بهمناسبتِ ۵ شهریور
زادروز زکریای رازی و روز داروسازی
تصویر از ویکیپدیا
«رازی»، برخلاف قیاس و قاعده، صفت منسوب به «ری» است و به کسی گفته میشود که اهل این شهر باشد، مانند «مَروَزی» که منسوب به «مرو» (شهری در ترکمنستان امروزی و خراسان قدیم) است.
در فارسی، «من رازی و او مروزی» و «مروزی را چکار با رازی»، به معنای از دو تیره و اعتقادِ متفاوت بودن یا دشمنی داشتنِ دو تن یا گروه با هم، ضربالمثل است. این بیتِ مولوی به همین مَثَل و مفهوم اشاره دارد:
گرچه هردو برسر یک بازیاند
لیک با هم مروزی و رازیاند
۱۴۰۰/۰۶/۰۵
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
زادروز زکریای رازی و روز داروسازی
تصویر از ویکیپدیا
«رازی»، برخلاف قیاس و قاعده، صفت منسوب به «ری» است و به کسی گفته میشود که اهل این شهر باشد، مانند «مَروَزی» که منسوب به «مرو» (شهری در ترکمنستان امروزی و خراسان قدیم) است.
در فارسی، «من رازی و او مروزی» و «مروزی را چکار با رازی»، به معنای از دو تیره و اعتقادِ متفاوت بودن یا دشمنی داشتنِ دو تن یا گروه با هم، ضربالمثل است. این بیتِ مولوی به همین مَثَل و مفهوم اشاره دارد:
گرچه هردو برسر یک بازیاند
لیک با هم مروزی و رازیاند
۱۴۰۰/۰۶/۰۵
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
یک نکتهات بگویم!
«عه»، تکواژی که نشانۀ تعجب است، بهصورت «اِ» نوشته میشود. پس باید بنویسیم «اِ، صبح شد!»، نه *عه. گاهی نیز آن را سه بار تکرار میکنیم، که به این صورت و بیفاصله نوشته میشود: اِاِاِ!
۱۴۰۰/۰۶/۰۷
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
«عه»، تکواژی که نشانۀ تعجب است، بهصورت «اِ» نوشته میشود. پس باید بنویسیم «اِ، صبح شد!»، نه *عه. گاهی نیز آن را سه بار تکرار میکنیم، که به این صورت و بیفاصله نوشته میشود: اِاِاِ!
۱۴۰۰/۰۶/۰۷
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
یک نکتهات بگویم!
در فارسی، به کسی که همسرش را بهخاطر طلاق یا مرگ از دست داده و دیگر ازدواج نکرده باشد «بیوه» میگویند، چه مرد باشد و چه زن. ولی معمولاً «بیوه» را برای زنان بهکار میبرند. بنابراین میتوان به مردی که پس از درگذشتِ همسرش یا طلاق دادنِ او ازدواج نکرده باشد «بیوهمرد» گفت و برای تصریح بیشتر، به زنی که پس از درگذشتِ همسرش یا طلاق از او ازدواج نکرده باشد «بیوهزن» گفت.
فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز «بیوهزن» را برای واژۀ انگلیسیِ widow و «بیوهمرد» را برای widower تصویب کردهاست.
آیا میدانستید سطرها هم بیوه میشوند؟! (اینجا را بخوانید.)
۱۴۰۰/۰۶/۰۹
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
در فارسی، به کسی که همسرش را بهخاطر طلاق یا مرگ از دست داده و دیگر ازدواج نکرده باشد «بیوه» میگویند، چه مرد باشد و چه زن. ولی معمولاً «بیوه» را برای زنان بهکار میبرند. بنابراین میتوان به مردی که پس از درگذشتِ همسرش یا طلاق دادنِ او ازدواج نکرده باشد «بیوهمرد» گفت و برای تصریح بیشتر، به زنی که پس از درگذشتِ همسرش یا طلاق از او ازدواج نکرده باشد «بیوهزن» گفت.
فرهنگستان زبان و ادب فارسی نیز «بیوهزن» را برای واژۀ انگلیسیِ widow و «بیوهمرد» را برای widower تصویب کردهاست.
آیا میدانستید سطرها هم بیوه میشوند؟! (اینجا را بخوانید.)
۱۴۰۰/۰۶/۰۹
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👍1
«در تعجبم تا این دلِ ضعیف چندین سال اینهمه غصه چگونه خورْد! عجب دلی است! با اینهمه درد که در او بود نشکافت. [...] دَم فروخور و لب مگشای، چه مهربانی نیست که دلپردازی را شاید.» (محمد نسوی، نفثةالمصدور*، به کوشش امیرحسن یزدگردی، تهران: انتشارات توس، ۱۳۸۱، ص ۵ و ۶)
* نفثةالمصدور کتابی است به زبان فارسی نوشتهٔ شهابالدین محمد خَرَندِزیِ زَیدَریِ نَسَوی، منشی سلطان جلالالدین خوارزمشاه، در سدهٔ هفتم هجری قمری. موضوع اصلی آن تاریخ ایران در دورۀ حملۀ مغول و سقوط حکمرانی خوارزمشاهیان است. بیت زیر، در این کتاب، از زندگانی پرآشوب نویسنده و عصر او حکایت میکند:
هرگز درنگ او به زمينی دو شب نبود
تا او قرار كرد، جهان بیقرار شد!
کتاب سیرت جلالالدین مَِنکُبِرنی نیز از همین نویسنده است.
#پرسه_در_متون
۱۴۰۰/۰۶/۱۱
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
* نفثةالمصدور کتابی است به زبان فارسی نوشتهٔ شهابالدین محمد خَرَندِزیِ زَیدَریِ نَسَوی، منشی سلطان جلالالدین خوارزمشاه، در سدهٔ هفتم هجری قمری. موضوع اصلی آن تاریخ ایران در دورۀ حملۀ مغول و سقوط حکمرانی خوارزمشاهیان است. بیت زیر، در این کتاب، از زندگانی پرآشوب نویسنده و عصر او حکایت میکند:
هرگز درنگ او به زمينی دو شب نبود
تا او قرار كرد، جهان بیقرار شد!
کتاب سیرت جلالالدین مَِنکُبِرنی نیز از همین نویسنده است.
#پرسه_در_متون
۱۴۰۰/۰۶/۱۱
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👍1
واژههای «هم»دار، 265.pdf
320.2 KB
فاصلهگذاری ۲۶۵ واژۀ «هم»دار (رایگان)
با امکان جستوجو + ۱ قاعدۀ فاصلهگذاری
۲ صفحه، پیدیاف
#فاصلهگذاری
سید محمد بصام
@Matnook_com
www.matnook.com
با امکان جستوجو + ۱ قاعدۀ فاصلهگذاری
۲ صفحه، پیدیاف
#فاصلهگذاری
سید محمد بصام
@Matnook_com
www.matnook.com
👌5
بهمناسبت گرامیداشت ابوریحان بیرونی
بزرگ دانشیمرد ایرانی
ابوریحان محمدبن احمد بیرونی خوارزمی، دانشمند پرآوازهٔ ایرانی، در سال ۳۶۲ ه.ق در حومهٔ شهر کاث، پایتخت کهن خوارزم، که زمانی پایتخت خوارزمشاهیان بود، یا شاید در قلعهای به نام «بیرون» بهدنیا آمد. ازاینرو به او «بیرونی» گفتهاند (در آن روزگار، چنانکه برخی گفتهاند، به کسی که خارج و بیرون از خوارزم بهدنیا میآمد «بیرونی» میگفتند). اثرِ نامآشنای او کتاب التفهیم لأوائل صناعة التنجیم در دانش ستارهشناسی و به زبان فارسی است. وی در این کتاب، تا آنجا که توانسته، از واژههای فارسی استفاده کردهاست. برای نمونه، در نوشتۀ زیر، تنها دو واژۀ عربی دیده میشود:
«مهرگان چيست؟ شانزدهم روز است از مهرماه و نامش مهر. و اندرين روز افريدون ظفر يافت بر بيوَراسب جادو، آنکِ معروف است به ضحاک، و به كوه دماوند بازداشت. و روزها كه سپسِ مهرگان است همه جشناند بر كردارِ آنچِ از پسِ نوروز بوَد. و ششمِ آن مهرگانِ بزرگ بوَد و رامروز نام است و بدين دانندش.» (التفهیم، تصحیح جلالالدین همایی، ص ۲۵۴ و ۲۵۵)
اینک برخی از واژهگزینیهای بیرونی در کتاب التفهیم برای واژههای عربی و اهتمام او در بهکار بردنِ واژههای فارسی:
آبپشت: نطفه
آتش آسمانى: صاعقه، شهاب
آتشبار: صاعقه
آرامیده: ساکن (مقابل متحرک)
آماس: ورم
آمده: حاصلشده
اندامبریده: مقطوعالعضو
اَوام (= وام): دِین، قرض
باریک: دقیق
بایستها: شروط
بخشیدن: تقسیم
برسو: سَمت فوقانی، عالی
بزرگمنش: جبار
بسودن/ پسودن: لمس، تماس
بسیارپهلو: کثیرالاضلاع
بهارگاه: فصل و موسم بهار
بهکار داشتن: استعمال کردن
بِهَم بودن: جماع (همبستری)
بِهَم: مجتمع، متحد، منطبق
پایکار: عمله
پذیرفتن/ پذرفتن: قبول
پسسو: مؤخر
پلۀ ترازو: کفۀ ترازو
پهلو: ضلع
پِی: عصب
پیشسو: مقدّم
تری: رطوبت
تنومندی: جِرم و جسمانیت
تنۀ آفتاب: جِرم شمس
تیزنگر: دقیقالنظر
چگونگی: کیفیت
چندی: کمیت
چونی: کیفیت
چهارپهلو: چهارضلعی، مربع
خشکی: یبوست
خوشه: سنبله
داددِه: عادل
درازا: طول
دَرزی: خیاط
دستآموز: اهلی
دستکاری: صنعت
دَمه: طوفان
دُوتو: مضاعف
دهگان: عشرات
راستپای: متساویالساقین
راستپهلو: متساویالاضلاع
راستزاویه: قائمالزاویه
روسبیباره: زناکار
زمینلرز: زلزله
زیانکار: مضر، ضارّی (گزنده)
ژرفنگر: عمیقالنظر
سبکرُو، زودرُو: سریعالسیر
سِپُرز: طحال
سپسرُو: تابع، مقلّد
ستارهشمار: منجم
ستارهیاب: اسطرلاب
سردی: برودت
سو: جهت
سهسو: مثلث
سهسوی ناراستپهلو: مثلث مختلفالاضلاع
شبپر، شبپرک: خفاش
شمار: حساب
فروسو: سَمت تحتاتی، تحت
کاریز: قنات
کرانه: ساحل
کُمیز: بول، ادرار
کُمیزدان: مثانه
گِردبرگِرد: حولوحوش، حوالی
گرمی: حرارت
گروه: جماعت
گروهان: طوایف، قبایل
گُش سیاه: خِلط سودا
گوسپندکُشان: عید قربان/ اضحیٰ
مادینه: مؤنث
مانندگی: شباهت
مَغ: عمیق
میانگاه: وسط
میانه: وسط، معتدل
ناپالوده: ناخالص
ناهموار: نامساوی
نرینه: مذکر
نموده: مثال و شاهد (نمونه)
نیمروزان: نصفالنهار، ظهر
هفتکشور: اقالیم سَبعه
همچند: مساوی
هموار: مسطح
همیشهپنهان: ابدیالخفاء
همیشهپیدا: ابدیالظهور
یادکرده: مذکور، معروف
یَله: متروک
#واژهشناسی
۱۴۰۰/۰۶/۱۶
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
بزرگ دانشیمرد ایرانی
ابوریحان محمدبن احمد بیرونی خوارزمی، دانشمند پرآوازهٔ ایرانی، در سال ۳۶۲ ه.ق در حومهٔ شهر کاث، پایتخت کهن خوارزم، که زمانی پایتخت خوارزمشاهیان بود، یا شاید در قلعهای به نام «بیرون» بهدنیا آمد. ازاینرو به او «بیرونی» گفتهاند (در آن روزگار، چنانکه برخی گفتهاند، به کسی که خارج و بیرون از خوارزم بهدنیا میآمد «بیرونی» میگفتند). اثرِ نامآشنای او کتاب التفهیم لأوائل صناعة التنجیم در دانش ستارهشناسی و به زبان فارسی است. وی در این کتاب، تا آنجا که توانسته، از واژههای فارسی استفاده کردهاست. برای نمونه، در نوشتۀ زیر، تنها دو واژۀ عربی دیده میشود:
«مهرگان چيست؟ شانزدهم روز است از مهرماه و نامش مهر. و اندرين روز افريدون ظفر يافت بر بيوَراسب جادو، آنکِ معروف است به ضحاک، و به كوه دماوند بازداشت. و روزها كه سپسِ مهرگان است همه جشناند بر كردارِ آنچِ از پسِ نوروز بوَد. و ششمِ آن مهرگانِ بزرگ بوَد و رامروز نام است و بدين دانندش.» (التفهیم، تصحیح جلالالدین همایی، ص ۲۵۴ و ۲۵۵)
اینک برخی از واژهگزینیهای بیرونی در کتاب التفهیم برای واژههای عربی و اهتمام او در بهکار بردنِ واژههای فارسی:
آبپشت: نطفه
آتش آسمانى: صاعقه، شهاب
آتشبار: صاعقه
آرامیده: ساکن (مقابل متحرک)
آماس: ورم
آمده: حاصلشده
اندامبریده: مقطوعالعضو
اَوام (= وام): دِین، قرض
باریک: دقیق
بایستها: شروط
بخشیدن: تقسیم
برسو: سَمت فوقانی، عالی
بزرگمنش: جبار
بسودن/ پسودن: لمس، تماس
بسیارپهلو: کثیرالاضلاع
بهارگاه: فصل و موسم بهار
بهکار داشتن: استعمال کردن
بِهَم بودن: جماع (همبستری)
بِهَم: مجتمع، متحد، منطبق
پایکار: عمله
پذیرفتن/ پذرفتن: قبول
پسسو: مؤخر
پلۀ ترازو: کفۀ ترازو
پهلو: ضلع
پِی: عصب
پیشسو: مقدّم
تری: رطوبت
تنومندی: جِرم و جسمانیت
تنۀ آفتاب: جِرم شمس
تیزنگر: دقیقالنظر
چگونگی: کیفیت
چندی: کمیت
چونی: کیفیت
چهارپهلو: چهارضلعی، مربع
خشکی: یبوست
خوشه: سنبله
داددِه: عادل
درازا: طول
دَرزی: خیاط
دستآموز: اهلی
دستکاری: صنعت
دَمه: طوفان
دُوتو: مضاعف
دهگان: عشرات
راستپای: متساویالساقین
راستپهلو: متساویالاضلاع
راستزاویه: قائمالزاویه
روسبیباره: زناکار
زمینلرز: زلزله
زیانکار: مضر، ضارّی (گزنده)
ژرفنگر: عمیقالنظر
سبکرُو، زودرُو: سریعالسیر
سِپُرز: طحال
سپسرُو: تابع، مقلّد
ستارهشمار: منجم
ستارهیاب: اسطرلاب
سردی: برودت
سو: جهت
سهسو: مثلث
سهسوی ناراستپهلو: مثلث مختلفالاضلاع
شبپر، شبپرک: خفاش
شمار: حساب
فروسو: سَمت تحتاتی، تحت
کاریز: قنات
کرانه: ساحل
کُمیز: بول، ادرار
کُمیزدان: مثانه
گِردبرگِرد: حولوحوش، حوالی
گرمی: حرارت
گروه: جماعت
گروهان: طوایف، قبایل
گُش سیاه: خِلط سودا
گوسپندکُشان: عید قربان/ اضحیٰ
مادینه: مؤنث
مانندگی: شباهت
مَغ: عمیق
میانگاه: وسط
میانه: وسط، معتدل
ناپالوده: ناخالص
ناهموار: نامساوی
نرینه: مذکر
نموده: مثال و شاهد (نمونه)
نیمروزان: نصفالنهار، ظهر
هفتکشور: اقالیم سَبعه
همچند: مساوی
هموار: مسطح
همیشهپنهان: ابدیالخفاء
همیشهپیدا: ابدیالظهور
یادکرده: مذکور، معروف
یَله: متروک
#واژهشناسی
۱۴۰۰/۰۶/۱۶
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
بهمناسبتِ ۱۸ شهریور
سالروز درگذشت جلال آلاحمد
«جلال همیشه میگفت شمس سنجاققفلی مادره، ولی خودش نورچشم پدر بود. پدرم از وقتی یادم است، تا هشت سال پیش که فوت شد، همیشه وقتی میخواست مادر را صدا کند، فریاد میکشید: جلااال! جلال بیستودوساله بود که از خانهٔ پدری رفت. وقتی پدرم سفر بود، بعدازظهرِ یک روزِ تابستان، گاری آورد و به کمک من کتابهایش را در یک جعبهٔ چوبی جمع کردیم و مرا همراه گاری به منزل اجارهایِ خود روانه کرد، اولِ محلهٔ عربها؛ بر عقاید پدر شوریده بود و پدر از این شورش چنان ضربهای دید که تا مدتها از عتبات بازنگشت. من خیال میکردم پس از آن، پدرم دیگر هیچگاه اسم او را هم نخواهد آورد، اما همواره و تا آخر عمرش صدا زد جلال. جلال نورچشم پدر بود. پدر عصبیت و تندخوییِ خودش را بیشتر از تمامِ بچهها در جلال میدید و جلال صراحت و صداقتش را از او به ارث برده بود.» (شمس آلاحمد، گاهواره، ص ۸۹ و ۹۰)
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
سالروز درگذشت جلال آلاحمد
«جلال همیشه میگفت شمس سنجاققفلی مادره، ولی خودش نورچشم پدر بود. پدرم از وقتی یادم است، تا هشت سال پیش که فوت شد، همیشه وقتی میخواست مادر را صدا کند، فریاد میکشید: جلااال! جلال بیستودوساله بود که از خانهٔ پدری رفت. وقتی پدرم سفر بود، بعدازظهرِ یک روزِ تابستان، گاری آورد و به کمک من کتابهایش را در یک جعبهٔ چوبی جمع کردیم و مرا همراه گاری به منزل اجارهایِ خود روانه کرد، اولِ محلهٔ عربها؛ بر عقاید پدر شوریده بود و پدر از این شورش چنان ضربهای دید که تا مدتها از عتبات بازنگشت. من خیال میکردم پس از آن، پدرم دیگر هیچگاه اسم او را هم نخواهد آورد، اما همواره و تا آخر عمرش صدا زد جلال. جلال نورچشم پدر بود. پدر عصبیت و تندخوییِ خودش را بیشتر از تمامِ بچهها در جلال میدید و جلال صراحت و صداقتش را از او به ارث برده بود.» (شمس آلاحمد، گاهواره، ص ۸۹ و ۹۰)
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👍1
صمد و افسانه عوام.pdf
111.1 KB
گزارشی کوتاه و خواندنی از درگذشت صمد بهرنگی، به قلم شیوا و ویژهٔ جلال آلاحمد و خاطرهای از حضور او و بهرنگی و غلامحسین ساعدی در مراسم تشییع پیکر تختی («صمد و افسانهٔ عوام»، مجلهٔ آرش، آذر ۱۳۴۷)
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
از نامههای سیمین دانشور و جلال آلاحمد
گردآوردۀ مسعود جعفری
جلال عزیزم،
دیشب کاغذت رسید، که روغنِ چراغدانِ زندگیِ من است. کاغذی بود که بهعلت نداشتن سیگار، در یک قسمتش آنقدر عجله و اُشتُلُم* کرده بودی که درست نفهمیدم. سرم هم داد زده بودی. نوشته بودی مگر من بچه هستم که اُرد* میدهی پالتو و لباس بخر؟! خوب [خب] ما غلط کردیم!
عزیز دلم،
کاغذ به انتها رسید و عرضی ندارم. عصر دانشکده دارم و این کاغذ را از پست دانشگاه پست میکنم. بعد میروم عقب داریوش و شمس و اسلام و میآورمشان بالا.
قربانت
شیرازی سیاهسوختهات
* اُشتُلُم: تندی، دادوفریاد، هیاهو؛ اُرد (فرانسوی: ordre): دستور، فرمان.
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
گردآوردۀ مسعود جعفری
جلال عزیزم،
دیشب کاغذت رسید، که روغنِ چراغدانِ زندگیِ من است. کاغذی بود که بهعلت نداشتن سیگار، در یک قسمتش آنقدر عجله و اُشتُلُم* کرده بودی که درست نفهمیدم. سرم هم داد زده بودی. نوشته بودی مگر من بچه هستم که اُرد* میدهی پالتو و لباس بخر؟! خوب [خب] ما غلط کردیم!
عزیز دلم،
کاغذ به انتها رسید و عرضی ندارم. عصر دانشکده دارم و این کاغذ را از پست دانشگاه پست میکنم. بعد میروم عقب داریوش و شمس و اسلام و میآورمشان بالا.
قربانت
شیرازی سیاهسوختهات
* اُشتُلُم: تندی، دادوفریاد، هیاهو؛ اُرد (فرانسوی: ordre): دستور، فرمان.
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
جشن ازدواج سیمین دانشور و جلال آلاحمد
اواخر دهۀ ۳۰
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
اواخر دهۀ ۳۰
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
جلال آلاحمد (با کت سفید) در کنار پدر (سید احمد حسینی طالقانی)
از چپ، نفر دوم: شیخ آقابزرگ تهرانی (نویسندۀ کتاب معروف الذریعة الی تصانیف الشیعة و پدر احمد منزوی و علینقی منزوی، دو کتابشناس و فهرستنویسِ معروفِ ایرانی)
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
از چپ، نفر دوم: شیخ آقابزرگ تهرانی (نویسندۀ کتاب معروف الذریعة الی تصانیف الشیعة و پدر احمد منزوی و علینقی منزوی، دو کتابشناس و فهرستنویسِ معروفِ ایرانی)
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
از راست:
جلال آلاحمد، غلامحسین ساعدی، یدالله مفتون امینی
دانشگاه تبریز، اردیبهشت ۱۳۴۶
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
جلال آلاحمد، غلامحسین ساعدی، یدالله مفتون امینی
دانشگاه تبریز، اردیبهشت ۱۳۴۶
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
از راست:
عبدالعلی دستغیب (نویسنده، مترجم، و منتقد ادبی)، سیمین دانشور، جلال آلاحمد
شیراز، ۱۳۴۶
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
عبدالعلی دستغیب (نویسنده، مترجم، و منتقد ادبی)، سیمین دانشور، جلال آلاحمد
شیراز، ۱۳۴۶
۱۴۰۰/۰۶/۱۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
بهمناسبتِ ۱۹ شهریور
سالروز درگذشت حسن عمید (زادهٔ ۱۲۸۹ در مشهد – درگذشتهٔ ۱۹ شهریور ۱۳۵۸) فرهنگنویس و روزنامهنگار ایرانی و نویسندهٔ فرهنگ پرآوازهٔ عمید
حسن عمید، در جوانی و در خراسان، عضو انجمن ادبی شد و کار روزنامهنگاری، نویسندگی و فرهنگنویسی را از همان دوران آغاز کرد. وی چندین دهه از عمرش را صرف پژوهش دربارهٔ فرهنگ واژگان و فرهنگنویسی کرد.
مهمترین آثار او در زمینهٔ فرهنگنویسی:
- غلطهای فاحش فرهنگهای فارسی؛
- فرهنگ برگزیدهٔ عمید؛
- فرهنگ تاریخ و جغرافیای عمید؛
- فرهنگ دبیرستانی عمید؛
- فرهنگ فارسی عمید؛
- فرهنگ کوچک عمید؛
- فرهنگ مفصل عمید؛
- فرهنگ نو.
۱۴۰۰/۰۶/۱۹
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
سالروز درگذشت حسن عمید (زادهٔ ۱۲۸۹ در مشهد – درگذشتهٔ ۱۹ شهریور ۱۳۵۸) فرهنگنویس و روزنامهنگار ایرانی و نویسندهٔ فرهنگ پرآوازهٔ عمید
حسن عمید، در جوانی و در خراسان، عضو انجمن ادبی شد و کار روزنامهنگاری، نویسندگی و فرهنگنویسی را از همان دوران آغاز کرد. وی چندین دهه از عمرش را صرف پژوهش دربارهٔ فرهنگ واژگان و فرهنگنویسی کرد.
مهمترین آثار او در زمینهٔ فرهنگنویسی:
- غلطهای فاحش فرهنگهای فارسی؛
- فرهنگ برگزیدهٔ عمید؛
- فرهنگ تاریخ و جغرافیای عمید؛
- فرهنگ دبیرستانی عمید؛
- فرهنگ فارسی عمید؛
- فرهنگ کوچک عمید؛
- فرهنگ مفصل عمید؛
- فرهنگ نو.
۱۴۰۰/۰۶/۱۹
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
فرهنگ فارسی عمید
با بیش از ۴۳٫۰۰۰ واژه (مدخل)
نویسنده: حسن عمید
سرپرست تألیف و ویرایش: فرهاد قربانزاده
ناشر: اشجع
بهترین چاپ فرهنگ فارسی عمید همین ویراست است. پس از فرهنگ روز سخن، این چاپِ فرهنگ عمید را به اهل قلم پیشنهاد میکنم. نسخهٔ الکترونیکی آن نیز در وبگاه واژهیاب در دسترس است.
۱۴۰۰/۰۶/۱۹
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
با بیش از ۴۳٫۰۰۰ واژه (مدخل)
نویسنده: حسن عمید
سرپرست تألیف و ویرایش: فرهاد قربانزاده
ناشر: اشجع
بهترین چاپ فرهنگ فارسی عمید همین ویراست است. پس از فرهنگ روز سخن، این چاپِ فرهنگ عمید را به اهل قلم پیشنهاد میکنم. نسخهٔ الکترونیکی آن نیز در وبگاه واژهیاب در دسترس است.
۱۴۰۰/۰۶/۱۹
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com