«۱.۲ میلیون ایرانی وارد تجرد قطعی شدهاند».
جمله، در نگاه اول، شبیه یکی دیگر از آن تیترهای خشکِ آماری است که هر روز از کنارشان عبور میکنیم؛ اعدادی که میآیند، چند ساعت در شبکههای اجتماعی میچرخند و بعد زیر آوار خبرهای بزرگتر دفن میشوند. اما بعضی اعداد، صرفاً عدد نیستند؛ نشانهاند. ردِ یک لرزش عمیق در زیرِ پوستِ جامعه. چیزی شبیه صدای ترک برداشتن یخ در نیمهشب.
سالهاست که دربارهی بحران خانواده حرف میزنیم، دربارهی کاهش ازدواج، کاهش فرزندآوری، تنهاییِ نسل جدید. اما شاید مسئله، آنطور که مدام تکرار میشود، صرفاً «بحران اخلاقی» یا «ضعف فرهنگی» نباشد. آنچه در این آمار خود را نشان میدهد، بیش از هر چیز، بحرانِ نسبتِ ما با آینده است.
ازدواج، در معنای تاریخیاش، همیشه نوعی ایمان بود؛ ایمان به اینکه فردایی وجود دارد که میتوان در آن خانه ساخت، رنج را تقسیم کرد، و زمان را به نسل بعد سپرد. حتی فقیرترین طبقات، در دهههایی نهچندان دور، چیزی از این ایمان را با خود حمل میکردند. زندگی سخت بود، اما هنوز افقی وجود داشت. هنوز میشد آینده را تصور کرد.
ادامه دارد
[MSF | خرده ریزه های آب آورده](http://ble.ir/msf405)
جمله، در نگاه اول، شبیه یکی دیگر از آن تیترهای خشکِ آماری است که هر روز از کنارشان عبور میکنیم؛ اعدادی که میآیند، چند ساعت در شبکههای اجتماعی میچرخند و بعد زیر آوار خبرهای بزرگتر دفن میشوند. اما بعضی اعداد، صرفاً عدد نیستند؛ نشانهاند. ردِ یک لرزش عمیق در زیرِ پوستِ جامعه. چیزی شبیه صدای ترک برداشتن یخ در نیمهشب.
سالهاست که دربارهی بحران خانواده حرف میزنیم، دربارهی کاهش ازدواج، کاهش فرزندآوری، تنهاییِ نسل جدید. اما شاید مسئله، آنطور که مدام تکرار میشود، صرفاً «بحران اخلاقی» یا «ضعف فرهنگی» نباشد. آنچه در این آمار خود را نشان میدهد، بیش از هر چیز، بحرانِ نسبتِ ما با آینده است.
ازدواج، در معنای تاریخیاش، همیشه نوعی ایمان بود؛ ایمان به اینکه فردایی وجود دارد که میتوان در آن خانه ساخت، رنج را تقسیم کرد، و زمان را به نسل بعد سپرد. حتی فقیرترین طبقات، در دهههایی نهچندان دور، چیزی از این ایمان را با خود حمل میکردند. زندگی سخت بود، اما هنوز افقی وجود داشت. هنوز میشد آینده را تصور کرد.
ادامه دارد
[MSF | خرده ریزه های آب آورده](http://ble.ir/msf405)
…
امروز اما، جامعهی ایرانی در وضعیتی معلق زندگی میکند؛ تعلیقی میان فروپاشیِ الگوهای قدیم و ناتوانی در ساختن نظمی تازه. نسل جدید نه دیگر میتواند به قراردادهای سنتی تن بدهد، نه امکان زیستنِ کامل در مختصات یک مدرنیتهی باثبات را دارد. نتیجه، شکل غریبی از تعویق دائمی است: تعویقِ ازدواج، تعویقِ فرزندآوری، تعویقِ ماندن، حتی تعویقِ رؤیا دیدن.
برای همین است که این «تجرد قطعی» را نباید صرفاً در سطح اقتصاد خواند، هرچند اقتصاد نقش بیرحمانهای دارد. مسئله فقط قیمت خانه و ناامنی شغلی نیست. مسئله این است که انسان ایرانی، بهتدریج، در حال بازتعریف نسبت خود با دیگری است. خانواده، که روزگاری واحد بنیادین بقا بود، اکنون دیگر تنها افق ممکنِ زیستن نیست. فرد، آرامآرام، از دلِ ساختارهای سنتی جدا شده؛ اما این فردیتِ تازه، برخلاف تجربهی کلاسیکِ مدرنیته در غرب، بر بستری از رفاه و امنیت شکل نگرفته است. ما مدرن شدهایم، اما بدون آنکه از حمایتِ جهان مدرن برخوردار باشیم.
و شاید تراژدی دقیقاً همینجاست: جامعهای که ارزشهایش مدرن شده، اما زیرساختهایش نه. انسانهایی که دیگر نمیتوانند مثل گذشته زندگی کنند، اما هنوز امکانِ زندگیِ تازه را هم پیدا نکردهاند.
در این وضعیت، تجرد فقط یک وضعیت تأهل نیست؛ نوعی وضعیت وجودی است. نوعی زیستن در آستانه. نسلی که در اتاقهای کوچکِ اجارهای، در میان قراردادهای موقتِ کاری، در صفحههای بیپایان شبکههای اجتماعی، آرامآرام به این ایده عادت میکند که شاید زندگی، دیگر آن روایت کلاسیکِ آشنا را تکرار نکند: عشق، خانه، فرزند، تداوم.
و با این حال، شاید این پایانِ جامعه نباشد؛ بلکه آغازِ شکل دیگری از آن باشد. هر مدرنیزاسیونی، پیش از آنکه به نظم برسد، دورهای از آشوب را تجربه میکند. آنچه امروز در ایران میبینیم، شاید نه صرفاً فروپاشی خانواده، که گذار دردناک از یک نظم تاریخی به نظمی دیگر باشد؛ گذاری که در آن، انسان ایرانی هنوز زبانِ بیانِ وضعیت تازهی خود را پیدا نکرده است.
این آمار، بیش از آنکه خبرِ «تنهایی» باشد، خبرِ تغییر است؛ تغییرِ آرام و بیصدایی سالها بعد، وقتی به عقب نگاه کنیم، شاید بفهمیم جامعه از همانجا دیگر شبیه گذشته نبود.
[MSF | خرده ریزه های آب آورده](http://ble.ir/msf405)
امروز اما، جامعهی ایرانی در وضعیتی معلق زندگی میکند؛ تعلیقی میان فروپاشیِ الگوهای قدیم و ناتوانی در ساختن نظمی تازه. نسل جدید نه دیگر میتواند به قراردادهای سنتی تن بدهد، نه امکان زیستنِ کامل در مختصات یک مدرنیتهی باثبات را دارد. نتیجه، شکل غریبی از تعویق دائمی است: تعویقِ ازدواج، تعویقِ فرزندآوری، تعویقِ ماندن، حتی تعویقِ رؤیا دیدن.
برای همین است که این «تجرد قطعی» را نباید صرفاً در سطح اقتصاد خواند، هرچند اقتصاد نقش بیرحمانهای دارد. مسئله فقط قیمت خانه و ناامنی شغلی نیست. مسئله این است که انسان ایرانی، بهتدریج، در حال بازتعریف نسبت خود با دیگری است. خانواده، که روزگاری واحد بنیادین بقا بود، اکنون دیگر تنها افق ممکنِ زیستن نیست. فرد، آرامآرام، از دلِ ساختارهای سنتی جدا شده؛ اما این فردیتِ تازه، برخلاف تجربهی کلاسیکِ مدرنیته در غرب، بر بستری از رفاه و امنیت شکل نگرفته است. ما مدرن شدهایم، اما بدون آنکه از حمایتِ جهان مدرن برخوردار باشیم.
و شاید تراژدی دقیقاً همینجاست: جامعهای که ارزشهایش مدرن شده، اما زیرساختهایش نه. انسانهایی که دیگر نمیتوانند مثل گذشته زندگی کنند، اما هنوز امکانِ زندگیِ تازه را هم پیدا نکردهاند.
در این وضعیت، تجرد فقط یک وضعیت تأهل نیست؛ نوعی وضعیت وجودی است. نوعی زیستن در آستانه. نسلی که در اتاقهای کوچکِ اجارهای، در میان قراردادهای موقتِ کاری، در صفحههای بیپایان شبکههای اجتماعی، آرامآرام به این ایده عادت میکند که شاید زندگی، دیگر آن روایت کلاسیکِ آشنا را تکرار نکند: عشق، خانه، فرزند، تداوم.
و با این حال، شاید این پایانِ جامعه نباشد؛ بلکه آغازِ شکل دیگری از آن باشد. هر مدرنیزاسیونی، پیش از آنکه به نظم برسد، دورهای از آشوب را تجربه میکند. آنچه امروز در ایران میبینیم، شاید نه صرفاً فروپاشی خانواده، که گذار دردناک از یک نظم تاریخی به نظمی دیگر باشد؛ گذاری که در آن، انسان ایرانی هنوز زبانِ بیانِ وضعیت تازهی خود را پیدا نکرده است.
این آمار، بیش از آنکه خبرِ «تنهایی» باشد، خبرِ تغییر است؛ تغییرِ آرام و بیصدایی سالها بعد، وقتی به عقب نگاه کنیم، شاید بفهمیم جامعه از همانجا دیگر شبیه گذشته نبود.
[MSF | خرده ریزه های آب آورده](http://ble.ir/msf405)
ble.ir
بله | کانال MSF | خرده ریزه های آب آورده
یک جای شخصی برای دلمشغولیهام، ریویوهای سینمایی، اخبار و هرچیزی که ذهنم رو مشغول کرده.
گروه برای گفتگو به شناسه
msf405d@
گروه برای گفتگو به شناسه
msf405d@
یک گاومیش آلبینوی نادر در بنگلادش که به خاطر کاکل بلوندش «دونالد ترامپ» لقب گرفته بود، پس از وایرال شدن و جلب توجه گستردهٔ مردم، با دستور وزیر کشور از قربانی شدن در عید قربان نجات یافت. دولت با اشاره به نگرانیهای امنیتی، معامله را لغو کرد، پول خریدار را برگرداند و حیوان را به باغوحش ملی داکا منتقل کرد.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
MSF | خرده ریزه های آب آورده
بحران اقلیمی، مقاومت آنتیبیوتیکی را تشدید میکند
یک مطالعه بینالمللی تازه نشان میدهد که بحران اقلیمی در حال بدتر کردن یکی از جدیترین تهدیدهای سلامت جهانی است: مقاومت آنتیبیوتیکی. پژوهشگران میگویند تغییرات آبوهوایی با افزایش ژنهای مقاومت دارویی در باکتری سالمونلا، یکی از شایعترین عوامل بیماریهای باکتریایی، ارتباط دارد.
بر اساس این پژوهش که در مجله Lancet Planetary Health منتشر شده، بین سالهای ۱۹۴۰ تا ۲۰۲۳ میزان ژنهای مقاومت آنتیبیوتیکی سالمونلا در جهان حدود ۱۰ درصد افزایش یافته است. این تحقیق که با بررسی بیش از ۴۸۰ هزار نمونه سالمونلا از ۱۳۹ کشور انجام شده، نشان میدهد افزایش دما و تغییر الگوهای بارش میتواند بر بقا، جهش، گسترش باکتریها و انتقال ژنهای مقاومت اثر بگذارد.
هرچند مهمترین عامل مقاومت آنتیبیوتیکی همچنان مصرف نادرست و بیشازحد آنتیبیوتیکها است، اما محققان هشدار میدهند که تغییرات اقلیمی این روند را پیچیدهتر و سریعتر میکند. نتایج همچنین نشان میدهد که در ۸۲ درصد کشورها ژنهای مقاومت در سالمونلا افزایش یافته و شدیدترین موارد در خاورمیانه و شمال آفریقا، سپس جنوب آسیا و آفریقای زیر صحرا دیده شده است.
پژوهشگران تأکید میکنند این مطالعه فقط رابطه میان تغییرات اقلیمی و مقاومت آنتیبیوتیکی را نشان میدهد و هنوز بهطور قطعی ثابت نمیکند که اقلیم مستقیماً علت این افزایش است. با این حال، آنها میگویند برای مهار این تهدید، باید کاهش تغییرات اقلیمی، مصرف مسئولانه آنتیبیوتیکها و پایش بهتر بیماریها بهطور همزمان در اولویت قرار گیرد.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
یک مطالعه بینالمللی تازه نشان میدهد که بحران اقلیمی در حال بدتر کردن یکی از جدیترین تهدیدهای سلامت جهانی است: مقاومت آنتیبیوتیکی. پژوهشگران میگویند تغییرات آبوهوایی با افزایش ژنهای مقاومت دارویی در باکتری سالمونلا، یکی از شایعترین عوامل بیماریهای باکتریایی، ارتباط دارد.
بر اساس این پژوهش که در مجله Lancet Planetary Health منتشر شده، بین سالهای ۱۹۴۰ تا ۲۰۲۳ میزان ژنهای مقاومت آنتیبیوتیکی سالمونلا در جهان حدود ۱۰ درصد افزایش یافته است. این تحقیق که با بررسی بیش از ۴۸۰ هزار نمونه سالمونلا از ۱۳۹ کشور انجام شده، نشان میدهد افزایش دما و تغییر الگوهای بارش میتواند بر بقا، جهش، گسترش باکتریها و انتقال ژنهای مقاومت اثر بگذارد.
هرچند مهمترین عامل مقاومت آنتیبیوتیکی همچنان مصرف نادرست و بیشازحد آنتیبیوتیکها است، اما محققان هشدار میدهند که تغییرات اقلیمی این روند را پیچیدهتر و سریعتر میکند. نتایج همچنین نشان میدهد که در ۸۲ درصد کشورها ژنهای مقاومت در سالمونلا افزایش یافته و شدیدترین موارد در خاورمیانه و شمال آفریقا، سپس جنوب آسیا و آفریقای زیر صحرا دیده شده است.
پژوهشگران تأکید میکنند این مطالعه فقط رابطه میان تغییرات اقلیمی و مقاومت آنتیبیوتیکی را نشان میدهد و هنوز بهطور قطعی ثابت نمیکند که اقلیم مستقیماً علت این افزایش است. با این حال، آنها میگویند برای مهار این تهدید، باید کاهش تغییرات اقلیمی، مصرف مسئولانه آنتیبیوتیکها و پایش بهتر بیماریها بهطور همزمان در اولویت قرار گیرد.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
ble.ir
بله | کانال MSF | خرده ریزه های آب آورده
یک جای شخصی برای دلمشغولیهام، ریویوهای سینمایی، اخبار و هرچیزی که ذهنم رو مشغول کرده.
گروه برای گفتگو به شناسه
msf405d@
گروه برای گفتگو به شناسه
msf405d@
👍1
مرگ مرجان ساتراپی بیش از آنکه پایان زندگی یک نویسنده باشد، فرصتی است برای بازگشت به پرسشی قدیمی: روایت کردن یک کشور در روزگار بحران، چه بهایی دارد؟
ساتراپی در تمام این سالها هم ستایش شد و هم متهم. برای برخی، او راوی صادق رنجهای نسلی بود که انقلاب، جنگ و تبعید را تجربه کرد. برای برخی دیگر، صدایی بود که ایران را در قالبی قابلفهم برای بازار فرهنگی غرب ترجمه کرد؛ روایتی که پیچیدگیهای یک جامعه را به سود تصویری آشناتر و مصرفپذیرتر کنار گذاشت. شاید هر دو روایت بخشی از حقیقت را در خود داشته باشند.
پرسپولیس بیشک روایت همه ایران نیست. روایت یک دختر از طبقه متوسط سکولار تهران است که جهان را از پنجره خانه خود دیده است. در این روایت، بسیاری از صداها غایباند؛ طبقات فرودست، جهان مذهبی، حاشیههای جغرافیایی و تجربههای متفاوت از انقلاب. این محدودیت را نمیتوان انکار کرد. اما خطا از جایی آغاز میشود که از این محدودیت، به بیاعتباری کامل روایت برسیم.
ادامه دارد
MSF | خرده ریزه های آب آورده
ساتراپی در تمام این سالها هم ستایش شد و هم متهم. برای برخی، او راوی صادق رنجهای نسلی بود که انقلاب، جنگ و تبعید را تجربه کرد. برای برخی دیگر، صدایی بود که ایران را در قالبی قابلفهم برای بازار فرهنگی غرب ترجمه کرد؛ روایتی که پیچیدگیهای یک جامعه را به سود تصویری آشناتر و مصرفپذیرتر کنار گذاشت. شاید هر دو روایت بخشی از حقیقت را در خود داشته باشند.
پرسپولیس بیشک روایت همه ایران نیست. روایت یک دختر از طبقه متوسط سکولار تهران است که جهان را از پنجره خانه خود دیده است. در این روایت، بسیاری از صداها غایباند؛ طبقات فرودست، جهان مذهبی، حاشیههای جغرافیایی و تجربههای متفاوت از انقلاب. این محدودیت را نمیتوان انکار کرد. اما خطا از جایی آغاز میشود که از این محدودیت، به بیاعتباری کامل روایت برسیم.
ادامه دارد
MSF | خرده ریزه های آب آورده
❤1
۲.
ساتراپی هرگز مدعی سخن گفتن به جای همه ایرانیان نبود. او تنها از جای زخمهای خود سخن میگفت.
در سالهایی که نام ایران در حافظه غرب بیش از هر چیز با گروگانگیری، بنیادگرایی و تروریسم گره خورده بود، ساتراپی کار دیگری انجام داد. او کوشید پشت تصویرهای سیاسی، دوباره چهره انسان را نشان دهد. نه انسان قهرمان و نه انسان قدیس؛ بلکه انسان معمولی. دختری که موسیقی گوش میدهد، اشتباه میکند، میترسد، عاشق میشود، سرکشی میکند و زیر آوار تاریخ بزرگ میشود.
بخش مهمی از انتقادها به ساتراپی بر این فرض استوار است که او ایران را برای نگاه شرقشناسانه غرب آماده کرد. اما این نقد، گاه یک واقعیت مهم را نادیده میگیرد: پیش از آنکه پرسپولیس به جهان معرفی شود، تصویر غالب از ایرانیان در بسیاری از رسانههای غربی نه یک انسان پیچیده، بلکه یک تهدید سیاسی بود. ساتراپی شاید نتوانست همه حقیقت ایران را روایت کند، اما دستکم کوشید ایرانی را از جایگاه «مسئله» به جایگاه «انسان» بازگرداند.
اهمیت او برای زنان ایرانی نیز در همین نقطه نهفته است. زن ایرانی در بسیاری از روایتهای جهانی یا غایب بود یا صرفاً به عنوان قربانی دیده میشد. ساتراپی تلاش کرد از زنی سخن بگوید که علاوه بر رنج کشیدن، میاندیشد، انتخاب میکند، مقاومت میکند و روایت خود را مینویسد. شاید این زن نماینده همه زنان ایران نباشد، اما بیشک یکی از چهرههای خاموشمانده آنان را به جهان معرفی کرد.
میراث ساتراپی را باید در همین تناقض فهمید. او نه قدیسی است که از نقد مصون باشد و نه خائنی که بتوان آثارش را به پروپاگاندای سیاسی فروکاست. پرسپولیس روایتی ناقص، شخصی و طبقاتی است؛ اما بسیاری از روایتهای ماندگار تاریخ نیز چنین بودهاند. ارزش آنها نه در جامعیت، بلکه در تواناییشان برای آشکار کردن بخشی از حقیقت انسانی است.
شاید در نهایت، مهمترین دستاورد مرجان ساتراپی همین باشد: در روزگاری که ایدئولوژیها انسانها را به پرچم، آمار، تهدید یا هویتهای انتزاعی تقلیل میدادند، او کوشید دوباره چهره انسان را به ایرانیان بازگرداند؛ چهرهای که میتوانست اشتباه کند، رنج بکشد، آرزو داشته باشد و داستان خود را روایت کند. و گاهی تاریخ، بیش از هر چیز، به همین روایتها نیاز دارد.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
ساتراپی هرگز مدعی سخن گفتن به جای همه ایرانیان نبود. او تنها از جای زخمهای خود سخن میگفت.
در سالهایی که نام ایران در حافظه غرب بیش از هر چیز با گروگانگیری، بنیادگرایی و تروریسم گره خورده بود، ساتراپی کار دیگری انجام داد. او کوشید پشت تصویرهای سیاسی، دوباره چهره انسان را نشان دهد. نه انسان قهرمان و نه انسان قدیس؛ بلکه انسان معمولی. دختری که موسیقی گوش میدهد، اشتباه میکند، میترسد، عاشق میشود، سرکشی میکند و زیر آوار تاریخ بزرگ میشود.
بخش مهمی از انتقادها به ساتراپی بر این فرض استوار است که او ایران را برای نگاه شرقشناسانه غرب آماده کرد. اما این نقد، گاه یک واقعیت مهم را نادیده میگیرد: پیش از آنکه پرسپولیس به جهان معرفی شود، تصویر غالب از ایرانیان در بسیاری از رسانههای غربی نه یک انسان پیچیده، بلکه یک تهدید سیاسی بود. ساتراپی شاید نتوانست همه حقیقت ایران را روایت کند، اما دستکم کوشید ایرانی را از جایگاه «مسئله» به جایگاه «انسان» بازگرداند.
اهمیت او برای زنان ایرانی نیز در همین نقطه نهفته است. زن ایرانی در بسیاری از روایتهای جهانی یا غایب بود یا صرفاً به عنوان قربانی دیده میشد. ساتراپی تلاش کرد از زنی سخن بگوید که علاوه بر رنج کشیدن، میاندیشد، انتخاب میکند، مقاومت میکند و روایت خود را مینویسد. شاید این زن نماینده همه زنان ایران نباشد، اما بیشک یکی از چهرههای خاموشمانده آنان را به جهان معرفی کرد.
میراث ساتراپی را باید در همین تناقض فهمید. او نه قدیسی است که از نقد مصون باشد و نه خائنی که بتوان آثارش را به پروپاگاندای سیاسی فروکاست. پرسپولیس روایتی ناقص، شخصی و طبقاتی است؛ اما بسیاری از روایتهای ماندگار تاریخ نیز چنین بودهاند. ارزش آنها نه در جامعیت، بلکه در تواناییشان برای آشکار کردن بخشی از حقیقت انسانی است.
شاید در نهایت، مهمترین دستاورد مرجان ساتراپی همین باشد: در روزگاری که ایدئولوژیها انسانها را به پرچم، آمار، تهدید یا هویتهای انتزاعی تقلیل میدادند، او کوشید دوباره چهره انسان را به ایرانیان بازگرداند؛ چهرهای که میتوانست اشتباه کند، رنج بکشد، آرزو داشته باشد و داستان خود را روایت کند. و گاهی تاریخ، بیش از هر چیز، به همین روایتها نیاز دارد.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
Telegram
MSF | خرده ریزه های آب آورده
یک جای شخصی برای دلمشغولیهام، ریویوهای سینمایی، اخبار و هرچیزی که ذهنم رو مشغول کرده.
❤2
به نظرم جذابترین دریچه برای نگاه به Drops of God اصلاً شراب نیست؛ بلکه «میراث» است. شراب فقط زبان روایت است. مسئله اصلی سریال این است که آیا میتوان میراث یک انسان را به ارث برد؟
پدر داستان ثروت، خانه یا شرکت به جا نگذاشته است؛ او نوعی نگاه به جهان را به جا گذاشته. رقابت میان کامیل و ایسهی در واقع رقابت دو وارث بر سر یک دارایی نامرئی است: حافظه، سلیقه، تجربه و جهانبینی. آنچه این دو نفر باید به دست آورند نه مجموعهای از بطریهای گرانقیمت، بلکه توانایی دیدن جهان از چشم مردی است که دیگر حضور ندارد.
اگر بخواهیم از زاویهای فلسفیتر به سریال نگاه کنیم، Drops of God درباره بحران انتقال تجربه است. هر نسل چیزی را میداند که نمیتواند به طور کامل توضیح دهد. یک شرابشناس بزرگ میتواند ساعتها درباره عطر و طعم یک شراب حرف بزند، اما در نهایت آنچه احساس میکند در زبان نمیگنجد. سریال بارها این پرسش را مطرح میکند که چگونه میتوان امری کاملاً شخصی و حسی را به دیگری منتقل کرد. آیا دانش صرفاً مجموعهای از اطلاعات است یا نوعی زیستن؟
ادامه دارد ...
MSF | خرده ریزه های آب آورده
پدر داستان ثروت، خانه یا شرکت به جا نگذاشته است؛ او نوعی نگاه به جهان را به جا گذاشته. رقابت میان کامیل و ایسهی در واقع رقابت دو وارث بر سر یک دارایی نامرئی است: حافظه، سلیقه، تجربه و جهانبینی. آنچه این دو نفر باید به دست آورند نه مجموعهای از بطریهای گرانقیمت، بلکه توانایی دیدن جهان از چشم مردی است که دیگر حضور ندارد.
اگر بخواهیم از زاویهای فلسفیتر به سریال نگاه کنیم، Drops of God درباره بحران انتقال تجربه است. هر نسل چیزی را میداند که نمیتواند به طور کامل توضیح دهد. یک شرابشناس بزرگ میتواند ساعتها درباره عطر و طعم یک شراب حرف بزند، اما در نهایت آنچه احساس میکند در زبان نمیگنجد. سریال بارها این پرسش را مطرح میکند که چگونه میتوان امری کاملاً شخصی و حسی را به دیگری منتقل کرد. آیا دانش صرفاً مجموعهای از اطلاعات است یا نوعی زیستن؟
ادامه دارد ...
MSF | خرده ریزه های آب آورده
۲.
در این معنا، رقابت کامیل و ایسهی بیش از آنکه شبیه یک مسابقه باشد، به آیینی برای سوگواری شباهت دارد. هر دو در تمام طول داستان با غیاب پدر مواجهاند. مردی که دیگر وجود ندارد اما هنوز قواعد بازی را تعیین میکند. هر آزمون شراب در واقع نامهای است که از گذشته به حال رسیده است. انگار پدر از دل مرگ همچنان با فرزندان خود سخن میگوید و آنها را وادار میکند تا معنای رابطهشان با او را دوباره کشف کنند.
از این منظر، شراب نیز معنایی فراتر از یک نوشیدنی پیدا میکند. شراب در سریال به استعارهای از زمان تبدیل میشود. همانگونه که یک شراب بزرگ حاصل سالها انتظار، مراقبت و بلوغ است، شخصیتهای داستان نیز باید از مسیر زمان عبور کنند تا بتوانند حقیقت خود را بشناسند. هر بطری در واقع حافظهای مایع است؛ گذشتهای که در خود فشرده شده و تنها با گشوده شدن، روایتش آشکار میشود.
شاید به همین دلیل است که Drops of God برخلاف بسیاری از سریالهای معاصر، درباره سرعت نیست. در روزگاری که همه چیز به سمت مصرف سریع تجربهها حرکت میکند، این سریال از مکث دفاع میکند. از این ایده که برخی چیزها را نمیتوان شتابزده فهمید. نه شراب را، نه هنر را، نه رابطه با پدر را و نه خود زندگی را.
در نهایت، Drops of God را میتوان روایتی درباره حافظه دانست؛ حافظهای که نه در عکسها و اسناد، بلکه در حسها زندگی میکند. سریال میپرسد پس از مرگ یک انسان چه چیزی باقی میماند؟ پاسخ آن نه اموال و نه شهرت، بلکه ردپایی است که در ادراک دیگران از جهان بر جا میگذارد. و شاید همین است که این داستان را از یک درام درباره شراب به تأملی درباره میراث انسانی تبدیل میکند.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
در این معنا، رقابت کامیل و ایسهی بیش از آنکه شبیه یک مسابقه باشد، به آیینی برای سوگواری شباهت دارد. هر دو در تمام طول داستان با غیاب پدر مواجهاند. مردی که دیگر وجود ندارد اما هنوز قواعد بازی را تعیین میکند. هر آزمون شراب در واقع نامهای است که از گذشته به حال رسیده است. انگار پدر از دل مرگ همچنان با فرزندان خود سخن میگوید و آنها را وادار میکند تا معنای رابطهشان با او را دوباره کشف کنند.
از این منظر، شراب نیز معنایی فراتر از یک نوشیدنی پیدا میکند. شراب در سریال به استعارهای از زمان تبدیل میشود. همانگونه که یک شراب بزرگ حاصل سالها انتظار، مراقبت و بلوغ است، شخصیتهای داستان نیز باید از مسیر زمان عبور کنند تا بتوانند حقیقت خود را بشناسند. هر بطری در واقع حافظهای مایع است؛ گذشتهای که در خود فشرده شده و تنها با گشوده شدن، روایتش آشکار میشود.
شاید به همین دلیل است که Drops of God برخلاف بسیاری از سریالهای معاصر، درباره سرعت نیست. در روزگاری که همه چیز به سمت مصرف سریع تجربهها حرکت میکند، این سریال از مکث دفاع میکند. از این ایده که برخی چیزها را نمیتوان شتابزده فهمید. نه شراب را، نه هنر را، نه رابطه با پدر را و نه خود زندگی را.
در نهایت، Drops of God را میتوان روایتی درباره حافظه دانست؛ حافظهای که نه در عکسها و اسناد، بلکه در حسها زندگی میکند. سریال میپرسد پس از مرگ یک انسان چه چیزی باقی میماند؟ پاسخ آن نه اموال و نه شهرت، بلکه ردپایی است که در ادراک دیگران از جهان بر جا میگذارد. و شاید همین است که این داستان را از یک درام درباره شراب به تأملی درباره میراث انسانی تبدیل میکند.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
Telegram
MSF | خرده ریزه های آب آورده
یک جای شخصی برای دلمشغولیهام، ریویوهای سینمایی، اخبار و هرچیزی که ذهنم رو مشغول کرده.
❤1
به نقل یک دوست:
یکی از دلایل مهم پر حاشیه بودن، پر سروصدا بودن ترامپ این هست که او عامل نهادینه کردن گلوبالیسم رو بخوبی شناخته.. کلیسای روم شرقی.
و بخوبی مشتقات و گروه های شکل یافته در امتداد اون رو میدونه..او ذاتا دشمن گلوبالیسم چه سنتی، چه کلاسیک چه مدرن...او ریشه، ماموریت، اهداف، ارزش ها ، برنامه ها و تاکتیک ها و ظواهر اونها رو بخوبی میشناسه.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
یکی از دلایل مهم پر حاشیه بودن، پر سروصدا بودن ترامپ این هست که او عامل نهادینه کردن گلوبالیسم رو بخوبی شناخته.. کلیسای روم شرقی.
و بخوبی مشتقات و گروه های شکل یافته در امتداد اون رو میدونه..او ذاتا دشمن گلوبالیسم چه سنتی، چه کلاسیک چه مدرن...او ریشه، ماموریت، اهداف، ارزش ها ، برنامه ها و تاکتیک ها و ظواهر اونها رو بخوبی میشناسه.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
بحران کنونی فقط بحران سیاست نیست، بحران زمان است. گویی بخشی از حاکمیت هنوز در افق فردای موعود زندگی میکند، در حالی که جامعه ناگزیر در امروز زندگی میکند. دولت زبان امروز است، بودجه، تورم، اشتغال و رفاه. اما رسالت زبان فرداست؛ وعده، افق، انتظار و تاریخ. هرچه فاصله میان این دو زمان بیشتر شود، تصمیمگیری دشوارتر میشود. زیرا هر تصمیمی که برای نجات امروز گرفته شود، ممکن است به چشم خیانت به فردا دیده شود.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
MSF | خرده ریزه های آب آورده
Telegram
MSF | خرده ریزه های آب آورده
یک جای شخصی برای دلمشغولیهام، ریویوهای سینمایی، اخبار و هرچیزی که ذهنم رو مشغول کرده.
https://letterboxd.com/saeedifard/film/michael-2026/
این فیلم مایکل جکسون را نمیفهمد؛ فقط از او محافظت میکند.
انگار سازندگان از همان ابتدا تصمیم گرفتهاند نه به دلِ این شمایلِ آتشزا نزدیک شوند و نه به تاریکیِ درخشانش. نتیجه، پرترهای است تمیز، نرم، بیخطر؛ فیلمی که بهجای آنکه بر تنِ اسطوره دست بکشد، روی او ملافه میاندازد. مایکلِ این فیلم نه آن موجود لغزانِ میان معصومیت و شهوت است، نه آن هیولای صحنه که با یک مکث، با یک چرخشِ سر، با یک «هوو»ی کوتاه جمعیت را از خود بیخود میکرد. اینجا با شمایلی رام طرفیم؛ کودکی رنجدیده که مدام باید فهمیده شود، بخشیده شود، دوست داشته شود.
فیلم از تبِ مایکل میترسد. از شر و شورش، از نیروی جنسیِ غریبش، از آن وجه تیره و اغواگر که او را از یک ستاره به یک اختلال فرهنگی بدل کرده بود. به جایش، نسخهای موزهای تحویلمان میدهد: براق، محترمانه، و مرگبار از فرط بیخطری. اجراها شاید تقلیدی قابلقبول از بدن جکسون باشند، اما روحِ سرکش و سمّیِ او غایب است؛ همان چیزی که نسلِ زیسته با مایکل، خوب به یاد دارد.
این فیلم زندگینامه نیست؛ عملیاتِ ترمیمِ وجهه است. و چه چیز غمانگیزتر از اینکه دربارهی مردی که برقِ حضورش جهان را به تشنج میانداخت، فیلمی ساخته شود که حتی جرئتِ لرزاندنِ خودش را هم ندارد.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
این فیلم مایکل جکسون را نمیفهمد؛ فقط از او محافظت میکند.
انگار سازندگان از همان ابتدا تصمیم گرفتهاند نه به دلِ این شمایلِ آتشزا نزدیک شوند و نه به تاریکیِ درخشانش. نتیجه، پرترهای است تمیز، نرم، بیخطر؛ فیلمی که بهجای آنکه بر تنِ اسطوره دست بکشد، روی او ملافه میاندازد. مایکلِ این فیلم نه آن موجود لغزانِ میان معصومیت و شهوت است، نه آن هیولای صحنه که با یک مکث، با یک چرخشِ سر، با یک «هوو»ی کوتاه جمعیت را از خود بیخود میکرد. اینجا با شمایلی رام طرفیم؛ کودکی رنجدیده که مدام باید فهمیده شود، بخشیده شود، دوست داشته شود.
فیلم از تبِ مایکل میترسد. از شر و شورش، از نیروی جنسیِ غریبش، از آن وجه تیره و اغواگر که او را از یک ستاره به یک اختلال فرهنگی بدل کرده بود. به جایش، نسخهای موزهای تحویلمان میدهد: براق، محترمانه، و مرگبار از فرط بیخطری. اجراها شاید تقلیدی قابلقبول از بدن جکسون باشند، اما روحِ سرکش و سمّیِ او غایب است؛ همان چیزی که نسلِ زیسته با مایکل، خوب به یاد دارد.
این فیلم زندگینامه نیست؛ عملیاتِ ترمیمِ وجهه است. و چه چیز غمانگیزتر از اینکه دربارهی مردی که برقِ حضورش جهان را به تشنج میانداخت، فیلمی ساخته شود که حتی جرئتِ لرزاندنِ خودش را هم ندارد.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
Letterboxd
Review of ‘Michael’ (2026) ★★½
این فیلم مایکل جکسون را نمیفهمد؛ فقط از او محافظت میکند. انگار سازندگان از همان ابتدا تصمیم گرفتهاند نه به دلِ این شمایلِ آتشزا نزدیک شوند و نه به تاریکیِ درخشانش. نتیجه، پرترهای است تمیز، نرم،…
برخی آدمها تمام عمر را صرف توضیح دادن خود میکنند؛ نه به این دلیل که پیچیدهاند، بلکه چون دیگران زود قضاوت میکنند.
قسم می خورم روایت یکی از همین آدمهاست. مردی که بدنش گاهی پیش از ارادهاش سخن میگوید و جهانی که این بیاختیاری را به اشتباه، نشانهٔ شخصیت او میپندارد.
فیلم از بیماری نمیگوید؛ از تنهاییِ ناشی از سوءبرداشت میگوید. از رنجِ دیدهشدن از پشتِ یک برچسب. و از تلاش خستگیناپذیر انسان برای بازپسگرفتن هویتش از تعریفی که دیگران برایش ساختهاند.
در روزگاری که همه چیز با یک کلمه، یک تصویر یا یک قضاوت کوتاه خلاصه میشود، قسم می خورم یادآور حقیقتی قدیمی است: هیچ انسانی را نمیتوان به آشکارترین ویژگیاش فروکاست.
شاید سوگندِ پنهان فیلم نیز همین باشد؛ اینکه پیش از داوری، اندکی بیشتر ببینیم. اندکی بیشتر بفهمیم. و اندکی کمتر مطمئن باشیم که انسان روبهرویمان را میشناسیم.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
قسم می خورم روایت یکی از همین آدمهاست. مردی که بدنش گاهی پیش از ارادهاش سخن میگوید و جهانی که این بیاختیاری را به اشتباه، نشانهٔ شخصیت او میپندارد.
فیلم از بیماری نمیگوید؛ از تنهاییِ ناشی از سوءبرداشت میگوید. از رنجِ دیدهشدن از پشتِ یک برچسب. و از تلاش خستگیناپذیر انسان برای بازپسگرفتن هویتش از تعریفی که دیگران برایش ساختهاند.
در روزگاری که همه چیز با یک کلمه، یک تصویر یا یک قضاوت کوتاه خلاصه میشود، قسم می خورم یادآور حقیقتی قدیمی است: هیچ انسانی را نمیتوان به آشکارترین ویژگیاش فروکاست.
شاید سوگندِ پنهان فیلم نیز همین باشد؛ اینکه پیش از داوری، اندکی بیشتر ببینیم. اندکی بیشتر بفهمیم. و اندکی کمتر مطمئن باشیم که انسان روبهرویمان را میشناسیم.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
❤3
MSF | خرده ریزه های آب آورده
WEF_Global_Risks_Report_2026.pdf
پس از جنگ، خواندن گزارش «ریسکهای جهانی» تجربهای دوگانه است. از یک سو با انبوهی از دادهها، نمودارها و تحلیلهایی مواجه میشویم که میکوشند آینده را اندازه بگیرند؛ از سوی دیگر با سکوتی عظیم روبهرو هستیم. سکوتی درباره آنچه انسان در لحظه فروپاشی تجربه میکند.
در نقشه ریسکهای مجمع جهانی اقتصاد، جهان به شبکهای از گرهها و پیوندها تبدیل شده است: نابرابری، قطبیشدن اجتماعی، تغییرات اقلیمی، جنگ ژئواقتصادی، هوش مصنوعی. هر چیز جای خود را دارد. هر بحران وزن و رنگ خود را دارد. اما پس از جنگ، انسان به این نقشه نگاه میکند و از خود میپرسد: جای ترس کجاست؟ جای سوگواری کجاست؟ جای خانهای که دیگر وجود ندارد کجاست؟
مسئله گزارش آن نیست که اشتباه میکند؛ مسئله این است که از زاویهای خاص به جهان مینگرد. در این جهان، جنگ یک «ریسک» است؛ همانگونه که اختلال در زنجیره تأمین یک ریسک است. اما برای کسی که جنگ را زیسته، جنگ صرفاً یک متغیر در مدل نیست. جنگ لحظهای است که تاریخ به درون زندگی خصوصی هجوم میآورد؛ لحظهای که انسان درمییابد آنچه امنیت مینامید، شاید تنها نام دیگری برای تعویق فاجعه بوده است.
شاید مهمترین واژه گزارش «عصر رقابت» باشد. جهانی که دیگر خود را حول آرمانهای مشترک تعریف نمیکند، بلکه حول مدیریت تعارضها سازمان میدهد. اما همین تعبیر حامل نوعی تراژدی پنهان است. زیرا رقابت در اینجا نه صرفاً رقابت اقتصادی، بلکه تبدیل شدن جهان به میدان دائمی محاسبه قدرت است؛ جهانی که در آن همکاری به استثنا و بیاعتمادی به قاعده بدل میشود.
نمودار مشهور گزارش نشان میدهد که نابرابری در مرکز شبکه ریسکها قرار دارد. این یافته مهمی است، اما شاید بتوان یک گام جلوتر رفت. نابرابری صرفاً شکاف درآمدی نیست؛ شکاف در امکان تجربه آینده است. برخی ملتها آینده را برنامهریزی میکنند و برخی دیگر آینده را تاب میآورند. برخی درباره ریسکهای دهساله گفتوگو میکنند و برخی هنوز درگیر بازسازی دیروز هستند.
از این منظر، گزارش بیش از آنکه آینده را توصیف کند، وضعیت ذهنی جهان معاصر را آشکار میکند. جهانی که احساس میکند کنترل امور را از دست داده و میکوشد با تولید نقشهها، شاخصها و مدلها بر اضطراب خود غلبه کند. این تلاش ارزشمند است، اما کافی نیست. زیرا همه بحرانها در نهایت به پرسشی انسانی بازمیگردند: وقتی اعتماد فرومیریزد، وقتی حافظه جمعی زخمی میشود و وقتی انسانها دیگر خود را در سرنوشت مشترکی سهیم نمیبینند، چه چیزی جامعه را کنار هم نگه میدارد؟
شاید بزرگترین ریسک دهه آینده نه هوش مصنوعی باشد، نه جنگ تجاری و نه حتی تغییرات اقلیمی. شاید بزرگترین ریسک، فرسایش تدریجی آن احساسی باشد که ما را به یکدیگر و به آینده پیوند میدهد؛ احساسی که نامهای مختلفی دارد: اعتماد، همبستگی، امید.
چنین چیزی را نمیتوان بهسادگی در یک نمودار شبکهای نشان داد. اما تاریخ بارها ثابت کرده است که فروپاشیها معمولاً از همانجایی آغاز میشوند که مدلها قادر به دیدنش نیستند.
https://t.me/MSFWorld
در نقشه ریسکهای مجمع جهانی اقتصاد، جهان به شبکهای از گرهها و پیوندها تبدیل شده است: نابرابری، قطبیشدن اجتماعی، تغییرات اقلیمی، جنگ ژئواقتصادی، هوش مصنوعی. هر چیز جای خود را دارد. هر بحران وزن و رنگ خود را دارد. اما پس از جنگ، انسان به این نقشه نگاه میکند و از خود میپرسد: جای ترس کجاست؟ جای سوگواری کجاست؟ جای خانهای که دیگر وجود ندارد کجاست؟
مسئله گزارش آن نیست که اشتباه میکند؛ مسئله این است که از زاویهای خاص به جهان مینگرد. در این جهان، جنگ یک «ریسک» است؛ همانگونه که اختلال در زنجیره تأمین یک ریسک است. اما برای کسی که جنگ را زیسته، جنگ صرفاً یک متغیر در مدل نیست. جنگ لحظهای است که تاریخ به درون زندگی خصوصی هجوم میآورد؛ لحظهای که انسان درمییابد آنچه امنیت مینامید، شاید تنها نام دیگری برای تعویق فاجعه بوده است.
شاید مهمترین واژه گزارش «عصر رقابت» باشد. جهانی که دیگر خود را حول آرمانهای مشترک تعریف نمیکند، بلکه حول مدیریت تعارضها سازمان میدهد. اما همین تعبیر حامل نوعی تراژدی پنهان است. زیرا رقابت در اینجا نه صرفاً رقابت اقتصادی، بلکه تبدیل شدن جهان به میدان دائمی محاسبه قدرت است؛ جهانی که در آن همکاری به استثنا و بیاعتمادی به قاعده بدل میشود.
نمودار مشهور گزارش نشان میدهد که نابرابری در مرکز شبکه ریسکها قرار دارد. این یافته مهمی است، اما شاید بتوان یک گام جلوتر رفت. نابرابری صرفاً شکاف درآمدی نیست؛ شکاف در امکان تجربه آینده است. برخی ملتها آینده را برنامهریزی میکنند و برخی دیگر آینده را تاب میآورند. برخی درباره ریسکهای دهساله گفتوگو میکنند و برخی هنوز درگیر بازسازی دیروز هستند.
از این منظر، گزارش بیش از آنکه آینده را توصیف کند، وضعیت ذهنی جهان معاصر را آشکار میکند. جهانی که احساس میکند کنترل امور را از دست داده و میکوشد با تولید نقشهها، شاخصها و مدلها بر اضطراب خود غلبه کند. این تلاش ارزشمند است، اما کافی نیست. زیرا همه بحرانها در نهایت به پرسشی انسانی بازمیگردند: وقتی اعتماد فرومیریزد، وقتی حافظه جمعی زخمی میشود و وقتی انسانها دیگر خود را در سرنوشت مشترکی سهیم نمیبینند، چه چیزی جامعه را کنار هم نگه میدارد؟
شاید بزرگترین ریسک دهه آینده نه هوش مصنوعی باشد، نه جنگ تجاری و نه حتی تغییرات اقلیمی. شاید بزرگترین ریسک، فرسایش تدریجی آن احساسی باشد که ما را به یکدیگر و به آینده پیوند میدهد؛ احساسی که نامهای مختلفی دارد: اعتماد، همبستگی، امید.
چنین چیزی را نمیتوان بهسادگی در یک نمودار شبکهای نشان داد. اما تاریخ بارها ثابت کرده است که فروپاشیها معمولاً از همانجایی آغاز میشوند که مدلها قادر به دیدنش نیستند.
https://t.me/MSFWorld
Telegram
MSF | خرده ریزه های آب آورده
یک جای شخصی برای دلمشغولیهام، ریویوهای سینمایی، اخبار و هرچیزی که ذهنم رو مشغول کرده.
❤1
https://www.linkedin.com/posts/morteza-saeedifard-a774b411a_aezaecaex-aepaezaesaeqaep-afyaezaewagyaevahyabraepaeuaeqaepaecaesafeabraesaexaezahyaeuahy-activity-7471774439664422912-WVyk?utm_source=share&utm_medium=member_desktop&rcm=ACoAAB2eK_sBD2NScFJ8frmE14yFOmbIQuccysY
MSF | خرده ریزه های آب آورده
MSF | خرده ریزه های آب آورده
LinkedIn
#رشد #ارتقا #پروژهی_انباشتِ_تدریجی | Morteza Saeedifard | 11 comments
پیادهروهای موازی، دویدنهای بیصدا
دوستان من که دغدغه #رشد و #ارتقا دارید. به این دو خط نگاه کنید؛ یکی با شتابی عیان و بیتکلف بالا میرود و آن دیگری، خموده و چسبیده به کفِ واقعیت، گویی به تقدیرِ خاک تن داده است. در نگاهِ اول، در آن ماهها یا سالهای ابتدایی،…
دوستان من که دغدغه #رشد و #ارتقا دارید. به این دو خط نگاه کنید؛ یکی با شتابی عیان و بیتکلف بالا میرود و آن دیگری، خموده و چسبیده به کفِ واقعیت، گویی به تقدیرِ خاک تن داده است. در نگاهِ اول، در آن ماهها یا سالهای ابتدایی،…
Forwarded from فاز
چقدر این سایت خوب و کاربردیه! بعد از فوت آقای علیرضا افزودی (که بخش بزرگی از زندگی خود را به گردآوری و حفظ آثار کانون اختصاص داده بود) بیم این میرفت که محتوای اصلی بزودی از دسترس خارج بشه، که با کار قشنگ و مسئولیتپذیری به موقع مهران نزدیک به ۴۰ گیگ از آرشیو کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان رو در این سایت میتونید به شکلی کارامد و دستهبندی شده ببینید.
kanoonarchive.org
آرشیو کانون
آرشیو دیجیتال آثار کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (۱۳۴۴–۱۳۵۷): کتاب، شعر، فیلم، نمایش رادیویی و موسیقی.
«Hamed»
𝕏 👉 @Xlinguistics
kanoonarchive.org
آرشیو کانون
آرشیو دیجیتال آثار کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (۱۳۴۴–۱۳۵۷): کتاب، شعر، فیلم، نمایش رادیویی و موسیقی.
«Hamed»
𝕏 👉 @Xlinguistics
آرشیو کانون
آرشیو دیجیتال آثار کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (۱۳۴۴–۱۳۵۷): کتاب، شعر، فیلم، نمایش رادیویی و موسیقی.
Forwarded from شرکت شکستناپذیر: تراوشات ذهنی یک راهبر کسبوکار
پیامبران عصر هوش مصنوعی
هر یک از متفکران برجسته فناوری از زاویهای متفاوت به آینده بشر در سایه هوش مصنوعی و زیستفناوری مینگرند. در این نوشته دیدگاه چهار نفر از آنها را مرور کردهام:
۱. مکس تگمارک: حیات ۳.۰ و آگاهی دیجیتال
تگمارک هوش مصنوعی عمومی را آغازگر گونه جدیدی از حیات میداند که در آن نهتنها بدن، بلکه دانش و جهانبینی نیز بازطراحی میشوند. این حیات لزوما انسانی نیست و میتواند یک آگاهی جمعی، یک ابرهوش یا ترکیبی از انسان و ماشین باشد. او سه سناریو پیشروی ما میگذارد:
- آرمانشهر: گسترش رفاه انسان
- همزیستی خلاق: محو مرز انسان و ماشین در یک آگاهی جمعی
- ویرانشهر: از کنترل خارج شدن هوش مصنوعی و انقراض انسان
۲. ری کرزویل: تکینگی و جاودانگی
کرزویل از «تکینگی فناوری» میگوید. او پیشبینی میکند که هوش مصنوعی تا سال ۲۰۲۹ به سطح انسان میرسد و تا ۲۰۴۵، با ادغام هوش انسان و ماشین، خودآگاه میشود. در نگاه خوشبینانه او، زیستفناوری پلی به سوی جاودانگی است. اما پرسش اینجاست: در آن جهان آیا مجالی برای هنر، عشق، دلتنگی و رنجهای انسانی باقی میماند؟ و اگر مرگ تعلیق شود، زندگی همچنان معنایی خواهد داشت؟
۳. مصطفی سلیمان: چالش بزرگ مهار
سلیمان روی موج همگرایی هوش مصنوعی و زیستفناوری دست میگذارد؛ فناوریهایی که بهسرعت در حال ارزان، همهگیر و خودمختار شدن هستند. چالش اصلی او «مهار» است: اگر این ابزارها در دست تروریستها یا دولتهای خودکامه بیفتد، فاجعهبار است و اگر مهار کامل آنها به دست قدرتها سپرده شود، به توتالیتاریسم (انحصارطلبی مطلق) فناوری منجر خواهد شد.
۴. یووال نوح هراری: نکسوس و اراده آزاد
هراری بر همگرایی اطلاعات و زیستفناوری تمرکز دارد. او هر نظام انسانی (از ادیان تا اینترنت) را یک «نکسوس» یا شبکه اتصال اطلاعاتی میداند که تمدن را شکل میدهند. او هشدار میدهد که اگر نکسوسهای آینده در انحصار شرکتهای فناوری غیردموکراتیک باشد، اراده آزاد انسان به خطر میافتد. همچنین اگر ثروتمندان بتوانند با ارتقای بیولوژیکی به موجوداتی خداگونه تبدیل شوند، چگونه میتوان شکاف عمیق میان آنها و تودههای جا مانده را پر کرد؟
پینوشت: واژه «هوشواره» بجای هوش مصنوعی جالبتر نیست؟
🌱 رمز عشق تو به ارباب هوس نتوان گفت
سخن از تاب و تب شعله به خس نتوان گفت
تو مرا ذوق بیان دادی و گفتی که بگوی
هست در سینهی من آنچه بهکس نتوان گفت
شوق اگر زندهی جاوید نباشد عجب است
که حدیث تو درین یک دو نفس نتوان گفت
#اقبال_لاهوری
@invinciblecompany
هر یک از متفکران برجسته فناوری از زاویهای متفاوت به آینده بشر در سایه هوش مصنوعی و زیستفناوری مینگرند. در این نوشته دیدگاه چهار نفر از آنها را مرور کردهام:
۱. مکس تگمارک: حیات ۳.۰ و آگاهی دیجیتال
تگمارک هوش مصنوعی عمومی را آغازگر گونه جدیدی از حیات میداند که در آن نهتنها بدن، بلکه دانش و جهانبینی نیز بازطراحی میشوند. این حیات لزوما انسانی نیست و میتواند یک آگاهی جمعی، یک ابرهوش یا ترکیبی از انسان و ماشین باشد. او سه سناریو پیشروی ما میگذارد:
- آرمانشهر: گسترش رفاه انسان
- همزیستی خلاق: محو مرز انسان و ماشین در یک آگاهی جمعی
- ویرانشهر: از کنترل خارج شدن هوش مصنوعی و انقراض انسان
۲. ری کرزویل: تکینگی و جاودانگی
کرزویل از «تکینگی فناوری» میگوید. او پیشبینی میکند که هوش مصنوعی تا سال ۲۰۲۹ به سطح انسان میرسد و تا ۲۰۴۵، با ادغام هوش انسان و ماشین، خودآگاه میشود. در نگاه خوشبینانه او، زیستفناوری پلی به سوی جاودانگی است. اما پرسش اینجاست: در آن جهان آیا مجالی برای هنر، عشق، دلتنگی و رنجهای انسانی باقی میماند؟ و اگر مرگ تعلیق شود، زندگی همچنان معنایی خواهد داشت؟
۳. مصطفی سلیمان: چالش بزرگ مهار
سلیمان روی موج همگرایی هوش مصنوعی و زیستفناوری دست میگذارد؛ فناوریهایی که بهسرعت در حال ارزان، همهگیر و خودمختار شدن هستند. چالش اصلی او «مهار» است: اگر این ابزارها در دست تروریستها یا دولتهای خودکامه بیفتد، فاجعهبار است و اگر مهار کامل آنها به دست قدرتها سپرده شود، به توتالیتاریسم (انحصارطلبی مطلق) فناوری منجر خواهد شد.
۴. یووال نوح هراری: نکسوس و اراده آزاد
هراری بر همگرایی اطلاعات و زیستفناوری تمرکز دارد. او هر نظام انسانی (از ادیان تا اینترنت) را یک «نکسوس» یا شبکه اتصال اطلاعاتی میداند که تمدن را شکل میدهند. او هشدار میدهد که اگر نکسوسهای آینده در انحصار شرکتهای فناوری غیردموکراتیک باشد، اراده آزاد انسان به خطر میافتد. همچنین اگر ثروتمندان بتوانند با ارتقای بیولوژیکی به موجوداتی خداگونه تبدیل شوند، چگونه میتوان شکاف عمیق میان آنها و تودههای جا مانده را پر کرد؟
پینوشت: واژه «هوشواره» بجای هوش مصنوعی جالبتر نیست؟
🌱 رمز عشق تو به ارباب هوس نتوان گفت
سخن از تاب و تب شعله به خس نتوان گفت
تو مرا ذوق بیان دادی و گفتی که بگوی
هست در سینهی من آنچه بهکس نتوان گفت
شوق اگر زندهی جاوید نباشد عجب است
که حدیث تو درین یک دو نفس نتوان گفت
#اقبال_لاهوری
@invinciblecompany
شرکت شکستناپذیر: تراوشات ذهنی یک راهبر کسبوکار
پیامبران عصر هوش مصنوعی هر یک از متفکران برجسته فناوری از زاویهای متفاوت به آینده بشر در سایه هوش مصنوعی و زیستفناوری مینگرند. در این نوشته دیدگاه چهار نفر از آنها را مرور کردهام: ۱. مکس تگمارک: حیات ۳.۰ و آگاهی دیجیتال تگمارک هوش مصنوعی عمومی را آغازگر…
پست بسیار خواندنی و تأملبرانگیزی بود. شاید جذابیت عصر هوش مصنوعی همین باشد که دوباره ما را به قدیمیترین پرسش فلسفه بازگردانده است؛ نه اینکه «ماشین چه خواهد شد؟» بلکه اینکه «انسان چیست؟»
شاید این چهار متفکر را کمتر بتوان پیامبران آینده دانست و بیشتر باید آنان را روایتگران چهار اضطراب بزرگ بشر دید.
ری کرزویل ادامهدهنده رؤیای کهن کیمیاگران است؛ همان آرزوی دیرینه عبور از محدودیت، شکست پیری و شاید حتی غلبه بر مرگ. اما پرسش باقی است: اگر همه زخمهای انسان درمان شود، آیا چیزی از شعر زخمها باقی خواهد ماند؟
مکس تگمارک ما را روبهروی مخلوقی میگذارد که شاید روزی از خالق خود فراتر رود. هراس او از شرارت ماشین نیست؛ از بیتفاوتی هوشی است که شاید آنقدر بزرگ شود که دیگر انسان را مسئله مهمی نداند.
مصطفی سلیمان مسئله قدرت را پیش میکشد؛ اینکه هر فناوری بزرگ، پیش از آنکه مسئله مهندسی باشد، مسئله حکمرانی است. تاریخ بارها نشان داده ابزارهایی که برای رهایی ساخته شدند، گاهی معماری تازهای برای سلطه شدند.
و هراری دوباره همان سؤال قدیمی را میپرسد: چه کسی داستان ما را مینویسد؟ زمانی پادشاهان، ادیان و دولتها روایت انسان را شکل میدادند؛ شاید فردا الگوریتمهایی که ما را بهتر از خودمان میشناسند.
اما شاید در کنار این چهار صدا، جای چند صدای دیگر هم خالی باشد.
نیک بوستروم که میپرسد آیا انسان توان کنترل چیزی را دارد که هوشمندتر از خودش است؟
لوچیانو فلوریدی که میگوید هوش مصنوعی چهارمین فروتنی بزرگ بشر است: پس از آنکه فهمیدیم مرکز جهان نیستیم، جدا از طبیعت نیستیم و حتی فرمانروای مطلق ذهن خود نیستیم؛ اکنون باید بپذیریم شاید تنها صاحب «هوش» هم نیستیم.
و شاید بیونگچول هان، که آرامتر اما تلختر زمزمه میکند: خطر اصلی شاید این نباشد که ماشینها شبیه انسان شوند؛ شاید این باشد که انسانها پیشتر شبیه ماشین شدهاند؛ موجوداتی گرفتار چرخه بیپایان کارایی، سرعت و بهینهسازی.
در پایان شاید پرسش عصر هوش مصنوعی این نباشد که آیا ماشینها روزی انسان میشوند؛
پرسش عمیقتر این است:
وقتی دیگر مجبور نباشیم انسان بمانیم، آیا هنوز انسان بودن را انتخاب خواهیم کرد؟
MSF | خرده ریزه های آب آورده
https://t.me/MSFWorld
شاید این چهار متفکر را کمتر بتوان پیامبران آینده دانست و بیشتر باید آنان را روایتگران چهار اضطراب بزرگ بشر دید.
ری کرزویل ادامهدهنده رؤیای کهن کیمیاگران است؛ همان آرزوی دیرینه عبور از محدودیت، شکست پیری و شاید حتی غلبه بر مرگ. اما پرسش باقی است: اگر همه زخمهای انسان درمان شود، آیا چیزی از شعر زخمها باقی خواهد ماند؟
مکس تگمارک ما را روبهروی مخلوقی میگذارد که شاید روزی از خالق خود فراتر رود. هراس او از شرارت ماشین نیست؛ از بیتفاوتی هوشی است که شاید آنقدر بزرگ شود که دیگر انسان را مسئله مهمی نداند.
مصطفی سلیمان مسئله قدرت را پیش میکشد؛ اینکه هر فناوری بزرگ، پیش از آنکه مسئله مهندسی باشد، مسئله حکمرانی است. تاریخ بارها نشان داده ابزارهایی که برای رهایی ساخته شدند، گاهی معماری تازهای برای سلطه شدند.
و هراری دوباره همان سؤال قدیمی را میپرسد: چه کسی داستان ما را مینویسد؟ زمانی پادشاهان، ادیان و دولتها روایت انسان را شکل میدادند؛ شاید فردا الگوریتمهایی که ما را بهتر از خودمان میشناسند.
اما شاید در کنار این چهار صدا، جای چند صدای دیگر هم خالی باشد.
نیک بوستروم که میپرسد آیا انسان توان کنترل چیزی را دارد که هوشمندتر از خودش است؟
لوچیانو فلوریدی که میگوید هوش مصنوعی چهارمین فروتنی بزرگ بشر است: پس از آنکه فهمیدیم مرکز جهان نیستیم، جدا از طبیعت نیستیم و حتی فرمانروای مطلق ذهن خود نیستیم؛ اکنون باید بپذیریم شاید تنها صاحب «هوش» هم نیستیم.
و شاید بیونگچول هان، که آرامتر اما تلختر زمزمه میکند: خطر اصلی شاید این نباشد که ماشینها شبیه انسان شوند؛ شاید این باشد که انسانها پیشتر شبیه ماشین شدهاند؛ موجوداتی گرفتار چرخه بیپایان کارایی، سرعت و بهینهسازی.
در پایان شاید پرسش عصر هوش مصنوعی این نباشد که آیا ماشینها روزی انسان میشوند؛
پرسش عمیقتر این است:
وقتی دیگر مجبور نباشیم انسان بمانیم، آیا هنوز انسان بودن را انتخاب خواهیم کرد؟
MSF | خرده ریزه های آب آورده
https://t.me/MSFWorld
ble.ir
بله | کانال MSF | خرده ریزه های آب آورده
یک جای شخصی برای دلمشغولیهام، ریویوهای سینمایی، اخبار و هرچیزی که ذهنم رو مشغول کرده.
گروه برای گفتگو به شناسه
msf405d@
گروه برای گفتگو به شناسه
msf405d@
❤1