مُنادا
الف) تعریف
در دستورزبان، «منادا» کسی یا چیزی است که خطابش میکنیم. منادا اسم است و در جمله نقش ندایی دارد. اسمها را با حروف ندا منادا میکنیم.
ب) حروف ندا
۱ و ۲) «اِی» و «یا» که در زبان معیار کاربرد دارند و رسمی تلقی میشوند:
- «ای پیرمرد فتنهجو! از ما دور شو.» (مهدی سیاحزاده، پیمانه و دانه (شرح مثنوی)، ص ۵۲۷)
- «یا امام حسین، به دل آقای حسینی برات کن که سؤالهای سخت نپرسه.» (ناصر شاهینپر، دریچهای رو به دیروز، ص ۱۵۳)
یادآوری:
«اِی» شبهجمله هم هست و برای اظهار برخی حالتهای درونی مانند نفرت و حسرت یا آرزو و اشتیاق و ... میآید:
- «اِی پیرزن بیچاره! تو جان میکَنی و روشور درست میکنی و منتِ اینوآن را میکشی.» (صمد بهرنگی، پسرک لبوفروش، ص ۱۶)
۳ و ۴) «آی» و «آهای» که کاربرد گفتاری و گاه نامؤدبانه دارند و بهمنظور هشدار بهکار میروند:
- «آهای رقیه! چایی برای گلین خانم بردی؟» (جلال آلاحمد، زن زیادی، ص ۲۶)
- «تا چشمش به خالهسوسکه خورد، داد زد: آی خالهسوسکه! کجا میروی؟» (فضلالله مهتدی، افسانههای کهن، ج ۱، ص ۶۲، به نقل از ابوالحسن نجفی، فرهنگ فارسی عامیانه، مدخل «آی»)
۵) «اَیا» که متعلق به گونۀ ادبی است: اَیا باد، بگذر ز ایرانزمین/ ... (فردوسی)
۶) «ـ ا/ ـا» (الف ندا) که همیشه پس از اسم میآید: کریما (= ای کریم)، به رزق تو پروردهایم/ ... (سعدی)
یادآوری: در مناداهایی مانند «خدایا» و «ماهرویا»، «یِ» جزو واژه است.
چند نکته:
۱) گاهی بدون حرف ندا و با انتقال تکیه از هجای آخر به هجای اول، اسمها منادا میشوند:
- سعدی! خیالِ بیهُده بستی امید وصل/ ...؛
- مسعود! چراغ اتاق را خاموش کن.
۲) گاهی منادا وابسته میگیرد: ای قومِ بهحجرفته، کجایید؟ کجایید؟/ ... (مولوی)
۳) اگر منادا در وسط یا پایان جمله بیاید، بهمنظور تأکید و برجستهسازی است:
- در وسط: بروید، ای حریفان، بِکِشید یار ما را/ ... (مولوی)
- در پایان: مثل راز شعر حافظ، مثل آواز قناری، همچو یاد خوشترینها، همچو باران بهاری، ای وطن! (نادر ابراهیمی)
ج) نشانهگذاری
منادا یا ابتدای جمله میآید یا وسط جمله یا پایان جمله.
۱) در ابتدای جمله، بعد از آن ویرگول میآید:
- «پدر گفت: ای پسر، خیال محال از سر بهدر کن.» (گلستان)
۲) در وسط جمله، قبل و بعد از آن ویرگول میآید:
- اگر به خانۀ من آمدی، برای من، ای مهربان، چراغ بیاور. (فروغ فرخزاد)
۳) در پایان جمله، قبل از آن ویرگول میآید:
- پسر با دستهگل آمد خانه. مادرش گفت: این گلها را از کجا آوردهای، پسرم؟ (از اینترنت)
چند نکته:
۱) پس از هریک از مناداهای پیدرپی (سازههای همپایه)، ویرگول میآید:
- سرداران، برادران، خواهران، به شهر ما خوش آمدید. (احمد سمیعی، نگارش و ویرایش، ص ۲۳۴)
۲) اگر خطابْ همراه با تأکید و شدت یا هرگونه بار عاطفیِ خاصی باشد، بعد از منادا علامت تعجب گذاشته میشود. مثال:
- «آهای مردم! شاهد باشید. ببینید این زنکۀ بیچشمورو چه به روز من آورده!» (صادق هدایت، علویه خانم، ص ۳۲، به نقل از ابوالحسن نجفی، فرهنگ فارسی عامیانه، مدخل «آهای»)
۳) بعد از مناداهایی که حرف ندا نداشته باشند، بیآنکه تأکید یا بار عاطفیِ خاصی داشته باشند، برخی علامت تعجب میگذارند تا معلوم شود مناداست، نه نهاد جمله:
- صبا! خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز (حافظ)
- ای صبا، نکهتی از خاک ره یار بیار (حافظ)
سید محمد بصام
@Matnook_com
الف) تعریف
در دستورزبان، «منادا» کسی یا چیزی است که خطابش میکنیم. منادا اسم است و در جمله نقش ندایی دارد. اسمها را با حروف ندا منادا میکنیم.
ب) حروف ندا
۱ و ۲) «اِی» و «یا» که در زبان معیار کاربرد دارند و رسمی تلقی میشوند:
- «ای پیرمرد فتنهجو! از ما دور شو.» (مهدی سیاحزاده، پیمانه و دانه (شرح مثنوی)، ص ۵۲۷)
- «یا امام حسین، به دل آقای حسینی برات کن که سؤالهای سخت نپرسه.» (ناصر شاهینپر، دریچهای رو به دیروز، ص ۱۵۳)
یادآوری:
«اِی» شبهجمله هم هست و برای اظهار برخی حالتهای درونی مانند نفرت و حسرت یا آرزو و اشتیاق و ... میآید:
- «اِی پیرزن بیچاره! تو جان میکَنی و روشور درست میکنی و منتِ اینوآن را میکشی.» (صمد بهرنگی، پسرک لبوفروش، ص ۱۶)
۳ و ۴) «آی» و «آهای» که کاربرد گفتاری و گاه نامؤدبانه دارند و بهمنظور هشدار بهکار میروند:
- «آهای رقیه! چایی برای گلین خانم بردی؟» (جلال آلاحمد، زن زیادی، ص ۲۶)
- «تا چشمش به خالهسوسکه خورد، داد زد: آی خالهسوسکه! کجا میروی؟» (فضلالله مهتدی، افسانههای کهن، ج ۱، ص ۶۲، به نقل از ابوالحسن نجفی، فرهنگ فارسی عامیانه، مدخل «آی»)
۵) «اَیا» که متعلق به گونۀ ادبی است: اَیا باد، بگذر ز ایرانزمین/ ... (فردوسی)
۶) «ـ ا/ ـا» (الف ندا) که همیشه پس از اسم میآید: کریما (= ای کریم)، به رزق تو پروردهایم/ ... (سعدی)
یادآوری: در مناداهایی مانند «خدایا» و «ماهرویا»، «یِ» جزو واژه است.
چند نکته:
۱) گاهی بدون حرف ندا و با انتقال تکیه از هجای آخر به هجای اول، اسمها منادا میشوند:
- سعدی! خیالِ بیهُده بستی امید وصل/ ...؛
- مسعود! چراغ اتاق را خاموش کن.
۲) گاهی منادا وابسته میگیرد: ای قومِ بهحجرفته، کجایید؟ کجایید؟/ ... (مولوی)
۳) اگر منادا در وسط یا پایان جمله بیاید، بهمنظور تأکید و برجستهسازی است:
- در وسط: بروید، ای حریفان، بِکِشید یار ما را/ ... (مولوی)
- در پایان: مثل راز شعر حافظ، مثل آواز قناری، همچو یاد خوشترینها، همچو باران بهاری، ای وطن! (نادر ابراهیمی)
ج) نشانهگذاری
منادا یا ابتدای جمله میآید یا وسط جمله یا پایان جمله.
۱) در ابتدای جمله، بعد از آن ویرگول میآید:
- «پدر گفت: ای پسر، خیال محال از سر بهدر کن.» (گلستان)
۲) در وسط جمله، قبل و بعد از آن ویرگول میآید:
- اگر به خانۀ من آمدی، برای من، ای مهربان، چراغ بیاور. (فروغ فرخزاد)
۳) در پایان جمله، قبل از آن ویرگول میآید:
- پسر با دستهگل آمد خانه. مادرش گفت: این گلها را از کجا آوردهای، پسرم؟ (از اینترنت)
چند نکته:
۱) پس از هریک از مناداهای پیدرپی (سازههای همپایه)، ویرگول میآید:
- سرداران، برادران، خواهران، به شهر ما خوش آمدید. (احمد سمیعی، نگارش و ویرایش، ص ۲۳۴)
۲) اگر خطابْ همراه با تأکید و شدت یا هرگونه بار عاطفیِ خاصی باشد، بعد از منادا علامت تعجب گذاشته میشود. مثال:
- «آهای مردم! شاهد باشید. ببینید این زنکۀ بیچشمورو چه به روز من آورده!» (صادق هدایت، علویه خانم، ص ۳۲، به نقل از ابوالحسن نجفی، فرهنگ فارسی عامیانه، مدخل «آهای»)
۳) بعد از مناداهایی که حرف ندا نداشته باشند، بیآنکه تأکید یا بار عاطفیِ خاصی داشته باشند، برخی علامت تعجب میگذارند تا معلوم شود مناداست، نه نهاد جمله:
- صبا! خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز (حافظ)
- ای صبا، نکهتی از خاک ره یار بیار (حافظ)
سید محمد بصام
@Matnook_com
سطر بیوه و پاشنه
سطر بیوه (widow) آخرین سطرِ آخرین پاراگرافی است که باید در پایان صفحه بیاید، اما در ابتدای صفحۀ بعد مینشیند. سطر بیوه ممکن است یک کلمه یا عبارت باشد، اما بیش از یک سطر نیست. سطر بیوه باید به صفحۀ قبلش منتقل شود، چون ادامۀ آخرین پاراگرافِ صفحۀ قبل است.
سطر پاشنه (pivot) آخرین سطرِ آخرین پاراگرافی است که در پایانِ صفحه قرار میگیرد. پس سطر پاشنه را میتوان صورتِ اصلاحشدۀ سطر بیوه دانست، چون از انتهای آخرین پاراگراف به ابتدای صفحۀ بعد نرفته است.
چند نکته:
۱) اگر بعد از سطر پاشنه (یعنی پس از آخرین سطرِ صفحه) یک عنوان اصلی یا فرعی باشد، آن عنوان باید به ابتدای صفحۀ بعد منتقل شود.
۲) اگر آخرین بیت یا مصرعِ شعری در ابتدای صفحۀ بعد آمده باشد، باز هم با سطر بیوه مواجهیم، چون آخرین بیت یا مصرع نیز باید در پایان صفحه بیاید، نه در ابتدای صفحۀ بعد. چنین بیت یا مصرعی را میتوان «بیت/ مصرع بیوه» نامید.
۳) تنظیمِ اصولیِ پاراگرافها به سطر پاشنه منتهی میشود و تنظیمِ غیراصولیِ آنها به سطر بیوه. سطر بیوه یکی از معایب صفحهآرایی است و نتیجۀ بیدقتیِ ویراستار یا صفحهآرا.
سید محمد بصام
@Matnook_com
سطر بیوه (widow) آخرین سطرِ آخرین پاراگرافی است که باید در پایان صفحه بیاید، اما در ابتدای صفحۀ بعد مینشیند. سطر بیوه ممکن است یک کلمه یا عبارت باشد، اما بیش از یک سطر نیست. سطر بیوه باید به صفحۀ قبلش منتقل شود، چون ادامۀ آخرین پاراگرافِ صفحۀ قبل است.
سطر پاشنه (pivot) آخرین سطرِ آخرین پاراگرافی است که در پایانِ صفحه قرار میگیرد. پس سطر پاشنه را میتوان صورتِ اصلاحشدۀ سطر بیوه دانست، چون از انتهای آخرین پاراگراف به ابتدای صفحۀ بعد نرفته است.
چند نکته:
۱) اگر بعد از سطر پاشنه (یعنی پس از آخرین سطرِ صفحه) یک عنوان اصلی یا فرعی باشد، آن عنوان باید به ابتدای صفحۀ بعد منتقل شود.
۲) اگر آخرین بیت یا مصرعِ شعری در ابتدای صفحۀ بعد آمده باشد، باز هم با سطر بیوه مواجهیم، چون آخرین بیت یا مصرع نیز باید در پایان صفحه بیاید، نه در ابتدای صفحۀ بعد. چنین بیت یا مصرعی را میتوان «بیت/ مصرع بیوه» نامید.
۳) تنظیمِ اصولیِ پاراگرافها به سطر پاشنه منتهی میشود و تنظیمِ غیراصولیِ آنها به سطر بیوه. سطر بیوه یکی از معایب صفحهآرایی است و نتیجۀ بیدقتیِ ویراستار یا صفحهآرا.
سید محمد بصام
@Matnook_com
👍4
لبشکری
۱) واژۀ «شَِکَر» در فارسی به معنای «چاک و شکاف» بوده و منسوخ شده است. این واژه از ریشۀ -skar به معنای «شکافتن» است و ارتباطی با «شِکر»، مادّۀ خوراکیِ شیرین، ندارد.
۲) شکرِ خوراکی نیز واژهای قدیمی و هندیالاصل است که ظاهراً از این زبان به برخی زبانها ازجمله فارسی راه یافته است.
۳) بنابراین «لبشکری» یعنی «آنکه لبش شکاف یا چاک داشته باشد». به لبشکریها «لبخرگوشی» یا «خرگوشلب» هم میگویند، چون لبِ خرگوش نیز شکافدار است.
منبع:
- محمد حسندوست، فرهنگ ریشهشناختی زبان فارسی، مدخل «شکر».
سید محمد بصام
@Matnook_com
۱) واژۀ «شَِکَر» در فارسی به معنای «چاک و شکاف» بوده و منسوخ شده است. این واژه از ریشۀ -skar به معنای «شکافتن» است و ارتباطی با «شِکر»، مادّۀ خوراکیِ شیرین، ندارد.
۲) شکرِ خوراکی نیز واژهای قدیمی و هندیالاصل است که ظاهراً از این زبان به برخی زبانها ازجمله فارسی راه یافته است.
۳) بنابراین «لبشکری» یعنی «آنکه لبش شکاف یا چاک داشته باشد». به لبشکریها «لبخرگوشی» یا «خرگوشلب» هم میگویند، چون لبِ خرگوش نیز شکافدار است.
منبع:
- محمد حسندوست، فرهنگ ریشهشناختی زبان فارسی، مدخل «شکر».
سید محمد بصام
@Matnook_com
👍2
«سنکوپ» یا «سنگکوب»؟
۱) «سنکوپ» (syncope) واژهای فرانسوی و اصطلاحی پزشکی است. این عارضه نوعی بیهوشیِ گذرا براثر بُروز اختلالِ موقت در رسیدنِ اکسیژن به مغز است.
۲) «سنگکوب» چوبی نسبتاً سنگین و فشرده است با دستهای بلند که در سنگکی برای صاف کردنِ سنگهای تنور از آن استفاده میکنند:
- «با یک شانۀ سنگین قالیبافی یا هر ابزاری که تو بخواهی، بگو تیشه و دیلم، بگو سنگکوبِ ناندرآرها و یا پاروی شاطرهای نانوایی، طرحِ داستانِ زندگی را میریزند.» (محمد محمدعلی، دریغ از روبرو، ص ۳۷)
یادآوری:
«سنگکوب» تلفظ و املای غیررسمیِ «سنکوپ» است. در زبان معیار و در مقام اصطلاح، املای «سنکوپ» درست است، نه *سنگکوب.
سید محمد بصام
@Matnook_com
۱) «سنکوپ» (syncope) واژهای فرانسوی و اصطلاحی پزشکی است. این عارضه نوعی بیهوشیِ گذرا براثر بُروز اختلالِ موقت در رسیدنِ اکسیژن به مغز است.
۲) «سنگکوب» چوبی نسبتاً سنگین و فشرده است با دستهای بلند که در سنگکی برای صاف کردنِ سنگهای تنور از آن استفاده میکنند:
- «با یک شانۀ سنگین قالیبافی یا هر ابزاری که تو بخواهی، بگو تیشه و دیلم، بگو سنگکوبِ ناندرآرها و یا پاروی شاطرهای نانوایی، طرحِ داستانِ زندگی را میریزند.» (محمد محمدعلی، دریغ از روبرو، ص ۳۷)
یادآوری:
«سنگکوب» تلفظ و املای غیررسمیِ «سنکوپ» است. در زبان معیار و در مقام اصطلاح، املای «سنکوپ» درست است، نه *سنگکوب.
سید محمد بصام
@Matnook_com
👍1
عدد توک
عدد توک (/tok/) شمارهای است که در متن درج میشود و خواننده را به پاورقی یا پینوشت (که در پایان فصل یا کتاب میآید) ارجاع میدهد.
چند نکته:
۱) عدد توک را برروی چیزی میگذاریم که میخواهیم در پاورقی یا پینوشت به آن ارجاع یا توضیحش دهیم. مثال:
- «جنبش سوررئالیسم»¹
- «جنبش سوررئالیسم²»
________
1) surrealism movement
2) surrealism
۲) در واژهپرداز وُرد، کلیدِ میانبرِ درجِ عددِ توک Ctrl + Alt + F است.
۳) در پاورقی یا پینوشت، بهتر است بعد از عدد توک پرانتزبسته بگذاریم، نه نقطه یا تیره.
- ترجیح دارد: ۱)
- مرسوم است: ۱.
- پیشنهاد نمیشود: ۱-
۴) در ارجاعاتِ استنادی (منابع در پاورقی) فقط از عدد توک استفاده میشود، نه از ستاره. ولی اگر در متن بهجای عدد توک ستاره درج شد، در پاورقی یا پینوشت نیز ستاره میآید.
یادآوری:
«توک»، مانند «نوک» و «جوک»، با همین املا درست است، نه بهصورت *تک.
سید محمد بصام
@Matnook_com
عدد توک (/tok/) شمارهای است که در متن درج میشود و خواننده را به پاورقی یا پینوشت (که در پایان فصل یا کتاب میآید) ارجاع میدهد.
چند نکته:
۱) عدد توک را برروی چیزی میگذاریم که میخواهیم در پاورقی یا پینوشت به آن ارجاع یا توضیحش دهیم. مثال:
- «جنبش سوررئالیسم»¹
- «جنبش سوررئالیسم²»
________
1) surrealism movement
2) surrealism
۲) در واژهپرداز وُرد، کلیدِ میانبرِ درجِ عددِ توک Ctrl + Alt + F است.
۳) در پاورقی یا پینوشت، بهتر است بعد از عدد توک پرانتزبسته بگذاریم، نه نقطه یا تیره.
- ترجیح دارد: ۱)
- مرسوم است: ۱.
- پیشنهاد نمیشود: ۱-
۴) در ارجاعاتِ استنادی (منابع در پاورقی) فقط از عدد توک استفاده میشود، نه از ستاره. ولی اگر در متن بهجای عدد توک ستاره درج شد، در پاورقی یا پینوشت نیز ستاره میآید.
یادآوری:
«توک»، مانند «نوک» و «جوک»، با همین املا درست است، نه بهصورت *تک.
سید محمد بصام
@Matnook_com
👍1
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«پیرامونِ» بنویسیم یا «دربارۀ»؟
بخشی از کارگاه آنلاین ویرایش متنوک
مدرس: سید محمد بصام
نظرات شرکتکنندگان قبلی: 👇👇👇
https://t.me/Matnook_01
کانال مؤسسهٔ متنوک: 👇👇👇
@Matnook_com
بخشی از کارگاه آنلاین ویرایش متنوک
مدرس: سید محمد بصام
نظرات شرکتکنندگان قبلی: 👇👇👇
https://t.me/Matnook_01
کانال مؤسسهٔ متنوک: 👇👇👇
@Matnook_com
👍1
یک نکتهات بگویم!
مترجمی جملۀ
"So we end this book there as well"
را اینگونه ترجمه کرده بود:
"پس این کتاب را بهخوبی در همینجا به پایان میرسانیم."
قیدِ «بهخوبی»، در این جمله، نمونۀ یک ترجمۀ نادرست و شتابکارانه از عبارت "as well" است که اینجا باید «نیز» یا «هم» ترجمه شود. یکی از کاربردهای این عبارتْ زمانی است که بخواهند چیزی یا کسی نیز شامل یا اضافه شود.
توضیح اینکه این آخرین جملۀ مؤلف است و وی تاکنون چندین کتابِ دیگر نیز تألیف کردهاست. بنابراین:
ترجمۀ درست و فارسیاش میشود:
پس این کتاب را نیز در همینجا به پایان میرسانیم.
و ترجمۀ آزادتر و نسبتاً ادبیاش:
و این کتاب را نیز اینک به پایان میبریم.
سید محمد بصام
@Matnook_com
مترجمی جملۀ
"So we end this book there as well"
را اینگونه ترجمه کرده بود:
"پس این کتاب را بهخوبی در همینجا به پایان میرسانیم."
قیدِ «بهخوبی»، در این جمله، نمونۀ یک ترجمۀ نادرست و شتابکارانه از عبارت "as well" است که اینجا باید «نیز» یا «هم» ترجمه شود. یکی از کاربردهای این عبارتْ زمانی است که بخواهند چیزی یا کسی نیز شامل یا اضافه شود.
توضیح اینکه این آخرین جملۀ مؤلف است و وی تاکنون چندین کتابِ دیگر نیز تألیف کردهاست. بنابراین:
ترجمۀ درست و فارسیاش میشود:
پس این کتاب را نیز در همینجا به پایان میرسانیم.
و ترجمۀ آزادتر و نسبتاً ادبیاش:
و این کتاب را نیز اینک به پایان میبریم.
سید محمد بصام
@Matnook_com
👍4❤1
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
(۲)
#پرسشها_و_پاسخها
#نشانهگذاری #دستورزبان
پرسش:
آیا همیشه قبل از «اما» ویرگول میآید؟
پاسخ:
۱) همیشه خیر. نشانهگذاریِ بجا مستلزم درک دقیقی از دستورزبان و شناخت ارکان جمله و انواع آن است.
۲) جملۀ مرکب یا از نوع وابستگی است و یا از نوع همپایگی. حروف ربطی که میان آنها میآید نیز همینطور است (یعنی یا وابستگی است و یا همپایگی).
۳) «اما» و «ولی» دو حرفِ ربط (= دو پیوند همپایهساز) و مترادفاند که معمولاً برای مفهوم تقابل و تباین بهکار میروند و قبل از آنها ویرگول میآید.
تقابل: علی آمد، ولی رضا نیامد.
تباین: پروین باهوش است، اما پشتکار ندارد.
سید محمد بصام
@Matnook_com
#پرسشها_و_پاسخها
#نشانهگذاری #دستورزبان
پرسش:
آیا همیشه قبل از «اما» ویرگول میآید؟
پاسخ:
۱) همیشه خیر. نشانهگذاریِ بجا مستلزم درک دقیقی از دستورزبان و شناخت ارکان جمله و انواع آن است.
۲) جملۀ مرکب یا از نوع وابستگی است و یا از نوع همپایگی. حروف ربطی که میان آنها میآید نیز همینطور است (یعنی یا وابستگی است و یا همپایگی).
۳) «اما» و «ولی» دو حرفِ ربط (= دو پیوند همپایهساز) و مترادفاند که معمولاً برای مفهوم تقابل و تباین بهکار میروند و قبل از آنها ویرگول میآید.
تقابل: علی آمد، ولی رضا نیامد.
تباین: پروین باهوش است، اما پشتکار ندارد.
سید محمد بصام
@Matnook_com
👍1
سیاحتی در دنیای ترجمهها
مجموعۀ مقالهها و نقدها
قلمِ ناصر نیّرمحمّدی
گردآوردۀ احمد خندان
۱۹۶ ص، رقعی
ناشر: #کتاب_بهار
این کتاب دربردارندۀ سیویک مقاله و نقد از زندهیاد ناصر نیّرمحمّدی (۱۳۰۴ - ۱۳۸۹)، روزنامهنگار، نویسنده، و مترجم است که درطی حدود نیم قرن (از ۱۳۳۲ تا ۱۳۷۸) در نشریات گوناگون چاپ شده است.
گروه متنوک خواندنِ این کتابِ جذاب، آموزنده، و طنزناک را به کتابدوستان، ازجمله مترجمان، پیشنهاد میکند. در فرستۀ بعدی، بخشی از این کتاب را از نظر میگذرانید.
سید محمد بصام
@Ketabe_Bahar
@Matnook_com
مجموعۀ مقالهها و نقدها
قلمِ ناصر نیّرمحمّدی
گردآوردۀ احمد خندان
۱۹۶ ص، رقعی
ناشر: #کتاب_بهار
این کتاب دربردارندۀ سیویک مقاله و نقد از زندهیاد ناصر نیّرمحمّدی (۱۳۰۴ - ۱۳۸۹)، روزنامهنگار، نویسنده، و مترجم است که درطی حدود نیم قرن (از ۱۳۳۲ تا ۱۳۷۸) در نشریات گوناگون چاپ شده است.
گروه متنوک خواندنِ این کتابِ جذاب، آموزنده، و طنزناک را به کتابدوستان، ازجمله مترجمان، پیشنهاد میکند. در فرستۀ بعدی، بخشی از این کتاب را از نظر میگذرانید.
سید محمد بصام
@Ketabe_Bahar
@Matnook_com
👍1
Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
سیاحتی در دنیای ترجمهها مجموعۀ مقالهها و نقدها قلمِ ناصر نیّرمحمّدی گردآوردۀ احمد خندان ۱۹۶ ص، رقعی ناشر: #کتاب_بهار این کتاب دربردارندۀ سیویک مقاله و نقد از زندهیاد ناصر نیّرمحمّدی (۱۳۰۴ - ۱۳۸۹)، روزنامهنگار، نویسنده، و مترجم است که درطی حدود نیم قرن…
زنِ درهمشکسته
ویرایش جدید!
(فصلنامۀ نگاه نو، ش ۳۱، بهمن ۱۳۷۵، ص ۱۵۷ - ۱۶۱)
رفته بودم به کتابفروشی که شاید چیز خواندنیِ بهدردخوری پیدا کنم. از آن روزهایی بود که باز نمیدانم به چه دلیلی خیال میکردم دارم خودم را خیلی دستکم میگیرم. در میان کتابهای روی پیشخوان، چشمم افتاد به کتابی که تصویرِ رنگیِ خانمِ جوانی روی جلدش چاپ شده بود. بَرَش داشتم و همینجور بیاعتنا بازش کردم. صفحهای از اواسط کتاب آمد، نوشته بود: «وقتی خیلی آدم خودش را دستکم گرفت، باید سعی کند برود بالا.» (ص ۱۳۸) گفتم: نه!... و شنیدم که کسی میپرسد: «بله آقا؟!» برگشتم دیدم آقای کتابفروش است. با تبسم و احترام، سری تکان دادم و به کتاب اشاره کردم. بعد فوری دنبالۀ مطلب را گرفتم تا ببینم حال از کجا باید بالا رفت. اما دیدم هِی دارد میرود پایین! یعنی دنبالۀ جمله این بود که: «فقط انسان میتواند پایین برود، فروبرود، بیشتر فروافتد و به پایان و تهِ اقیانوس نرسد.» گفتم: خب میخواستی چطور برسد!... باز صدای کتابفروش بلند که: «چی آقا؟» گفتم: آخر انسان همان اواسطِ راه خفه میشود! و بعد، از ترس اینکه عاقبتْ کفرِ کتابفروش بالا بیاید، کتاب را خریدم و آمدم بیرون.
در خانه، کتاب را که اسمش زن درهمشکسته است، سر فرصت و بهقاعده خواندم. معلوم شد حکایتِ زندگیِ خصوصیِ خانمِ جوانِ تحصیلکردهای است که با چاپِ یادداشتهای روزانهاش میخواهد بگوید شوهرش رفته از آن خیانتها کرده و با این کارش، او را پاک درهمشکسته و سکۀ یک پول کرده است. خب من چند روزی حسابی روی این قضیه فکر کردم، بعد با خودم گفتم حالا گیرم به فرضِ محال، شوهر ازروی جهالت و نادانی یک غلطی هم کرده باشد، آدم که نباید به این بندۀ خدا ــ حالا خائن یا جانیِ مادرزاد یا هرچی ــ اینجور پیله کند. این بود که آمدم یادداشتها و مطالبی را که به آن ماجرا مربوط میشد بهکلی کنار گذاشتم و از باقیماندۀ کتاب، جزوۀ خواندنیِ تمیز و سالمی با ویرایش جدید برای خودم ترتیب دادم. حالا پیش از آنکه قسمتهایی از جزوه را برایتان نقل کنم، فقط بهمنظور مزید اطلاعِ کسانی که احتمالاً به پیگیریِ ماجرا علاقهمند هستند، خیلی سربسته و بهاشاره میگویم که این خانم همیشه عمداً «در بستر، بهطور مارپیچ میخوابیده» (ص ۱۵۷) و باعث ترس و وحشتِ آن بندۀ خدا میشده است! همین.
منبع:
ناصر نیّرمحمّدی، سیاحتی در دنیای ترجمهها: مجموعۀ مقالهها و نقدها، گردآوردۀ احمد خندان (چاپ اول: تهران، کتاب بهار، ۱۳۹۹)، ص ۹۴ و ۹۵.
سید محمد بصام
@Matnook_com
ویرایش جدید!
(فصلنامۀ نگاه نو، ش ۳۱، بهمن ۱۳۷۵، ص ۱۵۷ - ۱۶۱)
رفته بودم به کتابفروشی که شاید چیز خواندنیِ بهدردخوری پیدا کنم. از آن روزهایی بود که باز نمیدانم به چه دلیلی خیال میکردم دارم خودم را خیلی دستکم میگیرم. در میان کتابهای روی پیشخوان، چشمم افتاد به کتابی که تصویرِ رنگیِ خانمِ جوانی روی جلدش چاپ شده بود. بَرَش داشتم و همینجور بیاعتنا بازش کردم. صفحهای از اواسط کتاب آمد، نوشته بود: «وقتی خیلی آدم خودش را دستکم گرفت، باید سعی کند برود بالا.» (ص ۱۳۸) گفتم: نه!... و شنیدم که کسی میپرسد: «بله آقا؟!» برگشتم دیدم آقای کتابفروش است. با تبسم و احترام، سری تکان دادم و به کتاب اشاره کردم. بعد فوری دنبالۀ مطلب را گرفتم تا ببینم حال از کجا باید بالا رفت. اما دیدم هِی دارد میرود پایین! یعنی دنبالۀ جمله این بود که: «فقط انسان میتواند پایین برود، فروبرود، بیشتر فروافتد و به پایان و تهِ اقیانوس نرسد.» گفتم: خب میخواستی چطور برسد!... باز صدای کتابفروش بلند که: «چی آقا؟» گفتم: آخر انسان همان اواسطِ راه خفه میشود! و بعد، از ترس اینکه عاقبتْ کفرِ کتابفروش بالا بیاید، کتاب را خریدم و آمدم بیرون.
در خانه، کتاب را که اسمش زن درهمشکسته است، سر فرصت و بهقاعده خواندم. معلوم شد حکایتِ زندگیِ خصوصیِ خانمِ جوانِ تحصیلکردهای است که با چاپِ یادداشتهای روزانهاش میخواهد بگوید شوهرش رفته از آن خیانتها کرده و با این کارش، او را پاک درهمشکسته و سکۀ یک پول کرده است. خب من چند روزی حسابی روی این قضیه فکر کردم، بعد با خودم گفتم حالا گیرم به فرضِ محال، شوهر ازروی جهالت و نادانی یک غلطی هم کرده باشد، آدم که نباید به این بندۀ خدا ــ حالا خائن یا جانیِ مادرزاد یا هرچی ــ اینجور پیله کند. این بود که آمدم یادداشتها و مطالبی را که به آن ماجرا مربوط میشد بهکلی کنار گذاشتم و از باقیماندۀ کتاب، جزوۀ خواندنیِ تمیز و سالمی با ویرایش جدید برای خودم ترتیب دادم. حالا پیش از آنکه قسمتهایی از جزوه را برایتان نقل کنم، فقط بهمنظور مزید اطلاعِ کسانی که احتمالاً به پیگیریِ ماجرا علاقهمند هستند، خیلی سربسته و بهاشاره میگویم که این خانم همیشه عمداً «در بستر، بهطور مارپیچ میخوابیده» (ص ۱۵۷) و باعث ترس و وحشتِ آن بندۀ خدا میشده است! همین.
منبع:
ناصر نیّرمحمّدی، سیاحتی در دنیای ترجمهها: مجموعۀ مقالهها و نقدها، گردآوردۀ احمد خندان (چاپ اول: تهران، کتاب بهار، ۱۳۹۹)، ص ۹۴ و ۹۵.
سید محمد بصام
@Matnook_com
«ضد» در پیوند با برخی از واژهها یک واژهٔ مرکب میسازد و بیفاصله نوشته میشود. مثال:
ضدآب، ضدآتش، ضدآفتاب، ضدارزش، ضداسید، ضداخلاقی، ضداطلاعات، ضدانقلاب، ضدتانک، ضدحساسیت، ضدزلزله، ضدشورش، ضدگلوله، ضدضربه، ضدعفونی، ضدهوایی، ضدیخ.
و چند مصوّب فرهنگستان:
ضدافسردگی (antidepressant)
ضدبارداری (contraceptive)
ضدپوسیدگی (anticariogenic)
ضدتهوع (antinauseant)
ضدحمله (fast break, fast attack)
ضدفمینیست (anti-feminist)
ضدویروس (anti-virus)
سید محمد بصام
@Matnook_com
ضدآب، ضدآتش، ضدآفتاب، ضدارزش، ضداسید، ضداخلاقی، ضداطلاعات، ضدانقلاب، ضدتانک، ضدحساسیت، ضدزلزله، ضدشورش، ضدگلوله، ضدضربه، ضدعفونی، ضدهوایی، ضدیخ.
و چند مصوّب فرهنگستان:
ضدافسردگی (antidepressant)
ضدبارداری (contraceptive)
ضدپوسیدگی (anticariogenic)
ضدتهوع (antinauseant)
ضدحمله (fast break, fast attack)
ضدفمینیست (anti-feminist)
ضدویروس (anti-virus)
سید محمد بصام
@Matnook_com
👍1
یک نکتهات بگویم!
یکی از نشانههای جمع، در زبان فارسی، «-جات» است که بر نوع و مجموعه دلالت میکند، مانند ادارهجات، ادویهجات، بدلیجات، ترشیجات، دستهجات، روزنامهجات، سبزیجات، شیرینیجات، صیفیجات، طلاجات، عرقیجات، کارخانهجات، مرباجات، میوهجات، نقرهجات. «ویلاجات» نیز به معنای «انواع ویلا» است که به مشتریان میفروشند.
یادآوری:
۱) گاهی این پسوند برای تصریحِ بیشتر بر نوع نیز به اسم افزوده میشود. مثلاً «سبزی» و «سبزیجات» هردو به معنای «انواع گیاهان خوراکی»اند، اما «سبزیجات» دلالتِ قویتر و صریحتری بر نوع و مجموعۀ این گیاهان دارد و از این روست که بسامدش نیز نسبتبه «سبزی» (در معنای پیشگفته) بیشتر است. بنابراین، در برخی از این واژهها، نمیتوان بهجای «-جات» از نشانۀ جمعِ «-ها» استفاده کرد و مثلاً «سبزیها» نوشت، چنانکه نمیتوان بهجای «ویلاجات»، «ویلاها» نوشت.
۲) «-جات» معمولاً به واژههای مختوم به مصوّتِ /â/ و /e/ و /i/ میپیوندد، مگر واژۀ قجریِ «کاغذجات» (اینجا «کاغذ» به معنای «نامه» است) و بهجز واژۀ «بلورجات» که مصوّب فرهنگستان برای glassware است.
سید محمد بصام
@Matnook_com
یکی از نشانههای جمع، در زبان فارسی، «-جات» است که بر نوع و مجموعه دلالت میکند، مانند ادارهجات، ادویهجات، بدلیجات، ترشیجات، دستهجات، روزنامهجات، سبزیجات، شیرینیجات، صیفیجات، طلاجات، عرقیجات، کارخانهجات، مرباجات، میوهجات، نقرهجات. «ویلاجات» نیز به معنای «انواع ویلا» است که به مشتریان میفروشند.
یادآوری:
۱) گاهی این پسوند برای تصریحِ بیشتر بر نوع نیز به اسم افزوده میشود. مثلاً «سبزی» و «سبزیجات» هردو به معنای «انواع گیاهان خوراکی»اند، اما «سبزیجات» دلالتِ قویتر و صریحتری بر نوع و مجموعۀ این گیاهان دارد و از این روست که بسامدش نیز نسبتبه «سبزی» (در معنای پیشگفته) بیشتر است. بنابراین، در برخی از این واژهها، نمیتوان بهجای «-جات» از نشانۀ جمعِ «-ها» استفاده کرد و مثلاً «سبزیها» نوشت، چنانکه نمیتوان بهجای «ویلاجات»، «ویلاها» نوشت.
۲) «-جات» معمولاً به واژههای مختوم به مصوّتِ /â/ و /e/ و /i/ میپیوندد، مگر واژۀ قجریِ «کاغذجات» (اینجا «کاغذ» به معنای «نامه» است) و بهجز واژۀ «بلورجات» که مصوّب فرهنگستان برای glassware است.
سید محمد بصام
@Matnook_com
👍1
تاریخ کامل ایران
به قلم حسن پیرنیا، سید محمد بصام، عباس اقبال آشتیانی
۱۰۴۰ ص، وزیری
ناشر: #یقظه
این کتاب دربردارندۀ تاریخ ایران در سه بخش است: تاریخ ایرانِ قبل از اسلام؛ تاریخ اسلام؛ تاریخ ایرانِ بعد از اسلام. تاریخِ اسلامِ این کتاب، که به قلم #سیدمحمدبصام است، از ظهور اسلام تا انقراض بنیعباس را شامل میشود.
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
به قلم حسن پیرنیا، سید محمد بصام، عباس اقبال آشتیانی
۱۰۴۰ ص، وزیری
ناشر: #یقظه
این کتاب دربردارندۀ تاریخ ایران در سه بخش است: تاریخ ایرانِ قبل از اسلام؛ تاریخ اسلام؛ تاریخ ایرانِ بعد از اسلام. تاریخِ اسلامِ این کتاب، که به قلم #سیدمحمدبصام است، از ظهور اسلام تا انقراض بنیعباس را شامل میشود.
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👍1👌1
یک نکتهات بگویم!
واژههای مختوم به مصوّتِ /e/ و /i/ و /â/، در پیوند با پسوند «-ی»، به چند صورت نوشته میشوند:
۱) واژههای مختوم به /e/ (در خط: ه/ ـه)
یکم: «ه» حذف میشود:
کوفه > کوفی، مراغه > مراغی، بویه > بویی
دوم: «ه» تبدیل به «گ» میشود:
خانه > خانگی، ساده > سادگی، بنده > بندگی، نویسنده > نویسندگی، زنده > زندگی، گوینده > گویندگی
سوم: «ه» تبدیل به «-َو» میشود:
غزنه > غزنوی، ریه > ریوی، فرانسه > فرانسوی، کُره > کُرَوی، حلقه > حلقوی
چهارم: «-ای» به واژه اضافه میشود:
قهوه > قهوهای، سرمه > سرمهای، نقره > نقرهای، پسته > پستهای، پنبه > پنبهای
۲) واژههای مختوم به /i/ (در خط: ی/ ـی)
یکم: «-ایی» به واژه اضافه میشود:
شیمی > شیمیایی، شیلی > شیلیایی، مالزی > مالزیایی، رومانی > رومانیایی
دوم: «-ی» تبدیل به «-َو» میشود:
مانی > مانَوی، ساری > سارَوی، دهلی > دهلوی، علی > علوی، مهدی > مهدوی
۳) واژههای عربیِ مختوم به /â/ (در خط: ا/ ـا یا یٰ/ ـیٰ)
- «ا» و «یٰ» تبدیل به «-َو» میشود:
دنیا > دنیوی، معنا > معنوی، رضا > رضوی، موسیٰ > موسوی، کبریٰ > کُبرَوی
سید محمد بصام
@Matnook_com
واژههای مختوم به مصوّتِ /e/ و /i/ و /â/، در پیوند با پسوند «-ی»، به چند صورت نوشته میشوند:
۱) واژههای مختوم به /e/ (در خط: ه/ ـه)
یکم: «ه» حذف میشود:
کوفه > کوفی، مراغه > مراغی، بویه > بویی
دوم: «ه» تبدیل به «گ» میشود:
خانه > خانگی، ساده > سادگی، بنده > بندگی، نویسنده > نویسندگی، زنده > زندگی، گوینده > گویندگی
سوم: «ه» تبدیل به «-َو» میشود:
غزنه > غزنوی، ریه > ریوی، فرانسه > فرانسوی، کُره > کُرَوی، حلقه > حلقوی
چهارم: «-ای» به واژه اضافه میشود:
قهوه > قهوهای، سرمه > سرمهای، نقره > نقرهای، پسته > پستهای، پنبه > پنبهای
۲) واژههای مختوم به /i/ (در خط: ی/ ـی)
یکم: «-ایی» به واژه اضافه میشود:
شیمی > شیمیایی، شیلی > شیلیایی، مالزی > مالزیایی، رومانی > رومانیایی
دوم: «-ی» تبدیل به «-َو» میشود:
مانی > مانَوی، ساری > سارَوی، دهلی > دهلوی، علی > علوی، مهدی > مهدوی
۳) واژههای عربیِ مختوم به /â/ (در خط: ا/ ـا یا یٰ/ ـیٰ)
- «ا» و «یٰ» تبدیل به «-َو» میشود:
دنیا > دنیوی، معنا > معنوی، رضا > رضوی، موسیٰ > موسوی، کبریٰ > کُبرَوی
سید محمد بصام
@Matnook_com
👍1👌1
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
یک نکتهات بگویم!
«نجاتِ آخرت بر دو شرط بستهاند، طلبِ عُلُو ناکردن و از فساد دور بودن. هرکه در طلبِ ولایت و فرمان دادن است طلبِ علوِّ وی معلوم است و هرکه به لهو و نشاطِ جوانان و بیخردان مشغول است به فساد موسوم است. و بی شرطِ نجات، امیدِ نجات داشتن عینِ غرور* است.» (مکاتیب فارسی غزّالی، تصحیح عباس اقبال، چاپ دوم: تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۲، ص ۵۳)
«بی-» (در «بیخردان») پیشوندِ اشتقاقیِ صفتساز است و بنابراین نیمفاصله میشود و «بی» (در «بی شرطِ ...») حرف اضافه است و بنابراین بافاصله نوشته میشود.
دو مثال دیگر:
۱) بیکسوکار، بیبروبرگرد، بیشیلهپیله، بیهمهکس، بیعرضگی، بیکلاس، ... .
۲) بی همگان بهسر شود بی تو بهسر نمیشود/ ... (مولوی)
* «غرور» در اینجا و در اصل به معنای «فریفتن» و «فریب خوردن» است، نه «تکبر» و «خودبینی».
سید محمد بصام
@Matnook_com
«نجاتِ آخرت بر دو شرط بستهاند، طلبِ عُلُو ناکردن و از فساد دور بودن. هرکه در طلبِ ولایت و فرمان دادن است طلبِ علوِّ وی معلوم است و هرکه به لهو و نشاطِ جوانان و بیخردان مشغول است به فساد موسوم است. و بی شرطِ نجات، امیدِ نجات داشتن عینِ غرور* است.» (مکاتیب فارسی غزّالی، تصحیح عباس اقبال، چاپ دوم: تهران، امیرکبیر، ۱۳۶۲، ص ۵۳)
«بی-» (در «بیخردان») پیشوندِ اشتقاقیِ صفتساز است و بنابراین نیمفاصله میشود و «بی» (در «بی شرطِ ...») حرف اضافه است و بنابراین بافاصله نوشته میشود.
دو مثال دیگر:
۱) بیکسوکار، بیبروبرگرد، بیشیلهپیله، بیهمهکس، بیعرضگی، بیکلاس، ... .
۲) بی همگان بهسر شود بی تو بهسر نمیشود/ ... (مولوی)
* «غرور» در اینجا و در اصل به معنای «فریفتن» و «فریب خوردن» است، نه «تکبر» و «خودبینی».
سید محمد بصام
@Matnook_com
❤1👍1
Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
چالش ویرایش داریم: 👇 http://instagram.com/matnook_com #تمرین_ویرایش @Matnook_com
متن تمرین:
۵ثانیه چشاتو ببند
بستی؟؟ تاریکه نه؟؟
دنیای همتون بدون من همینه
پاسخ تمرین:
۵ ثانیه چشـاتو ببند. بستی؟ تاریکه، نه؟ دنیای همهتون بدون من همینه.
نکات تمرین:
۱) عدد و معدود بافاصله نوشته میشوند: پنج ثانیه، دو ساعت، یک بار، صد دفعه، هزار تومان، ... .
۲) عدد، گاهی بهمنظور برجستگی بیشتر، رقمی نوشته میشود: ۵ ثانیه، ۲۱مین همایش، ... .
۳) «چشاتو» صورت شکستهتر «چشماتو» است. بستهبه بافت، هریک را میتوان برگزید. چشمهایت > چشمهات > چشمات > چشات
۴) نکتهای کلی دربارهٔ صورت شکستهٔ «را»:
۴-۱) بعد از کلمات مختوم به صامت، بهصورت «-و» و نیمفاصله یا پیوسته: کتابو/ کتابو، لیوانو/ لیوانو، ... .
۴-۲) بعد از کلمات مختوم به مصوّت، بهصورت «رو» و بافاصله: گربه رو، مانتو رو، خدا رو، لیمو رو.
۵) یک علامت پرسش کافی است.
۶) بین «تاریکه» و «نه» ویرگول میآید، چون اولی جمله و دومی شبهجمله و برای استفهام است. «تاریکه، نه؟» یعنی «تاریک است، اینطور نیست؟/ مگر نه؟».
۷) «ه» از پایان واژههای مختوم به های بیان حرکت حذف نمیشود: همهتون، نه *همتون.
۸) نقطهٔ پایان جمله باید گذاشته شود.
سید محمد بصام
@Matnook_com
۵ثانیه چشاتو ببند
بستی؟؟ تاریکه نه؟؟
دنیای همتون بدون من همینه
پاسخ تمرین:
۵ ثانیه چشـاتو ببند. بستی؟ تاریکه، نه؟ دنیای همهتون بدون من همینه.
نکات تمرین:
۱) عدد و معدود بافاصله نوشته میشوند: پنج ثانیه، دو ساعت، یک بار، صد دفعه، هزار تومان، ... .
۲) عدد، گاهی بهمنظور برجستگی بیشتر، رقمی نوشته میشود: ۵ ثانیه، ۲۱مین همایش، ... .
۳) «چشاتو» صورت شکستهتر «چشماتو» است. بستهبه بافت، هریک را میتوان برگزید. چشمهایت > چشمهات > چشمات > چشات
۴) نکتهای کلی دربارهٔ صورت شکستهٔ «را»:
۴-۱) بعد از کلمات مختوم به صامت، بهصورت «-و» و نیمفاصله یا پیوسته: کتابو/ کتابو، لیوانو/ لیوانو، ... .
۴-۲) بعد از کلمات مختوم به مصوّت، بهصورت «رو» و بافاصله: گربه رو، مانتو رو، خدا رو، لیمو رو.
۵) یک علامت پرسش کافی است.
۶) بین «تاریکه» و «نه» ویرگول میآید، چون اولی جمله و دومی شبهجمله و برای استفهام است. «تاریکه، نه؟» یعنی «تاریک است، اینطور نیست؟/ مگر نه؟».
۷) «ه» از پایان واژههای مختوم به های بیان حرکت حذف نمیشود: همهتون، نه *همتون.
۸) نقطهٔ پایان جمله باید گذاشته شود.
سید محمد بصام
@Matnook_com
👍2
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
(8)
🔺تنظیم و تعریف نیمفاصلۀ استاندارد در واژهپرداز وُرد
👨🏻💻سید محمد بصام (مدرس ویرایش و مدیر گروه متنوک)
🗝۱۰۰ نکتۀ جدید و رایگان ویرایش:👇
@Matnook_com
🔺تنظیم و تعریف نیمفاصلۀ استاندارد در واژهپرداز وُرد
👨🏻💻سید محمد بصام (مدرس ویرایش و مدیر گروه متنوک)
🗝۱۰۰ نکتۀ جدید و رایگان ویرایش:👇
@Matnook_com
صفت مفعولی
تعریف: واژهای که دلالت کند بر کسی یا چیزی که فعلی بر آن واقع شدهاست.
ساخت رایج: بن ماضی + «-ه»: (زیتون) پرورده، (لباس) چروکیده، (نان) سوخته، (خودرو) فرسوده، (متن) ویراسته، ... .
دو نکتۀ فاصلهگذاری:
۱) برخی واژهها + صفت مفعولی یک صفت مرکب میسازند و نیمفاصله میشوند:
آموزشدیده، تثبیتشده، جانباخته، دلسوخته، زبانبسته، قوامیافته، منتشرشده، ... .
۲) برخی از صفتهای مفعولی نیز با «شده» میآیند و نیمفاصله میشوند:
دیدهشده، ربودهشده، شستهشده، شنیدهشده، گفتهشده، نوشتهشده، ... .
یک نکتۀ زبانی:
گاهی تحت تأثیر عربی برای برخی از واژههای فارسی نیز صفتهای بهظاهر مؤنث بهکار میبرند که معنای مفعولی دارند:
درآمد حاصله (= «بهدستآمده»)، کاغذ باطله (= «باطلشده»)، نامۀ وارده (= «واردشده»)، ... .
این صفتها درستاند و ممکن است بهمناسبت در متنهای گوناگون بهکار روند. برخی مانند «کاغذ باطله» همچنان به حیات خود ادامه میدهند و برخی نیز مانند «درآمد حاصله» و «نامۀ وارده» درحال فراموشیاند. بیشک بهتر است که مثلاً بهجای «نامۀ وارده» بنویسیم «نامۀ دریافتی یا رسیده».
سید محمد بصام
@Matnook_com
تعریف: واژهای که دلالت کند بر کسی یا چیزی که فعلی بر آن واقع شدهاست.
ساخت رایج: بن ماضی + «-ه»: (زیتون) پرورده، (لباس) چروکیده، (نان) سوخته، (خودرو) فرسوده، (متن) ویراسته، ... .
دو نکتۀ فاصلهگذاری:
۱) برخی واژهها + صفت مفعولی یک صفت مرکب میسازند و نیمفاصله میشوند:
آموزشدیده، تثبیتشده، جانباخته، دلسوخته، زبانبسته، قوامیافته، منتشرشده، ... .
۲) برخی از صفتهای مفعولی نیز با «شده» میآیند و نیمفاصله میشوند:
دیدهشده، ربودهشده، شستهشده، شنیدهشده، گفتهشده، نوشتهشده، ... .
یک نکتۀ زبانی:
گاهی تحت تأثیر عربی برای برخی از واژههای فارسی نیز صفتهای بهظاهر مؤنث بهکار میبرند که معنای مفعولی دارند:
درآمد حاصله (= «بهدستآمده»)، کاغذ باطله (= «باطلشده»)، نامۀ وارده (= «واردشده»)، ... .
این صفتها درستاند و ممکن است بهمناسبت در متنهای گوناگون بهکار روند. برخی مانند «کاغذ باطله» همچنان به حیات خود ادامه میدهند و برخی نیز مانند «درآمد حاصله» و «نامۀ وارده» درحال فراموشیاند. بیشک بهتر است که مثلاً بهجای «نامۀ وارده» بنویسیم «نامۀ دریافتی یا رسیده».
سید محمد بصام
@Matnook_com
👍1
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
«جزء» یا «جزو»؟
«جزو» /jozv/ تغییریافتۀ واژۀ عربیِ «جزء» /'joz/ است. کاربرد و معنای این دو واژه همیشه یکسان نیست و بنابراین گاهی نمیتوان این دو واژه را بهجای هم بهکار برد. تفاوتشان را میتوان از مثالهای زیر بهخوبی دریافت:
- ایران جزوِ کشورهای آسیایی است. (= "یکی از" کشورهای آسیایی است.)
- سوسمار جزوِ خزندگان است. (= "از" خزندگان است.)
- قلب جزءِ حیاتیِ بدن است. (= "بخشِ" حیاتیِ بدن است.)
- جزءِ ناشناختۀ ویروسِ ایدز کشف شد. (= "بخشِ" ناشناختۀ ویروس ایدز کشف شد.)
یادآوری:
وقتی یک چیز یا یک شیء اجزای مختلفی داشته باشد، منطقاً جزءجزء است، مانند بدن که یک جزئش قلب است. اما مثلاً خزنده یک چیز یا یک شیء نیست، بلکه ویژگیِ هرگونه جانوری است که میخزد. سوسمار "یکی از" این جانوران است؛ یعنی جزوِ خزندگان است، نه جزءِ آنها، چون خزندگانْ انواع و افراد دارند، نه اجزا. بنابراین اهل زبان در استعمالِ این دو فرق میگذارند، گیریم که ویراستاران را خوش نیاید!
سید محمد بصام
@Matnook_com
«جزو» /jozv/ تغییریافتۀ واژۀ عربیِ «جزء» /'joz/ است. کاربرد و معنای این دو واژه همیشه یکسان نیست و بنابراین گاهی نمیتوان این دو واژه را بهجای هم بهکار برد. تفاوتشان را میتوان از مثالهای زیر بهخوبی دریافت:
- ایران جزوِ کشورهای آسیایی است. (= "یکی از" کشورهای آسیایی است.)
- سوسمار جزوِ خزندگان است. (= "از" خزندگان است.)
- قلب جزءِ حیاتیِ بدن است. (= "بخشِ" حیاتیِ بدن است.)
- جزءِ ناشناختۀ ویروسِ ایدز کشف شد. (= "بخشِ" ناشناختۀ ویروس ایدز کشف شد.)
یادآوری:
وقتی یک چیز یا یک شیء اجزای مختلفی داشته باشد، منطقاً جزءجزء است، مانند بدن که یک جزئش قلب است. اما مثلاً خزنده یک چیز یا یک شیء نیست، بلکه ویژگیِ هرگونه جانوری است که میخزد. سوسمار "یکی از" این جانوران است؛ یعنی جزوِ خزندگان است، نه جزءِ آنها، چون خزندگانْ انواع و افراد دارند، نه اجزا. بنابراین اهل زبان در استعمالِ این دو فرق میگذارند، گیریم که ویراستاران را خوش نیاید!
سید محمد بصام
@Matnook_com
👍1