کنجـ مرمـوزاتـ
139 subscribers
16 photos
3 links
شعر حرف نیست! شعر نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟!
t.me/HidenChat_Bot?start=5266620730
Download Telegram
سپر صبر تحمل نکند تیر فراق
با کمان‌ابرو اگر جنگ نیاغازی به:)

#سعدی
💔5💘2🕊1
امروز دقیقا ۱۴۵ روز از ۱۴۰۴/۱۲/۹ میگذرد. از روزی که نور خانه چندین خانواده خاموش شد. از روزی که صبح شنبه‌اش خیلی زود غروب جمعه شد.
وقتی فهمیدم که امروز زمین بخشندگی کرده است و تکه های دیگری از فرزندانش را بخشیده، با خودم گفتم مگر هنوز هم هستند؟ یعنی داغ مادران و پدران آرام نگرفته، دوباره گر می‌گیرد؟
عدد ۱۶۸ تا قبل از آن روز فقط سه عدد کنار همدیگر بود. یک، شش، هشت. اما در آن تاریخ که قرار میگیرد، می‌شود ۱۶۸ قبری که هنوز یکی از آنها خالی‌ست. می‌شود ۳۳۶ دست و پا و چشم‌هایی که دیگر نه نقاشی میکشند، نه بالا و پایین می‌پرند و نه دیگر به تماشای دنیایشان می‌نشینند.
۱۴۵ روز هم در ظاهر عدد کمی است. فقط چهار ماه و چند روز. ولی برای مادری که هنوز منتظر است دردانه‌اش به خانه برگردد، هر ثانیه از این روز‌ها، برایش سالیانی میگذرد.
بعضی اعداد نسبتا کوچک‌اند. اما وقتی پشت هر یک رقم از آن، زندگی‌ای نهفته باشد، بزرگی آن عدد به ستاره‌ها می‌رسد.
نمی‌دانم با این تکه‌ها چگونه می‌شود دوباره یک آدم کامل ساخت؟ چگونه پازل بدن‌هایشان تکمیل میشود؟ اصلا مگر وقتی تکه ای از پازل گم می‌شود، میتوان آن را تکمیل کرد؟
جنوب، مدت هاست که با پازل‌های ناقص زندگی می‌کند. جنگی که تمام نشده، داغی که کهنه نمی‌شود و خاکی که گلگون است. اما جنوب با همین نقص‌هایش، هنوز کامل‌ترین جای ایران است. چون ماندن را بلد است، حتی وقتی بسیاری از دلیل‌هایش رفته‌اند.

#خودآوا
💔12🕊1
چون گره بگشایی از مو، شام گردد صبح‌ها
پرده چون بگشایی از رو، صبح گردد شام‌ها

#صائب_تبریزی
🕊5💔1💘1
پای طلبم سست شد از سخت دویدن
هر سو که شدم راه به سوی تو ندیدم:)

#خاقانی
💔6🕊3💘2
با نظر بر تربت اعلی مال کربلا
بی هوا عاشق هوای شاه بی سر می کند🕊
💘8🕊2
صبح روز سه‌شنبه وقتی که همه کوله و چمدان به دست، آماده رفتن بودند و با نگاهم بدرقه‌شان میکردم، با خودم گفتم: یعنی میتونم و میشه که منم برم؟
در کمتر از دو ساعت من هم مثل هزاران نفر دیگر در راهی بودم که مقصدش به تو می‌رسید. تویی که صفاتت برای خود روضه‌ای است. غریباً، وحیداً، فریدا و...
وقتی به کربلا رسیدیم هنوز باورم نشده بود که اینجا کربلاست. انگار که فقط مسافتی از شهر دور شده‌ام، فارق از این که اینجا با هر جای دیگری فرق دارد.
اینجا بهشت روی زمین است.
عاشقانت با خستگی لذت بخشی که روی شانه‌شان سنگینی میکرد، بی‌تاب دیدن بین الحرمین تو بودند و آنقدر تعدادشان زیاد بود که مسافت رسیدن به تو دو برابر شده بود.
در میان شلوغی جمعیت چیزی که هر چند قدم یافت می‌شد، آب بود. آبی که با سلام بر تو همراه بود، آبی که چندین سال پیش عده‌ای آن را برای تو و اهل بیتت ممنوع کردند.
چند روزی که در خاک کویت نفس کشیدم، به سرعت گذشت. درست مثل دم و بازدم، آغاز و پایان این سفر کوتاه بود.
اکنون که از تو کیلومتر ها فاصله پیدا کردم، تازه میفهمم که کجا بوده‌ام، که میخواهم حتی شده برای یک یا حسین کوتاه دوباره به سویت برگردم.
اگر چه میدانم که تو نزدیک ترینی به من، اما باز دلم برایت تنگ می‌شود. تنگ شلوغی بین الحرمین، سرمای داخل حرم، کتاب زیارات الطاهرین و...
من حتی دلم برای آن زاویه‌ای که ماه و گنبد قمر العشیره در یک قاب قرار می‌گرفت هم تنگ می‌شود.
تو بگو دل تنگی خود را چگونه رفع کنم؟

#خودآوا
🕊5💔2💘2
به انتظار عیادت که دوست می‌آید
خوش است بر دل رنجور عشق، بیماری

#سعدی
💘6🕊3
یک دل آسوده نتوان یافت در زیر فلک
در بساط آسیا یک دانه‌ی نشکسته نیست

#صائب_تبریزی
💔5🕊2💘2
زنی چنین که تویی، جز تو هیچکس، زن نیست
و گر زن است، پسندیده دل من نیست:)

#حسین_منزوی
💘7🕊5
تو قرار شد بیایی به مزار من پس از من
قدمت به دیده اما به خدا اگر بیایی

#فاضل_نظری
💔6💘4🕊2
همیشه عشق به مشتاقان، پیام وصل نخواهد داد
که گاه پیرهن یوسف، کنایه‌های کفن دارد

#حسین_منزوی
💔8🕊3💘2
چون شب شود از این دست، اندیشه‌ای مدام است
در بر کشیدنت مست، ای خواهش شبانه:)

#حسین_منزوی
💘8🕊4
راه پیدا کردن گنج جهان جز رنج نیست
رنج آن را راست می‌گویند اما گنج نیست

#فاضل_نظری
🕊5💔5💘2
شمیم پیرهنی با نسیم صبح فرست
که چشم در رهم ای گل به بوی درمانت

#حسین_منزوی
💘8🕊1💔1
پردهٔ شرم است مانع در میان ما و دوست
شمع را فانوس از پروانه می‌سازد جدا

#صائب_تبریزی
🕊12💘2
‌حلقه بر در کوفتن ما را ندارد حاصلی
ما درِ منزل به روی خود ز بیرون بسته‌ایم!

#صائب_تبریزی
💔10💘1
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

#سعدی
💔8💘5
عشق آهوی تیزپا شد و من
ببر بی حرکت پتوهایم
خشمگین نیستم که تا امروز
نرسیدم به آرزوهایم

نرسیدن رسیدن محض است
آبزی آب را نمی بیند
هرکه در ماه زندگی بکند
رنگ مهتاب را نمی بیند

دوری و دوستی حکایت ماست
غیر از این هرچه هست در هوس است
پای احساس در میان باشد
انتخاب پرنده ها قفس است


وسعت کوچک رهایی را
از نگاه اسیر باید دید

کوه در رشته کوه بسیار است
کوه را در کویر باید دید

گرچه باغ من از درخت تهی ست
در سرم فکر کاشتن دارم
شعر را، عشق را، مکاشفه را
همه را از نداشتن دارم(:


#یاسر_قنبرلو
💘6🕊2💔2
خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز
کآغوشِ که شد منزل آسایش و خوابت؟:)

#حافظ
💘6🕊2💔1
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب
تا در این پرده جز اندیشه ی او نگذارم

#حافظ
💘7🕊1