Reminiscence
Ólafur Arnalds, Alice Sara Ott
✨
در خفا با قصد ویرانی به سویم تاختید
حال اما شاهدید از من چه کوهی ساختید
آدمی در بردنش گاهى ضرر هم میکند
کیف را بردید اما آبرو را باختید :))
در خفا با قصد ویرانی به سویم تاختید
حال اما شاهدید از من چه کوهی ساختید
آدمی در بردنش گاهى ضرر هم میکند
کیف را بردید اما آبرو را باختید :))
🔥1
می گویند رنج،روح را بزرگ می کند؛
اما کدام روح،عزیزِ من؟
ما از پسِ این دنیا و تمام تعلقاتش بر نیامدیم…
هر چه بیشتر جنگیدیم،
بیشتر از خودمان کم شد؛
تا جایی که فهمیدیم بعضی باختها
شکست نیستند؛
تمام شدن آدم اند.
اما کدام روح،عزیزِ من؟
ما از پسِ این دنیا و تمام تعلقاتش بر نیامدیم…
هر چه بیشتر جنگیدیم،
بیشتر از خودمان کم شد؛
تا جایی که فهمیدیم بعضی باختها
شکست نیستند؛
تمام شدن آدم اند.
💔2
انسان دو معلم دارد:
آموزگار و روزگار؛
هر چه با شیرینی از اولی نیاموزی،
دومی با تَلخی به تو می آموزد
اولی،به قیمتِ جانش
دومی،به قیمت جانت!..
آموزگار و روزگار؛
هر چه با شیرینی از اولی نیاموزی،
دومی با تَلخی به تو می آموزد
اولی،به قیمتِ جانش
دومی،به قیمت جانت!..
❤2
هر شب از سینه من تیر بلا میگذرد
تو چه دانی که برین سینه چهها میگذرد؟
- امیرخسرو دهلوی.
تو چه دانی که برین سینه چهها میگذرد؟
- امیرخسرو دهلوی.
😢1🕊1
«با ما کاری کردند که کرم ها در بدن ایوب
ای تاریخ ما را به یاد داشته باش!»
ای تاریخ ما را به یاد داشته باش!»
هوشنگ بادیه نشین
🕊1
اما عزیز من، دوستداشتن آدمها یعنی خواستن آنها به همان شکلی که واقعاً هستند:
تیره، زیبا، زخمی، شکسته، ادامهدهنده.
تیره، زیبا، زخمی، شکسته، ادامهدهنده.
یهشبایی تو زندگی آدمیزاد هست که بعد از ساعتها فکر و خیال، به خودش میاد و میبینه روحش، از اعماق وجود داره گریه میکنه، ولی از چشماش هیچ اشکی نمیآد.
❤1