یه آقایی تو پلهبرقی مترو پشتم بود؛ خود سارتر😐😂 جدی حتی چشاش و عینکش
🌚2
🔵Bleu, mes confessions✒
Emilio Piano/Lucie – Maison
مسئله اینه که آینه گرونتر از چیزیه که آدم بتونه نجاتدهندهاش رو پیدا کنه...
🔵Bleu, mes confessions✒
مسئله اینه که آینه گرونتر از چیزیه که آدم بتونه نجاتدهندهاش رو پیدا کنه...
Maman dis le moi
Au-delà
De l’orage il y a
Au-delà
De l’orage il y a
🔵Bleu, mes confessions✒
Emilio Piano/Lucie – Maison
Où va-t-on?
Quand on n’a plus de maison?
Les fleurs sous le béton
Maman
Dis-le-moi, où va-t-on?
Quand on n’a plus de maison?
Les fleurs sous le béton
Maman
Dis-le-moi, où va-t-on?
بدیهیه که حداقل بخشی از افرادی که تنهایی رو ترجیح میدن، یا جمع ازشون انرژی میبره، در خانوادهای رشد کرده باشند که همیشه دیگری اولویت داشته. پس دیگری این افراد رو خسته و شاید خشمگین خواهد کرد.
تازه سه، چهار ماه پیش بود گفتم آخیش از شر عدد زشت ۲۶ خلاص شدما🫤
نمیدونم چه چیزی منو از کودکی، از آدما جدا و دور کرده. انگار یه رها و طردشدگی و یه جور مورد تایید قرار نگرفتن، ریشه دوونده تو تار و پود وجودم و باهام بزرگ شده. بعد برای دفاع از خودم انگار شروع کردم به این تفاوت کوچیک آب و کود و بدتر از همه ارزش دادم. به عنوان یه نوجوون با سر پر شور شروع کردم به شعار دادن که "عادی بودن جهنمه". این صحنه از نوجوونیم رو به وضوح یادمه. و ازش متنفرم. این پست رو وقتی شروع کردم به نوشتن که اون خاطره و آرزو مثل یه طلسم، به شکل یک مبارز باستانی در اومد، از ته و اعماق مغزم یورش آورد جلو و شروع کرد به هماورد با این حسرت نو: کاش منم مثل دیگران یه زندگی عادی داشتم. عادیِ عادی. همون عادیِ جهنم و بیارزش، برای مهسوی نوجوون. تف تو این دوریِ لعنتی، که نمیدونم تخمشو کی و چی و چه اتفاقی، کِی تو وجودم کاشته. میخوام یکم نزدیکتر باشم. نزدیکِ واقعی. نزدیک از عمق.
زیاد با خودم فکر میکنم، بیشتر از "گاهی"، که اگه با مدرک بهم ثابت بشه همهی آدمهای دنیا مثل منن؛ جوری که دنیا و بودن و زیستن رو درک و تجربه میکنن مشابه منه؛ اونوقت هر کاری میکنم تا بشریت ریشهکن شه. این، این نوع بودن، به نظرم عجیبه، و نباید باشه.
باز صبح باید برای کاری که برام استرسزاست بیدار شم و دارم نمیخوابم که خواب بمونم و فرار کرده باشم؟🤦🏻♀
از خستگی روانی باز بیکار موندم و رفتم سراغ دورهی همین موقعها سال پیش.
واقعا از دوره کردن بیدی لذت میبرم. مرسی #بلو خان که هستی.
واقعا از دوره کردن بیدی لذت میبرم. مرسی #بلو خان که هستی.
نمیشه معدهام رو عوض کنم با یکی دیگه؟ پیوند معده باید داشته باشیم👀🤔 نداریم؟
نصفِ بیشتر مصاحبه شغلیایی که رد میشم دلیلشون اینه: خیلی آدم آرومی هستی...
کار ندارم. پول ندارم. امنیت و ثبات از هیچ جنبهای ندارم تو این مملکت. ولی حداقل یه کلاسایی هست که تو دورهمیِ بعدش، از اینکه برای چند دقیقه تو چنین جمعی بودم، از خودم خوشم میاد و حالم بهتر میشه.
🌚1
جشنواره جلال امسال خیلی برام افتخارآمیزتر بود. واقعا راضی بودم از زندگیم که اون لحظه اونجام. کاش یه روزی، یههههه رووووزیییییی چند متر جلوتر باشم. کاش سعادتِ زهرا گودرزی رو داشتم و شجاعتش رو.