جملۀ پیرو توصیفی
جملۀ پیرو توصیفی جملهای است که:
۱) با «که» آغاز میشود.
۲) در حکم صفت برای واژۀ پیش از خود است.
۳) واژۀ پیش از آن با یک «-ی» /i/ میآید. (این «-ی» بهاصطلاح یای محدودگر است، نه نشانۀ نکره.)
۴) ساخت آن در جملۀ مرکب چنین است: [واژه + «-ی»] + [«که» + جملۀ پیرو توصیفی] + [...].
مثال:
الف) من از زندگیای که دارم راضیام.
ب) لباسی که انتخاب میکنید شخصیت شما را آشکار میکند.
ج) پارسایی که زخم پلنگ داشت را دیدم.
چند نکته:
۱) گاهی آن یای محدودگر پس از واژههای پایانیافته به «-ی» میآید، مانند «زندگیای» در مثال الف. این «ای» نباید حذف شود و اشکالی ندارد. این فرسته را هم ببینید: «-ی» نکره را بنویسیم!.
۲) گاهی، برای اینکه دو «ی» پشتهم نیایند، میتوانیم پیش از واژۀ پایانیافته به «ی» (مانند «زندگی»)، صفت اشارۀ «این» یا «آن» بیاوریم و دیگر آن یای محدودگر را در پایانِ واژه نیاوریم. پس مثال الف را میتوانیم اینگونه بنویسیم: من از این زندگی که دارم راضیام.
۳) گاهی، برای تأکید، میتوانیم صفت اشارۀ «این» یا «آن» را بیاوریم و یای محدودگر را نیز حذف نکنیم: من از این زندگیای که دارم راضیام.
۴) پس از جملههای پیرو توصیفی ویرگول نمیآید، مانند مثال الف و ب.
۵) اگر جملۀ پیرو توصیفی و واژۀ پیش از آن مفعول جمله باشند، میتوانیم پس از آنها «را» بیاوریم و درست است، مانند مثال ج.
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
جملۀ پیرو توصیفی جملهای است که:
۱) با «که» آغاز میشود.
۲) در حکم صفت برای واژۀ پیش از خود است.
۳) واژۀ پیش از آن با یک «-ی» /i/ میآید. (این «-ی» بهاصطلاح یای محدودگر است، نه نشانۀ نکره.)
۴) ساخت آن در جملۀ مرکب چنین است: [واژه + «-ی»] + [«که» + جملۀ پیرو توصیفی] + [...].
مثال:
الف) من از زندگیای که دارم راضیام.
ب) لباسی که انتخاب میکنید شخصیت شما را آشکار میکند.
ج) پارسایی که زخم پلنگ داشت را دیدم.
چند نکته:
۱) گاهی آن یای محدودگر پس از واژههای پایانیافته به «-ی» میآید، مانند «زندگیای» در مثال الف. این «ای» نباید حذف شود و اشکالی ندارد. این فرسته را هم ببینید: «-ی» نکره را بنویسیم!.
۲) گاهی، برای اینکه دو «ی» پشتهم نیایند، میتوانیم پیش از واژۀ پایانیافته به «ی» (مانند «زندگی»)، صفت اشارۀ «این» یا «آن» بیاوریم و دیگر آن یای محدودگر را در پایانِ واژه نیاوریم. پس مثال الف را میتوانیم اینگونه بنویسیم: من از این زندگی که دارم راضیام.
۳) گاهی، برای تأکید، میتوانیم صفت اشارۀ «این» یا «آن» را بیاوریم و یای محدودگر را نیز حذف نکنیم: من از این زندگیای که دارم راضیام.
۴) پس از جملههای پیرو توصیفی ویرگول نمیآید، مانند مثال الف و ب.
۵) اگر جملۀ پیرو توصیفی و واژۀ پیش از آن مفعول جمله باشند، میتوانیم پس از آنها «را» بیاوریم و درست است، مانند مثال ج.
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
اعضای گرامی! لطفاً در این نظرسنجی شرکت بفرمایید: آیا موافقید پرسشهای ویرایشی و نگارشیِ اعضا و پاسخ استادان را با درج هشتگ برای شما همراهانِ گرامی در این کانال به اشتراک بگذاریم؟
Anonymous Poll
90%
کاملاً موافقم!
5%
به اشتراک نگذارید!
6%
نظری ندارم!
کاربرد ستاره (*)
۱) ارجاع به پاورقی یا پینوشت برای توضیح یک واژه یا عبارت یا اصطلاح علمی یا نام نویسندگان مقاله یا عنوان مقالات یا ارقام و فرمول که در پایانِ آنها درج میشود.
مثال: آذوقه*، آبزیرکاه*، واژهنامۀ فارسی ـ انگلیسی*، واکه*، ابوالحسن نجفی*، آیا زبان فارسی در خطر است؟*، *E = mc²، ... .
۲) برای نشاندار کردن واژههای بدساخت یا دارای غلط املایی که در ابتدای آنها درج میشود.
مثال: *لباستر، *پاچهخواری، *قائله، ... .
۳) برای نشاندار کردن عبارات یا جملههای بدساخت و غیردستوری که در ابتدای آنها درج میشود (هر عبارت یا جمله در یک سطر مستقل). مثال:
- *امیرکبیر دولتی دبیرستان؛
- *دانشآموز در درس خواندن کوشا هستند.
۴) برای ارجاع استنادی به منبع نمودار یا جدول یا تصویر، بهجای ارجاع درونمتنی در پرانتز، میتوان در پایانِ عبارت یا جملۀ توضیحیِ آنها ستاره درج کرد و منبع را در پاورقی آورد. مثال:
- جدولِ ۲-۲: آمار بیستسالۀ طلاق در کلانشهرها*؛
- نمودارِ ۱-۴*.
۵) برای متمایز کردن پاورقیهای مترجم از مؤلف، میتوان پاورقیهای مترجم را با ستاره آورد و پاورقیهای مؤلف را با عدد توک و یا برعکس.
۶) در برخی دانشنامهها، در پایانِ برخی از واژههای بهکاررفته در متنِ مقالاتشان، که در آن دانشنامه مستقلاً مدخل شده باشند، بهمنظور اطلاع خواننده از وجود چنان مدخلی در آن دانشنامه و ارجاع وی به آن، ستاره درج میشود.
۷) برای تفکیک آیات قرآن از یکدیگر (با فاصله از هر دو طرف و روی خط زمینه): القارعة * ما القارعة * وما أدراك ما القارعة * ... .
۸) برای تفکیک قطعات شعر از یکدیگر، سه ستاره (***) در یک سطرِ مستقل درج میشود.
نکته: بستهبه وسطچین بودنِ قطعات شعر در صفحه یا راستچین بودنِ آنها، سه ستاره نیز وسطچین یا راستچین میشوند.
۹) برای تفکیک پاراگراف(ها) و متمایز کردن و برجستهسازیِ پاراگراف جدید یا پایانی (بهویژه در پیشگفتارها و مقدمهها)، سه ستاره (***) در یک سطرِ مستقل و بهصورت وسطچین درج میشود.
یادآوری:
۱) اگر واژه یا عبارت در گیومه باشد، ستاره برروی گیومه میآید، نه داخل گیومه. مثال: *«بیمهابا»، «آذوقه»*، ... .
۲) برای ارجاعات استنادی (منبع مطالب استفادهشده و نقلقولها در متن) از عدد توک /tok/ استفاده میشود، نه ستاره.
۳) در یک صفحه نهایتاً تا چهار ستاره میتوان بهکار بُرد. در چنین فرضی، روی واژه یا عبارتِ اول یک ستاره و روی دومی دو ستاره و روی سومی سه ستاره و روی چهارمی چهار ستاره درج میشود.
۴) در ارجاعات ستارهدار، در پاورقی و پینوشت نیز ستاره میآید (روی خط زمینه)، نه عدد توک. مثال: *) ... .
۵) بهجای ستاره از دایره یا مربعِ توپُر یا توخالی (○●□■) استفاده نمیشود، زیرا کاربردشان متفاوت است.
۶) تمام ستارهها، چه قبل از واژه یا عبارت و چه بعد از آنها، بیفاصله درج میشوند، جز در کاربرد هفتم (بین آیات قرآن).
سید محمد بصام
@Matnook_com
۱) ارجاع به پاورقی یا پینوشت برای توضیح یک واژه یا عبارت یا اصطلاح علمی یا نام نویسندگان مقاله یا عنوان مقالات یا ارقام و فرمول که در پایانِ آنها درج میشود.
مثال: آذوقه*، آبزیرکاه*، واژهنامۀ فارسی ـ انگلیسی*، واکه*، ابوالحسن نجفی*، آیا زبان فارسی در خطر است؟*، *E = mc²، ... .
۲) برای نشاندار کردن واژههای بدساخت یا دارای غلط املایی که در ابتدای آنها درج میشود.
مثال: *لباستر، *پاچهخواری، *قائله، ... .
۳) برای نشاندار کردن عبارات یا جملههای بدساخت و غیردستوری که در ابتدای آنها درج میشود (هر عبارت یا جمله در یک سطر مستقل). مثال:
- *امیرکبیر دولتی دبیرستان؛
- *دانشآموز در درس خواندن کوشا هستند.
۴) برای ارجاع استنادی به منبع نمودار یا جدول یا تصویر، بهجای ارجاع درونمتنی در پرانتز، میتوان در پایانِ عبارت یا جملۀ توضیحیِ آنها ستاره درج کرد و منبع را در پاورقی آورد. مثال:
- جدولِ ۲-۲: آمار بیستسالۀ طلاق در کلانشهرها*؛
- نمودارِ ۱-۴*.
۵) برای متمایز کردن پاورقیهای مترجم از مؤلف، میتوان پاورقیهای مترجم را با ستاره آورد و پاورقیهای مؤلف را با عدد توک و یا برعکس.
۶) در برخی دانشنامهها، در پایانِ برخی از واژههای بهکاررفته در متنِ مقالاتشان، که در آن دانشنامه مستقلاً مدخل شده باشند، بهمنظور اطلاع خواننده از وجود چنان مدخلی در آن دانشنامه و ارجاع وی به آن، ستاره درج میشود.
۷) برای تفکیک آیات قرآن از یکدیگر (با فاصله از هر دو طرف و روی خط زمینه): القارعة * ما القارعة * وما أدراك ما القارعة * ... .
۸) برای تفکیک قطعات شعر از یکدیگر، سه ستاره (***) در یک سطرِ مستقل درج میشود.
نکته: بستهبه وسطچین بودنِ قطعات شعر در صفحه یا راستچین بودنِ آنها، سه ستاره نیز وسطچین یا راستچین میشوند.
۹) برای تفکیک پاراگراف(ها) و متمایز کردن و برجستهسازیِ پاراگراف جدید یا پایانی (بهویژه در پیشگفتارها و مقدمهها)، سه ستاره (***) در یک سطرِ مستقل و بهصورت وسطچین درج میشود.
یادآوری:
۱) اگر واژه یا عبارت در گیومه باشد، ستاره برروی گیومه میآید، نه داخل گیومه. مثال: *«بیمهابا»، «آذوقه»*، ... .
۲) برای ارجاعات استنادی (منبع مطالب استفادهشده و نقلقولها در متن) از عدد توک /tok/ استفاده میشود، نه ستاره.
۳) در یک صفحه نهایتاً تا چهار ستاره میتوان بهکار بُرد. در چنین فرضی، روی واژه یا عبارتِ اول یک ستاره و روی دومی دو ستاره و روی سومی سه ستاره و روی چهارمی چهار ستاره درج میشود.
۴) در ارجاعات ستارهدار، در پاورقی و پینوشت نیز ستاره میآید (روی خط زمینه)، نه عدد توک. مثال: *) ... .
۵) بهجای ستاره از دایره یا مربعِ توپُر یا توخالی (○●□■) استفاده نمیشود، زیرا کاربردشان متفاوت است.
۶) تمام ستارهها، چه قبل از واژه یا عبارت و چه بعد از آنها، بیفاصله درج میشوند، جز در کاربرد هفتم (بین آیات قرآن).
سید محمد بصام
@Matnook_com
👍1
کولبر
«کولبر» یعنی «برروی کول برنده»؛ یعنی «آنکه چیزی را برروی کولش میبَرد (حمل میکند)». ساختِ صرفیِ این واژه با «دستفروش» و «کارتنخواب» قابلمقایسه است:
- کولبر: که برروی کول میبَرد
- دستفروش: که برروی دست میفروشد
- کارتنخواب: که برروی کارتن میخوابد
بنابراین کولبران "کوله" نمیبرند، بلکه آنچه بتوانند را با "کول" میبرند. پس «کولبر» درست است، نه *کولهبر.
به امید ایرانی بدون کولبران و دستفروشان و کارتنخوابان...
سید محمد بصام
@Matnook_com
نام اثر: گوربَر (بازنشر بهوسیلۀ نگارگرِ اثر در واکنش به مرگِ کولبرانِ کُرد)
«کولبر» یعنی «برروی کول برنده»؛ یعنی «آنکه چیزی را برروی کولش میبَرد (حمل میکند)». ساختِ صرفیِ این واژه با «دستفروش» و «کارتنخواب» قابلمقایسه است:
- کولبر: که برروی کول میبَرد
- دستفروش: که برروی دست میفروشد
- کارتنخواب: که برروی کارتن میخوابد
بنابراین کولبران "کوله" نمیبرند، بلکه آنچه بتوانند را با "کول" میبرند. پس «کولبر» درست است، نه *کولهبر.
به امید ایرانی بدون کولبران و دستفروشان و کارتنخوابان...
سید محمد بصام
@Matnook_com
نام اثر: گوربَر (بازنشر بهوسیلۀ نگارگرِ اثر در واکنش به مرگِ کولبرانِ کُرد)
❤3👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«آیا چگونه؟!»
در این پویانمایی گفته میشود که «آیا چگونه» نادرست است و تنها یکی از این پرسشواژهها کافی است؛ یا «آیا» یا «چگونه»، نه هردو با هم.
پاسخی کوتاه و گذرا:
چو بشنوی سخن اهل دل [بخوانید «اهل زبان»] مگو که خطاست/ سخنشناس نِهای جان من خطا اینجاست (حافظ)
۱) «آیا» و «چگونه» پرسشواژهاند.
۲) «آیا» را میتوان حذف کرد، بیآنکه معنای جمله تغییر کند:
- آیا فارسی بلدی؟
- فارسی بلدی؟
۳) ولی دیگر پرسشواژهها را نمیتوان حذف کرد، چون معنای جمله تغییر میکند:
- چگونه انسانها خیانت میکنند؟
- انسانها خیانت میکنند؟
پس «آیا» و «چگونه» را نمیتوان بهجای هم بهکار برد.
۴) «آیا» با سایر پرسشواژهها نیز میآید تا تأکید بر پرسش و تعجب پرسشگر و دور از انتظار بودنِ مسئلۀ موردپرسش را نشان دهد:
- آیا چگونه انسانها خیانت میکنند؟!
۵) «آیا چگونه» از قدیم تا امروز در فارسی بهکار میرود:
آیا چگونه میگذرد تلخی قفس/ بر طوطیان که بر شکرستان پریدهاند (وحشی بافقی، قرن ۱۰)
۶) بنابراین «آیا چگونه»، با توجه به کاربرد و معنایی که دارد، درست است.
چند نکته و چند شاهد را هم در این باره ببینید.
سید محمد بصام
@Matnook_com
در این پویانمایی گفته میشود که «آیا چگونه» نادرست است و تنها یکی از این پرسشواژهها کافی است؛ یا «آیا» یا «چگونه»، نه هردو با هم.
پاسخی کوتاه و گذرا:
چو بشنوی سخن اهل دل [بخوانید «اهل زبان»] مگو که خطاست/ سخنشناس نِهای جان من خطا اینجاست (حافظ)
۱) «آیا» و «چگونه» پرسشواژهاند.
۲) «آیا» را میتوان حذف کرد، بیآنکه معنای جمله تغییر کند:
- آیا فارسی بلدی؟
- فارسی بلدی؟
۳) ولی دیگر پرسشواژهها را نمیتوان حذف کرد، چون معنای جمله تغییر میکند:
- چگونه انسانها خیانت میکنند؟
- انسانها خیانت میکنند؟
پس «آیا» و «چگونه» را نمیتوان بهجای هم بهکار برد.
۴) «آیا» با سایر پرسشواژهها نیز میآید تا تأکید بر پرسش و تعجب پرسشگر و دور از انتظار بودنِ مسئلۀ موردپرسش را نشان دهد:
- آیا چگونه انسانها خیانت میکنند؟!
۵) «آیا چگونه» از قدیم تا امروز در فارسی بهکار میرود:
آیا چگونه میگذرد تلخی قفس/ بر طوطیان که بر شکرستان پریدهاند (وحشی بافقی، قرن ۱۰)
۶) بنابراین «آیا چگونه»، با توجه به کاربرد و معنایی که دارد، درست است.
چند نکته و چند شاهد را هم در این باره ببینید.
سید محمد بصام
@Matnook_com
👍2
چند نکته دربارۀ فرستۀ «آیا چگونه؟!»
۱) در فارسی، چند پرسشواژۀ معروف داریم: «آیا، چرا، چگونه، چه، کِی، کی و که (= «چه کسی»)، چند، چطور، کجا، کدام».
۲) «آیا» جمله را بی هیچ قیدی صرفاً پرسشی میکند، اما سایر پرسشواژهها اینگونه نیست. برای مثال، جملۀ «چگونه موفق شدی؟» از کیفیت موفقیت میپرسد، اما جملۀ «موفق شدی؟» صرفاً از موفق شدن یا نشدن. پس بدیهی است که، جز «آیا»، سایر پرسشواژهها را نمیتوان از جمله حذف کرد، زیرا معنای جمله تغییر میکند.
۳) بنابر نکتۀ دوم نمیتوان «آیا» را بهجای سایر پرسشواژهها بهکار برد (این در پاسخ به گویندۀ دیریندیرین است که میگوید «یکی از این دو کافی است»)، اما میتوان «آیا» را همراه با سایر پرسشواژهها بهکار برد. (نگارنده صدها شاهدِ متفاوت یافتهاست که «آیا» + سایر پرسشواژهها بهکار رفتهاست.)
۴) اینکه، به گمان برخی، میتوان از سایر واژهها (مانند قیدهای «بهراستی» و ...) بهجای «آیا» استفاده کرد به این معنا نیست که در کنار سایر پرسشواژهها نمیتوان از «آیا» استفاده کرد.
۵) اینکه میگوییم «آیا + پرسشواژه» بهکار میرود و اشکالی ندارد به این دلیل است که اهل زبان نیز کمابیش چنین استعمالی کردهاند. پس غلط نیست.
۶) اینکه میگوییم «آیا + پرسشواژه» بهکار میرود و اشکالی ندارد به این معنا نیست که باید آن را استعمال کرد، بلکه اگر کسی به دلیلی استعمال کرد، نباید ناپسند یا نادرستش شمرد.
۷) اینکه میگوییم «آیا + پرسشواژه» بهکار میرود و اشکالی ندارد به استعمال آن در گونۀ خاصی، مثلاً معیار، مربوط نیست و قرار نیست متعلق به گونۀ خاصی باشد. چهبسا در هر گونه و سطحی از زبان بهکار رود. (در ادامه، خواهیم دید که در گونههای مختلف بهکار رفتهاست.)
۸) صدها شاهد (این عدد اغراق نیست)، در نظم و نثر، وجود دارد که «آیا + پرسشواژه» از قدیم تا امروز بهکار میرود. پس نه محدود به شعر یا گونۀ خاصی است و نه بهدلیل اقتضای وزن یا سخنانی مانند اینها.
۹) گفتنی نیست که نپذیرفتن شعر، بهعنوان شاهد، به هر دلیلی، بیوجه است، زیرا واژهها و تعبیرها ابتدا بهوسیلۀ اهل زبان در گفتار یا نوشتار بهکار میروند و سپس در شعر نیز بهمناسبت استفاده میشوند. پس واژهها و تعبیرهایی که در شعر بهکار میروند صرفاً برای پُر کردنِ وزن یا خلاقیت دادن به متن نیستند. اگر شواهد شعری را در کاربردها و معانی گوناگونِ واژهها نپذیریم، باید تمام شواهد شعریِ فرهنگها را نیز نپذیریم و مردود بشماریم! (پس دستکم نیمی از لغتنامۀ دهخدا را باید مردود دانست و حذف کرد!)
۱۰) اهل زبان، برای اظهار شدت تعجب و تأکید* و تقویت پرسش یا بیانِ دور از انتظار بودنِ مسئلۀ موردپرسش، «آیا» را با سایر پرسشواژهها میآورند و این، فارغ از بافت و گونۀ آن، به حکم کاربردشان، کاملاً درست و طبیعی است و اشکالی ندارد.
۱۱) استادانِ دستوردان و زبانشناس نیز به این نکته، که «آیا + پرسشواژه» در جمله با هم میآیند، اشاره کردهاند، ازجمله دکتر خانلری و دکتر حقشناس و دکتر علاءالدین طباطبایی و دیگران در کتابهایشان. (برای نمونه، به کتاب فرهنگ توصیفی دستور زبان فارسی مراجعه شود.)
*) یکی از جنبههای تأکید، که از اصطلاحات دانش معانی است، تقویت مفهومی در ذهن مخاطب یا اهمیت دادن به آن است (مانند تکیه بر واژه و تقدیم اجزای جمله و تکرار واژه و آوردن قیدهای ذاتی و قسم و ...). در فارسی، بیش از ده شیوه برای تأکید وجود دارد که یکی از شایعترین آنها تکرار واژه یا آوردن واژهای هممعنا یا مترادف است. الگوی «آیا + پرسشواژه» نیز از همین قبیل است. (برای آگاهی بیشتر، به دانشنامۀ زبان و ادب فارسی مراجعه شود.)
سید محمد بصام
@Matnook_com
۱) در فارسی، چند پرسشواژۀ معروف داریم: «آیا، چرا، چگونه، چه، کِی، کی و که (= «چه کسی»)، چند، چطور، کجا، کدام».
۲) «آیا» جمله را بی هیچ قیدی صرفاً پرسشی میکند، اما سایر پرسشواژهها اینگونه نیست. برای مثال، جملۀ «چگونه موفق شدی؟» از کیفیت موفقیت میپرسد، اما جملۀ «موفق شدی؟» صرفاً از موفق شدن یا نشدن. پس بدیهی است که، جز «آیا»، سایر پرسشواژهها را نمیتوان از جمله حذف کرد، زیرا معنای جمله تغییر میکند.
۳) بنابر نکتۀ دوم نمیتوان «آیا» را بهجای سایر پرسشواژهها بهکار برد (این در پاسخ به گویندۀ دیریندیرین است که میگوید «یکی از این دو کافی است»)، اما میتوان «آیا» را همراه با سایر پرسشواژهها بهکار برد. (نگارنده صدها شاهدِ متفاوت یافتهاست که «آیا» + سایر پرسشواژهها بهکار رفتهاست.)
۴) اینکه، به گمان برخی، میتوان از سایر واژهها (مانند قیدهای «بهراستی» و ...) بهجای «آیا» استفاده کرد به این معنا نیست که در کنار سایر پرسشواژهها نمیتوان از «آیا» استفاده کرد.
۵) اینکه میگوییم «آیا + پرسشواژه» بهکار میرود و اشکالی ندارد به این دلیل است که اهل زبان نیز کمابیش چنین استعمالی کردهاند. پس غلط نیست.
۶) اینکه میگوییم «آیا + پرسشواژه» بهکار میرود و اشکالی ندارد به این معنا نیست که باید آن را استعمال کرد، بلکه اگر کسی به دلیلی استعمال کرد، نباید ناپسند یا نادرستش شمرد.
۷) اینکه میگوییم «آیا + پرسشواژه» بهکار میرود و اشکالی ندارد به استعمال آن در گونۀ خاصی، مثلاً معیار، مربوط نیست و قرار نیست متعلق به گونۀ خاصی باشد. چهبسا در هر گونه و سطحی از زبان بهکار رود. (در ادامه، خواهیم دید که در گونههای مختلف بهکار رفتهاست.)
۸) صدها شاهد (این عدد اغراق نیست)، در نظم و نثر، وجود دارد که «آیا + پرسشواژه» از قدیم تا امروز بهکار میرود. پس نه محدود به شعر یا گونۀ خاصی است و نه بهدلیل اقتضای وزن یا سخنانی مانند اینها.
۹) گفتنی نیست که نپذیرفتن شعر، بهعنوان شاهد، به هر دلیلی، بیوجه است، زیرا واژهها و تعبیرها ابتدا بهوسیلۀ اهل زبان در گفتار یا نوشتار بهکار میروند و سپس در شعر نیز بهمناسبت استفاده میشوند. پس واژهها و تعبیرهایی که در شعر بهکار میروند صرفاً برای پُر کردنِ وزن یا خلاقیت دادن به متن نیستند. اگر شواهد شعری را در کاربردها و معانی گوناگونِ واژهها نپذیریم، باید تمام شواهد شعریِ فرهنگها را نیز نپذیریم و مردود بشماریم! (پس دستکم نیمی از لغتنامۀ دهخدا را باید مردود دانست و حذف کرد!)
۱۰) اهل زبان، برای اظهار شدت تعجب و تأکید* و تقویت پرسش یا بیانِ دور از انتظار بودنِ مسئلۀ موردپرسش، «آیا» را با سایر پرسشواژهها میآورند و این، فارغ از بافت و گونۀ آن، به حکم کاربردشان، کاملاً درست و طبیعی است و اشکالی ندارد.
۱۱) استادانِ دستوردان و زبانشناس نیز به این نکته، که «آیا + پرسشواژه» در جمله با هم میآیند، اشاره کردهاند، ازجمله دکتر خانلری و دکتر حقشناس و دکتر علاءالدین طباطبایی و دیگران در کتابهایشان. (برای نمونه، به کتاب فرهنگ توصیفی دستور زبان فارسی مراجعه شود.)
*) یکی از جنبههای تأکید، که از اصطلاحات دانش معانی است، تقویت مفهومی در ذهن مخاطب یا اهمیت دادن به آن است (مانند تکیه بر واژه و تقدیم اجزای جمله و تکرار واژه و آوردن قیدهای ذاتی و قسم و ...). در فارسی، بیش از ده شیوه برای تأکید وجود دارد که یکی از شایعترین آنها تکرار واژه یا آوردن واژهای هممعنا یا مترادف است. الگوی «آیا + پرسشواژه» نیز از همین قبیل است. (برای آگاهی بیشتر، به دانشنامۀ زبان و ادب فارسی مراجعه شود.)
سید محمد بصام
@Matnook_com
👍2
چند شاهد برای فرستۀ «آیا چگونه؟!»
در اینجا، به چند شاهد از میان صدها شاهد بسنده میکنیم و شواهد «آیا» + دیگر پرسشواژهها را در این فرسته نمیآوریم (درمجموع بیش از ۲۰۰ شاهد برای این ترکیب در دست است).
قرن ۶:
«آیا چگونه سازم و چارۀ این کار چگونه کنم؟» (محمد بخاری، داستانهای بیدپای)
قرن ۹:
«در این کار فرومانْد که آیا چگونه بوده باشد و شمسه کجا رفته باشد! اگر او را بلائی رسید، چون است که در سپاه ایران هیچ خبری نیست! ندانم چون کنم!» (بیغمی، فیروزشاهنامه)
قرن ۱۰:
«از تعجب این خبر حیرتی در باطن ظاهر شد که آیا چگونه تحمل ملاقات نماید؟» (حافظ حسین، روضاتالجنان)
قرن ۱۰:
«اگر آن بیدردِ ضایعروزگار مطلع گردد که ندانسته مصدر این نوع عملی گشته، آیا چگونه به عذر آن پردازد؟» (محتشم کاشانی، دیوان)
قرن ۱۰:
«آیا چگونه است كه نسبتِ بنات به او، سبحانه، میكنيد و پسران را ازبراى نفْسِ خود اختيار میكنيد؟» (ملافتحالله کاشانی، تفسیر خلاصةالمنهج، ج ۵)
قرن ۱۲:
«شهزاده با خود گفت: آن فیلسوارِ زنگیان به من نگفت آیا چگونه دفع کنم؟» (میرمحمدتقی جعفری، بوستان خیال، تصحیح محمدجعفر محجوب، از مجلۀ ایراننامه، شمارۀ ۱۱)
قرن ۱۳:
«تعجب میکنم، اینهائی که استشهاد میگرفتند واضح است بر مُهرکنندگان ریشخند میکنند ... اما این مهرکنندگان چرا فکر نمیکنند که این را کسی باور نخواهد کرد؟ آیا چگونه ایشان دانستند او سکته کرده؟ طبیب بودند؟ جسدش را دیدند؟ غیب دانستند؟» (میرزامحمدعلی محلاتی، خاطرات حاج سیاح، ج ۱)
قرن ۱۳:
«پس آیا چگونه خواهد بود حال امثال ما که غرق فتنۀ دنیا گشتهایم و خود را به حلال و حرام آن آغشتهایم؟» (ملا احمد نراقی، معراجالسعاده)
معاصر:
- «ای نادانان! ... آفریدگار ... و آفریدگان ... آیا چگونه بههم درمیآمیزند؟» (احمد کسروی، مجلۀ ایراننامه، شمارۀ ۷۸ و ۷۹)
- «آیا چگونه میتوان این شرافت اخلاقی را با قانون علیت سازگار کرد؟» (احمد آرام، مجلۀ فرهنگ نو، شمارۀ ۴، ترجمۀ رسالهای فلسفی از مکس پلانگ)
- «آیا چگونه بُوَد که بار دیگر به سرزمین خویش بازگشتی؟» (احمد آرام، مجلۀ معارف اسلامی، شمارۀ ۱، ترجمۀ دو حکایت از کتاب عجایبالهند)
- «من نمیدانم که آیا چگونه میتوان خود را از دانشهای معمولِ عصر و زمان برکنار داشت و بازهم ادیب و نویسنده و یا شاعر بود؟» (سید جعفر سجادی، «تجلی عرفان و تصوف در ادب پارسی»، مجلۀ هنر و مردم، شمارۀ ۱۳۱)
- «دل در سینهاش میطپید. جانش لبریز از عشق بود ... از پیچ خیابان وارد کوچه شده بود. به خانه نزدیک میشد. قدم سست کرد. آیا چگونه با زنش روبرو شود؟» (منیر ؟، داستان تا سپیدهدم، مجلۀ نگین، شمارۀ ۹۹)
- «آيا چگونه ممكن است فردى عادى از برادر دينى خود غيبت، و او را به انحرافش سرزنش كند؟ آيا كسى كه غيبت میكند به اين نكته توجه نكردهاست كه ناديده گرفتن و مخفى داشتن گناه خيلى مهمتر از گناهى است كه كسى انجام داده و او را سرزنش و غيبت میكند؟» (نهجالبلاغه، خطبۀ ۱۴۰، ترجمۀ مصطفی زمانی)
- «آیا چگونه در پيش زنهامان از خجالت برويم؟! آيا آنچه سرزنش به ما كنند، از دوست و دشمن، چه بگوئيم؟» (احمد کسروی، تاریخ پانصدسالۀ خوزستان)
- «آیا چگونه مردم اين ناروايى را درنمىيافتند؟!» (احمد کسروی، تاریخ هیجدهسالۀ آذربایجان)
- «آيا واقعاً مىتوانيم آن (= «عدد») را عَرَض بدانيم؟ چگونه؟ و آيا چگونه مىتوانيم آن را جوهر بدانيم؟» (مرتضی مطهری، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج ۷)
- «آيا چگونه مىتوان ادعا كرد كه قانون عليت فقط ازطريق تجربه بهدست مىآيد؟» (غلامحسین ابراهیمی دینانی، قواعد کلی فلسفی در فلسفۀ اسلامی، ج ۳)
- «آیا چگونه میشود به آنچه که عین غیبت است و هیچ نسبتی با حضور ندارد ... اعتماد کرد؟» (یوسفعلی میرشکاک، «دیدار و شنیدار»، مجلۀ سوره، پاییز ۱۳۷۰)
- «خاطرات کودکیام انگار با تفننِ تمدن درهم آمیختند و تو در پسِ اینهمه حادثه پنهان بودی. آیا چگونه ممکن است که من امشب به دروازۀ صبح برسم؟ اینک که هر ریگِ ناچیزِ راه سدّی است که از مقاومت کوتاهی نمیکند.» (بمان تا عشقْ دریایی بیافریند، رضا امیری)
- «آیا چگونه ممکن است مسلمانی ناظرِ این اوضاعِ شرمآورِ ننگبار باشد و در عین حال ساکت بماند؟» (روزنامۀ شرق، از بیانات آیتالله قمی، از گوگل)
- «در قرآن مجید بیش از هفتصد آیه در موضع خِرد و دانش بیان شده و بیش از اندازهای که مقصود است مقام دانش را بالا بردهاست. بنابراین آیا چگونه ممکن است که چنین آئینی، که زندهکنندۀ دانش است، با دانش مخالف باشد؟» (روزنامۀ کیهان (۱۳۸۷/۱۲/۱۲)، به نقل از کتاب سراج الساكين يا چراغ رهروان، ص ۸۸)
سید محمد بصام
@Matnook_com
در اینجا، به چند شاهد از میان صدها شاهد بسنده میکنیم و شواهد «آیا» + دیگر پرسشواژهها را در این فرسته نمیآوریم (درمجموع بیش از ۲۰۰ شاهد برای این ترکیب در دست است).
قرن ۶:
«آیا چگونه سازم و چارۀ این کار چگونه کنم؟» (محمد بخاری، داستانهای بیدپای)
قرن ۹:
«در این کار فرومانْد که آیا چگونه بوده باشد و شمسه کجا رفته باشد! اگر او را بلائی رسید، چون است که در سپاه ایران هیچ خبری نیست! ندانم چون کنم!» (بیغمی، فیروزشاهنامه)
قرن ۱۰:
«از تعجب این خبر حیرتی در باطن ظاهر شد که آیا چگونه تحمل ملاقات نماید؟» (حافظ حسین، روضاتالجنان)
قرن ۱۰:
«اگر آن بیدردِ ضایعروزگار مطلع گردد که ندانسته مصدر این نوع عملی گشته، آیا چگونه به عذر آن پردازد؟» (محتشم کاشانی، دیوان)
قرن ۱۰:
«آیا چگونه است كه نسبتِ بنات به او، سبحانه، میكنيد و پسران را ازبراى نفْسِ خود اختيار میكنيد؟» (ملافتحالله کاشانی، تفسیر خلاصةالمنهج، ج ۵)
قرن ۱۲:
«شهزاده با خود گفت: آن فیلسوارِ زنگیان به من نگفت آیا چگونه دفع کنم؟» (میرمحمدتقی جعفری، بوستان خیال، تصحیح محمدجعفر محجوب، از مجلۀ ایراننامه، شمارۀ ۱۱)
قرن ۱۳:
«تعجب میکنم، اینهائی که استشهاد میگرفتند واضح است بر مُهرکنندگان ریشخند میکنند ... اما این مهرکنندگان چرا فکر نمیکنند که این را کسی باور نخواهد کرد؟ آیا چگونه ایشان دانستند او سکته کرده؟ طبیب بودند؟ جسدش را دیدند؟ غیب دانستند؟» (میرزامحمدعلی محلاتی، خاطرات حاج سیاح، ج ۱)
قرن ۱۳:
«پس آیا چگونه خواهد بود حال امثال ما که غرق فتنۀ دنیا گشتهایم و خود را به حلال و حرام آن آغشتهایم؟» (ملا احمد نراقی، معراجالسعاده)
معاصر:
- «ای نادانان! ... آفریدگار ... و آفریدگان ... آیا چگونه بههم درمیآمیزند؟» (احمد کسروی، مجلۀ ایراننامه، شمارۀ ۷۸ و ۷۹)
- «آیا چگونه میتوان این شرافت اخلاقی را با قانون علیت سازگار کرد؟» (احمد آرام، مجلۀ فرهنگ نو، شمارۀ ۴، ترجمۀ رسالهای فلسفی از مکس پلانگ)
- «آیا چگونه بُوَد که بار دیگر به سرزمین خویش بازگشتی؟» (احمد آرام، مجلۀ معارف اسلامی، شمارۀ ۱، ترجمۀ دو حکایت از کتاب عجایبالهند)
- «من نمیدانم که آیا چگونه میتوان خود را از دانشهای معمولِ عصر و زمان برکنار داشت و بازهم ادیب و نویسنده و یا شاعر بود؟» (سید جعفر سجادی، «تجلی عرفان و تصوف در ادب پارسی»، مجلۀ هنر و مردم، شمارۀ ۱۳۱)
- «دل در سینهاش میطپید. جانش لبریز از عشق بود ... از پیچ خیابان وارد کوچه شده بود. به خانه نزدیک میشد. قدم سست کرد. آیا چگونه با زنش روبرو شود؟» (منیر ؟، داستان تا سپیدهدم، مجلۀ نگین، شمارۀ ۹۹)
- «آيا چگونه ممكن است فردى عادى از برادر دينى خود غيبت، و او را به انحرافش سرزنش كند؟ آيا كسى كه غيبت میكند به اين نكته توجه نكردهاست كه ناديده گرفتن و مخفى داشتن گناه خيلى مهمتر از گناهى است كه كسى انجام داده و او را سرزنش و غيبت میكند؟» (نهجالبلاغه، خطبۀ ۱۴۰، ترجمۀ مصطفی زمانی)
- «آیا چگونه در پيش زنهامان از خجالت برويم؟! آيا آنچه سرزنش به ما كنند، از دوست و دشمن، چه بگوئيم؟» (احمد کسروی، تاریخ پانصدسالۀ خوزستان)
- «آیا چگونه مردم اين ناروايى را درنمىيافتند؟!» (احمد کسروی، تاریخ هیجدهسالۀ آذربایجان)
- «آيا واقعاً مىتوانيم آن (= «عدد») را عَرَض بدانيم؟ چگونه؟ و آيا چگونه مىتوانيم آن را جوهر بدانيم؟» (مرتضی مطهری، مجموعه آثار استاد شهید مطهری، ج ۷)
- «آيا چگونه مىتوان ادعا كرد كه قانون عليت فقط ازطريق تجربه بهدست مىآيد؟» (غلامحسین ابراهیمی دینانی، قواعد کلی فلسفی در فلسفۀ اسلامی، ج ۳)
- «آیا چگونه میشود به آنچه که عین غیبت است و هیچ نسبتی با حضور ندارد ... اعتماد کرد؟» (یوسفعلی میرشکاک، «دیدار و شنیدار»، مجلۀ سوره، پاییز ۱۳۷۰)
- «خاطرات کودکیام انگار با تفننِ تمدن درهم آمیختند و تو در پسِ اینهمه حادثه پنهان بودی. آیا چگونه ممکن است که من امشب به دروازۀ صبح برسم؟ اینک که هر ریگِ ناچیزِ راه سدّی است که از مقاومت کوتاهی نمیکند.» (بمان تا عشقْ دریایی بیافریند، رضا امیری)
- «آیا چگونه ممکن است مسلمانی ناظرِ این اوضاعِ شرمآورِ ننگبار باشد و در عین حال ساکت بماند؟» (روزنامۀ شرق، از بیانات آیتالله قمی، از گوگل)
- «در قرآن مجید بیش از هفتصد آیه در موضع خِرد و دانش بیان شده و بیش از اندازهای که مقصود است مقام دانش را بالا بردهاست. بنابراین آیا چگونه ممکن است که چنین آئینی، که زندهکنندۀ دانش است، با دانش مخالف باشد؟» (روزنامۀ کیهان (۱۳۸۷/۱۲/۱۲)، به نقل از کتاب سراج الساكين يا چراغ رهروان، ص ۸۸)
سید محمد بصام
@Matnook_com
👍3❤1
Audio
#ویرایش_زبانی #گردهبرداری
نشست «غلط و صحیح در زبان»
سخنران: محمدرضا باطنی
مدت: ۳۷:۴۸
منبع: دربهدر
@Matnook_com
نشست «غلط و صحیح در زبان»
سخنران: محمدرضا باطنی
مدت: ۳۷:۴۸
منبع: دربهدر
@Matnook_com
کتابخانۀ دیجیتال جهان
www.wdl.org
در اين وبگاه، كتابهای نادر، نقشههای تاريخی، نسخ خطی، فيلم، عكس، و ... از كتابخانههای سراسر جهان بهرایگان ارائه میشود.
@Matnook_com
www.wdl.org
در اين وبگاه، كتابهای نادر، نقشههای تاريخی، نسخ خطی، فيلم، عكس، و ... از كتابخانههای سراسر جهان بهرایگان ارائه میشود.
@Matnook_com
فریماه
این نامِ فارسی و زیبا از دو تکواژِ «فَری» و «ماه» تشکیل شده است. «فَری» یعنی «دوستداشتنی» و «محبوب» و نیز «خجسته». بنابراین «فریماه» یعنی «ماهِ عزیز و دوستداشتنی و خوشیُمن». «فریماه» با «فریبرز» قابلمقایسه است، زیرا «بُرز» یعنی «قدوقامت» و «فریبرز» یعنی «خوشاندام» یا «کسی که قدوقامتِ زیبایی دارد».
یادآوری: «فریماه» عربیشدۀ «پریماه» نیست، چون «فری» و «پری» از دو ریشۀ متفاوتاند. «پری»* (در فارسیِ میانه، parīk) بهمعنای «ساحره» بوده و در فارسیِ نو، معمولاً بهمعنای «جن» بهکار رفته است. «پری» در فارسی مَجازاً بهمعنی «زن زیبا» است. بنابراین «پریماه» یعنی «زنی به زیباییِ ماه».
* البته برخی «پری» را از ریشۀ «زادن» دانسته و «زاینده» معنا کردهاند، از این جهت که پریها نماد زایش و باروری بودهاند.
منبع اصلی: محمد حسندوست، فرهنگ ریشهشناختی زبان فارسی
#واژهشناسی
۱۳۹۸/۱۲/۰۷
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
این نامِ فارسی و زیبا از دو تکواژِ «فَری» و «ماه» تشکیل شده است. «فَری» یعنی «دوستداشتنی» و «محبوب» و نیز «خجسته». بنابراین «فریماه» یعنی «ماهِ عزیز و دوستداشتنی و خوشیُمن». «فریماه» با «فریبرز» قابلمقایسه است، زیرا «بُرز» یعنی «قدوقامت» و «فریبرز» یعنی «خوشاندام» یا «کسی که قدوقامتِ زیبایی دارد».
یادآوری: «فریماه» عربیشدۀ «پریماه» نیست، چون «فری» و «پری» از دو ریشۀ متفاوتاند. «پری»* (در فارسیِ میانه، parīk) بهمعنای «ساحره» بوده و در فارسیِ نو، معمولاً بهمعنای «جن» بهکار رفته است. «پری» در فارسی مَجازاً بهمعنی «زن زیبا» است. بنابراین «پریماه» یعنی «زنی به زیباییِ ماه».
* البته برخی «پری» را از ریشۀ «زادن» دانسته و «زاینده» معنا کردهاند، از این جهت که پریها نماد زایش و باروری بودهاند.
منبع اصلی: محمد حسندوست، فرهنگ ریشهشناختی زبان فارسی
#واژهشناسی
۱۳۹۸/۱۲/۰۷
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👍2
شیوههای_فرهنگنویسی_در_لغتنامۀ.pdf
455.9 KB
بهمناسبت ۷ اسفند
سالروز درگذشت علیاکبر دهخدا
علیاشرف صادقی، «شیوههای فرهنگنویسی در لغتنامۀ دهخدا»، مجلۀ فرهنگنویسی، ش ۲ (مهرماه ۱۳۸۸)، ص ۲-۳۹
#زبانشناسی #ادبیات
۱۳۹۸/۱۲/۰۷
سید محمد بصام
@Matnook_com
سالروز درگذشت علیاکبر دهخدا
علیاشرف صادقی، «شیوههای فرهنگنویسی در لغتنامۀ دهخدا»، مجلۀ فرهنگنویسی، ش ۲ (مهرماه ۱۳۸۸)، ص ۲-۳۹
#زبانشناسی #ادبیات
۱۳۹۸/۱۲/۰۷
سید محمد بصام
@Matnook_com
کاچی بعض هیچّی!
۱) ضربالمثل «کاچی بعض هیچّی» تغییریافتۀ «کاچی بِهْ از هیچّی» است و در گفتار و متنهای غیررسمی بهکار میرود: «به قول معروف، کاچی به از هیچّی.» (میگِل دِ سِروانتِس، دُن کیشوت، ترجمۀ محمد قاضی، ج ۱، ص ۱۹۲) در ادامه، با چرایی و چگونگی این تغییر آشنا میشویم و سپس به املای آن میپردازیم.
۱-۱) واج h بهاصطلاح چاکنایی ـ سایشی است (یعنی از دهانۀ نای (کمی پایینتر از حلق) با تنگ شدن گذرگاه هوا ساخته میشود) و معمولاً تلفظ آن در فارسیِ گفتاری دشوار است. ازاینرو گاهی از پایان هجا حذف میشود، مانند «زِهوار» که بهصورت /زِوار/، و «بِهْ از» که بهصورت /be'az/ تلفظ میشود.
۱-۲) سپس، طبق قاعدۀ آوایی «همگونی واکهای (= تأثیرپذیری واکۀ یک هجا از واکۀ هجای مجاور خود)»، واکۀ e (در «بِ») تحت تأثیر a (در «از») به واکۀ a تبدیل میشود، مانند «تَفرِقه» که بهصورت /تَفرَقه/، و «مِنطَقه» که بهصورت /مَنطَقه/ تلفظ میشود. بنابراین be'az نیز بهصورت /ba'z/ تلفظ میشود.
۱-۳) در ادامه، طبق قاعدۀ آوایی «کشش جبرانی»، بهدلیل حذف بست چاکنایی h، واکۀ a به :a (واکۀ کشیده) تبدیل میشود و بنابراین ba'z بهصورت /ba:z/ (= کشیده) تلفظ میشود.
۱-۴) در نتیجه، فرایند تغییر «بِهْ از» به «بعض»، در گفتار، چنین است:
beh az > be'az > *ba'az > ba'z > ba:z
۲) بر پایۀ آنچه گفته شد، از آنجا که نهایتاً تلفظ ba:z با واژۀ «بعض» یکسان بوده، در خط نیز «بِهْ از» با املای «بعض» نوشته شده و به معنای «بهتر از» بهکار رفتهاست. «بعضِ» املای گفتاری و تغییریافتۀ «بِهْ از» است و هردو نیز با بسامد کمابیش یکسان بهکار میروند. ازاینرو املای «بعضِ» در متنهای غیررسمی درست و پذیرفتنی است: «زیرلب چند بار جملۀ «کاچی بعض هیچیه» را زمزمه کرد.» (محمدعلی جمالزاده، آسمان [و] ریسمان، ص ۲۵۲)
۳) عبارت گفتاری «بعض شما نباشد» نیز، که بهعنوان نوعی تعارف در تعریف از کسی گفته میشود، درست است و در متنهای غیررسمی بهکار میرود: «یک مهریای بود، دوستم بود. بعض تو نباشه، دختر خوبی بود.» (محسن مخملباف، باغ بلور، ص ۴۶)
#واژهشناسی #زبانشناسی #گفتارینویسی
۱۳۹۸/۱۲/۰۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
۱) ضربالمثل «کاچی بعض هیچّی» تغییریافتۀ «کاچی بِهْ از هیچّی» است و در گفتار و متنهای غیررسمی بهکار میرود: «به قول معروف، کاچی به از هیچّی.» (میگِل دِ سِروانتِس، دُن کیشوت، ترجمۀ محمد قاضی، ج ۱، ص ۱۹۲) در ادامه، با چرایی و چگونگی این تغییر آشنا میشویم و سپس به املای آن میپردازیم.
۱-۱) واج h بهاصطلاح چاکنایی ـ سایشی است (یعنی از دهانۀ نای (کمی پایینتر از حلق) با تنگ شدن گذرگاه هوا ساخته میشود) و معمولاً تلفظ آن در فارسیِ گفتاری دشوار است. ازاینرو گاهی از پایان هجا حذف میشود، مانند «زِهوار» که بهصورت /زِوار/، و «بِهْ از» که بهصورت /be'az/ تلفظ میشود.
۱-۲) سپس، طبق قاعدۀ آوایی «همگونی واکهای (= تأثیرپذیری واکۀ یک هجا از واکۀ هجای مجاور خود)»، واکۀ e (در «بِ») تحت تأثیر a (در «از») به واکۀ a تبدیل میشود، مانند «تَفرِقه» که بهصورت /تَفرَقه/، و «مِنطَقه» که بهصورت /مَنطَقه/ تلفظ میشود. بنابراین be'az نیز بهصورت /ba'z/ تلفظ میشود.
۱-۳) در ادامه، طبق قاعدۀ آوایی «کشش جبرانی»، بهدلیل حذف بست چاکنایی h، واکۀ a به :a (واکۀ کشیده) تبدیل میشود و بنابراین ba'z بهصورت /ba:z/ (= کشیده) تلفظ میشود.
۱-۴) در نتیجه، فرایند تغییر «بِهْ از» به «بعض»، در گفتار، چنین است:
beh az > be'az > *ba'az > ba'z > ba:z
۲) بر پایۀ آنچه گفته شد، از آنجا که نهایتاً تلفظ ba:z با واژۀ «بعض» یکسان بوده، در خط نیز «بِهْ از» با املای «بعض» نوشته شده و به معنای «بهتر از» بهکار رفتهاست. «بعضِ» املای گفتاری و تغییریافتۀ «بِهْ از» است و هردو نیز با بسامد کمابیش یکسان بهکار میروند. ازاینرو املای «بعضِ» در متنهای غیررسمی درست و پذیرفتنی است: «زیرلب چند بار جملۀ «کاچی بعض هیچیه» را زمزمه کرد.» (محمدعلی جمالزاده، آسمان [و] ریسمان، ص ۲۵۲)
۳) عبارت گفتاری «بعض شما نباشد» نیز، که بهعنوان نوعی تعارف در تعریف از کسی گفته میشود، درست است و در متنهای غیررسمی بهکار میرود: «یک مهریای بود، دوستم بود. بعض تو نباشه، دختر خوبی بود.» (محسن مخملباف، باغ بلور، ص ۴۶)
#واژهشناسی #زبانشناسی #گفتارینویسی
۱۳۹۸/۱۲/۰۸
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
❤1
Forwarded from سید محمد بصام
#نکته: وقتی واژهای را ایرانیک (= شیبدار) میکنیم، دیگر لازم نیست آن را در گیومه هم بگذاریم و/یا آن را سیاه (Bold) کنیم. پس، بهمناسبت، یا آن را ایرانیک میکنیم یا سیاه یا داخل گیومه میگذاریم. مثال:
- کسرۀ «حدِنصاب» خفیف است. (گیومه)
- کسرۀ حدِنصاب خفیف است. (سیاه)
- کسرۀ حدِنصاب خفیف است. (ایرانیک)
- کسرۀ «حدِنصاب» خفیف است. (گیومه)
- کسرۀ حدِنصاب خفیف است. (سیاه)
- کسرۀ حدِنصاب خفیف است. (ایرانیک)
«خوبند» یا «خوباند»؟
«صندلیست» یا «صندلی است»؟
«توای» یا «تویی»؟
«سخنگویم» یا «سخنگوام»؟
«جزءایم» یا «جزئیم»؟
پاسخ: b2n.ir/847478
@Matnook_com
«صندلیست» یا «صندلی است»؟
«توای» یا «تویی»؟
«سخنگویم» یا «سخنگوام»؟
«جزءایم» یا «جزئیم»؟
پاسخ: b2n.ir/847478
@Matnook_com
👍1
کروناویروس
در فارسی، بهطور طبیعی و قاعدهمند باید بگوییم و بنویسیم «ویروس کرونا». اما چرا گاهی برخی میگویند و مینویسند «کروناویروس» (گرچه تلفظِ کاملاً انگلیسیاش /کروناوایرِس/ است)؟ چند پاسخ میتوان به این پرسش داد، ازجمله:
۱) از نظر علمی، گاهی برخی افراد، بهویژه متخصصان، بهدلیل اُنسی که با اصطلاحات علمی دارند، آنها را به همان صورت تلفظ میکنند و مینویسند. این تقریباً در میان متخصصانِ هر فن، خصوصاً پزشکان، متداول است و بنابراین ممکن است تلفظ آنان بین مردم نیز رواج یابد.
۲) از نظر فرهنگی، برخی علاقۀ شدیدی به استعمال واژهها و تعابیر فرنگی دارند و حتی میکوشند معادل فرنگیِ واژهها را بیشتر بهکار ببرند، چون گمان میکنند این کار موجب تشخصشان میشود و لابد آنها را کارشناس و متفاوتتر جلوه میدهد.
۳) از نظر آوایی، /کروناویروس/ از /ویروس کرونا/ یک هجا کمتر دارد (کروناویروس: ۵ هجا؛ ویروس کرونا: ۶ هجا). همچنین «کروناویروس» یک تکیهٔ اصلی دارد، اما تکیهٔ هریک از اجزای ترکیبِ «ویروس کرونا» مستقل است. پس تلفظ /کروناویروس/ راحتتر است و براساس اصل کمکوشیِ زبانی، طبیعی است که برخی به آن گرایش بیابند.
با این همه، بهتر و فارسیتر است که بنویسیم «ویروس کرونا»، چنانکه غالباً به همین صورت مینویسند و تلفظ میکنند.
سید محمد بصام
@Matnook_com
در فارسی، بهطور طبیعی و قاعدهمند باید بگوییم و بنویسیم «ویروس کرونا». اما چرا گاهی برخی میگویند و مینویسند «کروناویروس» (گرچه تلفظِ کاملاً انگلیسیاش /کروناوایرِس/ است)؟ چند پاسخ میتوان به این پرسش داد، ازجمله:
۱) از نظر علمی، گاهی برخی افراد، بهویژه متخصصان، بهدلیل اُنسی که با اصطلاحات علمی دارند، آنها را به همان صورت تلفظ میکنند و مینویسند. این تقریباً در میان متخصصانِ هر فن، خصوصاً پزشکان، متداول است و بنابراین ممکن است تلفظ آنان بین مردم نیز رواج یابد.
۲) از نظر فرهنگی، برخی علاقۀ شدیدی به استعمال واژهها و تعابیر فرنگی دارند و حتی میکوشند معادل فرنگیِ واژهها را بیشتر بهکار ببرند، چون گمان میکنند این کار موجب تشخصشان میشود و لابد آنها را کارشناس و متفاوتتر جلوه میدهد.
۳) از نظر آوایی، /کروناویروس/ از /ویروس کرونا/ یک هجا کمتر دارد (کروناویروس: ۵ هجا؛ ویروس کرونا: ۶ هجا). همچنین «کروناویروس» یک تکیهٔ اصلی دارد، اما تکیهٔ هریک از اجزای ترکیبِ «ویروس کرونا» مستقل است. پس تلفظ /کروناویروس/ راحتتر است و براساس اصل کمکوشیِ زبانی، طبیعی است که برخی به آن گرایش بیابند.
با این همه، بهتر و فارسیتر است که بنویسیم «ویروس کرونا»، چنانکه غالباً به همین صورت مینویسند و تلفظ میکنند.
سید محمد بصام
@Matnook_com
👍2
Forwarded from سید محمد بصام
#نکته: بهتر است، بهمنظورِ یکدستی، همواره «به»های قیدساز و صفتساز را نیمفاصله بنویسیم: بهخصوص، بهویژه، بهموقع، بهجا، بهسامان، بهخوبی، بهدرستی، بهدقت، بهسختی، بهشدت، بهقاعده، ... .
❤2
Forwarded from سید محمد بصام
#نکته: املا و رسمالخطِ نامها و عناوینِ خاص به همان صورتی نوشته میشود که در اَسنادِ هویتی و حقوقی آمده است.
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
#نکته: اگر حرفِ اضافه نقشِ دستوریِ مستقل داشته باشد، بافاصله نوشته میشود: با حوصله و دقت درس بخوان. از آنجا که آمدیم، خوابیدم. به چه میاندیشی؟ بی تو چه کنم؟ او به عنوانِ سرهنگی رسید. اما اگر حرفِ اضافه همراهِ اسمِ مابعدش صفت، قید، یا اسم بسازد، بیفاصله نوشته میشود: باشعور، بامرام، بااصلونسب، بیدلیل، بیسرپناه، بیکسوکار، بهعلاوه، بهجا، بهموقع، درجا، … .
@Matnook_com
@Matnook_com
👏3