Forwarded from محمد مهدی فاطمی صدر
مسجدسوزها و مصحفسوزها را اگر مصلوب کرده بودید کار به مثله کردن مسجدروها و مصحفخوانها نمیکشید...
نهتنها این وحوش را باید زندهزنده مثله کرد و سوزاند، بلکه هرکس که در واکنش به ما از «نه به اعدام» و «نه به خشونت» و «اعمال حقوق بشر» گفت را هم باید همراه با همان وحوش به آتش دنیا و آخرت سپرد.
من نمیدانم این چه دردی است که همیشه ضربه اول را باید بخوریم و سپس به فکر چاره بیفتیم. با هر چشم غیرمسلحی میشد دید که جنگ داخلی و تسویهی اجتماعی در پیش است و اگر حذف نکنی، حذف میشوی. اگر فرمولِ حذف و تسویه را تو تعیین نکنی، طرف مقابلت تعیین میکند.
فتیشِ مدارا و رواداری اما هیچوقت اجازه نمیدهد ما ضربه اول را بزنیم. بفرمایید؛ نتیجهی مدارا و گفتگو و رواداری را نوش جان کنید. برایتان بعد از ۴۰ سال «عملیات مهندسی» آوردهاند. پاسخ مناسبش چیست؟ اعدام؟ محکومیت رسانهای؟ بازداشت و اعتراف گیری از قاتلان؟ نه خیر. این درد، یک درمان دارد. اعلام موجودیت گروههای خودجوش انقلابی و تعریف عملیاتهای حذفِ حامیان پهلوی. ایجاد معادله وحشت.
از همه صنف هم تارگت برای ضربه زدن وجود دارد. فیالمثل خانم تینا پاکروان که برای پهلوی رپورتاژآگهی تولید کرده، فکر نکنم بعد از حوادث دی و جنگ ۴۰ روزه، لیاقت زندگی آرام را داشته باشد. تصور نمیکنم گیر آوردن آدرس و شماره تلفنش سخت باشد. رادیکال به نظر میرسد؟ بله خب. معادلهی وحشت این شکلی است. با شیوه حاکمیتی نمیشود وحشتِ تروریسم چریکی را مهار کرد. باید به شیوه خودشان عمل کرد. نبرد را باید اجتماعی کرد و از مرزهای مرسوم باید گذشت.
فتیشِ مدارا و رواداری اما هیچوقت اجازه نمیدهد ما ضربه اول را بزنیم. بفرمایید؛ نتیجهی مدارا و گفتگو و رواداری را نوش جان کنید. برایتان بعد از ۴۰ سال «عملیات مهندسی» آوردهاند. پاسخ مناسبش چیست؟ اعدام؟ محکومیت رسانهای؟ بازداشت و اعتراف گیری از قاتلان؟ نه خیر. این درد، یک درمان دارد. اعلام موجودیت گروههای خودجوش انقلابی و تعریف عملیاتهای حذفِ حامیان پهلوی. ایجاد معادله وحشت.
از همه صنف هم تارگت برای ضربه زدن وجود دارد. فیالمثل خانم تینا پاکروان که برای پهلوی رپورتاژآگهی تولید کرده، فکر نکنم بعد از حوادث دی و جنگ ۴۰ روزه، لیاقت زندگی آرام را داشته باشد. تصور نمیکنم گیر آوردن آدرس و شماره تلفنش سخت باشد. رادیکال به نظر میرسد؟ بله خب. معادلهی وحشت این شکلی است. با شیوه حاکمیتی نمیشود وحشتِ تروریسم چریکی را مهار کرد. باید به شیوه خودشان عمل کرد. نبرد را باید اجتماعی کرد و از مرزهای مرسوم باید گذشت.
☫ مهبط
من نمیدانم این چه دردی است که همیشه ضربه اول را باید بخوریم و سپس به فکر چاره بیفتیم. با هر چشم غیرمسلحی میشد دید که جنگ داخلی و تسویهی اجتماعی در پیش است و اگر حذف نکنی، حذف میشوی. اگر فرمولِ حذف و تسویه را تو تعیین نکنی، طرف مقابلت تعیین میکند. فتیشِ…
منافقین کِی ماستهایشان را کیسه کردند و چپیدند در سوراخ موشِ اشرفشان؟ وقتی اکثر نیروهایشان را اعدام کردیم. این اعدام، وحشتی به جانشان انداخت که هنوز هم بعد از نزدیک به ۴۰ سال در وجودشان هست.
امروز هم هر شخص و پیچ و کانالی که به طرفداری از این وحوش پرداخته است را بازداشت کنید و برایشان سنگینترین احکام ممکن را بِبُرّید؛ به جرم مشارکت و معاونت و تشویق به ارتکاب قتل، اعدامشان کنید؛ مثل کاری که دههی ۶۰ کردید.
با دشمنان جانی و وحشی نباید تعارف کرد.
امروز هم هر شخص و پیچ و کانالی که به طرفداری از این وحوش پرداخته است را بازداشت کنید و برایشان سنگینترین احکام ممکن را بِبُرّید؛ به جرم مشارکت و معاونت و تشویق به ارتکاب قتل، اعدامشان کنید؛ مثل کاری که دههی ۶۰ کردید.
با دشمنان جانی و وحشی نباید تعارف کرد.
Forwarded from ☫ مهبط
من آن سالها را دلتنگم. دلم برای حامدِ آن سالها تنگ شده است. حامدی که حواسش به دلش بود؛ مهار دلش دستش بود.
هنوز اگر چیزی تهِ خورجینم مانده باشد، پسانداز همان سالهاست. همان سالهای روضههای پنج، شش نفره و روزههای پنجشنبهها. همان حافظ خواندنهای عصرگاهی روی پلّهی دم حجرهی شمارهی ۹ و همان احمد عزیزی خواندنها: عقل آهنپارهی مارا ببین!
خدایا من از تو دور شدهام. دنیا اقیانوسی است لایتناهی و دورم پر از کوه یخ. من یکی از همان مسافران تایتانیکم که دنبال تختهپارهای است که نجات پیدا کند.
من را برگردان به همان سالها؛ به سالهای گل و کاشی و سنگفرش؛ به سالهای دائم الوضو بودن؛ به سالهایی که حامد را در دفتری قفلدار مینوشتم و فقط تو میخواندی.
خدایا؛ من ویروسی شدهام؛ هنگ میکنم. من را به تنظیمات کارخانه برگردان!
هنوز اگر چیزی تهِ خورجینم مانده باشد، پسانداز همان سالهاست. همان سالهای روضههای پنج، شش نفره و روزههای پنجشنبهها. همان حافظ خواندنهای عصرگاهی روی پلّهی دم حجرهی شمارهی ۹ و همان احمد عزیزی خواندنها: عقل آهنپارهی مارا ببین!
خدایا من از تو دور شدهام. دنیا اقیانوسی است لایتناهی و دورم پر از کوه یخ. من یکی از همان مسافران تایتانیکم که دنبال تختهپارهای است که نجات پیدا کند.
من را برگردان به همان سالها؛ به سالهای گل و کاشی و سنگفرش؛ به سالهای دائم الوضو بودن؛ به سالهایی که حامد را در دفتری قفلدار مینوشتم و فقط تو میخواندی.
خدایا؛ من ویروسی شدهام؛ هنگ میکنم. من را به تنظیمات کارخانه برگردان!
• حامدعسکری ؛ گُدار
CAR ONLINE
این حمله در پاسخ به نقض حریم هوایی استانهای صعده و حجه توسط پهپادهای دشمن سعودی انجام شد.
به این میگن اقدام بازدارنده.
پایگاه خبری انتخاب
ما اخلاق، شرافت و عزت را بردیم
مذاکره با دشمن اپستینی در میان جنگ و پس از شهادت رهبر و فرزندان این ملت، عرصهی بردن «کاپ اخلاق» نیست. این صد بار.
آیینه را که دیدم، آهی ز دل کشیدم
از خویش میهراسم؛ وز خلق میگریزم...
از خویش میهراسم؛ وز خلق میگریزم...
• هادیمحمدحسنی
| فردایی دیگر |
کاش بودی کرببلا ، کنارِ حرمم ، حرم داشتی حسن(ع)...
واحد (برادر بی حرمم حسن جان)
حاج مهدی اکبری
کاش بودی کرب و بلا
یه ایوون طلا تو هم داشتی حسن...
یه ایوون طلا تو هم داشتی حسن...
Forwarded from فطرس
بخش پنجم - زمینه (برسد سلام کبوتران حرم به بام تو یاحسن)
حاج محمود کریمی
زمینه (برسد سلام کبوتران حرم به بام تو یاحسن)
🎥 مراسم عزاداری شب بیستوهفتم ماه صفر
🗓 دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
🎙 مداح: #حاج_محمود_کریمی
📍 #هیأت_رایة_العباس (علیهالسّلام)
🏷 #امام_حسن_مجتبی
www.fotros.ir
🎥 مراسم عزاداری شب بیستوهفتم ماه صفر
🗓 دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
🎙 مداح: #حاج_محمود_کریمی
📍 #هیأت_رایة_العباس (علیهالسّلام)
🏷 #امام_حسن_مجتبی
www.fotros.ir
Forwarded from ☫ مهبط
إلٰهي؛ إذا كانَ عُمري مَرتَعاً لِلشَّيطان، فَاقبِضْني إلَيكَ؛ قَبْلَ أَنْ يَسْبِقَ مَقْتُكَ إِلَيَّ، أَوْ يَسْتَحْكِمَ غَضَبُكَ عَلَيَّ
پروردگارا؛ هرگاه عمرم چراگاه شیطان شد، جانم را بگیر و به سوی خویش ببر؛ پیش از آن که دشمنی تو به سوی من بشتابد یا خشم تو بر من استوار گردد...
پروردگارا؛ هرگاه عمرم چراگاه شیطان شد، جانم را بگیر و به سوی خویش ببر؛ پیش از آن که دشمنی تو به سوی من بشتابد یا خشم تو بر من استوار گردد...
• علیبنالحسینالسجاد(ع) ؛ دعایمکارمالاخلاق
| فردایی دیگر |
غمگین ترین تکبیتِ فارسی از نظر شما کدوم بیته؟
ما را شکار کرد و بیافکند و برنداشت...
توی جنگ همهش فکر میکنن که برمیگردن خونه و کلی کار میکنن. میفهمن کارها و شرایط زندگی توی صلح چقدر راحت بوده و همیشه اونا بابتش بیخودی مینالیدن. برای برگشتن به خونههاشون و برگشتن به زندگی عادی همه هول میزنن. خبر ندارن که دیگه به زندگی عادی برنمیگردن. تازه، بعد از یه مدت خیلی کوتاه، دنبال همدیگه میگردن و راهی برای برگشتن به جنگ...
• نیمااکبرخانی ؛ اثریا