«روانشناسی» یا «روانشناختی»؟
بهمناسبت ۹ اردیبهشت
روز روانشناس و مشاور
«روانشناسی» برابرنهاد فارسی برای واژۀ انگلیسی psychology (/سایکولوژی/) است که از عبارت یونانی Ψυχολογία گرفته شدهاست. در این عبارت، واژۀ ψυχή (/پسیکه/) به معنای «روح و نفْس» است. ازاینرو، در فارسی، به این دانش «علمالروح»، «علمالنفس»، و «معرفةالنفس» میگفتند. گویا اولین بار، در سال ۱۳۱۷، دکتر علیاکبر سیاسی واژۀ فارسی «روان» را بهجای «روح» و «نفْس» بهکار برد و در پی آن، واژۀ «روانشناسی» را نیز ساخت، که رفتهرفته متداول و پذیرفته شد.
یادآوری:
در فارسی، دانشهایی که بخش پایانیشان «-شناسی» دارند اسماند. برای تبدیل این اسمها به صفت، بخش پایانیشان به «-شناختی» بدل میشود. بنابراین «روانشناسی» اسم است و صفتِ آن «روانشناختی» است. مثال:
- اسم (در ترکیب اضافی): دانش روانشناسی، انجمن زبانشناسی، و ...؛
- صفت (در ترکیب وصفی): اختلالات روانشناختی، مطالعات زبانشناختی، و ... .
۱۴۰۰/۰۲/۰۹
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
بهمناسبت ۹ اردیبهشت
روز روانشناس و مشاور
«روانشناسی» برابرنهاد فارسی برای واژۀ انگلیسی psychology (/سایکولوژی/) است که از عبارت یونانی Ψυχολογία گرفته شدهاست. در این عبارت، واژۀ ψυχή (/پسیکه/) به معنای «روح و نفْس» است. ازاینرو، در فارسی، به این دانش «علمالروح»، «علمالنفس»، و «معرفةالنفس» میگفتند. گویا اولین بار، در سال ۱۳۱۷، دکتر علیاکبر سیاسی واژۀ فارسی «روان» را بهجای «روح» و «نفْس» بهکار برد و در پی آن، واژۀ «روانشناسی» را نیز ساخت، که رفتهرفته متداول و پذیرفته شد.
یادآوری:
در فارسی، دانشهایی که بخش پایانیشان «-شناسی» دارند اسماند. برای تبدیل این اسمها به صفت، بخش پایانیشان به «-شناختی» بدل میشود. بنابراین «روانشناسی» اسم است و صفتِ آن «روانشناختی» است. مثال:
- اسم (در ترکیب اضافی): دانش روانشناسی، انجمن زبانشناسی، و ...؛
- صفت (در ترکیب وصفی): اختلالات روانشناختی، مطالعات زبانشناختی، و ... .
۱۴۰۰/۰۲/۰۹
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👍3
بهمناسبت ۱۰ اردیبهشت
روز ملی خلیج فارس
کهنترین نامی که از خلیج فارس بهجا ماندهاست نامی است که آسوریان، پیش از ورود نژاد آریا به فلات ایران، بر این دریا گذاشتهاند. در کتیبههای کهنِ آسوری، از این دریا به نام «نارمرتو»، به معنی «رود تلخ»، یاد شدهاست. در کتیبهای از داریوشِ کبیر نیز، در تنگهٔ سوئز، «دریایی که از پارس آید» ذکر شدهاست. در روزگار ساسانیان، این خلیج را «دریای پارس» میگفتند.
بطلمیوس، دانشمند معروف علم هیئت، که در قرن دوم میلادی زندگی میکرد، در کتاب جغرافیای خود، که به زبان لاتین نوشتهاست، از این دریا به نام «پرسیکوس سینوس» یاد کردهاست، که درست به معنای «خلیج فارس» است. قرنهاست که ترجمهٔ لاتینی «سینوس پرسیکوس» در دیگر زبانهای زندهٔ جهان باقی ماندهاست و همهٔ ملل جهان خلیج فارس را به همین نام خواندهاند. در دوران اسلامی نیز نام این خلیج «بحر فارس»، «البحر الفارسی»، «الخلیج الفارسی»، و «خلیج فارس» یاد شده و در دایرةالمعارف اسلامی نیز همین نامها برای خلیج فارس ضبط گردیدهاست.
اینک نام خلیج فارس در دیگر زبانها، که نام «پارس» نیز در آنها وجود دارد:
- آلمانی: Persischer Golf؛
- انگلیسی: Persian Gulf؛
- ایتالیایی: Golfo Persico؛
- روسی: Persidskizaliv؛
- ژاپنی: Perusha Wan؛
- فرانسوی: Golfe Persique.
برگرفته از: احمد اقتداری، «خلیج فارس و نام آن»، اطلاعات سیاسی ــ اقتصادی، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۹، شمارهٔ ۲۷۱ و ۲۷۲، ص ۶۲-۶۹ (با اندکی تلخیص).
#واژهشناسی
۱۴۰۰/۰۲/۱۰
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
روز ملی خلیج فارس
کهنترین نامی که از خلیج فارس بهجا ماندهاست نامی است که آسوریان، پیش از ورود نژاد آریا به فلات ایران، بر این دریا گذاشتهاند. در کتیبههای کهنِ آسوری، از این دریا به نام «نارمرتو»، به معنی «رود تلخ»، یاد شدهاست. در کتیبهای از داریوشِ کبیر نیز، در تنگهٔ سوئز، «دریایی که از پارس آید» ذکر شدهاست. در روزگار ساسانیان، این خلیج را «دریای پارس» میگفتند.
بطلمیوس، دانشمند معروف علم هیئت، که در قرن دوم میلادی زندگی میکرد، در کتاب جغرافیای خود، که به زبان لاتین نوشتهاست، از این دریا به نام «پرسیکوس سینوس» یاد کردهاست، که درست به معنای «خلیج فارس» است. قرنهاست که ترجمهٔ لاتینی «سینوس پرسیکوس» در دیگر زبانهای زندهٔ جهان باقی ماندهاست و همهٔ ملل جهان خلیج فارس را به همین نام خواندهاند. در دوران اسلامی نیز نام این خلیج «بحر فارس»، «البحر الفارسی»، «الخلیج الفارسی»، و «خلیج فارس» یاد شده و در دایرةالمعارف اسلامی نیز همین نامها برای خلیج فارس ضبط گردیدهاست.
اینک نام خلیج فارس در دیگر زبانها، که نام «پارس» نیز در آنها وجود دارد:
- آلمانی: Persischer Golf؛
- انگلیسی: Persian Gulf؛
- ایتالیایی: Golfo Persico؛
- روسی: Persidskizaliv؛
- ژاپنی: Perusha Wan؛
- فرانسوی: Golfe Persique.
برگرفته از: احمد اقتداری، «خلیج فارس و نام آن»، اطلاعات سیاسی ــ اقتصادی، فروردین و اردیبهشت ۱۳۸۹، شمارهٔ ۲۷۱ و ۲۷۲، ص ۶۲-۶۹ (با اندکی تلخیص).
#واژهشناسی
۱۴۰۰/۰۲/۱۰
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
❤1👍1
#کتاب_خوب_بخوانیم
سفارش و خرید مستقیم: 09121226008
@Ketabe_Bahar
فهرست، پیشگفتار و بخشی از کتاب:
t.me/Ketabe_Bahar/723
۱۴۰۰/۰۲/۱۱
سید محمد بصام
@Matnook_com
سفارش و خرید مستقیم: 09121226008
@Ketabe_Bahar
فهرست، پیشگفتار و بخشی از کتاب:
t.me/Ketabe_Bahar/723
۱۴۰۰/۰۲/۱۱
سید محمد بصام
@Matnook_com
واژههای «بی»دار، ۴۵۶ واژه.pdf
352.4 KB
فاصلهگذاری ۴۵۶ واژۀ «بی»دار (رایگان)
با امکان جستوجو + ۱ قاعدۀ فاصلهگذاری
۳ صفحه، پیدیاف
#فاصلهگذاری
سید محمد بصام
@Matnook_com
www.matnook.com
با امکان جستوجو + ۱ قاعدۀ فاصلهگذاری
۳ صفحه، پیدیاف
#فاصلهگذاری
سید محمد بصام
@Matnook_com
www.matnook.com
#زنگ_املا
۴۰ واژهٔ «پدر»دار که بیفاصله نوشته میشوند:
پدراندرپدر
پدرآمرزیده
پدربزرگ
پدربیامرز
پدرتباری
پدرجد
پدرخانم
پدرخدایی
پدرخوانده
پدردار
پدردرآر
پدردربیار
پدردرپدر
پدرزن
پدرسالار
پدرسالاری
پدرسگبازی
پدرسگصاحب
پدرسوختگی
پدرسوخته
پدرسوختهبازی
پدرشاهی
پدرشناس
پدرشوهر
پدرشیفتگی
پدرصلواتی
پدرکُش
پدرکُشتگی
پدرکُشته
پدرکُشی
پدرمادر
پدرمادردار
پدرمُرده
پدرنامرد
پدرنسناس
پدروار
پدریار
زنپدر
سگپدر
همپدر
۱۴۰۰/۰۲/۱۳
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
۴۰ واژهٔ «پدر»دار که بیفاصله نوشته میشوند:
پدراندرپدر
پدرآمرزیده
پدربزرگ
پدربیامرز
پدرتباری
پدرجد
پدرخانم
پدرخدایی
پدرخوانده
پدردار
پدردرآر
پدردربیار
پدردرپدر
پدرزن
پدرسالار
پدرسالاری
پدرسگبازی
پدرسگصاحب
پدرسوختگی
پدرسوخته
پدرسوختهبازی
پدرشاهی
پدرشناس
پدرشوهر
پدرشیفتگی
پدرصلواتی
پدرکُش
پدرکُشتگی
پدرکُشته
پدرکُشی
پدرمادر
پدرمادردار
پدرمُرده
پدرنامرد
پدرنسناس
پدروار
پدریار
زنپدر
سگپدر
همپدر
۱۴۰۰/۰۲/۱۳
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
یک نکتهات بگویم!
در متن و پاورقی (یا پینوشت) و کتابنامه، نام کتابهای آسمانی، ازجمله قرآن، نه سیاه (Bold) میشود و نه شیبدار (ایرانیک).
سید محمد بصام
@Matnook_com
در متن و پاورقی (یا پینوشت) و کتابنامه، نام کتابهای آسمانی، ازجمله قرآن، نه سیاه (Bold) میشود و نه شیبدار (ایرانیک).
سید محمد بصام
@Matnook_com
👍4
برگی از تاریخ
متنی فارسی از قرن ششم
«سال چهل، به اول سال، از جملۀ خوارج سه کس بودند؛ یکی عبدالرحمنبن ملجم و دیگر مبارکبن عبدالله و سهدیگر عمروبن بکر، و همواره بر علی و معاویه و عمروبن العاص لعنت کردندی. پس گفتند ما خود را به خدای بخشیم و این سه کس را بکشیم که همه فتنه از ایشان است و بر این بایستادند و شمشیرها را زهرآب دادند و میعاد کردند که به رمضان [...] هرکسی یکی را بکشد.
[...] عبدالرحمن دو مرد دیگر را با خود یار گردانید، یکی را نام وردان بود و دیگری را شبیب، و زنی را دوست داشته بود و نام او قطام بود و خارجیه بود و برادرش به حرب نهروان کشته شده بود و عبدالرحمن او را گفت: به زن من باش.
قطام گفتا: تو کابین من نداری.
عبدالرحمن گفتا: کابین تو چیست؟
قطام گفتا: سه هزار درم سیم و غلامی و کنیزکی و خون علیبن ابیطالب!
عبدالرحمن گفت: اینهمه بدهم و علی را بکشم، و عظیم تیز بگشت بر آن کار.
و روز آدینه، هفدهم ماه رمضان، سحرگاهی هر سه تن سوی مسجد آمدند و چون امیرالمؤمنین علی اندرآمد، هرسه تیغ بزدند و عبدالرحمن شمشیر بر سرش زد و تا نزدیک مغزش برسید. شبیب و وردان هردو بجَستند و عبدالرحمن گرفتار آمد و مردی از پس برفت و وردان را بکشت. پس امیرالمؤمنین علی جعدةبن هبیره را فرمود که مردم را نماز کند و حسن را خود وصی کرده بود. پس هم او را فرمود که عبدالرحمن را نگاه دار و اگر من بمیرم، او را قصاص کن و اگر نه، آنچه باید خود کنم. پس عبدالرحمن را گفت: چرا چنین کردی؟
گفت: زیراکه خون تو حلال است، با چندین خونها که تو ریختهای.
بعد از آن، علی روز سوم از جهان بیرون رفت، رضواناللهعلیه، و حسن بر وی نماز کرد و عمرش شصتوسه سال بود.»
منبع:
مجمل التواریخ و القصص، تصحیح اکبر نحوی (چاپ اول: تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۳۹۹)، ص ۴۴۳
#پرسه_در_متون
۱۴۰۰/۰۲/۱۴
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
متنی فارسی از قرن ششم
«سال چهل، به اول سال، از جملۀ خوارج سه کس بودند؛ یکی عبدالرحمنبن ملجم و دیگر مبارکبن عبدالله و سهدیگر عمروبن بکر، و همواره بر علی و معاویه و عمروبن العاص لعنت کردندی. پس گفتند ما خود را به خدای بخشیم و این سه کس را بکشیم که همه فتنه از ایشان است و بر این بایستادند و شمشیرها را زهرآب دادند و میعاد کردند که به رمضان [...] هرکسی یکی را بکشد.
[...] عبدالرحمن دو مرد دیگر را با خود یار گردانید، یکی را نام وردان بود و دیگری را شبیب، و زنی را دوست داشته بود و نام او قطام بود و خارجیه بود و برادرش به حرب نهروان کشته شده بود و عبدالرحمن او را گفت: به زن من باش.
قطام گفتا: تو کابین من نداری.
عبدالرحمن گفتا: کابین تو چیست؟
قطام گفتا: سه هزار درم سیم و غلامی و کنیزکی و خون علیبن ابیطالب!
عبدالرحمن گفت: اینهمه بدهم و علی را بکشم، و عظیم تیز بگشت بر آن کار.
و روز آدینه، هفدهم ماه رمضان، سحرگاهی هر سه تن سوی مسجد آمدند و چون امیرالمؤمنین علی اندرآمد، هرسه تیغ بزدند و عبدالرحمن شمشیر بر سرش زد و تا نزدیک مغزش برسید. شبیب و وردان هردو بجَستند و عبدالرحمن گرفتار آمد و مردی از پس برفت و وردان را بکشت. پس امیرالمؤمنین علی جعدةبن هبیره را فرمود که مردم را نماز کند و حسن را خود وصی کرده بود. پس هم او را فرمود که عبدالرحمن را نگاه دار و اگر من بمیرم، او را قصاص کن و اگر نه، آنچه باید خود کنم. پس عبدالرحمن را گفت: چرا چنین کردی؟
گفت: زیراکه خون تو حلال است، با چندین خونها که تو ریختهای.
بعد از آن، علی روز سوم از جهان بیرون رفت، رضواناللهعلیه، و حسن بر وی نماز کرد و عمرش شصتوسه سال بود.»
منبع:
مجمل التواریخ و القصص، تصحیح اکبر نحوی (چاپ اول: تهران، انتشارات دکتر محمود افشار، ۱۳۹۹)، ص ۴۴۳
#پرسه_در_متون
۱۴۰۰/۰۲/۱۴
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
واژههای «پر»دار، 257.pdf
317.2 KB
فاصلهگذاری ۲۵۷ واژۀ «پُر»دار (رایگان)
با امکان جستوجو + ۱ قاعدۀ فاصلهگذاری
۲ صفحه، پیدیاف
#فاصلهگذاری
سید محمد بصام
@Matnook_com
www.matnook.com
با امکان جستوجو + ۱ قاعدۀ فاصلهگذاری
۲ صفحه، پیدیاف
#فاصلهگذاری
سید محمد بصام
@Matnook_com
www.matnook.com
«گُه» یا «گوه»؟!
گلاب به رویتان، در فارسیِ قدیم، «گُه» را /گوه/ (تقریباً بر وزن «کوه») تلفظ میکردند و بهصورت «گوه» نیز مینوشتند. مثال:
گنده و بیقیمت و دون و پلید
ریش پر از گوه و تن همه کَلَخج*
(عُمارۀ مَروَزی، سدۀ چهارم، به نقل از لغتنامۀ دهخدا، از لغت فُرس)
* «کَلَخج» (بر وزن «کرفس») به معنای «چرک بدن» است.
بنابراین هر دو املا درست و سابقهمند است. امروز، بهویژه در فضای مجازی، «گوه» مینویسند، ولی آن را بهصورت /گُه/ (بر وزن «نُه») تلفظ میکنند. به دو دلیل، املای قدیمِ این واژه (= «گوه») رایج شدهاست:
۱) یکی اینکه با «گَه» (مخفف «گاه») اشتباه نشود.
۲) دیگر آنکه معنای آن را تماموکمال برساند، دقیقاً مانند «اَن» که گاهی آن را «عن» مینویسند: «رقیه! [...] این گوشت بود خریده بودی یا عن سگ؟» (مهشید امیرشاهی، بعد از روز آخر، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۵، ص ۲۶)
۱۴۰۰/۰۲/۲۰
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
گلاب به رویتان، در فارسیِ قدیم، «گُه» را /گوه/ (تقریباً بر وزن «کوه») تلفظ میکردند و بهصورت «گوه» نیز مینوشتند. مثال:
گنده و بیقیمت و دون و پلید
ریش پر از گوه و تن همه کَلَخج*
(عُمارۀ مَروَزی، سدۀ چهارم، به نقل از لغتنامۀ دهخدا، از لغت فُرس)
* «کَلَخج» (بر وزن «کرفس») به معنای «چرک بدن» است.
بنابراین هر دو املا درست و سابقهمند است. امروز، بهویژه در فضای مجازی، «گوه» مینویسند، ولی آن را بهصورت /گُه/ (بر وزن «نُه») تلفظ میکنند. به دو دلیل، املای قدیمِ این واژه (= «گوه») رایج شدهاست:
۱) یکی اینکه با «گَه» (مخفف «گاه») اشتباه نشود.
۲) دیگر آنکه معنای آن را تماموکمال برساند، دقیقاً مانند «اَن» که گاهی آن را «عن» مینویسند: «رقیه! [...] این گوشت بود خریده بودی یا عن سگ؟» (مهشید امیرشاهی، بعد از روز آخر، تهران، امیرکبیر، ۱۳۵۵، ص ۲۶)
۱۴۰۰/۰۲/۲۰
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👍2
Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
#زنگ_املا ۱۴۰۰/۰۲/۲۰ سید محمد بصام @Matnook_com instagram.com/matnook_com
#زنگ_املا
۷۲ واژهٔ «پس»دار که نیمفاصله یا پیوسته نوشته میشوند:
پسآب/ پساب
پسآمد
پساانتخابات
پساانقلاب
پساپس
پساتحریم
پساجنگ
پساساختارگرا
پساساختگرا
پسافتادگی
پسافتاده
پساکرونا
پسامدرن
پسامدرنیست
پسامدرنیسم
پسانداز
پسانفردا
پسانفرداشب
پسانوگرا
پسانوین
پسپریروز
پسپریشب
پسپَسَکی
پسپیارسال
پسپیرارسال
پستر
پستولید
پسخرید
پسخوانی
پسخورده
پسدادگی
پسدست
پسدوزی
پسرسیده
پسرفت
پسرفتگی
پسرو
پسرَوی
پسزدگی
پسزده
پسزمینه
پسشام
پسشماری
پسصحنه
پسغذا
پسفردا
پسفرداشب
پسکرایه
پسکلهای
پسکوچه
پسگردنی
پسلرزه
پسماند/ پسماند
پسماندگی
پسمانده
پسماندهخور
پسمونده
پسموندهخور
پسنمایش
پسنوازش
پسنوبتی
پسنیاز
پسوبلند
پسوپناه
پسوپیش
پسوپیشدریده
پسوُرد
پسوند/ پسوند
پسینفردا
پسینفرداشب
پسینگاه
کوچهپسکوچه
۱۴۰۰/۰۲/۲۳
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
۷۲ واژهٔ «پس»دار که نیمفاصله یا پیوسته نوشته میشوند:
پسآب/ پساب
پسآمد
پساانتخابات
پساانقلاب
پساپس
پساتحریم
پساجنگ
پساساختارگرا
پساساختگرا
پسافتادگی
پسافتاده
پساکرونا
پسامدرن
پسامدرنیست
پسامدرنیسم
پسانداز
پسانفردا
پسانفرداشب
پسانوگرا
پسانوین
پسپریروز
پسپریشب
پسپَسَکی
پسپیارسال
پسپیرارسال
پستر
پستولید
پسخرید
پسخوانی
پسخورده
پسدادگی
پسدست
پسدوزی
پسرسیده
پسرفت
پسرفتگی
پسرو
پسرَوی
پسزدگی
پسزده
پسزمینه
پسشام
پسشماری
پسصحنه
پسغذا
پسفردا
پسفرداشب
پسکرایه
پسکلهای
پسکوچه
پسگردنی
پسلرزه
پسماند/ پسماند
پسماندگی
پسمانده
پسماندهخور
پسمونده
پسموندهخور
پسنمایش
پسنوازش
پسنوبتی
پسنیاز
پسوبلند
پسوپناه
پسوپیش
پسوپیشدریده
پسوُرد
پسوند/ پسوند
پسینفردا
پسینفرداشب
پسینگاه
کوچهپسکوچه
۱۴۰۰/۰۲/۲۳
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
📣نظرسنجی و تمرین: کدام نیمفاصله نوشته میشود؟: تجدید نظر، تجدید قوا، تجدید شونده، تجدید میثاق.
Anonymous Poll
38%
اولی و سومی.
5%
اولی و چهارمی.
22%
هیچکدام.
34%
همه.
Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
📣نظرسنجی و تمرین: کدام نیمفاصله نوشته میشود؟: تجدید نظر، تجدید قوا، تجدید شونده، تجدید میثاق.
فاصلهگذاریِ ۱۵ واژۀ «تجدید»دار!
۱) ۱۰ واژۀ مرکبِ «تجدید»دار که کسرهشان خفیف است و بیفاصله نوشته میشوند:
تجدیدبنا، تجدیدچاپ، تجدیدفراش، تجدیدقوا، تجدیدمیثاق، تجدیدنظر، تجدیدنظرخواهی، تجدیدنظرشده، تجدیدنظرطلب، تجدیدوضو.
۲) ۵ واژۀ «تجدید»دارِ بیکسره که بیفاصله نوشته میشوند:
تجدیدپذیر، تجدیدشدنی، تجدیدشونده، تجدیدکننده، تجدیدناپذیر.
۱۴۰۰/۰۲/۲۶
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
۱) ۱۰ واژۀ مرکبِ «تجدید»دار که کسرهشان خفیف است و بیفاصله نوشته میشوند:
تجدیدبنا، تجدیدچاپ، تجدیدفراش، تجدیدقوا، تجدیدمیثاق، تجدیدنظر، تجدیدنظرخواهی، تجدیدنظرشده، تجدیدنظرطلب، تجدیدوضو.
۲) ۵ واژۀ «تجدید»دارِ بیکسره که بیفاصله نوشته میشوند:
تجدیدپذیر، تجدیدشدنی، تجدیدشونده، تجدیدکننده، تجدیدناپذیر.
۱۴۰۰/۰۲/۲۶
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👍4
Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
#زنگ_املا ۷۲ واژهٔ «پس»دار که نیمفاصله یا پیوسته نوشته میشوند: پسآب/ پساب پسآمد پساانتخابات پساانقلاب پساپس پساتحریم پساجنگ پساساختارگرا پساساختگرا پسافتادگی پسافتاده پساکرونا پسامدرن پسامدرنیست پسامدرنیسم پسانداز پسانفردا پسانفرداشب پسانوگرا پسانوین…
#زنگ_املا
۴۸ واژهٔ «پشت»دار که نیمفاصله نوشته میشوند:
پرپشت
پشتباز
پشتبام
پشتبست
پشتبسته
پشتبند
پشتبوم
پشتبهپشت
پشتبهدیوار
پشتپا
پشتپاپزان
پشتپرده
پشتجلد
پشتچشم نازک کردن
پشتخطی
پشتخمیده
پشتدار
پشتدرپشت
پشتدرد
پشتسر گذاشتن
پشتسراندازی
پشتسرش صفحه گذاشتن
پشتسرش نماز خوندن
پشتسرهم
پشتسرهماندازی
پشتسری
پشتصحنه
پشتکنکوری
پشتکننده
پشتکوهی
پشتگردنی
پشتگرمی
پشتگلی
پشتگوش
پشتگوشاندازی
پشتمُشتا/ پشتمُشتها
پشتمیزنشین
پشتناخن
پشتوپناه
پشتورو کردن
پشتورویکی
پشتهم
پشتهمانداز
خوشپشت
سختپشت
سنگپشت
هفتپشت
همپشت
۱۴۰۰/۰۲/۲۷
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
۴۸ واژهٔ «پشت»دار که نیمفاصله نوشته میشوند:
پرپشت
پشتباز
پشتبام
پشتبست
پشتبسته
پشتبند
پشتبوم
پشتبهپشت
پشتبهدیوار
پشتپا
پشتپاپزان
پشتپرده
پشتجلد
پشتچشم نازک کردن
پشتخطی
پشتخمیده
پشتدار
پشتدرپشت
پشتدرد
پشتسر گذاشتن
پشتسراندازی
پشتسرش صفحه گذاشتن
پشتسرش نماز خوندن
پشتسرهم
پشتسرهماندازی
پشتسری
پشتصحنه
پشتکنکوری
پشتکننده
پشتکوهی
پشتگردنی
پشتگرمی
پشتگلی
پشتگوش
پشتگوشاندازی
پشتمُشتا/ پشتمُشتها
پشتمیزنشین
پشتناخن
پشتوپناه
پشتورو کردن
پشتورویکی
پشتهم
پشتهمانداز
خوشپشت
سختپشت
سنگپشت
هفتپشت
همپشت
۱۴۰۰/۰۲/۲۷
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👏1
یک نکتهات بگویم!
الگوی «واژه + بُن مضارع + -ی» اسم میسازد و همیشه با نیمفاصله یا بیفاصله نوشته میشود. مثال: درستنویسی: درست (واژه) + نویس (بن مضارع «نوشتن») + «-ی».
۴۰ مثال دیگر:
آبرسانی، آدمفروشی، اتوشویی، اندازهگیری، ایمنسازی، بستهبندی، پاکسازی، پندپذیری، تندرَوی، جمهوریخواهی، خانهداری، خودزنی، خودکشی، خوشنویسی، خونریزی، دروغگویی، دوستیابی، رُکگویی، روشنبینی، زبانشناسی، سُسخوری، سهلگیری، شکستهنویسی، عقبنشینی، علمآموزی، عوامفریبی، فرصتطلبی، قالیشویی، کارتنسازی، کتابخوانی، کمدانی، کنارهجویی، گاهشماری، مردمگریزی، مشکلگشایی، ملیگرایی، نامهرسانی، واژهپژوهی، هستیبخشی، همهپرسی، و ... .
یادآوری:
بن مضارع = فعلِ امر منهای «بـ»: برو ← رو.
#فاصلهگذاری
۱۴۰۰/۰۲/۲۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
الگوی «واژه + بُن مضارع + -ی» اسم میسازد و همیشه با نیمفاصله یا بیفاصله نوشته میشود. مثال: درستنویسی: درست (واژه) + نویس (بن مضارع «نوشتن») + «-ی».
۴۰ مثال دیگر:
آبرسانی، آدمفروشی، اتوشویی، اندازهگیری، ایمنسازی، بستهبندی، پاکسازی، پندپذیری، تندرَوی، جمهوریخواهی، خانهداری، خودزنی، خودکشی، خوشنویسی، خونریزی، دروغگویی، دوستیابی، رُکگویی، روشنبینی، زبانشناسی، سُسخوری، سهلگیری، شکستهنویسی، عقبنشینی، علمآموزی، عوامفریبی، فرصتطلبی، قالیشویی، کارتنسازی، کتابخوانی، کمدانی، کنارهجویی، گاهشماری، مردمگریزی، مشکلگشایی، ملیگرایی، نامهرسانی، واژهپژوهی، هستیبخشی، همهپرسی، و ... .
یادآوری:
بن مضارع = فعلِ امر منهای «بـ»: برو ← رو.
#فاصلهگذاری
۱۴۰۰/۰۲/۲۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👍2
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۲ نکتۀ املایی و فاصلهگذاری
ترکیبهای عطفی، بافاصله یا نیمفاصله؟
«باطری» یا «باتری»؟ «قاطی» یا «قاتی»؟
بخشی از کارگاه آنلاین ویرایش متنوک
مدرس: سید محمد بصام
ویدئو شرکتکنندگان قبلی:👇
https://t.me/Matnook_01
کانال مؤسسهٔ متنوک:👇
@Matnook_com
ترکیبهای عطفی، بافاصله یا نیمفاصله؟
«باطری» یا «باتری»؟ «قاطی» یا «قاتی»؟
بخشی از کارگاه آنلاین ویرایش متنوک
مدرس: سید محمد بصام
ویدئو شرکتکنندگان قبلی:👇
https://t.me/Matnook_01
کانال مؤسسهٔ متنوک:👇
@Matnook_com
یک قاعدۀ فاصلهگذاری
اگر الگوی «اسم + حرف اضافه + اسم» واژۀ مرکب (صفت، قید، یا اسم) بسازد، نیمفاصله یا بیفاصله نوشته میشود. چند مثال:
پابرجا، پادرهوا، تابهتا، تودرتو، جددرجد، حقبهجانب، حلقهبهگوش، خرتوخر، دستاندرکار، دستبهدست، دستبهسر، دستبهسینه، دستبهعصا، دمبهدم، راهبهراه، سربهراه، سربهزیر، سربههوا، سردرگم، شانهبهسر، شیرتوشیر، گوشبهزنگ، لابهلا، لحظهبهلحظه، لنگهبهلنگه، مادربهخطا، نسلدرنسل، و ... .
۱۴۰۰/۰۲/۳۰
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
اگر الگوی «اسم + حرف اضافه + اسم» واژۀ مرکب (صفت، قید، یا اسم) بسازد، نیمفاصله یا بیفاصله نوشته میشود. چند مثال:
پابرجا، پادرهوا، تابهتا، تودرتو، جددرجد، حقبهجانب، حلقهبهگوش، خرتوخر، دستاندرکار، دستبهدست، دستبهسر، دستبهسینه، دستبهعصا، دمبهدم، راهبهراه، سربهراه، سربهزیر، سربههوا، سردرگم، شانهبهسر، شیرتوشیر، گوشبهزنگ، لابهلا، لحظهبهلحظه، لنگهبهلنگه، مادربهخطا، نسلدرنسل، و ... .
۱۴۰۰/۰۲/۳۰
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
«مردمک چشم» حشو نیست!
برخی گمان کردهاند که «مردمک چشم» حشو دارد، چون مردمک فقط برای چشم است و دیگر نیازی به آوردنِ «چشم» نیست. اما همواره میبینیم که برخلاف این گمانِ خام، بیشترِ فارسیزبانان، چه در گفتار و چه در نوشتار، «مردمک چشم» را بهکار میبرند. چرا چنین است؟ آیا ویرگولاستاران درست میگویند یا اهل زبان؟
پاسخ:
۱) اعضای بدن، به یک اعتبار، دو بخشاند: اعضایی که بیشتر بهکار میروند (پربسامدند)، مانند «سر» و «دست» و «پا» و اعضایی که کمتر بهکار میروند، مانند «مردمک» و «ران» و «پاشنه». برای همین، هنگامی که بخواهیم کمبسامدها را نام ببریم، به یک عضوِ پربسامد (= گوشآشناتر) اضافهشان میکنیم تا کاملاً شفافسازی یا تصریح کرده باشیم. پس میگوییم و احیاناً مینویسیم «مردمک چشم»، «پاشنۀ پا»، و ... .
۲) در زبان نیز اگر بخواهیم اسمِ نکرهای را معرفه کنیم، آن را به اسم معرفهای اضافه میکنیم. مثلاً «کتاب» را به «گلستان» اضافه میکنیم: کتاب گلستان. (توجه داشته باشیم که میزان و درجۀ نکرگی و معرفگیِ اسمها متفاوت است.) اما همین گلستان را به «سعدی» نیز اضافه میکنیم. بیشک همه میدانند که گلستان کتابِ سعدی است، ولی معمولاً میگویند و مینویسند «گلستان سعدی» تا تأکید و تصریح کرده باشند که منظورشان دقیقاً چیست. آیا میتوان گفت «گلستان سعدی» حشو دارد؟ خیر. «مردمک چشم» نیز چنین است. این سخنِ استوار و علمیِ استاد محمدتقی بهار را همیشه بهخاطر داشته باشید:
«هیچ حرفی یا ابزاری در زبان نیست که محض زینت یا به زیادتی استعمال شود [...] و در حقیقت، تا حرفی یا کلمهای ضرورت معنوی نداشته باشد، بر زبان نگذرد.» (سبکشناسی، ج ۱، ص ۳۳۳)
۳) از این گذشته، از قدیمترین زمانها، فارسیزبانان، بهویژه بزرگترین سخنوران و ادیبان، «مردمک چشم» و «مردمک دیده» را بهکار بردهاند. از میان صدها شاهد، تنها به چند مورد بسنده میشود:
قرن ۶: «آسمان در آن ماتم جامه فوطه کرده و مردمک چشم در آب غوطه خورده.» (مقامات حمیدی)
قرن ۷: «ناگاه گوسفند پُشک [= «پشکل»] بینداخت و بر چشم یکی آمد و مردمک چشم از حدقه بیرون افتاد.» (جوامعالحکایات)
در چمن روی تو غلتانغلتان رود
مردمک چشم من بر گل و بر یاسمن
(سنایی)
مردمک چشم جور آبله دارد
تا که بر ابروی احتیاط تو چین است
(انوری)
اگر به گوش من از مردمی دمی برسد
به مژده مردمک چشم بخشمش عمدا
(خاقانی)
سیه شود شب و از وی شهاب تیغ کند
مثال مردمک چشم صورت شیطان
(مسعود سعد سلمان)
میخورَد خون دلم مردمک چشم و سزاست
که چرا دل به جگرگوشۀ مردم دادم
(حافظ، تصحیح خانلری)
نظر همت ما وسعت دیگر دارد
آسمان مردمک چشم جهاندیدۀ ماست
(صائب)
۱۴۰۰/۰۳/۰۱
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
برخی گمان کردهاند که «مردمک چشم» حشو دارد، چون مردمک فقط برای چشم است و دیگر نیازی به آوردنِ «چشم» نیست. اما همواره میبینیم که برخلاف این گمانِ خام، بیشترِ فارسیزبانان، چه در گفتار و چه در نوشتار، «مردمک چشم» را بهکار میبرند. چرا چنین است؟ آیا ویرگولاستاران درست میگویند یا اهل زبان؟
پاسخ:
۱) اعضای بدن، به یک اعتبار، دو بخشاند: اعضایی که بیشتر بهکار میروند (پربسامدند)، مانند «سر» و «دست» و «پا» و اعضایی که کمتر بهکار میروند، مانند «مردمک» و «ران» و «پاشنه». برای همین، هنگامی که بخواهیم کمبسامدها را نام ببریم، به یک عضوِ پربسامد (= گوشآشناتر) اضافهشان میکنیم تا کاملاً شفافسازی یا تصریح کرده باشیم. پس میگوییم و احیاناً مینویسیم «مردمک چشم»، «پاشنۀ پا»، و ... .
۲) در زبان نیز اگر بخواهیم اسمِ نکرهای را معرفه کنیم، آن را به اسم معرفهای اضافه میکنیم. مثلاً «کتاب» را به «گلستان» اضافه میکنیم: کتاب گلستان. (توجه داشته باشیم که میزان و درجۀ نکرگی و معرفگیِ اسمها متفاوت است.) اما همین گلستان را به «سعدی» نیز اضافه میکنیم. بیشک همه میدانند که گلستان کتابِ سعدی است، ولی معمولاً میگویند و مینویسند «گلستان سعدی» تا تأکید و تصریح کرده باشند که منظورشان دقیقاً چیست. آیا میتوان گفت «گلستان سعدی» حشو دارد؟ خیر. «مردمک چشم» نیز چنین است. این سخنِ استوار و علمیِ استاد محمدتقی بهار را همیشه بهخاطر داشته باشید:
«هیچ حرفی یا ابزاری در زبان نیست که محض زینت یا به زیادتی استعمال شود [...] و در حقیقت، تا حرفی یا کلمهای ضرورت معنوی نداشته باشد، بر زبان نگذرد.» (سبکشناسی، ج ۱، ص ۳۳۳)
۳) از این گذشته، از قدیمترین زمانها، فارسیزبانان، بهویژه بزرگترین سخنوران و ادیبان، «مردمک چشم» و «مردمک دیده» را بهکار بردهاند. از میان صدها شاهد، تنها به چند مورد بسنده میشود:
قرن ۶: «آسمان در آن ماتم جامه فوطه کرده و مردمک چشم در آب غوطه خورده.» (مقامات حمیدی)
قرن ۷: «ناگاه گوسفند پُشک [= «پشکل»] بینداخت و بر چشم یکی آمد و مردمک چشم از حدقه بیرون افتاد.» (جوامعالحکایات)
در چمن روی تو غلتانغلتان رود
مردمک چشم من بر گل و بر یاسمن
(سنایی)
مردمک چشم جور آبله دارد
تا که بر ابروی احتیاط تو چین است
(انوری)
اگر به گوش من از مردمی دمی برسد
به مژده مردمک چشم بخشمش عمدا
(خاقانی)
سیه شود شب و از وی شهاب تیغ کند
مثال مردمک چشم صورت شیطان
(مسعود سعد سلمان)
میخورَد خون دلم مردمک چشم و سزاست
که چرا دل به جگرگوشۀ مردم دادم
(حافظ، تصحیح خانلری)
نظر همت ما وسعت دیگر دارد
آسمان مردمک چشم جهاندیدۀ ماست
(صائب)
۱۴۰۰/۰۳/۰۱
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👍3
پاسخ:
هردو درستاند. در رسمالخط، «درست و نادرست» نداریم، بلکه «پسندیدهتر» یا «ترجیح» داریم. «گلولهیی» رسمالخطِ کمابیش قدیمی است و امروز چندان پسندیده و رایج نیست. بنابراین «گلولهای»، که رسمالخطی مرسومتر است، ترجیح دارد. بهتر است واژههای مختوم به های بیان حرکت («ه/ ـه»)، در پیوند با «-ی»، همراه با صامتِ میانجیِ «-ا-» نوشته شوند. پس مینویسیم «خانهای»، «گربهای»، «قهوهای»، «سرمهای»، «چقدر "سادهای!"».
۱۴۰۰/۰۳/۰۲
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
هردو درستاند. در رسمالخط، «درست و نادرست» نداریم، بلکه «پسندیدهتر» یا «ترجیح» داریم. «گلولهیی» رسمالخطِ کمابیش قدیمی است و امروز چندان پسندیده و رایج نیست. بنابراین «گلولهای»، که رسمالخطی مرسومتر است، ترجیح دارد. بهتر است واژههای مختوم به های بیان حرکت («ه/ ـه»)، در پیوند با «-ی»، همراه با صامتِ میانجیِ «-ا-» نوشته شوند. پس مینویسیم «خانهای»، «گربهای»، «قهوهای»، «سرمهای»، «چقدر "سادهای!"».
۱۴۰۰/۰۳/۰۲
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
چنانکه در سطر اول تصویر میبینید، حرف اضافهٔ «تو» (/tu/) از ضمیر «تو» (/to/) بهآسانی قابل تشخیص است، زیرا «بافت زبانی» ابهامزداست و خواننده را راهنمایی میکند: یواش میریزه تو چنبرهای غلیظ توی قوطی. همچنین، به کمک بافت، حرف اضافهٔ «رو» (/ru/) از «رو» (= «را») بهسادگی قابل تشخیص است (سطر چهارم و پنجم): تختهها رو باز میکنیم و سیمان رو [یا: سیمانو] میریزیم رو پاش. [...] بپا روش نریزی. پس نگرانِ تشخیصِ «تو» (ضمیر) از «تو» (حرف اضافه) و نیز «رو» (= «را») از «رو» (= «رویِ») نباشیم. الزامی هم ندارد که حرف اضافهٔ «تو» را همیشه بهصورت «توی»، و حرف اضافهٔ «رو» را «روی» بنویسیم. اما هرگز نباید بنویسیم «توو»، چنانکه «رو» (/ru/) را نمینویسیم «روو».
تصویر از کتاب گوربهگور، اثر ویلیام فاکنر، ترجمۀ نجف دریابندری (نشر چشمه، ص ۲۰۱) است. پیشنهاد میکنم این کتاب را سه بار بخوانید؛ یک بار برای داستانش، یک بار برای ترجمهاش، و یک بار هم برای نکتهچینی از متن سراسر گفتاریاش.
ببینید: نکتهای دربارۀ «بهعنوانِ».
#املا_رسمالخط #گفتارینویسی
۱۴۰۰/۰۳/۰۲
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
تصویر از کتاب گوربهگور، اثر ویلیام فاکنر، ترجمۀ نجف دریابندری (نشر چشمه، ص ۲۰۱) است. پیشنهاد میکنم این کتاب را سه بار بخوانید؛ یک بار برای داستانش، یک بار برای ترجمهاش، و یک بار هم برای نکتهچینی از متن سراسر گفتاریاش.
ببینید: نکتهای دربارۀ «بهعنوانِ».
#املا_رسمالخط #گفتارینویسی
۱۴۰۰/۰۳/۰۲
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👍9
Forwarded from نتایج و نظرات ویرایشآموزان متنوک
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺بخشی از کارگاه متنوک
مریم سلیمی از تهران:
"۱۸ سال است که در نشر فعالیت دارم و در ۲ کارگاه هم قبلاً شرکت کردهام، اما باز هم در کارگاه متنوک ثبتنام کردم، چون ... ."
ویدئو سایر شرکتکنندگان:
@Matnook_01
ثبتنام سریع و آسان:
@MatnookAdmin3
@Matnook_com
مریم سلیمی از تهران:
"۱۸ سال است که در نشر فعالیت دارم و در ۲ کارگاه هم قبلاً شرکت کردهام، اما باز هم در کارگاه متنوک ثبتنام کردم، چون ... ."
ویدئو سایر شرکتکنندگان:
@Matnook_01
ثبتنام سریع و آسان:
@MatnookAdmin3
@Matnook_com