تفاوت قیمت مرغ کامل و مرغ قطعهبندیشده این روزها به اندازهای هست که خرید مرغ قطعهبندی دیگر چندان توجیه اقتصادی ندارد. به عنوان پسر یک مرغفروش، باید اعتراف کنم ضعیفترین عضو ذکور خانواده در قطعهبندی مرغ بودهام؛ مهارتی که پدر و برادرم با چند حرکت ساده انجام میداد و من هنوز هم بعد از چند سال تمرین، با احتیاط و تردید سراغش میروم.
فقط یک بخش هست که هر بار داستان خودش را دارد؛ همان قسمت انتهایی مرغ. بخشی که من با دقت جدا میکند وهمسرم بیهیچ تردیدی راهی سطل زباله اش می کند. من اما هر بار، بیدلیل، احساس عذاب وجدان میکنم؛ انگار چیزی را دور میاندازم که هنوز داستانش را نشنیدهام.
این بار تصمیم گرفتم داستانش را پیدا کنم.
تصور میکردم با عضوی کماهمیت روبهرو هستم؛ چیزی شبیه باقیماندهای که هیچکس برایش اسمی ندارد. اما هرچه بیشتر جستوجو کردم، بیشتر فهمیدم که این تکه کوچک، زندگی فرهنگی عجیبی دارد؛ گویی هر ملت، پیش از آنکه آن را بخورد، برایش روایتی ساخته است.
انگلیسیها آن را دماغ کشیش و گاهی دماغ پاپ نامیدهاند. (ماحصل دوران ضد کاتولیکی پادشاهان انگلستان) حتی افسانهای دارند که نجاری، برای انتقام از کشیشی که از او دلخور بوده، این بخش از یک پرنده را شبیه بینی او تراشیده و نامش همان مانده است. شاید افسانه باشد، اما افسانهها معمولاً چیزی درباره تخیل یک ملت میگویند، نه الزاماً درباره تاریخ.
فرانسویها نگاه دیگری دارند. آنها میگویند: «فقط احمق این قسمت را جا میگذارد.» جملهای که بیش از آنکه درباره مرغ باشد، درباره قضاوت انسان است؛ اینکه ارزش بعضی چیزها درست در همان جایی پنهان شده که اغلب ما بیتفاوت از کنارش میگذریم.
ژاپنیها حتی یک قدم جلوتر رفتهاند. برای این بخش نام مستقلی ساختهاند؛ بونجیری. در رستورانهای یاکیتوری، نه تنها آن را دور نمیاندازند، بلکه بسیاری فقط برای خوردن همین یک سیخ به رستوران میروند.
و بعد به ایران رسیدم.
در فارسی، دستکم در بخشی از ایران، نامش شاهپسند است.
چه نام عجیبی.
نه دماغ پاپ است، نه دماغ کشیش، نه باسن مرغ و نه دم کوچک. انگار کسی، سالها پیش، هنگام نامگذاری آن، به جای آنکه به شکلش نگاه کند، به ارزشش نگاه کرده است. گویی گفته باشد این لقمه، اگر قرار باشد به سفرهای ویژه برسد، سهم شاه است.
هرچه بیشتر به این نامها فکر کردم، کمتر احساس کردم درباره مرغ حرف میزنند.
انگار هر فرهنگ، جهانبینی خودش را روی همین تکه کوچک تصویر کرده است. یک فرهنگ، آن را دستمایه طنز با روحانیان میکند. فرهنگی دیگر، آن را نشانه مهارت آشپز میداند. یکی برایش نام علمی میگذارد و دیگری آن را به غذایی محبوب تبدیل میکند. و ما، بیآنکه بدانیم چرا، به آن میگوییم شاهپسند.
این اولین بار نبود که فهمیدم انسانها پیش از آنکه غذا بخورند، آن را معنا میکنند.
اصلاً شاید آشپزی، بیش از آنکه هنر پختن باشد، هنر معنا دادن است. گوجهفرنگی فقط گوجهفرنگی نیست، نان فقط نان نیست و حتی کوچکترین بخش یک مرغ هم صرفاً تودهای از گوشت و چربی نیست؛ هر کدام حامل داستانی هستند که نسلها روی آن نشستهاند.
جالب اینجاست که همین قسمت، امروز در آشپزخانه ما مستقیم راهی سطل زباله میشود؛ بیآنکه بدانیم روزگاری در جایی، شاه آن را میپسندیده، در جایی دیگر احمقها از کنارش میگذشتهاند و در کشوری دیگر مردم برای خوردنش صف میکشند.
شاید ارزش اشیا، کمتر از آنکه در خودشان باشد، در روایتی است که دربارهشان ساختهایم.
از آن روز به بعد، هر بار که مرغی را قطعهبندی میکنم، هنوز هم آن قسمت معمولاً سرنوشت قبلیاش را پیدا میکند و همسرم با همان قاطعیت همیشگی آن را کنار میگذارد. اما برای من، دیگر فقط یک تکه گوشت نیست.
تکهای است که به من یادآوری میکند تمدن، همیشه در کتابهای قطور تاریخ پنهان نشده است. گاهی میتوان آن را در نامی که مردم برای کوچکترین بخش یک مرغ انتخاب کردهاند پیدا کرد.
و شاید به همین دلیل است که هر بار به «شاهپسند» نگاه میکنم، بیش از آنکه به مرغ فکر کنم، به انسان فکر میکنم؛ موجودی که حتی برای دورریختنیترین چیزهای زندگیاش نیز افسانه میسازد، نام انتخاب میکند و در نهایت، بیآنکه خودش بداند، بخشی از فرهنگش را در همان نامها به یادگار میگذارد.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
فقط یک بخش هست که هر بار داستان خودش را دارد؛ همان قسمت انتهایی مرغ. بخشی که من با دقت جدا میکند وهمسرم بیهیچ تردیدی راهی سطل زباله اش می کند. من اما هر بار، بیدلیل، احساس عذاب وجدان میکنم؛ انگار چیزی را دور میاندازم که هنوز داستانش را نشنیدهام.
این بار تصمیم گرفتم داستانش را پیدا کنم.
تصور میکردم با عضوی کماهمیت روبهرو هستم؛ چیزی شبیه باقیماندهای که هیچکس برایش اسمی ندارد. اما هرچه بیشتر جستوجو کردم، بیشتر فهمیدم که این تکه کوچک، زندگی فرهنگی عجیبی دارد؛ گویی هر ملت، پیش از آنکه آن را بخورد، برایش روایتی ساخته است.
انگلیسیها آن را دماغ کشیش و گاهی دماغ پاپ نامیدهاند. (ماحصل دوران ضد کاتولیکی پادشاهان انگلستان) حتی افسانهای دارند که نجاری، برای انتقام از کشیشی که از او دلخور بوده، این بخش از یک پرنده را شبیه بینی او تراشیده و نامش همان مانده است. شاید افسانه باشد، اما افسانهها معمولاً چیزی درباره تخیل یک ملت میگویند، نه الزاماً درباره تاریخ.
فرانسویها نگاه دیگری دارند. آنها میگویند: «فقط احمق این قسمت را جا میگذارد.» جملهای که بیش از آنکه درباره مرغ باشد، درباره قضاوت انسان است؛ اینکه ارزش بعضی چیزها درست در همان جایی پنهان شده که اغلب ما بیتفاوت از کنارش میگذریم.
ژاپنیها حتی یک قدم جلوتر رفتهاند. برای این بخش نام مستقلی ساختهاند؛ بونجیری. در رستورانهای یاکیتوری، نه تنها آن را دور نمیاندازند، بلکه بسیاری فقط برای خوردن همین یک سیخ به رستوران میروند.
و بعد به ایران رسیدم.
در فارسی، دستکم در بخشی از ایران، نامش شاهپسند است.
چه نام عجیبی.
نه دماغ پاپ است، نه دماغ کشیش، نه باسن مرغ و نه دم کوچک. انگار کسی، سالها پیش، هنگام نامگذاری آن، به جای آنکه به شکلش نگاه کند، به ارزشش نگاه کرده است. گویی گفته باشد این لقمه، اگر قرار باشد به سفرهای ویژه برسد، سهم شاه است.
هرچه بیشتر به این نامها فکر کردم، کمتر احساس کردم درباره مرغ حرف میزنند.
انگار هر فرهنگ، جهانبینی خودش را روی همین تکه کوچک تصویر کرده است. یک فرهنگ، آن را دستمایه طنز با روحانیان میکند. فرهنگی دیگر، آن را نشانه مهارت آشپز میداند. یکی برایش نام علمی میگذارد و دیگری آن را به غذایی محبوب تبدیل میکند. و ما، بیآنکه بدانیم چرا، به آن میگوییم شاهپسند.
این اولین بار نبود که فهمیدم انسانها پیش از آنکه غذا بخورند، آن را معنا میکنند.
اصلاً شاید آشپزی، بیش از آنکه هنر پختن باشد، هنر معنا دادن است. گوجهفرنگی فقط گوجهفرنگی نیست، نان فقط نان نیست و حتی کوچکترین بخش یک مرغ هم صرفاً تودهای از گوشت و چربی نیست؛ هر کدام حامل داستانی هستند که نسلها روی آن نشستهاند.
جالب اینجاست که همین قسمت، امروز در آشپزخانه ما مستقیم راهی سطل زباله میشود؛ بیآنکه بدانیم روزگاری در جایی، شاه آن را میپسندیده، در جایی دیگر احمقها از کنارش میگذشتهاند و در کشوری دیگر مردم برای خوردنش صف میکشند.
شاید ارزش اشیا، کمتر از آنکه در خودشان باشد، در روایتی است که دربارهشان ساختهایم.
از آن روز به بعد، هر بار که مرغی را قطعهبندی میکنم، هنوز هم آن قسمت معمولاً سرنوشت قبلیاش را پیدا میکند و همسرم با همان قاطعیت همیشگی آن را کنار میگذارد. اما برای من، دیگر فقط یک تکه گوشت نیست.
تکهای است که به من یادآوری میکند تمدن، همیشه در کتابهای قطور تاریخ پنهان نشده است. گاهی میتوان آن را در نامی که مردم برای کوچکترین بخش یک مرغ انتخاب کردهاند پیدا کرد.
و شاید به همین دلیل است که هر بار به «شاهپسند» نگاه میکنم، بیش از آنکه به مرغ فکر کنم، به انسان فکر میکنم؛ موجودی که حتی برای دورریختنیترین چیزهای زندگیاش نیز افسانه میسازد، نام انتخاب میکند و در نهایت، بیآنکه خودش بداند، بخشی از فرهنگش را در همان نامها به یادگار میگذارد.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
Telegram
MSF | خرده ریزه های آب آورده
یک جای شخصی برای دلمشغولیهام، ریویوهای سینمایی، اخبار و هرچیزی که ذهنم رو مشغول کرده.
❤2
بعضی فیلمها درباره جنگاند؛ بعضی دیگر درباره لحظهای که جنگ هنوز اتفاق نیفتاده است. «فشار» از دسته دوم است. فیلمی که میدان نبردش نه ساحل نرماندی، که اتاقی کمنور است؛ اتاقی که در آن، چند مرد به نقشهها خیره شدهاند و جهان، بیآنکه بداند، در انتظار تصمیم آنها نفسش را حبس کرده است.آنتونی ماراس از همان ابتدا نشان میدهد که علاقهای به شکوه جنگ ندارد. دوربینش بهجای تانک و انفجار، روی مکثها میایستد؛ روی سکوتی که پیش از هر فرمان، سنگینتر از صدای هر گلوله است. ریتم فیلم نیز از همین جنس است؛ آرام، اما فشرده. گویی هر دقیقه، وزنی بیش از یک ساعت دارد و هر جمله، پیش از آنکه بر زبان بیاید، هزار بار در ذهن گوینده شکست خورده است.اندرو اسکات در نقش جیمز استگ، یکی از دقیقترین بازیهای سالهای اخیرش را ارائه میدهد. او دانشمند را نه بهعنوان مردی مطمئن، بلکه بهعنوان انسانی گرفتار در مرز باریک یقین و تردید بازی میکند. حقیقت در بازی او نه یک پاسخ، که یک احتمال است. اضطرابش از آن نیست که چیزی را نمیداند؛ از آن است که میداند دانستههایش برای ساختن آینده کافی نیست.در سوی دیگر، برندن فریزر آیزنهاور را از ارتفاع اسطوره پایین میآورد و به قامت یک انسان بازمیگرداند. نه ژنرالی که فرمان میدهد، بلکه مردی که باید مسئولیت فرمان را تا پایان عمر بر دوش بکشد. این شاید مهمترین دستاورد بازی او باشد؛ اینکه قدرت را نه در اقتدار، بلکه در تنهایی نشان میدهد.سالهاست از آیزنهاور بیشتر یک جدول به خاطر سپردهایم تا یک انسان؛ جدولی که جهان را میان «مهم» و «فوری» تقسیم میکند. اما «فشار» یادآوری میکند که تاریخ، هرگز با چنین جدولهایی اداره نشده است. در لحظههای سرنوشتساز، همهچیز هم مهم است، هم فوری. هیچ کاری را نمیتوان واگذار کرد و هیچ تصمیمی را نمیتوان حذف کرد. آنچه باقی میماند، نه مدیریت زمان، که تحملِ بارِ نادانی است.شاید به همین دلیل، فیلم بیش از آنکه درباره گذشته باشد، درباره اکنون است. درباره جهانی که هر روز بیش از دیروز، در اتاقهای بسته تصمیم گرفته میشود. جهانی که سرنوشتش گاه نه در میدانهای نبرد، که در اتاقهای وضعیت، پشت درهای بسته، میان گزارشهای اطلاعاتی، پیشبینیهای کارشناسان و نقشههایی رقم میخورد که هنوز بوی جوهر میدهند.در سالهای اخیر، بار دیگر دیدیم که چگونه یک آبراه، یک گزارش اطلاعاتی، یک تصویر ماهوارهای یا حتی پیشبینی یک واکنش، میتواند مسیر اقتصاد، سیاست و زندگی میلیونها انسان را تغییر دهد. انگار تاریخ، بازیگرانش را عوض کرده، اما نمایشنامه همان است؛ فقط جای ابرهای کانال مانش را آبهای گرم جنوب گرفته و جای نقشههای کاغذی را صفحههای درخشان نمایشگرها.«فشار» از این منظر، فیلمی درباره جنگ نیست؛ فیلمی درباره مسئولیت است. درباره لحظهای که انسان ناچار است پیش از روشنشدن آینده، به نام آینده تصمیم بگیرد. درباره اینکه بزرگترین تراژدی تاریخ، همیشه از نفرت آغاز نمیشود؛ گاهی از تردید آغاز میشود.و شاید راز ماندگاری فیلم نیز همین باشد. اینکه پس از پایان تیتراژ، دیگر به هواشناسی، جنگ یا حتی آیزنهاور فکر نمیکنیم. به این فکر میکنیم که تاریخ، بیش از آنکه محصول یقین باشد، حاصل تصمیمهایی است که در تاریکی گرفته شدهاند. شاید فشار واقعی نیز همین باشد؛ نه فشار هوا، بلکه فشار آینده، وقتی هنوز هیچکس آینده را ندیده است.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
MSF | خرده ریزه های آب آورده
Telegram
MSF | خرده ریزه های آب آورده
یک جای شخصی برای دلمشغولیهام، ریویوهای سینمایی، اخبار و هرچیزی که ذهنم رو مشغول کرده.
❤2👍1
رانوی در روزهایی که هنوز نامش با غرور بر دیوارهای شیشهای نیویورک میدرخشید، شبیه یک کلیسای مدرن بود؛ جایی که سلیقه حکم ایمان را داشت و میراندا پریستلی نه مدیر، که کاهنی بود که جهان را با نگاهش تنظیم میکرد. اما آنچه در آغاز افول رخ داد، نه فروپاشی ناگهانی که تغییر آرام زبان جهان بود؛ زبانی که دیگر از کاغذ عبور نمیکرد، از صفحه میگذشت.
مرگ سهامدار اصلی، مثل ترک برداشتن یک ستون نامرئی بود؛ ستونی که کسی تا پیش از آن نمیدانست چقدر سقف را نگه داشته است. از همان لحظه، رانوی دیگر یک میراث نبود، یک مسئله بود. مسئلهای برای مردانی با کتهای بیاحساس و واژگان دقیق؛ مشاورانی که جهان را نه با زیبایی، که با نمودار میفهمیدند. ورودشان شبیه ورود یک فصل جدید نبود؛ شبیه ورود حساب و کتاب به جایی بود که سالها با شهود اداره شده بود.
میراندا در برابرشان همانقدر واقعی بود که جهان جدید بیرحم. او هنوز ایستاده بود، اما ایستادن دیگر به معنای فرمان دادن نبود. قدرتی که زمانی بینیاز از توضیح بود، حالا باید توضیح داده میشد، توجیه میشد، و در نهایت در جدولها حل میشد. و در همین حل شدن تدریجی بود که چیزی در او تغییر کرد؛ نه سقوط، نه شکست، بلکه فرسایش اقتدار.
در پس این تغییرات، اندی ساکس دوباره بازگشت؛ نه بهعنوان شاگرد، که بهعنوان شاهد. کسی که میتوانست هم گذشته را بفهمد و هم حال را تحمل کند. میان او و میراندا، دیگر آن تقابل سادهی قدرت و آرزو وجود نداشت؛ چیزی میانشان نشسته بود که بیشتر شبیه درکِ دیرهنگام بود. درک اینکه هیچ امپراتوریای به دست دشمنانش سقوط نمیکند، بلکه از درون، در مواجهه با زمان، آرام آرام شکل دیگری به خود میگیرد.
رانوی هنوز وجود داشت، هنوز دفتر داشت، هنوز چراغهایش روشن بود، اما چیزی در آن تغییر کرده بود؛ مثل شهری که زلزله را پشت سر گذاشته و هنوز ایستاده، اما دیگر هیچکس با اطمینان نمیداند کدام دیوارها صرفاً ایستادهاند و کدام هنوز معنا دارند.
و شاید دقیقترین لحظه، همان گفتوگوی پایانی بود؛ جایی که دیگر سخن از پیروزی یا شکست نبود. تنها تصویری مانده بود از کشتیای که نامی افسانهای داشت، اما حالا بیشتر شبیه بقایای یک سفر طولانی بود. تایتانیک دیگر نه استعارهی عظمت، که یادآور این حقیقت بود که حتی بزرگترین ساختارها نیز در برابر تغییر مسیر جهان مصون نیستند.
رانوی در نهایت غرق نشد. اما نجات هم پیدا نکرد. فقط از مرکز جهان کنار رفت؛ آرام، بیصدا، و چنان تدریجی که شاید نسل بعد، دیگر حتی مطمئن نباشد دقیقاً چه زمانی از یاد رفت.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
مرگ سهامدار اصلی، مثل ترک برداشتن یک ستون نامرئی بود؛ ستونی که کسی تا پیش از آن نمیدانست چقدر سقف را نگه داشته است. از همان لحظه، رانوی دیگر یک میراث نبود، یک مسئله بود. مسئلهای برای مردانی با کتهای بیاحساس و واژگان دقیق؛ مشاورانی که جهان را نه با زیبایی، که با نمودار میفهمیدند. ورودشان شبیه ورود یک فصل جدید نبود؛ شبیه ورود حساب و کتاب به جایی بود که سالها با شهود اداره شده بود.
میراندا در برابرشان همانقدر واقعی بود که جهان جدید بیرحم. او هنوز ایستاده بود، اما ایستادن دیگر به معنای فرمان دادن نبود. قدرتی که زمانی بینیاز از توضیح بود، حالا باید توضیح داده میشد، توجیه میشد، و در نهایت در جدولها حل میشد. و در همین حل شدن تدریجی بود که چیزی در او تغییر کرد؛ نه سقوط، نه شکست، بلکه فرسایش اقتدار.
در پس این تغییرات، اندی ساکس دوباره بازگشت؛ نه بهعنوان شاگرد، که بهعنوان شاهد. کسی که میتوانست هم گذشته را بفهمد و هم حال را تحمل کند. میان او و میراندا، دیگر آن تقابل سادهی قدرت و آرزو وجود نداشت؛ چیزی میانشان نشسته بود که بیشتر شبیه درکِ دیرهنگام بود. درک اینکه هیچ امپراتوریای به دست دشمنانش سقوط نمیکند، بلکه از درون، در مواجهه با زمان، آرام آرام شکل دیگری به خود میگیرد.
رانوی هنوز وجود داشت، هنوز دفتر داشت، هنوز چراغهایش روشن بود، اما چیزی در آن تغییر کرده بود؛ مثل شهری که زلزله را پشت سر گذاشته و هنوز ایستاده، اما دیگر هیچکس با اطمینان نمیداند کدام دیوارها صرفاً ایستادهاند و کدام هنوز معنا دارند.
و شاید دقیقترین لحظه، همان گفتوگوی پایانی بود؛ جایی که دیگر سخن از پیروزی یا شکست نبود. تنها تصویری مانده بود از کشتیای که نامی افسانهای داشت، اما حالا بیشتر شبیه بقایای یک سفر طولانی بود. تایتانیک دیگر نه استعارهی عظمت، که یادآور این حقیقت بود که حتی بزرگترین ساختارها نیز در برابر تغییر مسیر جهان مصون نیستند.
رانوی در نهایت غرق نشد. اما نجات هم پیدا نکرد. فقط از مرکز جهان کنار رفت؛ آرام، بیصدا، و چنان تدریجی که شاید نسل بعد، دیگر حتی مطمئن نباشد دقیقاً چه زمانی از یاد رفت.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
Telegram
MSF | خرده ریزه های آب آورده
یک جای شخصی برای دلمشغولیهام، ریویوهای سینمایی، اخبار و هرچیزی که ذهنم رو مشغول کرده.
🤨1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
داروخانهای که نسخهها را بدون حضور فیزیکی داروساز، آماده و تایید میکند. این «کیو» (Queue) است.
سال گذشته در ایالات متحده بیش از ۴۰۰۰ داروخانه تعطیل شدند، از هر چهار موقعیت شغلی داروسازی یکی خالی است و حتی زنجیرههای بزرگ دارویی نیز با پر کردن نسخهها متحمل ضرر مالی میشوند.
«کیو» در حال ساخت اولین داروخانه رباتیک کاملاً خودکار است تا تمام این مشکلات را برطرف کند.
این سیستم در حال حاضر از ۲۵۰ مورد از پرمصرفترین داروهای تجویزی در ایالات متحده پشتیبانی میکند، یک قرارداد بزرگ با یکی از زنجیرههای ملی داروخانهای منعقد کرده و فرایند آمادهسازی نسخه را با هزینهای تا ۹۶ درصد کمتر از داروخانههای سنتی انجام میدهد.
مؤسسان این شرکت: «نیک دسای»، بنیانگذار باتجربه در حوزه سلامت که برای شرکت قبلیاش (Heal) بیش از ۱۶۵ میلیون دلار سرمایه جذب کرده بود؛ و «جاشوا لیو»، مدیر ارشد فناوری که در تسلا و زیپلاین پروژههای دشوار مهندسی را پیش برده است. آنها به خوبی از بار سنگین مقررات پشت هر نسخه و دانش مهندسی لازم برای خودکارسازی ایمن آن آگاه هستند.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
سال گذشته در ایالات متحده بیش از ۴۰۰۰ داروخانه تعطیل شدند، از هر چهار موقعیت شغلی داروسازی یکی خالی است و حتی زنجیرههای بزرگ دارویی نیز با پر کردن نسخهها متحمل ضرر مالی میشوند.
«کیو» در حال ساخت اولین داروخانه رباتیک کاملاً خودکار است تا تمام این مشکلات را برطرف کند.
این سیستم در حال حاضر از ۲۵۰ مورد از پرمصرفترین داروهای تجویزی در ایالات متحده پشتیبانی میکند، یک قرارداد بزرگ با یکی از زنجیرههای ملی داروخانهای منعقد کرده و فرایند آمادهسازی نسخه را با هزینهای تا ۹۶ درصد کمتر از داروخانههای سنتی انجام میدهد.
مؤسسان این شرکت: «نیک دسای»، بنیانگذار باتجربه در حوزه سلامت که برای شرکت قبلیاش (Heal) بیش از ۱۶۵ میلیون دلار سرمایه جذب کرده بود؛ و «جاشوا لیو»، مدیر ارشد فناوری که در تسلا و زیپلاین پروژههای دشوار مهندسی را پیش برده است. آنها به خوبی از بار سنگین مقررات پشت هر نسخه و دانش مهندسی لازم برای خودکارسازی ایمن آن آگاه هستند.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
❤1👌1
Forwarded from دنیای ترانه
Holding Out for a Hero
Bonnie Tyler
Forwarded from Ahangify
Total Eclipse Of The Heart
Bonnie Tyler
Forwarded from خبرگزاری خبرآنلاین
▫️رهبران غربی برای گفتگو درباره امنیت در جهانی که هر روز پرمخاطرهتر میشود، به ترکیه آمدند؛ اما هر کدام از آنها در زمان بازگشت، یک اسلحه رولور (ششلول) و شش فشنگ همراه خود داشتند.
▫️این هدیه نامتعارف از سوی میزبان نشست این هفته ناتو، یعنی رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، با هدف به رخ کشیدن صنعت رو به رشد دفاعی کشورش تدارک دیده شده بود؛ اما مقامات سراسر این ائتلاف نظامی را انگشتبهدهن و سردرگم باقی گذاشت. برخی از آنها به دلیل قوانین سختگیرانه حمل سلاح در کشورهایشان مجبور شدند هدیه خود را جا بگذارند و برخی دیگر نیز آن را به موزهها اهدا کردند. /اسوشیتدپرس
📌متن کامل این ترجمه را در #خبرآنلاین بخوانید:
khabaronline.ir/xq5Pz
@KhabarOnline_ir | khabaronline.ir
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤1👍1
خبرگزاری خبرآنلاین
به بهانه این خبر پست قبلی که در کانال بله منتشر شده است رو اینجا بازنشر می کنم.
در سالهایی که مباحث نظامی و تحولات قدرت در جهان را دنبال کردهام، پیشرفت کشورها برایم صرفاً مجموعهای از آمارها و پروژههای تسلیحاتی نبوده است؛ بلکه نشانهای از درک آن کشورها از تغییرات ژئوپولیتیک به شمار میآمده است. هر جهش صنعتی یا نظامی معمولاً بازتابی از این پرسش است که یک کشور جایگاه خود را در نظم در حال تغییر جهان چگونه تعریف میکند.
در دل همین تغییرات، توجه به همسایه ما، ترکیه—کشوری که برای برخی به نوعی آمال و آرزو تبدیل شده—همواره جالب بوده است. تجربه این کشور در دو دهه اخیر، صرفنظر از قضاوتهای احساسی، نمونهای قابل تأمل از پیوند میان سیاست، صنعت و راهبرد دفاعی به شمار میآید.
اگر بخواهیم تجربه ترکیه در صنایع دفاعی را بدون شیفتگی و بدون بدبینی ارزیابی کنیم، باید گفت مهمترین دستاورد این کشور نه ساخت یک پهپاد خاص یا یک تانک مشخص، بلکه شکلگیری یک اکوسیستم دفاعی صادراتمحور بوده است؛ اکوسیستمی که توانسته میان نیازهای ارتش، توسعه فناوری، حضور در بازار جهانی و سرمایهگذاری صنعتی پیوند برقرار کند.
تا حدود دو دهه پیش، ترکیه در زمره واردکنندگان عمده تسلیحات قرار داشت. اما در سال ۲۰۲۴ صادرات دفاعی این کشور به حدود ۷.۱ میلیارد دلار رسید و محصولات نظامی آن به نزدیک به ۱۸۰ کشور جهان صادر شد. این تحول تنها یک موفقیت تجاری نیست؛ بلکه نشانهای از گذار صنعت دفاعی ترکیه از مرحله «تأمین نیاز داخلی» به مرحله حضور در رقابت جهانی است.
یکی از ویژگیهای مهم این مدل، تنوع حوزههای فعالیت آن است. برخلاف بسیاری از کشورهای منطقه که در چند حوزه محدود متمرکز شدهاند، ترکیه تلاش کرده در بخشهای مختلف زنجیره صنایع دفاعی حضور داشته باشد:
پهپادهای رزمی مانند Bayraktar TB2، Akıncı و TB3
موشکهای کروز و ضدکشتی مانند Atmaca
سامانههای جنگ الکترونیک مانند KORAL
رادارها و سنسورهای پیشرفته
ناوچهها و شناورهای پروژه MİLGEM
تانک Altay
سامانههای پدافندی HISAR و SİPER
پروژه جنگنده نسل پنجم KAAN
پروژه یکپارچه پدافندی Steel Dome (Çelik Kubbe)
اهمیت این تنوع در آن است که بسیاری از کشورها ممکن است در یک یا دو حوزه به موفقیت دست یابند، اما ترکیه کوشیده است در طیفی گسترده از فناوریهای نظامی—از پهپاد و موشک گرفته تا رادار، کشتی جنگی و جنگنده—حضور داشته باشد و شبکهای نسبتاً کامل از قابلیتهای دفاعی ایجاد کند.
در مقایسه، ایران مسیر متفاوتی را پیموده است. فشار تحریمها و محدودیتهای فناوری سبب شد تهران منابع خود را بر چند حوزه راهبردی متمرکز کند:
موشکهای بالستیک
پهپادها
پدافند هوایی
جنگ نامتقارن
این تمرکز توانسته بازدارندگی قابل توجهی ایجاد کند، اما به طور طبیعی موجب شده تنوع صنعتی ایران در مقایسه با ترکیه محدودتر باشد. ایران در حوزههایی مانند موشک و برخی پهپادها توانمندیهای مهمی دارد، اما در عرصههایی همچون کشتیسازی نظامی صادراتی، جنگ الکترونیک صادراتمحور، توسعه هواگردهای پیشرفته، حضور گسترده در بازار جهانی تسلیحات و همکاریهای صنعتی بینالمللی با محدودیتهای جدی مواجه است.
...
ادامه دارد
MSF | خرده ریزه های آب آورده
MSF | خرده ریزه های آب آورده
در دل همین تغییرات، توجه به همسایه ما، ترکیه—کشوری که برای برخی به نوعی آمال و آرزو تبدیل شده—همواره جالب بوده است. تجربه این کشور در دو دهه اخیر، صرفنظر از قضاوتهای احساسی، نمونهای قابل تأمل از پیوند میان سیاست، صنعت و راهبرد دفاعی به شمار میآید.
اگر بخواهیم تجربه ترکیه در صنایع دفاعی را بدون شیفتگی و بدون بدبینی ارزیابی کنیم، باید گفت مهمترین دستاورد این کشور نه ساخت یک پهپاد خاص یا یک تانک مشخص، بلکه شکلگیری یک اکوسیستم دفاعی صادراتمحور بوده است؛ اکوسیستمی که توانسته میان نیازهای ارتش، توسعه فناوری، حضور در بازار جهانی و سرمایهگذاری صنعتی پیوند برقرار کند.
تا حدود دو دهه پیش، ترکیه در زمره واردکنندگان عمده تسلیحات قرار داشت. اما در سال ۲۰۲۴ صادرات دفاعی این کشور به حدود ۷.۱ میلیارد دلار رسید و محصولات نظامی آن به نزدیک به ۱۸۰ کشور جهان صادر شد. این تحول تنها یک موفقیت تجاری نیست؛ بلکه نشانهای از گذار صنعت دفاعی ترکیه از مرحله «تأمین نیاز داخلی» به مرحله حضور در رقابت جهانی است.
یکی از ویژگیهای مهم این مدل، تنوع حوزههای فعالیت آن است. برخلاف بسیاری از کشورهای منطقه که در چند حوزه محدود متمرکز شدهاند، ترکیه تلاش کرده در بخشهای مختلف زنجیره صنایع دفاعی حضور داشته باشد:
پهپادهای رزمی مانند Bayraktar TB2، Akıncı و TB3
موشکهای کروز و ضدکشتی مانند Atmaca
سامانههای جنگ الکترونیک مانند KORAL
رادارها و سنسورهای پیشرفته
ناوچهها و شناورهای پروژه MİLGEM
تانک Altay
سامانههای پدافندی HISAR و SİPER
پروژه جنگنده نسل پنجم KAAN
پروژه یکپارچه پدافندی Steel Dome (Çelik Kubbe)
اهمیت این تنوع در آن است که بسیاری از کشورها ممکن است در یک یا دو حوزه به موفقیت دست یابند، اما ترکیه کوشیده است در طیفی گسترده از فناوریهای نظامی—از پهپاد و موشک گرفته تا رادار، کشتی جنگی و جنگنده—حضور داشته باشد و شبکهای نسبتاً کامل از قابلیتهای دفاعی ایجاد کند.
در مقایسه، ایران مسیر متفاوتی را پیموده است. فشار تحریمها و محدودیتهای فناوری سبب شد تهران منابع خود را بر چند حوزه راهبردی متمرکز کند:
موشکهای بالستیک
پهپادها
پدافند هوایی
جنگ نامتقارن
این تمرکز توانسته بازدارندگی قابل توجهی ایجاد کند، اما به طور طبیعی موجب شده تنوع صنعتی ایران در مقایسه با ترکیه محدودتر باشد. ایران در حوزههایی مانند موشک و برخی پهپادها توانمندیهای مهمی دارد، اما در عرصههایی همچون کشتیسازی نظامی صادراتی، جنگ الکترونیک صادراتمحور، توسعه هواگردهای پیشرفته، حضور گسترده در بازار جهانی تسلیحات و همکاریهای صنعتی بینالمللی با محدودیتهای جدی مواجه است.
...
ادامه دارد
MSF | خرده ریزه های آب آورده
MSF | خرده ریزه های آب آورده
Telegram
MSF | خرده ریزه های آب آورده
یک جای شخصی برای دلمشغولیهام، ریویوهای سینمایی، اخبار و هرچیزی که ذهنم رو مشغول کرده.
👍1
در سوی دیگر، عربستان سعودی قرار دارد. ریاض از نظر بودجه نظامی فاصله قابل توجهی با هر دو کشور دارد، اما بخش بزرگی از این هزینهها طی دهههای گذشته صرف خرید تسلیحات خارجی شده است. برنامههای بومیسازی دفاعی عربستان در چارچوب چشمانداز ۲۰۳۰ هنوز عمدتاً در مرحله انتقال فناوری، مونتاژ و مشارکت صنعتی قرار دارند و با سطح طراحی مستقل که ترکیه دنبال میکند فاصله محسوسی دارند.
با این حال، شاید مهمترین عامل در موفقیت نسبی ترکیه را باید در جایی دیگر جستوجو کرد: صادرات.
صادرات در صنعت دفاعی تنها منبع درآمد نیست؛ بلکه عاملی تعیینکننده در ارتقای کیفیت و رقابتپذیری نیز محسوب میشود.
شرکتی که صرفاً برای ارتش کشور خود تولید میکند، الزام چندانی برای رقابت جهانی ندارد. اما زمانی که یک محصول باید در بازارهای بینالمللی عرضه شود، سازنده ناگزیر است:
قیمت رقابتی ارائه کند
استانداردهای بینالمللی را رعایت کند
شبکه خدمات پس از فروش ایجاد کند
زنجیره تأمین و تولید را گسترش دهد
و سرمایهگذاری در تحقیق و توسعه را تداوم بخشد
نمونه بارز این روند شرکت Baykar است که در سال ۲۰۲۴ حدود ۱.۸ میلیارد دلار صادرات مستقیم ثبت کرده است.
در کنار آن، شرکتهایی مانند ASELSAN، Roketsan، TUSAŞ و ASFAT نیز به تدریج از پیمانکاران داخلی به بازیگران بازار بینالمللی تبدیل شدهاند. برای نمونه، تنها ASELSAN در سال ۲۰۲۴ بیش از یک میلیارد دلار قرارداد صادراتی منعقد کرد و محصولات آن اکنون در دهها کشور مورد استفاده قرار میگیرد.
در نتیجه، صادرات در صنعت دفاعی ترکیه به تدریج نوعی چرخه خودتقویتکننده ایجاد کرده است. افزایش صادرات منابع مالی بیشتری در اختیار شرکتها قرار میدهد؛ این منابع به سرمایهگذاری گستردهتر در تحقیقو توسعه تبدیل میشود و در نهایت به تولید محصولات پیشرفتهتر میانجامد. چنین محصولاتی نیز توان رقابت بیشتری در بازار جهانی پیدا میکنند و خود به افزایش دوباره صادرات منجر میشوند. به این ترتیب، حلقهای شکل میگیرد که در آن رشد صادرات و پیشرفت فناوری یکدیگر را تقویت میکنند.
چنین چرخهای همان چیزی است که در بسیاری از کشورهای منطقه شکل نگرفته یا هنوز به بلوغ نرسیده است.
البته در ارزیابی تجربه ترکیه نباید دچار اغراق شد. این کشور همچنان در برخی فناوریهای کلیدی به خارج وابستگیهایی دارد؛ از جمله در حوزه موتورهای پیشرفته هواپیما و برخی زیرسامانههای حساس. پروژههایی مانند KAAN و Steel Dome نیز هنوز در مراحل توسعه و بلوغ قرار دارند و موفقیت نهایی آنها از پیش تضمینشده نیست.
با این حال، اگر معیار را «کارآمدی سیاستگذاری صنعتی» بدانیم، ترکیه احتمالاً یکی از موفقترین نمونهها در جهان اسلام طی دو دهه اخیر به شمار میآید. ایران توانسته بازدارندگی بومی قابل توجهی ایجاد کند و عربستان نیز از منابع مالی گسترده برخوردار است؛ اما ترکیه کشوری است که بیش از دیگران توانسته میان فناوری، صنعت، صادرات و راهبرد دفاعی پیوند برقرار کند.
از این منظر، شاید مهمترین محصول دفاعی ترکیه نه TB2 است، نه KAAN و نه SİPER؛ بلکه خودِ اکوسیستم صنعتیای است که امکان تولید همه این پروژهها را فراهم کرده است. تفاوت میان یک برنامه تسلیحاتی و یک صنعت دفاعی واقعی، دقیقاً در همین نقطه آشکار میشود.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
MSF | خرده ریزه های آب آورده
با این حال، شاید مهمترین عامل در موفقیت نسبی ترکیه را باید در جایی دیگر جستوجو کرد: صادرات.
صادرات در صنعت دفاعی تنها منبع درآمد نیست؛ بلکه عاملی تعیینکننده در ارتقای کیفیت و رقابتپذیری نیز محسوب میشود.
شرکتی که صرفاً برای ارتش کشور خود تولید میکند، الزام چندانی برای رقابت جهانی ندارد. اما زمانی که یک محصول باید در بازارهای بینالمللی عرضه شود، سازنده ناگزیر است:
قیمت رقابتی ارائه کند
استانداردهای بینالمللی را رعایت کند
شبکه خدمات پس از فروش ایجاد کند
زنجیره تأمین و تولید را گسترش دهد
و سرمایهگذاری در تحقیق و توسعه را تداوم بخشد
نمونه بارز این روند شرکت Baykar است که در سال ۲۰۲۴ حدود ۱.۸ میلیارد دلار صادرات مستقیم ثبت کرده است.
در کنار آن، شرکتهایی مانند ASELSAN، Roketsan، TUSAŞ و ASFAT نیز به تدریج از پیمانکاران داخلی به بازیگران بازار بینالمللی تبدیل شدهاند. برای نمونه، تنها ASELSAN در سال ۲۰۲۴ بیش از یک میلیارد دلار قرارداد صادراتی منعقد کرد و محصولات آن اکنون در دهها کشور مورد استفاده قرار میگیرد.
در نتیجه، صادرات در صنعت دفاعی ترکیه به تدریج نوعی چرخه خودتقویتکننده ایجاد کرده است. افزایش صادرات منابع مالی بیشتری در اختیار شرکتها قرار میدهد؛ این منابع به سرمایهگذاری گستردهتر در تحقیقو توسعه تبدیل میشود و در نهایت به تولید محصولات پیشرفتهتر میانجامد. چنین محصولاتی نیز توان رقابت بیشتری در بازار جهانی پیدا میکنند و خود به افزایش دوباره صادرات منجر میشوند. به این ترتیب، حلقهای شکل میگیرد که در آن رشد صادرات و پیشرفت فناوری یکدیگر را تقویت میکنند.
چنین چرخهای همان چیزی است که در بسیاری از کشورهای منطقه شکل نگرفته یا هنوز به بلوغ نرسیده است.
البته در ارزیابی تجربه ترکیه نباید دچار اغراق شد. این کشور همچنان در برخی فناوریهای کلیدی به خارج وابستگیهایی دارد؛ از جمله در حوزه موتورهای پیشرفته هواپیما و برخی زیرسامانههای حساس. پروژههایی مانند KAAN و Steel Dome نیز هنوز در مراحل توسعه و بلوغ قرار دارند و موفقیت نهایی آنها از پیش تضمینشده نیست.
با این حال، اگر معیار را «کارآمدی سیاستگذاری صنعتی» بدانیم، ترکیه احتمالاً یکی از موفقترین نمونهها در جهان اسلام طی دو دهه اخیر به شمار میآید. ایران توانسته بازدارندگی بومی قابل توجهی ایجاد کند و عربستان نیز از منابع مالی گسترده برخوردار است؛ اما ترکیه کشوری است که بیش از دیگران توانسته میان فناوری، صنعت، صادرات و راهبرد دفاعی پیوند برقرار کند.
از این منظر، شاید مهمترین محصول دفاعی ترکیه نه TB2 است، نه KAAN و نه SİPER؛ بلکه خودِ اکوسیستم صنعتیای است که امکان تولید همه این پروژهها را فراهم کرده است. تفاوت میان یک برنامه تسلیحاتی و یک صنعت دفاعی واقعی، دقیقاً در همین نقطه آشکار میشود.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
MSF | خرده ریزه های آب آورده
Telegram
MSF | خرده ریزه های آب آورده
یک جای شخصی برای دلمشغولیهام، ریویوهای سینمایی، اخبار و هرچیزی که ذهنم رو مشغول کرده.
👍1
به بهانه هدیه خطرناک اردوغان به رهبران ناتو (لینک خبر)
ترکیه در دو دهه گذشته فقط چند سلاح جدید نساخت؛ بلکه یک «اکوسیستم دفاعی» بنا کرد. از پهپاد و موشک تا رادار، ناو و جنگنده، هدف این کشور صرفاً تأمین نیاز ارتش نبود، بلکه حضور در بازار جهانی بود.
نویسنده با مقایسه سه الگوی منطقهای نشان میدهد که ایران بر بازدارندگی و چند حوزه راهبردی متمرکز شده، عربستان همچنان متکی به خرید خارجی است و ترکیه با تکیه بر صادرات، رقابتپذیری و سرمایهگذاری در تحقیق و توسعه، چرخهای خودتقویتکننده میان فناوری و صنعت ایجاد کرده است.
جمعبندی متن این است که بزرگترین دستاورد ترکیه نه یک پهپاد یا جنگنده، بلکه ساختن صنعتی است که میتواند بهطور مستمر محصولات جدید خلق کند؛ تفاوتی که میان «داشتن چند محصول نظامی» و «داشتن یک صنعت دفاعی واقعی» وجود دارد.
https://t.me/MSFWorld/89
ترکیه در دو دهه گذشته فقط چند سلاح جدید نساخت؛ بلکه یک «اکوسیستم دفاعی» بنا کرد. از پهپاد و موشک تا رادار، ناو و جنگنده، هدف این کشور صرفاً تأمین نیاز ارتش نبود، بلکه حضور در بازار جهانی بود.
نویسنده با مقایسه سه الگوی منطقهای نشان میدهد که ایران بر بازدارندگی و چند حوزه راهبردی متمرکز شده، عربستان همچنان متکی به خرید خارجی است و ترکیه با تکیه بر صادرات، رقابتپذیری و سرمایهگذاری در تحقیق و توسعه، چرخهای خودتقویتکننده میان فناوری و صنعت ایجاد کرده است.
جمعبندی متن این است که بزرگترین دستاورد ترکیه نه یک پهپاد یا جنگنده، بلکه ساختن صنعتی است که میتواند بهطور مستمر محصولات جدید خلق کند؛ تفاوتی که میان «داشتن چند محصول نظامی» و «داشتن یک صنعت دفاعی واقعی» وجود دارد.
https://t.me/MSFWorld/89
👍1