Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
9.97K subscribers
342 photos
210 videos
49 files
793 links
گروه متنوک
مؤسسهٔ تخصصی نگارش و ویرایش کتاب

تلفن: ۰۲۵۳۷۸۳۸۸۹۵

ثبت‌نام دورهٔ جامع «ستارگان ویرایش»
یا سفارش ویرایش کتاب:
@MatnookAdmin3

اینستاگرام:
instagram.com/matnook_com

وبگاه (در حال بروزرسانی):
Matnook.com
Download Telegram
#نکته: املای درستِ چند واژهٔ همزه‌دار: مبدأ/ مبدئی، منشأ/ منشئی، خلأ/ خلئی، ملأ/ ملئی، ملجأ/ ملجئی، لؤلؤ/ لؤلؤی، تلألؤ/ تلألؤی، شیء/ شیئی، جزء/ جزئی، سوء/ سوئی.
@Matnook_com
🙏3👌21
🔍 بد نیست بدانید آدامس برگرفته از نام اولین سازندۀ آن توماس آدامز (۱۸۱۸ - ۱۹۰۵) است. وی، با ترکیب شکر و گیاه چیکله، این مادۀ جویدنی محبوب را تولید کرد که بعدها در ایران به آدامس معروف شد.
@Matnook_com
2👌2
#نکته: اگر حرفِ اضافه نقشِ دستوریِ مستقل داشته باشد، بافاصله نوشته می‌شود: با حوصله و دقت درس بخوان. از آنجا که آمدیم، خوابیدم. به چه می‌اندیشی؟ بی تو چه کنم؟ او به عنوانِ سرهنگی رسید. اما اگر حرفِ اضافه همراهِ اسمِ مابعدش صفت، قید، یا اسم بسازد، بی‌فاصله نوشته می‌شود: باشعور، بامرام، بااصل‌ونسب، بی‌دلیل، بی‌سرپناه، بی‌کس‌وکار، به‌علاوه، به‌جا، به‌موقع، درجا، … .
@Matnook_com
3👍2👌2🙏1
«جزء» یا «جزو»؟

«جزو» /jozv/ تغییریافتۀ واژۀ عربیِ «جزء» /'joz/ است. کاربرد و معنای این دو واژه همیشه یکسان نیست و بنابراین گاهی نمی‌توان این دو واژه را به‌جای هم به‌کار برد. تفاوتشان را می‌توان از مثال‌های زیر به‌خوبی دریافت:

- ایران جزوِ کشورهای آسیایی است. (= "یکی از" کشورهای آسیایی است.)
- سوسمار جزوِ خزندگان است. (= "از" خزندگان است.)

- قلب جزءِ حیاتیِ بدن است. (= "بخشِ" حیاتیِ بدن است.)
- جزءِ ناشناختۀ ویروسِ ایدز کشف شد. (= "بخشِ" ناشناختۀ ویروس ایدز کشف شد.)

یادآوری:
وقتی یک چیز یا یک شیء اجزای مختلفی داشته باشد، منطقاً جزءجزء است، مانند بدن که یک جزئش قلب است. اما مثلاً خزنده یک چیز یا یک شیء نیست، بلکه ویژگیِ هرگونه جانوری است که می‌خزد. سوسمار "یکی از" این جانوران است؛ یعنی جزوِ خزندگان است، نه جزءِ آن‌ها، چون خزندگانْ انواع و افراد دارند، نه اجزا. بنابراین اهل زبان در استعمالِ این دو فرق می‌گذارند، گیریم که ویراستاران را خوش نیاید!

سید محمد بصام
@Matnook_com
👏4👌3👍2🙏1
🔺 فرهنگ‌نامۀ شهروند

نویسنده: داود پهلوان‌صفایی
ناشر: شبکۀ اندیشه (تهران)
دبیر مجموعه: سید محمد بصام

ویرایشِ کتابتان را به ما بسپارید!
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👌2
🔺 بوف زرتشت
تأملی در زندگی و آثار صادق هدایت و نیچه

ناشر: نشر معارف
دبیر مجموعه: سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👏4
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
🔍 واژه‌شناسیِ «اُدکلن»

✍️ ادکلن Eau de Cologne واژه‌ای فرانسوی و به‌معنای «آبِ کُلن» است. در سالِ ۱۷۰۹، عطرسازی ایتالیایی به‌نامِ یوهان ماریا فارینا (۱۶۸۵–۱۷۶۶)، که در شهرِ کلنِ آلمان زندگی می‌کرد، در کارگاهش عطری ساخت و نامش را «آبی از کلن» گذاشت. پس از مدتی، عطرِ او معروف شد و نامِ ادکلن بر آن باقی ماند. از آن پس، عطرهایی که با فرمولِ شیمیاییِ مشابه ساخته می‌شدند، ادکلن نام گرفتند. امروزه عطرهایی که میزانِ‌ معیّنی مادّۀ خوشبوکننده و الکل داشته باشند، ادکلن نامیده می‌شوند.
ـــ سید محمد بصام
@Matnook_com
👍4👌41
🔺 دانستنی‌های ارث، وصیت، دفن

نویسنده: سید محمد بصام
ناشر: مؤسسهٔ فرهنگی نور فاطمه

ویرایشِ کتابتان را به ما بسپارید!
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👍4👏31
Forwarded from سید محمد بصام
#نکته: مصدرِ «گرفتن» به‌منظور «تأکید/ نمایش قصد» و «آمدن» برای «درخواست و تمنا» به‌کار می‌رود که کاربردشان مخصوصِ گفتار و نوشتارِ غیررسمی است.
۱) گرفتن: بگیرید بنشینید! (تأکید) خسته‌م، می‌خوام بگیرم بخوابم. (نمایش قصد و نیت)
۲) آمدن (صرفاً خواهش و تمنا): بیا و بی‌خیالِ ما شو! بیا تا گل برافشانیم و مِی در ساغر اندازیم/… (حافظ)
Forwarded from سید محمد بصام
#نکته: از «عدم» برای منفی کردن اسم استفاده می‌شود. در زبان نوشتار، به‌جز اصطلاحات علمی یا فلسفی، بهتر است از به‌کار بردن این واژه پرهیز شود. در فارسی، می‌توان از حروف نفیِ «نا» و «بی» استفاده کرد. مثال: عدم اطلاع/ بی‌اطلاعی، بی‌خبری، ناآگاهی؛ عدم موفقیت/ ناکامی؛ عدم التفات/ بی‌توجهی؛ عدم رَأفت/ نامهربانی؛ عدم سیاست/ بی‌سیاستی؛ عدم اطمینان/ بی‌اطمینانی. گاهی هم می‌توان کلمهٔ دیگری را جایگزین کرد: عدم استعمال/ پرهیز؛ عدم رؤیت/ ندیدن؛ عدم امکان/ مُحال بودن، نشدن؛ عدم اعتماد/ بی‌اعتمادی، بدگمانی، سوءظن. (#نکته: کسرۀ «عدم»، در حالت اضافه، خفیف نیست.)
🔺 ویرایشِ کتابتان را به ما بسپارید.
t.me/joinchat/AAAAADvvnNsMLwJJzRkWqQ
◾️ ویرایش و نگارش را «آنلاین» بیاموز!
◽️ اینستاگرام:
instagram.com/matnook_com
Forwarded from سید محمد بصام
#نکته: وقتی واژه‌ای را ایرانیک (= شیب‌دار) می‌کنیم، دیگر لازم نیست آن را در گیومه هم بگذاریم و/یا آن را سیاه (Bold) کنیم. پس، به‌مناسبت، یا آن را ایرانیک می‌کنیم یا سیاه یا داخل گیومه می‌گذاریم. مثال:
- کسرۀ «حدِنصاب» خفیف است. (گیومه)
- کسرۀ حدِنصاب خفیف است. (سیاه)
- کسرۀ حدِنصاب خفیف است. (ایرانیک)
🔺 خودتکانی با عشق
درسنامۀ دانشجویان کارشناسی دانشگاه امیرکبیر

ناشر: نگاه فارسی
دبیر مجموعه: سید محمد بصام

ویرایشِ کتابتان را به ما بسپارید!
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👌2
سبک نویسنده و سبک مترجم.pdf
430.7 KB
▫️مقاله‌های شایستهٔ خواندن (۴۳)

🔸سبک نویسنده و سبک مترجم
🔹علی خزاعی‌فر
🔹مجلهٔ مترجم، شمارهٔ ۶۳، پاییز ۱۳۹۶

@soleimanipur
مترجم ادبی کیست؟.pdf
356.2 KB
▫️مقاله‌ای برای هنرآموزانِ ترجمهٔ ادبی

🔸مترجم ادبی کیست؟
🔹علی خزاعی‌فر
🔹مجلهٔ مترجم، ۱۳۹۵، شمارهٔ ۶۰

#مقاله‌های_شایسته_خواندن
#مشق_ترجمه_ادبی

@soleimanipur
👍1
Forwarded from سید محمد بصام
#نکته: «دیگر» گاهی صفتِ پیشین است و موصوفش، یعنی کلمه‌ای که بعدش می‌آید، در فارسیِ امروز جمع است نه مفرد، مانند «دیگر درختان». این موصوف هر چیزی می‌تواند باشد و بنابراین بافاصله از صفتش نوشته می‌شود. «به یک ماه بالا گرفت آن نهال / فزون زآنکه "دیگر درختان" به سال» (عنصری)
#نکته‌های_دستوری

واو معدوله

واو معدوله واوی است که پس‌از «خ» می‌آید و در نوشتار آن را می‌نویسند اما نمی‌خوانند، مانند استخوان، خویش، خواهر و خواب.

◻️این واو در حقیقت نیم‌واکه‌ای است که در فارسی قدیم وجود داشته است؛ اما در فارسی امروز وجود ندارد و تولید آن همانند /w/ در زبان انگلیسی (در واژه‌ای مانند we) است. این نیم‌واکه همیشه با همخوان «خ» می‌آمده است.


علاءالدین طباطبایی، فرهنگ توصیفی دستور زبان فارسی، چاپ اول، تهران: فرهنگ معاصر، ۱۳۹۵، ص ۵۷۲.

شنبه، ۵ آبان ۱۳۹۷



https://t.me/virayesh_gah
👌1
Forwarded from سید محمد بصام
#نکته: در عربی، برای موصوفِ جمع یا مؤنث، صفتِ مؤنث می‌آورند. این قاعده در فارسی نیست. بنابراین مثلاً به‌جای متون قدیمه، قوانین مدوّنه، والدۀ محترمه، و حوزۀ استحفاظیه بهتر و پسندیده‌تر است که متون قدیم، قوانین مدوّن، والدۀ محترم، و حوزۀ استحفاظی بنویسیم. هم‌چنین برای اسم‌های فارسی صفتِ مؤنث نمی‌آوریم. پس به‌جای «زن شهیده» می‌نویسیم «زن شهید». اما ترکیباتِ رایجی در فارسی هست که عیناً آن‌ها را به‌کار می‌بریم و اشکالی ندارد، مانند مکۀ معظّمه، مدینهٔ منوّره، صحیفۀ سجادیه، مدینهٔ فاضله، اسماء متبرکه، امور خارجه، وسایل نقلیه، هیئت مدیره، قوۀ قضائیه، جملۀ معترضه، ... .