مُرتاح
227 subscribers
354 photos
11 videos
1 file
38 links
Download Telegram
اميرالمؤمنين علی (ع):

«إِذَا لَمْ يَكُنْ مَا تُرِيدُ، فَلَا تُبَلْ مَا كُنْتَ»

«‌‌اگر به آنچه كه مى‌خواستى نرسيدى، از آنچه هستى نگران مباش.»

حکمت ۷۹ نهج‌البلاغه
6
آیا شک داری
که بخشی از وجود منی؟
من از چشمان تو آتش را دزدیدم
و مهم‌ترین انقلاب‌ها را رقم زدم...
تو ماهی هستی
که در آب حیات من شنا می‌کنی...
تو ماهی هستی که هر شب
از پنجره کلمات من طلوع می‌کنی...
تو بزرگترین فتح
در میان فتوحات منی!
تو آخرین وطنی
که در آن زاده شدم
و در آن دفن خواهم شد.

#نزار_قبانی
3
صبح روز تعطیل خود را چگونه آغاز می‌کنی؟
با خواندن تذکره عطار :)
3
و گفت:
اگر نزدیک خدای شوی با بسیاری گناه،
گناهی که میان تو و خدای بود،
آسانتر از آنکه یک گناه میان تو و بندگان او!

تذکرة الاولياء؛ ذكر سفيان ثورى
3
دیدار
دوای درد شد
اما حال
دلتنگیِ بعدِ دیدنت را
چه کنم؟
4
إنّا لله
1
گر نگنجید به ظرفم غم او
خرده مگیر
من یکی قطره
و سامان غمش دریا بود

طالب آملی
3
بگذار در آغوش تو آرام بگیرم
دلچسب‌ترین شیوه‌ی جان باختن است این

سعید بیابانکی
2
Cheshmeye Toosi
Mohsen Chavoshi
آه فاتح قلبم!
عشق تو شکستم داد
3
شما را خدا برای من فرستاد...

شب‌های روشن
#داستایفسکی
4
خدایا!
رنگ خدایی به افکار، گفتار و اعمال من بزن!
4
تلنگر:

یادمون باشه ‌که شیعه نباید به این وضعیتِ دوری عادت کنه و دلخوش باشه؛
باید همیشه اون «دردِ نبودنِ صاحبش» رو تو دلش حس کنه.
تا وقتی که اون عزیز نیاد،
قلبش آروم نگیره
و ملتمسانه و با همه وجودش
چشم‌ به‌ راهِ ظهور باشه.
3
دستم از تنگی دل وقف گریبان شده است
یاد آن روز که در گردن جانانم بود

حزین لاهیجی
3
هیس...
آرام...
گوش کن
به این پژواک دل
که در میانه خاموشی مطلق،
طنین‌انداز است.
ضربی که نه از روی عادت،
بلکه از سرِ جنون است.
هر تپش،
هر تکانه این ماهیچه خسته از تکرار،
نام تو را هجی می‌کند.
گویی خون در رگ‌هایم جریان ندارد
و این عشق توست که در من جاری‌ست،
و هر ضربان،
تنها بهانه‌ای‌ست برای آفرینش مجدد تو در من.
من نبض ندارم،
من «تو» دارم که در سینه‌ام می‌کوبی.

مهسا
5
فقط کسی را می‌توانم دوست بدارم که آزاده باشد و احساسات مرا بفهمد و محترم بدارد.

شب‌های روشن
#داستایفسکی
3
إنّا لله
2
اگر شب‌‌ها خبر یابی ز درد انتظار من
ز خواب ناز، رو ناشُسته آیی در کنار من

صائب تبریزی
2
Forwarded from | مَقروح |
شب‌ها گذرد که دیده نتوانم بست
مردم همه در خواب و من از فکر تو مست

سعدی
2