردن این عوامل مختل کننده توجه داریم که عموما این کار از طریق بازی و نمایش انجام می شود.

رویداد با یک بازی و یا فعالیت بدنی آغاز می شود.این فعالیت قرار است به ما برای تعدیل هیجانات و بر طرف کردن عوامل مختل کننده کمک کند.
در اینجا از مفهومی به عنوان آستانه هیجان استفاده کردیم.معمولا وقتی ما با یک پدیده رو به رو می شویم در مواجهه اول درگیر یک سری هیجانات(ترس،ذوق ،خشم و ...) هستیم و تا هنگامی که درگیر این هیجانات هستیم نمی توانیم با آن پدیده یا حقیقت وارد تعامل شویم و به مشاهده آن بپردازیم.برای همین در اینجا بازی لازم است که این هیجانات را تعدیل کند به نوعی این هیجانات باید به یک آستانه مشخص(بسته به نوع پدیده) برسد تا ما آماده تعامل با پدیده بشویم.

پس از این مرحله قلب کار خود را آغاز می کند. برای درگیر شدن قلب ما از پیوند زدن این پدیده با تجربه های گذشته و زیسته استفاده می کنیم.

بعد از اینکه با قلب خود با پدیده تعامل کردیم و به مشاهده آن پرداختیم نوبت فکر می شود.فکر عموما از طریق پرسش و حیرت کار خود را شروع می کند و بعد کندوکاو شروع می شود.

رویداد در اینجا به پایان می رسد اما تعامل با حقیقت تمام نشده است.برای همین نوعی تکلیف در اختیار مخاطب یا دانش آموز قرار می دهیم که از طریق آن تعامل خود را با پدیده حفظ کند.تکلیف با زندگی پیوند دارد و دوباره قلب را درگیر می کند و بعد از اینکه برای بار دوم از طریق قلب با پدیده تعامل کردیم دوباره بدن وارد می شود و اینبار تعامل خود را از طریق اعمال یک رفتار نشان می دهد.

در پایان این روند توسط مخاطب مورد ارزیابی قرار می گیرد و دوباره چرخه برای پدیده جدید و یا زاویه ای پنهان از همان پدیده آغاز می شود.

به نظر شما این روند چه چالش هایی دارد؟
شما چه تجربیاتی از رویدادها و یا کلاس های خود دارید که به این روند مربوط می شود؟
#تسهیلگری
#برگزاری_رویداد
#روند_کلاسی

محمد
🔥1
درنگ های من در مورد کتاب روایت محمدسان

خواندن کتاب "روایت محمدسان" را به پایان رساندم. هرچند دوست دارم بار دیگر آن را بخوانم تا درک عمیق‌تری پیدا کنم، اما شاید همین نوشتن به فهم بهتر من کمک کند.

به نظر من، پیام کلیدی کتاب این است که در وضعیت فرهنگی و تربیتی موجود دقت بیشتری کنیم، وضعیت را مشاهده کنیم، مسئله خود را بیابیم و بر اساس آن، در متن عمل، نظریه‌ای بسازیم.

قسمت‌هایی که با آن موافقم و دلیل آن
با رویکرد مشاهده دقیق و یافتن مسئله موافقم، زیرا تعیین اهداف آرمانی و کسب آگاهی‌های غیرمرتبط با مسئله، تنها به سردرگمی و سنگینی ذهنی منجر می‌شود.

همچنین، موافقم که مدرسه محلی برای "فهم فهم دیگری" است، چراکه ما از طریق شناخت دیگری، خود را بهتر می‌شناسیم و به یکپارچگی درونی و پیوند با طبیعت دست می‌یابیم.

علاوه بر این، تاکید محمدسان بر مسئولیت فردی در یادگیری، پداگوژی و توسعه را ارزشمند می‌دانم، زیرا این نگاه مسئولیت‌پذیری را در ما تقویت کرده و ما را به رفع رنج‌ها ترغیب می‌کند.

قسمت‌هایی که با آن مخالفم و دلیل آن
در کتاب به برخی مشکلات فرهنگ و پداگوژی ایرانی اشاره شده است، از جمله:
- سلطه سنت‌ها و عدم واسازی آن‌ها
- امتناع از یادگیری
- عمل نکردن به بدیهیات
سپس برنامه‌هایی مانند درس‌پژوهی و درس‌کاوی به‌عنوان راهکار ارائه شده و از دو بال گفت‌وگو و مشارکت به‌عنوان موتور توسعه نام برده شده است. اما به نظر من، مشکل بنیادین‌تری وجود دارد که اجرای این راهکارها را دشوار می‌کند: گسست وجودی "من ایرانی". اگر فرد در درون خود یکپارچگی نداشته باشد ، نمی‌تواند مسئله‌اش را پیدا کند، سنت‌ها را واسازی کند، گفت‌وگوی آزاد داشته باشد یا حتی به بدیهیات عمل کند.

در بخشی دیگر، کتاب از قطارهای هیبریدی برای تشبیه نقش کنشگران اجتماعی استفاده می‌کند، به این معنا که هر فرد خود یک موتور حرکت است. اما به نظر من، وجود نیروی محرکه در هر واگن به‌تنهایی کافی نیست؛ قطار نیاز به یک سیستم هماهنگ‌کننده دارد. این تأکید بر فرد، به نظر می‌رسد که توجه کافی به ساختارها ندارد. مشخص نیست که این فردگرایی در اندیشه محمدسان واکنشی به زوال عناصر هویت جمعی است یا رویکردی برای شکوفایی فکری جدید.

همچنین، من با ایده تربیت به‌عنوان وسیله‌ای برای توسعه موافق نیستم. در نگاه من، تربیت ارزش ذاتی دارد و نباید آن را تنها برای رسیدن به توسعه در نظر گرفت، هرچند که از مسیر تربیت می‌توان به دستاوردهای دیگر رسید.

بخش‌هایی که در فهم آن دچار مشکل شدم
در کتاب، بخش‌هایی با لحن کنایی وجود دارد که فهم دقیق آن‌ها دشوار است. همچنین، در صفحات ۷۴ و ۷۵، بخشی از کتا "خاطرات بابام" آورده شده که ارتباط آن با موضوع بحث برای من روشن نیست.

سوالاتی که با خواندن کتاب به ذهنم رسید
- چرا محمدسان به ساختار توجه ندارد و این بی توجهی از کجا می آید؟

- چگونه این کنش فردی، می تواند به بازآفرینی جامعه و نهادهای هویت‌بخش منجر شود و به نوعی آنارشیسم و نابودی ساختار ها منجر نشود؟

- چگونه می توان با پیوند سنت و منش عرفانی و رویکردی فکری و فلسفی که در نگاه محمد سان دیده می شود به یکپارچگی رسید؟

- چگونه می‌توانم در مدرسه بستری برای "فهم فهم دیگری" فراهم کنم و مدرسه را به زندگی دانش‌آموزان پیوند بزنم؟

- چه عواملی باعث گسست در وجود من می‌شوند و چگونه می‌توانم به یکپارچگی برسم؟

نقدی بر سبک نگارش کتاب
مشخص است که زحمت زیادی برای نگارش این کتاب کشیده شده است، اما سبک آن بیشتر شبیه یک مقاله پژوهشی است تا یک روایت.
من ترجیح می‌دادم که نویسنده روایت خود را از محمدسان بیان کند؛ اینکه چگونه با اندیشه او مواجه شده و چه تضادها و تناقض‌هایی را در این مسیر تجربه کرده است. چنین روایتی می‌توانست تعامل بیشتری با مخاطب ایجاد کند.

هرچند سبک فعلی کتاب ممکن است باعث پوشش گسترده‌تر اندیشه محمدسان شود، اما گاهی احساس می‌شود که نویسنده صرفاً زبان و دست محمدسان شده است، نه کسی که روایت خود را از فهم او ارائه می‌دهد. من ترجیح می‌دهم به‌جای غرق شدن زیر انبوهی از شن، در یک دانه شن جهانی را ببینم.

محمد
🔥3👏2👍1
پاسخ آقای دکتر سرکارآرانی به درنگ های بنده در مورد کتاب روایت محمدسان در دو پیام بعدی آمده است
1
Forwarded from Mohammad San
آموزگار فرهیخته جناب آقای محمد درودی،
سلام

از لطف جنابعالی برای به اشتراک گذاشتن خوانش خود از «روایت محمد-سان» سپاسگزارم. با پیام خود به گفت وگوها در باره توسعه ایران گرمی بخشیدید. دست مریزاد.

مقدمه
در متن ارسالی به نکات بنیادی اشاره کرده و مسئولیت هایی را رصد کرده اید که تنها بر عهده آموزش مدرسه ای نیست. فراتر رفته اید و به سرگشتگی هویت ایرانی نیز اشاره کرده اید. احتمالا خواسته اید بگویید که اِنگار بناها وبنیادهای «کهن الگوهای» ترویج شده در این سده ها بر ساحل شنی اندیشه و عمل ما استوار است. هویتی چندگانه که به مثابه دو خط موازی در این سده ها با هم پیش رفته اند. در نتیجه اگر دیگران در بحران به هم می رسند، ما در بحران پاره پاره می شویم!
وه، چه شگفت انگیز است! این اشاره! چه پیش فرض هایی بنیاد این دریافت را ساخته است؟
با این مقدمه، یک راست رفته اید سراغ «گسست وجودی» و به پیامدهای آن نیز اشاره می کنید؛ هویتی فربه، ناموزون و بی قواره که هم از پرخوریِ ابزاری در رنج است و از تشنگی اندیشه بی رمق!

اشاره های راهگشا
 خواندن دوباره متن. خواندن دوباره آن برداشت های متفاوتی را هدیه می کند. من خود نیز چنین کنم.
 توصیه به نویسندگان روایت و درخواست روشن شما که کاش روایت خویش را روشن تر بیان می کردند و این اثر زیر آوار استعاره های محمد-سان، مانند آینه قدیمی غبار نمی گرفت!
 توصیه شما به نویسندگان راه گشاست؛ آنجا که نوشته اید:«من ترجیح می‌دادم که نویسنده روایت خود را از محمدسان بیان کند؛ اینکه چگونه با اندیشه او مواجه شده و چه تضادها و تناقض‌هایی را در این مسیر تجربه کرده است. چنین روایتی می‌توانست تعامل بیشتری با مخاطب ایجاد کند».

ساختار نوشتار
 متن با اشاره به پیام های سازنده شروع و در ادامه نظر و پرسش ها و نقدها بیان می شود.
 جنس و موزون بودن و حجم پرسش های مطرح شده در پیام آموزنده است. از چیستی ها شروع می شود و به چگونگی ها می رسد و جا به جا و به ضرورت نیز پرسش چرا مطرح می شود.
 ترکیب موزون زبان استدلال با زبان استشهاد. تنها به قول ها بسنده نمی کند و استدلال می آورد که چرا این بخش از پیام را پسندیده است و با بخش های دیگر همدلی ندارد و... .

درنگ‌های اساسی
 پیام اصلی متن برای خواننده ای مثل من این است: «در چنبره طنین خویشتنیم!» بلافاصله می پرسید که از تله «اتاق پژواک» کی بیرون خواهیم آمد؟ روشن عرض کنم: نمی دانم! ز سحر خبر ندارم!
 «از کجا آغازکنیم؟» پرسش فربهی است. روایتگران روایت محمد-سان، بر اساس گفته های او نقطه کانونی را بر رشد فردی گذاشته اند. در صورتی که به زعم شما، حتی خود آنها و خوانندگان بسیاری دیگر مانند شما ساختارها را موثرتر می دانند. هر یک نیز دلیلی دارند. شاید بیشتر به خاطر زمان از دسته رفته برای نوزایی است! نمی دانم. شاید هم ناشی از «ترس» خودخواسته محمد-سان است!
 تاکید روایت بر فرد، لزوماً پرداختن به ساختارها و سیاست ها را نفی نمی کند. بلکه بر لزوم تربیت فردی، سوژه بودن و داشتن توانایی و فرصت بازیگری آدمی تاکید می کند.
 در روایت به ساختارها کمتر پرداخته شده است ولی تاکید بر فرد در تقابل با ساختارها نبوده و توجه به فردیت برای تاکید بر حرمت اوست. تاکید بر شواهد عینی نیز در همین راستاست. پیش فرض دقیقی مطرح کرده اید:«این تأکید بر فرد، رویکردی برای شکوفایی فکری جدید» است.
 روایت محمد-سان، انسان را سوژه آزاد و بازیگر می خواهد نه تکنیسین و ابزاری در دست های پرورده و منتظر تولید، توزیع و مصرف یا توسعه اجتماعی. اگر بیان متن شبه ای ایجاد کرده است؛ نیاز به وارسی و بازبینی است.
 پیشنهاد می شود «خاطره بابا» را دوباره بخوانید. شاهدی برای تبیین عینی آنچه است که به آن اشاره کرده اید"«گسست وجودی "من ایرانی"» و تصویری روشن از جایی است که ایستاده ایم!

پرسش های اساسی
- چرا محمدسان به ساختار توجه ندارد و این بی توجهی از کجا می آید؟
 از بازبینی تجربه سده هایی که تنها به ساختارها پرداخته ایم می آید. سرگذشت تاریخی «شورش واگن ها» را در سده های اخیر بخوانید. هر بار ساختارها را از بنیاد برکنده و طرح تازه ای درانداخته ایم ولی هر بار نیز در افسوس گذشته آه! درو کرده ایم! دل هایی مومن با عقل هایی کافر یا عقل هایی تسلیم با دل هایی آشوبناک!!
- چگونه این کنش فردی، می تواند به بازآفرینی جامعه و نهادهای هویت‌بخش منجر شود و به نوعی آنارشیسم و نابودی ساختار ها منجر نشود؟
 فهم فهم دیگری! هدف آموزش مدرسه ای همین است. تاکید شما نیز ستودنی است.

- چگونه می توان با پیوند سنت و منش عرفانی و رویکردی فکری و فلسفی که در نگاه محمد سان دیده می شود به یکپارچگی رسید؟
 بازاندیشی در سنت و ساختن جهان خود از طریق وارسی قصه ها ممکن است، ولی با بی حوصله گی در وضع موجود همخوان نیست. اینجا و اکنون نیازمند طرح پرسش های ظریف و روشن تری است.

- چگونه
3
Forwarded from Mohammad San
می‌توانم در مدرسه بستری برای "فهم فهم دیگری" فراهم کنم و مدرسه را به زندگی دانش‌آموزان پیوند بزنم؟
 داشتن جهان خاص خویش! بهسازی معلمی و نور تاباندن به فرایندهای تدریس(هسته سخت تربیت و مقاوم در برابر تغییر) احتمالا به این هدف یاری می رساند.

- چه عواملی باعث گسست در وجود من می‌شوند و چگونه می‌توانم به یکپارچگی برسم؟
 به رسمیت شناختن گوناگونی! نقطه کانونی تحول، پیش فرض تنوع است، نه همصدایی و همگانی شدن! رشد یافتگی آدمی به پیدا کردن هم افزایی یاری می رساند. انسان توسعه نیافته هویت خویش را بر تفاوت می سازد و «نزاع» محور و محرکه بودن اوست. تاکید بر تنوع و حرمت آن دیگری، انسان را رشید و خلاق می کند. «خوانا، نویسا و بینا» شدن هدف های اساسی مدرسه داری است. از این منظر ما هنوز دست به کار مدرسه سازی نشده ایم!!

سخن پایانی
هریک از اشاره ها و پرسش های شما به گفت وشنودهای بسیاری در باره توسعه ایران و «مسئله» یا «راه حل» بودن آن، نیازمند است. شالوده و کانون آنها البته این است که چگونه می شود ملتی برای دهه ها مشهورترین آثار پست مدرن ها را زمزمه و مزمزه کند و همزمان از مواجهه با عقب ماندگی خود در هراس باشد!
اگر می خواستم عنوانی برای پاسخ شما بنویسم، می گذاشتم:
ایران در آستانه پسا‌عقب افتادگی خویش یا درک پسا مدرنیته جهان؟!
گفت وشنود ها را ادامه دهید. کمال این است و بس!

تکمله!
شاید بپرسید خوب حالا که چی؟!
ضجه های ایران امروز پدیدارشناختی است و همه جا رنج عقب ماندگی را صدا می زند. پژواک این رنج در سخن و سکوت «اینجا و اکنون» ایرانیان نمایان است. ایران به دوره مواجهه با عقب ماندگی خود نزدیک می شود.
سخن از پسا مدرنیسم و مرور کهن الگوها یا انگاره های بنیادی مدرنیته با اینجا و اکنون ایران نسبت وثیقی ندارد. «غرب غریب»(رجوع کنید به محمدرضا سرکار آرانی، غربِ غریب ، روزنامه شرق، شماره 4858، 29خرداد1403) دوران انتقادی مدرنیته را می گذراند، به معنی هوشیاری و نقادی نابسامانی ها و ناهنجاری ها و پیامدهای مدرنیسم!
ما به دوران هوشیاری نسبت به عقب ماندگی خود پا می گذاریم! علوم انسانی و علوم اجتماعی وارداتی نیز مساله ای از ما حل نکرده است و به عجزجاافتاده ما در «ندانم کاری» و خیالبافی های پرهزینه افزوده است. علوم انسانی که به نقد مدرنیسم اهتمام دارد با علوم انسانی برای توانمندسازی ما برای چگونگی مواجهه با عقب ماندگی (بازگشت، احیا، اصلاح، بازیگری یا...؟!) متفاوت است. اندیشه در این پنجره هایی برای تماشا و پرسش در باره آنها به ما نشان می دهد که از چه منظری به آینده خیره شده ایم؟
روایتگران روایت محمد-سان تلاش کرده اند این نکته را بر آفتاب افکنند. بنابراین در جای به جای متن بر معلمی، به مثابه «هنر وجودی» انسان تاکید کرده اند. یقین های بادآورده را باد می برد! بازاندیشی در راه طی شده ام آرزوست.
هوس چشم انداز، هوای تحول، هجوم به نانو، جلوه گری متاورس، ازدحام فناوری، عشوه گری سایبر، سخنرانی در باره هوش های چندگانه، مصنوعی و...دست کم تا کنون جای مسئله نداشته مان را نگرفته و راه برون رفتی برای بحران ها نشان نداده است.
فردا چه کلیدواژه یا ابزار تازه ای از راه رسد و دلبری کند! نمی دانم!

اندیشه ای از درون و اندیشه ای درون زا لازم است! البته اگر مسئله ای باشد. شاید «بی مسئله گی» عین مسئله ماست!

مهرتان پایدار
محمدرضا سرکار آرانی
3👍1
خانه فرهنگ مهرآیین
Photo
▫️چند روز پیش با یک نظریه در فضای کسب‌وکار آشنا شدم به نام "تئوری واگن".

⛔️ این تئوری به کسب‌کارها میگه:
محصول و یا خدمت خودت رو طوری نشون بده که انگاری "همه" دارن ازش استفاده می‌کنن و بقیه هم "باید" ازش استفاده کنن و این حس رو به مخاطب "القا" می‌کنه که اگر این کار رو نکنی قطعا "ضرر" کردی و از بقیه "عقب" افتادی.
شبیه قطاری که داره میره و همه سوارش شدن، پس تو هم حتما باید سوار بشی وگرنه عقب میفتی.

▫️فکر می‌کنم این حس خیلی برای والدین آشناست:

🔸️بهترین کاری که میتونی برای بچه انجام بدی اینه که خلاق بار بیاریش پس حتما بذارش کلاس "خلاقیت"

🔸️بچه تو این دوره زمونه باید از پس خودش بربیاد پس بذارش کلاس " فن بیان"

🔸️الان عصر دیجیتاله، اگر بچت با "کامپیوتر و ربات و هوش مصنوعی" آشنا نباشه که اساسا بی‌سواده

و...


▫️واکنش من به استفاده از این تئوری این بود:
این برای مهرآیین نقض غرضه.
❓️یعنی اگر ما توی مهرآیین دنبال تقویت مهارت‌های "تفکر انتقادی" هستیم پس باید کاری کنیم که والدین از این واگن‌ها پیاده بشن، نه اینکه خودمون هم یه قطار راه بندازیم و بگیم که والد محترم لطفا بدون فکر و چشم‌بسته سوار قطار شو.

❓️یعنی چی؟
یعنی اینکه والد موقع انتخاب کلاس‌های فوق‌العاده فرزندش باید توان نقادی دوره‌های مختلف رو داشته باشه، دوره‌هارو ارزیابی کنه و اساسا ببینه که نیاز فرزندش هست یا اینکه فقط چون بقیه بچه‌شون رو بردن فلان کلاس پس منم نباید عقب بیفتم!

❓️چرا؟
چون کلاسی که بر اساس نیاز و مسئله کودک نباشه، اولش به بچه اعتماد به‌نفس کاذب و بعد احساس عذاب وجدان، ناکافی بودن و ناتوان بودن میده.

⁉️به بچه‌های الان نگاه کنیم، ما فقط این برچسب رو بهشون می‌زنیم که اینا تنبل و بی‌فکر و بی‌ملاحظه‌ان، اما به نظر میرسه قبلش باید به این فکر کنیم که کی و چی این حس رخوت و ناکافی بودن رو بهشون داده..؟

فرزانه، فروردین ۱۴۰۴
👏6🔥3😍1
مراقبت برای تفکر

چند گروه فرهنگیان در تلگرام هست که عضو آن‌ها هستم. کمتر در آن‌ها مطلب ارسال می‌کنم. حتی برخی از دوستان توصیه کرده‌اند که از گروه‌ها خارج شوم، چون در این گروه‌ها عده‌ای حضور دارند که در پی پرونده‌سازی هستند.

قصدم از ماندن در گروه‌ها، یکی ارسال گاه‌وبی‌گاه اطلاعیه‌های مؤسسه است که البته چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرد و دیگر اینکه در این گروه‌ها به دنبال شناخت خود هستم.

چه بخواهم، چه نخواهم، عضوی از این گروه‌ها هستم و بخشی از وجودم در این دیگری‌هاست. می‌خواهم خود را در آینه‌ی همکارانم ببینم.

نمونه‌ای از این شناخت، همین چند روز پیش برایم آشکار شد. یکی از همکاران پیامی ارسال کرد. دیگر همکاران واکنش‌های تندی نشان دادند. ماجرا آن‌قدر بالا گرفت که در نهایت کسی جرأت اظهار نظر نداشت. فردی که ابتدا پیام را فرستاده بود، معتقد به آزادی عقیده و نیت خیر بود، اما همکارانی که واکنش نشان دادند، بر لزوم به‌کارگیری منطق و تفکر انتقادی تأکید داشتند.

وقتی دقیق‌تر فکر کردم، متوجه شدم که من هم این مشکل را دارم.
مثلاً با سید که دوستی چندساله و عمیق داریم، گاهی همدل می‌شویم و شاید روز تولدمان را به هم تبریک بگوییم، اما ما دیالوگ و گفت‌وگو نداریم؛ یعنی با هم فکر نمی‌کنیم، چون بیشتر به حذف تفکر یکدیگر می‌پردازیم تا فهمیدن یکدیگر. معمولاً درباره‌ی شخصیت یکدیگر قضاوت می‌کنیم و برچسب می‌زنیم، همین برچسب‌ها راه را بر فهم و دیالوگ می‌بندد.

حالا می‌فهمم که چرا در فلسفه برای کودکان بر مهارت گوش دادن تأکید زیادی شده و چرا تفکر مراقبتی در کنار دیگر انواع تفکر در این برنامه گنجانده شده است.

بر اساس تفکر مراقبتی، ابتدا از قضاوت‌های بدون فهم و برچسب‌ها رها می شویم و با گوینده همدلی فکری پیدا می کنیم، سپس به بررسی و نقد اندیشه‌ی او می پردازیم.در کندوکاو به دنبال حذف همدیگر نیستیم بلکه به دنبال فهم و برهم نهادن فکرها و دیدن حقیقت زنده از زوایای مختلف هستیم.

روح جناب لیپمن شاد که این دریچه را به روی ما گشود و تن خانم دکتر شهرتاش سلامت که سال‌ها پیش بر این نکته تأکید داشت. اما من تازه بعد از چند سال و آن هم به لطف دوستانم در موسسه مهرآیین،این نکته را فهم کردم
شاید مشکل، از توان ذهنی من بوده یا شاید این انگاره‌ی قضاوت کردن بدون فهم، در وجودم ریشه‌ای عمیق دارد.

محمد
👍7
▫️امروز داشتم به خودم در ساختار آموزش و پرورش فکر می‌کردم.
تلاش می‌کردم از بیرون به خودم نگاه کنم.

▫️جمله‌هایی از راهبرها، معاونین و همکاران و دوستانم را به خاطر آوردم.
جمله‌هایی که اغلب تایید روند کاریم است.
خلاصه نتیجه‌گیری جمله‌ها برایم این بود: «من جزو معلمان خوب محسوب می‌شوم.»

▫️بعد به درونم رجوع کردم.
واقعا احساس و ارزیابی من از معلمی‌ام چیست؟
سرزنش‌ها و شفقت‌هایی در موقعیت‌های مختلف را به یاد آوردم.
و برآیند همه این بود: «من چندان معلم خوبی نیستم!»

❓️نتیجه این تناقض این پرسش بود که «معلم خوب کیست؟»
تصمیم گرفتم  معیارهای ساختار را کنار معیارهای خودم بگذارم
و نتیجه این شد:

⁉️انگار اصلا معیار مشخص و واضح و یکپارچه‌ای برای رای و نظر ساختار وجود ندارد! یا حداقل من به عنوان کسی که چهار سال درس معلمی خوانده و سه سال تجربه کلاس مستقل داشته نمی‌شناسم.

اگر به فرم‌های ارزشیابی سالیانه رجوع کنیم
از تاهل و عائله‌مندی و ایثارگری که بگذریم، باقی ملاک‌ها هم چندان معیار سنجش دقیقی نمی‌تواند باشد:
مدرک تحصیلی، تعداد ساعت ضمن خدمت گذرانده شده به صورت حضوری و مجازی (که داستان‌های خودش را دارد!) تالیف کتاب، پیشنهاد مورد قبول وزارت، مقاله چاپ شده، حکم تقدیرهای گرفته شده (که این هم داستان‌هایی دارد!) کمک به مدرسه، داشتن طرح درس و برنامه و...

▫️تصمیم گرفتم سراغ فرم‌های ارزشیابی معاونین بروم.
اوضاع از نحوه ارزشیابی آموزش و پرورش خیلی بهتر بود.
اما همچنان کافی نبود بعلاوه اینکه سال‌های قبل و در مدارس قبلی، من این فرم را ندیده بودم.

و این تامل باعث شد بیندیشم شاید حتی معیارهایی که خود من برای سنجش خودم قرار داده‌ام معیارهای دقیقی نباشد.
و چقدر جای گفتگو در این مورد خالی است...

صالحه
👍104
✅️می‌خوایم با جون و دل تمام فوت‌وفن‌های برگزاری یک رویداد که تو این سال‌ها به دست اوردیم رو براتون بگیم و چی شیرین‌تر از مناسبت‌هایی مثل بزرگداشت روز ملی عطار و خیام

⏰️پنجشنبه ۲۱ فروردین ساعت ۹ تا ۱۳ اینجاییم تا با هم اصول و فنون برگزاری یک رویداد به مناسبت بزرگداشت عطار و خیام رو یاد بگیریم، تو این کارگاه مامان ژپتو و صالحه عزیز کنارمون هستن.

و بعد هر ایده‌ای که دارید و میخواید تو مدرسه، کلاس یا مرکز خودتون اجرا کنید رو مرور می‌کنیم و تبدیلش می‌کنیم به یک پروژه اجرایی کامل

هزینه ثبت‌نام خیلی اندکه و صرف خرید کتاب برای کتابخونه‌های مدارس میشه.
برای ثبت‌نام به این آیدی پیام بدید:
@FGH050501


@mehraeinch

http://instagram.com/khane.mehraein
2👍2🔥1
🎥 دورهمی نخست پخش و گفت‌‌وگو

پیرامون فیلم "جلوی کلاس" که با الهام از یک داستان واقعی ساخته شده و امتیاز ۸.۱ از imdb داره.

📚 فکر کنید مردی که بی‌اختیار و بخاطر ابتلا به یک سندروم، مرتب از خودش صداهای عجیب‌وغریب درمیاره میخواد معلم بشه...

پنجشنبه ۲۱ فروردین راس ساعت ۱۷، فیلم رو پخش می‌کنیم (لطفا ۱۶:۵۰ مهرآیین باشید) و بعدش دور هم چای ویژه مهرآیین می‌نوشیم و در مورد فیلم گپ می‌زنیم.

اومدنتون رو حتما بهمون خبر بدید، خونمون نقلیه:
@khaneh_Mehraein

و اگر دوست داری میتونی بیای تو گروه مخصوص پخش فیلم مهرآیین:

https://t.me/+MvsmsKIOjChiZjY0
3🔥1
گزارش تصویری کارگاه "نحوه طراحی رویداد" به مناسبت بزرگداشت‌های عطار و خیام

۲۱ فروردین ۱۴۰۴، خانه فرهنگ مهرآیین


@mehraeinch

http://instagram.com/khane.mehraein
🔥41👍1