«مابازا» یا «مابهازا»؟
واژۀ عربی «مابازاء»، به معنای «آنچه در مقابل چیزی قرار دارد یا داده میشود»، مرکب است از «ما» + «بـ» + «ازاء». پس املای درست آن «مابازاء» است، نه *مابهازاء، چون «بـ» حرف جَرِّ عربی است، نه حرف اضافۀ فارسی.
همزه یا بهاصطلاح «بست چاکنایی» در فارسی تلفظ نمیشود. بنابراین مینویسیم «مابازا» (بدون همزۀ پایانی)، مانند «آرا، اعضا، املا، انشا». در حالت اضافه، فقط «یِ»یِ میانجی افزوده میشود: «۱۲ روز کسر خدمت مابازای یک ماه ایثارگری» (از یک وبگاه خبری).
یادآوری:
این پنچ واژه به همین صورت نوشته میشوند (یعنی با «به»): «مابهالاختلاف»، «مابهالاشتراک»، «مابهالامتیاز»، «مابهالتفاوت»، «مابهالنزاع». البته این «به»ها حرف جَرّ + ضمیرند، نه «به»ی فارسی.
#واژهشناسی #املا_رسمالخط
۱۳۹۹/۰۹/۲۲
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
واژۀ عربی «مابازاء»، به معنای «آنچه در مقابل چیزی قرار دارد یا داده میشود»، مرکب است از «ما» + «بـ» + «ازاء». پس املای درست آن «مابازاء» است، نه *مابهازاء، چون «بـ» حرف جَرِّ عربی است، نه حرف اضافۀ فارسی.
همزه یا بهاصطلاح «بست چاکنایی» در فارسی تلفظ نمیشود. بنابراین مینویسیم «مابازا» (بدون همزۀ پایانی)، مانند «آرا، اعضا، املا، انشا». در حالت اضافه، فقط «یِ»یِ میانجی افزوده میشود: «۱۲ روز کسر خدمت مابازای یک ماه ایثارگری» (از یک وبگاه خبری).
یادآوری:
این پنچ واژه به همین صورت نوشته میشوند (یعنی با «به»): «مابهالاختلاف»، «مابهالاشتراک»، «مابهالامتیاز»، «مابهالتفاوت»، «مابهالنزاع». البته این «به»ها حرف جَرّ + ضمیرند، نه «به»ی فارسی.
#واژهشناسی #املا_رسمالخط
۱۳۹۹/۰۹/۲۲
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
❤1
«برآیند» و «فرایند»
۱) «برآیند»، به معنای «نتیجه و حاصل»، متشکل است از بر- + آی (از «آمدن») + ـَند، که بیشتر با «آ» نوشته میشود. این واژه را میتوان با «برآورد» مقایسه کرد.
۲) «فرایند»، به معنای «مجموعهای از عملکردهای گوناگون برای رسیدن به نتیجهای مشخص» (process)، متشکل است از فرا- + آی (از «آمدن») + ـَند، که درواقع کوتاهشدۀ «فراآیند» است. این واژه را میتوان با «فراورده» مقایسه کرد که کوتاهشدۀ «فراآورده» است.
سید محمد بصام
@Matnook_com
۱) «برآیند»، به معنای «نتیجه و حاصل»، متشکل است از بر- + آی (از «آمدن») + ـَند، که بیشتر با «آ» نوشته میشود. این واژه را میتوان با «برآورد» مقایسه کرد.
۲) «فرایند»، به معنای «مجموعهای از عملکردهای گوناگون برای رسیدن به نتیجهای مشخص» (process)، متشکل است از فرا- + آی (از «آمدن») + ـَند، که درواقع کوتاهشدۀ «فراآیند» است. این واژه را میتوان با «فراورده» مقایسه کرد که کوتاهشدۀ «فراآورده» است.
سید محمد بصام
@Matnook_com
با کودکی ما چه کردید، آقای قاضی؟
(بهمناسبت بیستوهشتمین سالگرد انتشار روزنامهٔ همشهری)
فرهاد قربانزاده
سال ٧٢ بود که روزنامۀ نوپای همشهری شروع به انتشار ضمیمهای کرد به نام آفتابگردان. آفتابگردانِ دوستداشتنی، تنها روزنامۀ کودکان در آن سالها، نیمورقی بود، ولی در ماههای اول، آن را بُرش نمیدادند. یعنی پس از خرید روزنامۀ همشهری، باید آفتابگردان را از وسطِ روزنامه درمیآوردیم و از روی خطِ برش، آن را با قیچی میبُریدیم و لای هم میگذاشتیم تا صفحهها درپی هم قرار گیرد. همشهری و آفتابگردان تمامرنگی بودند و این مزیتِ بسیار مهمی برای این دو روزنامه در آن سالها بود.
آفتابگردان نویسندهپرور هم بود و ازجمله، مژگان کلهر و افسانه شعباننژاد و اسدالله شعبانی و چیستا یثربی و آتوسا صالحی در آن قلم میزدند. در بزرگسالی، که نام این نویسندهها را اینجاوآنجا دیدم، بهیاد آوردم که روزهای سیاهِ برخی کودکان در سالهای نیمۀ نخست دهۀ هفتاد را همینها رنگی کرده بودهاند. پس از چندی، آفتابگردان روزنامۀ مستقلی شد و جدای از همشهری فروخته میشد. هر روز به دکۀ روزنامهفروشیِ نزدیک خانهمان میرفتم و یک نسخه همشهری برای پدرم و یک نسخه آفتابگردان برای خودم میخریدم و با ولع، روزنامهام را میخواندم.
آفتابگردان نه خیلی سیاستزده بود و نه خیلی مذهبی. ذهن کودکان را تکبعدی بار نمیآورد و میکوشید از آنان فردی وارسته و پرسشگر و آگاه بسازد. جدول و داستان و شعر و خبر و لطیفه و سرگرمی و اطلاعاتِ عمومی بخشی از مطالب آفتابگردان بود. اما، این تنها دلخوشیِ کودکانِ آن روز دیری نپایید و آفتابگردان در سال ١٣٧۶ توقیف شد. این خبر برای منِ کودکِ دوازدهساله آنقدر تلخ بود که هنوز پس از ٢٣ سال و هنگام نوشتن این متن، بغض گلویم را میفشارد. دیگر روزنامهای نبود و روزنامۀ گنبد کبود و مجلۀ بچهها گلآقا دولت مستعجل بودند. کیهان بچهها و سروش کودکان هم در دکۀ روزنامهفروشی محلۀ ما توزیع نمیشد. قاضی محترم شعبۀ ٢۶ دادگاه عمومی تهران، بهدلیل طنز چاپشده در صفحۀ آخر آفتابگردان، روزنامه را توقیف کرد و اینگونه، دهها هزار کودک ایرانی از تنها روزنامۀ خود محروم ماندند. در آن شماره، عملکرد صداوسیما در نادیده گرفتنِ یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری ١٣٧۶ نقد شده بود.
سه سال پیش، در یک کتابفروشی، لوگوی کودکانۀ آفتابگردان عزیز را روی عطف کتابی دستدوم و جلدسخت دیدم! دورۀ صحافیشدۀ آفتابگردان بود. ناخواسته چهارزانو نشستم، کتاب را روی زمین گذاشتم، دستم را جلو صورتم گرفتم و پیش چشم مردم با صدای بلند گریستم! با کودکی ما چه کردید، آقای قاضی؟
سید محمد بصام
@Matnook_com
(بهمناسبت بیستوهشتمین سالگرد انتشار روزنامهٔ همشهری)
فرهاد قربانزاده
سال ٧٢ بود که روزنامۀ نوپای همشهری شروع به انتشار ضمیمهای کرد به نام آفتابگردان. آفتابگردانِ دوستداشتنی، تنها روزنامۀ کودکان در آن سالها، نیمورقی بود، ولی در ماههای اول، آن را بُرش نمیدادند. یعنی پس از خرید روزنامۀ همشهری، باید آفتابگردان را از وسطِ روزنامه درمیآوردیم و از روی خطِ برش، آن را با قیچی میبُریدیم و لای هم میگذاشتیم تا صفحهها درپی هم قرار گیرد. همشهری و آفتابگردان تمامرنگی بودند و این مزیتِ بسیار مهمی برای این دو روزنامه در آن سالها بود.
آفتابگردان نویسندهپرور هم بود و ازجمله، مژگان کلهر و افسانه شعباننژاد و اسدالله شعبانی و چیستا یثربی و آتوسا صالحی در آن قلم میزدند. در بزرگسالی، که نام این نویسندهها را اینجاوآنجا دیدم، بهیاد آوردم که روزهای سیاهِ برخی کودکان در سالهای نیمۀ نخست دهۀ هفتاد را همینها رنگی کرده بودهاند. پس از چندی، آفتابگردان روزنامۀ مستقلی شد و جدای از همشهری فروخته میشد. هر روز به دکۀ روزنامهفروشیِ نزدیک خانهمان میرفتم و یک نسخه همشهری برای پدرم و یک نسخه آفتابگردان برای خودم میخریدم و با ولع، روزنامهام را میخواندم.
آفتابگردان نه خیلی سیاستزده بود و نه خیلی مذهبی. ذهن کودکان را تکبعدی بار نمیآورد و میکوشید از آنان فردی وارسته و پرسشگر و آگاه بسازد. جدول و داستان و شعر و خبر و لطیفه و سرگرمی و اطلاعاتِ عمومی بخشی از مطالب آفتابگردان بود. اما، این تنها دلخوشیِ کودکانِ آن روز دیری نپایید و آفتابگردان در سال ١٣٧۶ توقیف شد. این خبر برای منِ کودکِ دوازدهساله آنقدر تلخ بود که هنوز پس از ٢٣ سال و هنگام نوشتن این متن، بغض گلویم را میفشارد. دیگر روزنامهای نبود و روزنامۀ گنبد کبود و مجلۀ بچهها گلآقا دولت مستعجل بودند. کیهان بچهها و سروش کودکان هم در دکۀ روزنامهفروشی محلۀ ما توزیع نمیشد. قاضی محترم شعبۀ ٢۶ دادگاه عمومی تهران، بهدلیل طنز چاپشده در صفحۀ آخر آفتابگردان، روزنامه را توقیف کرد و اینگونه، دهها هزار کودک ایرانی از تنها روزنامۀ خود محروم ماندند. در آن شماره، عملکرد صداوسیما در نادیده گرفتنِ یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری ١٣٧۶ نقد شده بود.
سه سال پیش، در یک کتابفروشی، لوگوی کودکانۀ آفتابگردان عزیز را روی عطف کتابی دستدوم و جلدسخت دیدم! دورۀ صحافیشدۀ آفتابگردان بود. ناخواسته چهارزانو نشستم، کتاب را روی زمین گذاشتم، دستم را جلو صورتم گرفتم و پیش چشم مردم با صدای بلند گریستم! با کودکی ما چه کردید، آقای قاضی؟
سید محمد بصام
@Matnook_com
👏5👍1
«تایپوگرافی» چیست؟
«تایپوگرافی» (typography) یعنی «هنر و فنی که در آن، طراح با تغییر عناصر متن، مانند اندازه و فاصله و شکل حروف، زبان بصریِ خاصی برای حروفنگاری بهوجود میآورَد». «نویسهنگاری» برابرنهادِ فارسیِ آن است و به کسی که این کار را میکند «نویسهنگار» (typographer) میگویند.
یادآوری:
۱) «نویسه» برابرنهادِ فارسیِ character است.
۲) «حروفنگاری» و «حروفنگار» نیز بهترتیب برابرنهادِ فارسیِ type و typist است.
۳) در دهههای گذشته، به کسی که حروف سربی را در چاپخانه کنار هم میچید و آنها را برای چاپ کتاب آماده میکرد «حروفچین» میگفتند و به این کار «حروفچینی». امروزه چون این کار بهوسیلۀ رایانه و معمولاً با واژهپرداز وُرد انجام میشود، به آن «حروفنگاری» میگویند. بنابراین «حروفنگار» غیر از «حروفچین» است و کارش «حروفنگاری» است، نه «حروفچینی».
#واژهشناسی
۱۳۹۹/۰۹/۲۷
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
«تایپوگرافی» (typography) یعنی «هنر و فنی که در آن، طراح با تغییر عناصر متن، مانند اندازه و فاصله و شکل حروف، زبان بصریِ خاصی برای حروفنگاری بهوجود میآورَد». «نویسهنگاری» برابرنهادِ فارسیِ آن است و به کسی که این کار را میکند «نویسهنگار» (typographer) میگویند.
یادآوری:
۱) «نویسه» برابرنهادِ فارسیِ character است.
۲) «حروفنگاری» و «حروفنگار» نیز بهترتیب برابرنهادِ فارسیِ type و typist است.
۳) در دهههای گذشته، به کسی که حروف سربی را در چاپخانه کنار هم میچید و آنها را برای چاپ کتاب آماده میکرد «حروفچین» میگفتند و به این کار «حروفچینی». امروزه چون این کار بهوسیلۀ رایانه و معمولاً با واژهپرداز وُرد انجام میشود، به آن «حروفنگاری» میگویند. بنابراین «حروفنگار» غیر از «حروفچین» است و کارش «حروفنگاری» است، نه «حروفچینی».
#واژهشناسی
۱۳۹۹/۰۹/۲۷
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
«چای برای بدن مانند موسیقی است برای روح.» (ارلین گری)
ای چای، عصارۀ حیاتستی تو
قند و شکر و نقل و نباتستی تو
آن کس که تو را نخورد ازبهر چه زیست؟
جوهر، نه عَرَض، که ذاتِ ذاتستی تو!
(جویا جهانبخش)
سید محمد بصام
@Matnook_com
ای چای، عصارۀ حیاتستی تو
قند و شکر و نقل و نباتستی تو
آن کس که تو را نخورد ازبهر چه زیست؟
جوهر، نه عَرَض، که ذاتِ ذاتستی تو!
(جویا جهانبخش)
سید محمد بصام
@Matnook_com
یک نکتهات بگویم!
اگر واژهای مختوم به «-ای» بود و بعد از آن، فعل یا ضمیر یا «-ی» نکره آمد، آن را به این شیوه مینویسیم:
- فعل: من کُرهایام، تو کُرهایای، ...، ما کُرهایایم، شما کُرهایاید، آنها کُرهایاند.
- ضمیر: پیراهن سرمهایام، سرمهایات، سرمهایاش، سرمهایمان، سرمهایتان، سرمهایشان.
- «-ی» نکره: شال قهوهایای که ... .
سید محمد بصام
@Matnook_com
اگر واژهای مختوم به «-ای» بود و بعد از آن، فعل یا ضمیر یا «-ی» نکره آمد، آن را به این شیوه مینویسیم:
- فعل: من کُرهایام، تو کُرهایای، ...، ما کُرهایایم، شما کُرهایاید، آنها کُرهایاند.
- ضمیر: پیراهن سرمهایام، سرمهایات، سرمهایاش، سرمهایمان، سرمهایتان، سرمهایشان.
- «-ی» نکره: شال قهوهایای که ... .
سید محمد بصام
@Matnook_com
گفتارینویسی «به» + ضمیر
در گفتارینویسی، حرف اضافۀ «به» را در پیوند با ضمیرهای شخصی به دو صورت میتوان نوشت:
۱) صورتِ مؤکدی که e در «به» را h تلفظ میکنیم و بنابراین «ه» را سرهم مینویسیم: بِهِم، بِهِت، بِهِش، بِهِمون، بِهِتون، بِهِشون.
مثال برای behemun:
- «لطفاً خودتان را معرفی کنید. ما جناح راست هستیم. منتهیٰ توی خونه بِهِمون میگن اصولگرا، چپها بِهِمون میگن محافظهکار.» (ابراهیم نبوی، یک فنجان چای داغ، ص ۱۲۴)
۲) صورتِ نامؤکدی که e در «به» را همان e تلفظ میکنیم و بنابراین «ه» را با نیمفاصله مینویسیم: بهم، بهت، بهش، بهمون، بهتون، بهشون.
مثال برای beš:
- «ننهحبیب انگشتر عقیق را دور انگشتش گردانید: سیدخانوم، نِشاسّه براش خوبه. [...] امشب هم وخت خواب، به خورندِ یه خشخاش، تریاک بهش بده.» (صادق هدایت، علویه خانم و ولنگاری، ص ۲۹)
این را هم ببینید: شیوهٔ نگارش ضمیرهای شخصی پیوسته (۲).
#گفتارینویسی
۱۳۹۹/۱۰/۰۴
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
در گفتارینویسی، حرف اضافۀ «به» را در پیوند با ضمیرهای شخصی به دو صورت میتوان نوشت:
۱) صورتِ مؤکدی که e در «به» را h تلفظ میکنیم و بنابراین «ه» را سرهم مینویسیم: بِهِم، بِهِت، بِهِش، بِهِمون، بِهِتون، بِهِشون.
مثال برای behemun:
- «لطفاً خودتان را معرفی کنید. ما جناح راست هستیم. منتهیٰ توی خونه بِهِمون میگن اصولگرا، چپها بِهِمون میگن محافظهکار.» (ابراهیم نبوی، یک فنجان چای داغ، ص ۱۲۴)
۲) صورتِ نامؤکدی که e در «به» را همان e تلفظ میکنیم و بنابراین «ه» را با نیمفاصله مینویسیم: بهم، بهت، بهش، بهمون، بهتون، بهشون.
مثال برای beš:
- «ننهحبیب انگشتر عقیق را دور انگشتش گردانید: سیدخانوم، نِشاسّه براش خوبه. [...] امشب هم وخت خواب، به خورندِ یه خشخاش، تریاک بهش بده.» (صادق هدایت، علویه خانم و ولنگاری، ص ۲۹)
این را هم ببینید: شیوهٔ نگارش ضمیرهای شخصی پیوسته (۲).
#گفتارینویسی
۱۳۹۹/۱۰/۰۴
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
یک نکتهات بگویم!
پیشوند تصریفی «می-»، چه در نوشتارِ معیار و چه در شکستهنویسی، همواره نیمفاصله نوشته میشود.
۱) معیار: میآیم، میاندیشد، میبردهاست، میخواهم بروم، ... .
۲) شکسته: میآم، میافته، میاُوُردهن، میاومد، میخواد، میده، میرین، میگه، میندازه، بَرِشمیگردونه، وایمیسته، ... .
سید محمد بصام
@Matnook_com
پیشوند تصریفی «می-»، چه در نوشتارِ معیار و چه در شکستهنویسی، همواره نیمفاصله نوشته میشود.
۱) معیار: میآیم، میاندیشد، میبردهاست، میخواهم بروم، ... .
۲) شکسته: میآم، میافته، میاُوُردهن، میاومد، میخواد، میده، میرین، میگه، میندازه، بَرِشمیگردونه، وایمیسته، ... .
سید محمد بصام
@Matnook_com
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
یک نکتهات بگویم!
واژههای مرکبی که از تکرار یک واژه ساخته میشوند نیمفاصله نوشته میشوند:
آرامآرام، آهستهآهسته، بریدهبریده، بزنبزن، بخشبخش، پارهپاره، پرسانپرسان، پیشپیش، تکهتکه، حلقهحلقه، راهراه، سلانهسلانه، دواندوان، ذرهذره، رفتهرفته، کمکم، خیلیخیلی، یواشیواش، ... .
- سینه خواهم شرحهشرحه از فراق/ تا بگویم شرح درد اشتیاق (مولوی)
- اندکاندک خیلی شود و قطرهقطره سیلی گردد. (سعدی)
سید محمد بصام
@Matnook_com
واژههای مرکبی که از تکرار یک واژه ساخته میشوند نیمفاصله نوشته میشوند:
آرامآرام، آهستهآهسته، بریدهبریده، بزنبزن، بخشبخش، پارهپاره، پرسانپرسان، پیشپیش، تکهتکه، حلقهحلقه، راهراه، سلانهسلانه، دواندوان، ذرهذره، رفتهرفته، کمکم، خیلیخیلی، یواشیواش، ... .
- سینه خواهم شرحهشرحه از فراق/ تا بگویم شرح درد اشتیاق (مولوی)
- اندکاندک خیلی شود و قطرهقطره سیلی گردد. (سعدی)
سید محمد بصام
@Matnook_com
👌1
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
۱ الگو برای ۱۰۰ها واژه!
صفت شمارشی (عدد) + اسم + «-ه» همیشه نیمفاصله نوشته میشود. مثال:
یکروزه، یکسویه، یکشبه، یکمَرده، دوپوسته، دودَهنه، دوزبانه، دوکاره، سهپایه، سهچرخه، سهتیغه، سهطلاقه، سهماهه، چندکاره، چندمنظوره، چندماهه، چندموتوره، چندشغله، چندنفره، ۲۴ساعته، … .
سید محمد بصام
@Matnook_com
صفت شمارشی (عدد) + اسم + «-ه» همیشه نیمفاصله نوشته میشود. مثال:
یکروزه، یکسویه، یکشبه، یکمَرده، دوپوسته، دودَهنه، دوزبانه، دوکاره، سهپایه، سهچرخه، سهتیغه، سهطلاقه، سهماهه، چندکاره، چندمنظوره، چندماهه، چندموتوره، چندشغله، چندنفره، ۲۴ساعته، … .
سید محمد بصام
@Matnook_com
👌1
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
«غائله» (در عربی، از ریشۀ «غول») به معنای «فتنه و آشوب و دعوا و بگومگو» است و املای آن به همین صورت با «غ» درست است، نه «ق».
یادآوری:
۱) ظاهراً این واژه تحت تأثیر «قیلوقال» یا «قافله» است که بهاشتباه *قائله نوشته میشود.
۲) «غائله را خواباندن» نیز مَجازاً به معنای «فتنه و آشوب را از بین بردن» است.
سید محمد بصام
@Matnook_com
یادآوری:
۱) ظاهراً این واژه تحت تأثیر «قیلوقال» یا «قافله» است که بهاشتباه *قائله نوشته میشود.
۲) «غائله را خواباندن» نیز مَجازاً به معنای «فتنه و آشوب را از بین بردن» است.
سید محمد بصام
@Matnook_com
👍1
ضمیر مبهم
۱) واژههایی که بر شخص یا هر چیزِ مبهمی دلالت میکنند و همراه با اسم نمیآیند «ضمیر مبهم» نامیده میشوند، مانند «یکی»، «دیگران» و «کسی» در این شاهدها:
- یکی درد و یکی درمان پسندد/ یکی وصل و یکی هجران پسندد (باباطاهر)
- دگران کاشتند و ما خوردیم/ ما بکاریم و دیگران بخورند (ملکالشعرا بهار)
- کسی نیست. بیا زندگی را بدزدیم. آنوقت میان دو دیدار قسمت کنیم. (سهراب سپهری)
۲) ضمیرهای مبهمِ مرکب همواره نیمفاصله نوشته میشوند:
اینوآن، کدامیک، هرکدام، هرکس، هرکسی، هرکه، هریک، همهکس، هیچچیز، هیچکدام، هیچکس، هیچیک.
۱۳۹۹/۱۰/۱۹
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
۱) واژههایی که بر شخص یا هر چیزِ مبهمی دلالت میکنند و همراه با اسم نمیآیند «ضمیر مبهم» نامیده میشوند، مانند «یکی»، «دیگران» و «کسی» در این شاهدها:
- یکی درد و یکی درمان پسندد/ یکی وصل و یکی هجران پسندد (باباطاهر)
- دگران کاشتند و ما خوردیم/ ما بکاریم و دیگران بخورند (ملکالشعرا بهار)
- کسی نیست. بیا زندگی را بدزدیم. آنوقت میان دو دیدار قسمت کنیم. (سهراب سپهری)
۲) ضمیرهای مبهمِ مرکب همواره نیمفاصله نوشته میشوند:
اینوآن، کدامیک، هرکدام، هرکس، هرکسی، هرکه، هریک، همهکس، هیچچیز، هیچکدام، هیچکس، هیچیک.
۱۳۹۹/۱۰/۱۹
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«موسا» بنویسیم یا «موسی»؟
«عیسای مریم» بنویسیم یا «عیسی مریم»؟
«کبرا» عربی است یا فرانسوی؟
بخشی از کارگاه آنلاین ویرایش متنوک
مدرس: سید محمد بصام
ویدئو شرکتکنندگان قبلی:👇
https://t.me/Matnook_01
کانال مؤسسهٔ متنوک:👇
@Matnook_com
«عیسای مریم» بنویسیم یا «عیسی مریم»؟
«کبرا» عربی است یا فرانسوی؟
بخشی از کارگاه آنلاین ویرایش متنوک
مدرس: سید محمد بصام
ویدئو شرکتکنندگان قبلی:👇
https://t.me/Matnook_01
کانال مؤسسهٔ متنوک:👇
@Matnook_com
👍1
#چالش_ویرایش
پاسخ تمرین (ویراسته):
«تمام جنگها مقدسن، البته برای اونایی که میجنگن. اگر اون آدمهایی که این جنگها رو بهراه انداختهن نمیگفتن مقدسه، کدوم احمقی حاضر میشد بجنگه!» (مارگارت میچل، بربادرفته)
نکات تمرین:
۱) قیدها میتوانند در هر جای جمله بنشینند. «البته برای اونایی که میجنگن» دو قیدیاند که مربوط به جملۀ اول میشوند و بنابراین قبل از آنها، ویرگول میآید.
۲) «بهراه انداختهن» صورتِ شکسته و گفتاریِ «بهراه انداختهاند» است و ماضی نقلی است. پس «بهراه انداختن» (ماضی ساده) درست نیست. در فارسیِ گفتاری، چون ماضی ساده و نقلی تقریباً نزدیک به هم تلفظ میشوند، گاهی نویسندگان، بهجای ماضی نقلی، ماضی ساده مینویسند.
۳) در برخی از متنهای گفتاری، چنانکه در این متن میبینیم، میتوان فقط برخی از واژهها را شکست. این کار موجب میشود متنِ گفتاری طبیعیتر به نظر برسد. در این متن، تقریباً چهل درصد از واژهها صورتِ شکسته دارند و نحو و شیوۀ بیانِ جملهها نیز کاملاً محاورهای نیست. (سخن در این باره بسیار است.)
۱۳۹۹/۱۰/۲۲
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
پاسخ تمرین (ویراسته):
«تمام جنگها مقدسن، البته برای اونایی که میجنگن. اگر اون آدمهایی که این جنگها رو بهراه انداختهن نمیگفتن مقدسه، کدوم احمقی حاضر میشد بجنگه!» (مارگارت میچل، بربادرفته)
نکات تمرین:
۱) قیدها میتوانند در هر جای جمله بنشینند. «البته برای اونایی که میجنگن» دو قیدیاند که مربوط به جملۀ اول میشوند و بنابراین قبل از آنها، ویرگول میآید.
۲) «بهراه انداختهن» صورتِ شکسته و گفتاریِ «بهراه انداختهاند» است و ماضی نقلی است. پس «بهراه انداختن» (ماضی ساده) درست نیست. در فارسیِ گفتاری، چون ماضی ساده و نقلی تقریباً نزدیک به هم تلفظ میشوند، گاهی نویسندگان، بهجای ماضی نقلی، ماضی ساده مینویسند.
۳) در برخی از متنهای گفتاری، چنانکه در این متن میبینیم، میتوان فقط برخی از واژهها را شکست. این کار موجب میشود متنِ گفتاری طبیعیتر به نظر برسد. در این متن، تقریباً چهل درصد از واژهها صورتِ شکسته دارند و نحو و شیوۀ بیانِ جملهها نیز کاملاً محاورهای نیست. (سخن در این باره بسیار است.)
۱۳۹۹/۱۰/۲۲
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
یک نکتهات بگویم!
گاهی تحت تأثیر عربی برای برخی از واژههای فارسی نیز صفتهای مؤنث بهکار میبرند، مانند «درآمد "حاصله"»، «کاغذ "باطله"»، «نامۀ "وارده"»، «شیوۀ "مرضیه"»، «پروندۀ "مختومه"»، «میوۀ "ممنوعه"»، و ... . اما اینها صفتِ مؤنث نیستند و صرفاً معنای مفعولی دارند. بنابراین «درآمد حاصله» یعنی «درآمد بهدستآمده» و «کاغذ باطله» یعنی «کاغذ باطلشده» و ... . این صفتها درستاند و ممکن است، بهمناسبت، در متنهای گوناگون بهکار روند. برخی مانند «کاغذ باطله» همچنان به حیات خود ادامه میدهند و برخی نیز مانند «درآمد حاصله» و «نامۀ وارده» درحال فراموشیاند. بیشک بهتر است که مثلاً بهجای «نامۀ وارده» بنویسیم «نامۀ دریافتی» و بهجای «شیوۀ مرضیه» بنویسیم «شیوۀ پسندیده».
۱۳۹۹/۱۰/۲۳
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
گاهی تحت تأثیر عربی برای برخی از واژههای فارسی نیز صفتهای مؤنث بهکار میبرند، مانند «درآمد "حاصله"»، «کاغذ "باطله"»، «نامۀ "وارده"»، «شیوۀ "مرضیه"»، «پروندۀ "مختومه"»، «میوۀ "ممنوعه"»، و ... . اما اینها صفتِ مؤنث نیستند و صرفاً معنای مفعولی دارند. بنابراین «درآمد حاصله» یعنی «درآمد بهدستآمده» و «کاغذ باطله» یعنی «کاغذ باطلشده» و ... . این صفتها درستاند و ممکن است، بهمناسبت، در متنهای گوناگون بهکار روند. برخی مانند «کاغذ باطله» همچنان به حیات خود ادامه میدهند و برخی نیز مانند «درآمد حاصله» و «نامۀ وارده» درحال فراموشیاند. بیشک بهتر است که مثلاً بهجای «نامۀ وارده» بنویسیم «نامۀ دریافتی» و بهجای «شیوۀ مرضیه» بنویسیم «شیوۀ پسندیده».
۱۳۹۹/۱۰/۲۳
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
۳ اسم با «ـگی»، مابقی با «ـای»!
۱) اسمهای پایانیافته به واکۀ e، مانند «خانه» و «پسته»، در پیوند با پسوند صفتسازِ «ـی»، صامت میانجی میگیرند. این صامت یا «گ» است یا «ا». پس «خانه» + «ـی» میشود «خانگی» (مثلاً گربۀ خانگی) و «پسته» + «ـی» میشود «پستهای» (مثلاً گز پستهای).
۲) در فارسی، فقط سه «اسم» داریم که وقتی «ـی»یِ صفتساز به آنها افزوده میشود، صامت میانجی «گ» میگیرند: «خانه»، «خانواده»، «هفته»، که بهترتیب میشوند «خانگی»، «خانوادگی»، «هفتگی». بهجز این سه «اسم»، هر اسمی که پایانیافته به واکۀ e باشد، در پیوند با «ـی»یِ صفتساز، با صامت میانجی «ا» میآید:
اروگوئهای
اسطورهای
افسانهای
پستهای
پنبهای
تابهای
تختهای
تودهای
خامهای
روزنامهای
سرمهای
قهوهای
کُرهای
نسکافهای
#املا_رسمالخط
۱۳۹۹/۱۰/۲۴
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
۱) اسمهای پایانیافته به واکۀ e، مانند «خانه» و «پسته»، در پیوند با پسوند صفتسازِ «ـی»، صامت میانجی میگیرند. این صامت یا «گ» است یا «ا». پس «خانه» + «ـی» میشود «خانگی» (مثلاً گربۀ خانگی) و «پسته» + «ـی» میشود «پستهای» (مثلاً گز پستهای).
۲) در فارسی، فقط سه «اسم» داریم که وقتی «ـی»یِ صفتساز به آنها افزوده میشود، صامت میانجی «گ» میگیرند: «خانه»، «خانواده»، «هفته»، که بهترتیب میشوند «خانگی»، «خانوادگی»، «هفتگی». بهجز این سه «اسم»، هر اسمی که پایانیافته به واکۀ e باشد، در پیوند با «ـی»یِ صفتساز، با صامت میانجی «ا» میآید:
اروگوئهای
اسطورهای
افسانهای
پستهای
پنبهای
تابهای
تختهای
تودهای
خامهای
روزنامهای
سرمهای
قهوهای
کُرهای
نسکافهای
#املا_رسمالخط
۱۳۹۹/۱۰/۲۴
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👍3
همگی با «-گی»!
صفتهایی که پایانشان صدای e دارند، مانند «تیره» و «بیملاحظه» و «روزمره»، در پیوند با پسوند اسمسازِ «-ی»، همیشه صامت میانجی «گ» میگیرند. پس «تیره» + «-ی» میشود «تیرگی» و «بیملاحظه» + «-ی» میشود «بیملاحظگی» و «روزمره» + «-ی» میشود «روزمرّگی».
یادآوری:
دو واژۀ «ساختگی» و «همیشگی» استثنا و برخلاف قاعدهاند، چون «ساختگی» باید اسم باشد، ولی صفت است و «همیشه» نیز در «همیشگی» قید است، نه اسم.
۱۳۹۹/۱۰/۲۵
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
صفتهایی که پایانشان صدای e دارند، مانند «تیره» و «بیملاحظه» و «روزمره»، در پیوند با پسوند اسمسازِ «-ی»، همیشه صامت میانجی «گ» میگیرند. پس «تیره» + «-ی» میشود «تیرگی» و «بیملاحظه» + «-ی» میشود «بیملاحظگی» و «روزمره» + «-ی» میشود «روزمرّگی».
یادآوری:
دو واژۀ «ساختگی» و «همیشگی» استثنا و برخلاف قاعدهاند، چون «ساختگی» باید اسم باشد، ولی صفت است و «همیشه» نیز در «همیشگی» قید است، نه اسم.
۱۳۹۹/۱۰/۲۵
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
نشانهگذاری منادا
در دستورزبان، «منادا» کسی یا چیزی است که خطابش میکنیم. منادا یا ابتدای جمله میآید یا وسط جمله یا پایان جمله.
۱) در ابتدای جمله، بعد از آن ویرگول میآید: «ای پسر، خیال محال از سر بهدر کن.» (گلستان)
۲) در وسط جمله، قبل و بعد از آن ویرگول میآید: اگر به خانۀ من آمدی، برای من، ای مهربان، چراغ بیاور. (فروغ فرخزاد)
۳) در پایان جمله، قبل از آن ویرگول میآید: پسر با دستهگل آمد خانه. مادرش گفت: این گلها را از کجا آوردهای، پسرم؟ (از اینترنت)
یادآوری:
در خطابهای رسمی یا همراه با تأکید و شدت یا هرگونه بار عاطفیِ خاص، بعد از منادا، علامت تعجب گذاشته میشود: «آهای مردم! [...] ببینید این زنکۀ بیچشمورو چه به روز من آورده!» (صادق هدایت، علویه خانم، ص ۳۲)؛ «آقای رئیسجمهور! اصلاً همهٔ ما بد و شما خوب.» (مشرقنیوز)
۱۳۹۹/۱۰/۲۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
در دستورزبان، «منادا» کسی یا چیزی است که خطابش میکنیم. منادا یا ابتدای جمله میآید یا وسط جمله یا پایان جمله.
۱) در ابتدای جمله، بعد از آن ویرگول میآید: «ای پسر، خیال محال از سر بهدر کن.» (گلستان)
۲) در وسط جمله، قبل و بعد از آن ویرگول میآید: اگر به خانۀ من آمدی، برای من، ای مهربان، چراغ بیاور. (فروغ فرخزاد)
۳) در پایان جمله، قبل از آن ویرگول میآید: پسر با دستهگل آمد خانه. مادرش گفت: این گلها را از کجا آوردهای، پسرم؟ (از اینترنت)
یادآوری:
در خطابهای رسمی یا همراه با تأکید و شدت یا هرگونه بار عاطفیِ خاص، بعد از منادا، علامت تعجب گذاشته میشود: «آهای مردم! [...] ببینید این زنکۀ بیچشمورو چه به روز من آورده!» (صادق هدایت، علویه خانم، ص ۳۲)؛ «آقای رئیسجمهور! اصلاً همهٔ ما بد و شما خوب.» (مشرقنیوز)
۱۳۹۹/۱۰/۲۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
❤2👍1
دربارۀ «بچه» و «بچگانه»
واژۀ «بچه»، در فارسی میانه (= دورۀ اشکانی و ساسانی)، «وچَّگ» (waččag) بوده و در فارسی نو (= فارسیِ پس از اسلام)، بهصورت «بچّـَ» (bačča) درآمده (با تبدیل «و» به «ب» و حذف «گ») و سپس با املای «بچه» نوشته شدهاست. بنابراین هنگامی که «-انه»یِ صفتساز به آن افزوده میشود، «گ»، که جزو واژه بوده و حذف شدهاست، دوباره به تلفظ میآید و در خط نوشته میشود. پس «بچه» + «-انه» میشود «بچگانه». ازاینرو املای *بچهگانه نادرست است. «بچه» + «-ی» نیز با املای «بچگی» نوشته میشود، نه *بچهگی.
#واژهشناسی #املا_رسمالخط
۱۳۹۹/۱۰/۲۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
واژۀ «بچه»، در فارسی میانه (= دورۀ اشکانی و ساسانی)، «وچَّگ» (waččag) بوده و در فارسی نو (= فارسیِ پس از اسلام)، بهصورت «بچّـَ» (bačča) درآمده (با تبدیل «و» به «ب» و حذف «گ») و سپس با املای «بچه» نوشته شدهاست. بنابراین هنگامی که «-انه»یِ صفتساز به آن افزوده میشود، «گ»، که جزو واژه بوده و حذف شدهاست، دوباره به تلفظ میآید و در خط نوشته میشود. پس «بچه» + «-انه» میشود «بچگانه». ازاینرو املای *بچهگانه نادرست است. «بچه» + «-ی» نیز با املای «بچگی» نوشته میشود، نه *بچهگی.
#واژهشناسی #املا_رسمالخط
۱۳۹۹/۱۰/۲۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
❤1
بهمناسبت ۱۹ ژانویه
روز پاپکورن
واژۀ «پاپکورن» (دانۀ بوداده و پفکردۀ نوعی ذرت) از pop به معنای «ترکیدن» و corn به معنای «ذرت» تشکیل شدهاست. از سدۀ نوزدهم، در برخی از ایالتهای آمریکا، ابتدا آن را در گوشۀ خیابانها و با نام pearl (= «مروارید») میفروختند و سپس به یک خوراکی و میانوعدۀ دوستداشتنی بهویژه در تئاتر و سینما تبدیل شد که در آمریکا و دیگر کشورها به «پاپکورن» شهرت یافت.
فرهنگستان زبان و ادب فارسی برابرنهاد «ذرتپفکی» را برای «پاپکورن» پیشنهاد کردهاست که در میان مردم، به نامهای دیگری معروف است: «پفیلا» (نام تجاری)، «چسفیل و پفِفیل» (که وجه نامگذاریِ این دو نامعلوم است)، «ذرت بوداده»، «شکوفهذرت»، «گُلبلال»، «نُقل پیرزن» (شاید بهدلیل ارزانی و در دسترس بودنِ آن نسبتبه دیگر شیرینیها و خوراکیها). «پاپکورن»، «پفیلا»، و «پفِفیل»، بهترتیب، بیشترین بسامد را در فارسی امروز دارند.
۱۳۹۹/۱۰/۳۰
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
روز پاپکورن
واژۀ «پاپکورن» (دانۀ بوداده و پفکردۀ نوعی ذرت) از pop به معنای «ترکیدن» و corn به معنای «ذرت» تشکیل شدهاست. از سدۀ نوزدهم، در برخی از ایالتهای آمریکا، ابتدا آن را در گوشۀ خیابانها و با نام pearl (= «مروارید») میفروختند و سپس به یک خوراکی و میانوعدۀ دوستداشتنی بهویژه در تئاتر و سینما تبدیل شد که در آمریکا و دیگر کشورها به «پاپکورن» شهرت یافت.
فرهنگستان زبان و ادب فارسی برابرنهاد «ذرتپفکی» را برای «پاپکورن» پیشنهاد کردهاست که در میان مردم، به نامهای دیگری معروف است: «پفیلا» (نام تجاری)، «چسفیل و پفِفیل» (که وجه نامگذاریِ این دو نامعلوم است)، «ذرت بوداده»، «شکوفهذرت»، «گُلبلال»، «نُقل پیرزن» (شاید بهدلیل ارزانی و در دسترس بودنِ آن نسبتبه دیگر شیرینیها و خوراکیها). «پاپکورن»، «پفیلا»، و «پفِفیل»، بهترتیب، بیشترین بسامد را در فارسی امروز دارند.
۱۳۹۹/۱۰/۳۰
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
پیشوندوارۀ «پُر-»
«پُر-» بهاصطلاح پیشوندواره است و همان صفتِ «پُرِ» فارسی است. این پیشوندواره با واژۀ پس از خود، درمجموع، یک صفتِ مرکب میسازد و همواره بیفاصله نوشته میشود. ساختِ این صفتها معمولاً به این صورت است: «پُر-» + اسم یا بن مضارع فعل. مثال:
پرآب، پربرکت، پربیننده، پرپیچوخم، پرتوان، پرجمعیت، پرجنبوجوش، پرچانه، پرچربی، پرخطر، پردرآمد، پردردسر، پررفتوآمد، پررنگ، پرستاره، پرشتاب، پرطرفدار، پرفروش، پرکالری، پرمدعا، پرمغز، پرهیاهو؛ پرجوش، پرخواب، پرخور، پرگو.
یادآوری:
صفتِ «پُر» گاهی در نقشِ قید نیز بهکار میرود. در این صورت، همیشه بافاصله نوشته میشود و به معنای «بسیار، خیلی و فراوان» است. مثال (شواهد از فرهنگ بزرگ سخن است):
- «نطنز از اصفهان پُر دور نیست.» (جمالزاده)
- لاف از سخن چو دُر توان زد/ آن خشت بُوَد که پُر توان زد (نظامی)
۱۳۹۹/۱۱/۰۶
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
«پُر-» بهاصطلاح پیشوندواره است و همان صفتِ «پُرِ» فارسی است. این پیشوندواره با واژۀ پس از خود، درمجموع، یک صفتِ مرکب میسازد و همواره بیفاصله نوشته میشود. ساختِ این صفتها معمولاً به این صورت است: «پُر-» + اسم یا بن مضارع فعل. مثال:
پرآب، پربرکت، پربیننده، پرپیچوخم، پرتوان، پرجمعیت، پرجنبوجوش، پرچانه، پرچربی، پرخطر، پردرآمد، پردردسر، پررفتوآمد، پررنگ، پرستاره، پرشتاب، پرطرفدار، پرفروش، پرکالری، پرمدعا، پرمغز، پرهیاهو؛ پرجوش، پرخواب، پرخور، پرگو.
یادآوری:
صفتِ «پُر» گاهی در نقشِ قید نیز بهکار میرود. در این صورت، همیشه بافاصله نوشته میشود و به معنای «بسیار، خیلی و فراوان» است. مثال (شواهد از فرهنگ بزرگ سخن است):
- «نطنز از اصفهان پُر دور نیست.» (جمالزاده)
- لاف از سخن چو دُر توان زد/ آن خشت بُوَد که پُر توان زد (نظامی)
۱۳۹۹/۱۱/۰۶
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👍1