روزی شاگردی از استادش پرسید:استاد من خیلی کتاب خوندم اما بیشترشون رو فراموش کردم؛پس فایده این خوندن چیست؟
استاد پاسخی نداد،فقط در سکوت بهش نگاه کرد.چند روز بعد،کنار رودخونه ای نشسته بودن.پیرمرد ناگهان گفت:"تشنهام. برام کمی آب بیار…اما با اون آبکش قدیمی که اونجاست."
شاگرد متعجب شد.درخواست عجیبی بود!چطور میشد با آبکشِ پر از سوراخ، آب آورد؟اما جرئت نکرد مخالفت کنه.آبکش رو برداشت و تلاش کرد.یکبار…دوبار…بارها و بارها…سریعتر دوید، زاویهاش رو عوض کرد،حتی سعی کرد سوراخها رو با انگشتهاش بپوشونه.هیچکدوم کارساز نشد.نتونست حتی یک قطره آب نگه داره.
خسته و ناامید،آبکش رو کنار پای استاد انداخت و گفت:"متأسفم، نتونستم. غیرممکن بود."
استاد با مهربونی بهش نگاه کرد و گفت:"تو شکست نخوردی.به آبکش نگاه کن."شاگرد نگاهی انداخت… و چیزی دید.آبکشِ قدیمی و سیاه و کثیف،حالا میدرخشید.آب، هرچند در اون نمونده بود،اما بارها و بارها از اون گذشته و شسته بودش تا براق شده بود.استاد ادامه داد:"خوندن هم همین طوریه.مهم نیست اگه هر جزئیات رو به خاطر نسپاری،مهم نیست اگه دانستههات مثل آب از ذهنت بیرون میرن…چون در هنگام خوندن، ذهنت تازه میشه،روحت نیرو میگیره،افکارت نفس میکشن،و حتی اگه بلافاصله متوجه نشی، درونت در حال دگرگونی هست"
این هست معنای واقعیِ خوندن!!
نه برای پُر کردن حافظه،
بلکه برای غنیساختنِ درونَت…..
🆔 @mechild
استاد پاسخی نداد،فقط در سکوت بهش نگاه کرد.چند روز بعد،کنار رودخونه ای نشسته بودن.پیرمرد ناگهان گفت:"تشنهام. برام کمی آب بیار…اما با اون آبکش قدیمی که اونجاست."
شاگرد متعجب شد.درخواست عجیبی بود!چطور میشد با آبکشِ پر از سوراخ، آب آورد؟اما جرئت نکرد مخالفت کنه.آبکش رو برداشت و تلاش کرد.یکبار…دوبار…بارها و بارها…سریعتر دوید، زاویهاش رو عوض کرد،حتی سعی کرد سوراخها رو با انگشتهاش بپوشونه.هیچکدوم کارساز نشد.نتونست حتی یک قطره آب نگه داره.
خسته و ناامید،آبکش رو کنار پای استاد انداخت و گفت:"متأسفم، نتونستم. غیرممکن بود."
استاد با مهربونی بهش نگاه کرد و گفت:"تو شکست نخوردی.به آبکش نگاه کن."شاگرد نگاهی انداخت… و چیزی دید.آبکشِ قدیمی و سیاه و کثیف،حالا میدرخشید.آب، هرچند در اون نمونده بود،اما بارها و بارها از اون گذشته و شسته بودش تا براق شده بود.استاد ادامه داد:"خوندن هم همین طوریه.مهم نیست اگه هر جزئیات رو به خاطر نسپاری،مهم نیست اگه دانستههات مثل آب از ذهنت بیرون میرن…چون در هنگام خوندن، ذهنت تازه میشه،روحت نیرو میگیره،افکارت نفس میکشن،و حتی اگه بلافاصله متوجه نشی، درونت در حال دگرگونی هست"
این هست معنای واقعیِ خوندن!!
نه برای پُر کردن حافظه،
بلکه برای غنیساختنِ درونَت…..
🆔 @mechild
👌2
📌اکونومیست: نسل جدید با هوش مصنوعی بزرگ میشود و هیچ چیز شبیه قبل نخواهد بود.
🆔 @mechild
🆔 @mechild
به والدینی که همیشه تو بازی به بچه هاشون میبازن از قول من بگید :
کودکی که در بازی همیشه برنده است، بازخورد نادرستی از تواناییهای واقعی خود دریافت میکند. او گمان میکند که بهطور خارقالعادهای باهوش است، در حالی که این موفقیت ناشی از ایثار والدین میباشد، نه تلاش خود او. چنین کودکی با خود میگوید : من آنقدر خاص هستم که قوانین دنیا باید به نفع من تغییر کند. و وقتی با یک شکست واقعی مثلا در رقابت مدرسه مواجه شود سریعا وارد فاز پرخاشگری یا انکار خواهد شد.
#برشی_از_کتاب_هیس_پدر_و مادر_فریاد_نمی_زنند.
🆔 @mechild
کودکی که در بازی همیشه برنده است، بازخورد نادرستی از تواناییهای واقعی خود دریافت میکند. او گمان میکند که بهطور خارقالعادهای باهوش است، در حالی که این موفقیت ناشی از ایثار والدین میباشد، نه تلاش خود او. چنین کودکی با خود میگوید : من آنقدر خاص هستم که قوانین دنیا باید به نفع من تغییر کند. و وقتی با یک شکست واقعی مثلا در رقابت مدرسه مواجه شود سریعا وارد فاز پرخاشگری یا انکار خواهد شد.
#برشی_از_کتاب_هیس_پدر_و مادر_فریاد_نمی_زنند.
🆔 @mechild
👏4
کوچک کردن خود و تلاش برای قرار گرفتن در پسزمینه یکی از راههایی است که کودکان دیدهنشده از آن استفاده میکنند تا با آسیبپذیریشان نسبت به استرس و «وجودِ مورد استقبال قرار نگرفتهشان» کنار بیایند. در بزرگسالی، خجالتی و ساکت میشوند و عزتنفس پایینی دارند و معمولا مطیع و سختکوش و بهشدت سازگارند. حضور فیزیکیشان معمولا بیسروصدا و بدون جلب توجه است و اغلب تمایل دارند در پسزمینه حذف شوند.
اگر بتوانند یک رابطه صمیمی برقرار کنند، هیچوقت مشکلی ایجاد نمیکنند، و خودشان را تسلیم شریک عاطفیشان میکنند. گاهی میبینیم که آنها سعی میکنند خودشان را کودک نشان دهند و دیگران را به شکل بزرگسال در نظر بگیرند تا از این طریق بتوانند کمی محبت و مراقبت از آنها دریافت کنند. ممکن است حس کنند که کاملا به دیگران وابستهاند و نمیتوانند روی پای خودشان بایستند، تا جایی که هویت خودشان را غرق در هویت شریک عاطفیشان میکنند.
🆔 @mechild
اگر بتوانند یک رابطه صمیمی برقرار کنند، هیچوقت مشکلی ایجاد نمیکنند، و خودشان را تسلیم شریک عاطفیشان میکنند. گاهی میبینیم که آنها سعی میکنند خودشان را کودک نشان دهند و دیگران را به شکل بزرگسال در نظر بگیرند تا از این طریق بتوانند کمی محبت و مراقبت از آنها دریافت کنند. ممکن است حس کنند که کاملا به دیگران وابستهاند و نمیتوانند روی پای خودشان بایستند، تا جایی که هویت خودشان را غرق در هویت شریک عاطفیشان میکنند.
🆔 @mechild
👍1
امام هادى عليه السلام فرمود: نعمتها را با برخـورد درست، باقى نـگه داريـد و با شكر نعمتها اسباب فزونى آنها را فراهم آوريد. (استفاده درست از نعمت سبب دوام آن و شـكر نعمت سبب فـزونى آن است
🆔 @mechild
🆔 @mechild
❤1💯1
[از نظر بالبی] «اگر کودکان به این نتیجه برسند که مادرشان آنها را دوست ندارد یا آنطور که باید از آنها مراقبت نمیکند، ممکن است این انتظار در آنها درونی شود که هیچکس دیگری هم آنها را نمیخواهد. اما اگر نیازهایشان برآورده شود و به این جمعبندی برسند که والدینشان واقعا دوستشان دارند، آنگاه این انتظار در آنها شکل میگیرد که دیگران هم دوستشان دارند».
تصور میشود که این انتظاراتِ ارتباطی که حاصل نخستین تماسهای ما با مراقبانمان در دوران کودکی هستند به بخشی از ضمیر ناهشیارمان بدل میشوند و بر روابط ما در دوران بزرگسالی به شدت تاثیر دارند.
🆔 @mechild
تصور میشود که این انتظاراتِ ارتباطی که حاصل نخستین تماسهای ما با مراقبانمان در دوران کودکی هستند به بخشی از ضمیر ناهشیارمان بدل میشوند و بر روابط ما در دوران بزرگسالی به شدت تاثیر دارند.
🆔 @mechild
👍3
حضور در طبیعت خستگی ذهنی را کاهش میدهد و توجه و تمرکز را تقویت میکند.
بر پایه نتایج ۳۴ پژوهش، کودکان و نوجوانان پس از پیادهروی، بازی یا یادگیری در پارکها، جنگلها یا کنار منابع آبی، تمرکز بالاتر و خودکنترلی بیشتری نشان میدهند.
با این حال، همه فضاهای باز اثر یکسانی ندارند؛ محیطهای سبز و آبی در مقایسه با فضاهای شهری، بسیار آرامشبخشتر و احیاکنندهتر هستند.
🆔 @mechild
بر پایه نتایج ۳۴ پژوهش، کودکان و نوجوانان پس از پیادهروی، بازی یا یادگیری در پارکها، جنگلها یا کنار منابع آبی، تمرکز بالاتر و خودکنترلی بیشتری نشان میدهند.
با این حال، همه فضاهای باز اثر یکسانی ندارند؛ محیطهای سبز و آبی در مقایسه با فضاهای شهری، بسیار آرامشبخشتر و احیاکنندهتر هستند.
🆔 @mechild
👍3
بچهها برای رشد، نیاز به زمان دارن ⏳
نه عجله، نه فشار.
وقتی دائم میگیم:
– زودتر بخون!
– زودتر برو!
– زودتر جواب بده!
داریم بهشون یاد میدیم که آرامش = وقت تلف کردن.
آخرش بزرگ میشن و همیشه در حال دویدن و مضطرب بودنن…
در حالی که چیزی به اسم آرام زندگی کردن رو بلد نیستن.
🔑 راهحل؟
گاهی بذار بچه با ریتم خودش جلو بره.
دنیا قرار نیست فرار کنه 🌱»
🆔 @mechild
بچهها برای رشد، نیاز به زمان دارن ⏳
نه عجله، نه فشار.
وقتی دائم میگیم:
– زودتر بخون!
– زودتر برو!
– زودتر جواب بده!
داریم بهشون یاد میدیم که آرامش = وقت تلف کردن.
آخرش بزرگ میشن و همیشه در حال دویدن و مضطرب بودنن…
در حالی که چیزی به اسم آرام زندگی کردن رو بلد نیستن.
🔑 راهحل؟
گاهی بذار بچه با ریتم خودش جلو بره.
دنیا قرار نیست فرار کنه 🌱»
🆔 @mechild
❤1👍1
ولادت باسعادت و پربرکت حضرت جواد الائمه علیه السلام بر همه شیعیان و دوستانشان مبارک باد.
یاجواد الائمه ادرکنی
🆔 @mechild
یاجواد الائمه ادرکنی
🆔 @mechild
👏2
اعتیاد به رنج!!
چند وقت پیش یک سفر کاری داشتم.
همیشه دوست داشتم در تخت های بالا کوپه قطار جا بگیرم اما اون روز دیرتر وارد ایستگاه شدم و وقتی رفتم داخل کوپه، دو تا خانم جوان در تخت های بالا جا گرفته بودن.
قسمت پایین یه خانم با پسر حدوداً ۹ ساله،
و یک آقای میانسال نشسته بودن.
من نیز به ناچار همون پایین نشستم و از همون ابتدا مشغول کتاب خواندن شدم.
بعد از گذشت یکی دو ساعت
متوجه شدم ،
خانمی که پسر بچه همراهش بود داره گریه میکنه.
و آقای میان سال روبهروش باهاش صحبت میکنه.
بی اراده به سخنان این دو نفر گوش کردم.
گویا مادر شوهر و خواهر شوهر آن خانم،
در کوپه بغلی بودند،
و او فرزندش را به کوپه بغل فرستاده بود و به او گفته بود:
برو ببین در مورد من چی میگن.
پسر بچه وقتی برگشته بود،
هر چه را که شنیده بود،
از سیر تا پیاز برای مادرش تعریف کرده بود...
ظاهرا حرفهای خوشایندی نزده بودند!
آقای میانسال،
که فردی پخته بود،
به این مادر گفت:
تا زمانی که
*اعتیاد به رنج کشیدنت*
را ترک نکنی،
اوضاع همین است.
برایم جالب بود.
مگر ما انسانها معتاد به رنج کشیدن هم میشويم؟!
من آموختن را دوست دارم ،
به نظرم جامعه،
بزرگترین دانشگاهی است که هر انسانی، بدون پرداخت شهریه، میتواند در کلاسهای آن،
شرکت کند و انتخاب کند چه بخواند.
اون روز من هم در کوپه،
در یک کارگاه عملی شرکت کرده بودم ...
مادری *«معتاد به رنج»*
و استادی که آماده بود تا راهنمایی کند.
من هم سر تا پا شوقِ آموختن.
استاد( آقای میانسال) رو به خانم گریان کرد و گفت:
از کی معتاد شدی؟!
خانم گریان گفت:
من اصلاً معتاد نیستم!
به خدا من هیچی مصرف نمی کنم.
استاد گفت:
چرا !
رنج کشیدن عادت روزانه ات شده.
مگر تو امروز مسافر نیستی؟
گریان خانم گفت:
چرا، داریم میریم سفر.
استاد گفت: تو امروز بهخاطر آماده شدن برای سفر ، رنج مصرف نکرده بودی.
اما تا در کوپه نشستی، فرزندت را فرستادی تا از کوپه کناری، برایت مواد تهیه کند، و او هم سخنان زهرآگین را برایت آورد،
و تو هم مصرف کردی، و اکنون هم مشغول رنج کشیدن و گریه کردن هستی!
دیدگاه این استاد برایم بسیار جالب بود.
خانم گریان هم که گویی مثل من با دیدگاه جدیدی روبهرو شده بود
گریهاش متوقف شد و گفت:
ولی اونا خیلی بد هستن، چرا باید پشت سرم حرف بزنند؟!
استاد گفت:
شغل مواد فروش، فروش مواده.
تو چرا مواد آنها را میخری؟
تا زمانی که تو بهایی نپردازی،
هیچکس به زور به تو هیچ موادی نمیدهد.
و ادامه داد:
در این دنیا همه فروشنده هستند؛
تو مشخص کن، خریدار چه چیزی هستی:
خریدار آرامشی،
خریدار شادی،
یا خریدار رنج و اندوه!
من هرگز به دنیا اینگونه نگاه نکرده بودم.
برایم زیباترین تعبیری بود که تاکنون شنیده بودم.
استاد ادامه داد:
اگر در طول روز از خودت بپرسی، که امروز میخوام چه چیزی را بخرم، که برای زندگی ام مفید باشد بابت اجناس بنجل، بهایی نمیپردازی!
بحث آنروز دیدگاه جدیدی را در من بهوجود آورد.
واقعا امروز شما خریدار چه چیزی هستید:
تنبلی و بطالت،
رنج و اندوه،
یا شادی و آرامش،
و رشد و ... !؟
یادمان باشد،
ما انسانها دارای حق انتخاب هستیم، پس در اختیار خودمان است که کدام زمینه یا موضوع را انتخاب کنیم .
🆔 @mechild
چند وقت پیش یک سفر کاری داشتم.
همیشه دوست داشتم در تخت های بالا کوپه قطار جا بگیرم اما اون روز دیرتر وارد ایستگاه شدم و وقتی رفتم داخل کوپه، دو تا خانم جوان در تخت های بالا جا گرفته بودن.
قسمت پایین یه خانم با پسر حدوداً ۹ ساله،
و یک آقای میانسال نشسته بودن.
من نیز به ناچار همون پایین نشستم و از همون ابتدا مشغول کتاب خواندن شدم.
بعد از گذشت یکی دو ساعت
متوجه شدم ،
خانمی که پسر بچه همراهش بود داره گریه میکنه.
و آقای میان سال روبهروش باهاش صحبت میکنه.
بی اراده به سخنان این دو نفر گوش کردم.
گویا مادر شوهر و خواهر شوهر آن خانم،
در کوپه بغلی بودند،
و او فرزندش را به کوپه بغل فرستاده بود و به او گفته بود:
برو ببین در مورد من چی میگن.
پسر بچه وقتی برگشته بود،
هر چه را که شنیده بود،
از سیر تا پیاز برای مادرش تعریف کرده بود...
ظاهرا حرفهای خوشایندی نزده بودند!
آقای میانسال،
که فردی پخته بود،
به این مادر گفت:
تا زمانی که
*اعتیاد به رنج کشیدنت*
را ترک نکنی،
اوضاع همین است.
برایم جالب بود.
مگر ما انسانها معتاد به رنج کشیدن هم میشويم؟!
من آموختن را دوست دارم ،
به نظرم جامعه،
بزرگترین دانشگاهی است که هر انسانی، بدون پرداخت شهریه، میتواند در کلاسهای آن،
شرکت کند و انتخاب کند چه بخواند.
اون روز من هم در کوپه،
در یک کارگاه عملی شرکت کرده بودم ...
مادری *«معتاد به رنج»*
و استادی که آماده بود تا راهنمایی کند.
من هم سر تا پا شوقِ آموختن.
استاد( آقای میانسال) رو به خانم گریان کرد و گفت:
از کی معتاد شدی؟!
خانم گریان گفت:
من اصلاً معتاد نیستم!
به خدا من هیچی مصرف نمی کنم.
استاد گفت:
چرا !
رنج کشیدن عادت روزانه ات شده.
مگر تو امروز مسافر نیستی؟
گریان خانم گفت:
چرا، داریم میریم سفر.
استاد گفت: تو امروز بهخاطر آماده شدن برای سفر ، رنج مصرف نکرده بودی.
اما تا در کوپه نشستی، فرزندت را فرستادی تا از کوپه کناری، برایت مواد تهیه کند، و او هم سخنان زهرآگین را برایت آورد،
و تو هم مصرف کردی، و اکنون هم مشغول رنج کشیدن و گریه کردن هستی!
دیدگاه این استاد برایم بسیار جالب بود.
خانم گریان هم که گویی مثل من با دیدگاه جدیدی روبهرو شده بود
گریهاش متوقف شد و گفت:
ولی اونا خیلی بد هستن، چرا باید پشت سرم حرف بزنند؟!
استاد گفت:
شغل مواد فروش، فروش مواده.
تو چرا مواد آنها را میخری؟
تا زمانی که تو بهایی نپردازی،
هیچکس به زور به تو هیچ موادی نمیدهد.
و ادامه داد:
در این دنیا همه فروشنده هستند؛
تو مشخص کن، خریدار چه چیزی هستی:
خریدار آرامشی،
خریدار شادی،
یا خریدار رنج و اندوه!
من هرگز به دنیا اینگونه نگاه نکرده بودم.
برایم زیباترین تعبیری بود که تاکنون شنیده بودم.
استاد ادامه داد:
اگر در طول روز از خودت بپرسی، که امروز میخوام چه چیزی را بخرم، که برای زندگی ام مفید باشد بابت اجناس بنجل، بهایی نمیپردازی!
بحث آنروز دیدگاه جدیدی را در من بهوجود آورد.
واقعا امروز شما خریدار چه چیزی هستید:
تنبلی و بطالت،
رنج و اندوه،
یا شادی و آرامش،
و رشد و ... !؟
یادمان باشد،
ما انسانها دارای حق انتخاب هستیم، پس در اختیار خودمان است که کدام زمینه یا موضوع را انتخاب کنیم .
🆔 @mechild
👏2
🎉🎉🎉(کودک من)🍼🍼🍼
اعتیاد به رنج!! چند وقت پیش یک سفر کاری داشتم. همیشه دوست داشتم در تخت های بالا کوپه قطار جا بگیرم اما اون روز دیرتر وارد ایستگاه شدم و وقتی رفتم داخل کوپه، دو تا خانم جوان در تخت های بالا جا گرفته بودن. قسمت پایین یه خانم با پسر حدوداً ۹ ساله، و یک…
نمونه ای از لطف همراهان در کانال
🆔 @mechild
🆔 @mechild
❤1
بچهها دنیا رو یکجور دیگه میبینن. برای ما واضحه که «اگر چیزی رفت زیر پارچه، هنوز هست»…
ولی برای یک کودک یا خردسال چطور؟ ؟ نه. واقعاً انگار غیب میشه.
این مهارت اسمش هست ثبات شیء (Object Permanence)
و یکی از اولین قدمهای مهم مغزه برای ساختن تصویر واقعی از جهان.
پیاژه میگفت بچهها جهان رو یکباره نمیفهمن؛ تکهتکه و با تجربهکردن: لمس کردن، چشیدن، پرت کردن…
همین چیزهاست که کمکم ذهنشون رو میسازه.
و حالا نکته مهمتر:
وقتی «مامان» حتی برای چند لحظه از جلوی چشمش ناپدید میشه، برای کودک معنیش این نیست که «رفته و برمیگرده».
معنیش اینه: انگار دیگه وجود نداره.
برای همین گریه میکنه، میترسه، میچسبه، دنبال میکنه…
چون هنوز مغزش بلد نیست «نبودنِ موقت» رو از «ازبینرفتن» جدا کنه.
این واکنشها فقط رفتار نیست؛
داستان رشد مغزه.
داستان اینکه کودک چطور دنیا، آدمها و حتی ثبات رابطه رو یاد میگیره.
همین آزمایشهای ساده سالهاست به ما کمک میکنن
بفهمیم رشد شناختی بچه در مسیر طبیعیه یا در بعضی جاها سخت میشه—
مثل بعضی شکلهای اوتیسم که این مهارت دیرتر شکل میگیره یا شکل نمیگیره.
این صحنهها یادمون میندازه
که ساختن یک «ذهن انسانی» چقدر ظریف و شگفتانگیزه.
گاهی غیبت چند ثانیهای مادر،
برای کودک مثل غیبشدن جهان میمونه.
🆔 @mechild
ولی برای یک کودک یا خردسال چطور؟ ؟ نه. واقعاً انگار غیب میشه.
این مهارت اسمش هست ثبات شیء (Object Permanence)
و یکی از اولین قدمهای مهم مغزه برای ساختن تصویر واقعی از جهان.
پیاژه میگفت بچهها جهان رو یکباره نمیفهمن؛ تکهتکه و با تجربهکردن: لمس کردن، چشیدن، پرت کردن…
همین چیزهاست که کمکم ذهنشون رو میسازه.
و حالا نکته مهمتر:
وقتی «مامان» حتی برای چند لحظه از جلوی چشمش ناپدید میشه، برای کودک معنیش این نیست که «رفته و برمیگرده».
معنیش اینه: انگار دیگه وجود نداره.
برای همین گریه میکنه، میترسه، میچسبه، دنبال میکنه…
چون هنوز مغزش بلد نیست «نبودنِ موقت» رو از «ازبینرفتن» جدا کنه.
این واکنشها فقط رفتار نیست؛
داستان رشد مغزه.
داستان اینکه کودک چطور دنیا، آدمها و حتی ثبات رابطه رو یاد میگیره.
همین آزمایشهای ساده سالهاست به ما کمک میکنن
بفهمیم رشد شناختی بچه در مسیر طبیعیه یا در بعضی جاها سخت میشه—
مثل بعضی شکلهای اوتیسم که این مهارت دیرتر شکل میگیره یا شکل نمیگیره.
این صحنهها یادمون میندازه
که ساختن یک «ذهن انسانی» چقدر ظریف و شگفتانگیزه.
گاهی غیبت چند ثانیهای مادر،
برای کودک مثل غیبشدن جهان میمونه.
🆔 @mechild
اولین نگاهت که بر خاک افتاد، تاریخ در شرمندگی فرو رفت؛
که چگونه زمین، میزبان خورشید میشود؟!
و آسمان، بند بندِ آفرینشش را به نور نام تو گره زد.
میلاد امام علی ع و روز پدر را تبریک عرض میکنم🌹🌹🌹
🆔 @mechild
که چگونه زمین، میزبان خورشید میشود؟!
و آسمان، بند بندِ آفرینشش را به نور نام تو گره زد.
میلاد امام علی ع و روز پدر را تبریک عرض میکنم🌹🌹🌹
🆔 @mechild
در آتش کربلا سوختی، ولی خاموش نشدی.
قیامتی شدی، بانوی صبر و پیامِ خون.
شهادت، نام تو را با نورِ حسین(ع) در تاریخ جاودانه کرد.
🖤 @mechild
قیامتی شدی، بانوی صبر و پیامِ خون.
شهادت، نام تو را با نورِ حسین(ع) در تاریخ جاودانه کرد.
🖤 @mechild
✅هنگام تشویق فرزندانتان کمتر از اصطلاح " باهوش " استفاده کنید.
✅بهتر است بگویید:
آفرین که تلاش کردی تو بچه زحمت کشی هستی
💜تلاش کردن ویژگی قابل تغییر توست یعنی میزان تلاش انسانها بالا و پایین میشود اما میزان هوش نه.
تلاش کردن را ترغیب کنید و با برچسب با هوش اراده فرزندانتان را کم نکنید.
🆔 @mechild
✅بهتر است بگویید:
آفرین که تلاش کردی تو بچه زحمت کشی هستی
💜تلاش کردن ویژگی قابل تغییر توست یعنی میزان تلاش انسانها بالا و پایین میشود اما میزان هوش نه.
تلاش کردن را ترغیب کنید و با برچسب با هوش اراده فرزندانتان را کم نکنید.
🆔 @mechild
👍3
یه تکنیک ساده برای رفع استرس، ساخت جعبه نگرانیه.
یک جعبه مقوایی مثل جعبه کفش بردارید و در اون رو محکم چسب نواری بزنید و بالای اون یک شکاف کوچک مثل صندوق رای گیری ایجاد کنید.
حالا هر نگرانی که نسبت به یک موضوع دارید رو ،روی یک تکه کاغذ بنویسید و داخل جعبه بندازید.
بعد از گذشت چندماه در جعبه رو باز کنید و تمام نگرانی های گذشته خودتون رو دوباره بخونید باور کنید که کلی میخندید و در اوج ناباوری می بینید که ۹۰ درصد اون استرسها اصلاً اتفاق نیفتاده.
با این روش مغزتون یاد بگیره که به سادگی با مسائل کوچیک مضطرب نشه اگه این روش را ادامه بدید بعد یک مدت دیگه اصلا احتیاجی به جعبه نگرانی ندارید
🆔 @mechild
یک جعبه مقوایی مثل جعبه کفش بردارید و در اون رو محکم چسب نواری بزنید و بالای اون یک شکاف کوچک مثل صندوق رای گیری ایجاد کنید.
حالا هر نگرانی که نسبت به یک موضوع دارید رو ،روی یک تکه کاغذ بنویسید و داخل جعبه بندازید.
بعد از گذشت چندماه در جعبه رو باز کنید و تمام نگرانی های گذشته خودتون رو دوباره بخونید باور کنید که کلی میخندید و در اوج ناباوری می بینید که ۹۰ درصد اون استرسها اصلاً اتفاق نیفتاده.
با این روش مغزتون یاد بگیره که به سادگی با مسائل کوچیک مضطرب نشه اگه این روش را ادامه بدید بعد یک مدت دیگه اصلا احتیاجی به جعبه نگرانی ندارید
🆔 @mechild
👏3
بهترین دلیل برای آشنا کردن کودکان با کتاب این است که آنها از سر و کار داشتن با کتاب لذت میبرند. بسیاری از والدین کتاب را تنها وسیله موثر برای سرگرم کردن شادمانه کودکانشان یافتهاند. اما کودکان شیرخوار و نوپا از نگاه کردن به کتابها، چیزهای بسیار دیگری نیز میآموزند. کتاب، باعث افزایش ادراک بصری و توانایی کودک در توجه به جزئیات میشود.
همچنین در زمینه رشد مهارتهای گویایی بسیار ارزشمند است و به کودک کمک میکند تا گوش کردن را یاد بگیرد، بفهمد و صحبت کند و میل به ارتباط در او بیشتر شود. کتاب با تحریک حس تخیل، افق دید کودک را وسعت میبخشد و کمک میکند تا موقعیتهایی را که در آن قرار میگیرد درک کند، و نشان میدهد که دیگران چگونه رفتار و احساس میکنند.و بعدها، کتاب نقشی بسیار حیاتی در آموزش رسمی کودک ایفا خواهد کرد.
🆔 @mechild
همچنین در زمینه رشد مهارتهای گویایی بسیار ارزشمند است و به کودک کمک میکند تا گوش کردن را یاد بگیرد، بفهمد و صحبت کند و میل به ارتباط در او بیشتر شود. کتاب با تحریک حس تخیل، افق دید کودک را وسعت میبخشد و کمک میکند تا موقعیتهایی را که در آن قرار میگیرد درک کند، و نشان میدهد که دیگران چگونه رفتار و احساس میکنند.و بعدها، کتاب نقشی بسیار حیاتی در آموزش رسمی کودک ایفا خواهد کرد.
🆔 @mechild
👍2