Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
9.95K subscribers
342 photos
210 videos
48 files
793 links
گروه متنوک
مؤسسهٔ تخصصی نگارش و ویرایش کتاب

تلفن: ۰۲۵۳۷۸۳۸۸۹۵

ثبت‌نام دورهٔ جامع «ستارگان ویرایش»
یا سفارش ویرایش کتاب:
@MatnookAdmin3

اینستاگرام:
instagram.com/matnook_com

وبگاه (در حال بروزرسانی):
Matnook.com
Download Telegram
سهلِ ممتنع

تعریف
:
«سهلِ ممتنع» از اصطلاحاتِ دانشِ بدیع است و به سخنی گفته می‌شود که ظاهراً آسان نماید، اما گفتن یا نوشتنِ مانندِ آن دشوار یا محال باشد. به بیان دیگر، «سهلِ ممتنع» ویژگیِ سخنی است که، با پرهیز از پیچیدگی و در عین سادگی، اعتدال را در بهره‌مندی از صناعاتِ ادبی رعایت کند، مانند آثار سعدی.

شیوۀ نگارش:
این اصطلاح یک گروهِ صفتی (از نوع صفت + صفت) است و بنابراین گاهی با واوِ عطف نیز (= به‌صورت «سهل و ممتنع») نوشته می‌شود (قابل‌مقایسه است با لباسِ "آبیِ روشن" و لباسِ "آبی و روشن"). پس "سخنِ سهلِ ممتنع" یعنی «سخنِ به‌ظاهر سهلی که گفتنِ نظیرِ آن ممتنع است» و "سخنِ سهل و ممتنع" یعنی «سخنی که هم سهل است و هم گفتنِ مانندِ آن ممتنع».

شواهد:
۱) سهلِ ممتنع
- قرن ۵: «و اگر شاعر باشی، جَهد کن تا سخنِ تو سهلِ ممتنع باشد.» (قابوس‌نامه، چاپ غلامحسین یوسفی، ص ۱۸۹)
- قرن ۶: سخنِ عذب و سهلِ ممتنعت/ بر همه شهر خواندن آسان کرد (دیوان سنایی، چاپ مدرّس رضوی، ص ۱۰۶۱)
- قرن ۶: «سهلِ ممتنع که شنیده‌یی، صفت دوستان اوست.» (نامه‌های عین‌القضاة همدانی، چاپ علینقی وزیری و عفیف عسیران، ج ۱، ص ۴۱۳)
- قرن ۷: «حکیم فرخی ... در اولِ حال، در صنعت سخن و تدقیق معانی می‌کوشید ... و به آخر، سخنِ سهلِ ممتنع ایراد می‌کرد.» (جوامع‌الحکایات، جزءِ ۲، ص ۳۲۶)
- معاصر: «این است آنچه سهلِ ممتنع نام دارد.» (عبدالحسین زرین‌کوب، با کاروان حله، ص ۵۴)

۲) سهل و ممتنع
- قرن ۷: «سهل و ممتنع شعری کِی [= که] آسان می‌نماید، اما مِثل آن دشوار توان گفت.» (حدائق‌السحر، چاپ عباس اقبال، ص ۸۷)
- قرن ۸: گر تو بر سهل و ممتنع خواهی/ خویشتن را که مطّلع یابی// شعر ابن‌یمین به‌دست آور/ کآن‌همه سهل و ممتنع یابی (دیوان اشعار ابن‌یمین فریومدی، چاپ باستانی راد، ص ۵۴۱)
- معاصر: «او در این راه یک شیوۀ خاصی داشت، یک شیوۀ سهل و ممتنع.» (پرویز ناتل خانلری، هفتاد سخن، ج ۳، ص ۳۷۹)

نتیجه‌:
آنچه در غلط ننویسیم آمده که «غالباً آن را با «واو عطف» و به صورت سهل و ممتنع به‌کار می‌برند و غلط است» (ذیل مدخل) و آنچه در فرهنگ درست‌نویسی سخن آمده که «در متون قدیمی آن را بدون حرف عطف به کار برده‌اند» (ذیل مدخل) هیچ‌یک بر اساسی نیست و بنابراین هر دو ترکیب را می‌توان با ارزش یکسان به‌کار برد، هرچند بهتر است در مقام اصطلاح ادبی، «سهلِ ممتنع» نوشت.

یادآوری:
۱) در دانشنامۀ زبان و ادب فارسی، به‌ سرپرستی اسماعیل سعادت، ج ۴، ذیل مدخل «سَهْلِ مُمْتَنِع»، به‌اشتباه، دو شاهد مذکور از قرن ششم (= سنایی و عین‌القضاة) با واو نقل شده‌است که در اصلِ منابع بدون واو است و باید در ویراست‌های بعدیِ این دانشنامه اصلاح شود.
۲) در فرهنگ بزرگ سخن و نیز فرهنگ روز سخن، کسرۀ «سهلِ ممتنع» خفیف تلقی شده و نیم‌فاصله نوشته شده‌است. حال‌‌آنکه کسره‌‌اش خفیف نیست و در هر دو صورت (چه با «و» و چه بدون «و») بافاصله نوشته می‌‌شود.

سید محمد بصام
@Matnook_com
Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
(6) 🔺 کارگاه آنلاین «متنوک» چه‌‌گونه است؟ 🔘 ویرایش و درست‌نویسی را «از هر کجای دنیا که هستید» بیاموزید! 🔹 نظر سایر شرکت‌کنندگان 👇 @Matnook_01 @Matnook_com
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
(7)
🔺 بخشی از کارگاه آنلاین ویرایش «متنوک»
🔹 اعداد ترتیبی را رقمی بنویسیم یا حروفی؟ هشتادوسومین جلسه یا هشتاد و سومین جلسه یا ۸۳مین جلسه؟ سی‌اُمین یا سی‌مین یا ۳۰مین؟

🔘 ویرایش و درست‌نویسی را «از هر کجای دنیا که هستید» بیاموزید!

🔹 نظر سایر شرکت‌کنندگان 👇
@Matnook_01
@Matnook_com
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
🔍 کجا تشدید بگذاریم؟

✍️ تشدید از نشانه‌های ثانویِ خطِّ فارسی است. این نشانه در اصل برای کلماتِ عربی است که در برخی از کلماتِ فارسی هم به‌کار می‌رود: بچّه، درّه، لپّه، پلّه، دوّم، سوّم، غُرّان، بُرّان. بنابراین صرفاً برای رفعِ ابهام یا درست (= تشدیددار) خوانده شدنِ واژه‌ها تشدید می‌گذاریم.

الف. جاهایی که تشدید می‌گذاریم
۱) برای تمایزِ واژه‌های هم‌نگاشت: مادِه، مادّه؛ مُعین، مُعیَّن؛ سَر، سِرّ؛ اِتباع، اِتّباع؛ مَبلَغ، مُبَلّغ؛ بَنا، بنّا؛ گِله، گَلّه؛ مَرکَب، مُرَکّب؛ کُره، کُرّه.
۲) در حالت اضافه: جدِّ پدری، حدِّ ترخُّص، خطِّ فارسی، ردِّپا، حقِّ مطلب، سِرِّ نِی، اهمِّ موارد.
۳) در شعر و به‌ضرورتِ وزن: جهانا، همانا "فسوسیّ" و بازی/ که بر کس "نپاییّ" و با کس نسازی (مُصعَبی) بر درگهش ز نادره بحرِ عروض/ "یکّی" امینِ دانا دربان کنم (ناصرخسرو)

ب. جاهایی که تشدید نمی‌گذاریم
۱) در حالتی که واژۀ تشدیددار اضافه نشود: دستِ رد، حُسنِ‌ظن، تا این حد، اَباً عن جد (جَد در جَد)، احقاقِ حق.
۲) در کلماتی که طبیعتاً با تشدید تلفظ می‌شود: مثلث، مربع، حساس، قصاب، تلفظ، تشکر، نجار، بقال، تُجار، زُوار، سلول، اما، حتیٰ، دوم، سوم، بچه، پله، لپه.
۳) در کلماتی که اصلاً تشدید ندارد: قُضات، رُوات، محتویات، مقتضیات، تسلیت، عادی، مُفاد، عِمامه.
@Matnook_com
1👍1
نشانۀ اضافه

نشانۀ اضافه، که آن را کسرۀ اضافه‌ هم می‌گویند، همان مصوّتِ /e/ است که بین دو واژه پیوند می‌دهد و به‌اصطلاح یک گروه نحوی می‌سازد، مانند برگِ درخت، مردِ دانا، سبزِ روشن، زودِ زود، برایِ سرگرمی، بینِ دیوارها، به‌خاطرِ تو.
اگر واژه‌ای مختوم به مصوّت باشد، معمولاً یک صامتِ میانجیِ «ی» به آن اضافه می‌شود و سپس نشانۀ اضافه می‌آید. مثال:

- مصوّت /â/: ندا ← ندایِ حق
یادآوری: «یٰ»، در پایانِ واژه‌های عربی، به «الف» تبدیل می‌شود و بعد از آن «ی» میانجی و نشانۀ اضافه می‌آید: عیسیٰ ← عیسای مسیح، کبریٰ ← کبرای قیاس، ... .
گاهی این قاعده، به‌ اقتضای وزن، در شعر رعایت نمی‌شود و به همان صورتِ اصلی می‌‌آید: با که این نکته توان گفت که آن سنگین‌دل/ کُشت ما را و دم "عیسیِ مریم" با اوست (حافظ).

- مصوّت /e/ (های بیان حرکت): خانه ← خانه‌یِ/ خانۀ*
* نشانۀ «ء» سریا (saryâ) نام دارد، نه همزه. این نشانه همان یای کوچک (دُم‌بریده) است که بالای های بیان حرکت گذاشته می‌شود («ۀ/ ـۀ») و سابقه‌ای هزارساله دارد. پیش‌نهاد فرهنگستان نیز سریا است، اما «یِ» هم (به‌صورت کامل) درست است و بنابراین، با رعایت اصل یک‌دستی، هردو را می‌توان به‌کار برد.

- واژه‌های مختوم به «و»
۱) با صدای /o/: دو ← دو ماراتن/ دویِ ماراتن
۲) با صدای /:o/: جلو ← جلو ماشین/ جلویِ ماشین
یادآوری: در دو صدای پیشین، نوشتن یا ننوشتنِ «ی» تابع تلفظ است. نیاوردنِ آن در نوشتار معیار ترجیح دارد.
۳) با صدای /u/: شامپو ← شامپوی گلرنگ
یادآوری: در واژه‌هایی مانند «دانشجو» و «خدا»، که دراصل «دانشجویْ» و «خدایْ» بوده‌اند، در حالت اضافه، «ی» در خط ظاهر می‌شود و فقط نشانۀ اضافه (= کسره) پس از آن‌ها می‌آید: دانشجویِ ارشد، خدایِ مهربان.

چند نکته:
۱) نشانۀ اضافه بیش‌تر برای رفع ابهام (در میان واژه یا پایانِ آن) و برای آسان‌خوانی (مثلاً در تتابع اضافات) و گاهی برای آموزش به فارسی‌آموزان یا نوآموزان گذاشته می‌شود و الزامی ندارد.
۲) واژه‌های مختوم به همزه در حکم واژه‌های مختوم به صامت‌اند و نشانۀ اضافه زیر همزه یا کرسی آن درج می‌شود. مثال:
- لؤلؤ ← لؤلؤِ لالا؛
- منشأ ← منشأِ آفرینش؛
- شیء ← شیءِ نامرئی.
۳) نشانۀ اضافه (= کسره) از مقولۀ حرف اضافه نیست، بلکه نوعی تکواژ وابسته از نوع واژه‌بست است که نقش هسته‌نمایی دارد؛ یعنی هستۀ گروه نحوی را مشخص می‌کند و آن را به وابسته‌اش پیوند می‌دهد (مانند «این کتابِ خواندنی» که «کتاب» هسته است و مابقی وابسته‌اند). از این جهت برخی نشانۀ اضافه را «پیونده» نامیده‌اند.

سید محمد بصام
@Matnook_com
👍32
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دکتر حسین سامعی، زبان‌شناس و استاد دانشگاه اِموری آمریکا، در گفت‌وگو با سام فرزانه، خبرنگار بی‌بی‌سی، از مسئلۀ تغییر خط فارسی می‌گوید.

سید محمد بصام
@Matnook_com
به عبارت دیگر

«به عبارت دیگر» یک گروه حرف‌اضافه‌ای است. این گروه‌ها همیشه دو بخش دارند: حرف اضافه + واژه‌(ها). به حرف اضافه‌شان «هسته» می‌گویند و به واژه(ها)ی بعد از آن «وابسته». بنابراین همۀ اجزایشان بافاصله نوشته می‌شود، چون هرگز هستۀ گروه به وابستۀ آن نمی‌چسبد. پس ننویسیم «به‌عبارت دیگر» یا «به‌عبارت‌دیگر». سایر گروه‌های مشابه نیز همین‌گونه‌اند: «به بیان دیگر»، «به سخن دیگر»، «از سوی دیگر»، و ... که با فاصلۀ کامل نوشته می‌شوند و در جمله به‌عنوان قید به‌کار می‌روند.

یادآوری:
۱) «دیگر»، در این گروه‌، صفتِ واژۀ قبل از خود است. برای همین می‌توان «به دیگر عبارت» نیز نوشت، چنان‌که می‌توان «به دیگر بیان» و «به دیگر سخن» و «از دیگر سو» نوشت.
۲) «به عبارت دیگر» نوعی گرده‌برداریِ مفید از این عبارت عربی و انگلیسی است: «بعبارةٍ أُخریٰ» و "in other words".

سید محمد بصام
@Matnook_com
2
جملۀ پیرو توصیفی

جملۀ پیرو توصیفی جمله‌ای است که:
۱) با «که» آغاز می‌شود.
۲) در حکم صفت برای واژۀ پیش از خود است.
۳) واژۀ پیش از آن با یک «-ی» /i/ می‌آید. (این «-ی» به‌اصطلاح یای محدودگر است، نه نشانۀ نکره.)
۴) ساخت آن در جملۀ مرکب چنین است: [واژه + «-ی»] + [«که» + جملۀ پیرو توصیفی] + [...].

مثال:
الف) من از زندگی‌ای که دارم راضی‌ام.
ب) لباسی که انتخاب می‌کنید شخصیت شما را آشکار می‌کند.
ج) پارسایی که زخم پلنگ داشت را دیدم.

چند نکته:
۱) گاهی آن یای محدودگر پس از واژه‌های پایان‌یافته به «-ی» می‌آید، مانند «زندگی‌ای» در مثال الف. این «ای» نباید حذف شود و اشکالی ندارد. این فرسته را هم ببینید: «-ی» نکره را بنویسیم!.

۲) گاهی، برای این‌که دو «ی» پشت‌هم نیایند، می‌توانیم پیش از واژۀ پایان‌یافته به «ی» (مانند «زندگی»)، صفت اشارۀ «این» یا «آن» بیاوریم و دیگر آن یای محدودگر را در پایانِ واژه نیاوریم. پس مثال الف را می‌توانیم این‌گونه بنویسیم: من از این زندگی که دارم راضی‌ام.

۳) گاهی، برای تأکید، می‌توانیم صفت اشارۀ «این» یا «آن» را بیاوریم و یای محدودگر را نیز حذف نکنیم: من از این زندگی‌ای که دارم راضی‌ام.

۴) پس از جمله‌های پیرو توصیفی ویرگول نمی‌آید، مانند مثال الف و ب.

۵) اگر جملۀ پیرو توصیفی و واژۀ پیش از آن مفعول جمله‌ باشند، می‌توانیم پس از آن‌ها «را» بیاوریم و درست است، مانند مثال ج.

سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
اعضای گرامی! لطفاً در این نظرسنجی شرکت بفرمایید: آیا موافقید پرسش‌های ویرایشی و نگارشیِ اعضا و پاسخ‌ استادان را با درج هشتگ برای شما همراهانِ گرامی در این کانال به اشتراک بگذاریم؟
Anonymous Poll
90%
کاملاً موافقم!
5%
به اشتراک نگذارید!
6%
نظری ندارم!
Mohammadreza Shajarian Bargardane Tasnife Dele Sheyda [BibakMusic.com]
Mohammadreza Shajarian [BibakMusic.com]
🍉 یلداتان مبارک! 🍉

🎼 دل شیدا
🎙 استاد محمدرضا شجریان
@Matnook_com
کاربرد ستاره (*)

۱) ارجاع به پاورقی یا پی‌نوشت برای توضیح یک واژه یا عبارت یا اصطلاح علمی یا نام نویسندگان مقاله یا عنوان مقالات یا ارقام و فرمول که در پایانِ آن‌ها درج می‌شود.
مثال: آذوقه*، آب‌زیرکاه*، واژه‌نامۀ فارسی ـ انگلیسی*، واکه*، ابوالحسن نجفی*، آیا زبان فارسی در خطر است؟*، *E = mc²، ... .

۲)‌ برای نشان‌دار کردن واژه‌های بدساخت یا دارای غلط املایی که در ابتدای آن‌ها درج می‌شود.
مثال: *لباس‌تر، *پاچه‌خواری، *قائله، ... .

۳)‌ برای نشان‌دار کردن عبارات یا جمله‌های بدساخت و غیردستوری که در ابتدای آن‌ها درج می‌شود (هر عبارت یا جمله در یک سطر مستقل). مثال:
- *امیرکبیر دولتی دبیرستان؛
- *دانش‌آموز در درس خواندن کوشا هستند.

۴) برای ارجاع استنادی به منبع نمودار یا جدول یا تصویر، به‌جای ارجاع درون‌متنی در پرانتز، می‌توان در پایانِ عبارت یا جملۀ توضیحیِ آن‌ها ستاره درج کرد و منبع را در پاورقی آورد. مثال:
- جدولِ ۲-۲: آمار بیست‌سالۀ طلاق در کلان‌شهرها*؛
- نمودارِ ۱-۴*.

۵) برای متمایز کردن پاورقی‌های مترجم از مؤلف، می‌توان پاورقی‌های مترجم را با ستاره آورد و پاورقی‌های مؤلف را با عدد توک و یا برعکس.

۶) در برخی دانشنامه‌ها، در پایانِ برخی از واژه‌های به‌کاررفته در متنِ مقالاتشان، که در آن دانشنامه مستقلاً مدخل شده باشند، به‌منظور اطلاع خواننده از وجود چنان مدخلی در آن دانشنامه و ارجاع وی به آن، ستاره درج می‌شود.

۷) برای تفکیک آیات قرآن از یکدیگر (با فاصله از هر دو طرف و روی خط زمینه): القارعة * ما القارعة * وما أدراك ما القارعة * ... .

۸) برای تفکیک قطعات شعر از یکدیگر، سه ستاره (***) در یک سطرِ مستقل درج می‌شود.
نکته: بسته‌به وسط‌چین بودنِ قطعات شعر در صفحه یا راست‌چین بودنِ آن‌‌ها، سه ستاره نیز وسط‌چین یا راست‌چین می‌شوند.

۹) برای تفکیک پاراگراف‌(ها) و متمایز کردن و برجسته‌سازیِ پاراگراف جدید یا پایانی (به‌ویژه در پیش‌گفتارها و مقدمه‌ها)، سه ستاره (***) در یک سطرِ مستقل و به‌صورت وسط‌چین درج می‌شود.

یادآوری:
۱) اگر واژه یا عبارت در گیومه باشد، ستاره برروی گیومه می‌آید، نه داخل گیومه. مثال: *«بی‌مهابا»، «آذوقه»*، ... .
۲) برای ارجاعات استنادی (منبع مطالب استفاده‌شده و نقل‌قول‌ها در متن) از عدد توک /tok/ استفاده می‌شود، نه ستاره.
۳) در یک صفحه نهایتاً تا چهار ستاره می‌توان به‌کار بُرد. در چنین فرضی، روی واژه یا عبارتِ اول یک ستاره و روی دومی دو ستاره و روی سومی سه ستاره و روی چهارمی چهار ستاره درج می‌شود.
۴) در ارجاعات ستاره‌دار، در پاورقی و پی‌نوشت نیز ستاره می‌آید (روی خط زمینه)، نه عدد توک. مثال: *) ... .
۵)‌ به‌جای ستاره از دایره یا مربعِ توپُر یا توخالی (○●□■) استفاده نمی‌شود، زیرا کاربردشان متفاوت است.
۶) تمام ستاره‌ها، چه قبل از واژه یا عبارت و چه بعد از آن‌ها، بی‌فاصله درج می‌شوند، جز در کاربرد هفتم (بین آیات قرآن).

سید محمد بصام
@Matnook_com
👍1
کولبر

«کولبر» یعنی «برروی کول برنده»؛ یعنی «آن‌که چیزی را برروی کولش می‌بَرد (حمل می‌کند)». ساختِ صرفیِ این واژه با «دست‌فروش» و «کارتن‌خواب» قابل‌مقایسه است:

- کولبر: که برروی کول می‌بَرد
- دست‌فروش: که برروی دست می‌فروشد
- کارتن‌خواب: که برروی کارتن می‌خوابد

بنابراین کولبران "کوله" نمی‌برند، بلکه آنچه بتوانند را با "کول" می‌برند. پس «کولبر» درست است، نه *کوله‌بر.
به امید ایرانی بدون کولبران و دست‌فروشان و کارتن‌خوابان...

سید محمد بصام
@Matnook_com
نام اثر: گوربَر (بازنشر به‌وسیلۀ نگارگرِ اثر در واکنش به مرگِ کولبرانِ کُرد)
3👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«آیا چگونه؟!»
در این پویانمایی گفته می‌شود که «آیا چگونه» نادرست است و تنها یکی از این پرسش‌واژه‌ها کافی است؛ یا «آیا» یا «چگونه»، نه هردو با هم.

پاسخی کوتاه و گذرا:
چو بشنوی سخن اهل دل [بخوانید «اهل زبان»] مگو که خطاست/ سخن‌شناس نِه‌ای جان من خطا اینجاست (حافظ)
۱) «آیا» و «چگونه» پرسش‌واژه‌اند.
۲)‌ «آیا» را می‌توان حذف کرد،‌ بی‌آنکه معنای جمله تغییر کند:
- آیا فارسی بلدی؟
- فارسی بلدی؟
۳) ولی دیگر پرسش‌واژه‌ها را نمی‌توان حذف کرد،‌ چون معنای جمله تغییر می‌کند:
- چگونه انسان‌ها خیانت می‌کنند؟
- انسان‌ها خیانت می‌کنند؟
پس «آیا» و «چگونه» را نمی‌توان به‌جای هم به‌کار برد.
۴)‌ «آیا» با سایر پرسش‌واژه‌ها نیز می‌آید تا تأکید بر پرسش و تعجب پرسش‌گر و دور از انتظار بودنِ مسئلۀ موردپرسش را نشان دهد:
- آیا چگونه انسان‌ها خیانت می‌کنند؟!
۵) «آیا چگونه» از قدیم تا امروز در فارسی به‌کار می‌رود:
آیا چگونه می‌گذرد تلخی قفس/ بر طوطیان که بر شکرستان پریده‌اند (وحشی بافقی، قرن ۱۰)
۶) بنابراین «آیا چگونه»، با توجه به کاربرد و معنایی که دارد، درست است.
چند نکته و چند شاهد را هم در این باره ببینید.

سید محمد بصام
@Matnook_com
👍2
چند نکته دربارۀ فرستۀ «آیا چگونه؟!»

۱)‌ در فارسی، چند پرسش‌واژۀ معروف داریم: «آیا، چرا، چگونه، چه، کِی، کی و که (= «چه کسی»)، چند، چطور، کجا، کدام».

۲) «آیا» جمله را بی هیچ قیدی صرفاً پرسشی می‌کند، اما سایر پرسش‌واژه‌ها این‌گونه نیست. برای مثال، جملۀ «چگونه موفق شدی؟» از کیفیت موفقیت می‌پرسد، اما جملۀ «موفق شدی؟» صرفاً از موفق شدن یا نشدن. پس بدیهی است که،‌ جز «آیا»، سایر پرسش‌واژه‌ها را نمی‌توان از جمله حذف کرد، زیرا معنای جمله تغییر می‌کند.

۳) بنابر نکتۀ دوم نمی‌توان «آیا» را به‌جای سایر پرسش‌واژه‌ها به‌کار برد (این در پاسخ به گویندۀ دیرین‌دیرین است که می‌گوید «یکی از این دو کافی است»)، اما می‌توان «آیا» را همراه با سایر پرسش‌واژه‌ها به‌کار برد. (نگارنده صدها شاهدِ متفاوت یافته‌است که «آیا» + سایر پرسش‌واژه‌ها به‌کار رفته‌است.)

۴) این‌که،‌ به گمان برخی، می‌توان از سایر واژه‌ها (مانند قیدهای «به‌راستی» و ...) به‌جای «آیا» استفاده کرد به این معنا نیست که در کنار سایر پرسش‌‌واژه‌ها نمی‌توان از «آیا» استفاده کرد.

۵)‌ این‌که می‌گوییم «آیا + پرسش‌واژه» به‌کار می‌رود و اشکالی ندارد به این دلیل است که اهل زبان نیز کمابیش چنین استعمالی کرده‌اند. پس غلط نیست.

۶)‌ این‌که می‌گوییم «آیا + پرسش‌واژه» به‌کار می‌رود و اشکالی ندارد به این معنا نیست که باید آن را استعمال کرد، بلکه اگر کسی به دلیلی استعمال کرد، نباید ناپسند یا نادرستش شمرد.

۷) این‌که می‌گوییم «آیا + پرسش‌واژه» به‌کار می‌رود و اشکالی ندارد به استعمال آن در گونۀ خاصی، مثلاً معیار، مربوط نیست و قرار نیست متعلق به گونۀ خاصی باشد. چه‌بسا در هر گونه و سطحی از زبان به‌کار رود. (در ادامه، خواهیم دید که در گونه‌های مختلف به‌کار رفته‌است.)

۸)‌ صدها شاهد (این عدد اغراق نیست)، در نظم و نثر، وجود دارد که «آیا + پرسش‌واژه‌» از قدیم تا امروز به‌کار می‌رود. پس نه محدود به شعر یا گونۀ خاصی است و نه به‌دلیل اقتضای وزن یا سخنانی مانند این‌ها.

۹)‌ گفتنی نیست که نپذیرفتن شعر، به‌عنوان شاهد، به هر دلیلی، بی‌وجه است، زیرا واژه‌ها و تعبیرها ابتدا به‌وسیلۀ اهل زبان در گفتار یا نوشتار به‌کار می‌روند و سپس در شعر نیز به‌مناسبت استفاده می‌شوند. پس واژه‌ها و تعبیرهایی که در شعر به‌کار می‌روند صرفاً برای پُر کردنِ وزن یا خلاقیت دادن به متن نیستند. اگر شواهد شعری را در کاربردها و معانی گوناگونِ واژه‌ها نپذیریم، باید تمام شواهد شعریِ فرهنگ‌ها را نیز نپذیریم و مردود بشماریم! (پس دست‌کم نیمی از لغت‌نامۀ دهخدا را باید مردود دانست و حذف کرد!)

۱۰) اهل زبان، برای اظهار شدت تعجب و تأکید* و تقویت پرسش یا بیانِ دور از انتظار بودنِ مسئلۀ موردپرسش، «آیا» را با سایر پرسش‌واژه‌ها می‌آورند و این، فارغ از بافت و گونۀ آن، به حکم کاربردشان، کاملاً درست و طبیعی است و اشکالی ندارد.

۱۱) استادانِ دستوردان و زبان‌شناس نیز به این نکته، که «آیا + پرسش‌واژه» در جمله با هم می‌آیند، اشاره کرده‌اند، ازجمله دکتر خانلری و دکتر حق‌شناس و دکتر علاءالدین طباطبایی و دیگران در کتاب‌هایشان. (برای نمونه، به کتاب فرهنگ توصیفی دستور زبان فارسی مراجعه شود.)

*) یکی از جنبه‌های تأکید، که از اصطلاحات دانش معانی است، تقویت مفهومی در ذهن مخاطب یا اهمیت دادن به آن است (مانند تکیه بر واژه و تقدیم اجزای جمله و تکرار واژه و آوردن قیدهای ذاتی و قسم و ...). در فارسی، بیش از ده شیوه برای تأکید وجود دارد که یکی از شایع‌ترین آن‌ها تکرار واژه یا آوردن واژه‌ای هم‌معنا یا مترادف است. الگوی «آیا + پرسش‌واژه» نیز از همین قبیل است. (برای آگاهی بیشتر، به دانشنامۀ زبان و ادب فارسی مراجعه شود.)

سید محمد بصام
@Matnook_com
👍2
چند شاهد برای فرستۀ «آیا چگونه؟!»

در اینجا، به چند شاهد از میان صدها شاهد بسنده می‌کنیم و شواهد «آیا» + دیگر پرسش‌واژه‌ها را در این فرسته نمی‌آوریم (درمجموع بیش از ۲۰۰ شاهد برای این ترکیب در دست است).

قرن ۶:
«آیا چگونه سازم و چارۀ این کار چگونه کنم؟» (محمد بخاری، داستان‌های بیدپای)
قرن ۹:
«در این کار فرومانْد که آیا چگونه بوده باشد و شمسه کجا رفته باشد! اگر او را بلائی رسید، چون است که در سپاه ایران هیچ خبری نیست! ندانم چون کنم!» (بیغمی، فیروزشاه‌نامه)
قرن ۱۰:
«از تعجب این خبر حیرتی در باطن ظاهر شد که آیا چگونه تحمل ملاقات نماید؟» (حافظ حسین، روضات‌الجنان)
قرن ۱۰:
«اگر آن بی‌دردِ ضایع‌روزگار مطلع گردد که ندانسته مصدر این نوع عملی گشته، آیا چگونه به عذر آن پردازد؟» (محتشم کاشانی، دیوان)
قرن ۱۰:
«آیا چگونه است كه نسبتِ بنات به او، سبحانه، می‌كنيد و پسران را ازبراى نفْسِ خود اختيار می‌كنيد؟» (ملافتح‌الله کاشانی، تفسیر خلاصةالمنهج‌، ج ۵)
قرن ۱۲:
«شهزاده با خود گفت: آن فیل‌سوارِ زنگیان به من نگفت آیا چگونه دفع کنم؟» (میرمحمدتقی جعفری، بوستان خیال، تصحیح محمدجعفر محجوب، از مجلۀ ایران‌نامه، شمارۀ ۱۱)
قرن ۱۳:
«تعجب می‌کنم، این‌هائی که استشهاد می‌گرفتند واضح است بر مُهرکنندگان ریشخند می‌کنند ... اما این مهرکنندگان چرا فکر نمی‌کنند که این را کسی باور نخواهد کرد؟ آیا چگونه ایشان دانستند او سکته کرده؟ طبیب بودند؟ جسدش را دیدند؟ غیب دانستند؟» (میرزامحمدعلی محلاتی، خاطرات حاج‌ سیاح، ج ۱)
قرن ۱۳:
«پس آیا چگونه خواهد بود حال امثال ما که غرق فتنۀ دنیا گشته‌ایم و خود را به حلال و حرام آن آغشته‌ایم؟» (ملا احمد نراقی، معراج‌السعاده)
معاصر:
- «ای نادانان! ... آفریدگار ... و آفریدگان ... آیا چگونه به‌هم درمی‌آمیزند؟» (احمد کسروی، مجلۀ ایران‌نامه، شمارۀ ۷۸ و ۷۹)
- «آیا چگونه می‌توان این شرافت اخلاقی را با قانون علیت سازگار کرد؟» (احمد آرام، مجلۀ فرهنگ نو، شمارۀ ۴، ترجمۀ رساله‌ای فلسفی از مکس پلانگ)
- «آیا چگونه بُوَد که بار دیگر به سرزمین خویش بازگشتی؟» (احمد آرام، مجلۀ معارف اسلامی، شمارۀ ۱، ترجمۀ دو حکایت از کتاب عجایب‌الهند)
- «من نمی‌دانم که آیا چگونه می‌توان خود را از دانش‌های معمولِ عصر و زمان برکنار داشت و بازهم ادیب و نویسنده و یا شاعر بود؟» (سید جعفر سجادی، «تجلی عرفان و تصوف در ادب پارسی»، مجلۀ هنر و مردم،‌ شمارۀ ۱۳۱)
- «دل در سینه‌اش می‌طپید. جانش لبریز از عشق بود ... از پیچ خیابان وارد کوچه شده بود. به خانه نزدیک می‌شد. قدم سست کرد. آیا چگونه با زنش روبرو شود؟» (منیر ؟، داستان تا سپیده‌دم، مجلۀ نگین، شمارۀ ۹۹)
- «آيا چگونه ممكن است فردى عادى از برادر دينى خود غيبت،‌ و او را به انحرافش سرزنش كند؟ آيا كسى كه غيبت می‌كند به اين نكته توجه نكرده‌است كه ناديده گرفتن و مخفى داشتن گناه خيلى مهم‌تر از گناهى است كه كسى انجام داده و او را سرزنش و غيبت می‌كند؟» (نهج‌البلاغه، خطبۀ ۱۴۰، ترجمۀ مصطفی زمانی)
- «آیا چگونه در پيش زن‌هامان از خجالت برويم؟! آيا آنچه سرزنش به ما كنند، از دوست و دشمن، چه بگوئيم؟» (احمد کسروی، تاریخ پانصدسالۀ خوزستان)
- «آیا چگونه مردم اين ناروايى را درنمى‌يافتند؟!» (احمد کسروی، تاریخ هیجده‌سالۀ آذربایجان)
- «آيا واقعاً مى‌توانيم آن (= «عدد») را عَرَض بدانيم‌؟ چگونه‌؟ و آيا چگونه مى‌توانيم آن را جوهر بدانيم‌؟» (مرتضی مطهری، مجموعه ‌آثار استاد شهید مطهری، ج ۷)
- «آيا چگونه مى‌توان ادعا كرد كه قانون عليت فقط ازطريق تجربه به‌دست مى‌آيد؟» (غلامحسین ابراهیمی دینانی، قواعد کلی فلسفی در فلسفۀ اسلامی، ج ۳)
- «آیا چگونه می‌شود به آنچه که عین غیبت است و هیچ نسبتی با حضور ندارد ... اعتماد کرد؟» (یوسفعلی میرشکاک، «دیدار و شنیدار»، مجلۀ سوره، پاییز ۱۳۷۰)
- «خاطرات کودکی‌ام انگار با تفننِ تمدن درهم آمیختند و تو در پسِ این‌همه حادثه پنهان بودی. آیا چگونه ممکن است که من امشب به دروازۀ صبح برسم؟ اینک که هر ریگِ ناچیزِ راه سدّی است که از مقاومت کوتاهی نمی‌کند.» (بمان تا عشقْ دریایی بیافریند، رضا امیری)
- «آیا چگونه ممکن است مسلمانی ناظرِ این اوضاعِ شرم‌آورِ ننگ‌بار باشد و در عین حال ساکت بماند؟» (روزنامۀ شرق، از بیانات آیت‌الله قمی، از گوگل)
- «در قرآن مجید بیش از هفتصد آیه در موضع خِرد و دانش بیان شده و بیش از اندازه‌ای که مقصود است مقام دانش را بالا برده‌است. بنابراین آیا چگونه ممکن است که چنین آئینی، که زنده‌کنندۀ دانش است، با دانش مخالف باشد؟» (روزنامۀ کیهان (۱۳۸۷/۱۲/۱۲)، به نقل از کتاب سراج الساكين يا چراغ رهروان، ص ۸۸)

سید محمد بصام
@Matnook_com
👍31
Audio
#ویرایش_زبانی #گرده‌برداری

نشست «غلط و صحیح در زبان»
سخنران: محمدرضا باطنی
مدت: ۳۷:۴۸
منبع: دربه‌در
@Matnook_com