میتونم سالها درباره تو حرف بزنم؛ از اولین روزهایی که با اون سن کم وارد زمین شدی، از لحظهای که گل زدی و تبدیل شدی به یکی از جوانترین بازیکنهای تاریخ اسپانیا، از روزهایی که پیراهن بارسا برات فقط یه پیراهن نبود و از تمام لحظههایی که با اون انرژی و جنگندگی همیشگیت خودتو به همه ثابت کردی یا حتی شبی که به عنوان گلدن بوی اسمت رو خوندن.
میتونم از تمام روزهایی بگم که فوتبال بهت لبخند زد، و از روزهایی که بیرحمانه همهچیز رو ازت گرفت، از اون ۳۴۸ روزی که مجبور شدی فقط تماشاگر باشی، درحالیکه زمین جایی بود که بیشتر از هر چیزی بهش تعلق داشتی.
میتونم از تمام روزهایی بگم که فوتبال بهت لبخند زد، و از روزهایی که بیرحمانه همهچیز رو ازت گرفت، از اون ۳۴۸ روزی که مجبور شدی فقط تماشاگر باشی، درحالیکه زمین جایی بود که بیشتر از هر چیزی بهش تعلق داشتی.
نمیدونم چرا فوتبال با تو اینقدر بیرحمانه رفتار کرد، چرا درست هربار وقتی که داشتی به چیزی که برایش جنگیده بودی میرسیدی مجبور شدی دوباره از صفر شروع کنی.
اما میدونم هر بار که برگشتی، حتی اگر کمی شکستهتر از قبل بودی، باز هم همون گاوی بودی که دست از جنگیدن نمیکشید-
اما میدونم هر بار که برگشتی، حتی اگر کمی شکستهتر از قبل بودی، باز هم همون گاوی بودی که دست از جنگیدن نمیکشید-
من خیلی بیشتر از چیزی که بتونم توضیحش بدم با تو همزادپنداری میکنم. شاید برای بقیه فقط یه فوتبالیست باشی، اما من خیلی وقتها چیزهایی ازت میبینم که حس میکنم خودم هم تجربهشون کردم. شاید نتونم دقیق توضیح بدم چرا اینقدر باهات احساس نزدیکی میکنم، ولی همین باعث شده بیشتر از چیزی که بقیه میبینن، درکت کنم و ازت حمایت کنم.
هر زمان و هر جایی که عدد ۲۷ رو دیدم یا اسم بویان رو شنیدم، دلم براش شکست و اشکم دراومد. حالا انگار نوبت تو شده که کوچکترین اشارهای به اسمت، شمارهت یا حتی بخشی از داستانت، چیزی رو درونم تکون بده که نتونم جلوی اشکام رو بگیرم.
بدون اهمیت دادن به هیچچیزی، همیشه ازت حمایت میکنم و میدونم چقدر این تیم رو دوست داری پابلو.
شاید همین برای من کافیه که حتی وقتی همهچیز سخت میشه، باز هم طرف تو بمونم.
شاید همین برای من کافیه که حتی وقتی همهچیز سخت میشه، باز هم طرف تو بمونم.
یه چیزی خیلی زیاد اذیتم میکنه، چند وقت دیگه پنجمین دوره مسابقات جایزه بزرگ و انتخابی دوم تیم ملی برگزار میشه، اگه جاویدنام ارنیکا دباغ زنده بود بالاخره سنش به مسابقات میخورد و میتونست تو مسابقات شرکت کنه.
liberté(💜)
مرسی که اجازه ندادی پرونده کنکور من هفته پیش بسته بشه اقای کرمی-🤍
It’s never going to happen. Just like so many other things I thought would happen, but never did.
Why?
Is it because I’m just unlucky? It’s not because I didn’t try hard enough. I tried ten times harder, and yet I still end up with what someone else achieved with barely any effort.
I’ve understood this ever since I entered my first competitive environment. Whether it was sports or academics, it’s always been the same.
I’m genuinely really upset about it.
Why?
Is it because I’m just unlucky? It’s not because I didn’t try hard enough. I tried ten times harder, and yet I still end up with what someone else achieved with barely any effort.
I’ve understood this ever since I entered my first competitive environment. Whether it was sports or academics, it’s always been the same.
I’m genuinely really upset about it.
liberté(💜)
It’s never going to happen. Just like so many other things I thought would happen, but never did. Why? Is it because I’m just unlucky? It’s not because I didn’t try hard enough. I tried ten times harder, and yet I still end up with what someone else achieved…
I can’t believe it actually happened. When I hit enter and my grades came up, I was genuinely shocked. I couldn’t believe I had managed to get grades like that… All my hard work finally paid off. I’m genuinely so fucking happy right now 😭 And maybe there really is some truth to “و ناگهان نوبت تو میشود”.