🔹 ــ بهسلامتیِ تو. ــ "نوشِ جان".
◽️ ــ شام میل دارین؟ ــ نه، "نوشِ جونتون".
(شبهجمله و بافاصله)
🔹 از این کباب هم "نوشِجان" کنید.
◽️ تا رسیدم، یه کتکِ مفصّل "نوشِجون" کردم!
(کسرۀ خفیف و بیفاصله)
#نکته
@Matnook_com
◽️ ــ شام میل دارین؟ ــ نه، "نوشِ جونتون".
(شبهجمله و بافاصله)
🔹 از این کباب هم "نوشِجان" کنید.
◽️ تا رسیدم، یه کتکِ مفصّل "نوشِجون" کردم!
(کسرۀ خفیف و بیفاصله)
#نکته
@Matnook_com
👍4🙏4👌2❤1
زِلّ آفتاب
املای «زِل»، بهمعنای «نهایت تابش و سوزندگی آفتاب»، به همین صورت با «ز» درست است. مثال:
«توی زل آفتاب ... یکمرتبه از پشت بوتههای بادمجان پیداش میشد.» (جمال میرصادقی، چشمهای من، ص ۹)
یادآوری:
۱) سه واژۀ دیگر هم داریم:
- ذُل: خواری (همخانواده: «ذلت» و «ذلیل»)
- ضُل: خطا و اشتباه (همخانواده: «ضلالت»، «ضال» (گمراه)، «مُضِل» (گمراهکننده))
- ظِل: سایه («ظلالله» یعنی «سایۀ خدا» که لقب شاهان بود. تعبیرِ «در "ظلِ" عنایتِ ...» نیز با همین املاست.)
۲) «زُل» به معنای «خیره» و «زُل زدن» به معنای «خیره شدن» با «ز» است:
- «زل توی چشمهایم نگاه میکرد.»
- «همانطور بیحرکت نشسته بود و به ما زل زده بود.»
۳) «ذِلّه» و «ذِلّه شدن/ کردن» نیز با «ذ» نوشته میشود:
- «همۀ ما از دست حاجیهخانم ذلّه شده بودیم.»
سید محمد بصام
@Matnook_com
املای «زِل»، بهمعنای «نهایت تابش و سوزندگی آفتاب»، به همین صورت با «ز» درست است. مثال:
«توی زل آفتاب ... یکمرتبه از پشت بوتههای بادمجان پیداش میشد.» (جمال میرصادقی، چشمهای من، ص ۹)
یادآوری:
۱) سه واژۀ دیگر هم داریم:
- ذُل: خواری (همخانواده: «ذلت» و «ذلیل»)
- ضُل: خطا و اشتباه (همخانواده: «ضلالت»، «ضال» (گمراه)، «مُضِل» (گمراهکننده))
- ظِل: سایه («ظلالله» یعنی «سایۀ خدا» که لقب شاهان بود. تعبیرِ «در "ظلِ" عنایتِ ...» نیز با همین املاست.)
۲) «زُل» به معنای «خیره» و «زُل زدن» به معنای «خیره شدن» با «ز» است:
- «زل توی چشمهایم نگاه میکرد.»
- «همانطور بیحرکت نشسته بود و به ما زل زده بود.»
۳) «ذِلّه» و «ذِلّه شدن/ کردن» نیز با «ذ» نوشته میشود:
- «همۀ ما از دست حاجیهخانم ذلّه شده بودیم.»
سید محمد بصام
@Matnook_com
❤3👌2🙏1
دو الگوی فاصلهگذاری
۱) صفت شمارشی (عدد) + واژه + «-ی» بیفاصله یا نیمفاصله نوشته میشود:
یکطرفی، یکلایی، یکوجبی، یکبُعدی، دوبرگی، دوبیتی، دوشخصیتی، دوفوریتی، دووَجهی، سهضلعی، سهلایی، سهراهی، چندهجایی، چندبُعدی، چندوجهی، چندآوایی، چندقطبی، … .
۲) صفت شمارشی (عدد) + واژه + «-ه» بیفاصله یا نیمفاصله نوشته میشود:
یکروزه، یکسویه، یکشبه، یکمَرده، دوپوسته، دودَهنه، دوزبانه، دوکاره، سهپایه، سهچرخه، سهتیغه، سهطلاقه، سهماهه، چندکاره، چندمنظوره، چندماهه، چندموتوره، چندشغله، چندنفره، … .
یادآوری:
هر عددی با معدودش (یعنی اسمی که بعد از آن میآید) بافاصله نوشته میشود، مگر درمجموع یک واحد واژگانی باشند. در این صورت، نیمفاصله یا بیفاصله نوشته میشوند. مثال:
دوازدهامام، هفتتپه، هفتخان/ هفتخوان، هفتخط، هفتتیر، هفتسنگ، هفتقلم، ششپهلو، ششدانگ، ششگوش، ششلو، پنجتن، چهارباغ، چهارپا، چهارتخم، چهارچوب، چهارراه، چهارزانو، چهارفصل، چهارقل، چهارمیخ، چهارنعل، سهبَر، سهپهلو، سهتار، سهراه، سهگام، سهگوش، سهنقطه، دوپا، دوپهلو، دودِل، دوزانو، دورو، دوضرب، دولا، دونقطه، یکخم، یکدل، یکرنگ، یکرو، یکصدا، یکضرب، یککلام، یکلا، یکهو، ... .
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
۱) صفت شمارشی (عدد) + واژه + «-ی» بیفاصله یا نیمفاصله نوشته میشود:
یکطرفی، یکلایی، یکوجبی، یکبُعدی، دوبرگی، دوبیتی، دوشخصیتی، دوفوریتی، دووَجهی، سهضلعی، سهلایی، سهراهی، چندهجایی، چندبُعدی، چندوجهی، چندآوایی، چندقطبی، … .
۲) صفت شمارشی (عدد) + واژه + «-ه» بیفاصله یا نیمفاصله نوشته میشود:
یکروزه، یکسویه، یکشبه، یکمَرده، دوپوسته، دودَهنه، دوزبانه، دوکاره، سهپایه، سهچرخه، سهتیغه، سهطلاقه، سهماهه، چندکاره، چندمنظوره، چندماهه، چندموتوره، چندشغله، چندنفره، … .
یادآوری:
هر عددی با معدودش (یعنی اسمی که بعد از آن میآید) بافاصله نوشته میشود، مگر درمجموع یک واحد واژگانی باشند. در این صورت، نیمفاصله یا بیفاصله نوشته میشوند. مثال:
دوازدهامام، هفتتپه، هفتخان/ هفتخوان، هفتخط، هفتتیر، هفتسنگ، هفتقلم، ششپهلو، ششدانگ، ششگوش، ششلو، پنجتن، چهارباغ، چهارپا، چهارتخم، چهارچوب، چهارراه، چهارزانو، چهارفصل، چهارقل، چهارمیخ، چهارنعل، سهبَر، سهپهلو، سهتار، سهراه، سهگام، سهگوش، سهنقطه، دوپا، دوپهلو، دودِل، دوزانو، دورو، دوضرب، دولا، دونقطه، یکخم، یکدل، یکرنگ، یکرو، یکصدا، یکضرب، یککلام، یکلا، یکهو، ... .
سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
❤5🙏3👌2
#نکته: املای درستِ چند واژهٔ همزهدار: مبدأ/ مبدئی، منشأ/ منشئی، خلأ/ خلئی، ملأ/ ملئی، ملجأ/ ملجئی، لؤلؤ/ لؤلؤی، تلألؤ/ تلألؤی، شیء/ شیئی، جزء/ جزئی، سوء/ سوئی.
@Matnook_com
@Matnook_com
🙏3👌2❤1
🔍 بد نیست بدانید آدامس برگرفته از نام اولین سازندۀ آن توماس آدامز (۱۸۱۸ - ۱۹۰۵) است. وی، با ترکیب شکر و گیاه چیکله، این مادۀ جویدنی محبوب را تولید کرد که بعدها در ایران به آدامس معروف شد.
@Matnook_com
@Matnook_com
❤2👌2
#نکته: اگر حرفِ اضافه نقشِ دستوریِ مستقل داشته باشد، بافاصله نوشته میشود: با حوصله و دقت درس بخوان. از آنجا که آمدیم، خوابیدم. به چه میاندیشی؟ بی تو چه کنم؟ او به عنوانِ سرهنگی رسید. اما اگر حرفِ اضافه همراهِ اسمِ مابعدش صفت، قید، یا اسم بسازد، بیفاصله نوشته میشود: باشعور، بامرام، بااصلونسب، بیدلیل، بیسرپناه، بیکسوکار، بهعلاوه، بهجا، بهموقع، درجا، … .
@Matnook_com
@Matnook_com
❤3👍2👌2🙏1
«جزء» یا «جزو»؟
«جزو» /jozv/ تغییریافتۀ واژۀ عربیِ «جزء» /'joz/ است. کاربرد و معنای این دو واژه همیشه یکسان نیست و بنابراین گاهی نمیتوان این دو واژه را بهجای هم بهکار برد. تفاوتشان را میتوان از مثالهای زیر بهخوبی دریافت:
- ایران جزوِ کشورهای آسیایی است. (= "یکی از" کشورهای آسیایی است.)
- سوسمار جزوِ خزندگان است. (= "از" خزندگان است.)
- قلب جزءِ حیاتیِ بدن است. (= "بخشِ" حیاتیِ بدن است.)
- جزءِ ناشناختۀ ویروسِ ایدز کشف شد. (= "بخشِ" ناشناختۀ ویروس ایدز کشف شد.)
یادآوری:
وقتی یک چیز یا یک شیء اجزای مختلفی داشته باشد، منطقاً جزءجزء است، مانند بدن که یک جزئش قلب است. اما مثلاً خزنده یک چیز یا یک شیء نیست، بلکه ویژگیِ هرگونه جانوری است که میخزد. سوسمار "یکی از" این جانوران است؛ یعنی جزوِ خزندگان است، نه جزءِ آنها، چون خزندگانْ انواع و افراد دارند، نه اجزا. بنابراین اهل زبان در استعمالِ این دو فرق میگذارند، گیریم که ویراستاران را خوش نیاید!
سید محمد بصام
@Matnook_com
«جزو» /jozv/ تغییریافتۀ واژۀ عربیِ «جزء» /'joz/ است. کاربرد و معنای این دو واژه همیشه یکسان نیست و بنابراین گاهی نمیتوان این دو واژه را بهجای هم بهکار برد. تفاوتشان را میتوان از مثالهای زیر بهخوبی دریافت:
- ایران جزوِ کشورهای آسیایی است. (= "یکی از" کشورهای آسیایی است.)
- سوسمار جزوِ خزندگان است. (= "از" خزندگان است.)
- قلب جزءِ حیاتیِ بدن است. (= "بخشِ" حیاتیِ بدن است.)
- جزءِ ناشناختۀ ویروسِ ایدز کشف شد. (= "بخشِ" ناشناختۀ ویروس ایدز کشف شد.)
یادآوری:
وقتی یک چیز یا یک شیء اجزای مختلفی داشته باشد، منطقاً جزءجزء است، مانند بدن که یک جزئش قلب است. اما مثلاً خزنده یک چیز یا یک شیء نیست، بلکه ویژگیِ هرگونه جانوری است که میخزد. سوسمار "یکی از" این جانوران است؛ یعنی جزوِ خزندگان است، نه جزءِ آنها، چون خزندگانْ انواع و افراد دارند، نه اجزا. بنابراین اهل زبان در استعمالِ این دو فرق میگذارند، گیریم که ویراستاران را خوش نیاید!
سید محمد بصام
@Matnook_com
👏4👌3👍2🙏1
🔺 فرهنگنامۀ شهروند
نویسنده: داود پهلوانصفایی
ناشر: شبکۀ اندیشه (تهران)
دبیر مجموعه: سید محمد بصام
ویرایشِ کتابتان را به ما بسپارید!
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
نویسنده: داود پهلوانصفایی
ناشر: شبکۀ اندیشه (تهران)
دبیر مجموعه: سید محمد بصام
ویرایشِ کتابتان را به ما بسپارید!
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👌2
🔺 بوف زرتشت
تأملی در زندگی و آثار صادق هدایت و نیچه
ناشر: نشر معارف
دبیر مجموعه: سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
تأملی در زندگی و آثار صادق هدایت و نیچه
ناشر: نشر معارف
دبیر مجموعه: سید محمد بصام
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👏4
Forwarded from Matnook | ﻣﺘﻨﻮک
🔍 واژهشناسیِ «اُدکلن»
✍️ ادکلن Eau de Cologne واژهای فرانسوی و بهمعنای «آبِ کُلن» است. در سالِ ۱۷۰۹، عطرسازی ایتالیایی بهنامِ یوهان ماریا فارینا (۱۶۸۵–۱۷۶۶)، که در شهرِ کلنِ آلمان زندگی میکرد، در کارگاهش عطری ساخت و نامش را «آبی از کلن» گذاشت. پس از مدتی، عطرِ او معروف شد و نامِ ادکلن بر آن باقی ماند. از آن پس، عطرهایی که با فرمولِ شیمیاییِ مشابه ساخته میشدند، ادکلن نام گرفتند. امروزه عطرهایی که میزانِ معیّنی مادّۀ خوشبوکننده و الکل داشته باشند، ادکلن نامیده میشوند.
ـــ سید محمد بصام
@Matnook_com
✍️ ادکلن Eau de Cologne واژهای فرانسوی و بهمعنای «آبِ کُلن» است. در سالِ ۱۷۰۹، عطرسازی ایتالیایی بهنامِ یوهان ماریا فارینا (۱۶۸۵–۱۷۶۶)، که در شهرِ کلنِ آلمان زندگی میکرد، در کارگاهش عطری ساخت و نامش را «آبی از کلن» گذاشت. پس از مدتی، عطرِ او معروف شد و نامِ ادکلن بر آن باقی ماند. از آن پس، عطرهایی که با فرمولِ شیمیاییِ مشابه ساخته میشدند، ادکلن نام گرفتند. امروزه عطرهایی که میزانِ معیّنی مادّۀ خوشبوکننده و الکل داشته باشند، ادکلن نامیده میشوند.
ـــ سید محمد بصام
@Matnook_com
👍4👌4❤1
🔺 دانستنیهای ارث، وصیت، دفن
نویسنده: سید محمد بصام
ناشر: مؤسسهٔ فرهنگی نور فاطمه
ویرایشِ کتابتان را به ما بسپارید!
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
نویسنده: سید محمد بصام
ناشر: مؤسسهٔ فرهنگی نور فاطمه
ویرایشِ کتابتان را به ما بسپارید!
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👍4👏3❤1
Forwarded from سید محمد بصام
#نکته: مصدرِ «گرفتن» بهمنظور «تأکید/ نمایش قصد» و «آمدن» برای «درخواست و تمنا» بهکار میرود که کاربردشان مخصوصِ گفتار و نوشتارِ غیررسمی است.
۱) گرفتن: بگیرید بنشینید! (تأکید) خستهم، میخوام بگیرم بخوابم. (نمایش قصد و نیت)
۲) آمدن (صرفاً خواهش و تمنا): بیا و بیخیالِ ما شو! بیا تا گل برافشانیم و مِی در ساغر اندازیم/… (حافظ)
۱) گرفتن: بگیرید بنشینید! (تأکید) خستهم، میخوام بگیرم بخوابم. (نمایش قصد و نیت)
۲) آمدن (صرفاً خواهش و تمنا): بیا و بیخیالِ ما شو! بیا تا گل برافشانیم و مِی در ساغر اندازیم/… (حافظ)
Forwarded from سید محمد بصام
#نکته: از «عدم» برای منفی کردن اسم استفاده میشود. در زبان نوشتار، بهجز اصطلاحات علمی یا فلسفی، بهتر است از بهکار بردن این واژه پرهیز شود. در فارسی، میتوان از حروف نفیِ «نا» و «بی» استفاده کرد. مثال: عدم اطلاع/ بیاطلاعی، بیخبری، ناآگاهی؛ عدم موفقیت/ ناکامی؛ عدم التفات/ بیتوجهی؛ عدم رَأفت/ نامهربانی؛ عدم سیاست/ بیسیاستی؛ عدم اطمینان/ بیاطمینانی. گاهی هم میتوان کلمهٔ دیگری را جایگزین کرد: عدم استعمال/ پرهیز؛ عدم رؤیت/ ندیدن؛ عدم امکان/ مُحال بودن، نشدن؛ عدم اعتماد/ بیاعتمادی، بدگمانی، سوءظن. (#نکته: کسرۀ «عدم»، در حالت اضافه، خفیف نیست.)
🔺 ویرایشِ کتابتان را به ما بسپارید.
t.me/joinchat/AAAAADvvnNsMLwJJzRkWqQ
◾️ ویرایش و نگارش را «آنلاین» بیاموز!
◽️ اینستاگرام:
instagram.com/matnook_com
t.me/joinchat/AAAAADvvnNsMLwJJzRkWqQ
◾️ ویرایش و نگارش را «آنلاین» بیاموز!
◽️ اینستاگرام:
instagram.com/matnook_com
Forwarded from سید محمد بصام
#نکته: وقتی واژهای را ایرانیک (= شیبدار) میکنیم، دیگر لازم نیست آن را در گیومه هم بگذاریم و/یا آن را سیاه (Bold) کنیم. پس، بهمناسبت، یا آن را ایرانیک میکنیم یا سیاه یا داخل گیومه میگذاریم. مثال:
- کسرۀ «حدِنصاب» خفیف است. (گیومه)
- کسرۀ حدِنصاب خفیف است. (سیاه)
- کسرۀ حدِنصاب خفیف است. (ایرانیک)
- کسرۀ «حدِنصاب» خفیف است. (گیومه)
- کسرۀ حدِنصاب خفیف است. (سیاه)
- کسرۀ حدِنصاب خفیف است. (ایرانیک)
🔺 خودتکانی با عشق
درسنامۀ دانشجویان کارشناسی دانشگاه امیرکبیر
ناشر: نگاه فارسی
دبیر مجموعه: سید محمد بصام
ویرایشِ کتابتان را به ما بسپارید!
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
درسنامۀ دانشجویان کارشناسی دانشگاه امیرکبیر
ناشر: نگاه فارسی
دبیر مجموعه: سید محمد بصام
ویرایشِ کتابتان را به ما بسپارید!
@Matnook_com
instagram.com/matnook_com
👌2
Forwarded from روحالله سلیمانیپور
سبک نویسنده و سبک مترجم.pdf
430.7 KB
▫️مقالههای شایستهٔ خواندن (۴۳)
🔸سبک نویسنده و سبک مترجم
🔹علی خزاعیفر
🔹مجلهٔ مترجم، شمارهٔ ۶۳، پاییز ۱۳۹۶
@soleimanipur
🔸سبک نویسنده و سبک مترجم
🔹علی خزاعیفر
🔹مجلهٔ مترجم، شمارهٔ ۶۳، پاییز ۱۳۹۶
@soleimanipur
Forwarded from روحالله سلیمانیپور
مترجم ادبی کیست؟.pdf
356.2 KB
▫️مقالهای برای هنرآموزانِ ترجمهٔ ادبی
🔸مترجم ادبی کیست؟
🔹علی خزاعیفر
🔹مجلهٔ مترجم، ۱۳۹۵، شمارهٔ ۶۰
#مقالههای_شایسته_خواندن
#مشق_ترجمه_ادبی
@soleimanipur
🔸مترجم ادبی کیست؟
🔹علی خزاعیفر
🔹مجلهٔ مترجم، ۱۳۹۵، شمارهٔ ۶۰
#مقالههای_شایسته_خواندن
#مشق_ترجمه_ادبی
@soleimanipur
👍1
Forwarded from سید محمد بصام
#نکته: «دیگر» گاهی صفتِ پیشین است و موصوفش، یعنی کلمهای که بعدش میآید، در فارسیِ امروز جمع است نه مفرد، مانند «دیگر درختان». این موصوف هر چیزی میتواند باشد و بنابراین بافاصله از صفتش نوشته میشود. «به یک ماه بالا گرفت آن نهال / فزون زآنکه "دیگر درختان" به سال» (عنصری)