به بهانه هدیه خطرناک اردوغان به رهبران ناتو (لینک خبر)
ترکیه در دو دهه گذشته فقط چند سلاح جدید نساخت؛ بلکه یک «اکوسیستم دفاعی» بنا کرد. از پهپاد و موشک تا رادار، ناو و جنگنده، هدف این کشور صرفاً تأمین نیاز ارتش نبود، بلکه حضور در بازار جهانی بود.
نویسنده با مقایسه سه الگوی منطقهای نشان میدهد که ایران بر بازدارندگی و چند حوزه راهبردی متمرکز شده، عربستان همچنان متکی به خرید خارجی است و ترکیه با تکیه بر صادرات، رقابتپذیری و سرمایهگذاری در تحقیق و توسعه، چرخهای خودتقویتکننده میان فناوری و صنعت ایجاد کرده است.
جمعبندی متن این است که بزرگترین دستاورد ترکیه نه یک پهپاد یا جنگنده، بلکه ساختن صنعتی است که میتواند بهطور مستمر محصولات جدید خلق کند؛ تفاوتی که میان «داشتن چند محصول نظامی» و «داشتن یک صنعت دفاعی واقعی» وجود دارد.
https://t.me/MSFWorld/89
ترکیه در دو دهه گذشته فقط چند سلاح جدید نساخت؛ بلکه یک «اکوسیستم دفاعی» بنا کرد. از پهپاد و موشک تا رادار، ناو و جنگنده، هدف این کشور صرفاً تأمین نیاز ارتش نبود، بلکه حضور در بازار جهانی بود.
نویسنده با مقایسه سه الگوی منطقهای نشان میدهد که ایران بر بازدارندگی و چند حوزه راهبردی متمرکز شده، عربستان همچنان متکی به خرید خارجی است و ترکیه با تکیه بر صادرات، رقابتپذیری و سرمایهگذاری در تحقیق و توسعه، چرخهای خودتقویتکننده میان فناوری و صنعت ایجاد کرده است.
جمعبندی متن این است که بزرگترین دستاورد ترکیه نه یک پهپاد یا جنگنده، بلکه ساختن صنعتی است که میتواند بهطور مستمر محصولات جدید خلق کند؛ تفاوتی که میان «داشتن چند محصول نظامی» و «داشتن یک صنعت دفاعی واقعی» وجود دارد.
https://t.me/MSFWorld/89
👍1
Forwarded from کتاب و مجلات سینمایی
time.100.must.read.fantasy.books.2025.pdf
44.2 MB
100 کتاب داستان خیالی که باید بخوانید به انتخاب مجله تایم 2025
کتاب و مجلات سینمایی
time.100.must.read.fantasy.books.2025.pdf
فهرست «۱۰۰ کتابی که باید از ادبیات فانتزی خواند» مجله تایم، بیش از آنکه یک رتبهبندی باشد، نقشهای از تغییر معنای «خیال» در ادبیات است. از هزار و یک شب تا تالکین و لو گویین، و از آنجا تا نویسندگانی که دیگر مرز روشنی میان فانتزی و علمیتخیلی قائل نیستند، این فهرست نشان میدهد که ژانرها هم مانند تمدنها، مهاجرت میکنند و دگرگون میشوند.
میان همه انتخابها، از دیدن مجموعه «زمین شکسته» و بهویژه «فصل پنجم» بیشتر از همه خوشحال شدم. نه فقط چون ان. کی. جمیسین سه سال پیاپی جایزه هوگو را فتح کرد، بلکه چون این مجموعه یادآوری میکند که بهترین فانتزیهای امروز، دیگر فقط درباره جادو و اژدها نیستند؛ درباره زمین، قدرت، تبعیض، حافظه و بهای زنده ماندناند. شاید همین باشد که ادبیات خیال را هنوز، با وجود همه پیشرفتهای علم، ضروری نگه میدارد.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
میان همه انتخابها، از دیدن مجموعه «زمین شکسته» و بهویژه «فصل پنجم» بیشتر از همه خوشحال شدم. نه فقط چون ان. کی. جمیسین سه سال پیاپی جایزه هوگو را فتح کرد، بلکه چون این مجموعه یادآوری میکند که بهترین فانتزیهای امروز، دیگر فقط درباره جادو و اژدها نیستند؛ درباره زمین، قدرت، تبعیض، حافظه و بهای زنده ماندناند. شاید همین باشد که ادبیات خیال را هنوز، با وجود همه پیشرفتهای علم، ضروری نگه میدارد.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
Telegram
MSF | خرده ریزه های آب آورده
یک جای شخصی برای دلمشغولیهام، ریویوهای سینمایی، اخبار و هرچیزی که ذهنم رو مشغول کرده.
❤1
چای عصرگاهی
میان هیاهوی شهر
هومر لبخند زد
پینوشت.۱: کریستوفر نولان، مت دیمون و تام هالند در جریان افتتاحیه فیلم اودیسه در هند، به جای حضور در یک مراسم پرزرقوبرق، به یکی از کافههای قدیمی و خاطرهانگیز بمبئی رفتند؛ جایی که با یک فنجان چای ماسالا و چند خوراکی محلی، تصویری ساختند که خیلی زود به یکی از پربازدیدترین عکسهای این تور تبلیغاتی تبدیل شد.
پینوشت.۲: بازاریابی تجربهمحور، فروش یک محصول نیست؛ ساختن خاطرهای است که مردم خودشان آن را روایت کنند. شاید ارزش این میز مرمری، آن فنجان چای و آن کافه قدیمی، کمتر از چند دقیقه تبلیغ تلویزیونی باشد؛ اما عکسی که از آن متولد شد، میلیونها بار دیده میشود. برندها زمانی در ذهن ماندگار میشوند که به جای خریدن توجه، تجربهای خلق کنند که مخاطب با میل خود آن را بازگو کند.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
میان هیاهوی شهر
هومر لبخند زد
پینوشت.۱: کریستوفر نولان، مت دیمون و تام هالند در جریان افتتاحیه فیلم اودیسه در هند، به جای حضور در یک مراسم پرزرقوبرق، به یکی از کافههای قدیمی و خاطرهانگیز بمبئی رفتند؛ جایی که با یک فنجان چای ماسالا و چند خوراکی محلی، تصویری ساختند که خیلی زود به یکی از پربازدیدترین عکسهای این تور تبلیغاتی تبدیل شد.
پینوشت.۲: بازاریابی تجربهمحور، فروش یک محصول نیست؛ ساختن خاطرهای است که مردم خودشان آن را روایت کنند. شاید ارزش این میز مرمری، آن فنجان چای و آن کافه قدیمی، کمتر از چند دقیقه تبلیغ تلویزیونی باشد؛ اما عکسی که از آن متولد شد، میلیونها بار دیده میشود. برندها زمانی در ذهن ماندگار میشوند که به جای خریدن توجه، تجربهای خلق کنند که مخاطب با میل خود آن را بازگو کند.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
👍3
ایران بدون تردید کشوری معدنخیز و از نظر تنوع منابع معدنی در میان کشورهای مهم جهان است؛ اما این گزاره که «از نظر ذخایر معدنی جزو چند کشور اول دنیا است» تنها در صورت احتساب نفت و گاز یا استفاده از برخی شاخصهای خاص میتواند تا حدی درست باشد. در مواد معدنی راهبردی قرن بیستویکم، بازیگران اصلی امروز عمدتاً چین، استرالیا، شیلی، برزیل، اندونزی، کانادا و جمهوری دموکراتیک کنگو هستند.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
MSF | خرده ریزه های آب آورده
👍1
غرش آخر یک امپراتوری
انگلستان امشب فقط برابر آرژانتین بازی نمیکند؛ برابر تصویری از خودش میایستد که سالهاست میان شکوه ازدسترفته، خشم فروخورده و رؤیای بازگشت سرگردان مانده است، کشوری که روزگاری نقشه جهان را به رنگ خود درآورد، زبانش را بر دهان دیگران نشاند، فوتبال را به مستعمرهها برد و حالا در خیابانهای پایتختش با نامهای محمد، راجیو و فاطیما روبهروست؛ نامهایی که دیگر حاشیه نیستند، خود متناند، یادگار همان جهانی که انگلستان ساخت و سپس دیگر نتوانست انکار کند.
امپراتوری فرو ریخته، اما خوی امپراتوری هنوز زنده است؛ حیوانی پیر که قلمرو ندارد اما بوی خون را فراموش نکرده، در قفسی از نوستالژی، شکست و شعار «بازگشت به خانه» دور خودش میچرخد و منتظر لحظهای است تا ثابت کند هنوز پنجه دارد. آرژانتین برای این حیوان فقط یک حریف نیست؛ زخمی است که راه میرود، یادآور بعدازظهری در آزتکا که مردی کوتاهقامت از حاشیه بوئنوسآیرس ابتدا قانون انگلیسی را با دست تحقیر کرد و چند دقیقه بعد همان بازی را با پا به مرتبه هنر رساند؛ انگار تاریخ خواسته باشد به مخترع فوتبال بگوید دیگر مالک معنای آن نیست.
از آن روز، آرژانتین شکست خود در مالویناس را در اسطوره مارادونا شست و انگلستان غرور خود را در اعتراض به یک خطای هند دفن کرد؛ یکی از دزدی، معجزه ساخت و دیگری از قانون، مرثیه. مارادونا برای آرژانتین قدیسی بیاخلاق بود و برای انگلستان شیطانی نابغه؛ همان موجودی که همزمان مستحق اخراج و پرستش بود و از همین تناقض، زخمی ساخت که چهل سال بعد هنوز خوب نشده است.
جورج اورول فوتبال را جنگی بدون تیراندازی میدانست و بعید است میدان مناسبیتر از این بازی برای اثبات حرفش پیدا شود؛ در جهانی که سیاست دوباره به زبان ملت، نژاد، مرز و عظمت ازدسترفته حرف میزند، فوتبال آخرین جایی است که امپراتوریهای مرده میتوانند برای نود دقیقه زنده شوند، پرچمها را بالا ببرند، دشمنی قدیمی را به تن بازیکنان جوان بدوزند و شکست یک تیم را به پیروزی یک تمدن تعبیر کنند.
اما انگلستان امروز دیگر آن انگلستان قدیم نیست و همین هم خشمش را بیشتر میکند؛ تیمی که باید نماد ملت باشد، خود تصویری از جهانی است که ناسیونالیستهایش از آن میترسند، ترکیبی از مهاجر، مستعمره، حاشیه و مرکز، از فرزندان همان مردمانی که امپراتوری زمانی بر آنان حکومت میکرد و امروز باید با پیراهن سهشیر، رؤیای بازگشت همان امپراتوری را حمل کنند. طنز تاریخ از این بیرحمانهتر نمیشود: انگلستان برای بازسازی عظمت ازدسترفتهاش به فرزندان جهانی نیاز دارد که روزگاری میخواست بر آن فرمان براند.
آرژانتین نیز چندان بیگناه نیست؛ ملتی که آنقدر در مارادونا، مالویناس و مسی زیسته که گاه قهرمان را جای آینده نشانده است، کشوری که از شکست، شعر و از بحران، افسانه میسازد، اما هر اسطورهای سرانجام به زندان بدل میشود و هر ملتی که بیش از اندازه به مردگانش تکیه کند، دیر یا زود توان ایستادن روی پای خود را از دست میدهد.
پس بازی امشب تقابل خیر و شر نیست؛ برخورد دو خودفریبی است. آرژانتین میخواهد همچنان قربانی شجاع تاریخ باقی بماند و انگلستان میخواهد باور کند هنوز حیوانی است که جهان از غرش آن میترسد. یکی در سایه قدیسی خطاکار زندگی میکند و دیگری در رؤیای تاجی که دیگر سری برای آن نمانده است.
بااینحال، حیوان زخمی خطرناک است، بهخصوص وقتی بفهمد شاید این آخرین فرصت او برای حمله باشد. انگلستان امشب با حافظه ۱۹۸۶، خشم چند دهه ناکامی و شهوت دیرینه بازگشت وارد زمین میشود؛ نه برای آنکه فقط آرژانتین را شکست دهد، بلکه برای آنکه به خودش ثابت کند هنوز میتواند چیزی را فتح کند.
اگر پیروز شود، رسانهها از بازگشت فوتبال به خانه خواهند گفت، بیآنکه بپرسند خانه کجاست و صاحبش کیست؛ و اگر شکست بخورد، حیوان دوباره به قفس برمیگردد، با زخمی تازه و رؤیایی قدیمیتر.
امشب شاید صدای غرش انگلستان دوباره شنیده شود.
اما هنوز معلوم نیست صدای تولد دوباره یک ملت باشد، یا آخرین نعره امپراتوریای که فهمیده دیگر جنگلی برای فرمانروایی ندارد.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
انگلستان امشب فقط برابر آرژانتین بازی نمیکند؛ برابر تصویری از خودش میایستد که سالهاست میان شکوه ازدسترفته، خشم فروخورده و رؤیای بازگشت سرگردان مانده است، کشوری که روزگاری نقشه جهان را به رنگ خود درآورد، زبانش را بر دهان دیگران نشاند، فوتبال را به مستعمرهها برد و حالا در خیابانهای پایتختش با نامهای محمد، راجیو و فاطیما روبهروست؛ نامهایی که دیگر حاشیه نیستند، خود متناند، یادگار همان جهانی که انگلستان ساخت و سپس دیگر نتوانست انکار کند.
امپراتوری فرو ریخته، اما خوی امپراتوری هنوز زنده است؛ حیوانی پیر که قلمرو ندارد اما بوی خون را فراموش نکرده، در قفسی از نوستالژی، شکست و شعار «بازگشت به خانه» دور خودش میچرخد و منتظر لحظهای است تا ثابت کند هنوز پنجه دارد. آرژانتین برای این حیوان فقط یک حریف نیست؛ زخمی است که راه میرود، یادآور بعدازظهری در آزتکا که مردی کوتاهقامت از حاشیه بوئنوسآیرس ابتدا قانون انگلیسی را با دست تحقیر کرد و چند دقیقه بعد همان بازی را با پا به مرتبه هنر رساند؛ انگار تاریخ خواسته باشد به مخترع فوتبال بگوید دیگر مالک معنای آن نیست.
از آن روز، آرژانتین شکست خود در مالویناس را در اسطوره مارادونا شست و انگلستان غرور خود را در اعتراض به یک خطای هند دفن کرد؛ یکی از دزدی، معجزه ساخت و دیگری از قانون، مرثیه. مارادونا برای آرژانتین قدیسی بیاخلاق بود و برای انگلستان شیطانی نابغه؛ همان موجودی که همزمان مستحق اخراج و پرستش بود و از همین تناقض، زخمی ساخت که چهل سال بعد هنوز خوب نشده است.
جورج اورول فوتبال را جنگی بدون تیراندازی میدانست و بعید است میدان مناسبیتر از این بازی برای اثبات حرفش پیدا شود؛ در جهانی که سیاست دوباره به زبان ملت، نژاد، مرز و عظمت ازدسترفته حرف میزند، فوتبال آخرین جایی است که امپراتوریهای مرده میتوانند برای نود دقیقه زنده شوند، پرچمها را بالا ببرند، دشمنی قدیمی را به تن بازیکنان جوان بدوزند و شکست یک تیم را به پیروزی یک تمدن تعبیر کنند.
اما انگلستان امروز دیگر آن انگلستان قدیم نیست و همین هم خشمش را بیشتر میکند؛ تیمی که باید نماد ملت باشد، خود تصویری از جهانی است که ناسیونالیستهایش از آن میترسند، ترکیبی از مهاجر، مستعمره، حاشیه و مرکز، از فرزندان همان مردمانی که امپراتوری زمانی بر آنان حکومت میکرد و امروز باید با پیراهن سهشیر، رؤیای بازگشت همان امپراتوری را حمل کنند. طنز تاریخ از این بیرحمانهتر نمیشود: انگلستان برای بازسازی عظمت ازدسترفتهاش به فرزندان جهانی نیاز دارد که روزگاری میخواست بر آن فرمان براند.
آرژانتین نیز چندان بیگناه نیست؛ ملتی که آنقدر در مارادونا، مالویناس و مسی زیسته که گاه قهرمان را جای آینده نشانده است، کشوری که از شکست، شعر و از بحران، افسانه میسازد، اما هر اسطورهای سرانجام به زندان بدل میشود و هر ملتی که بیش از اندازه به مردگانش تکیه کند، دیر یا زود توان ایستادن روی پای خود را از دست میدهد.
پس بازی امشب تقابل خیر و شر نیست؛ برخورد دو خودفریبی است. آرژانتین میخواهد همچنان قربانی شجاع تاریخ باقی بماند و انگلستان میخواهد باور کند هنوز حیوانی است که جهان از غرش آن میترسد. یکی در سایه قدیسی خطاکار زندگی میکند و دیگری در رؤیای تاجی که دیگر سری برای آن نمانده است.
بااینحال، حیوان زخمی خطرناک است، بهخصوص وقتی بفهمد شاید این آخرین فرصت او برای حمله باشد. انگلستان امشب با حافظه ۱۹۸۶، خشم چند دهه ناکامی و شهوت دیرینه بازگشت وارد زمین میشود؛ نه برای آنکه فقط آرژانتین را شکست دهد، بلکه برای آنکه به خودش ثابت کند هنوز میتواند چیزی را فتح کند.
اگر پیروز شود، رسانهها از بازگشت فوتبال به خانه خواهند گفت، بیآنکه بپرسند خانه کجاست و صاحبش کیست؛ و اگر شکست بخورد، حیوان دوباره به قفس برمیگردد، با زخمی تازه و رؤیایی قدیمیتر.
امشب شاید صدای غرش انگلستان دوباره شنیده شود.
اما هنوز معلوم نیست صدای تولد دوباره یک ملت باشد، یا آخرین نعره امپراتوریای که فهمیده دیگر جنگلی برای فرمانروایی ندارد.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
Telegram
MSF | خرده ریزه های آب آورده
یک جای شخصی برای دلمشغولیهام، ریویوهای سینمایی، اخبار و هرچیزی که ذهنم رو مشغول کرده.
👍2👎1
https://t.me/MSFWorld/98
...
اگر پیروز شود، رسانهها از بازگشت فوتبال به خانه خواهند گفت، بیآنکه بپرسند خانه کجاست و صاحبش کیست؛ و اگر شکست بخورد، حیوان دوباره به قفس برمیگردد، با زخمی تازه و رؤیایی قدیمیتر.
امشب شاید صدای غرش انگلستان دوباره شنیده شود...
MSF | خرده ریزه های آب آورده
...
اگر پیروز شود، رسانهها از بازگشت فوتبال به خانه خواهند گفت، بیآنکه بپرسند خانه کجاست و صاحبش کیست؛ و اگر شکست بخورد، حیوان دوباره به قفس برمیگردد، با زخمی تازه و رؤیایی قدیمیتر.
امشب شاید صدای غرش انگلستان دوباره شنیده شود...
MSF | خرده ریزه های آب آورده
Forwarded from دنیای ترانه
The Hard Way
Cameron Whitcomb
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«The Hard Way-2025»
کامرون ویتکامب
دیگر هیچ تردیدی برایم نمانده.
مجبور شدم از راهِ سخت یاد بگیرم.
و تو از همان اول حق داشتی.
من به دلشکستگی اعتیاد داشتم.
به عشقها و دروغهایی که به خوردم داده بودند، معتاد بودم.
ترجیح میدهم تنها بمیرم،
تا اینکه دوباره در آن روزهای تاریک زندگی کنم.
مجبور شدم از راهِ سخت یاد بگیرم.
مجبور شدم از راهِ سخت یاد بگیرم.
... ترانهای بسیار شخصی است که از تجربههای واقعی کامرون ویتکامب الهام گرفته است؛ تجربه اعتیاد، افسردگی، احساس گناه، و تلاش برای بازسازی زندگی. خود او در مصاحبههایش گفته که ترجیح داده بهجای استفاده از استعارههای امن، حقیقت را با همان تلخی بیان کند؛ حتی اگر شنونده را معذب کند.
از اینجا کاملش را بشنوید.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
کامرون ویتکامب
دیگر هیچ تردیدی برایم نمانده.
مجبور شدم از راهِ سخت یاد بگیرم.
و تو از همان اول حق داشتی.
من به دلشکستگی اعتیاد داشتم.
به عشقها و دروغهایی که به خوردم داده بودند، معتاد بودم.
ترجیح میدهم تنها بمیرم،
تا اینکه دوباره در آن روزهای تاریک زندگی کنم.
مجبور شدم از راهِ سخت یاد بگیرم.
مجبور شدم از راهِ سخت یاد بگیرم.
... ترانهای بسیار شخصی است که از تجربههای واقعی کامرون ویتکامب الهام گرفته است؛ تجربه اعتیاد، افسردگی، احساس گناه، و تلاش برای بازسازی زندگی. خود او در مصاحبههایش گفته که ترجیح داده بهجای استفاده از استعارههای امن، حقیقت را با همان تلخی بیان کند؛ حتی اگر شنونده را معذب کند.
از اینجا کاملش را بشنوید.
MSF | خرده ریزه های آب آورده
👍1