/❄ ❄ سمفونی یخ و عشق در جهان نغمه،
چگونه عشق میتواند مانند سرما بسوزاند؟
❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️
برای خواندن، بر روی نوشته بزنید.
❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️
❄ #ASOIAF #GOT
👑 @Mag_Sun
چگونه عشق میتواند مانند سرما بسوزاند؟
برای خواندن، بر روی نوشته بزنید.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥16👍4✍2🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای خواندن، بر روی نوشته بزنید.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥10✍2👍2🔥1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
❄🔥 چه کسی بیشتری لذت و حس را از رمانِ نغمه یخ و آتش میگیرد؟ داستان ترکیب احساسات
برای خواندن، بر روی نوشته بزنید.
❄ #ASOIAF #Got #HOTD
👑 @Mag_Sun
//برای خواندن، بر روی نوشته بزنید.
❄ #ASOIAF #Got #HOTD
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥12❤🔥6✍3👍1
اسپندماه، فروردین را به عقد خودش دراورده و عطر تن این دو زوجِ دوست داشتنی، در سرتاسر گیتی پراکنده شده است. فروردین دامان پرمهر و زیبایش را تکانیده و نسیم حیات بخشش، درختان را زندگانی بخشیده و آنان را از خواب زمستانی بیدار کرده است. سروش یزدان پاک به گیتی رسیده و بانگ فرا رسیدن نوروز را میدهد.
چنین جشن فرخ از آن روزگار
به ما ماند از آن خسروان یادگار
نوروز شما سروران پیروز و شادباش باد.🎉 👑
🪞 FILE
👑 @Mag_Sun
چنین جشن فرخ از آن روزگار
به ما ماند از آن خسروان یادگار
نوروز شما سروران پیروز و شادباش باد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥11👍3✍2🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رئالیسمی که در شاهنامه هست، انقدر زیباست که ما متوجه نمیشویم چه چیزی فانتزی است و چه چیزی واقعی!
شاهنامه بسیار برای سریال گیم اف ترونز و ارباب حلقهها ایده داده است.
برنامه اکنون، قسمت دهم
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥17👍2🔥2✍1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥18👍3✍2❤1🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درایت، متانت یا فضاحت؟
کدام نیک و کدام شر؟ در جهان وستروس؟
برای خواندن، بر روی متن بزنید.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥10✍3👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
"پادشاه جهیریس، نخستین بدین نام"
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍11❤🔥3🔥2✍1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥10🔥2❤1✍1
تخت طاووس نام گرفت؟
حسنعلی میرزا، ششمین پسر #فتحعلیشاه که با حسینعلی میرزا فرمانفرما از یک مادر بودند، در سال ۱۲۱۸ هجری قمری در سن ۱۵ سالگی به حکومت #تهران منصوب شد و در سال ۱۲۲۴ مراسم عروسی مفصل پدرش را با طاووس خانم اصفهانی که بعد از عروسی به تاجالدوله ملقب شد، فراهم آورد. پیش از برگزاری این مراسم، محمد حسینخان صدر اصفهانی که در آن تاریخ مستوفی الممالک و وزیر دوم #ایران بود، تخت خورشید را برای فتحعلیشاه ساخت، که شاه در شب زفاف با طاووس بر روی آن خوابید و آن را «تخت طاووس» نامید.
«دادههای بیشتر»
𝐉𝐨𝐢𝐧
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥1
نظر شخصیتهای گوناگون وقت درباره رضاخان چی بود؟!
چه خصلتهایی رضاخان را به #رضاشاه_بزرگ کرد؟
🪖
(با فیلتر شکن وارد شوید)
تمام منابع مستند و نامبرده شدهاند.
// FILE𝐉𝐨𝐢𝐧
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥23🫡3🔥1👌1
در کوچه پس کوچههای #تبریز، هنوز صداهایشان را میشنوم، آخرین مرد درحال اعزام، نامش رحیم بود، سی و دو سال سن داشت، جوانی با سیبیلهای تاب داده و موهای مشکی، ابروهایش کشیده و کمانی بود، بهمانند نیاکانش. دستی بر سر دخترکش کشید، نباید گریه میکرد. دخترک را با نوازشی که بوی پایان میداد، ترک کرد، آخرین سخنی که میان او و همسرش پدیدار شد، آبی بود که پشت سرش ریخته شد. برو به سلامت، خدا پشت و پناهت...
/
از سوزاندن زنان و کودکان در کوره با نفت، تا دار زدن برادر در مقابل برادر...
نامبرده و مستند هستند.
// FILE 𝐉𝐨𝐢𝐧
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🫡12❤4👍1
مجله خورشید ™
هنگامه دلگداز سختی میبود. یک دسته مردان غیرتمندی را دشمنان بیگانه در شهر خودشان به گناه آزادیخواهی به دار میکشیدند و کسی نبود به داد ایشان برسد. مرگ سیاه یکسو و غم درماندگی کشور یکسو. خدا می داند چه دل سوخته ای در آن ساعت میداشتند.
ثقةالاسلام به همگی دل میداد و از هراس و غم ایشان میکاست. شیخ سلیم بیتابیها مینمود. ثقةالاسلام گفت این بیتابی بهر چیست؟ ما را چه بهتر که در چنین روزی در دست دشمنان دین کشته شویم. (قدیر پسر شانزده ساله على مسیو مجاهد معروف) همچون بید میلرزید، لیکن حسن برادر بزرگترش پروا نمینمود. شادروان ثقةالاسلام به ایشان نیز دلداری داده و میگفت «رنج ما دو دقیقه بیش نیست. پس از آن به یکبار خوش و آسوده خواهیم بود».
😍 ☺️ 😍 ☺️ 😍 ☺️ 😍
𝐉𝐨𝐢𝐧👑 @Mag_Sun
ثقةالاسلام به همگی دل میداد و از هراس و غم ایشان میکاست. شیخ سلیم بیتابیها مینمود. ثقةالاسلام گفت این بیتابی بهر چیست؟ ما را چه بهتر که در چنین روزی در دست دشمنان دین کشته شویم. (قدیر پسر شانزده ساله على مسیو مجاهد معروف) همچون بید میلرزید، لیکن حسن برادر بزرگترش پروا نمینمود. شادروان ثقةالاسلام به ایشان نیز دلداری داده و میگفت «رنج ما دو دقیقه بیش نیست. پس از آن به یکبار خوش و آسوده خواهیم بود».
«چون خواستند دار زنند نخست شیخ سلیم را خواندند. بیچاره خواست سخنی گوید افسر دژخوی روسی سیلی به رویش زده خاموشش گردانید. دژخیمان ریسمان به گردنش انداختند و کرسی را از زیر پایش کشیدند. دوم نوبت ثقهالاسلام بود. شادروان همچنان بیپروا ایستاده دو رکعت نماز خواند و بالای کرسی رفت. سوم ضیاءالعلماء را خواندند، شادروان از جوانی تن به مرگ نمیداد و به روسی با افسر سخن آغاز کرده گفت: ما چه گناه کرده ایم؟ آیا کوشیدن در راه کشور خود گناه است؟ دژخیمان دستهای او را از پشت بستند و با زور در بالای کرسیاش بردند. چهارم صادقالملک را خواندند. پنجم آقا محمد ابراهیم را پیش آوردند. او با پای خود بالای کرسی رفت و ریسمان را به گردن انداخت. ششم دائی ضیاءالملک، آن پیرمرد را پیش خواندند. هفتم نوبت حسن بود: جوان دلیر بالای کرسی با صدای بلند داد زد «زنده باد ایران، زنده باد مشروطه!». پس از همه نوبت قدیر پسر شانزده ساله ریسمان به گردنش انداختند. رسید و او را نیز بالای کرسی برده ریسمان به گردنش انداختند.
«روسیان برای آنکه دژخویی خود را نیک نشان دهند باری آن نکردند چشمان ایشان را ببندند و یا چون یکی را میآویزند و بالای دار دست و پا میزند دیگران را دور نگاه دارند. برادر را روبروی چشم برادر به دار کشیدند. چنانکه از پیکرهها پیداست دژخیمان ریسمانها را چنان نینداختهاند که زود آسوده گرداند، بیشترشان تا دقیقهها گرفتار شکنجه جان کندن بودهاند...
- تاریخ هیجده ساله آذربایجان. بهقلم جاویدنام احمد کسروی. جلد نخست - برگهای ۳۱۰ - ۳۱۸
𝐉𝐨𝐢𝐧
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤6😭4🫡2😁1🤬1
در جریان حمله تازیان اسلامی به خاک ایرانشهر ساسانی، ایرانیان اعم از مردان لشکری و کشاورز جنگی به پیکار با دشمن و دفاع از میهن میپردازند. فرمانده سپاه #ایران در قادسیه که رستم فرخهرمزد نام داشت، در جریان نبرد قادسیه وصیتنامهای مینویسد و آن را برای برادرش فرخزاد میفرستد.
رستم در این وصیتنامه با تلخی از کجی روزگار و بیمرامیاش سخن گفته و با دلی پر خون میگوید که زنده از این قتلگاه بیرون نمیآید، اما میگوید تمام ایرانیان باید مردانگی به کار بیآورند و مقابل تازیان، #اسلام و عقاید اهریمنی آنان صفآرایی کنند.
بزرگان که با من به جنگ اندر اند، به گفتار ایشان همی ننگر اند - چو گیلوی طبری و چون ارمنی، به جنگ اند با کیش آهرمنی، چو گلگوی سوری و این مهتران، که گوپال دارند و گرز گران - همی سر فراز اند، که ایشان کی اند؟ به ایران و مازندران بر چه اند؟ اگر مرز و راه است، اگر نیک و بد، به گرز و به شمشیر باید ستد - بکوشیم و مردی به کار آوریم، بر ایشان جهان تنگ و تار آوریم.همچنان در یک بخشی از وصیتنامهاش میگوید:
بزرگان که با من به جنگ اندر اند
درشت اند و با تازیان دشمن اند
پل - قادسیه - جلولا و نهاوند را برای دفاع از میهن ترتیب دادند که در پل پیروز شده و در سه تای دیگر شکست میخورند. آخرین نبرد نهاوند نام داشت و فتحالفتوح لقب گرفت، چرا که کلید فتحهای دیگر شد، زیرا کمر ایرانیان شکست و دیگر نتوانستند لشکر منظمی برای پیکار با تازیان فراهم کنند و مقاومتهای محلی تنها درگیری بین ایرانیان و تازیان بود.
بنمایه: شاهنامه فردوسی، وصیتنامه رستم فرخهرمزد (یا فرخزاد)
🎤 نسخه صوتی و کامل وصیتنامه رستم
𝐉𝐨𝐢𝐧
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤🔥23😭3🫡2👍1👎1
سرتیپ های ۱۵ ساله آن چیزی شنیدید؟! 🤓
همچنان تلخِ تاریخ #ایران در زمان #قاجار
«تلگراف این پست» بخوانید.
𝐉𝐨𝐢𝐧
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😁10🆒3❤1👍1🤓1