بهمناسبت گرامیداشت ابوریحان بیرونی
بزرگ دانشیمرد ایرانی
ابوریحان محمدبن احمد بیرونی خوارزمی، دانشمند پرآوازهٔ ایرانی، در سال ۳۶۲ ه.ق در حومهٔ شهر کاث، پایتخت کهن خوارزم، که زمانی پایتخت خوارزمشاهیان بود، یا شاید در قلعهای به نام «بیرون» بهدنیا آمد. ازاینرو به او «بیرونی» گفتهاند (در آن روزگار، چنانکه برخی گفتهاند، به کسی که خارج و بیرون از خوارزم بهدنیا میآمد «بیرونی» میگفتند). اثرِ نامآشنای او کتاب التفهیم لأوائل صناعة التنجیم در دانش ستارهشناسی و به زبان فارسی است. وی در این کتاب، تا آنجا که توانسته، از واژههای فارسی استفاده کردهاست. برای نمونه، در نوشتۀ زیر، تنها دو واژۀ عربی دیده میشود:
«مهرگان چيست؟ شانزدهم روز است از مهرماه و نامش مهر. و اندرين روز افريدون ظفر يافت بر بيوَراسب جادو، آنکِ معروف است به ضحاک، و به كوه دماوند بازداشت. و روزها كه سپسِ مهرگان است همه جشناند بر كردارِ آنچِ از پسِ نوروز بوَد. و ششمِ آن مهرگانِ بزرگ بوَد و رامروز نام است و بدين دانندش.» (التفهیم، تصحیح جلالالدین همایی، ص ۲۵۴ و ۲۵۵)
اینک برخی از واژهگزینیهای بیرونی در کتاب التفهیم برای واژههای عربی و اهتمام او در بهکار بردنِ واژههای فارسی:
آبپشت: نطفه
آتش آسمانى: صاعقه، شهاب
آتشبار: صاعقه
آرامیده: ساکن (مقابل متحرک)
آماس: ورم
آمده: حاصلشده
اندامبریده: مقطوعالعضو
اَوام (= وام): دِین، قرض
باریک: دقیق
بایستها: شروط
بخشیدن: تقسیم
برسو: سَمت فوقانی، عالی
بزرگمنش: جبار
بسودن/ پسودن: لمس، تماس
بسیارپهلو: کثیرالاضلاع
بهارگاه: فصل و موسم بهار
بهکار داشتن: استعمال کردن
بِهَم بودن: جماع (همبستری)
بِهَم: مجتمع، متحد، منطبق
پایکار: عمله
پذیرفتن/ پذرفتن: قبول
پسسو: مؤخر
پلۀ ترازو: کفۀ ترازو
پهلو: ضلع
پِی: عصب
پیشسو: مقدّم
تری: رطوبت
تنومندی: جِرم و جسمانیت
تنۀ آفتاب: جِرم شمس
تیزنگر: دقیقالنظر
چگونگی: کیفیت
چندی: کمیت
چونی: کیفیت
چهارپهلو: چهارضلعی، مربع
خشکی: یبوست
خوشه: سنبله
داددِه: عادل
درازا: طول
دَرزی: خیاط
دستآموز: اهلی
دستکاری: صنعت
دَمه: طوفان
دُوتو: مضاعف
دهگان: عشرات
راستپای: متساویالساقین
راستپهلو: متساویالاضلاع
راستزاویه: قائمالزاویه
روسبیباره: زناکار
زمینلرز: زلزله
زیانکار: مضر، ضارّی (گزنده)
ژرفنگر: عمیقالنظر
سبکرُو، زودرُو: سریعالسیر
سِپُرز: طحال
سپسرُو: تابع، مقلّد
ستارهشمار: منجم
ستارهیاب: اسطرلاب
سردی: برودت
سو: جهت
سهسو: مثلث
سهسوی ناراستپهلو: مثلث مختلفالاضلاع
شبپر، شبپرک: خفاش
شمار: حساب
فروسو: سَمت تحتاتی، تحت
کاریز: قنات
کرانه: ساحل
کُمیز: بول، ادرار
کُمیزدان: مثانه
گِردبرگِرد: حولوحوش، حوالی
گرمی: حرارت
گروه: جماعت
گروهان: طوایف، قبایل
گُش سیاه: خِلط سودا
گوسپندکُشان: عید قربان/ اضحیٰ
مادینه: مؤنث
مانندگی: شباهت
مَغ: عمیق
میانگاه: وسط
میانه: وسط، معتدل
ناپالوده: ناخالص
ناهموار: نامساوی
نرینه: مذکر
نموده: مثال و شاهد (نمونه)
نیمروزان: نصفالنهار، ظهر
هفتکشور: اقالیم سَبعه
همچند: مساوی
هموار: مسطح
همیشهپنهان: ابدیالخفاء
همیشهپیدا: ابدیالظهور
یادکرده: مذکور، معروف
یَله: متروک
#واژهشناسی
۱۴۰۰/۰۶/۱۶
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
بزرگ دانشیمرد ایرانی
ابوریحان محمدبن احمد بیرونی خوارزمی، دانشمند پرآوازهٔ ایرانی، در سال ۳۶۲ ه.ق در حومهٔ شهر کاث، پایتخت کهن خوارزم، که زمانی پایتخت خوارزمشاهیان بود، یا شاید در قلعهای به نام «بیرون» بهدنیا آمد. ازاینرو به او «بیرونی» گفتهاند (در آن روزگار، چنانکه برخی گفتهاند، به کسی که خارج و بیرون از خوارزم بهدنیا میآمد «بیرونی» میگفتند). اثرِ نامآشنای او کتاب التفهیم لأوائل صناعة التنجیم در دانش ستارهشناسی و به زبان فارسی است. وی در این کتاب، تا آنجا که توانسته، از واژههای فارسی استفاده کردهاست. برای نمونه، در نوشتۀ زیر، تنها دو واژۀ عربی دیده میشود:
«مهرگان چيست؟ شانزدهم روز است از مهرماه و نامش مهر. و اندرين روز افريدون ظفر يافت بر بيوَراسب جادو، آنکِ معروف است به ضحاک، و به كوه دماوند بازداشت. و روزها كه سپسِ مهرگان است همه جشناند بر كردارِ آنچِ از پسِ نوروز بوَد. و ششمِ آن مهرگانِ بزرگ بوَد و رامروز نام است و بدين دانندش.» (التفهیم، تصحیح جلالالدین همایی، ص ۲۵۴ و ۲۵۵)
اینک برخی از واژهگزینیهای بیرونی در کتاب التفهیم برای واژههای عربی و اهتمام او در بهکار بردنِ واژههای فارسی:
آبپشت: نطفه
آتش آسمانى: صاعقه، شهاب
آتشبار: صاعقه
آرامیده: ساکن (مقابل متحرک)
آماس: ورم
آمده: حاصلشده
اندامبریده: مقطوعالعضو
اَوام (= وام): دِین، قرض
باریک: دقیق
بایستها: شروط
بخشیدن: تقسیم
برسو: سَمت فوقانی، عالی
بزرگمنش: جبار
بسودن/ پسودن: لمس، تماس
بسیارپهلو: کثیرالاضلاع
بهارگاه: فصل و موسم بهار
بهکار داشتن: استعمال کردن
بِهَم بودن: جماع (همبستری)
بِهَم: مجتمع، متحد، منطبق
پایکار: عمله
پذیرفتن/ پذرفتن: قبول
پسسو: مؤخر
پلۀ ترازو: کفۀ ترازو
پهلو: ضلع
پِی: عصب
پیشسو: مقدّم
تری: رطوبت
تنومندی: جِرم و جسمانیت
تنۀ آفتاب: جِرم شمس
تیزنگر: دقیقالنظر
چگونگی: کیفیت
چندی: کمیت
چونی: کیفیت
چهارپهلو: چهارضلعی، مربع
خشکی: یبوست
خوشه: سنبله
داددِه: عادل
درازا: طول
دَرزی: خیاط
دستآموز: اهلی
دستکاری: صنعت
دَمه: طوفان
دُوتو: مضاعف
دهگان: عشرات
راستپای: متساویالساقین
راستپهلو: متساویالاضلاع
راستزاویه: قائمالزاویه
روسبیباره: زناکار
زمینلرز: زلزله
زیانکار: مضر، ضارّی (گزنده)
ژرفنگر: عمیقالنظر
سبکرُو، زودرُو: سریعالسیر
سِپُرز: طحال
سپسرُو: تابع، مقلّد
ستارهشمار: منجم
ستارهیاب: اسطرلاب
سردی: برودت
سو: جهت
سهسو: مثلث
سهسوی ناراستپهلو: مثلث مختلفالاضلاع
شبپر، شبپرک: خفاش
شمار: حساب
فروسو: سَمت تحتاتی، تحت
کاریز: قنات
کرانه: ساحل
کُمیز: بول، ادرار
کُمیزدان: مثانه
گِردبرگِرد: حولوحوش، حوالی
گرمی: حرارت
گروه: جماعت
گروهان: طوایف، قبایل
گُش سیاه: خِلط سودا
گوسپندکُشان: عید قربان/ اضحیٰ
مادینه: مؤنث
مانندگی: شباهت
مَغ: عمیق
میانگاه: وسط
میانه: وسط، معتدل
ناپالوده: ناخالص
ناهموار: نامساوی
نرینه: مذکر
نموده: مثال و شاهد (نمونه)
نیمروزان: نصفالنهار، ظهر
هفتکشور: اقالیم سَبعه
همچند: مساوی
هموار: مسطح
همیشهپنهان: ابدیالخفاء
همیشهپیدا: ابدیالظهور
یادکرده: مذکور، معروف
یَله: متروک
#واژهشناسی
۱۴۰۰/۰۶/۱۶
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
بهمناسبتِ ۱۸ شهریور
سالروز درگذشت جلال آلاحمد
«جلال همیشه میگفت شمس سنجاققفلی مادره، ولی خودش نورچشم پدر بود. پدرم از وقتی یادم است، تا هشت سال پیش که فوت شد، همیشه وقتی میخواست مادر را صدا کند، فریاد میکشید: جلااال! جلال بیستودوساله بود که از خانهٔ پدری رفت. وقتی پدرم سفر بود، بعدازظهرِ یک روزِ تابستان، گاری آورد و به کمک من کتابهایش را در یک جعبهٔ چوبی جمع کردیم و مرا همراه گاری به منزل اجارهایِ خود روانه کرد، اولِ محلهٔ عربها؛ بر عقاید پدر شوریده بود و پدر از این شورش چنان ضربهای دید که تا مدتها از عتبات بازنگشت. من خیال میکردم پس از آن، پدرم دیگر هیچگاه اسم او را هم نخواهد آورد، اما همواره و تا آخر عمرش صدا زد جلال. جلال نورچشم پدر بود. پدر عصبیت و تندخوییِ خودش را بیشتر از تمامِ بچهها در جلال میدید و جلال صراحت و صداقتش را از او به ارث برده بود.» (شمس آلاحمد، گاهواره، ص ۸۹ و ۹۰)
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
سالروز درگذشت جلال آلاحمد
«جلال همیشه میگفت شمس سنجاققفلی مادره، ولی خودش نورچشم پدر بود. پدرم از وقتی یادم است، تا هشت سال پیش که فوت شد، همیشه وقتی میخواست مادر را صدا کند، فریاد میکشید: جلااال! جلال بیستودوساله بود که از خانهٔ پدری رفت. وقتی پدرم سفر بود، بعدازظهرِ یک روزِ تابستان، گاری آورد و به کمک من کتابهایش را در یک جعبهٔ چوبی جمع کردیم و مرا همراه گاری به منزل اجارهایِ خود روانه کرد، اولِ محلهٔ عربها؛ بر عقاید پدر شوریده بود و پدر از این شورش چنان ضربهای دید که تا مدتها از عتبات بازنگشت. من خیال میکردم پس از آن، پدرم دیگر هیچگاه اسم او را هم نخواهد آورد، اما همواره و تا آخر عمرش صدا زد جلال. جلال نورچشم پدر بود. پدر عصبیت و تندخوییِ خودش را بیشتر از تمامِ بچهها در جلال میدید و جلال صراحت و صداقتش را از او به ارث برده بود.» (شمس آلاحمد، گاهواره، ص ۸۹ و ۹۰)
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👍1
صمد و افسانه عوام.pdf
111.1 KB
گزارشی کوتاه و خواندنی از درگذشت صمد بهرنگی، به قلم شیوا و ویژهٔ جلال آلاحمد و خاطرهای از حضور او و بهرنگی و غلامحسین ساعدی در مراسم تشییع پیکر تختی («صمد و افسانهٔ عوام»، مجلهٔ آرش، آذر ۱۳۴۷)
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
از نامههای سیمین دانشور و جلال آلاحمد
گردآوردۀ مسعود جعفری
جلال عزیزم،
دیشب کاغذت رسید، که روغنِ چراغدانِ زندگیِ من است. کاغذی بود که بهعلت نداشتن سیگار، در یک قسمتش آنقدر عجله و اُشتُلُم* کرده بودی که درست نفهمیدم. سرم هم داد زده بودی. نوشته بودی مگر من بچه هستم که اُرد* میدهی پالتو و لباس بخر؟! خوب [خب] ما غلط کردیم!
عزیز دلم،
کاغذ به انتها رسید و عرضی ندارم. عصر دانشکده دارم و این کاغذ را از پست دانشگاه پست میکنم. بعد میروم عقب داریوش و شمس و اسلام و میآورمشان بالا.
قربانت
شیرازی سیاهسوختهات
* اُشتُلُم: تندی، دادوفریاد، هیاهو؛ اُرد (فرانسوی: ordre): دستور، فرمان.
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
گردآوردۀ مسعود جعفری
جلال عزیزم،
دیشب کاغذت رسید، که روغنِ چراغدانِ زندگیِ من است. کاغذی بود که بهعلت نداشتن سیگار، در یک قسمتش آنقدر عجله و اُشتُلُم* کرده بودی که درست نفهمیدم. سرم هم داد زده بودی. نوشته بودی مگر من بچه هستم که اُرد* میدهی پالتو و لباس بخر؟! خوب [خب] ما غلط کردیم!
عزیز دلم،
کاغذ به انتها رسید و عرضی ندارم. عصر دانشکده دارم و این کاغذ را از پست دانشگاه پست میکنم. بعد میروم عقب داریوش و شمس و اسلام و میآورمشان بالا.
قربانت
شیرازی سیاهسوختهات
* اُشتُلُم: تندی، دادوفریاد، هیاهو؛ اُرد (فرانسوی: ordre): دستور، فرمان.
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
جشن ازدواج سیمین دانشور و جلال آلاحمد
اواخر دهۀ ۳۰
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
اواخر دهۀ ۳۰
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
جلال آلاحمد (با کت سفید) در کنار پدر (سید احمد حسینی طالقانی)
از چپ، نفر دوم: شیخ آقابزرگ تهرانی (نویسندۀ کتاب معروف الذریعة الی تصانیف الشیعة و پدر احمد منزوی و علینقی منزوی، دو کتابشناس و فهرستنویسِ معروفِ ایرانی)
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
از چپ، نفر دوم: شیخ آقابزرگ تهرانی (نویسندۀ کتاب معروف الذریعة الی تصانیف الشیعة و پدر احمد منزوی و علینقی منزوی، دو کتابشناس و فهرستنویسِ معروفِ ایرانی)
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
از راست:
جلال آلاحمد، غلامحسین ساعدی، یدالله مفتون امینی
دانشگاه تبریز، اردیبهشت ۱۳۴۶
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
جلال آلاحمد، غلامحسین ساعدی، یدالله مفتون امینی
دانشگاه تبریز، اردیبهشت ۱۳۴۶
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
از راست:
عبدالعلی دستغیب (نویسنده، مترجم، و منتقد ادبی)، سیمین دانشور، جلال آلاحمد
شیراز، ۱۳۴۶
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
عبدالعلی دستغیب (نویسنده، مترجم، و منتقد ادبی)، سیمین دانشور، جلال آلاحمد
شیراز، ۱۳۴۶
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
بهمناسبتِ ۱۹ شهریور
سالروز درگذشت حسن عمید (زادهٔ ۱۲۸۹ در مشهد – درگذشتهٔ ۱۹ شهریور ۱۳۵۸) فرهنگنویس و روزنامهنگار ایرانی و نویسندهٔ فرهنگ پرآوازهٔ عمید
حسن عمید، در جوانی و در خراسان، عضو انجمن ادبی شد و کار روزنامهنگاری، نویسندگی و فرهنگنویسی را از همان دوران آغاز کرد. وی چندین دهه از عمرش را صرف پژوهش دربارهٔ فرهنگ واژگان و فرهنگنویسی کرد.
مهمترین آثار او در زمینهٔ فرهنگنویسی:
- غلطهای فاحش فرهنگهای فارسی؛
- فرهنگ برگزیدهٔ عمید؛
- فرهنگ تاریخ و جغرافیای عمید؛
- فرهنگ دبیرستانی عمید؛
- فرهنگ فارسی عمید؛
- فرهنگ کوچک عمید؛
- فرهنگ مفصل عمید؛
- فرهنگ نو.
۱۴۰۰/۰۶/۱۹
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
سالروز درگذشت حسن عمید (زادهٔ ۱۲۸۹ در مشهد – درگذشتهٔ ۱۹ شهریور ۱۳۵۸) فرهنگنویس و روزنامهنگار ایرانی و نویسندهٔ فرهنگ پرآوازهٔ عمید
حسن عمید، در جوانی و در خراسان، عضو انجمن ادبی شد و کار روزنامهنگاری، نویسندگی و فرهنگنویسی را از همان دوران آغاز کرد. وی چندین دهه از عمرش را صرف پژوهش دربارهٔ فرهنگ واژگان و فرهنگنویسی کرد.
مهمترین آثار او در زمینهٔ فرهنگنویسی:
- غلطهای فاحش فرهنگهای فارسی؛
- فرهنگ برگزیدهٔ عمید؛
- فرهنگ تاریخ و جغرافیای عمید؛
- فرهنگ دبیرستانی عمید؛
- فرهنگ فارسی عمید؛
- فرهنگ کوچک عمید؛
- فرهنگ مفصل عمید؛
- فرهنگ نو.
۱۴۰۰/۰۶/۱۹
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
فرهنگ فارسی عمید
با بیش از ۴۳٫۰۰۰ واژه (مدخل)
نویسنده: حسن عمید
سرپرست تألیف و ویرایش: فرهاد قربانزاده
ناشر: اشجع
بهترین چاپ فرهنگ فارسی عمید همین ویراست است. پس از فرهنگ روز سخن، این چاپِ فرهنگ عمید را به اهل قلم پیشنهاد میکنم. نسخهٔ الکترونیکی آن نیز در وبگاه واژهیاب در دسترس است.
۱۴۰۰/۰۶/۱۹
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
با بیش از ۴۳٫۰۰۰ واژه (مدخل)
نویسنده: حسن عمید
سرپرست تألیف و ویرایش: فرهاد قربانزاده
ناشر: اشجع
بهترین چاپ فرهنگ فارسی عمید همین ویراست است. پس از فرهنگ روز سخن، این چاپِ فرهنگ عمید را به اهل قلم پیشنهاد میکنم. نسخهٔ الکترونیکی آن نیز در وبگاه واژهیاب در دسترس است.
۱۴۰۰/۰۶/۱۹
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
املای نام فیزیکدان معروف آلمانی چیست؟
«انیشتین» یا «آینشتاین»؟
املای نامهای فرنگی معمولاً مطابق با تلفظشان در زبان اصلی و براساس ملیت شخص نوشته میشوند. چند نمونه:
- چارلز دیکنز (نویسندۀ انگلیسی): Charles Dickens
- کورمک مکارتی (نویسندۀ آمریکایی): Cormac McCarthy
- فیودور داستایِفسکی (نویسندۀ روسی): Фёдор Достоевский
- کارل مارکس (فیلسوف آلمانی): Karl Marx
- ژان-پل سارتْر (نویسندۀ فرانسوی): Jean-Paul Sartre
- خورخه لوئیس بورخِس (نویسندۀ آرژانتینی): Jorge Luis Borges
نامِ فیزیکدانِ معروفِ آلمانی نیز، مطابق با تلفظ آلمانیاش، /آلبرت آینشتاین/ است (Albert Einstein). با این حال، گاهی برخی از نامها، معمولاً بهدلیل دشواری تلفظشان و تفاوتِ نظامِ آواییِ زبانها با یکدیگر، به شیوۀ دیگری تلفظ میشوند و رواج مییابند. در این صورت، تلفظِ رایجشان معیار است و بهتر است که با همان املا نیز نوشته شوند.
براساس «پیکرۀ فارسی امروز» (۱۳۵۱ - ۱۴۰۰)، گردآوردۀ حمید حسنی، املای «انیشتین» پربسامدترین است. توضیح آنکه از میان بیش از ده تلفظ و املای گوناگونِ این نام، «انیشتین» تقریباً نیمی از آمار را به خود اختصاص دادهاست. بنابراین املای «انیشتین» بر دیگر املاها، حتی «آینشتاین» (تلفظ اصلیاش)، ترجیح دارد.
۱۴۰۰/۰۶/۲۰
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
املای نامهای فرنگی معمولاً مطابق با تلفظشان در زبان اصلی و براساس ملیت شخص نوشته میشوند. چند نمونه:
- چارلز دیکنز (نویسندۀ انگلیسی): Charles Dickens
- کورمک مکارتی (نویسندۀ آمریکایی): Cormac McCarthy
- فیودور داستایِفسکی (نویسندۀ روسی): Фёдор Достоевский
- کارل مارکس (فیلسوف آلمانی): Karl Marx
- ژان-پل سارتْر (نویسندۀ فرانسوی): Jean-Paul Sartre
- خورخه لوئیس بورخِس (نویسندۀ آرژانتینی): Jorge Luis Borges
نامِ فیزیکدانِ معروفِ آلمانی نیز، مطابق با تلفظ آلمانیاش، /آلبرت آینشتاین/ است (Albert Einstein). با این حال، گاهی برخی از نامها، معمولاً بهدلیل دشواری تلفظشان و تفاوتِ نظامِ آواییِ زبانها با یکدیگر، به شیوۀ دیگری تلفظ میشوند و رواج مییابند. در این صورت، تلفظِ رایجشان معیار است و بهتر است که با همان املا نیز نوشته شوند.
براساس «پیکرۀ فارسی امروز» (۱۳۵۱ - ۱۴۰۰)، گردآوردۀ حمید حسنی، املای «انیشتین» پربسامدترین است. توضیح آنکه از میان بیش از ده تلفظ و املای گوناگونِ این نام، «انیشتین» تقریباً نیمی از آمار را به خود اختصاص دادهاست. بنابراین املای «انیشتین» بر دیگر املاها، حتی «آینشتاین» (تلفظ اصلیاش)، ترجیح دارد.
۱۴۰۰/۰۶/۲۰
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
Photo
📣 پاسخ شما چیست؟:
Anonymous Quiz
48%
اینجانب ... تحویل گرفتهام
17%
اینجانب ... تحویل گرفتهاست
28%
هردو
8%
هیچکدام
یک نکته در نامهنگاری (۲)
در نامههای اداری و متنهای دیوانی، گاهی نویسندگان، به نشانۀ فروتنی یا برای رسمیت بیشتر، فعل جملهشان را به صیغۀ سومشخصِ مفرد میآورند. مثال:
خواهشمند است (بهجای «خواهشمندم») دستور فرمایید با پرداخت حقوق کارمندان موافقت کنند.
این شیوه از قدیم نیز در فارسی مرسوم بودهاست. بنگرید:
«چون سخن در مشورت افکنده آمد، "بنده" آنچه "داند بگوید".» (تاریخ بیهقی، چاپ فیاض، ص ۳۷۵)
اینجا بهشیوۀ معمول باید مینوشت «آنچه دانم بگویم»، اما فعل را برای «بنده»، به نشانۀ فروتنی و احترام، بهصورت سومشخص آوردهاست.
یادآوری:
میدانیم که در زبانِ علم معمولاً ساختِ مجهول بهکار میرود، زیرا فعل مجهول از صراحت سخن و قاطعیتِ نظرِ گوینده یا پژوهشگر میکاهد و بهنوعی نشانۀ فروتنی است. برای همین، در کتابها و مقالههای علمی ــ پژوهشی، بهجای فعل معلوم، از فعل مجهول استفاده میکنند. مثال:
این پژوهش با هدف اثبات این مسئله انجام گرفته و برای دانشجویان مقطع ... نگاشته شدهاست (نه «آن را با هدف ... انجام دادهام/ دادهایم و برای ... نگاشتهام/ نگاشتهایم»).
اینجا را هم بخوانید.
۱۴۰۰/۰۶/۲۱
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
در نامههای اداری و متنهای دیوانی، گاهی نویسندگان، به نشانۀ فروتنی یا برای رسمیت بیشتر، فعل جملهشان را به صیغۀ سومشخصِ مفرد میآورند. مثال:
خواهشمند است (بهجای «خواهشمندم») دستور فرمایید با پرداخت حقوق کارمندان موافقت کنند.
این شیوه از قدیم نیز در فارسی مرسوم بودهاست. بنگرید:
«چون سخن در مشورت افکنده آمد، "بنده" آنچه "داند بگوید".» (تاریخ بیهقی، چاپ فیاض، ص ۳۷۵)
اینجا بهشیوۀ معمول باید مینوشت «آنچه دانم بگویم»، اما فعل را برای «بنده»، به نشانۀ فروتنی و احترام، بهصورت سومشخص آوردهاست.
یادآوری:
میدانیم که در زبانِ علم معمولاً ساختِ مجهول بهکار میرود، زیرا فعل مجهول از صراحت سخن و قاطعیتِ نظرِ گوینده یا پژوهشگر میکاهد و بهنوعی نشانۀ فروتنی است. برای همین، در کتابها و مقالههای علمی ــ پژوهشی، بهجای فعل معلوم، از فعل مجهول استفاده میکنند. مثال:
این پژوهش با هدف اثبات این مسئله انجام گرفته و برای دانشجویان مقطع ... نگاشته شدهاست (نه «آن را با هدف ... انجام دادهام/ دادهایم و برای ... نگاشتهام/ نگاشتهایم»).
اینجا را هم بخوانید.
۱۴۰۰/۰۶/۲۱
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دیدار با دکتر جلال خالقی مطلق (مصحح شاهنامه) در هامبورگ آلمان (سال ۲۰۲۱) بهمناسبت ۲۰ شهریورماه زادروز ایشان به کوشش زهرا مجیدینژاد از سوی «بنیاد فردوسی شاخۀ توس» (bonyadferdowsitous.ir)
#ادبیات
سید محمد بصام
@Matnook_com
www.matnook.com
#ادبیات
سید محمد بصام
@Matnook_com
www.matnook.com
Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
🔺درسهایی برای دنیای پساکرونا ناشر: کتابستان این کتاب در مؤسسۀ متنوک و به کوشش ویراستارانِ مؤسسه ویرایش شدهاست. @Matnook_com instagram.com/matnook_com
🔺فرصتی برای گریستن نیست
ناشر: گوتنبرگ
ویراستار: وجیهه نجاری (از شرکتکنندگان در کارگاههای آنلاین ویرایش متنوک و از ویراستارانِ مؤسسه)
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
ناشر: گوتنبرگ
ویراستار: وجیهه نجاری (از شرکتکنندگان در کارگاههای آنلاین ویرایش متنوک و از ویراستارانِ مؤسسه)
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
هَتتریک
واژۀ انگلیسیِ hat trick مرکب است از hat (= «کلاه») و trick (= «فوتوفن»، «شگرد»). این اصطلاح (= «هتتریک»، نه *هتریک) ابتدا در ورزش کریکت (نوعی بازیِ گروهی با چوب و توپ در زمین چمن) بهکار رفت و حالتی بود که توپزن میتوانست سه توپ را بهطور پیاپی دور کند. در این حالت، بهخاطر دستیابی به چنین موفقیتی، یک کلاه به بازیکن هدیه میدادند. ازاینرو به این حالت «هتتریک» گفتند و سپس این اصطلاح برای بازیکنانی بهکار رفت که میتوانستند در یک بازی (چه کریکت و چه سایر ورزشها، بهویژه فوتبال) سه گُلِ پیاپی بزنند یا سه امتیاز یا موفقیتِ معمولاً پیاپی کسب کنند.
فرهنگستان زبان و ادب فارسی واژۀ «سهگُله» را ــ که بیشتر در فوتبال بهکار میرود ــ برای آن تصویب و پیشنهاد کردهاست: «در فوتبال، بهثمر رسیدنِ سه گل یا بیشتر، از یک بازیکن، در یک بازی.»
شاید بتوان، بستهبه بافت، از واژههایی مانند «سهامتیازه»، «سهامتیازی»، «سهباره»، «سهبُرده»، و جز اینها نیز بهمناسبت استفاده کرد.
۱۴۰۰/۰۶/۲۳
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
واژۀ انگلیسیِ hat trick مرکب است از hat (= «کلاه») و trick (= «فوتوفن»، «شگرد»). این اصطلاح (= «هتتریک»، نه *هتریک) ابتدا در ورزش کریکت (نوعی بازیِ گروهی با چوب و توپ در زمین چمن) بهکار رفت و حالتی بود که توپزن میتوانست سه توپ را بهطور پیاپی دور کند. در این حالت، بهخاطر دستیابی به چنین موفقیتی، یک کلاه به بازیکن هدیه میدادند. ازاینرو به این حالت «هتتریک» گفتند و سپس این اصطلاح برای بازیکنانی بهکار رفت که میتوانستند در یک بازی (چه کریکت و چه سایر ورزشها، بهویژه فوتبال) سه گُلِ پیاپی بزنند یا سه امتیاز یا موفقیتِ معمولاً پیاپی کسب کنند.
فرهنگستان زبان و ادب فارسی واژۀ «سهگُله» را ــ که بیشتر در فوتبال بهکار میرود ــ برای آن تصویب و پیشنهاد کردهاست: «در فوتبال، بهثمر رسیدنِ سه گل یا بیشتر، از یک بازیکن، در یک بازی.»
شاید بتوان، بستهبه بافت، از واژههایی مانند «سهامتیازه»، «سهامتیازی»، «سهباره»، «سهبُرده»، و جز اینها نیز بهمناسبت استفاده کرد.
۱۴۰۰/۰۶/۲۳
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com