من خودم میدونم که ما آدم هم نبودیم ولی خب قلبم نفهمه، لجبازه، بچست؛ هرکاریشم کنم بازم محاله تورو یادش بره.
هرجا بد آوردی کم آوردی؛ هرجا باختی؛ هرجا برات نشد؛ هرجا اعتمادت گاییده شد؛ هرجا دوییدی و نرسیدی؛ هرجا بد خورد تو ذوقت و ناامید شدی؛ هرجا دلخوشیات و آرزوهات جلو چشمت پر پر شد؛
یاد یه اقیانوس اشکی که برات ریختم بیوفت.
یاد یه اقیانوس اشکی که برات ریختم بیوفت.
قشنگترین عکسها وقتی گرفته میشن که حواستون نیست و برای اون عکسها باید کسی رو داشته باشین که حواسش بهتون باشه.
من هروقت ناراحت میشم نه حرف میزنم نه تلافی میکنم فقط یه قدم میرم عقب، شاید اولش نفهمی ولی آخرش میبینی بینمون اندازه هفت آسمون فاصلست.
تو منو از دست ندادی؛ تو نسخهای از منو از دست دادی که هنوز برات توضیح میداد چرا ناراحته.
بحث بی جنبه بودن یا زود رنج بودن نیست، فقط هر آدمی رو یه سری چیزا خیلی حساسه از یه سری کارا بدش میاد؛ شاید یکی دو بار ببینه و به روی خودشم نیاره, ولی کسایی که برات مهمن بحثشون از بقیه جداست.
آدم از یه سری از آدمای زندگیش انتظار نداره نمیتونه اون حرفارو از کسایی که با تیکه تیکه ی وجودش دوسشون داره هضم کنه؛ بحث بحثه انتظاره، وگرنه اگه یه غریبه اون حرفا رو بزنه یا اونطوری که دوست نداری رفتار کنه که مهم نیست؛ آدم از کسایی که دوسشون داره ناراحت میشه، کاش اینو میفهمیدی عزیزم.
آدم از یه سری از آدمای زندگیش انتظار نداره نمیتونه اون حرفارو از کسایی که با تیکه تیکه ی وجودش دوسشون داره هضم کنه؛ بحث بحثه انتظاره، وگرنه اگه یه غریبه اون حرفا رو بزنه یا اونطوری که دوست نداری رفتار کنه که مهم نیست؛ آدم از کسایی که دوسشون داره ناراحت میشه، کاش اینو میفهمیدی عزیزم.
من خیلی وفادارم
و هیچوقت
تورو بخاطر
شخص دیگهای
ترک نمیکنم،
ولی
بخاطر خودم
قطعا
اینکارو میکنم.
و هیچوقت
تورو بخاطر
شخص دیگهای
ترک نمیکنم،
ولی
بخاطر خودم
قطعا
اینکارو میکنم.
اتفاقا میدونست چقدر دوسش دارم،میدونست چقدر زود وابسته میشم،میدونست وقتی یکی رو وارد قلبم میکنم دیگه معمولی دوسش ندارم،میدونست چقدر به حرفاش اعتماد کرده بودم،میدونست چقدر برای موندنش تلاش کردم،میدونست چقدر با یه پیامش حالم عوض میشد،میدونست چقدر از دست دادنش میترسیدم،میدونست خیلی چیزا رو میفهمم ولی باز خودمو به نفهمیدن میزنم چون نمیخواستم باور کنم کسی که اینقدر برام مهمه میتونه اینقدر راحت دلمو بشکنه،میدونست من از اون آدمام که وقتی دوست دارم تا تهش میمونم که حتی وقتی ناراحتم بازم حال اون برام مهمتره،میدونست چقدر حرفاش برام مهمه و چقدر دروغاش میتونه بهم اسیب بزنه ،میدونست من فقط یه رابطه ساده نمیخواستم من امنیت میخواستم،صداقت میخواستم،یکی که بمونه یکی که وقتی همه چیز سخت شد فرار نکنه،میدونست تموم قلبم برای اون بود و باز هم کاری کرد که هنوزم بعضی وقتا با خودم بگم یعنی واقعا اینارو ندید؟ یعنی ندید من چجوری دوستش داشتم؟غم تو چشمام موقع رفتنشو ندید؟صدای شکستن قلبمو نشنید؟اصلا دوستم داشت؟
هنوز اولین باری که کل شب رو باهم بیدار موندیم یادمه، ولی خب الان فقط من مونده و شب.