Forwarded from 𝖤𝗌𝗍𝗋𝖾𝗅𝗅𝖺 (Armina)
☆Forward this message to your channel and tell me the names of two celebrities you’d like to travel with + the name of your favorite country, and I’ll make a summer board like this for you🪷.
Limit: 10
𝐘𝐀𝐍.𝐏𝐋𝐀𝐘𝐒 بازی و تست
روز سوم:
خب فکر کنم درباره اینم نخوام زیاد بنویسم چون من ترک نشدم، صرفا یک تصمیمی از هر دو طرف بود.
شاید از بیرون وقتی یک رابطه تموم میشه، راحت بشه گفت یکی رفت و یکی موند. ولی همیشه اینقدر ساده نیست. گاها دو نفر هنوز برای هم مهمن و حتی ممکنه هنوز همدیگه رو دوست داشته باشن، ولی به این نتیجه میرسن که ادامه دادن رابطه دیگه برای هیچکدومشون خوب نیست.
من هیچوقت دوست نداشتم پایان رابطهمون رو تبدیل کنم به داستانی که توش یکی مقصره و یکی قربانی. چون واقعیت این نبود، هر دومون توی اون تصمیم نقش داشتیم و فکر میکنم همین باعث میشه نتونم ازش با حسِ «منو ترک کرد» حرف بزنم.
البته این به این معنی نیست که راحت بود. تصمیمی که منطقی به نظر میرسه، لزوما تصمیم اسونی نیست. ممکنه خودت هم بدونی باید تمومش کنی، ولی باز هم وقتی واقعا تموم میشه، یه مدت ذهنت هنوز دنبال همون ادم بگرده.
اینکه یه نفر تا قبل از اون تصمیم، جزئی از روزمرهت بوده و بعد یهو دیگه نیست. اتفاق خاصی هم نیفتاده که بتونی ازش متنفر بشی و همهچیز رو راحتتر کنی. فقط یک رابطه تموم شده و تو باید کمکم به نبودنش عادت کنی.
من فکر نمیکنم هر رابطهای که تموم میشه، حتما شکست خورده باشه. بعضی رابطهها فقط به اخر خودشون میرسن. ممکنه چیزی واقعی بوده باشه، ممکنه خاطرات خوبی داشته باشی، ممکنه هنوز بعضی چیزها برات مهم باشن، ولی با این حال تصمیم بگیری ادامه ندی.
برای همین هم ترجیح میدم زیاد درباره «ترک شدن» حرف نزنم. چون داستان من این نبود که کسی منو گذاشت و رفت. ما هر دو تصمیم گرفتیم که نریم سمت ادامه دادن چیزی که دیگه قرار نبود مثل قبل باشه.
و شاید برای توضیح دادن کل ماجرا همین کافی باشه.
خب فکر کنم درباره اینم نخوام زیاد بنویسم چون من ترک نشدم، صرفا یک تصمیمی از هر دو طرف بود.
شاید از بیرون وقتی یک رابطه تموم میشه، راحت بشه گفت یکی رفت و یکی موند. ولی همیشه اینقدر ساده نیست. گاها دو نفر هنوز برای هم مهمن و حتی ممکنه هنوز همدیگه رو دوست داشته باشن، ولی به این نتیجه میرسن که ادامه دادن رابطه دیگه برای هیچکدومشون خوب نیست.
من هیچوقت دوست نداشتم پایان رابطهمون رو تبدیل کنم به داستانی که توش یکی مقصره و یکی قربانی. چون واقعیت این نبود، هر دومون توی اون تصمیم نقش داشتیم و فکر میکنم همین باعث میشه نتونم ازش با حسِ «منو ترک کرد» حرف بزنم.
البته این به این معنی نیست که راحت بود. تصمیمی که منطقی به نظر میرسه، لزوما تصمیم اسونی نیست. ممکنه خودت هم بدونی باید تمومش کنی، ولی باز هم وقتی واقعا تموم میشه، یه مدت ذهنت هنوز دنبال همون ادم بگرده.
اینکه یه نفر تا قبل از اون تصمیم، جزئی از روزمرهت بوده و بعد یهو دیگه نیست. اتفاق خاصی هم نیفتاده که بتونی ازش متنفر بشی و همهچیز رو راحتتر کنی. فقط یک رابطه تموم شده و تو باید کمکم به نبودنش عادت کنی.
من فکر نمیکنم هر رابطهای که تموم میشه، حتما شکست خورده باشه. بعضی رابطهها فقط به اخر خودشون میرسن. ممکنه چیزی واقعی بوده باشه، ممکنه خاطرات خوبی داشته باشی، ممکنه هنوز بعضی چیزها برات مهم باشن، ولی با این حال تصمیم بگیری ادامه ندی.
برای همین هم ترجیح میدم زیاد درباره «ترک شدن» حرف نزنم. چون داستان من این نبود که کسی منو گذاشت و رفت. ما هر دو تصمیم گرفتیم که نریم سمت ادامه دادن چیزی که دیگه قرار نبود مثل قبل باشه.
و شاید برای توضیح دادن کل ماجرا همین کافی باشه.