|دَمساز🕊️|
215 subscribers
354 photos
71 videos
81 links
بِخوان آوازِ تَلخَت را
وَلیکَن دِل به غَم مَسپار..



«برخوردِ دو جهان؛ رهروِ گذرگاه‌های واژه و شیفتۀ روزگارانِ رفته.»

🕰️🍃📜✍🏼
Download Telegram
4
Reminiscence
Ólafur Arnalds, Alice Sara Ott


در خفا با قصد ویرانی به سویم تاختید
حال اما شاهدید از من چه کوهی ساختید
آدمی در بردنش گاهى ضرر هم می‌کند
کیف را بردید اما آبرو را باختید :))
🔥1
می گویند رنج،روح را بزرگ می کند؛
اما کدام روح،عزیزِ من؟
ما از پسِ این دنیا و تمام تعلقاتش بر نیامدیم…
هر چه بیشتر جنگیدیم،
بیشتر از خودمان کم شد؛
تا جایی که فهمیدیم بعضی باختها
شکست نیستند؛
تمام شدن آدم اند.
💔2
..:)
من خود بلای خویشم، از خود کجا گریزم؟
انسان دو معلم دارد:
آموزگار و روزگار؛
هر چه با شیرینی از اولی نیاموزی،
دومی با تَلخی به تو می آموزد
اولی،به قیمتِ جانش
دومی،به قیمت جانت!..
2
هر شب از سینه من تیر بلا می‌گذرد
تو چه دانی که برین سینه چه‌ها می‌گذرد؟

- امیرخسرو دهلوی.
😢1🕊1
«با ما کاری کردند که کرم ها در بدن ایوب
ای تاریخ ما را به یاد داشته باش!»

هوشنگ بادیه نشین
🕊1
کوچ تا چند؟!
مگر می شود از خویش گُریخت!
2
دنیآ و حآل خوب و خوشش، عاید شما؛
ما را برای شعر و غزل آفریده‌اند..!
🕊3
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
و روزگار چه بازی بدی با ما داشت…
💔4
اما عزیز من، دوست‌داشتن آدم‌ها یعنی خواستن آن‌ها به همان شکلی که واقعاً هستند:
تیره، زیبا، زخمی، شکسته، ادامه‌دهنده.
اگر نَصیب نَبَخشی،نَظَر دَریغ مَدار. . .!
سعدی
با بَخت جَدل نمی توان کرد…
درویش و غنی،بندهٔ این خاکِ درند
و آنان که غنی ترند محتاج ترند.
💯1
یه‌شبایی تو زندگی آدمیزاد هست که بعد از ساعت‌ها فکر و خیال، به خودش می‌اد و می‌بینه روحش، از اعماق وجود داره گریه می‌کنه، ولی از چشماش هیچ اشکی نمی‌آد.
1
مُعاشقه
صَنَم
بشنوید و مستفیض بشید..🌱